تبليغاتX
مجله الكترونيكي

مجله الكترونيكي

بانك اخبار و مقالات فارسي در حوزه هاي گوناگون علمي، پزشكي، سياست، آي تي و مذهبي و...

ارائه نظریه ای جدید برای انقراض دایناسورها

ارائه نظریه ای جدید برای انقراض دایناسورها
محققان دانشگاه توکیو بر این باورند که پدیده انقراض دایناسورها 15 میلیون سال زودتر از آنچه امروزه بیان می شود، در اثر ایجاد اختلال در میدان مغناطیسی زمین شکل گرفته است. به گزارش مهر، محققان دانشگاه توکیو نظریه جدیدی را مبنی بر دلیل انقراض دایناسورها ارائه کرده اند. به گفته این محققان حادثه عظیم انقراض دایناسورها که باعث مرگ این جانداران عضیم الجثه در 250 میلیون سال پیش شده است، می تواند در بی نظمی های میدان مغناطیسی زمین و قرار گیری سیاره سبز در مقابل رگباری از تشعشعات کیهانی ریشه داشته باشد.

نظریه های گذشته نشان می دهد که فرایند انقراضی که به دوره پرمیان-تریاس تعلق دارد در حدود 250 میلیون سال پیش رخ داده و باعث از بین رفتن 90 درصد از حیات بر روی کره زمین شده است. با این حال نظریه جدید با ایجاد تحول در نظریات گذشته اعلام می کند که این دوره انقراض 15 میلیون سال قبل از وقوع و از اعماق زمین آغاز شده است.

بر اساس این نظریه در این دوره توده ای از مواد داغ حرکت خود را به سمت جبه زمین آغاز کرده اند که این فرایند باعث آشفتگی و واژگونی جریانات حرارتی در هسته زمین شده و میدان مغناطیسی زمین را با اختلال رو به رو کرده است.

این ضعف در میدان مغناطیسی سطح زمین را تحت تاثیر رگباری از تشعشعات کیهانی قرار داده است که این امر به خودی خود باعث شکافته شدن نیتروژن در اتمسفر و تبدیل آن به یونهایی شده است که به صورت ابری سر تا سر زمین را پوشش داده اند.

تشکیل این ابرهای یونی باعث کاهش ناگهانی و شدید دما در زمین و پایین آمدن سطح آب دریاها شده است که در نتیجه انبوهی از صفحات یخی در زمین بر روی یکدیگر انباشته شده اند.

به گفته محققان آثار به جا مانده از آن دوران نشان می دهد که طی وقوع این فرایندها ابتدا صخره های مرجانی از بین رفته اند، سپس دیگر جانوران حرکت خود را به سمت مناطق گرمسیری آغاز کرده اند که تمامی این موارد نشان دهنده سرد شدن شدید زمین است.

پس از گذشت 5 میلیون سال این توده های داغ به سطح زمین رسیده و از طریق سه انفجار آتشفشانی از زمین به سطح آن فوران کرده اند که آثار این فورانها را می توان امروزه در هند، چین و نروژ یافت. وقوع این سه انفجار سرمای زمین را به حداکثر میزان خود رسانده و منجر به کشته شدن دایناسورها و انقراض کلی آنها شده است.

بر اساس گزارش دیسکاوری، محققان بر این باورند که انفجار آتشفشانی که در منطقه سیبری و ده میلیون سال پس از انقراض دایناسورها رخ داده است، عامل اصلی از بین رفتن نسل اکثر جانوران بر روی زمین به شمار می رود

پایگاه ملی داده های علوم زمین
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

GenPet زمینه سازی برای شبیه سازی

حتما تابحال تبلیغ GenPet را دیده‌اید، عروسکی که سازنده‌ی آن ادعا می‌کند: در سال 1997 با ترکیب ژن چند موجود ازجمله موش، فسفر ستاره دریایی توانسته فرمولی بسازد و هم‌اکنون آنرا گسترش داده و DNA خرگوش، خوک، ماهی و میمون را به آن افزوده سپس DNA انسان را به خرگوش تزریق کرده و DNA شامپانزه و عنکبوت را به گوسفند تزریق نموده و اینک جن‌پت متولد شده.

شاید شما نیز همانند بنده بگویید که اینها همه حربه‌های تبلیغاتی‌ست و حقیقت فقط پلاستیکی است که با علم الکترونیک به اصطلاح جان گرفته است ولی موضوع فراتر از این حرف‌هاست. امروز می‌گویند عروسک و فردا موجود زنده، بله درست حدس زدید، این بازی‌های کودکانه می‌تواند آماده‌سازی مردم برای قبول واقعیت شبیه سازی باشد و چه‌بسا انسان!

بگذارید موضوع را واضح‌تر تشریح کنم، به پاراگراف زیر دقت کنید، اینها سخنان یکی از خریداران این عروسک است؛

Genpet پستانداری که برای زندگی تنفس می‌کند، وقتی آنرا از جعبه خارج می‌کنید بیست‌دقیقه بعد چشم‌هایش را باز می‌کند و کم‌کم شروع به حرکت‌های ضعیفی می‌کند، هرگز برای کودکان ایجاد آلرژی نخواهد کرد و زمانی خراب خواهد شد که نصبت به آن بی‌توجه شوید. یک نمایش دهنده، وضعیت جسمانی این موجود را بوسیله چهار چراغ نمایش می‌دهد. این موجود در چند بسته به بازار عرضه شده که بوسیله رنگ دسته‌بندی می‌شود، قرمزش ورزشی و پر انرژی‌ست، بنفش آن خیالپرداز است و درنهایات اگر فرزند شما زیر 6 سال است بسته زرد را برایش بخرید زیرا زرد آن هنوز بچه است و خصوصیات کودکانه دارد. این موجود در دو طول عمر وارد بازار شده است، یک‌ساله و سه‌ساله که بعد از این مدت عمرش به پایان می‌رسد.

پاراگراف بالا توصیفات کسی بود که از این محصول استفاده کرده است، در سخنان وی Genpet را « موجود » نام برده درحالی که آن فقط یک عروسک است! واضح است که این تشبیهات را کارخانه سازنده در ذهن خریدار تداعی می‌کند و اهداف سازندگان می‌تواند فراتر از سرگرمی کودکانه باشد، قبولاندن علم ژنتیک به کودکان امروز می‌تواند پوئن مثبتی برای آینده باشد و حال مسئله این است: چه کسی تعیین می‌کند هدف صحیح است، آیا سود رسیدن به هدف مطرح است و به جیب چه‌کسانی خواهد رفت؟ اینها سوالاتی است که جوابش مجهول است.

حتما در ذهن خود می‌اندیشید که ای‌کاش آن زمان فرا رسد که علم ژنتیک بتواند موجوداتی را از تلفیق چند موجود برای ما خلق کند و ما هرکدام یک موجود زنده و یا بالاتر از آن یک دوست داشته باشیم، و بنده نیز در ذهن خود می‌اندیشم که خوشا به حال من که شما علی‌بابا نیستید و در کنار شما هم چراغ جادویی نیست تا تخیلات شما را به واقعیت تبدیل کند.

منبع: وينبتا
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

شبيه‌سازي موش‌هاي ژاپني پس از 16 سال انجماد

دانشمندان ژاپني از بدن موش‌هايي كه 16 سال منجمد شده بودند، شبيه سازي كردند.

به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تاكنون شبيه سازي‌ها با استفاده از سلول‌هاي اهدايي از بافت كبد و انتقال مولكول دي ان آ آنها به سلول‌هاي تخم گيرنده انجام مي‌شده است.

كارشناسان پيش از اين معتقد بودند كه استفاده از سلول‌هاي منجمد براي اين منظور غير ممكن است، چرا كه فرايند انجماد به مولكول‌هاي دي ان آ آسيب مي‌رساند.

اما دانشمندان ژاپني كه به تازگي موفق به انجام اين كار شده‌اند، خاطر نشان كردند كه با اين تكنيك مي‌توان مخلوقات منقرض شده مانند ماموت‌ها را از بقاياي يخ زده آنها دوباره ايجاد كرد.

از زمان شبيه سازي دالي، گوسفندي كه در سال 1996 به دنيا آمد، تاكنون هر نمونه شبيه سازي موفق با روشي انجام شده كه طي آن اسيد نوكلئيك از سلول خارجي شده، سپس در يك سلول تخم خالي جاسازي مي‌شود و فرايند تقسيم سلولي با كمك مواد شيميايي يا الكتريسته آغاز مي‌شود، اما در تحقيق اخير دانشمندان توانستند، طي عملياتي موفقيت آميز با استفاده از سلول‌هاي مغز موش‌هايي كه در دماي منهاي 20 درجه سانتيگراد منجمد شده بودند نمونه‌ شبيه سازي شده آنها را خلق كنند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

برندگان جايزه نوبل فيزيك سال 2008

مترجم : اشكان عارفي

 

 

 

http://i38.tinypic.com/2ui7sdi.jpgدو دانشمند ژاپني و يك دانشمند امريكايي ( ژاپني الاصل ) به خاطر كشف چند ذره بنيادي، مشتركا جايزه نوبل سال 2008 را كسب كردند. اين خبر بعد از ظهر روز سه شنبه 16 مهر 87 توسط كميته جايزه نوبل در آكادمي سلطنتي علوم سوئد اعلام گرديد.

 

 

 

كميته اعطاي جايزه نوبل ، ضمن تمجيد از يوشيرو نامبو (Yoichiro Nambu) دانشمند امريكايي ژاپني الاصل و ماكوتو كوبايشي (Makoto Kobayashi) و توشيهيدي ماسكاوا (Toshihide Maskawa) دانشمندان ژاپني؛  به خاطر انجام كارهاي متعددي كه به شرح چگونگي تولد جهان با فرآيند شكست تقارن كمك كردند ، جايزه نوبل فيزيك سال 2008 را اعطا كرد. اين دانشمندان به حل معماهايي در جهان هستي پيرامون ذرات بسيار ريز كوارك كمك كرده اند.

 

 

 

آقاي يوشيرو نامبو استاد دانشگاه شيكاگو موفق شده بود مكانيزم خودبخودي شكست تقارن را طبق مدل استاندارد فيزيك كشف و تشريح نمايد كه سه عدد از چهار نيروي بنيادي جهان هستي را متحد ميكند. ( الكترومغناطيس ، هسته اي ضعيف و هسته اي قوي – بجز نيروي گرانش ) 

 

 

 

http://i35.tinypic.com/8xlgds.jpgهمچنين نتايج كار اين دانشمند منجربه توسعه علم كوانتوم كروموديناميك شده است. ( نظريه اي كه به توصيف برخي از فعل و انفعالات بين كوارك ها ميپردازد كه باعث توليد پروتون ها و نوترون ها مي شوند و فعل و انفعالاتي بين اين دو دسته از ذرات كه اتمها را ايجاد ميكنند. )

 

 

 

نيمي از جايزه 1.4 ميليون دلاري نوبل فيزيك نيز به دو دانشمند ژاپني كه از آنها ياد شد تعلق گرفت. آقاي كوباياشي محقق سازمان پژوهشي شتابدهنده با انرژي بالاي در ژاپن و آقاي ماسكاوا استاد و محقق در دانشگاه كيوتو مي باشد.

 

 

 

http://i34.tinypic.com/298yz5.jpgاين دو نفر شش گونه از كوارك ها را معرفي كرده اند (up, down, strange, charm, botton, top  ) كه وجود همه آنها پيش از اين در آزمايش هاي فيزيك ذرات با انرژي بالا اثبات شده بود. آنها نشان دادند كه جهان هستي به شكل كاملا متقارن رفتار نميكند ؛ يعني تعداد ذرات بنيادي در ماده بيشتر از تعداد ذرات بنيادي ضد ماده هاست و اين به علت انحراف از تقارن در دنياي كوانتومي است؛

 

 

 

اين مساله درعمل بسيار خوش آيند است؛ زيرا اگر كائنات كاملا متقارن بود آنگاه ضد ماده ها در تقابل با مواد به پايداري ميرسيدند و موجب انفجار و نابودي جهان ميگشتند.

 

 

 

http://i35.tinypic.com/2la30o4.jpgكابوياشي ميگويد اين كشف يك شوك واقعيست و برايم باور كردني نيست. البته ظاهرا آقاي ماسكاوا از اين موضوع حيرت زده نشده اند. او ميگويد فكر نميكرده تا سال پيش موفق به دريافت جايزه نوبل گردد. ولي دريافت آن در سال 2008 را پيش بيني ميكرده، وي بسيار خشنود است كه پروفسور نامبو نيز مشتركا اين جايزه را دريافت ميكند.

 

 

 

فيزيكدانان در حال حاضر در جستجوي مشاهده عيني شكست خودبخودي تقارن هستند؛ همان مكانيزمي كه جهان را در زمان انفجار بزرگ يعني 13.7 ميليارد سال پيش به شرايطي نامتعادل رساند ( مكانيزم هيگز ). اين مكانيزم پيش بيني ميكند كه در چنين شرايطي بايد ذرات هيگز موجود باشند.

 

 

 

در بهار سال 2009 كه قوي ترين شتابدهنده ذرات جهان (LHC) در مركز تحقيقات هسته اي سرن سوييس مجددا به كار مي افتد؛ دانشمندان در جستجوي اين ذره خواهند بود. ( اين آزمايشگاه چند هفته پيش به علت اختلالات بوجود آمده در آن متوقف گرديد. )

 

 

 

http://usinfo.state.gov/persian/img/assets/6176/6003908Med.jpgاين دومين جايزه نوبل امسال است كه توسط آكادمي سلطنتي علوم سوئد به دانشمندان اعطا ميگردد. اين جايزه هر سال به دستاوردهاي بزرگ در علم؛ صلح؛ ادبيات و اقتصاد  به دانشمندان و بزرگان اين عرصه ها تعلق ميگيرد. نام جايزه نيز منتسب به شيميدان و ميليونر معروف سوئدي آلفرد نوبل است كه در پايان عمر كليه ثروتش را در قالب جايزه اي سالانه براي بهترين دستاوردهاي بشر توسط دانشمندان اختصاص داد.

 

 

 

منبع : شبكه فيزيك هوپا

 

http://www.hupaa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

جهان رياضيات در فضاي نانو

علوم نانو و فناوري نانو بيانگر رهگذري به سوي دنيايي جديد هستند. سفر به اعماق سرزمين اتمها و مولکولها نويد دهندة اثراث اجتماعي شگفت‌انگيزي است: در علوم بنيادين، در فناوريهاي نو، در طراحي مهندسي و توليدات، در پزشکي و سلامت و در آموزش.
پيش‌بيني‌هاي گسترده در حوزه کشفيات جديد، چالشها، درک مفاهيم، حتي هنوز فرم و محتواي موضوع، مه‌آلود و اسرارآميز است. اين مقاله مي‌کوشد تا چالشهاي دنياي رياضيات را در مواجهه با دنياي شگفت‌انگيز نانو بررسي کند. به عبارت ديگر، رياضيات در معماري پازل نانو چه نقشي خواهد داشت:
همگان بر اين نکته توافق دارند که پيشرفتهاي بزرگ، مستلزم تعامل ميان مهندسان، ژنتيست‌ها، شيميدانان، فيزيکدانان، داروسازان، رياضيدانان و علوم رايانه اي ها است. شکاف ميان علوم و فناوري، ميان آموزش و پژوهش، ميان دانشگاه و صنعت، ميان صنعت و بازار بر مجموعه تأثيرگذار خواهد بود. دلايل کافي مبتني بر فصل مشترک ميان نظامهاي کلاسيک و فرهنگ ها موجود است.
اين انقلاب علمي و فناورانه، منحصر به فرد است. اين بدين معني است که مي‌بايستي نه تنها در بعد علمي، که در ساير ابعاد، نيز زيرساختهاي بنيادين با حداکثر انعطاف پذيري در برابر تغييرات را پيش‌گويي و پيش‌بيني کنيم.
دانش رياضيات به عنوان خط مقدم جبهة علم مطرح است. ويژگي بديهي رياضيات در علوم نانو «محاسبات علمي» است. محاسبات علمي در فناوريي که به عنوان فناوري انقلابي مطرح شده است. محاسبات علمي در طول، تفسير آزمايشات، تهية پيش‌بيني در مقياس اتمي و مولکولي بر پاية تئوري کوانتومي و تئوريهاي اتمي است.
همانگونه که رياضيات زبان علم است، محاسبات، ابزاري عمومي علم و کاتاليزوري براي تعاملات عميق‌تر ميان رياضيات و علوم است. يک تيم محاسبات، دربارة مدلشان و اثر محاسباتشان و تطبيق‌پذيري آن با واقعيت، به بحث مي‌پردازند. «‌محاسبات» رابطي ميان آزمايش و تئوري است. يک تئوري و يک مدل رياضي، پيش نياز محاسبات است و يک آزمايش تنها اعتبار بخش هر نوع تئوري، مدل و محاسبات است.
مدلهاي رياضي، ستونهاي راهگشا به سوي بنياد علم و تئوريهاي پيش بين هستند. مدلها، رابطهايي بنيادين در پروسه‌هاي علمي هستند و اغلب اوقات در سيستم‌هاي آموزشي به فاز مدلسازي و محاسبات، تأکيد کافي نمي‌شود. يک مدل رياضي بر پاية فرمولاسيون معادلات و نامعادلات اصول بنيادين استوار است و مدل درگير با درک کامل پيچيدگيهاي مسأله نظير، جرم، اندازة حرکت و توازن انرژي است. در هر سيستم فيزيکي واقعي تقريب اجازه داده مي‌شود، تا مدل را در يک قالب قابل حل عرضه کنند. اکنون مي‌توان مدل را يا به صورت «تحليلي» و يا بصورت «عددي» حل کرد. در اين حالت مدلسازي رياضي يک پروسه پيچيده است،زيرا مي‌بايستي دقت و کارآيي را همزمان نشان دهد.
در علوم نانو و فناوري نانو، مدلسازي نقش محوري را بر عهده دارد، بويژه وقتي که بخواهيم عملکرد ماکروسکوپي مواد را از طريق طراحي در مقياس اتمي و مولکولي کنترل کنيم، آن هم در شرايطي که درجات آزادي زياد باشد. مدلسازي رياضي يک ضرورت در اين فضاي مه آلود است. تفسير داده‌هاي آزمايشگاهي يک ضروت حتمي است. همچنين براي هدايت، تفسير، بهينه سازي، توجيه رفتارهاي آزمايشگاهي، مدلسازي رياضي ضرورت مي‌يابد.
يک مدل مؤثر، راه رسيدن به توليدات جديد، درک جديد رفتارشناسي، را کوتاه مي‌کند و تصحيح گر هوشمندي است که از نتايج گذشته درس مي‌گيرد.
مدلسازي نه تنها ويژگي منحصر به فرد رياضيات است بلکه پلي بسوي فرهنگهاي مختلف علمي است.
تئوري در هر مرحله از توسعة علم، نقش محوري دارد، ارزيابي حساسيت مدل به شرايط پروسه‌هاي فيزيکي ، و حصول اطمينان از اينکه معادلات و الگوريتمهاي محاسباتي با شرايط کنترل آزمايشگاهي سازگارند، از چالشهاي مهم است. تئوري نهايتاً بسوي تعريف نتايج و درک فيزيکي سيستم، ميل خواهد کرد و اغلب اوقات رياضيات جديدي لازم نيست تا به منظور رسيدن به درک رفتار، ساخته شود.
عبور از تئوريهاي موجود ارزشمند است و اغلب نيز اتفاق مي‌افتد. زماني مدلها، مشابه سيستم‌هاي شناخته شده هستند که دقت رياضي بالايي را داشته باشند اما در جهان شگفت ‌انگيز نانو، مدلهاي مختلف و جديد، چالشهاي جدي را در دانش رياضيات پديد مي‌آورند. تئوريهاي جديد در مقياسهاي زماني غير قابل پيش‌گوئي اتفاق مي‌افتند و تئوريهاي قدرتمند در قالبهاي عميق شکل مي‌گيرند. ميان‌برهاي اساسي لازم است تا شبيه‌سازي صورت گيرد:
طراحي در مقياس اتمي و مولکولي، کنترل و بهينه سازي عملکرد مواد و ابزار آلات، و کارآيي شبيه‌سازي رفتار طبيعي، از مهمترين چالشها است. اين چالش‌ها نويد دهندة برهم کنشهاي کامل ميان حوزه‌هاي مختلف رياضي خواهد بود.
آثار اجتماعي اين چالش‌ها زياد و متنوع خواهد بود.
منافع حاصل از مشغوليت رياضيدانان فعال، توازن با چالشهاي اصلي در زمينه رشد زيرساختهاي رياضيات، تغييرات در ساختار آموزش رياضيات، از جمله آثار ورود رياضيات به دنياي شگفت انگيز نانو خواهد بود.
جامعه رياضي مي‌بايستي اصلاح شود: تئوريهاي بنيادين، رياضيات ميان رشته‌اي و رياضيات محاسباتي و آموزش رياضيات.
رياضيات چه حوزه‌هايي را در بر خواهد گرفت؟ الگوريتمهاي اصلي در حوزه‌هاي رياضيات کاربردي و محاسباتي، علوم کامپيوتر، فيزيک آماري، نقش مرکزي و ميان بر ساز را در حوزة نانو بر عهده خواهند داشت.
براي روشن شدن موضوع برخي از اثرات رياضيات را در فرهنگ نانو بررسي مي‌کنيم:

  • روشهاي انتگرال گيري سريع و چند قطبي سريع: اساسي و الزامي به منظور طراحي کدهاي مدار (White, Aluru, Senturia) و انتگرال گيري به روش Ewala در کد نويسي در حوزه‌هاي شيمي کوانتوم و شيمي مولکولي (Darden 1999)
  • روشهاي« تجزيه حوزه»، مورد استفاده در شبيه‌سازي گسترش فيلم تا رسيدن به وضوح نانوئي لايه‌هاي پيشرو مولکولي با مکانيک سيالات پيوسته در مقياسهاي ماکروسکوپيک (Hadjiconstantinou)
  • تسريع روشهاي شبيه سازي ديناميک مولکولي (Voter 1997)
  • روشهاي بهبود مش‌بندي تطبيق پذير: کليد روشهاي شبيه پيوسته که ترکيب کنندة مقياسهاي ماکروئي، مزوئي، اتمي ومدلهاي مکانيک کوانتوم از طريق يک ابزار محاسباتي است (Tadmor, Philips, Ortiz)
  • روشهاي پيگردي فصل مشترک: نظير روش نشاندن مرحله‌اي Sethian, Osher که در کدهاي قلم زني و رسوب‌گيري جهت طراحي شبه رساناها مؤثرند (Adalsteinsson, Sethian) و نيز در کدگذاري به منظور رشد هم بافت ها (Caflisch)
  • روشهاي حداقل کردن انرژي هم بسته با روشهاي بهينه سازي غير خطي (الماني کليدي براي کد کردن پروتيئن‌ها) (Pierce& Giles)
  • روشهاي کنترل (مؤثر در مدلسازي رشد لايه نازک‌ها (Caflisch))
  • روشهاي چند شبکه‌بندي که امروزه در محاسبات ساختار الکتروني و سيالات ماکرومولکولي چند مقياسي بکار گرفته شده است.
  • روشهاي ساختار الکتروني پيشرفته ، به منظور هدايت پژوهشها به سمت ابر مولکولها (Lee & Head – Gordon)

منبع:http://www.nano.ir


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

نقش ميدان مغناطيسى در حفاظت از كره زمين

ميدان مغناطيسى زمين همانند پوست پياز كره خاكى ما را در برگرفته است. توفان هاى خورشيدى آن را مورد حمله قرار داده و موجب بروز توفان هاى الكتريكى در آن مى گردند. اين توفان ها نيز متعاقباً بر روى سيستم هاى الكتريكى زمين اثر مى گذارد. اگر چه ميدان مغناطيسى زمين كره خاكى ما را از توفان هاى خورشيدى و تشعشعات فضايى حفظ مى كند اما متاسفانه اين ميدان مغناطيسى به تدريج در حال ضعيف ترشدن بوده و عواقب حاصل از آن مايه نگرانى كارشناسان امر است.

چندى پيش رسانه هاى گروهى از وقوع انفجارات شديد در خورشيد (در منظومه شمسى) خبر داده و متذكر شدند در اثر اين انفجارات، تشعشعات خطرناكى وارد جو زمين شده و ذرات الكتريكى باردار آن براى همگان مضر خواهد بود. در اين گزارش ها از قطع ارتباطات راديويى در سراسر جهان، از كار افتادن ماهواره ها و سيستم هاى برق رسانى سخن مى رفت. اين نگرانى ها همه بحق بودند. پس از انفجارهاى شديد خورشيدى كه 14 سال پيش صورت گرفتند ابرى از ذرات باردار پرانرژى ( اين ذرات باردار در زبان فيزيكدانان، پلاسما ناميده مى شود) با قدرتى 1700 بار بيشتر از روزهاى معمولى، به سوى سياره ما وزيدن گرفت. در آن زمان دانشمندان از اين بيم داشتند كه اگر توفان حاصل از اين ذرات پر انرژى به ميدان مغناطيسى زمين برسند، در ميدان مغناطيسى، شدت جريان الكتريكى آنچنان زياد خواهد بود كه تقريباً تمامى فيوزهاى سيستم هاى الكتريكى از كار خواهند افتاد. خوشبختانه اين فاجعه عظيم به وقوع نپيوست. تنها برخى از فركانس هاى راديويى دچار اشكال پخش شدند و كار بعضى از ماهواره ها به صورت موقت و از روى احتياط متوقف شد.

كارشناسان به اين نتيجه رسيدند كه ميدان مغناطيسى زمين، سپر دفاعى نامريى ما در برابر توفان هاى خورشيدى و تشعشعات فضايى بوده است. با اين وجود نقش پروتون ها و ذرات آلفا در اين تشعشعات و همچنين نقش ميدان مغناطيسى زمين هنوز هم معماهاى بسيارى را در خود نهفته دارند.

اما اصولاً چرا كره زمين از دو قطب مغناطيسى برخوردار است؟ چه چيزى باعث مى شود كه زمين همانند يك ميله مغناطيسى عظيم، آن طور كه همه ما آ ن را از كلاس هاى درس فيزيك مى شناسيم، عمل كند؟ چرا عقربه يك قطب نما هميشه جهت شمال و جنوب مغناطيسى را بر روى زمين نشان مى دهد؟ (اين مسئله هزاران سال پيش توسط چينى ها كشف شد.)

شايد بد نباشد توضيح دهيم كه حتى تا قرن شانزدهم ميلادى هم بسيارى از مردم معتقد بودند كه يك كوه عظيم مغناطيسى در شمال زمين وجود دارد.

متخصصان رشته هاى فيزيك و زمين شناسى تنها چند دهه پيش بود كه تئورى ديگرى را ارائه كردند و اين تئورى تازه، چهار سال پيش در انستيتوى تحقيقاتى شهر كارلسروهه مورد تائيد قرار گرفت. طبق اين تئورى تقريباً 95 درصد از ميدان مغناطيسى زمين از طريق يك ماشين دينام يا در حقيقت ژنراتورى كه با كمك اثر مغناطيسى، انرژى الكتريكى توليد مى كند، در ماده مذاب قشر بيرونى هسته زمين كه كلاً از آهن تشكيل شده است توليد مى شود. در اين قشر، جريان هايى به وجود مى آيند كه بر اثر چرخش كره زمين شكلى مارپيچ به خود مى گيرند. آزمايش هاى انجام گرفته نشانگر آنند كه اين جريان هاى مارپيچ، واقعاً يك ميدان مغناطيسى را به وجود مى آورند. ميدان مغناطيسى درونى زمين بر جريان هاى الكتريكى خارجى در يونوسفر جو زمين اثر گذاشته و به اين ترتيب در برابر توفان هاى خورشيدى و تشعشعات زيان آور ذرات الكتريكى نقش حفاظ را بازى مى كند.

البته اين ميدان مغناطيسى همانند ميدان مغناطيسى زمين كه دائماً ضعيف تر مى شود، از يك ثبات دائمى برخوردار نيست. علاوه براين، بررسى سنگ هاى كره زمين نشان مى دهد كه پس از بروز يك چنين ضعفى در ميدان مغناطيسى زمين، تقريباً هر 750 هزار سال يك بار، محل قطب هاى شمال و جنوب مغناطيسى تغيير مى كند. اما براساس محاسبات كنونى اين تغيير محل قطب هاى مغناطيسى زمين حدوداً 500 سال ديگر انجام خواهد گرفت. اينكه علت اين پديده چيست و آيا به اين خاطر، آن طور كه برخى از محققان معتقدند، آب وهواى كره زمين تغيير خواهد كرد يا اينكه اصولاً بقاى حيات بر روى كره خاكى ما با خطر مواجه مى شود، هنوز مشخص نيست.

منبع :www.sharghnewspaper.com



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

اشعه مادون قرمز

مادون در لغت به معناي زير دست و قرمز به معناي هر چه به رنگ خون باشد، است. پس ميتوان گفت كه مادون قرمز اشعه بسيار ريز و قرمز رنگ است.

اطلاعات اوليه

كشف هرسل اولن گام در ايجاد پديده‌اي كه ما آن را طيف الكترومغناطيسي ميناميم. نور مرئي و پرتوهاي مادون قرمز دو نمونه اشكال فراواني از انرژي هستند كه توسط تمام اجسام موجود در زمين و اجرام آسماني تابانده ميشوند. مادون قرمز در طيف الكترومغناطيسي داراي محدوده طول موجي بين 0.78 تا 1000 ميكرو متر است. تنها با مطالعه اين تشعشعات است كه ميتوانيم اجرام آسماني را تشخيص و تميز دهيم و تصويري كامل از چگونگي ايجاد جهان و تغييرات آن بدست آوريم. در سال 1800 سر ويليام هرشل يك نمونه نامرئي از تشعشعات را كشف كرد كه اين نمونه دقيقا زير بخش قرمز طيف مرئي قرار داشت. او اين شكل از تشعشعات را مادون قرمز ناميد.

سير تحولي و رشد

Greathouse و همكارانش طي مطالعه‌اي تاثير ليزر مادون قرمز را به انتقال عصبي ، عصب راديال بررسي كردند. زمان تاخير ، دامنه پتانسيل عمل و دما ، متغيرهاي مورد آزمايش مشاهده نشد.Lynn Snyder و همكارانش اثر ليزر كم توان هليوم - نئون را بر زمان تاخير شاخه حسي عصب راديال در دو گروه ليزر و پلاسبو بررسي نمودند و مشاهده كردند كه در گروه ليزر ، افزايش معني دارا در زمان تاخير حسي پس از بكارگيري ليزر ايجاد گرديده است.

Bas Ford و همكارانش طي مطالعه‌اي اثر ليزر كم توان هليوم - نئون را بر شاخه حسي اعصاب راديال و مدين بررسي كردند. هيچ اختلاف معني داري در دامنه پتانسيل عمل ، زمان تاخير و دما ساعد بعد از بكارگيري ليزر مشاهده نشد.Baxter و همكارانش افزايش معني دار در زمان تاخير عصب مدين بعد از بكارگيري ليزر گرارش كردند. Low و همكارانش كاهش دما را به دنبال تابش ليزر كم توان مادون قرمز ديدند.

نتايج اشعه مادون قرمز

گرمايي كه ما از خورشيد يا از يك محيط گرم احساس ميكنيم، همان تشعشعات مادون قرمز يا به عبارتي انرژي گرمايي است. حتي اجسامي ‌كه فكر ميكنيم خيلي سرد هستند، نيز از خود انرژي گرمايي منتشر ميسازند (يخ و بدن انسان). سنجش و ارزيابي انرژي مادون قرمز ساطع شده از اجرام نجومي ‌به علت اينكه بيشترين جذب را در اتمسفر زمين دارند مشكل است. بنابراين بيشتر ستاره شناسان براي مطالعه انتشار گرما از اين اجرام از تلسكوپهاي فضايي استفاده ميكنند.

مادون قرمز در نجوم

تلسكوپها و آشكارسازهايي كه توسط ستاره شناسان مورد استفاده قرار ميگيرند نيز از خودشان انرژي گرمايي منتشر ميسازند. بنابراين براي به حداقل رساندن اين تاثيرات نامطلوب و براي اينكه بتوان حتي تشعشعات ضعيف آسماني را هم آشكار ساخت، اخترشناسان معمولا تلسكوپها و تجهيزات خود را به درجه حرارتي نزديك به 450?F ، يعني درجه حرارتي حدود صفر مطلق ، ميرسانند. مثلا در يك ناحيه پرستاره ، نقاطي كه توسط نور مرئي قابل رويت نيستند، با استفاده از تشعشعات مادون قرمز بخوبي نشان داده ميشود. همچنين مادون قرمز ميتواند چند كانون داغ و متراكم را همره با ابرهايي از گاز و غبار نشان دهد. اين كانونها شامل مناطق پرستاره‌اي هستند كه در واقع ميتوان آنها را محل تولد ستاره‌اي جديد دانست. با وجود اين ابرها ، رويت ستاره‌هاي جديد با استفاده از نور مرئي به سختي امكانپذير است.

اما انتشار گرما باعث آشكار شدن آنها در تصاوير مادون قرمز ميشود. اختر شناسان با استفاده از طول موجهاي بلند مادون قرمز ميتوانند به مطالعه توزيع غبار در مراكزي كه محل شكل گيري ستاره‌ها هستند، بپردازند. با استفاده از طول موجهاي كوتاه ميتوان شكافي در ميان گازها و غبارهاي تيره و تاريك ايجاد كرد تا بتوان نحوه شكل گيري ستاره‌هاي جديد را مورد مطالعه قرار داد. فضاي بين ستاره‌اي در كهكشان راه شيري ما نيز از توده‌هاي عظيم گاز و غبار تشكيل شده است. اين فضاهاي بين ستاره‌اي يا از انفجارهاي شديد نواخترها ناشي شده‌اند و يا از متلاشي شدن تدريجي لايه‌هاي خارجي ستاره‌هايي جديد از آن شكل ميگيرند. ابرهاي بين ستاره‌اي كه حاوي گاز و غبار هستند، در طول موجهاي بلند مادون قرمز خيلي بهتر آشكار ميشوند (100 برابر بيشتر از نور مرئي).

اخترشناسان براي ديدن ستاره‌هاي جديد كه توسط اين ابرها احاطه شده‌اند، معمولا از طول موجهاي كوتاه مادون قرمز براي نفوذ در ابرهاي تاريك استفاده ميكنند. اخترشناسان با استفاده از اطلاعات بدست آمده از ماهوارهاي نجومي ‌مجهز به مادون قرمز صفحات ديسك مانندي از غبار را كشف كردند كه اطراف ستاره‌ها را احاطه كرده‌اند. اين صفحات احتمالا حاوي مواد خامي ‌هستند كه تشكيل دهنده منظومه‌هاي شمسي هستند. وجود آنها خود گوياي اين است كه سياره‌ها در حال گردش حول ستاره‌ها هستند.

مادون قرمز در پزشكي

اگر نگاه دقيق و علمي ‌به يك طيف الكترومغناطيسي بيندازيم، ميبينيم كه از يك طرف طيف تا سوي ديگر آن ، انواع تشعشعات و پرتوها بر اساس طول موج و فركانس‌هاي مختلف قرار دارند، از آن جمله ميتوان به تشعشعات گاما ، اشعه ايكس ، ماوراي بنفش ، نور مرئي ، مادون قرمز و امواج راديويي اشاره كرد. هر كدام از اين پرتوها و تشعشعات همگام با پيشرفت بشر ، به نوبه خود چالش‌هايي را در زمينه‌هاي علمي ‌پديد آورده‌اند كه در اينجا علاوه بر كاربرد مادون قرمز در شاخه ستاره شناسي ، اشاره‌اي به كارآيي چشمگيري اين پرتو در رشته پزشكي خواهيم داشت.

كاربرد درماني مادون قرمز

بكار بردن گرما يكي از متداولترين روشهاي درمان فيزيكي است. از موارد استعمال درماني مادون قرمز موارد زير را ميتوان ذكر كرد.

تسكين درد

با وجود حرارت ملايم ، كاهش درد به احتمال زياد بواسطه اثر تسكيني بر روي پايانه‌هاي عصبي ، حسي ، سطحي است. همچنين به علت بالا رفتن جريان خون و متعاقب آن متفرق ساختن متابوليتها و مواد دردزاي تجمع در بافتها ، درد كاهش مييابد.

استراحت ماهيچه

تابش اين اشعه راه مناسبي براي درمان اسپاسم و دستيابي به استراحت عضلاني ميباشد.

افزايش خون رساني

در درمان زخمهاي سطحي و عفونتهاي پوستي ، براي اينكه فرآيند ترميم به خوبي انجام گيرد، بايد به مقدار كافي خون به ناحيه مورد نظر برسد و در صورت وجود عفونت نيز افزايش گردش خون سبب افزايش تعداد گلبولهاي سفيد و كمك به نابودي باكتريها ميكند. از اين پرتو ميتوان براي درمان مفصل آرتوريتي و ضايعات التهابي نيز استفاده كرد.

كاربرد تشخيصي مادون قرمز

از مهمترين كابردهاي تشخيصي آن ميتوان توموگرافي را نام برد. اصطلاح ترموگرافي به عمل ثبت و تفسير تغييراتي كه در درجه حرارت سطح پوست بدن رخ ميدهد، اطلاق ميشود. تصوير حاصل از اين روش كه توموگرام ناميده ميشود، بخش الگوي حرارتي سطح بدن را نشان ميدهد. در توموگرافي ، آشكار ساز ، تشعشع حرارتي دريافت شده توسط دوربين را به يك سيگنال الكترونيكي تبديل ميكند و سپس آن را علاوه بر تقويت بيشتر ، پردازش ميكند تا اينكه يك صفحه كاتوديك مثل مونيتور تلويزيون آشكار شود.

تصاوير بدست آمده به صورت سايه‌هاي خاكستري رنگ ميباشند، بدين معني كه سطوح سردتر به صورت سايه‌هاي خاكستري روشن ديده ميشوند و در نوع رنگي آن نيز نواحي گرم ، رنگ قرمز و نواحي سرد ، رنگ روشن خواهند داشت. درجه حرارت پوست بدن در نتيجه فرآيندهاي فيزيكي ، فيزيولوژيك طبيعي يا بيماري تغيير ميكند. از اين خاصيت تغيير گرمايي در عضوي خاص يا در سطح بدن براي آشكارسازي يك بيماري استفاده ميشود كه مهمترين آنها به قرار زير است.

- بيماري پستان : وسيع ترين جنبه كاربردي توموگرافي در آشكار سازي سرطانهاي پستاني است.

زيرا روشي كاملا مطمئن و بدون آزار است.

از پرتوهاي يونيزان استفاده نميشود.

روشي كاملا سريع ، راحت و ارزان است.

به دليل بي ضرر بودن از قابليت تكراري بسيار زيادي برخوردار است.

كاربرد ترموگرافي در مامائي

چون جفت از فعاليت بيولوژيكي زيادي برخوردار است. درجه حرارت حاصله در اين محل بطور قابل ملاحظه‌اي از بافتهاي اطراف بيشتر است. پس ميتوان از توموگرافي براي تعيين محل جفت استفاده كرد.

ضررهاي مادون قرمز

از طرف ديگر خطرهايي نيز در استفاده از مادون قرمز وجود دارد كه ميتوان به سوختگي الكتريكي (در اثر اتصال بدن به مدارات الكتريكي دستگاه) سر درد ، توليد ضعيف در بيمار و آسيب به چشمها در اثر تابش مستقيم پرتو اشاره كرد.


منبع : دانشنامه رشد

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

هوش مصنوعی چیست ؟

هوش مصنوعی، شاخه‌ایست از علم كامپیوتر كه ملزومات محاسباتی اعمالی همچون ادراك (Perception)، استدلال(reasoning) و یادگیری(learning) را بررسی كرده و سیستمی جهت انجام چنین اعمالی ارائه می‌دهد.


هوش مصنوعی، دانش ساختن ماشین‌‌ ها یا برنامه‌های هوشمند است. همانگونه كه از تعریف فوق-كه توسط یكی از بنیانگذاران هوش مصنوعی ارائه شده است- برمی‌آید،حداقل به دو سؤال باید پاسخ داد:
۱ـ هوشمندی چیست؟
۲ـ برنامه‌های هوشمند، چه نوعی از برنامه‌ها هستند؟تعریف دیگری كه از هوش مصنوعی می‌توان ارائه داد به قرار زیر است:
هوش مصنوعی، شاخه‌ایست از علم كامپیوتر كه ملزومات محاسباتی اعمالی همچون ادراك (Perception)، استدلال(reasoning) و یادگیری(learning) را بررسی كرده و سیستمی جهت انجام چنین اعمالی ارائه می‌دهد. و در نهایت تعریف سوم هوش مصنوعی از قرار زیر است:
هوش مصنوعی، مطالعه روش‌هایی است برای تبدیل كامپیوتر به ماشینی كه بتواند اعمال انجام شده توسط انسان را انجام دهد. به این ترتیب می‌توان دید كه دو تعریف آخر كاملاً دو چیز را در تعریف نخست واضح كرده‌اند.
۱ـ منظور از موجود یا ماشین هوشمند چیزی است شبیه انسان.
۲ـ ابزار یا ماشینی كه قرار است محمل هوشمندی باشد یا به انسان شبیه شود، كامپیوتر است. هر دوی این نكات كماكان مبهم و قابل پرسشند. آیا تنها این نكته كه هوشمندترین موجودی كه می‌شناسیم، انسان است كافی است تا هوشمندی را به تمامی اعمال انسان نسبت دهیم؟ حداقل این نكته كاملاً واضح است كه بعضی جنبه‌های ادراك انسان همچون دیدن و شنیدن كاملاً ضعیف‌تر از موجودات دیگر است. علاوه بر این، كامپیوترهای امروزی با روش‌هایی كاملاً مكانیكی(منطقی) توانسته‌اند در برخی جنبه‌های استدلال، فراتر از توانایی‌های انسان عمل كنند. بدین ترتیب، آیا می‌توان در همین نقطه ادعا كرد كه هوش مصنوعی تنها نوعی دغدغه علمی یا كنجكاوی دانشمندانه است و قابلیت تعمق مهندسی ندارد؟(زیرا اگر مهندسی، یافتن روش‌های بهینه انجام امور باشد، به هیچ رو مشخص نیست كه انسان اعمال خویش را به گونه‌ای بهینه انجام می‌دهد). به این نكته نیز باز خواهیم گشت. اما همین سؤال را می‌توان از سویی دیگر نیز مطرح ساخت، چگونه می‌توان یقین حاصل كرد كه كامپیوترهای امروزین، بهترین ابزارهای پیاده‌سازی هوشمندی هستند؟
رؤیای طراحان اولیه كامپیوتر از بابیج تا تورینگ، ساختن ماشینی بود كه قادر به حل تمامی مسائل باشد، البته ماشینی كه در نهایت ساخته شد(كامپیوتر) به جز دسته ای خاص از مسائلقادر به حل تمامی مسائل بود. اما نكته در اینجاست كه این "تمامی مسائل" چیست؟ طبیعتاً چون طراحان اولیه كامپیوتر، منطق‌دانان و ریاضیدانان بودند، منظورشان تمامی مسائل منطقی یا محاسباتی بود. بدین ترتیب عجیب نیست، هنگامی كه فون‌نیومان سازنده اولین كامپیوتر، در حال طراحی این ماشین بود، كماكان اعتقاد داشت برای داشتن هوشمندی شبیه به انسان، كلید اصلی، منطق(از نوع به كار رفته در كامپیوتر) نیست، بلكه احتمالاً چیزی خواهد بود شبیه ترمودینامیك!
به هرحال، كامپیوتر تا به حال به چنان درجه‌ای از پیشرفت رسیده و چنان سرمایه‌گذاری عظیمی برروی این ماشین انجام شده است كه به فرض این كه بهترین انتخاب نباشد هم، حداقل سهل‌الوصول‌ترین و ارزان‌ترین و عمومی‌ترین انتخاب برای پیاده‌سازی هوشمندیست.
بنابراین ظاهراً به نظر می‌رسد به جای سرمایه‌گذاری برای ساخت ماشین‌های دیگر هوشمند، می‌توان از كامپیوترهای موجود برای پیاده‌سازی برنامه‌های هوشمند استفاده كرد و اگر چنین شود، باید گفت كه طبیعت هوشمندی ایجاد شده حداقل از لحاظ پیاده‌سازی، كاملاً با طبیعت هوشمندی انسانی متناسب خواهد بود، زیرا هوشمندی انسانی، نوعی هوشمندی بیولوژیك است كه با استفاده از مكانیسم‌های طبیعی ایجاد شده، و نه استفاده از عناصر و مدارهای منطقی. در برابر تمامی استدلالات فوق می توان این نكته را مورد تاُمل و پرسش قرار داد كه هوشمندی طبیعی تا بدان جایی كه ما سراغ داریم، تنها برمحمل طبیعی و با استفاده از روش های طبیعت ایجاد شده است. طرفداران این دیدگاه تا بدانجا پیش رفته‌اند كه حتی ماده ایجاد كننده هوشمندی را مورد پرسش قرار داده اند، كامپیوتر از سیلیكون استفاده می كند، در حالی كه طبیعت همه جا از كربن سود برده است. مهم تر از همه، این نكته است كه در كامپیوتر، یك واحد كاملاً پیچیده مسئولیت انجام كلیه اعمال هوشمندانه را بعهده دارد، در حالی كه طبیعت در سمت و سویی كاملاً مخالف حركت كرده است. تعداد بسیار زیادی از واحدهای كاملاً ساده (بعنوان مثال از نورون‌های شبكه عصبی) با عملكرد همزمان خود (موازی) رفتار هوشمند را سبب می شوند. بنابراین تقابل هوشمندی مصنوعی و هوشمندی طبیعی حداقل در حال حاضر تقابل پیچیدگی فوق العاده و سادگی فوق العاده است. این مساُله هم اكنون كاملاً به صورت یك جنجال(debate) علمی در جریان است.
در هر حال حتی اگر بپذیریم كه كامپیوتر در نهایت ماشین هوشمند مورد نظر ما نیست، مجبوریم برای شبیه‌سازی هر روش یا ماشین دیگری از آن سود بجوییم.
● تاریخ هوش مصنوعی
هوش مصنوعی به خودی خود علمی است كاملاً جوان. در واقع بسیاری شروع هوش مصنوعی را ۱۹۵۰ می‌ دانند زمانی كه آلن تورینگ مقاله دوران‌ساز خود را در باب چگونگی ساخت ماشین هوشمند نوشت (آنچه بعدها به تست تورینگ مشهور شد) تورینگ درآن مقاله یك روش را برای تشخیص هوشمندی پیشنهاد می‌كرد. این روش بیشتر به یك بازی شبیه بود.
فرض كنید شما در یك سمت یك دیوار (پرده یا هر مانع دیگر) هستید و به صورت تله تایپ باآن سوی دیوار ارتباط دارید و شخصی از آن سوی دیوار از این طریق با شما در تماس است. طبیعتاً یك مكالمه بین شما و شخص آن سوی دیوار می‌تواند صورت پذیرد. حال اگر پس از پایان این مكالمه، به شما گفته شود كه آن سوی دیوار نه یك شخص بلكه (شما كاملاً از هویت شخص آن سوی دیوار بی‌خبرید) یك ماشین بوده كه پاسخ شما را می‌داده، آن ماشین یك ماشین هوشمند خواهد بود، در غیر این صورت(یعنی در صورتی كه شما در وسط مكالمه به مصنوعی بودن پاسخ پی ببرید) ماشین آن سوی دیوار هوشمند نیست و موفق به گذراندن تست تورینگ نشده است. باید دقت كرد كه تورینگ به دو دلیل كاملاً مهم این نوع از ارتباط(ارتباط متنی به جای صوت) را انتخاب كرد. اول این كه موضوع ادراكی صوت را كاملاً از صورت مساُله حذف كند و این تست هوشمندی را درگیر مباحث مربوط به دریافت و پردازش صوت نكند و دوم این كه بر جهت دیگری هوش مصنوعی به سمت نوعی از پردازش زبان طبیعی تاكید كند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

آشنايي با نظريه معروف دکتر حسابي

آشنايي با نظريه معروف دکتر حسابي

 

 
 
ذرات تا بي‌نهايت ادامه دارند 

 

 

 

خلاصه اي از تئوري  معروف او:

 

دكتر حسابي يكبار تابستان براي مدت كوتاهي به ايران بازگشت و در خانه اي متعلق به آقاي جماراني تابستان را سپري مي كرد و در همين ايام در حين مطالعات به اين فكر افتادند كه علت وجود خاصيتهاي ذرات اصلي بايد در اين باشد كه اين ذرات بي نهايت گسترده اند و هر ذره اي در تمام فضا پخش است و نيز هر ذره اي بر ذرات ديگر تاثير مي گذارد. به اين ترتيب به فكر آزمايشي افتاد كه اين نظريه را اثبات و يا نفي كند . او با خود فكر كرد اگر اين تئوري صحيح باشد بايد چگالي يك ذره مادي به تدريج با فاصله از آن كم شود و نه اينكه يك مرتبه به صفر برسد و نبايد ذره مادي شعاع معيني داشته باشد. پس در اينصورت نور اگر از نزديكي جسمي عبور كند بايد منحرف شود و پس از اينكه محاسبات مربوط به قسمت تئوري اين نظريه را به پايان رسانيد پس از بازگشت به امريكا به راهنمايي پرفسور انيشتين در دانشگاه پرنيستون به تحقيقات در اين زمينه پرداخت. پرفسور انيشتين قسمت نظري تئوري را مطالعه كرد و دكتر حسابي را به ادامه كار تشويق كرد. دكتر حسابي به راهنمايي پرفسور انيشتين به تكميل نظريه پرداخت سپس يك سال ديگر در دانشگاه شيكاگو به كار پرداخت و آزمايشهايي در اين زمينه انجام داد. وي با داشتن يك انتر فرومتر دقيق توانست فاصله نوري را در عبور از مجاورت يك ميله اندازه بگيرد و چون نتيجه مثبت بود آكادمي علوم آمريكا نظريه دكتر حسابي را به چاپ رسانيد. برخي همكاران از نامأنوس بودن و جديد بودن اين فكر متعجب شدند و برخي از اين نظريه استقبال كردند. 

 

شرح آزمايشهاي انجام شده و نتيجه آن:

در اثبات اين نظريه اگر در آزمايش, نور باريك ليزر از مجاورت يك ميله وزين چگال عبور داده شود, سرعت نور كم مي شود. در نتيجه پرتو ليزر منحرف ميگردد. هرگاه پرتو ليزر بطور مناسبي از ميان دو جسم سنگين كه در فاصله اي از هم قرار دارند عبور داده شود انحراف آن هنگام عبور از مجاورت جسم اول و سپس از مجاورت جسم دوم به خوبي معلوم ميشود و اين انحراف قابل عكسبرداري است. اين آزمايش گسترده بودن ذره را نشان مي دهد. بر طبق اين آزمايش انحراف زياد پرتو ليزر فقط در اثر پراش نبوده بلكه مربوط به جسم است. بر حسب اين نظريه هر ذره, مثلاً الكترون, كوارك يا گلويون نقطه شكل نيست بلكه بي نهايت گسترده است و در مركز آن چگالي بسيار زياد بوده و هر چه از مركز فاصله بيشتر شود آن چگالي بتدريج كم مي شود. بنابراين يك پرتو نور از يك فضاي چگالي عبور كرده و شكست پيدا ميكند و انحراف مي يابد.

اختلاف تئوري بي نهايت بودن ذرات با تئوريهاي قبلي:

در تئوريهاي قبلي هر ذره قسمت كوچكي از فضا را در بر دارد يعني داراي شعاع معيني است و خارج از آن اين ذره وجود ندارد ولي در اين تئوري ذره تا بي نهايت گسترده است و قسمتي از آن در همه جا وجود دارد. در تئوريهاي جاري نيروي بين دو ذره از تبادل ذرات ديگر ناشي مي شود و اين نيرو مانند توپي در ورزش بين دو بازيكن رد و بدل مي شود و اين همان ارتباطي است كه يبن آنها حاكم است و در تئوريهاي جاري تبادل ذرات ديگري اين ارتباط ميان دو ذره را ايجاد ميكند. مثلاً نوترون كه بين دو ذره مبادله مي شود, اما در تئوري دكتر حسابي ارتباط بين دو ذره همان ارتباط گسترده ايست كه در همه جا بعلت موجوديت آنها در تمام فضا بين آنها وجود دارد
.

 


ارتباط اين تئوري با تئوري نسبيت انيشتين:

تئوري انيشتين مي گويد: خواص فضا در حضور ماده با خواص آن در نبود ماده فرق دارد, به عبارت رياضي يعني در نبود ماده, فضا تخت است ولي در مجاورت ماده فضا انحنا دارد. اگر بگوييم يك ذره در تمام فضا گسترده است در هر نقطه از فضا چگالي ماده وجود دارد و سرعت نور به آن چگالي بستگي دارد به زبان رياضي به اين چگالي مي توان انحناي فضا گفت.

ارتباط فلسفي اين تئوري با فلسفه وحدت وجود: 

در اين نگرش همه ذرات جهان بهم مرتبط  هستند. زيرا فرض بر اين است كه هر ذره تا بي نهايت گسترده است و همه ذرات جهان در نقاط مختلف جهان با هم وجود دارند. يعني در واقع قسمت كوچكي از تمام جهان در هر نقطه اي وجود دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

منظومه شمسی و ساختمان آن

منظومه ها ترجمه: لنا سجادیفر ---------------------------------------------------------------------- منظومه به مجموعه ای از اجرام سنگین و سیاراتی گفته میشود که همگی به دور یک ستاره در حال گردشند. ما با منظومه شمسی به خوبی آشناییم. منظومه ای مشتمل از زمین و هفت سیاره اصلی و خورشید. علاوه بر سیارات اجرام کوچک فراوانی در منظومه شمسی گرد خورشید در حرکتند از جمله کوتوله ها، سنگ های آسمانی و ستاره های دنباله دارو همینطور ابرهای نازکی از گازها و غبار که به آنها ابرهای میان سیاره گفته می شود. بیش تر از 100 قمر طبیعی نیز در این منظومه در چرخشند. به جز خورشید، زمین و ماه اجرام بسیار دیگری نیز وجود دارند که با چشم غیر مسلح قابل رصدند از جمله سیارات عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل همینطور شهاب سنگ ها و ستارگان دنباله داری که به طور موقت قابل مشاهده اند. اجرام بسیار زیاد دیگری نیز توسط تلسکوپ ها در منظومه شمسی رصد شده اند. از سال 1990 ستاره شناسان سیارات زیاد دیگری در اطراف ستاره های دوردست کشف نموده اند. با مطالعه بر روی این اجرام و نحوه گردششان به دور ستاره مرکزی، دانشمندان امیدوارند اطلاعات کلی تر و جامعی در خصوص منظومه ها به دست آورند. برای مثال می دانیم که درمنظومه ما چهار سیاره کوچک با سطوح سخت و نزدیک به خورشید به نامهای عطارد، زهره، زمین و مریخ همینطور چهار سیاره غول پیکر با سطوح غیر جامد گازی در فاصله دورتر از خورشید به نامهای مشتری، زحل، اورانوس و نپتون وجود دارند اما کشف ستاره ای که دارای چندین سیاره غول پیکر گازی که در مدارهای نزدیک به آن ستاره در گردشند مایه حیرت دانشمندان و ستاره شناسان گردید. برای مثال یک سیاره تقریبا به اندازه مشتری حول مداری به دور ستاره 51 پگاسی (51 Pegasi) کشف شده. فاصله مدار این سیاره تا ستاره نسبت به فاصله مدار سیاره عطارد در منظومه شمسی به خورشید، کمتر است. منظومه شمسی خورشید بزرگترین و مهمترین جرم آسمانی در منظومه شمسی است که 8/99 درصد جرم منظومه شمسی را به خود اختصاص داده است.بیشتر گرما، نور و انرﮊی لازم برای تشکیل و ادامه حیات توسط خورشید تامین می شود. لایه های بیرونی خورشید داغ و متلاطم است. گازهای داغ و ذرات باردار پیوسته از این لایه به فضا متساطع می شوند. این جریان گازها و ذرات، بادهای خورشیدی را ایجاد می کنند که بر همه چیز در منظومه شمسی می وزند. طبق قانون کپلر(Johannes Kepler) ستاره شناس آلمانی در اوایل قرن 17 سیارات در مدارهایی بیضی شکل حرکت می‌کنند که خورشید در یکی از کانونهای آن قرار دارد. چهار سیاره داخلی (نزدیک به خورشید) عمدتا حاوی آهن می باشند. به این چهار سیاره، زمینی ها گفته می شود چون از لحاظ اندازه و ترکیبات بسیار شبیه زمینند. چهار سیاره بیرونی (دورتر از خورشید) گلوله های عظیم گاز هستند. تقریبا بیشتر جرم آنها را هیدروﮊن و هلیم تشکیل می دهد که همین امر باعث گردیده که این سیارات بیشتر شبیه خورشید باشند تا زمین. لایه های زیرین این سیارات ابرهای ضخیم از گازست ولی ممکن است هسته بعضی از آنها جامد باشد. سیاره ها ی کوتوله یا سیارکها اجرام گرد کوچکی هستند که دور خورشید می چرخند. بر خلاف سیارات این اجرام کوچک نیروی گرانش قابل ملاحظه ای برای تاثیر گذاری بر حرکت اجرام دیگر ندارند. این سیارکها اغلب به همراه دسته هایی از اجرام آسمانی کوچک تر از خود در حرکتند. به عنوان مثال در مداری به نام کمربند اصلی که مابین مدارهای مریخ و مشتری قرار دارد میلیونها جرم کوچک آسمانی و سیاره کوتوله در گردشند. سیارکهای دیگری نیز در مداری به نام کمربند کایپر(Kuiper)، دورتر از مدار نپتون در گردشند. این مدار یکپارچه مملو از اجرام کوچک نظیر شهاب سنگها و اجرام یخ زده و غیره است. در مقایسه با سیاره ها، اجرام موجود در کمربند کایپر به حرکات و گردش نامنظم درمدار خود گرایش دارند. از جمله سیارکهای موجود در این منطقه می توان به پلوتو و 2003 یو بی 313 (2003 UB313) که از پلوتو بزرگتر است نام برد. به جز عطارد و زهره بقیه سیارات منظومه شمسی دارای قمر می باشند. سیارات درونی (سیاره های نزدیک به خورشید) قمرهای کمی دارند. زمین یک قمر و مریخ دارای دو قمر کوچک است اما سیارات بیرونی (سیاره های دور از خورشید) با تعداد زیاد قمرهایشان، هر کدام مثل یک منظومه می باشند. مشتری دارای حداقل 63 قمر است. از بین این قمرها، چهار قمر که از همه بزرگترند به نام گالیله (Galileo) ثبت شده اند. این ستاره شناس ایتالیایی د رسال 1610 موفق به کشف آنها با یکی از بدوی ترین تلسکوپ ها شد. بزرگترین قمر مشتری که بزرگترین قمر موجود در منظومه ما نیز می باشد گانیمد (Ganymede) نام دارد. این قمر از عطارد نیز بزرگتر است. سیاره زحل دارای حداقل 56 قمر می باشد. بزرگترین قمر زحل، تیتان (Titan)، جوی ضخیم تر از جو زمین دارد و از عطارد بزرگتر است. اورانوس حداقل 27 قمر دارد و نپتون دارای 13 قمر است. احتمال وجود قمرهای بیشتر حول سیاره های غول پیکر بیرونی که هنوز کشف نشده باشند بسیار زیاد است. بعضی از سیارک ها و اجرام کوچک آسمانی نیز دارای قمر هستند. پلوتو دارای قمریست که نصف خود این سیاره کوتوله است و " 2033 یو بی 313 " قمری دارد که تقریبا یک هشتم آن است. حلقه ای از غبار و اجرام کوچک پیرامون همه سیاره های غول پیکر را وجود دارد. حلقه زحل برای ما آشناترین حلقه است اما حلقه های باریکی نیز حول مشتری ، اورانوس و نپتون وجود دارند. ستاره های دنباله دار، توپهای یخی هستند که ساختمان آنها متشکل از یخ و سنگ است. زمانیکه یکی از این توپهای یخی به خورشید نزدیک می شود، بخشی از یخهای موجود در مرکز آن بخار می شوند این بخار تحت تاثیر بادهای خورشیدی قرار گرفته و به شکل دنباله ای برای توپ یخی در می آید و به این شکل ستاره ای دنباله دار به وجود می آید. ستاره شناسان ستاره های دنباله دار را در دو گروه اصلی طبقه بندی کرده اند. گروه دوره طولانی، که بیش از 200 سال طول می کشد تا یک دور کامل حول خورشید بزنند و گروه دوره کوتاه که دور خود را در مدت زمانی کمتر از 200 سال طی می کنند. ستاره های دنباله دار این دو گروه متعلق به دو منطقه متفاوت در منظومه شمسی هستند. ستاره های گروه دوره طولانی در منطقه ای به نام ابر اورت (Oort) مستقرند. ابر اورت نام گروهی از ستاره های دنباله داریست که در فاصله ای دورتر ازمدار پلوتو قرار گرفته اند. نام این منطقه از نام ستاره شناس آلمانی، جان اورت (Jan H. Oort) گرفته شده است. وی برای اولین بار حضور این ابر را اعلام نمود. ستاره های دنباله دار دوره کوتاه در کمربند کایپر هستند. در هر دو منطقه ابر اورت و کمربند کایپر، اجرامی دیده می شود که مربوط به دوره شکل گیری سیارات در منظومه شمسی است. سیاره های کوچک دیگری نیز در این منظومه حضور دارند که در واقع سنگهای آسمانیند. مدار بعضی از این اجرام بیضی شکل است و به قسمتهای درونی تر از مدار زمین و حتی مدار عطارد نیز می رسند. مدار بعضی دیگر دایره شکل است و در فضاهایی میان مدارهای سیارات بیرونی قرار دارد. بیشتر این اجرام در فضایی به نام کمربند سنگهای آسمانی، در فضایی بین مدارهای سیاره های مریخ و مشتری در حال گردش به دور خورشیدند. این منطقه شامل بیش از 200 سنگ آسمانی می باشد که قطر آنها بیش از 100 کیلومتر(60 مایل) است. دانشمندان تخمین می زنند که بیش از000/750 سنگ آسمانی با قطر بیش از 1 کیلومتر (5/3 مایل) و میلیون ها سنگ کوچک تر در این کمربند وجود دارند. در این منطقه حتی سنگهایی یافت شده که چندین سنگ کوچک تر حول آنها در گردش است. شهاب سنگهای کوچک نیز گروهی از اجرام فلزی یا صخره ای هستند. زمانیکه این اجرام وارد جو زمین می شوند، رده ای نورانی به جای می گذارند که ناشی از تلاشی و تجزیه آنهاست. برخی از این اجرام کوچک پس از عبور از جو، به زمین برخورد می کنند. بیشتر این شهاب سنگها اجرامی هستند که در کمربند سنگهای آسمانی تشکیل شده اند. در اواخر قرن بیستم ستاره شناسان شهاب سنگهایی را کشف کردند که از مریخ و ماه می آمدند. خیلی از شهاب سنگها قطعات جدا شده از ستاره ها ی دنباله دارند. در منظومه شمسی، منطقه ای وجود دارد شبیه به قطره اشک. این منطقه آکنده از ذرات باردار الکتریکی می باشد که توسط خورشید تولید شده اند. دانشمندان هنوز ابعاد دقیق این منطقه را اندازه گیری نکرده اند ولی گمان می رود که وسعت این منطقه از قسمت لبه پایین اشک، حدود 15 بیلیون کیلومتر(9 بیلیون مایل) باشد. ساختمان منظومه شمسی بسیاری از ستاره شناسان بر این عقیده اند که منظومه شمسی از غباری بسیار عظیم و دوار به نام غبار خورشید تشکیل شده است. براساس این تئوری، غبار خورشید به سبب گرانش شدید خود متلاشی شده. شمار دیگری از ستاره شناسان وقوع یک ابر نواختر در نزدیکی غبار خورشید را دلیل تلاشی آن می دانند. زمانیکه توده بزرگ غبار خورشید منقبض شد چرخش آن سریعتر گردید و به یک صفحه سیاره ای مبدل شد. تئوری غبار خورشید معین می نماید ذراتی که در صفحه سیاره ای وجود داشتند با برخورد به یکدیگر به اجرام شبه سیاره یا سیارک ها تبدیل شدند. برخی از این اجرام با یکدیگر ترکیب شده و در نهایت هشت سیاره بزرگ این منظومه را شکل داده اند. بقیه اجرام تشکیل دهنده اقمار، سیاره های کوتوله، اخترک ها و ستاره های دنباله دار بوده اند. همه اجرام بزرگ و کوچک موجود در منظومه شمسی دور خورشید، در یک جهت، و تقریبا در یک صفحه، در گردشند چرا که همه آنها در اصل اعضای یک صفحه بزرگ سیاره ای هستند. بیشتر مواد و ذرات موجود در غبار خورشید، بر اساس تئوری غبار خورشید، در هنگام انقباض به مرکز این توده کشیده شده و در آن قسمت تحت فشار کافی، منجر به تشکیل خورشید گردیده اند. در این هنگام انفجار های خورشیدی آغاز و بادهای خورشیدی شروع به وزیدن نمودند. این بادها به اندازه ای شدید بودند که عناصر سبک از جمله هیدروﮊن و هلیم را با خود به قسمتهای داخلی منظومه آوردند. شدت این بادها در قسمتهای بیرونی کمتر و در نتیجه اجتماع هیدروﮊن و هلیم در این مناطق بیشتر از بخشهای درونیست و این توجیه مناسبی برای این مسئله می باشد که سیارات درونی کوچک تر و صخره ای هستند ولی سیارات بیرونی غول پیکرند و تقریبا به طور کامل از هیدروﮊن و هلیم تشکیل شده اند. منظومه های دیگر ستاره های زیادی دارای صفحه سیاره ای پیرامون خود می باشند که به نظر می رسد این صفحه ها همان سیستم های منظومه ای باشند. در سال 1983 یک تلسکوپ مادون قرمز تصویری از صفحه سیاره ای حول ستاره وگا (Vega)، درخشان ترین ستاره در صورت فلکی لیرا (Lyra) تهیه نمود. این اکتشاف اولین مدرک به دست آمده مبین وجود مجموعه هایی شبیه به منظومه شمسی در نقاط دیگر فضا به حساب می آید. در سال 1984 ستاره شناسان صفحه سیاره ای دیگری پیرامون ستاره پیکتوریس بتا (Beta Pictoris) در صورت فلکی پیکتور(Pictor) مشاهده نمودند. در اوایل قرن 21 ستاره شناسان بیش از 50 ستاره را کشف کردند که مانند خورشید سیاراتی درحال گردش به دورخود دارند. در اغلب موارد تنها یک سیاره به دور ستاره در گردش دیده شده است که احتمالا سیاره پوشیده از گاز و بدون سطوح سخت است. Pasachoff, Jay M. "Solar system." World Book Online Reference Center. 2004. World Book, Inc. http://www.worldbookonline.com/wb/Article?id=ar518960. ترجمه: لنا سجادیفر
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

تاریخچه ورود انسان به فضا

ترجمه: لنا سجادیفر ----------------------------------------------------------------------

در سال 1958، دانشمندان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی تلاش های جدی خود برای ساخت فضاپیماهایی که قادر به حمل انسان به فضا باشند را آغاز نمودند. هر دو کشور ساخت کپسول های بدون بال که در بالای شتابگر مجهز به موشکهای پیشرفته برد بالا، قرار می گیرند را انتخاب کردند. کشف امکان سفر انسان به فضا برای دانشمندان نگران کننده بود. آزمایش هایی که بر روی حیوانات انجام گرفت نشان داد که سفر به فضا گرچه با خطرات فیزیکی همراه نیست ولی احتمال بروز عوامل روانی وجود دارد. برخی کارشناسان از این می ترسیدند که فشار ناشی از پرتاب، پرواز و فرود فضاپیما منجر به ترس شدید و یا بیهوشی در فضانورد گردد. وستوک (Vostok) و مرکوری (Mercury): اولین حضور انسان در فضا فضاپیمای جمینی 5.8 متر ظرفیت دو سرنشین کپسول مرکوری 2.9 متر ظرفیت یک سرنشین کپسول وستوک 4.9 متر ظرفیت یک سرنشین عکس از کتاب تصویر سازی آکسفورد برنامه "وستوک" جماهیر شوروی و برنامه "مرکوری" ایالات متحده نمایانگر نخستین تلاش ها برای فرستادن انسان به فضا بودند. کپسول "وسوتوک" 4500 کیلوگرم وزن داشت. این کپسول بر سر یک موشک پیشرفته R-7 حمل می شد. کپسول شامل یک کابین کروی خلبان، یک اتاقک استوانه ای و بخش محتوی سیستم نیروی محرکه بود. در صورت بروز حادثه به هنگام پرتاب کپسول، فضانورد می توانست به همراه صندلی خود از کپسول خارج شود. سیستم تامین هوا از ترکیب اکسیژن و نیتروژن شبیه به جو سطح دریا استفاده می کرد. کپسول "مرکوری" ایالات متحده حدود 1360 کیلوگرم وزن داشت و بر سر یک راکت رد ستون (Redstone) یا اطلس (Atlas) قرار می گرفت. این کپسول مخروطی شکل می توانست به کمک جتر نجات بر روی اقیانوس فرود آید. سیستم تامین هوا از اکسیژن خالص در فشار کم استفاده می کرد. در صورت بروز نقص فنی به هنگام پرتاب، کپسول و فضانورد با کمک راکت سوخت جامد متصل به نوک کپسول از راکت حامل جدا می شدند. هر اندازه که برنامه های ایالات متحده بر سر زبانها افتاده بود، فعالیت های شوروی محرمانه و به طور نهانی انجام می گرفت. در سالهای 1960و 1961 هر دو کشور آزمایشاتی را بر روی کاوشگرهای بدون سرنشین انجام دادند که بعضی از آنها با شکست به هنگام پرتاب مواجه شد. در این مدت هر دو کشور حیواناتی را به فضا فرستادند. یکی از این حیوانات شامپانزه ای به نام هم (Ham) بود که در 31 ژانویه 1961 به مدت 18 دقیقه در یک کپسول "مرکوری" پرواز کرد. اولین تلفات مربوط به برنامه های فضایی انسان در تاریخ 23 مارس 1961 رخ داد. والنتین بوندارنکو (Valentin V. Bondarenko) کارآموز کیهان نوردی شوروی بود که در سانحه آتش سوزی اتاقک فشار جان سپرد. سازمان های شوروی این حادثه را تا مدتها مخفی نگه داشتند. نخستین انسانی که به فضا رفت خلبان نیروی هوایی شوروی یوری گاگارین (Yuri A. Gagarin) بود. وی درون "وستوک" که بعدها "وستوک1" نام گرفت در تاریخ 12 آپریل 1961 به فضا فرستاده شد. 108 دقیقه پس از پرتاب او به سلامت یک دور کامل به دور زمین زده و فرود آمد. یک سیستم کنترل پرواز اتوماتیک، عملکرد فضاپیما را در تمام مدت پرواز در اختیار داشت. یک پرواز 25 ساعته با 17 دور گردش در مدار در آگوست همان سال توسط فضانوردی به نام گرمن تیتو (Gherman Titov) انجام گرفت. برنامه "مرکوری" اولین پرواز با سرنشین خود را درتاریخ 5 می 1961، در حالیکه یک راکت Redstone فضانورد آلن شپرد (Alan B. Shepard) را در کپسولی به نام Freedom 7 به فضا فرستاد، آغاز نمود. "شپرد" به مدت 15 دقیقه ماموریت "زیرمدار" خود را انجام داد. "زیرمدار" ماموریتی است که در آن سرعت و ارتفاع لازم برای گردش در مداری به دور زمین نمی رسد. نخستین گروه هفت نفره فضانوردان منتخب برای برنامه مرکوری عکس از ناسا در تاریخ 21 جولای 1961، یک پرواز "زیرمدار" که توسط فضانورد ویرجیل گریسام (Virgil I. Grissom) صورت گرفت پایانی تقریبا ناخوشایند داشت. دریچه کناری کپسول مرکوری پس از فرود در اقیانوس آتلانتیک خیلی زودتر از موقع پیش بینی شده باز شد و گریسام با شنا جان سالم به در برد. در تاریخ 20 فبریه 1962، جان گلن (John H. Glenn)، به عنوان نخستین آمریکایی دور زمین به گردش پرداخت. او در زمان کمتر از 5 ساعت 3 دور را کامل کرد. او مسیر کپسول خود را در جهات مختلف تغییر داد و سیستم های زیادی را آزمایش نمود و زمین را مشاهده کرد. سه ماه بعد ستاره شناس اسکات کارپنتر(M. Scott Carpenter) ماموریت گلن را تکرار کرد. در اکتبر 1962، با انجام گرفتن یک ماموریت شش دوره به دور زمین توسط والتر شیرا (Walter M. Schirra) آزمایش فضاپیماها گسترش یافت. آخرین ماموریت "مرکوری" در ماه می 1963، توسط گردن کوپر(Gordon Cooper) انجام شد و یازده روز به طول انجامید. در این میان، جماهیر شوروی ماموریت های "وستوک" را ادامه داد. د رآگوست 1962، "وستوک3" و "وستوک4" با فاصله یک روز ارسال شدند و در فضا در کنار هم قرار گرفتند. دو کپسول دیگر "وستوک5" . "وستوک6" د رژوئن 1963 ارسال شدند. یکی از خلبان ها تقریبا 5 روز در مدار ماند و رکوردی جدید بر جای گذاشت. خلبان دیگر والنتینا ترشکوا (Valentina Tereshkova) اولین زنی بود که پا به فضا گذاشت. وسخود (Voskhod) و جمینی (Gemini): اولین فضاپیماهای چند نفری در سال 1961، ایالات متحده برنامه "جمینی" که می توانست دو فضانورد را در یک کپسول بزرگ تر شده "مرکوری" حمل کند، آغاز نمود. این امر طراحان شوروی را بر آن داشت تا با ایجاد تغییراتی در فضاپیمای "وستوک" ، فضاپیمایی با ظرفیت سه فضانورد طراحی کنند. فشارهای سیاسی برای پیشی گرفتن از امریکا به حدی زیاد بود که مهندسین شوروی به منظور بزرگتر نمودن فضای داخل فضاپیما از برخی موارد ایمنی، از جمله صندلی خارج شونده چشم پوشی کردند. نخستین کپسول فضایی با ظرفیت چند سرنشین، "وسخود"، به معنای طلوع خورشید بود که بعدها به آن "وسخود1" گفته شد. این کپسول در 12 اکتبر 1964 پرتاب شد. فضانوردان ولادمیر کمارف (Vladimir M. Komarov)، کنستانتین فئوکتیستف(Konstantin P. Feoktistov) و بوریس یگورف(Boris B. Yegorov) 24 ساعت را در فضا سپری کردند. آنها اولین فضانوردانی بودند که در کپسول خود، به جای اقیانوس،بر روی زمین فرود آمدند. در مارس 1965، فضانورد الکسی لئونف(Alexei A. Leonov) با قدم گذاشتن در محفظه بادی که به "وسخود2" وصل می شد اولین انسانی بود که در فضا راه رفت. به دلیل نقص فنی که در سیستم کنترل پرواز اتوماتیک کپسول پیش آمد لئونف و پاول بلیایف (Pavel I. Belyayev) ناچار به فرود با سیستم غیراتوماتیک شدند. فرود در منطقه آماده سازی شده انجام نشد و آنها در یک جنگل دور افتاده فرود آمدند. آنها تا روز بعد که گروه نجات از راه رسید، با گرگهای گرسنه دست و پنجه نرم کردند. اولین فضانورد امریکایی که در فضا راه رفت ادوارد وایت در تاریخ 3 ژوئن 1965 عکس از ناسا نخستین ماموریت با سرنشین "جمینی" یعنی "جمینی3" در23 مارس 1965 آغاز شد. فضانوردان "گریسام" و جان یانگ (John W. Young) با مانور راکت های کپسول مسیر آن را به سمت فضا تغییر دادند. با ماموریت "جمینی4" که در تاریخ 3 ژوئن 1965 آغاز شد کمک خلبان ادوارد وایت (Edward H. White II) به عنوان اولین امریکایی که در فضا راه رفت شناخته شد. فضانوردی که در "جمینی5" بود و در تاریخ 21 آگوست 1965 ارسال شد، مدت 8 روز را در فضا سپری نمود. این رکورد با استفاده از سلول های سوخت برای تامین الکتریسیته به دست آمد. "جمینی6" از ابتدا با هدف اتصال به یک راکت "اجنا" که چند ساعت زودتر به فضا ارسال شود، برنامه ریزی شده بود. پس از آنکه راکت بدون سرنشین "اجنا" به دلیل نقص فنی از بین رفت، ناسا "جمینی6" را در ماموریت 14 روزه "جمینی7" به کار گرفت. "جمینی7" طبق برنامه در 4 دسامبر 1965، و " جمینی 6" یازده روز بعد به فضا ارسال شدند. "شیرا" و توماس استفورد (Thomas P. Stafford) فضاپیمای خود را تا فاصله 30 سانتیمتری "جمینی7" نزدیک بردند. سرنشینان " جمینی7" فرانک بورمن (Frank Borman) و جیمز لاول (James A. Lovell) بودند. آنها در فضاپیماهای خود ساعتها بدون جدا شدن فضاپیما ها از یکدیگر به دور زمین حرکت کردند. در 16 مارس 1966، "جمینی8 " با اتصال به راکت "اجنا" در فضا نخستین اتصال در فضا را انجام داد. البته فضاپیما به طور ناگهانی دچار نقص فنی شد ولی دو فضانورد آن "نیل آرمسترانگ" و دیوید اسکات (David R. Scott) موفق شدند که کنترل فضاپیما را در دست بگیرند و به طور اضطراری در اقیانوس آرام فرود آمدند. در چهار ماموریت آخر "جمینی"، آزمایشات نهایی برای اتصال در فضا و ماموریت خارج از فضاپیما (EVA) صورت گرفت. در این ماموریت ها، فضانوردان و کنترل کنندگان پرواز تجارب بسیاری نیز در خصوص مواجه شدن با چالش های سفر به ماه، کسب کردند. Oberg, James. "Space exploration." World Book Online Reference Center. 2004. World Book, Inc. http://www.worldbookonline.com/wb/Article?id=ar522550. ترجمه: لنا سجادیفر



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

جهان رياضيات در فضاي نانو

علوم نانو و فناوري نانو بيانگر رهگذري به سوي دنيايي جديد هستند. سفر به اعماق سرزمين اتمها و مولکولها نويد دهندة اثراث اجتماعي شگفت‌انگيزي است: در علوم بنيادين، در فناوريهاي نو، در طراحي مهندسي و توليدات، در پزشکي و سلامت و در آموزش.
پيش‌بيني‌هاي گسترده در حوزه کشفيات جديد، چالشها، درک مفاهيم، حتي هنوز فرم و محتواي موضوع، مه‌آلود و اسرارآميز است. اين مقاله مي‌کوشد تا چالشهاي دنياي رياضيات را در مواجهه با دنياي شگفت‌انگيز نانو بررسي کند. به عبارت ديگر، رياضيات در معماري پازل نانو چه نقشي خواهد داشت:
همگان بر اين نکته توافق دارند که پيشرفتهاي بزرگ، مستلزم تعامل ميان مهندسان، ژنتيست‌ها، شيميدانان، فيزيکدانان، داروسازان، رياضيدانان و علوم رايانه اي ها است. شکاف ميان علوم و فناوري، ميان آموزش و پژوهش، ميان دانشگاه و صنعت، ميان صنعت و بازار بر مجموعه تأثيرگذار خواهد بود. دلايل کافي مبتني بر فصل مشترک ميان نظامهاي کلاسيک و فرهنگ ها موجود است.
اين انقلاب علمي و فناورانه، منحصر به فرد است. اين بدين معني است که مي‌بايستي نه تنها در بعد علمي، که در ساير ابعاد، نيز زيرساختهاي بنيادين با حداکثر انعطاف پذيري در برابر تغييرات را پيش‌گويي و پيش‌بيني کنيم.
دانش رياضيات به عنوان خط مقدم جبهة علم مطرح است. ويژگي بديهي رياضيات در علوم نانو «محاسبات علمي» است. محاسبات علمي در فناوريي که به عنوان فناوري انقلابي مطرح شده است. محاسبات علمي در طول، تفسير آزمايشات، تهية پيش‌بيني در مقياس اتمي و مولکولي بر پاية تئوري کوانتومي و تئوريهاي اتمي است.
همانگونه که رياضيات زبان علم است، محاسبات، ابزاري عمومي علم و کاتاليزوري براي تعاملات عميق‌تر ميان رياضيات و علوم است. يک تيم محاسبات، دربارة مدلشان و اثر محاسباتشان و تطبيق‌پذيري آن با واقعيت، به بحث مي‌پردازند. «‌محاسبات» رابطي ميان آزمايش و تئوري است. يک تئوري و يک مدل رياضي، پيش نياز محاسبات است و يک آزمايش تنها اعتبار بخش هر نوع تئوري، مدل و محاسبات است.
مدلهاي رياضي، ستونهاي راهگشا به سوي بنياد علم و تئوريهاي پيش بين هستند. مدلها، رابطهايي بنيادين در پروسه‌هاي علمي هستند و اغلب اوقات در سيستم‌هاي آموزشي به فاز مدلسازي و محاسبات، تأکيد کافي نمي‌شود. يک مدل رياضي بر پاية فرمولاسيون معادلات و نامعادلات اصول بنيادين استوار است و مدل درگير با درک کامل پيچيدگيهاي مسأله نظير، جرم، اندازة حرکت و توازن انرژي است. در هر سيستم فيزيکي واقعي تقريب اجازه داده مي‌شود، تا مدل را در يک قالب قابل حل عرضه کنند. اکنون مي‌توان مدل را يا به صورت «تحليلي» و يا بصورت «عددي» حل کرد. در اين حالت مدلسازي رياضي يک پروسه پيچيده است،زيرا مي‌بايستي دقت و کارآيي را همزمان نشان دهد.
در علوم نانو و فناوري نانو، مدلسازي نقش محوري را بر عهده دارد، بويژه وقتي که بخواهيم عملکرد ماکروسکوپي مواد را از طريق طراحي در مقياس اتمي و مولکولي کنترل کنيم، آن هم در شرايطي که درجات آزادي زياد باشد. مدلسازي رياضي يک ضرورت در اين فضاي مه آلود است. تفسير داده‌هاي آزمايشگاهي يک ضروت حتمي است. همچنين براي هدايت، تفسير، بهينه سازي، توجيه رفتارهاي آزمايشگاهي، مدلسازي رياضي ضرورت مي‌يابد.
يک مدل مؤثر، راه رسيدن به توليدات جديد، درک جديد رفتارشناسي، را کوتاه مي‌کند و تصحيح گر هوشمندي است که از نتايج گذشته درس مي‌گيرد.
مدلسازي نه تنها ويژگي منحصر به فرد رياضيات است بلکه پلي بسوي فرهنگهاي مختلف علمي است.
تئوري در هر مرحله از توسعة علم، نقش محوري دارد، ارزيابي حساسيت مدل به شرايط پروسه‌هاي فيزيکي ، و حصول اطمينان از اينکه معادلات و الگوريتمهاي محاسباتي با شرايط کنترل آزمايشگاهي سازگارند، از چالشهاي مهم است. تئوري نهايتاً بسوي تعريف نتايج و درک فيزيکي سيستم، ميل خواهد کرد و اغلب اوقات رياضيات جديدي لازم نيست تا به منظور رسيدن به درک رفتار، ساخته شود.
عبور از تئوريهاي موجود ارزشمند است و اغلب نيز اتفاق مي‌افتد. زماني مدلها، مشابه سيستم‌هاي شناخته شده هستند که دقت رياضي بالايي را داشته باشند اما در جهان شگفت ‌انگيز نانو، مدلهاي مختلف و جديد، چالشهاي جدي را در دانش رياضيات پديد مي‌آورند. تئوريهاي جديد در مقياسهاي زماني غير قابل پيش‌گوئي اتفاق مي‌افتند و تئوريهاي قدرتمند در قالبهاي عميق شکل مي‌گيرند. ميان‌برهاي اساسي لازم است تا شبيه‌سازي صورت گيرد:
طراحي در مقياس اتمي و مولکولي، کنترل و بهينه سازي عملکرد مواد و ابزار آلات، و کارآيي شبيه‌سازي رفتار طبيعي، از مهمترين چالشها است. اين چالش‌ها نويد دهندة برهم کنشهاي کامل ميان حوزه‌هاي مختلف رياضي خواهد بود.
آثار اجتماعي اين چالش‌ها زياد و متنوع خواهد بود.
منافع حاصل از مشغوليت رياضيدانان فعال، توازن با چالشهاي اصلي در زمينه رشد زيرساختهاي رياضيات، تغييرات در ساختار آموزش رياضيات، از جمله آثار ورود رياضيات به دنياي شگفت انگيز نانو خواهد بود.
جامعه رياضي مي‌بايستي اصلاح شود: تئوريهاي بنيادين، رياضيات ميان رشته‌اي و رياضيات محاسباتي و آموزش رياضيات.
رياضيات چه حوزه‌هايي را در بر خواهد گرفت؟ الگوريتمهاي اصلي در حوزه‌هاي رياضيات کاربردي و محاسباتي، علوم کامپيوتر، فيزيک آماري، نقش مرکزي و ميان بر ساز را در حوزة نانو بر عهده خواهند داشت.
براي روشن شدن موضوع برخي از اثرات رياضيات را در فرهنگ نانو بررسي مي‌کنيم:

  • روشهاي انتگرال گيري سريع و چند قطبي سريع: اساسي و الزامي به منظور طراحي کدهاي مدار (White, Aluru, Senturia) و انتگرال گيري به روش Ewala در کد نويسي در حوزه‌هاي شيمي کوانتوم و شيمي مولکولي (Darden 1999)
  • روشهاي« تجزيه حوزه»، مورد استفاده در شبيه‌سازي گسترش فيلم تا رسيدن به وضوح نانوئي لايه‌هاي پيشرو مولکولي با مکانيک سيالات پيوسته در مقياسهاي ماکروسکوپيک (Hadjiconstantinou)
  • تسريع روشهاي شبيه سازي ديناميک مولکولي (Voter 1997)
  • روشهاي بهبود مش‌بندي تطبيق پذير: کليد روشهاي شبيه پيوسته که ترکيب کنندة مقياسهاي ماکروئي، مزوئي، اتمي ومدلهاي مکانيک کوانتوم از طريق يک ابزار محاسباتي است (Tadmor, Philips, Ortiz)
  • روشهاي پيگردي فصل مشترک: نظير روش نشاندن مرحله‌اي Sethian, Osher که در کدهاي قلم زني و رسوب‌گيري جهت طراحي شبه رساناها مؤثرند (Adalsteinsson, Sethian) و نيز در کدگذاري به منظور رشد هم بافت ها (Caflisch)
  • روشهاي حداقل کردن انرژي هم بسته با روشهاي بهينه سازي غير خطي (الماني کليدي براي کد کردن پروتيئن‌ها) (Pierce& Giles)
  • روشهاي کنترل (مؤثر در مدلسازي رشد لايه نازک‌ها (Caflisch))
  • روشهاي چند شبکه‌بندي که امروزه در محاسبات ساختار الکتروني و سيالات ماکرومولکولي چند مقياسي بکار گرفته شده است.
  • روشهاي ساختار الکتروني پيشرفته ، به منظور هدايت پژوهشها به سمت ابر مولکولها (Lee & Head – Gordon)

منبع:http://www.nano.ir



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

اشعه مادون قرمز

مادون در لغت به معناي زير دست و قرمز به معناي هر چه به رنگ خون باشد، است. پس ميتوان گفت كه مادون قرمز اشعه بسيار ريز و قرمز رنگ است.

اطلاعات اوليه

كشف هرسل اولن گام در ايجاد پديده‌اي كه ما آن را طيف الكترومغناطيسي ميناميم. نور مرئي و پرتوهاي مادون قرمز دو نمونه اشكال فراواني از انرژي هستند كه توسط تمام اجسام موجود در زمين و اجرام آسماني تابانده ميشوند. مادون قرمز در طيف الكترومغناطيسي داراي محدوده طول موجي بين 0.78 تا 1000 ميكرو متر است. تنها با مطالعه اين تشعشعات است كه ميتوانيم اجرام آسماني را تشخيص و تميز دهيم و تصويري كامل از چگونگي ايجاد جهان و تغييرات آن بدست آوريم. در سال 1800 سر ويليام هرشل يك نمونه نامرئي از تشعشعات را كشف كرد كه اين نمونه دقيقا زير بخش قرمز طيف مرئي قرار داشت. او اين شكل از تشعشعات را مادون قرمز ناميد.

سير تحولي و رشد

Greathouse و همكارانش طي مطالعه‌اي تاثير ليزر مادون قرمز را به انتقال عصبي ، عصب راديال بررسي كردند. زمان تاخير ، دامنه پتانسيل عمل و دما ، متغيرهاي مورد آزمايش مشاهده نشد.Lynn Snyder و همكارانش اثر ليزر كم توان هليوم - نئون را بر زمان تاخير شاخه حسي عصب راديال در دو گروه ليزر و پلاسبو بررسي نمودند و مشاهده كردند كه در گروه ليزر ، افزايش معني دارا در زمان تاخير حسي پس از بكارگيري ليزر ايجاد گرديده است.

Bas Ford و همكارانش طي مطالعه‌اي اثر ليزر كم توان هليوم - نئون را بر شاخه حسي اعصاب راديال و مدين بررسي كردند. هيچ اختلاف معني داري در دامنه پتانسيل عمل ، زمان تاخير و دما ساعد بعد از بكارگيري ليزر مشاهده نشد.Baxter و همكارانش افزايش معني دار در زمان تاخير عصب مدين بعد از بكارگيري ليزر گرارش كردند. Low و همكارانش كاهش دما را به دنبال تابش ليزر كم توان مادون قرمز ديدند.

نتايج اشعه مادون قرمز

گرمايي كه ما از خورشيد يا از يك محيط گرم احساس ميكنيم، همان تشعشعات مادون قرمز يا به عبارتي انرژي گرمايي است. حتي اجسامي ‌كه فكر ميكنيم خيلي سرد هستند، نيز از خود انرژي گرمايي منتشر ميسازند (يخ و بدن انسان). سنجش و ارزيابي انرژي مادون قرمز ساطع شده از اجرام نجومي ‌به علت اينكه بيشترين جذب را در اتمسفر زمين دارند مشكل است. بنابراين بيشتر ستاره شناسان براي مطالعه انتشار گرما از اين اجرام از تلسكوپهاي فضايي استفاده ميكنند.

مادون قرمز در نجوم

تلسكوپها و آشكارسازهايي كه توسط ستاره شناسان مورد استفاده قرار ميگيرند نيز از خودشان انرژي گرمايي منتشر ميسازند. بنابراين براي به حداقل رساندن اين تاثيرات نامطلوب و براي اينكه بتوان حتي تشعشعات ضعيف آسماني را هم آشكار ساخت، اخترشناسان معمولا تلسكوپها و تجهيزات خود را به درجه حرارتي نزديك به 450?F ، يعني درجه حرارتي حدود صفر مطلق ، ميرسانند. مثلا در يك ناحيه پرستاره ، نقاطي كه توسط نور مرئي قابل رويت نيستند، با استفاده از تشعشعات مادون قرمز بخوبي نشان داده ميشود. همچنين مادون قرمز ميتواند چند كانون داغ و متراكم را همره با ابرهايي از گاز و غبار نشان دهد. اين كانونها شامل مناطق پرستاره‌اي هستند كه در واقع ميتوان آنها را محل تولد ستاره‌اي جديد دانست. با وجود اين ابرها ، رويت ستاره‌هاي جديد با استفاده از نور مرئي به سختي امكانپذير است.

اما انتشار گرما باعث آشكار شدن آنها در تصاوير مادون قرمز ميشود. اختر شناسان با استفاده از طول موجهاي بلند مادون قرمز ميتوانند به مطالعه توزيع غبار در مراكزي كه محل شكل گيري ستاره‌ها هستند، بپردازند. با استفاده از طول موجهاي كوتاه ميتوان شكافي در ميان گازها و غبارهاي تيره و تاريك ايجاد كرد تا بتوان نحوه شكل گيري ستاره‌هاي جديد را مورد مطالعه قرار داد. فضاي بين ستاره‌اي در كهكشان راه شيري ما نيز از توده‌هاي عظيم گاز و غبار تشكيل شده است. اين فضاهاي بين ستاره‌اي يا از انفجارهاي شديد نواخترها ناشي شده‌اند و يا از متلاشي شدن تدريجي لايه‌هاي خارجي ستاره‌هايي جديد از آن شكل ميگيرند. ابرهاي بين ستاره‌اي كه حاوي گاز و غبار هستند، در طول موجهاي بلند مادون قرمز خيلي بهتر آشكار ميشوند (100 برابر بيشتر از نور مرئي).

اخترشناسان براي ديدن ستاره‌هاي جديد كه توسط اين ابرها احاطه شده‌اند، معمولا از طول موجهاي كوتاه مادون قرمز براي نفوذ در ابرهاي تاريك استفاده ميكنند. اخترشناسان با استفاده از اطلاعات بدست آمده از ماهوارهاي نجومي ‌مجهز به مادون قرمز صفحات ديسك مانندي از غبار را كشف كردند كه اطراف ستاره‌ها را احاطه كرده‌اند. اين صفحات احتمالا حاوي مواد خامي ‌هستند كه تشكيل دهنده منظومه‌هاي شمسي هستند. وجود آنها خود گوياي اين است كه سياره‌ها در حال گردش حول ستاره‌ها هستند.

مادون قرمز در پزشكي

اگر نگاه دقيق و علمي ‌به يك طيف الكترومغناطيسي بيندازيم، ميبينيم كه از يك طرف طيف تا سوي ديگر آن ، انواع تشعشعات و پرتوها بر اساس طول موج و فركانس‌هاي مختلف قرار دارند، از آن جمله ميتوان به تشعشعات گاما ، اشعه ايكس ، ماوراي بنفش ، نور مرئي ، مادون قرمز و امواج راديويي اشاره كرد. هر كدام از اين پرتوها و تشعشعات همگام با پيشرفت بشر ، به نوبه خود چالش‌هايي را در زمينه‌هاي علمي ‌پديد آورده‌اند كه در اينجا علاوه بر كاربرد مادون قرمز در شاخه ستاره شناسي ، اشاره‌اي به كارآيي چشمگيري اين پرتو در رشته پزشكي خواهيم داشت.

كاربرد درماني مادون قرمز

بكار بردن گرما يكي از متداولترين روشهاي درمان فيزيكي است. از موارد استعمال درماني مادون قرمز موارد زير را ميتوان ذكر كرد.

تسكين درد

با وجود حرارت ملايم ، كاهش درد به احتمال زياد بواسطه اثر تسكيني بر روي پايانه‌هاي عصبي ، حسي ، سطحي است. همچنين به علت بالا رفتن جريان خون و متعاقب آن متفرق ساختن متابوليتها و مواد دردزاي تجمع در بافتها ، درد كاهش مييابد.

استراحت ماهيچه

تابش اين اشعه راه مناسبي براي درمان اسپاسم و دستيابي به استراحت عضلاني ميباشد.

افزايش خون رساني

در درمان زخمهاي سطحي و عفونتهاي پوستي ، براي اينكه فرآيند ترميم به خوبي انجام گيرد، بايد به مقدار كافي خون به ناحيه مورد نظر برسد و در صورت وجود عفونت نيز افزايش گردش خون سبب افزايش تعداد گلبولهاي سفيد و كمك به نابودي باكتريها ميكند. از اين پرتو ميتوان براي درمان مفصل آرتوريتي و ضايعات التهابي نيز استفاده كرد.

كاربرد تشخيصي مادون قرمز

از مهمترين كابردهاي تشخيصي آن ميتوان توموگرافي را نام برد. اصطلاح ترموگرافي به عمل ثبت و تفسير تغييراتي كه در درجه حرارت سطح پوست بدن رخ ميدهد، اطلاق ميشود. تصوير حاصل از اين روش كه توموگرام ناميده ميشود، بخش الگوي حرارتي سطح بدن را نشان ميدهد. در توموگرافي ، آشكار ساز ، تشعشع حرارتي دريافت شده توسط دوربين را به يك سيگنال الكترونيكي تبديل ميكند و سپس آن را علاوه بر تقويت بيشتر ، پردازش ميكند تا اينكه يك صفحه كاتوديك مثل مونيتور تلويزيون آشكار شود.

تصاوير بدست آمده به صورت سايه‌هاي خاكستري رنگ ميباشند، بدين معني كه سطوح سردتر به صورت سايه‌هاي خاكستري روشن ديده ميشوند و در نوع رنگي آن نيز نواحي گرم ، رنگ قرمز و نواحي سرد ، رنگ روشن خواهند داشت. درجه حرارت پوست بدن در نتيجه فرآيندهاي فيزيكي ، فيزيولوژيك طبيعي يا بيماري تغيير ميكند. از اين خاصيت تغيير گرمايي در عضوي خاص يا در سطح بدن براي آشكارسازي يك بيماري استفاده ميشود كه مهمترين آنها به قرار زير است.

- بيماري پستان : وسيع ترين جنبه كاربردي توموگرافي در آشكار سازي سرطانهاي پستاني است.

زيرا روشي كاملا مطمئن و بدون آزار است.

از پرتوهاي يونيزان استفاده نميشود.

روشي كاملا سريع ، راحت و ارزان است.

به دليل بي ضرر بودن از قابليت تكراري بسيار زيادي برخوردار است.

كاربرد ترموگرافي در مامائي

چون جفت از فعاليت بيولوژيكي زيادي برخوردار است. درجه حرارت حاصله در اين محل بطور قابل ملاحظه‌اي از بافتهاي اطراف بيشتر است. پس ميتوان از توموگرافي براي تعيين محل جفت استفاده كرد.

ضررهاي مادون قرمز

از طرف ديگر خطرهايي نيز در استفاده از مادون قرمز وجود دارد كه ميتوان به سوختگي الكتريكي (در اثر اتصال بدن به مدارات الكتريكي دستگاه) سر درد ، توليد ضعيف در بيمار و آسيب به چشمها در اثر تابش مستقيم پرتو اشاره كرد.


منبع : دانشنامه رشد

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

نقش ميدان مغناطيسى در حفاظت از كره زمين

 ميدان مغناطيسى زمين همانند پوست پياز كره خاكى ما را در برگرفته است. توفان هاى خورشيدى آن را مورد حمله قرار داده و موجب بروز توفان هاى الكتريكى در آن مى گردند. اين توفان ها نيز متعاقباً بر روى سيستم هاى الكتريكى زمين اثر مى گذارد. اگر چه ميدان مغناطيسى زمين كره خاكى ما را از توفان هاى خورشيدى و تشعشعات فضايى حفظ مى كند اما متاسفانه اين ميدان مغناطيسى به تدريج در حال ضعيف ترشدن بوده و عواقب حاصل از آن مايه نگرانى كارشناسان امر است.

چندى پيش رسانه هاى گروهى از وقوع انفجارات شديد در خورشيد (در منظومه شمسى) خبر داده و متذكر شدند در اثر اين انفجارات، تشعشعات خطرناكى وارد جو زمين شده و ذرات الكتريكى باردار آن براى همگان مضر خواهد بود. در اين گزارش ها از قطع ارتباطات راديويى در سراسر جهان، از كار افتادن ماهواره ها و سيستم هاى برق رسانى سخن مى رفت. اين نگرانى ها همه بحق بودند. پس از انفجارهاى شديد خورشيدى كه 14 سال پيش صورت گرفتند ابرى از ذرات باردار پرانرژى ( اين ذرات باردار در زبان فيزيكدانان، پلاسما ناميده مى شود) با قدرتى 1700 بار بيشتر از روزهاى معمولى، به سوى سياره ما وزيدن گرفت. در آن زمان دانشمندان از اين بيم داشتند كه اگر توفان حاصل از اين ذرات پر انرژى به ميدان مغناطيسى زمين برسند، در ميدان مغناطيسى، شدت جريان الكتريكى آنچنان زياد خواهد بود كه تقريباً تمامى فيوزهاى سيستم هاى الكتريكى از كار خواهند افتاد. خوشبختانه اين فاجعه عظيم به وقوع نپيوست. تنها برخى از فركانس هاى راديويى دچار اشكال پخش شدند و كار بعضى از ماهواره ها به صورت موقت و از روى احتياط متوقف شد.

كارشناسان به اين نتيجه رسيدند كه ميدان مغناطيسى زمين، سپر دفاعى نامريى ما در برابر توفان هاى خورشيدى و تشعشعات فضايى بوده است. با اين وجود نقش پروتون ها و ذرات آلفا در اين تشعشعات و همچنين نقش ميدان مغناطيسى زمين هنوز هم معماهاى بسيارى را در خود نهفته دارند.

اما اصولاً چرا كره زمين از دو قطب مغناطيسى برخوردار است؟ چه چيزى باعث مى شود كه زمين همانند يك ميله مغناطيسى عظيم، آن طور كه همه ما آ ن را از كلاس هاى درس فيزيك مى شناسيم، عمل كند؟ چرا عقربه يك قطب نما هميشه جهت شمال و جنوب مغناطيسى را بر روى زمين نشان مى دهد؟ (اين مسئله هزاران سال پيش توسط چينى ها كشف شد.)

شايد بد نباشد توضيح دهيم كه حتى تا قرن شانزدهم ميلادى هم بسيارى از مردم معتقد بودند كه يك كوه عظيم مغناطيسى در شمال زمين وجود دارد.

متخصصان رشته هاى فيزيك و زمين شناسى تنها چند دهه پيش بود كه تئورى ديگرى را ارائه كردند و اين تئورى تازه، چهار سال پيش در انستيتوى تحقيقاتى شهر كارلسروهه مورد تائيد قرار گرفت. طبق اين تئورى تقريباً 95 درصد از ميدان مغناطيسى زمين از طريق يك ماشين دينام يا در حقيقت ژنراتورى كه با كمك اثر مغناطيسى، انرژى الكتريكى توليد مى كند، در ماده مذاب قشر بيرونى هسته زمين كه كلاً از آهن تشكيل شده است توليد مى شود. در اين قشر، جريان هايى به وجود مى آيند كه بر اثر چرخش كره زمين شكلى مارپيچ به خود مى گيرند. آزمايش هاى انجام گرفته نشانگر آنند كه اين جريان هاى مارپيچ، واقعاً يك ميدان مغناطيسى را به وجود مى آورند. ميدان مغناطيسى درونى زمين بر جريان هاى الكتريكى خارجى در يونوسفر جو زمين اثر گذاشته و به اين ترتيب در برابر توفان هاى خورشيدى و تشعشعات زيان آور ذرات الكتريكى نقش حفاظ را بازى مى كند.

البته اين ميدان مغناطيسى همانند ميدان مغناطيسى زمين كه دائماً ضعيف تر مى شود، از يك ثبات دائمى برخوردار نيست. علاوه براين، بررسى سنگ هاى كره زمين نشان مى دهد كه پس از بروز يك چنين ضعفى در ميدان مغناطيسى زمين، تقريباً هر 750 هزار سال يك بار، محل قطب هاى شمال و جنوب مغناطيسى تغيير مى كند. اما براساس محاسبات كنونى اين تغيير محل قطب هاى مغناطيسى زمين حدوداً 500 سال ديگر انجام خواهد گرفت. اينكه علت اين پديده چيست و آيا به اين خاطر، آن طور كه برخى از محققان معتقدند، آب وهواى كره زمين تغيير خواهد كرد يا اينكه اصولاً بقاى حيات بر روى كره خاكى ما با خطر مواجه مى شود، هنوز مشخص نيست.

منبع :www.sharghnewspaper.com


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

پديده نابودي زوج

يكي از نتايج اصل هم ارزي جرم و انرژي اين است كه اين دو مي‌توانند به يكديگر تبديل شوند. مشاهده تجربي اين مسئله در فرايندهاي مختلف مانند اثر فوتوالكتريك ، اثر كامپتون ، پديده توليد زوج و … انجام شده است. در پديده توليد زوج تابش الكترومغناطيسي در مجاورت يك هسته سنگين به دو ذره الكترون و پوزيترون واپاشيده مي‌شود، اما پوزيترون نمي‌تواند طول عمر زيادي داشته باشد، چون فضا پر از الكترون است، لذا پوزيترون بعد از مدت كوتاهي از توليد شدن با يك الكترون تركيب شده و از بين مي‌رود و به جاي آن فوتون يا تابش الكترومغناطيسي ايجاد مي‌شود كه به اين پديده نابودي زوج ميگويند.



شرايط اوليه نابودي زوج

نابودي زوجهاي ذره و پادذره و همراه با آن آفرينش فوتونها ، عمل عكس توليد زوج است. نابودي ماده و آفرينش انرژي الكترومغناطيسي را براي حالتي در نظر مي‌گيريم كه الكترون و پوزيترون نزديك به هم و اساسا ساكن باشند. در آغاز اندازه حركت خطي كل اين دو ذره صفر است، بنابراين وقتي اين دو ذره به هم مي‌پيوندند و نابود مي‌شوند، يك تك فوتون نمي‌تواند آفريده شود، زيرا اين عمل باعث نقض قانون بقاي اندازه حركت خطي مي‌شود، ولي اگر دو فوتون آفريده شوند كه با اندازه حركتهاي مساوي و در جهتهاي مخالف حركت كنند، اندازه حركت خطي مي‌تواند پايسته بماند.

چنين زوج فوتونهايي داراي فركانسها و انرژيهاي يكسان هستند. در واقع مي‌توان گفت كه سه يا چند فوتون مي‌توانند آفريده شوند، ولي با احتمال به مراتب كمتر از آفرينش دو فوتون. همين طور ، وقتي چندين زوج الكترون و پوزيترون در نزديكي يك هسته سنگين نابود مي‌شوند، تعداد كمي ‌از اين نابوديها يك تك فوتون توليد خواهند كرد.

سرنوشت نهايي پوزيترون

سرنوشت نهايي پوزيترونها بعد از توليد در پديده توليد زوج ، نابودي است. وقتي كه يك پوزيترون با انرژي بالا ظاهر مي‌شود، هنگام عبور از ماده ، در اثر برخوردها ، انرژي جنبشي خود را از دست مي‌دهد و سرانجام با سرعت پايين حركت مي‌كند. آنگاه اين پوزيترون با يك الكترون تركيب مي‌شود و تشكيل يك دستگاه مقيد به نام پوزيترونيوم مي‌دهد كه خيلي سريع (در مدت 10- ^ 10 ثانيه) به دو فوتون با انرژي مساوي واپاشيده مي‌شود.

از اين رو ، مرگ يك پوزيترون با ظهور دو كوانتوم نابودي يا دو فوتون ، كه انرژي هريك 0،51 ميليون الكترون ولت است، خبر داده مي‌شود. قابليت فنا شدن پوزيترونها به دليل ناپايداري ذاتي نيست، بلكه به خاطر احتمال زياد برخورد آنها و نابوديهاي بعدي با الكترونهاست.

جهان فرضي

در جهاني كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، كثرت تعداد الكترون ، پروتون و نوترون (در حالت كلي ذره) برقرار است، بنابراين زماني كه پادذره‌هاي اين ذرات خلق مي‌شوند، بلافاصله طي فرايندهايي نابود مي‌شوند، اما مي‌توان فرض كرد كه بخشي از جهان وجود دارد كه در آن تعداد پوزيترون ، پادپروتون ، پادنوترون (در حالت كلي پادذره) زياد است. هرچند اين امر در حال حاضر فقط در حد يك حدس و گمان است.

منبع : دانشنامه رشد


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

كاربرد هاي ليزر

مقدمه
امروزه ليزر كاربردهاي بيشماري دارد كه همه زمينه هاي مختلف علمي و فني فيزيك-شيمي-زيست شناسي - الكترونيك و پزشكي را شامل مي شود. همه اين كاربردها نتيجه مستقيم همان ويژگي هاي خاص نور ليزر است.
كاربرد ليزر در فيزيك و شيمي
اختراع ليزر و تكامل آن وابسته به معلومات پايه اي است كه در درجه اول از رشته فيزيك و بعد از شيمي گرفته شده اند. بنابراين طبيعي است كه استفاده از ليزر در فيزيك و شيمي از اولين كاربردهاي ليزر باشند
رشته ديگري كه در آن ليزر نه تنها امكانات موجود را افزايش داده بلكه مفاهيم كاملا جديدي را عرضه كرده است طيف نمايي است. اكنون با بعضي از ليزرها مي توان پهناي خط نوساني را تا چند ده كيلوهرتز باريك كرد ( هم در ناحيه مرئي و هم در ناحيه فروسرخ ) و با اين كار اندازه گيري هاي مربوط به طيف نمايي با توان تفكيك چند مرتبه بزرگي ( 3 تا 6) بالاتر از روش هاي معمولي طيف نمايي امكان پذير مي شوند. ليزر همچنين باعث ابداع رشته جديد طيف نمايي غير خطي شد كه در آن تفكيك طيف نمايي خيلي بالاتر از حدي است كه معمولا با اثرهاي پهن شدگي دوپلر اعمال مي شود. اين عمل منجر به بررسيهاي دقيقتري از خصوصيات ماده شده است.
در زمينه شيمي از ليزر هم براي تشخيص و هم براي ايجاد تغييرات شيميايي برگشت ناپذير استفاده شده است. ( فوتو شيمي ليزري) به ويژه در فون تشخيص بايد از روش هاي (پراكندگي تشديدي رامان ) و ( پراكندگي پاد استوكس همدوس رامان ) (CARS) نام ببريم. به وسيله اين روشها مي توان اطلاعات قابل ملاحظه اي درباره خصوصيات مولكولهاي چند اتمي به دست آورد ( يعني فركانس ارتعاشي فعال رامن - ثابتهاي چرخشي و ناهماهنگ بودن فركانس). روش CARS همچنين براي اندازه گيري غلظت و دماي يك نمونه مولكولي در يك ناحيه محدود از فضا به كار مي رود. از اين توانايي براي بررسي جزئيات فرايند احتراق شعله و پلاسما ( تخليه الكتريكي) بهره برداري شده است.
شايد جالبتري كاربرد شيميايي ( دست كم بالقوه ) ليزر در زيمنه فوتو شيمي باشد. اما بايد در نظر داشته باشيم به خاطر بهاي زياد فوتونهاي ليزري بهره برداري تجاري از فوتوشيمي ليزري تنها هنگامي موجه است كه ارزش محصول نهايي خيلي زياد باشد. يكي از اين موارد جداسازي ايزوتوپها است.
كاربرد در زيست شناسي
از ليزر به طور روزافزوني در زيست شناسي و پزشكي استفاده مي شود. اينجا هم ليزر مي تواند ابزار تشخيص و يا وسيله برگشت ناپذير مولكولهاي زنده يك سلول و يا يك بافت باشد. ( زيست شناسي نوري و جراحي ليزري)
در زيست شناسي مهمترين كاربرد ليزر به عنوان يك وسيله تشخيصي است. ما در اينجا تكنيك هاي ليزري زير را ذكر مي كنيم :
الف) فلوئورسان القايي به وسيله تپهاي فوق العاده كوتاه ليزر در DNA در تركيب رنگي پيچيده DNA و در مواد رنگي موثر در فتوسنتز
ب) پراكندگي تشديدي رامان به عنوان روشي براي مطالعه ملكولهاي زنده مانند هموگلوبين و يا رودوپسين ( عامل اصلي در سازوكار بينايي)
ج) طيف نمايي همبستگي فوتوني براي بدست آوردن اطلاعاتي در مورد ساختار و درجه انبوهش انواع ملكولهاي زنده
د) روشهاي تجزيه فوتوني درخشي پيكوثانيه اي براي كاوش رفتار ديناميكي مولكولهاي زنده در حالت برانگيخته
به ويژه بايد از روشي موسوم به ميكروفلوئورمتر جريان ياد كرد. در اينجا سلولهاي پستانداران در حالت معلق مجبور مي شوند كه از يك اتاقك مخصوص جريان عبور كنند كه در آنجا رديف مي شوند و سپس يكي يكي از باريكه كانوني شده ليزر يوني آرگون عبور مي كنند. با قرار دادن يك آشكارساز نوري در جاي مناسب مي توان اين كميت ها را اندازه گيري كرد :
الف) نورماده اي رنگي كه به يك جزء خاص تشكيل دهنده سلول يعني DNA متصل ( كه اطلاعاتي راجع بع مقدار آن جزء تشكيل دهنده سلول را به دست مي دهد) امتياز ميكروفلوئورمتري جريان در اين است كه اندازه گيري ها را براي تعداد زيادي از سلولها در مدت زمان محدود ميسر مي سازد. به اين وسيله مي توانيم دقت خوبي براي اندازه گيري آماري داشته باشيم.
در زيست شناسي از ليزر براي ايجاد تغيير برگشت ناپذير در ملكولهاي زنده و يا اجزاي تشكيل دهنده سلول هم استفاده مي شود. به ويژه تكنيك هاي معروف به ريز - باريكه را ذكر مي كنيم. در اينجا نور ليزر ( مثلا يك ليزر Ar+ تپي ) به وسيله يك عدسي شيئي ميكروسكوپ مناسب در ناحيه اي از سلول با قطري در حدود طول موج ليزر (05 µm) كانوني مي شود منظور اصلي از اين تكنيك مطالعه رفتار سلول پس از آسيبي است كه با ليزر در ناحيه خاصي از آن ايجاد شده است.
در زمينه پزشكي بيشترين كاربرد ليزرها در جراحي است ( جراحي ليزري) اما در بعضي موارد ليزر براي تشخيص نيز به كار مي رود. ( استفاده باليني از ميكروفلوئورمتر جريان - سرعت سنجي دوپلري براي اندازه گيري سرعت خون - فلوئورسان ليزري - آندوسكوپي ناي براي آشكارسازي تومورهاي ريوي در مراحل اوليه
در جراحي از باريكه كانوني شده ليزر ( اغلب ليزر CO2 ) به جاي چاقوي جراحي معمولي ( يا برقي ) استفاده مي شود. باريكه فروسرخ ليزر CO2 به شدت به وسيله ملكولهاي آب موجود در بافت جذب مي شود و موجب تبخير سريع اين ملكولها و در نتيجه برش بافت مي شود. برتريهاي اصلي چاقوي ليزري را مي توان به صورت زير خلاصه كرد :
الف) دقت بسيار زياد به ويژه هنگامي كه باريكه با يك ميكروسكوپ مناسب هدايت شود ( جراحي ليزر)
ب) امكان عمل در نواحي غير قابل دسترس.. بنابراين عملا هر ناحيه از بدن را كه با يك دستگاه نوري مناسب ( مثلا عدسي ها و آينه ها) قابل مشاهده باشد مي توان به وسيله ليزر جراحي كرد.
ج) كاهش فوق العاده خونروي در اثر برش رگهاي خوني به وسيله باريكه ليزر ( قطر رگي حدود 0/5 mm )
د) آسيب رساني خيلي كم به بافتهاي مجاور ( حدود چند ميكرومتر) اما در مقابل اين برتريها بايد اشكالات زير را هم در نظر داشت :
الف) هزينه زياد و پيچيدگي دستگاه جراحي ليزري
ب) سرعت كمتر چاقوي ليزري
ج) مشكلات قابليت اعتماد و ايمني مربوط به چاقوي ليزري
با اين اشاره اجمالي به جراحي ليزري اكنون مي خواهيم به شرح مفصلتري از تعدادي از اين كاربردها بپردازيم . در چشم بيماران مبتلا به مرض قند استفاده شده است در اين مورد باريكه ليزر به وسيله عدسي چشم بر روي شبكيه كانوني مي شود. پرتو سبز ليزر به شدت به وسيله گلبول هاي سرخ جذب مي شود و اثر حرارتي حاصل باعث اتصال دوباره شبكيه يا انعقاد رگهاي آن مي شود. اكنون ليزر استفاده روزافزوني در گوش و حلق و بيني پيدا كرده است. استفاده از ليزر در اين شاخه از جراحي جذابيت خاصي دارد. زيرا با اعضايي مانند ناي - حلق و گوش مياني سروكار دارد كه به علت عدم دسترسي به آن ها جراحي معمولي مشكل است. اغلب در اين مورد ليزر همراه با يك ميكروسكوپ استفاده مي شود. همچنين ليزر براي جراحي داخل دهان نيز مفيد است ( براي برداشتن غده هاي مخاطي ). امتيازات اصلي در اينجا جلوگيري از خونريزي و فقدان لختگي خون و درد پس از عمل جراحي و بهبود سريع بيمار است. ليزر همچنين اهميت خود را در بهبود خونريزيهاي سنگين در جهاز هاضمه ثابت كرده است. در اين حالت باريكه ليزر ( معمولا ليزر نئودميوم يا آرگون يوني ) به وسيله يك تار نوري مخصوص كه در داخل يك آندوسكوپي داخلي قرار گرفته است پرتو ليزر را به ناحيه مورد معالجه هدايت مي كند. ليزر همچنين در بيماري زنان مفيد است درحالي كه اغلب به همراه يك ميكروسكوپ استفاده مي شود. كاهش قابل ملاحظه درد و لخته شدن خون ارزش مجدد چاقوي ليزري را بيان مي كند. در پوست درماني اغلب از ليزر براي برداشتن خالها و معالجه امراض رگها استفاده مي شود. بالاخزه استفاده از ليزرها در جراحي عمومي و جراحي غده اميدوار كننده است.
ارتباط نوري
استفاده از باريكه ليزر براي ارتباط در جو به خاطر دو مزيت مهم اشتياق زيادي برانگيخت :
الف) اولين علت دسترسي به پهناي نوار نوساني بزرگ ليزر است. زيرا مقدار اطلاعات قابل انتقال روي يك موج حامل متناسب با پهناي نوار آن است. فركانس موج حامل از ناحيه ميكروموج بخ ناحيه نور مرئي به اندازه 104 برابر افزايش مي يابد و در نتيجه امكان استفاده از يك پهناي بزرگتر را به ما مي دهد.
ب) علت دوم طول موج كوتاه تابش است. چون طول موج ليزر نوعا حدود 104 مرتبه كوچكتر از امواج ميكرو موج است با قطر روزنه يكسان D واگرايي امواج نوري به اندازه 104 مرتبه نسبت به واگرايي امواج ميكرو موج كوچكتر است. بنابراين براي دستيابي به اين واگرايي آنتن يك سيستم اپتيكي مي تواند به مراتب كوچكتر باشد. اما اين دو امتياز مهم با اين واقعيت خنثي مي شوند كه باريكه نوري تحت شرايط ديد ضعيف در جو به شدت تضعيف مي شود. در نتيجه استفاده از ليزرها در ارتباطات فضاي باز ( هدايت نشده ) فقط در مورد اين موارد توسعه يافته اند :
الف) ارتباطات فضايي بين دو ماهواره و يا بين يك ماهواره و يك ايستگاه زميني كه در يك شرايط جوي مطلوب قرار گرفته است. ليزرهايي كه در اين مورد استفاده مي شوند عبارتند از :
Nd:YAG ( با آهنگ انتقال 109 بيت در ثانيه ) و يا CO2 با آهنگ انتقال 3*108 بيت در ثانيه ). گرچه CO2 نسبت به Nd: YAG داراي بازدهي بالاتري است و لي داراي اين اشكال است كه نياز به سيستم آشكارسازي پيچيده تري دارد و طول موج آن هم به اندازه 10 مرتبه بزرگتر از طول موج Nd : YAG است.
ب) ارتباطات بين دو نقطه در يك مسافت كوتاه مثلا انتقال اطلاعات درون يك ساختمان. براي اين منظور از ليزرهاي نيمرسانا استفاده مي شود.
اما زمينه اصلي مورد توجه در ارتباطات نوري مبتني بر انتقال از طريق تارهاي نوري است. انتقال هدايت شده نور در تارهاي نوري پديده اي است كه از سالها پيش شناخته شده است اما تارهاي نوري اوليه فقط در مسافت هاي خيلي كوتاه مورد استفاده قرار مي گرفتند مثلا كاربرد متعارف آن ها در وسايل پزشكي براي اندوسكوپي است. بنابراين در اواخر سال 1960 تضعيف در بهترين شيشه هاي نوري در حدود 1000 دسي بل بر كيلومتر بود. از آن زمان پيشرفت تكنيكي شيشه و كوارتز باعث تغيير شگفت انگيز در اين عدد شده است به طوري كه اين تضعيف براي كوارتز به 5/0 دسي بل بر كيلومتر رسيده است. اين تضعيف فوق العاده كوچك آينده مهمي را براي كاربرد تارهاي نوري در ارتباطات راه دور نويد مي دهد سيستم ارتباطات تارهاي نوري نوعا شامل يك چشمه نور يك جفت كننده نوري مناسب براي تزريق نور به تارها و درانتها يك فوتوديود است كه باز هم به تار متصل شده است. تكرار كننده شامل يك گيرنده و يك گسيلنده جديد است. چشمه نور سيستم اغلب ليزرهاي نيمرساناي نا هم پيوندي دوگانه است. اخيرا طول عمر اين ليزرها تا حدود 106 ساعت رسيده است. گرچه تا كنون اغلب از ليزر گاليم ارسنيد GaAs استفاده شده است ولي روش بهتر استفاده از ليزرهاي نا هم پيوندي است كه در آنها لايه فعال تركيبي از آلياژ چهارگانه به صورت In1-x Gax Asy P1-y است. در اين حالت لبه هاي P ,n پيوندگاه از تركيب دوگانه InP تشكيل شده است و با استفاده از تركيب y=2v2x مي توان ترتيبي داد كه چهار آلياژ چهارگانه شبكه اي كه با InP جور شود با انتخاب صحيح x طول موج تابش را طوري تنظيم كرد كه در اطراف µm 3/1 و يا اطراف 6/1 µm واقع شود كه به ترتيب مربوط به دو مينيموم جذب در تار كوارتز هستند. بسته به قطر d هسته مركزي تار ممكن است از نوع تك مدباشد براي آهنگ انتقال متداول فعلي حدود 50 مگابيت در ثانيه معمولا از تارهاي چند مدي استفاده مي شود. براي آهنگ انتقال هاي بيشتر تارهاي تك مدي مناسبتر به نظر مي رسند. گيرنده معمولا يك فوتوديود بهمني است اگر چه ممكن است از يك ديود PIN و يك ديود تقويت كننده حالت جامد مناسب نيز استفاده كرد.
اندازه گيري و بازرسي
خصوصيات جهتمندي درخشايي و تكفامي ليزر باعث كاربردهاي مفيد زيادي براي اندازه گيري و بازرسي در رشته مهندسي سازه و فرايندهاي صنعتي كنترل ابزار ماشيني شده است. در اين بخش تعيين فاصله بين دو نقطه و بررسي آلودگي را نيز مد نظر قرار مي دهيم
يكي از معمولترين استفاده هاي صنعتي ليزر هم محور كردن است. براي اينكه يك خط مرجع مستقيم براي هم محور كردن ماشين آلات در ساخت هواپيما و نيز در مهندسي سازه براي ساخت بناها پلها و يا تونلها داشته باشيم استفاده از جهتمندي ليزر سودمند است. در اين زمينه ليزر به خوبي جاي وسايل نوري مانند كليماتور و تلسكوپ را گرفته است. معمولا از يك ليزر هليم - نئون با توان كم استفاده مي شود و هم محور كردن عموما به كمك آشكارسازهاي حالت جامد به شكل ربع دايره اي انجام مي شود. محل برخورد باريكه ليزر روي گيرنده با مقدار جريان نوري روي هر ربع دايره معين مي شود. در نتيجه هم محور شدن بستگي به يك اندازه گيري الكتريكي دارد و در نتيجه نيازي به قضاوت بصري آزمايشگر نيست. در عمل دقت رديف شدن از حدود 5µm تا حدود 25µm به دست آمده است.
از ليزر براي اندازه گيري مسافت هم استفاده شده است. روش استفاده از ليزر بستگي به بزرگي طول مورد نظر دارد
براي مسافتهاي كوتاه تا 50 متر روشهاي تداخل سنجي به كار گرفته مي شوند كه در آن ها از يك ليزر هليم - نئون پايدار شده فركانسي به عنوان منبع نور استفاده مي شود. براي مسافتهاي متوسط تا حدود 1 كيلومتر روشهاي تله متري شامل مدوله سازي دامنه به كار گرفته مي شود. براي مسافت هاي طولاني تر مي توان زمان در راه بودن تپ نوري را كه از ليزر گسيل شده است و از جسمي بازتابيده مي شود اندازه گيري كرد.
در اندازه گيري تداخل سنجي مسافت از تداخل سنج مايكلسون استفاده مي شود. باريكه ليزر به وسيله يك تقسيم كننده نور به يك باريكه اندازه گيري و يك باريكه مرجع تقسيم مي شود باريكه مرجع با يك آينه ثابت بازتابيده مي شود در حالي كه باريكه اندازه گيري از آينه اي كه به جسم مورد اندازه گيري متصل شده است بازتاب پيدا مي كند. سپس دو باريكه بازتابيده مجددا با يكديگر تركيب مي شوند به طوري كه با هم تداخل مي كنند و دامنه تركيبي آن ها با يك آشكار ساز اندازه گيري مي شود. هنگامي كه محل جسم در جهت باريكه به اندازه نصف طول موج ليزر تغيير كند سيگنال تداخل از يك ماكزيموم به يك مينيموم مي رسد و سپس دوباره ماكزيموم مي شود. بنابراين يك سيستم الكترونيكي شمارش فريزها مي تواند اطلاعات مربوط به جابجايي جسم را به دست دهد. اين روش اندازه گيري معمولا در كارگاههاي ماشين تراش دقيق مورد استفاده قرار مي گيرد و امكان اندازه گيري طول با دقت يك در ميليون را مي دهد. بايد يادآوري كرد كه در اين روش فقط مي توان فاصله را نسبت به يك مبدا اندازه گيري كرد. برتري اين روش در سرعت دقت و انطباق با سيستم هاي كنترل خودكار است.
براي فاصله هاي بزرگتر از روش تله متري مدوله سازي دامنه استفاده مي شود و فاصله روي اختلاف فاز بين دو باريكه ليزر مدوله مي شود و فاصله از روي اختلاف فار بين دو باريكه گسيل شده و بازتابيده معين مي شود. باز هم دقت يك در ميليون است. از اين روش در مساحي زمين و نقشه كشي استفاده مي شود. براي فواصل طولاني تر از 1 كيلومتر فاصله با اندازه گيري زمان پرواز يك تپ كوتاه ليزري گسيل شده از ليزر ياقوت و يا ليزر CO2 انجام مي گيرد. اين كاربردها اغلب اهميت نظامي دارند و در بخشي جداگانه بحث خواهد شد كاربردهاي غير نظامي مانند اندازه گيري فاصله بين ماه و زمين با دقتي حدود 20 سانتي متر و تعيين برد ماهواره ها هم قابل ذكر است.
درجه بالاي تكفامي ليزر امكان استفاده از آن را براي اندازه گيري سرعت مايعات و جامدات به روش سرعت سنجي دوپلري فراهم مي سازد. در مورد مايعات مي توان باريكه ليزر را به مايع تابانده و سپس نور پراكنده شده از آن را بررسي كرد. چون مايع روان است فركانس نور پراكنده شده به خاطر اثر دوپلر كمي با فركانس نور فرودي تفاوت دارد. اين تغيير فركانس متناسب با سرعت مايع است. بنابراين با مشاهده سيگنال زنش بين دو پرتو نور پراكنده شده و نور فرودي در يك آشكار ساز مي توان سرعت مايع را اندازه گيري بدون تماس انجام مي شود. و نيز به خاطر تكفامي بالاي نور ليزر براي برد وسيعي از سرعتها خيلي دقيق است.
يكي از سرعت سنجهاي خاص ليزر اندازه گيري سرعت زاويه اي است. وسيله اي كه براي اين منظور طراحي شده است ژيروسكوپ ليزريناميده مي شود و شامل ليزري است كه كاواك آن به شكل حلقه اي است كه از سه آينه به جاي دو آينه معمول استفاده مي شود. اين ليزر مي تواند نوسان مربوط به انتشار نور را هم در جهت عقربه ساعت و هم در خلاف آن به دور حلقه تامين كند. فركانسهاي تشديدي مربوط به هر دو جهت انتشار را مي توان با استفاده از اين شرط كه طول تشديد كننده ( حلقه اي ) برابر مضرب صحيحي از طول موج باشد به دست آورد. اگر حلقه در حال چرخش باشد در مدت زماني كه لازم است نور يك دور كامل بزند زاويه آينه هاي تشديد كننده به اندازه يك مقدار خيلي كوچك ولي محدود حركت خواهد كرد. طول موثر براي باريكه اي در همان جهت چرخش تشديد كننده مي چرخد كمي بيشتر از باريكه اي است كه در جهت عكس مي چرخد. در نتيجه فركانس هاي دو باريكه اي كه در خلاف جهت يكديگر مي چرخند كمي تفاوت دارد و اختلاف اين فركانسهاي متناسب با سرعت زاويه اي تشديد كننده است . با ايجاد تپش بين دو باريكه مي توان سرعت زاويه اي را اندازه گيري كرد. ژيروسكوپ ليزري امكان اندازه گيري با دقتي را فراهم مي كند كه قابل مقايسه با دقت پيچيده ترين و گرانترين ژيروسكوپ هاي معمولي است.
كاربرد مصرفي ديگر و يا به عبارت بهتر كاربرد مصرفي واقعي عبارت از ديسك ويدئويي و ديسك صوتي است. يك ديسك ويدئو حامل يك برنامه ويدئويي ضبط شده است كه مي توان آن را بر روي دستگاه تلويزيون معمولي نمايش داد. سازندگان ديسك ويدئويي اطلاعات را با استفاده از يك سابنده روي آن ضبط مي كنند كه اين اطلاعات به وسيله ليزر خوانده مي شود. يك روش معمول ضبط شامل برشهاي شياري با طول ها و فاصله هاي مختلف است عمق اين شيارها 4/1 طول موج ليزري است كه از آن در فرايند خواندن استفاده مي شود. در موقع خواندن باريكه ليزر طوري كانوني مي شود كه فقط بر روي يك شيار بيفتد. هنگامي كه شيار در مسير لكه باريكه ليزر واقغ شود بازتاب به خاطر تداخل ويرانگر بين نور بازتابيده از ديوارهاي شيار و به آن كاهش پيدا مي كند. به عكس نبودن شيار باعث يك بازتاب قوي مي شود. بدين طريق مي توان اطلاعات تلويزيوني را به صورت رقمي ضبط كرد.
كاربرد ديگر ليزرها نوشتن و خواندن اطلاعات در حافظه نوري در كامپيوترهاست لطف اي حافظه نوري هم در توان دسترسي به چگالي اطلاعات حدود مرتبه طول موج است. تكنيك ضبط عبارت است از ايجاد سوراخ هاي كوچكي در يك ماده مات يا نوعي تغيير خصوصيت عبور و بازتاب ماده زير لايه كه با استفاده از ليزرهاي با توان كافي حاصل مي شود. و حتي مي تواند فيلم عكاسي باشد. اما هيچ يك از اين زير لايه ها را نمي توان پاك كرد. حلقه هاي قابل پاك كردن بر اساس گرما مغناطيسي فروالكتريك و فوتوكروميك ساخته شده اند. همچنين حافظه هاي نوري با استفاده از تكنيك تمام نگاري نيز طراحي شده اند. نتيجتا اگر چه از لحاظ فني امكان ساخت حافظه هاي نوري به وجود آمده است ولي ارزش اقتصادي آن ها هنوز جاي بحث دارد.
آخرين كاربردي كه در اين بخش اشاره مي كنيم گرافيك ليزري است. در اين تكنيك ابتدا باريكه ليزر بوسيله يك سيستم مناسب روبشگر بر روي يك صفحه حساس به نور كانوني مي شود و در حالي كه شدت ليزر به طور همزمان با روبش از نظر دامنه مدوله مي شود به طوري كه بتوان آن را بوسيله كامپيوتر توليد كرد.( مانند سيستم هاي چاپ كامپيوتري بدون تماس ) و يا آنها را به صورت سيگنال الكتريكي از يك ايستگاه دور دريافت كرد( مانند پست تصويري). در مورد اخير مي توان سيگنال را به وسيله يك يك سيستم خواننده مناسب با كمك ليزر توليد كرد. وسيله خواندن در ايستگاه دور شامل ليزر با توان كم است كه باريكه كانوني شده آن صفحه اي راكه بايد خوانده شود مي روبد. يك آشكارساز نوري باريكه پراكنده از نواحي تاريك و روشن روي صفحه را كنترل مي كند و آن را به سيگنال الكتريكي تبديل مي كند. سيستم هاي ليزري رونوشت اكنون به طور وسيعي توسط بسياري از ناشران روزنامه ها براي انتقال رونوشت صفحات روزنامه به كار برده مي شود.
كاربردهاي نظامي
كاربردهاي نظامي ليزر هميشه عمده ترين كاربردهاي آن بوده است . فعلا مهمتريم كاربردهاي نظامي ليزر عبارت اند از: الف) فاصله يا بهاي ليزري ب) علامت گذارهاي ليزري ج) سلاح هاي هدايت انرژي
فاصله ياب ليزري مبتني بر همان اصولي است كه در رادارهاي معمولي از آن ها استفاده مي شود. يك تپ كوتاه ليزري ( معمولا با زمان 10 تا 20 نانوثانيه) به سمت هدف نشانه گيري مي شود و تپ پراكنده برگشتي بوسيله يك دريافت كننده مناسب نوري كه شامل آشكارساز نوري است ثبت مي شود. فاصله مورد نظر با اندازه گيري زمان پرواز اين تپ ليزري به دست مي ايد. مزاياي اصلي فاصله ياب ليزري را مي توان به صورت زير خلاصه كرد :
الف) وزن - قيمت و پيچيدگي آن به مراتب كمتر از رادارهاي معمولي است.
ب) توانايي اندازه گيري فاصله حتي براي هنگامي كه هدف در حال پرواز در ارتفاع بسيار كمي از سطح زمين و يا دريا باشد.
اشكال عمده اين نوع رادار در اين است كه باريكه ليزر در شرايط نامناسب رويت به شدت در جو تضعيف مي شود. فعلا چند نوع از فاصله يابهاي ليزري با بردهاي تا حدود 15 كيلومتر مورد استفاده اند :
الف) فاصله ياب هاي دستي براي استفاده سرباز پياده ( يكي از آخرين مدل هاي آن در آمريكا ساخته شده كه در جيب جا مي گيرد و وزن آن با باتري حدود 500 گرم است.
ب) سيستم هاي فاصله ياب براي استفاده در تانكها
ج) سيستم هاي فاصله ياب مناسب براي دفاع ضد هوايي
اولين ليزرهاي كه در فاصله يابي از آن ها استفاده شد ليزرهاي ياقوتي با سوئيچ Q بودند. امروزه فاصله يابهاي ليزري اغلب بر اساس ليزرهاي نئودميم با سوئيچ Q طراحي شده اند. گرچه ليزرهاي CO2 نوع TEA در بعضي موارد( مثل فاصله ياب تانك ها ) جايگزين جالبي براي ليزرهاي نئودميم است.
دومين كاربرد نظامي ليزر در علامت گذاري است. اساس كار علامت گذاري ليزري خيلي ساده است : ليزري كه در يك مكان سوق الجيشي قرار گرفته است هدف را روشن مي سازد به خاطر روشنايي شديد نور هنگامي كه هدف به وسيله يك صافي نوري با نوار باريك مشاهده شود به صورت يك نقطه روشن به نظر خواهد رسيد. سلاح كه ممكن است بمب - موشك - و يا اسلحه منفجر شونده ديگري باشد بوسيله يك سيستم احساسگر مناسب مجهز شده است. در ساده ترين شكل اين احساسگر مي تواند يك عدسي باشد كه تصوير هدف را به يك آشكارساز نوري ربع دايره اي كه سيستم فرمان حركت سلاح را كنترل مي كند انتقال مي دهد و بنابراين مي تواند آن را به سمت هدف هدايت كند. به اين ترتيب هدف گيري با دقت بسيار زياد امكان پذير است. ( دقت هدف گيري حدود 1 متر از يك فاصله 10 كيلومتري ممكن به نظر مي رسد.) معمولا ليزر از نوع Nd: YAG است. در حالي كه ليزرهاي CO2 به خاطر پيچيدگي آشكارسازهاي نوري ( كه مستلزم استفاده در دماهاي سرمازايي است) نامناسب اند. علامت گذاري ممكن است از هواپيما - هليكوپتر و يا از زمين انجام شود. ( مثلا با استفاده از يك علامت گذار دستي ). اكنون كوشش قابل ملاحظه اي هم در آمريكا و هم در روسيه براي ساخت ليزرهايي كه به عنوان سلاحههاي هدايت انرژي به كار مي روند اختصاص يافته است. در مورد سيستم هاي قوي ليزري مورد نظر با توان احتمالا در حدود مگا وات ( حداقل براي چند ده ثانيه ) يك سيستم نوري باريكه ليزر را به هدف (هواپيما - ماهواره يا موشك ) هدايت مي كند تا خسارت غير قابل جبراني به وسايل احساسگر آن وارد كند و يا اينكه چنان آسيبي به سطح آن وارد كند كه نهايتا در اثر تنش هاي پروازي دچار صدمه شود سيستم هاي ليزر مستقر در زمين به خاطر اثر معروف به شوفايي گرمايي كه در جو اتفاق مي افتد فعلا چندان عملي به نظر نمي رسند. جو زمين توسط باريكه ليزر گرم مي شود و اين باعث مي شود كه جو مانند يك عدسي منفي باريكه را واگرا سازد با قرار دادن ليزر در هواپيماي در حال پرواز در ارتفاع بالا و يا در يك سفينه فضايي مي توان از اين مساله اجتناب ورزيد. اطالعات موجود در اين زمينه ها به علت سري بودن آن ها اغلب ناقص و پراكنده اند. اما به نظر مي رسد كه اين سيستم ها كلا شامل باريكه هايي پيوسته با توان 5 تا 10 مگا وات (براي چند ثانيه ) با يك وسيله هدايت اپتيكي به قطر 5 تا 10 متر باشند مناسب ترين ليزرها براي اينگونه كاربرد ها احتمالا ليزرهاي شيميايي اند ( DF يا HF) . ليزرهاي شيميايي به ويژه براي سيستم هاي مستقر در فضا جالب اند زيرا توسط آن ها مي توان انرژي لازم را به صورت انرژي ذخيره فشرده به شكل انرژي شيميايي تركيب هاي مناسب تامين كرد.
تمام نگاري
تمام نگاري ( هولوگرافي http://www.holographer.org/ ) يك تكنيك انقلابي است كه عكسبرداري سه بعدي (يعني كامل ) از يك جسم و يا يك صحنه را ممكن مي كند. اين تكنيك در سال 1948 توسط گابور ابداع شد ( در آن زمان به منظور بهتر كرده توان تفكيك ميكروسكوپ الكتروني پيشنهاد شد) و به صورت يك پيشنهاد عملي در آمدو اما قابليت واقعي اين تكنيك پس از اختراع ليزر نشان داده شد.
اساس تمام نگاري به اين صورت است كه باريكه ليزر بوسيله آينه كه قسمتي از نور را عبور مي دهد به دو باريكه ( بازتابيده و عبوري) تقسيم مي شوند. باريكه بازتابيده مستقيما به صفحه حساس به نور برخورد مي كند در حالي كه باريكه عبوري جسمي را كه بايد تمام نگاري شود روشن مي كند. به اين ترتيب قسمتي از نوري كه از جسم پراكنده شده هم روي صفحه حساس ( فيلم ) مي افتد. به علت همدوس بودن باريكه ها يك نقش تداخلي از تركيب دو باريكه روي صفحه تشكيل مي شود حالا اگر اين فيلم ظاهر شود و تحت بزرگنمايي كافي بررسي شود مي توان اين فريزهاي تداخلي را مشاهده كرد. فاصله بين دو فريز تاريك متوالي معمولا حدود 1 ميكرومتر است. اين نقش تداخلي پيچيده است و هنگامي كه صفحه را به وسيله چشم بررسي مي كنيم به نظر نمي رسد كه حامل تصوير مشابه با جسم اوليه باشد اما اين فريزهاي تداخلي در واقع حامل ضبط كاملي از جسم اوليه است.
حال فرض كنيد كه صفحه ظاهر شده را دوباره به محلي كه در معرض نور قرار داشت بازگردانيم و جسم تحت مطالعه را برداربم باريكه بازتابيده اكنون با فريزهاي روي صفحه برهمكنش مي كنند و دوباره در پشت صفحه يك باريكه پراشيده ايجاد مي كندبنابراين ناظري كه به صفحه نگاه مي كند جسم را در پشت صفحه مي بيند طوري كه انگار هنوز هم جسم در آنجاست.
يكي از جالبترين خصوصيات تمام نگاري اين است كه جسم بازسازي شده رفتار سه بعدي نشان مي دهد بنابراين با حركت دادن چشم از محل تماشا مي توان طرف ديگر جسم را مشاهده كرد. توجه كنيد كه براي ضبط تمام نگار بايد سه شرط اصلي را براورد: الف) درجه همدوسي نور ليزر بايد به اندازه كافي باشد تا فريزهاي تداخلي در روي صفحه تشكيل شود. ب) وضعيت نسبي جسم - صفحه و باريكه ليزر نبايد در هنگام تاباندن نور به صفحه كه حدود چند ثانيه طول مي شكد تغيير كند در واقع تغيير محل نسبي بايد كمتر از نصف طول موج ليزر باشد تا از درهم شدن نقش تداخلي جلوگيري كند. ج) قدرت تفكيك صفحه عكاسي بايد به اندازه كافي زياد باشد تا بتواند فريزهاي تداخلي را ضبط كند.
تمام نگاري به عنوان يك تكنيك ضبط و بازسازي تصوير سه بعدي بيشترين موفقيت را تاكنون در كاربردهاي هنري داشته است تا در كاربردهاي علمي . اما بر اساس تمام نگاري از يك تكنيك تداخل سنجي تمام نگاشتي در كاربردهاي علمي به عنوان وسيله اي براي ضبط و اندازه گيري واكنشها و ارتعاشات اجسام سه بعدي استفاده شده است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

فيزيك‌ و متافيزيك

 ايان‌ باربور
 ‌ترجمه: پيروز فطورچي‌
 
 
 
اهميت‌ تاريخي‌ و معاصر فيزيك، بسيار است‌ زيرا بسياري‌ از مسلمات‌ آن‌ توسط‌ علوم‌ اخذ شده‌ و تأثير زيادي‌ نيز بر فلسفه‌ و الهيات‌ نهاده‌ است. در فيزيك‌ نيوتني، سه‌ فرض‌ اصالت‌ واقع، موجبيت‌ و تحويل‌گرايي، پذيرفته‌ شده‌ بود كه‌ هر سه‌ فرض‌ از ناحيه‌ فيزيك‌ قرن‌ بيستم‌ و به‌ ويژه‌ نظريه‌ كوانتوم‌ مورد معارضه‌ قرار گرفت. اين‌ بدان‌ دليل‌ بود كه‌ جهان‌ اتمي‌ بر وفق‌ مفاهيم‌ فيزيك‌ كلاسيك‌ و پديده‌هاي‌ مشاهده‌پذير، توضيح‌دادني‌ نبود. دربارة‌ ارتباط‌ مفاهيم‌ فيزيك‌ كوانتومي‌ با واقعيت‌ جهان‌ و نيز جايگاه‌ نظريه‌ها در علم، ديدگاههاي‌ اصالت‌ واقع‌ كلاسيك، ابزارانگاري‌ و اصالت‌ واقع‌ نقادانه، تعبير و تفسيرهاي‌ گوناگوني‌ را ارائه‌ داده‌اند. در اين‌ نوشتار، «ايان‌ باربور» همچون‌ ديگر طرفداران‌ اصالت‌ واقع‌نقادانه‌ قايل‌ است‌ كه‌ براساس‌ نظريه‌ كوانتوم، مشاهده‌گر همواره‌ در روند مشاهده، شريك‌ و سهيم‌ است‌ و مرز قاطعي‌ ميان‌ مشاهده‌گر و شي‌ مشاهده‌ شده‌ وجود ندارد. وي‌ به‌ كارگيري‌ ايدة‌ مُكمليت‌ درباره‌ علم‌ و دين‌ را نقد مي‌كند.

فيزيك، مطالعة‌ ساختارها و فرآيندهاي‌ اساسي‌ تغيير و تحول‌ در ماده‌ و انرژي‌ است. از آنجا كه‌ فيزيك‌ با پايين‌ترين‌ سطوح‌ سازمان، سر و كار دارد و دقيق‌ترين‌ معادله‌هاي‌ رياضي‌ را به‌ كار مي‌گيرد، به‌نظر مي‌رسد در مقايسه‌ با ساير علوم، از مسائل‌ مورد علاقة‌ دين‌ دربارة‌ حيات، ذهن‌ و هستي‌ انسان‌ دورتر باشد، اما اهميت‌ تاريخي‌ و معاصر فيزيك‌ بسيار است. زيرا فيزيك، اولين‌ علم‌ دقيق‌ و سيستماتيك‌ [= منظم] به‌ شمار مي‌آيد و بسياري‌ از مسلمات‌ آن، توسط‌ علوم‌ اخذ شده‌ است. روش‌هاي‌ فيزيك‌ به‌مثابة‌ سرمشقهاي‌ مطلوبي‌ براي‌ علوم‌ ديگر مدنظر بوده‌ است. همچنين‌ فيزيك‌ تأثير زيادي‌ بر فلسفه‌ و الهيات‌ نهاده‌ است.
از اين‌ گذشته، اگرچه‌ فيزيكدانان‌ فقط‌ موجودات‌ فاقد حيات‌ را مطالعه‌ مي‌كنند، ولي‌ امروزه‌ نگاه‌ آنها متوجه‌ موجوداتي‌ است‌ كه‌ به‌ قلمروهايي‌ گوناگون‌ دارند: از «كوارك‌ها»(48) و «اتم‌ها» تا «كريستال‌هاي‌ جامد»، «سياره‌ها» و «كهكشان‌ها» - و از جمله، شالودة‌ فيزيكي‌ ارگانيزم‌هاي‌ زنده. هم‌اكنون‌ در حوزة‌ فيزيك، ما با مسائلي‌ دربارة‌ «مشاهده‌گر و مشاهده‌شده»،(49) «تصادف‌ و قانون»(50) و «اجزا و كل‌ها»(51) مواجه‌ايم.
در قرن‌ بيستم، سه‌ فرض‌ مسلم‌ و پذيرفته‌شدة‌ فيزيك‌ نيوتني‌ مورد ترديد قرار گرفته‌ است:
1. معرفت‌شناسي(52) نيوتني، رئاليستي‌ [واقع‌گرايانه] بود. همه‌ بر اين‌ باور بودند كه‌ نظريه‌ها، جهان‌ را چنانكه‌ في‌ نفسه‌ هست‌ به‌ گونه‌اي‌ بركنار و مستقل‌ از «مشاهده‌گر» توضيح‌ مي‌دهند. فضا و زمان، چارچوبهايي‌ مطلق‌ انگاشته‌ مي‌شد كه‌ درون‌ آنها تمام‌ رويدادها بدون‌ ارجاع‌ به‌ مشاهده‌گر، گنجانده(53) شده‌ است. «كيفيات‌ اوليه»(54) مانند «جرم»(55) و «سرعت»(56) كه‌ با زبان‌ رياضي‌ قابل‌ بيان‌ است، ويژگيهاي‌ عيني(57) جهان‌ واقعي‌ محسوب‌ مي‌شد.
2. فيزيك‌ نيوتني، نظرگاه‌ موحبيتي‌ داشت. اصولاً‌ چنين‌ تلقي‌ مي‌شد كه‌ آيندة‌ هر سيستم‌ از مادة‌ متحرك‌ را از روي‌ شناخت‌ دقيق‌ وضعيت‌ حاضر آن‌ مي‌توان‌ پيش‌بيني‌ كرد. به‌نظر مي‌آمد تمام‌ جهان، از كوچكترين‌ ذرات‌ تا دورترين‌ سياره‌ زير نفوذ و سيطرة‌ قوانيني‌ تغييرناپذير و يكسانند.
3. ديدگاه‌ نيوتني‌ در اين‌ برداشت‌ كه: رفتار كوچكترين‌ «اجزا»، يعني‌ ذرات‌ سازنده، تعيين‌كنندة‌ رفتار «كل» است، نگرشي‌ تحويل‌گرايانه(58) بود. براساس‌ اين‌ نگرش، «تغيير و تحول»، عبارت‌ است‌ از بازآرايي‌ اجزا كه‌ خود آن‌ اجزا بدون‌ تغيير باقي‌ مي‌مانند. در اينجا از طبيعت، تصويري‌ جذاب‌ و مقتدر، بسان‌ ماشيني‌ قانونمند، ترسيم‌ مي‌شد؛ تصويري‌ كه‌ رشد علم‌ و انديشة‌ غرب‌ را بشدت‌ متأثر ساخت. اين‌ ديدگاه‌ كه‌ به‌ جهان‌ همچون‌ مكانيسم‌ يك‌ ساعت‌ مي‌نگريست، به‌ نگرشي‌ «دئيستي»(59) [= خداباوري‌ طبيعي] دربارة‌ خداوند منجر شد كه‌ او را ساعت‌سازي‌ مي‌دانست‌ كه‌ ساز و كار جهان‌ را طرح‌ و سپس‌ آن‌ را به‌ حال‌ خود رها كرده‌ است.
قرن‌ هيجدهم‌ شاهد گسترش‌ بيشتر مكانيك‌ نيوتني‌ بود. در فيزيك‌ قرن‌ نوزدهم‌ انواع‌ نويني‌ از طرحهاي‌ مفهومي،(60) از جمله‌ «نظرية‌ الكترو مغناطيس»(61) و «نظرية‌ جنبشي‌ گازها»(62) ارائه‌ شده‌ بود، ولي‌ فرضيه‌هاي‌ اساسي‌ مذكور بدون‌ تغيير باقي‌ ماندند. چنين‌ به‌نظر مي‌آمد كه‌ تمامي‌ قوانين، نه‌ از نظر مكانيك‌ ذرات، لااقل‌ از نظر قوانين‌ حاكم، بر چند نوع‌ از ذرات‌ و ميدانها دست‌ يافتني‌ است. در نظرية‌ جنبشي‌ و ترموديناميك(63)، رفتار گازها براساس‌ احتمال‌ تشريح‌ مي‌شد، ولي‌ اين‌ شيوه‌ را فقط‌ تسهيلي‌ براي‌ امر محاسبه‌ قلمداد مي‌كردند. همه‌ بر آن‌ بودند كه‌ حركت‌ تمامي‌ مولكول‌هاي‌ گاز، دقيقاً‌ با قوانين‌ مكانيكي‌ معين‌ شده‌ است، ولي‌ چون‌ محاسبة‌ اين‌ حركات‌ بسيار دشوار و پيچيده‌ است، ما مي‌توانيم‌ از قوانين‌ آماري‌ براي‌ پيش‌بيني‌ رفتار ميانگين‌ گروههاي‌ عظيم‌ مولكول‌ها استفاده‌ كنيم.
هر سه‌ فرض‌ مذكور - يعني‌ «اصالت‌ واقع‌ [رئاليسم]»، «موجبيت» و «تحويل‌ گرايي» - از ناحية‌ فيزيك‌ قرن‌ بيستم‌ مورد معارضه‌ قرار گرفته‌ است. تغييرهاي‌ رخ‌داده‌ در مفاهيم‌ و مسلمات، آن‌چنان‌ عظيم‌ بود كه‌ تعجبي‌ ندارد اگر «كوهن» آن‌ را به‌عنوان‌ نمونه‌اي‌ بارز از يك‌ انقلاب‌ عظيم‌ و يك‌ تغيير «سرمشق» به‌ كار ببرد. در اينجا نظرية‌ «كوانتوم» را بررسي‌ مي‌كنيم.
 
‌            ‌نظرية‌ كوانتوم‌
مدلهاي‌ مربوط‌ به‌ «ذره» نظير مدل‌ «توپ‌ بيليارد»، بر فيزيك‌ كلاسيك‌ ماده، حاكم‌ بوده‌ است. در قرن‌ نوزدهم، نظريه‌پردازان‌ براي‌ تشريح‌ گروه‌ متفاوتي‌ از پديده‌ها كه‌ متضمن‌ «نور» و «الكترو مغناطيس» بودند، از مدل‌ اساسي‌ ديگري‌ استفاده‌ كردند كه‌ عبارت‌ بود از: [انتشار] امواج‌ در «محيطهاي‌ ميانجي‌ پيوسته».(64) ولي‌ در اوايل‌ قرن‌ حاضر به‌نظر مي‌رسيد كه‌ چند آزمايش‌ حيرت‌انگيز، استفاده‌ از هر دو مدل‌ «موج» و «ذره» را براي‌ هر دو نوع‌ از پديده‌ها ايجاب‌ مي‌كند. از يك‌طرف، معادلة‌ اينشتين‌ دربارة‌ اثر فتوالكتريك(65) و كار «كامپتون» بر روي‌ پراكندگي‌ فوتون(66) نشان‌ داد كه‌ نور در بسته‌هاي‌ مجزا و منفصل، با انرژي‌ و اندازة‌ حركت‌ معين، گسيل‌ مي‌گردد و بسيار شبيه‌ به‌ جرياني‌ از ذرات‌ عمل‌ مي‌كند، و از طرف‌ ديگر و در مقابل‌ آن، الكترون‌ها كه‌ همواره‌ به‌صورت‌ «ذرات» تصوير مي‌شدند، آثار تداخلِ‌ انتشار را كه‌ از ويژگيهاي‌ امواج‌ است، از خود نشان‌ دادند. امواج، پيوسته‌ و گسترده‌اند و به‌موجب‌ «فاز»(67) بر يكديگر تأثير متقابل‌ دارند؛ اما ذرات، گسسته‌ و به‌ مكاني‌ خاص‌ محدودند و تأثير متقابل‌ آنها براساس‌ «اندازة‌ حركت»(68) است. به‌نظر مي‌رسد هيچ‌ راهي‌ براي‌ تلفيق‌ اين‌ دو مدل، در مدل‌ واحد، وجود ندارد. [1]
از باب‌ نمونه، فرض‌ كنيد يك‌ دسته‌ از الكترون‌ها به‌ سمت‌ دو شكاف‌ موازي‌ كه‌ در يك‌ پردة‌ فلزي‌ قرار دارند، گسيل‌ شده‌اند و با يك‌ صفحة‌ عكاسي‌ كه‌ چند سانتيمتر پشت‌ پرده‌ قرار داده‌ شده، برخورد مي‌كنند. هر الكترون‌ به‌صورت‌ يك‌ نقطه‌ ريز بر روي‌ فيلم‌ ثبت‌ مي‌شود و به‌ مثابة‌ ذره‌اي‌ كه‌ به‌ آنجا رسيده‌ باشد به‌نظر مي‌آيد و چنانچه‌ «بار» و «جرم» الكترون‌ تقسيم‌ناپذير باشد، قاعدتاً‌ احتمال‌ مي‌رود فقط‌ از يكي‌ از دو شكاف‌ عبور كرده‌ باشد. با وجود اين، نقاطي‌ كه‌ بر روي‌ فيلم‌ مي‌افتد، الگويي‌ تداخلي‌ را از نوارهاي‌ موازي، نشان‌ مي‌دهند كه‌ تنها در صورتي‌ توضيح‌ دادني‌ است‌ كه‌ فرض‌ شود يك‌ «موج» از دو شكاف‌ عبور كرده‌ است‌ و همين‌ دوگانگي‌ موج‌ - ذره، در سرتاسر فيزيك‌ اتمي‌ يافت‌ مي‌شود، ولي‌ يك‌ فرماليزم‌ وحداني‌ رياضي‌ مي‌تواند به‌وجود آيد كه‌ امكان‌ پيش‌بيني‌ رويدادهاي‌ مشاهده‌شده‌ را به‌صورت‌ آماري‌ فراهم‌ آورد. اين‌ فرماليزم‌ رياضي، «توابع‌ موج»(69) را براي‌ آميزه‌اي‌ از امكانها يعني‌ «تركيبي‌ از حالتها»(70) به‌ دست‌ مي‌دهد. مي‌توان‌ احتمال‌ برخورد يك‌ الكترون‌ را به‌ هر نقطة‌ مفروض، محاسبه‌ كرد. اما در «توزيع‌ احتمال»(71) مورد محاسبه، نقطة‌ دقيقي‌ كه‌ يك‌ الكترون‌ خاص‌ به‌ آن‌ اصابت‌ خواهد نمود، قابل‌ پيش‌بيني‌ نيست.
به‌ همين‌ ترتيب‌ در نظرية‌ كوانتوم، هيچ‌ مدل‌ وحدت‌يافته‌اي‌ از اتم‌ پيدا نشده‌ است. مدل‌ اولية‌ بور دربارة‌ اتم‌ به‌ سادگي‌ قابل‌ تصوير و تجسم‌ بود: الكترون‌هاي‌ ذره‌وار در حركت‌ خود پيرامون‌ هسته، به‌ مانند يك‌ منظومة‌ شمسي‌ كوچك، از مدارهايي‌ تبعيت‌ مي‌كنند. ولي‌ «اتم» در نظرية‌ كوانتوم‌ به‌هيچ‌وجه‌ قابل‌ تصوير و تصور نيست. ممكن‌ است‌ كسي‌ بكوشد تا الگوهاي‌ «موج‌هاي‌ احتمال»(72) را كه‌ فضاي‌ پيرامون‌ «هسته» را پر كرده‌اند، شبيه‌ نوسانهاي‌ يك‌ سمفوني‌ سه‌بعدي‌ از اصوات‌ موسيقيايي‌ كه‌ پيچيدگي‌ حيرت‌انگيزي‌ دارند، تصور كند؛ ولي‌ اين‌ تمثيل‌ كمك‌ زيادي‌ به‌ ما نمي‌كند، «اتم» در دسترسِ‌ مشاهدة‌ مستقيم‌ قرار ندارد و بر وفق‌ «كيفيات‌ حسي»، قابل‌ تصور نيست؛ حتي‌ نمي‌توان‌ آن‌ را براساس‌ مفاهيم‌ كلاسيك‌ نظير «فضا»، «زمان» و «عليت» به‌ گونه‌اي‌ منسجم‌ توضيح‌ داد. رفتارشي‌ بسيار خُرد با رفتار اشياي‌ تجربة‌ روزمره، متفاوت‌ است. ما مي‌توانيم‌ آنچه‌ را در آزمايشها رخ‌ مي‌دهد با «معادلات‌ آماري» توضيح‌ دهيم، ولي‌ نمي‌توانيم‌ صفات‌ كلاسيك‌ مأنوس‌ را به‌ ساكنان‌ جهان‌ اتمي‌ نسبت‌ دهيم.
در بسط‌ و توسع‌هايي‌ كه‌ طي‌ سالهاي‌ اخير در نظرية‌ كوانتوم، به‌ سمت‌ قلمروهاي‌ هسته‌اي‌ و مادون‌ هسته‌اي‌ حاصل‌ شده‌ است، خصلت‌ «احتمالي» نظرية‌ اولية‌ كوانتوم، همچنان‌ محفوظ، مانده‌ است. نظرية‌ ميدان‌ كوانتومي،(73) تعميمي‌ است‌ از نظرية‌ كوانتوم‌ كه‌ با نظرية‌ نسبيت‌ خاص، هماهنگ‌ و منسجم‌ است. از اين‌ نظريه‌ با موفقيت‌ بسيار در برهم‌ كنشهاي‌ الكترومغناطيس(74) و برهم‌ كنشهاي‌ مادون‌ هسته‌اي(75) (كروموديناميك‌ كوانتومي(76) يا نظرية‌ كوارك) و نظرية‌ الكترو ضعيف، بهره‌برداري‌ شده‌ است.[2] اجازه‌ دهيد چالشي‌ را كه‌ نظرية‌ كوانتوم‌ در قبال‌ اصالت‌ واقع‌ ابراز كرده‌ است، دنبال‌ كنيم.
نيلزبور از به‌كارگيري‌ مدلهاي‌ موج‌ و ذره‌ و ديگر زوجها از مجموعه‌هاي‌ مفاهيم‌ متضاد، حمايت‌ مي‌كرد. بحث‌ بور دربارة‌ آنچه‌ او آن‌ را «اصل‌ مكمليت»(77) ناميد، چند موضوع‌ را شامل‌ شد. بور تأكيد داشت‌ كه‌ سخن‌ ما دربارة‌ يك‌ «سيستم‌ اتمي» بايد همواره‌ به‌ يك‌ آرايش‌ آزمايشگاهي‌ مربوط‌ باشد؛ ما هرگز نمي‌توانيم‌ دربارة‌ يك‌ سيستم‌ اتمي‌ به‌ تنهايي‌ و «في‌ نفسه» سخن‌ بگوييم. ما بايد تأثير متقابل‌ بين‌ ذهن‌ عالم(78) و عين‌ معلوم(79) را در هر آزمايشي‌ مد نظر قرار دهيم. نمي‌توان‌ هيچ‌ خط‌ فاصل‌ دقيقي‌ بين‌ روند مشاهده‌ و شيء مشاهده‌ شده، رسم‌ كرد. در صحنة‌ آزمايش، ما «بازيگريم» نه‌ صرفاً‌ «تماشاچي» و ابزار آزمايشي‌ مورد استفاده‌ را خود برمي‌گزينيم. بور اظهار داشت‌ كه‌ آنچه‌ بايد به‌ حساب‌ آيد، روند تعاملي‌ [كُنشي‌ - واكنشي] «مشاهده» است، نه‌ ذهن‌ يا شعورِ‌ مشاهده‌گر.
موضوع‌ ديگر در نوشتار بور، محدوديت‌ مفهومي‌ درك‌ بشر است‌ در اينجا، انسان‌ به‌عنوان‌ يك‌ عالِم‌ [=داننده] و نه‌ يك‌ آزمايشگر، كانون‌ توجه‌ قرار مي‌گيرد. بور، با شكاكيت‌ كانت(80) دربارة‌ امكان‌ شناختِ‌ «جهان‌ في‌ نفسه»(81) سهيم‌ است. اگر سعي‌ ما آن‌ باشد كه‌ «قالبهاي‌ مفهومي»(82) خاص‌ را بر طبيعت‌ تحميل‌ كنيم، در اين‌ صورت‌ استفادة‌ تام‌ از ساير مدلها را مانع‌ شده‌ايم. بدين‌سان، بايد بين‌ توصيفات‌ كامل‌ عِلي‌ يا - فضا زماني، بين‌ مدلهاي‌ موج‌ يا ذره، بين‌ اطلاع‌ دقيق‌ از مكان‌ يا اندازة‌ حركت، يكي‌ را برگزينيم. هرچه‌ بيشتر از يك‌ مجموعه‌ مفاهيم‌ استفاده‌ شود، كمتر مي‌توان‌ مجموعة‌ مكمل‌ را به‌طور همزمان‌ به‌ كار برد. اين‌ محدوديت‌ دوجانبه‌ از آن‌ جهت‌ رخ‌ مي‌دهد كه‌ جهان‌ اتمي‌ را نمي‌توان‌ بر وفق‌ مفاهيم‌ فيزيك‌ كلاسيك‌ و پديده‌هاي‌ مشاهده‌پذير توضيح‌ داد.[3]
بنابراين، چگونه‌ مفاهيم‌ فيزيك‌ كوانتومي‌ به‌ واقعيت‌ جهان‌ مربوط‌ مي‌شود؟ ديدگاههاي‌ مختلف‌ دربارة‌ جايگاه‌ «نظريه‌ها» در علم، تعبير و تفسير متفاوتي‌ از نظرية‌ كوانتوم‌ مي‌كنند.
1. اصالت‌ واقع‌ كلاسيك: نيوتن‌ و تقريباً‌ تمام‌ فيزيكدانان‌ قرن‌ نوزدهم، نظريه‌ها را توصيفات‌ 8«طبيعت»، آن‌گونه‌ كه‌ في‌ نفسه‌ و مستقل‌ از مشاهده‌گر تحقق‌ دارد، تلقي‌ مي‌كردند. فضا [=مكان]، زمان، جرم، و ساير «كيفيات‌ اوليه»(83) خواص‌ همة‌ اشياي‌ واقعي‌اند. مدلهاي‌ مفهومي، نسخه‌ بدلهايي‌ از جهانند كه‌ ما را قادر مي‌سازند تا ساختار مشاهده‌ناپذير جهان‌ را با اصطلاحات‌ مأنوس‌ كلاسيك‌ مجسم‌ كنيم. اينشتين‌ اين‌ سنت‌ را با پافشاري‌ بر اين‌ نكته‌ ادامه‌ داد كه‌ يك‌ توصيف‌ كامل‌ از سيستم‌ اتمي، مستلزم‌ مشخص‌ كردن‌ متغيرهاي‌ كلاسيك‌ «مكان‌ - زماني» است‌ كه‌ حالت‌ آن‌ را به‌ گونه‌اي‌ عيني‌ و غيرمبهم، تعيين‌ كند. او بر آن‌ بود كه‌ چون‌ نظرية‌ كوانتوم‌ چنين‌ نيست‌ پس‌ نظريه‌اي‌ ناقص‌ است‌ و عاقبت‌ به‌وسيلة‌ نظريه‌اي‌ كه‌ انتظارهاي‌ كلاسيك‌ را تحقق‌ بخشد، كنار گذاشته‌ خواهد شد.
2. ابزارانگاري:(84) مطابق‌ اين‌ رأي، نظريه‌ها ساخته‌هاي‌ مفيد بشر و تمهيدهايي‌ براي‌ محاسبه‌اند(85) كه‌ جهت‌ مرتبط‌ كردن‌ مشاهدات‌ و انجام‌ پيش‌بيني‌ها به‌ كار مي‌آيند. آنها همچنين‌ ابزارهايي‌ عملي‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ كنترل‌ فني‌ شمرده‌ مي‌شوند. مبناي‌ داوري‌ دربارة‌ آنها، مفيد بودنشان‌ در به‌ ثمر رساندن‌ اين‌ اهداف‌ است، نه‌ مطابقت‌ آنها با واقعيت‌ (كه‌ براي‌ ما امري‌ دست‌نيافتني‌ است). مدلها، مجعولهايي‌ تخيلي‌اند(86) كه‌ موقتاً‌ براي‌ ساختن‌ نظريه‌ها استفاده‌ مي‌شوند و پس‌ از آن‌ مي‌توان‌ آنها را كنار نهاد؛ آنها بازنمودهاي(87) حقيقي‌ جهان‌ نيستند. اگرچه‌ مي‌توانيم‌ از معادلات‌ كوانتومي‌ براي‌ پيش‌بيني‌ پديده‌هاي‌ مشاهده‌پذير استفاده‌ كنيم، اما نمي‌توانيم‌ در ميان‌ مشاهداتمان‌ از اتم‌ سخن‌ بگوييم.
اغلب‌ چنين‌ پنداشته‌ مي‌شود كه‌ بور قاعدتاً‌ بايد ابزارگرا باشد، زيرا او در بحث‌ طولاني‌ با اينشتين، اصالت‌ واقع‌ كلاسيك‌ را رد كرده‌ است. اما آنچه‌ او واقعاً‌ گفت، آن‌ است‌ كه‌ مفاهيم‌ كلاسيك‌ را نمي‌توان‌ بدون‌ ابهام‌ براي‌ تشريح‌ سيستمهاي‌ اتمي‌ موجود به‌ كار برد. از مفاهيم‌ كلاسيك‌ فقط‌ مي‌توان‌ براي‌ توضيح‌ پديده‌هاي‌ مشاهده‌پذير، در موقعيتهاي‌ ويژة‌ آزمايشگاهي‌ استفاده‌ كرد. ما نمي‌توانيم‌ جهان‌ را آن‌ گونه‌ كه‌ «في‌ نفسه» تحقق‌ دارد، جداي‌ از تأثير متقابل‌ ما با آن، مجسم‌ كنيم. بور، به‌ ميزان‌ زيادي‌ با نقد طرفداران‌ ابزارانگاري‌ از اصالت‌ واقع‌ كلاسيك‌ موافق‌ بود ولي‌ او به‌طور مشخص‌ از ابزارانگاري‌ حمايت‌ نمي‌كرد و با تحليل‌ دقيق‌تر به‌نظر مي‌رسد كه‌ او گزينة‌ سومي‌ را اختيار كرده‌ باشد.
3. اصالت‌ واقع‌ نقادانه:(88) قايلين‌ به‌ اصالت‌ واقع‌ نقادانه، نظريه‌ها را بازنمودهايي‌ ناتمام‌ از جنبه‌هاي‌ محدود جهان، آن‌گونه‌ كه‌ با ما در كُنشِ‌ متقابلند، تلقي‌ مي‌كنند. نظريه‌ها به‌ ما اجازه‌ مي‌دهند تا جنبه‌هاي‌ مختلف‌ جهان‌ را كه‌ در موقعيتهاي‌ گوناگون‌ آزمايشگاهي‌ آشكار مي‌شوند، به‌ يكديگر مرتبط‌ كنيم. از نظر حاميان‌ اصالت‌ واقع‌ نقادانه، مدلها، اگرچه‌ انتزاعي‌ و گزينشي‌اند اما براي‌ مجسم‌ كردن‌ ساختارهاي‌ جهان‌ كه‌ موجب‌ اين‌ كنشهاي‌ متقابلند، كوششهايي‌ ضروري‌ به‌ حساب‌ مي‌آيند. در اين‌ نگرش، هدف‌ علم، فهم‌ است‌ نه‌ كنترل. تأييد پيش‌بيني‌ها آزموني‌ است‌ براي‌ فهم‌ معتبر(89) ولي‌ خودِ‌ پيش‌بيني، هدف‌ علم‌ نيست.
بخوبي‌ مي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ بور - اگرچه‌ نوشته‌هاي‌ او همواره‌ واضح‌ نبوده‌ است‌ - صورتي‌ از اصالت‌ واقع‌ نقادانه‌ را پذيرفته‌ بود. او در بحث‌ با اينشتين، واقعيت‌ الكترون‌ها يا اتم‌ها را انكار نكرد، بلكه‌ مدعي‌ بود كه‌ آنها از آن‌ دسته‌ اشيايي‌ نيستند كه‌ توصيفات‌ فضا - زماني‌ كلاسيك‌ را مي‌پذيرند. وي‌ پديدارشناسي(90) «ماخ»(91) را كه‌ واقعيت‌ اتم‌ها را مورد ترديد قرار مي‌داد، نپذيرفت. «هِنري‌ فولس»،(92) اين‌ بحث‌ را چنين‌ خلاصه‌ مي‌كند: «او [بور] چارچوب‌ كلاسيك‌ را كنار گذاشت‌ و استنباط‌ واقع‌گرايانه‌ را دربارة‌ توصيف‌ علمي‌ طبيعت‌ حفظ‌ نمود. آنچه‌ او طرد مي‌كند اصالت‌ واقع‌ نيست، بلكه‌ تعبير كلاسيك‌ آن‌ است.»[4] بور، واقعيت‌ سيستم‌ اتمي‌ را كه‌ با سيستم‌ مشاهده‌گر در برهم‌ كنش‌ است، مسلم‌ فرض‌ مي‌گرفت. در قبال‌ تعبيرهاي‌ ذهن‌گرا(93) از نظرية‌ كوانتوم‌ كه‌ مشاهده‌ را يك‌ برهم‌ كنش‌ ذهني‌ - فيزيكي(94) تلقي‌ مي‌كنند، بور از برهم‌كنشهاي‌ فيزيكي‌ ميان‌ سيستمهاي‌ ابزاري‌ و اتمي، در وضعيت‌ كامل‌ آزمايشگاهي، سخن‌ مي‌گويد. به‌علاوه، «موج‌ و ذره» يا «اندازة‌ حركت‌ و موقعيت‌ مكاني» يا ديگر وصفهاي‌ مكمل، حتي‌ اگر هم‌ بروشني‌ قابل‌ اطلاق‌ نباشند، بر يك‌ شيء واحد صدق‌ مي‌كنند. آنها از نمودهاي‌ متفاوتِ‌ سيستم‌ اتمي‌ واحد حكايت‌ مي‌كنند. «فولس» مي‌نويسد:
«بور احتجاج‌ مي‌كند كه‌ اين‌گونه‌ باز نمودها، انتزاعهايي‌ هستند كه‌ در امكان‌ توصيف‌ يك‌ پديده‌ به‌عنوان‌ كنش‌ متقابل‌ ميان‌ سيستمهاي‌ مشاهده‌گر و سيستمهاي‌ اتمي، نقشي‌ حياتي‌ ايفا مي‌كنند، اما نمي‌توانند خواص‌ يك‌ واقعيت‌ مستقل‌ را تصوير كنند .... ما مي‌توانيم‌ چنين‌ واقعيتي‌ را به‌ حسب‌ توانايي‌ آن‌ براي‌ ايجاد برهم‌ كنشهاي‌ گوناگون‌ توصيف‌ كنيم‌ - برهم‌ كنشهايي‌ كه‌ نظرية‌ مذكور، آنها را تأمين‌كنندة‌ شواهد مكمل‌ دربارة‌ شيء عيني‌واحد قلمداد مي‌كند.[5]
بور نگرش‌ اصالت‌ واقع‌ كلاسيك‌ را كه‌ براساس‌ آن، جهان‌ دربردارندة‌ موجوداتي‌ با خواص‌ معين‌ كلاسيك‌ است، نپذيرفت. ولي‌ با وجود اين، بر آن‌ بود كه‌ جهاني‌ واقعي‌ وجود دارد كه‌ در كُنِش‌ متقابل، توانايي‌ ايجاد پديده‌هاي‌ مشاهده‌پذير را داراست. فولس‌ كتاب‌ خود را دربارة‌ بور با اين‌ نتيجه‌گيري‌ به‌ پايان‌ مي‌رساند:
«هستي‌شناسي(95)اي‌ كه‌ اين‌ نحوة‌ تعبير و تفسير از پيام‌ "بور" مستلزم‌ آن‌ است، اشياي‌ فيزيكي‌ را نه‌ مطابق‌ با چارچوب‌ كلاسيك‌ و از راه‌ خواص‌ معين‌ كه‌ با خواص‌ پديده‌ها مطابقند، بلكه‌ از طريق‌ توان‌ آنها براي‌ ظاهر شدن‌ در نمودهاي‌ گوناگون‌ پديده‌ها، توصيف‌ مي‌كند. بدين‌ترتيب‌ در چارچوب‌ مكمليت، حفظ‌ استنباط‌ واقع‌گرايانه‌ و پذيرفتن‌ كامل‌ بودن‌ نظرية‌ كوانتوم‌ فقط‌ با تجديد نظر در فهم‌ ما از ماهيت‌ يك‌ واقعيت‌ مستقل‌ فيزيكي‌ و اينكه‌ ما چگونه‌ مي‌توانيم‌ آن‌ را بشناسيم، ممكن‌ است.»[6]
كوتاه‌ سخن‌ اينكه‌ ما بايد اكيداً‌ جدايي‌ قاطع‌ بين‌ مشاهده‌گر و شيء مشاهده‌شده‌ را كه‌ در فيزيك‌ كلاسيك‌ فرض‌ مي‌شد، انكار كنيم. براساس‌ نظرية‌ كوانتوم، مشاهده‌گر همواره‌ يك‌ شريك‌ و سهيم‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد.
در مكمليت، استفاده‌ از يك‌ مدل، استفاده‌ از مدلهاي‌ ديگر را محدود مي‌سازد. مدلها، بازنمودهاي‌ نمادين‌ (سَمبوليك) از وجوه‌ واقعيتِ‌ متعاملند كه‌ نمي‌توانند منحصراً‌ بر وفق‌ شباهتهايي‌ كه‌ با تجربة‌ روزمره‌ دارند، مجسم‌ شوند. آنها صرفاً‌ به‌طور كاملاً‌ غيرمستقيم، با جهان‌ اتمي‌ و يا با پديده‌هاي‌ مشاهده‌پذير، مربوط‌اند. ولي‌ ما مجبور نيستيم‌ ابزارانگاري‌اي‌ را بپذيريم‌ كه‌ نظريه‌ها و مدلها را ابزارهاي‌ فكري‌ و عملي‌ مفيدي‌ مي‌انگارد كه‌ دربارة‌ جهان‌ چيزي‌ به‌ ما نمي‌گويند.
خودِ‌ بور پيشنهاد كرد كه‌ ايدة‌ مكمليت‌ قابل‌ بسط‌ به‌ ساير پديده‌هايي‌ است‌ كه‌ با دو نوع‌ مدل، تحليل‌پذيرند، مانند: مدلهاي‌ «مكانيستي‌ و ارگانيك»(96) در زيست‌شناسي؛ مدلهاي‌ «رفتارگرايانه‌ و درون‌ نگرانه»(97) در روان‌شناسي؛ مدلهاي‌ «جبر» و «اختيار» در فلسفه؛ يا مدلهاي‌ «عدل‌ الهي‌ و «عشق‌ الهي» در الهيات. بعضي‌ نويسندگان‌ پا را فراتر نهاده‌ و از مكمليت‌ «علم» و «دين» سخن‌ مي‌گويند. بدين‌سان‌ «سي.اي. كولسون»(98) پس‌ از تشريح‌ دوگانگي‌ موج‌ - ذره‌ و تعميم‌ بور از آن، علم‌ و دين‌ را «توضيح‌هاي‌ مكمل‌ دربارة‌ واقعيت» مي‌نامد.[7]
من‌ به‌ اين‌گونه‌ استعمال‌ گسترده‌ از اصطلاح‌ مزبور، با ديدة‌ شك‌ مي‌نگرم. در زير چند شرط‌ را براي‌ به‌ كار بردن‌ مفهوم‌ مكمليت‌ مطرح‌ مي‌كنم:[8]
1. مدلها بايد فقط‌ در صورتي‌ مكمل‌ يكديگر ناميده‌ شوند كه‌ به‌ يك‌ موجود واحد و يك‌ گونة‌ واحد منطقي‌ اشاره‌ كنند. موج‌ و ذره، مدلهايي‌ براي‌ يك‌ موجود منفرد (مثلاً‌ يك‌ الكترون) در يك‌ موقعيت‌ منفرد (مثلاً‌ در يك‌ آزمايش‌ دو شكاف) به‌شمار مي‌آيند. آنها هر دو در يك‌ سطح‌ منطقي‌ قرار دارند و قبلاً‌ در يك‌ شعبه‌ از علم‌ استعمال‌ شده‌اند. اين‌ شرايط‌ در مورد علم‌ و دين‌ صدق‌ نمي‌كند. آن‌ دو، نوعاً‌ در موقعيت‌هايي‌ متفاوت‌ پديد مي‌آيند و در زندگي‌ انسان‌ وظايف‌ مختلفي‌ را به‌ انجام‌ مي‌رسانند.[9] ازاين‌رو، من‌ علم‌ و دين‌ را زبانهاي‌ بديل(99) مي‌دانم‌ و اصطلاح‌ مكمليت‌ را به‌ مدلهاي‌ مربوط‌ به‌ يك‌ گونة‌ واحد منطقي‌ و در چارچوب‌ يك‌ زبان‌ خاص، محدود مي‌كنم؛ نظير مدلهاي‌ «انسان‌وار» و «غيرانسان‌وار» براي‌ خداوند.
2. بايد روشن‌ شود كه‌ كاربرد اصطلاح‌ مذكور در خارج‌ از فيزيك، «تمثيلي»(100) است‌ و نه‌ «استدلالي».(101) بايد دلايل‌ مستقلي‌ براي‌ ارزش‌ دو مدل‌ بديل‌ و يا مجموعه‌هايي‌ از ساختها در حوزة‌ ديگر وجود داشته‌ باشد. نمي‌توان‌ فرض‌ كرد كه‌ مدلهاي‌ مفيد در فيزيك، در ساير رشته‌ها نيز ثمربخش‌ باشند.
3. مكمليت، هيچ‌ توجهي‌ را براي‌ پذيرش‌ غيرنقادانة‌ حصرهاي‌ دووجهي(102) فراهم‌ نمي‌آورد. اين‌ اصطلاح‌ را نمي‌توان‌ براي‌ اجتناب‌ از پرداختن‌ به‌ ناهماهنگيها يا «وِتو» كردن‌ جست‌وجوي‌ وحدت، به‌ كار برد. دربارة‌ ويژگي‌ متناقض‌نما(103) در دوگانگي‌ موج‌ - ذره‌ نبايد مبالغه‌ شود. ما نمي‌گوييم‌ كه‌ يك‌ الكترون‌ هم‌ موج‌ است‌ و هم‌ ذره، بلكه‌ مي‌گوييم‌ رفتاري‌ موج‌گونه‌ و ذره‌وار از خود نشان‌ مي‌دهد. به‌علاوه، ما يك‌ فرماليزم‌ رياضيِ‌ وحدت‌يافته‌ در اختيار داريم‌ كه‌ لااقل، پيش‌بيني‌هايي‌ احتمالي‌ را فراهم‌ مي‌آورد، حتي‌ اگر تلاشهاي‌ گذشته، هيچ‌ نظريه‌اي‌ را بهتر از نظرية‌ كوانتوم‌ در مطابقت‌ با داده‌ها به‌ دست‌ نداده‌ باشد، ما نمي‌توانيم‌ تحقيق‌ براي‌ مدلهاي‌ وحدت‌ بخش‌ جديد را طَرد كنيم. انسجام،(104) حتي‌ اگر با اعتراف‌ به‌ محدوديتهاي‌ زبان‌ و تفكر بشري‌ تعديل‌ شده‌ باشد، همواره‌ در سراسر پژوهش‌ انديشه‌مندانه‌ به‌صورت‌ يك‌ آرمان‌ باقي‌ مي‌ماند.
 
‌            ‌پي‌نوشتها
 متن‌ مقاله‌ بخشي‌ از فصل‌ هفتم‌ كتاب‌ دين‌ و علم: مسائل‌ تاريخي‌ و معاصر نوشتة‌ ايان‌ باربور است‌ كه‌ در سال‌ 1997 منتشر شده‌ است. اين‌ كتاب‌ آخرين‌ و مهمترين‌ اثر باربور در زمينة‌ مباحث‌ علم‌ و دين‌ است‌ كه‌ در پژوهشگاه‌ فرهنگ‌ و انديشه‌ اسلامي‌ در دست‌ ترجمه‌ به‌ فارسي‌ است‌ و بزودي‌ منتشر خواهد شد.
                                               .48quarks ، دسته‌اي‌ از بنيادي‌ترين‌ اجزاي‌ مفروض‌ ماده. (م).
.49observer and observed ، در جريان‌ هر مشاهده‌ سه‌ امر تشخيص‌ داده‌ مي‌شود: (الف) عمل‌ مشاهده، (ب) مشاهده‌گر [= ناظر]، و (ج) شيء مشاهده‌شده. ارتباط‌ اين‌ سه‌ با يكديگر، هم‌ در فلسفه‌ و هم‌ در تعابير ارائه‌شده‌ از فيزيك‌ نوين، محل‌ بحث‌ و گفت‌وگوست. (م).
0. chance and law.5
1. parts and wholes.5
2. Epistemology.5
3. absolute.5
4. primary qualities.5
5. mass.5
6. velocity.5
7. objective.5
8. reductionistic.5
.59deistic ، به‌معناي‌ پيروي‌ از مكتبي‌ است‌ به‌نام‌Deism  كه‌ در اواسط‌ قرن‌ شانزدهم‌ ميلادي‌ در انگلستان‌ ظاهر شد. اين‌ مكتب‌ متأثر از پيشرفتهاي‌ علم، نيروي‌ عقل‌ را در رسيدن‌ به‌ خداوند كافي‌ مي‌دانست‌ و جهان‌ را همچون‌ ماشيني‌ مي‌پنداشت‌ كه‌ خداوند، طراح‌ آن‌ است. پيروان‌ اين‌ نظر، دين‌ والهيات‌ مبتني‌ بر وحي‌ را منكر بودند و از دين‌ و الهيات‌ طبيعي‌ و يا به‌ تعبيري‌ عقلاني‌ طرفداري‌ مي‌كردند. (م).
0. Conceptual Schemes.6
.61electromagnetic theory ، در دهه‌ 1860 ميلادي، فيزكداني‌ به‌نام‌ مكسول‌(Maxwell)  توانست‌ از راه‌ توصيف‌ رياضي، نيروهاي‌ الكتريكي‌ و مغناطيسي‌ را در نظريه‌اي‌ واحد، با عنوان‌ «نظرية‌ الكترومغناطيس» تلفيق‌ كند. (م).
.62Kenetic theory of gases ، نظريه‌اي‌ كه‌ درصدد است‌ با بياني‌ رياضي، رفتار گازها را براساس‌ حركات‌ اجزاي‌ اتمي‌ و مولكولي‌ آنها توضيح‌ دهد. (م).
.63thermodyanmics ، اين‌ اصطلاح‌ كه‌ از دو واژة‌ يوناني، يكي‌ به‌معناي‌ حرارت‌ و ديگري‌ حركت، تركيب‌ شده‌ است، بيانگر قوانين‌ و روابط‌ بين‌ حرارت‌ و حركت‌ مولكول‌ها بويژه‌ مولكولهاي‌ گاز است. (م)
.64Continuous media ، فيزيكدانان‌ قرن‌ نوزدهم‌ براي‌ توجيه‌ انتشار امواج‌ نور و به‌طوركلي‌ امواج‌ الكترومغناطيس‌ در فضا، به‌ نوعي‌ واسطه‌ و ميانجي‌ به‌ نام‌ «اثير» قايل‌ شدند كه‌ ساختاري‌ پيوسته‌ داشت‌ و آنها را محمل‌ انتشار آن‌ امواج‌ مي‌پنداشتند. البته‌ ناروا بودن‌ اين‌ فرض‌ كه‌ ناشي‌ از قياس‌ امواج‌ الكترومغناطيس‌ (از جمله‌ نور) با امواج‌ صوتي‌ بود، بعداً‌ روشن‌ شد. (م).
.65Photoelectric effect ، اثر فتوالكتريك‌ به‌ جرياني‌ الكتريكي‌ كه‌ به‌واسطة‌ تأثير انرژي‌ نور از راه‌ جدا كردن‌ الكترون‌ها از سطح‌ فلزات‌ ايجاد مي‌شود، اطلاق‌ مي‌گردد. اينشتين‌ در مقاله‌اي‌ (1905) دربارة‌ اثر فتوالكتريك، اين‌ فرضيه‌ را مطرح‌ ساخت‌ كه‌ نور متشكل‌ از ذراتي‌ منفصل‌ است. تا قبل‌ از اينشتين‌ اغلب‌ فيزيكدانان‌ مي‌پنداشتند كه‌ نور صرفاً‌ پديده‌اي‌ موج‌گونه‌ است، ولي‌ فرضية‌ اينشتين‌ مستلزم‌ آن‌ بود كه‌ نور جرياني‌ است‌ از ذرات‌ كه‌ از بسته‌هاي‌ مجزا و كوچك‌ انرژي‌ كه‌ بعداً‌ فوتون‌ ناميده‌ شدند، تشكيل‌ شده‌ است. با استفاده‌ از اين‌ ايده، او معادله‌اي‌ را براي‌ اثر فتوالكتريك‌ تنظيم‌ كرد كه‌ نهايتاً‌ در سالهاي‌ 1923 - 1924 تأييد و  اثبات‌ شد. (م).
.66Photon ، كوچكترين‌ واحد تشكيل‌دهندة‌ نور كه‌ فاقد بار الكتريكي‌ و جرم‌ است.
.67Phase ، تابعي‌ رياضي‌ است‌ كه‌ مختص‌ معادله‌هاي‌ مربوط‌ به‌ حركت‌ موج‌ است.
.68Momentum ، حاصل‌ ضرب‌ جرم‌ در سرعت‌ هر جسم‌ متحرك‌ را اندازة‌ حركت‌ آن‌ مي‌نامند.
.69Wave functions ، تابع‌ موج، تابعي‌ است‌ رياضي‌ كه‌ در نظرية‌ كوانتوم‌ براي‌ نشان‌ دادن‌ وضعيت‌ يك‌ سيستم‌ فيزيكي‌ و محاسبة‌ احتمال‌ وقوع‌ يك‌ رويداد (مثلاً‌ تابش‌ يك‌ فوتون‌ از يك‌ اتم) در زمان‌ اندازه‌گيري، به‌ كار مي‌رود. (م).
.70Super position of states ، در مكانيك‌ كوانتومي، اصلي‌ وجود دارد به‌نام‌ «اصل‌ تركيب» كه‌ مطابق‌ آن، امكانهاي‌ (وضعيتهاي‌ محتمل) كوانتومي‌ مي‌توانند با يكديگر آميخته‌ شوند و «تركيبي‌ از وضعيتها» را كه‌ خود وضعيتي‌ جديد است، پديد آورند. (م).
.71Probability distribution ، مفهومي‌ است‌ اساسي‌ در نظرية‌ احتمالات، به‌معناي‌ تخصيصي‌ احتمالات‌ به‌ مجموعه‌اي‌ از رويدادها كه‌ به‌ يكديگر مرتبطند. (م).
.72Probability waves ، امواجي‌ هستند كه‌ احتمالِ‌ وجود يك‌ ذره‌ را (مثلاً‌ الكترون) در نقطه‌اي‌ از فضا (مثلاً‌ فضاي‌ پيرامون‌ هسته) بيان‌ مي‌كنند. اين‌ امواج‌ در مكانيك‌ كوانتومي، داراي‌ هويتي‌ مادي‌ و متعارف‌ نيستند بلكه‌ صرفاً‌ كيفيت‌ انتشار احتمالات‌ را نشان‌ مي‌دهند. (م).
.73Quantum field theory ، نظريه‌اي‌ است‌ كه‌ در نتيجة‌ اِ‌عمال‌ نظرية‌ كوانتوم‌ در مورد رفتار يك‌ ميدان، نظير ميدان‌ الكترومغناطيس، حاصل‌ شده‌ است. اين‌ نظريه‌ نقشي‌ اساسي‌ در درك‌ نيروهاي‌ بنيادي‌ حاكم‌ بر قلمرو مادون‌ اتمي‌ داشته‌ است. (م).
4. electromaghetic interactions.7
5. Subnuclear interactions.7
.76Quantum chromodymantics ، نظريه‌اي‌ نوين‌ است‌ كه‌ توصيف‌ برهم‌ كنشهاي‌ قوي‌ بين‌ كوارك‌ها و گلوئون‌ها (ذراتي‌ كوانتومي‌ كه‌ عامل‌ پيوند مستحكم‌ كوارك‌ها بر يكديگرند) را بر عهده‌ دارد. عنوان‌ اختصاري‌ اين‌ نظريه‌ «QCD» است. (م).
7. Complementarity principle.7
8. Subject.7
9. Object.7
.80 از ديدگاه‌ كانت‌ آنچه‌ ما از جهان‌ مي‌دانيم‌ آن‌ است‌ كه‌ با قالبهاي‌ مفهومي‌ و ذهني‌ خود فهميده‌ايم. ازاين‌رو، آنچه‌ مي‌يابيم‌ عوارض‌ معرفتي‌ جهان‌ است‌ نه‌ خود جهان، آن‌گونه‌ كه‌ هست. (م).
1. World in itself.8
2. Conceptual Molds.8
.83Primary qualities ، جان‌ لاك‌ (1632 - 1704) فيلسوف‌ انگليسي‌ براي‌ هر شيء فيزيكي‌ دو دسته‌ كيفيات‌ مطرح‌ كرد: 1. كيفيات‌ اوليه: مانند شكل‌ معين، اندازة‌ معين‌ و .... كه‌ هر شيء فيزيكي‌ از آنها برخوردار است، خواه‌ كسي‌ آنها را درك‌ كند يا نه. 2. كيفيات‌ ثانويه: نظير طعم، رنگ، بو، و .... كه‌ وجود آنها مشروط‌ به‌ حضور نيرويي‌ درك‌كننده‌ و اندامهاي‌ حسي‌ است. (م).
4. Instrumentalism.8
5. Calculating.8
6. Imaginative fictions.8
7. Representations.8
8. Critical realism.8
9. Valid understanding.8
0. Phenomenalism.9
1. Ernst mach.9
2. Henry folse.9
3. Subjectivist.9
4. Mental-physical.9
5. Ontology.9
.96Mechanistic and organic models ، در مدلهاي‌ مكانيستي، موجودات‌ زنده‌ بسان‌ «ماشينهاي‌ پيچيده‌اي» كه‌ چيزي‌ جز مجموع‌ اجزا نيستند، در نظر گرفته‌ مي‌شوند و براساس‌ قوانين‌ فيزيكي‌ و شيميايي‌ تشريح‌ پذيرند. اما در مدلهاي‌ ارگانيك، آنچه‌ ارائه‌ مي‌شود يك‌ كل‌ يكپارچه‌ به‌نام‌ ارگانيزم‌ است‌ كه‌ داراي‌ سلسله‌ مراتبي‌ از سطوح‌ مختلف‌ نظم‌ است. اين‌ كلِ‌ سازمان‌ يافته، چيزي‌ بيشتر و فراتر از مجموع‌ اجزاست‌ و صرفاً‌ با قوانين‌ فيزيكي‌ و شيميايي‌ نمي‌توان‌ آن‌ را تشريح‌ كرد. (م).
.97Behavioristic and instropesti models ، رفتارگرايي‌ و درون‌نگري‌ دو مدل‌ و شيوه‌ در روان‌شناسي‌ است. براساس‌ درون‌نگري، حالتهاي‌ دروني‌ و فرآيندهاي‌ ذهني‌ انسان، موضوع‌ اصلي‌ تحقيقات‌ روان‌شناسي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد. اما در رفتارگرايي، بررسي‌ و مشاهده‌ «رفتار» بويژه‌ از راه‌ آزمونهاي‌ «محرك‌ و پاسخ» نقش‌ اصلي‌ را بر عهده‌ دارند. (م).
8. C. A. Coulson.9
9. alternative languages.9
00. analogical.1
10. inferential.1
.102Dichotomies ، يعني‌ تقسيمهاي‌ ثُنايي، كه‌ محصول‌ اين‌ تقسيمها، در قالب‌ قضايايي‌ كه‌ در علم‌ منطق‌ به‌ قضاياي‌ منفصلة‌ مانعة‌ الجمع‌ و حقيقه‌ شهرت‌ دارند، بيان‌ مي‌شود. مانند اين‌ قضيه: عدد يا زوج‌ است‌ يا فرد.
6. Paradoxical.5
7. Coherence.5

نقل از فصلنامه ذهن
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

نظريه انفجار بزرگ محال است

اگر از سطح كره زمين گلوله‌اي را به طرف آسمان با سرعتي ( سرعت اوليه ) كمتر از سرعت فرار پرتاب كنيم [ با صرف نظر كردن از نيروي مقاومت هوا ] اين گلوله به سطح سياره زمين بر مي‌گردد . در واقع هرگاه گلوله‌اي را به طرف بالا پرتاب كنيم ، گلوله تا ارتفاع معيني بالا ميرود ، سرعت آن به صفر مي‌رسد و دوباره به سطح زمين بر ميگردد . در نقطه اوج ، گلوله تنها داراي انرژي پتانسيل است . هر چه سرعت اوليه گلوله بيشتر باشد ، تا ارتفاع بيشتري صعود مي‌كند . با اين مقدمه مي توانيم سرعت فرار را اينگونه تعريف كنيم :

سرعت فرار = مينيمم سرعت لازم براي عدم بازگشت گلوله به سطح سياره زمين است

چون گلوله به سطح زمين باز نمي گردد پس تا بينهايت به حركت خود ادامه مي دهد و چون مينيمم مقدار لازم است ، پس گلوله در بينهايت متوقف مي شود . با استفاده از روابط انرژي پتانسيل گرانشي و انرژي جنبشي جسم مي توان فرمولي براي سرعت فرار بيان كرد .

اگر انرژي پتانسيل گرانشي يك دستگاه شامل دو جسم در فاصله بي نهايت را برابر صفر در نظر بگيريم به راحتي مي توان اثبات كرد كه :



كه در اين رابطه U انرژي پتانسيل ، M جرم زمين ، m جرم گلوله ، G ثابت گرانش و r فاصله مركز زمين تا مركز گلوله است . با توجه به مطالب گفته شده در بالا مي توان گفت كه :
 


K انرژي جنبشي و Vesc سرعت فرار گلوله ميباشد . رابطه اخير ، فرمول سرعت فرار براي گلوله است و چنانكه ديده مي شود اين سرعت به جرم گلوله بستگي ندارد . همچنين متوجه مي شويم كه اگر فاصله دو جسم به صفر ميل كند سرعت فرار به بينهايت ميل خواهد كرد .

با در نظر گرفتن شعاع و جرم ، سرعت فرار براي برخي از اجرام سماوي منظومه شمسي به صورت زير است :

سرعت فرار از سطح خورشيد برابر 617.5 كيلومتر بر ثانيه ، از سطح عطارد 4.4 كيلومتر بر ثانيه ، از سطح زهره 10.4 كيلومتر بر ثانيه ، از زمين 11.2 كيلومتر بر ثانيه و از ماه 2.4 كيلومتر بر ثانيه و از مريخ 5 كيلومتر بر ثانيه ميباشد .

نظريه پردازان انفجار بزرگ مدعي هستند كه تمام جرم ( ماده ) و انرژي امروزه موجود در كيهان ، در چند ميليارد سال پيش در گوي بسيار چگال ( كوچك به اندازه يك نخود يا يك ذره اتمي ) ، داغ و متراكم بوده است و بعد از انفجار اين گوي ، ماده و انرژي انتشار يافته و كيهان پديدار شده است . اينك برسي خواهيم كرد كه آيا اين نظريه ميتواند درست باشد ؟
 

براي اينكار ميبايست سرعت فرار براي ماده و انرژي را در گوي چگال ( ابتداي انفجار و پيدايش كيهان ) حساب كنيم . سرعت فرار برابر خواهد بود با حد معادله كلي سرعت فرار ، زماني كه جرم گوي به بينهايت و شعاع آن به صفر ميل مي‌كند . براي اينكه جرم كيهان غير قابل تصور و بينهايت بوده و شعاع اين گوي به علت فشار گرانشي غير قابل تصور اين مقدار جرم عظيم ، در حد صفر بوده است ( يعني چيزي به اندازه شعاع يك ذره اتمي ) . مقدار كلي اين حد بينهايت است ، پس ميتوان به راحتي نتيجه گرفت كه هيچ چيز ( ماده ، جرم يا انرژي ) توان خروج و فرار از اين گوي را نداشته است . هر چند كه حد نهايي سرعت در نظريه نسبيت سرعت نور مطرح ميشود و سرعت نور نيز مقدار پيش پا افتاده و بسيار كمي در مقابل اين مقدار سرعت فرار فوق‌العاده زياد و غير قابل درك است . پس ميتوان به اين نتيجه كلي رسيد كه اين گوي در صورت وجود ، مكان بسته‌اي بوده است كه خروج و فرار از آن غير ممكن و محال مي‌نمايد . پس اگر گويچه‌اي با اين مشخصات در كيهان به علت تجمع تمامي اجرام و انرژي‌ها تشكيل شود ، ماده ( جرم ) و انرژي محكوم است تا به ابديت در اين وضعيت ناهنجار باقي بماند و هيچ عاملي نخواهد توانست ماده و انرژي را از آن مجددا به بيرون بكشد و كيهاني ديگر مشابه كيهان ما را پديدار كند . پس نظريه انفجار بزرگ كه توجيهي براي انبساط و پديدار شدن كيهان فعلي ماست ، بسيار محال و غير ممكن مي‌نمايد . به بيان شيواتر همانطور كه مي‌دانيم نور توان خروج و فرار از درون سياه چاله ها ( پايين‌تر از شعاع شوارتس شيلد ) را ندارد . اينك اين سوال مطرح ميشود كه نور حاصل از انفجار بزرگ چگونه توان فرار از آن ميدان گرانش غير قابل تصور را داشته است و بعد از سرد شدن تبديل به امواج پس زمينه كيهان شده است ؟ و اصولا خود نور سرد نمي‌شود بلكه طيف انتشاري اجسام داغ در هنگام سرد شدن خود جسم ، به طرف طيف قرمز حركت مي‌كند . حد نهايي سرعت در نظريه نسبيت سرعت نور است كه براي نظريه انفجار بزرگ كافي نيست . نظريه انفجار بزرگ براي توجيه كيهان ، سرعت بينهايت مي‌خواهد ( مي‌طلبد ) كه نسبيت را نقض مي‌كند . اينك دو گزينه داريم 1- صحت تئوري نسبيت 2- صحت نظريه انفجار بزرگ ، انتخاب با شماست . ولي به نظر ميرسد كه فعلا صحت تئوري نسبيت انتخاب شود و نظريه انفجار بزرگ مردود شود !




منبع:محمدرضا طباطبايي 14/4/87

http://www.ki2100.com/physics/big-bang2.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

کاربرد سرامیک در روغن موتور

HTML clipboardتکنولوژی متالوسرامیک برای نخستین بار توسط دانشمندان هوا فضای شوروی سابق به جهانیان معرفی شد. این تکنولوژی پس از فروپاشی شوروی وارد دنیای صنعت و به خصوص صنعت خودروسازی شد.
 مبنای این تکنولوژی کاهش اصطکاک و استهلاک در راستای بالا بردن راندمان مکانیکی دستگاه های صنعتی و جلوگیری از اتلاف نیرو است. ولی چگونه؟
 بیایید سری به درون موتور یک اتومبیل بزنیم. همه ما می دانیم که دیواره سیلندرها با رینگ های کمپرسی پیستون به شدت در تماس است. این تماس، اصطکاک زیادی را به وجود می آورد که با کاهش راندمان مکانیکی موتور همراه است. ولی از طرفی اگر این اصطکاک وجود نداشته باشد تراکم یا کمپرسی محفظه احتراق از قسمت دیواره سیلندر فرار خواهد کرد. بدیهی است که این امر موجب کاهش شدیدتر راندمان حجمی و حتی خاموش شدن موتور خواهد شد. پس چاره چیست؟
 بیایید اندکی دقیقتر شویم. در محیط مادی هر گونه حرکتی با اصطکاک همراه است. اصطکاک نه تنها در دیواره سیلندرها که در لابه لای چرخ دنده های گیربکس و دیفرانسیل، در قسمت تماس میل بادامک و سوپاپ و در بسیاری از قسمتهای موتور دیده می شود.
 حال این سؤال مطرح می شود که آیا می توان اصطکاک موجود در سیلندرها و سایر قسمتها را بدون از دست دادن تراکم موتور از بین برد؟ آیا می توان بدون لق کردن چرخ دنده ها، اصطکاک موجود در بین آنها را به حداقل رساند؟ این جاست که متالو سرامیک وارد میدان می شود!
 چندی بیش کمپانی یاماها در یکی از مدل های خود برای ساخت سیلندرهای موتور بجای چدن از سرامیک استفاده کرد. نتیجه کار به طرز حیرت انگیزی رضایت بخش بود. ولی سرامیک ماده ای بسیار گرانبها است و فراگیر شدن آن نیاز به گذر زمان و ارایه روشهای جدید برای تولید ارزانتر دارد. Ceramic Coating عبارت است از تکنولوژی روکش کردن فلزات با لایه ای نازک از سرامیک مخصوص.
 تاکنون در بسیاری از موارد دیده شده که فلزات و سطوحی که در حال کارکرد اصطکاک زیادی را باعث می شوند، با لایه ای از سرامیک پوشیده شده اند. ولی این روش را نمی توان با متالو سرامیک یکسان دانست. زیرا
 ۱) این لایه سرامیکی بسیار گران قیمت است.
 ۲) برای این کار باید موتور یا دستگاه مورد نظر را متوقف کرده، قطعات آن را از هم باز کرد و پس از انجام عملیات پوشش با سرامیک دوباره آن را مونتاژ کرد. شاید این عمل در مورد اتومبیل کار ساده ای باشد ولی در مورد دستگاه های غول پیکر صنعتی فرآیند پیچیده تری دارد. باز و بسته کردن یک دستگاه غول پیکر که به عنوان مثال در خط تولید یک اتومبیل فعال است دست کم به۳ یا۴ روز زمان نیاز دارد که این کار برابر است با خواباندن یا shut down خط تولید و خلاصه هزاران و حتی میلیونها دلار ضرر مالی.
 ۳) لایه سرامیکی کمی ترد و شکننده است و تنش های وارد برقطعات ممکن است باعث خرد شدن این لایه شود.
 ولی در متالو سرامیک قضیه اندکی متفاوت است. برای درک این موضوع باید سری به دنیای نوظهور نانو تکنولوژی بزنیم.یک روغن موتور بسیار مرغوب مانند API SL یا SM را در نظر بگیرید که درون آن با ذرات بسیار ریز سرامیک اشباع شده است. این ذرات با قطر نانو بقدری ریز هستند که قادرند از هر نوع فیلتری عبور کنند. وقتی روغن در قسمتهای مختلف موتور سیر می کند این ذرات را همراه خود به آن قسمتها می برد.
 اگر بر روی یک کاغذ یا یک دیوار صاف دست بکشید تصور خواهید کرد که کاملاً صاف است. در صورتی که اگر با میکروسکوپ به آن بنگرید تعداد زیادی پستی و بلندی مشاهده خواهید کرد.
 دیواره سیلندر نیز چنین وضعیتی دارد. یعنی در نگاه اول بقدری صیقلی و صاف است که همانند آینه تصاویر را انعکاس می دهد، ولی این سطح نیز پر است از نقاط برجسته و فرو رفته. دمای قسمت نوک تیز این برآمدگی ها گاه به۱۰۰۰ درجه سانتیگراد می رسد. اگر چه دمای کارکرد روغن ممکن است بین۹۰ تا۱۵۰ درجه سانتیگراد باشد ولی اگر بخواهیم به صورت نقطه ای به این مسئله نگاه کنیم، همین نقطه های کوچک به مرور باعث خراب شدن روغن می شوند.
 متالو سرامیک در اینجا عرض اندام می کند. ذرات سرامیکی معلق در روغن زمانی فعال می شوند که در یک نقطه سایش و دمای زیادی وجود داشته باشد. این ذرات پس از رسیدن به این نقاط، با دریافت دمای موجود در این نقاط به صورت اتم به اتم به این پستی و بلندی ها پیوند می خورند و مانند بتونه پستی و بلندی ها را پر می کنند. تفاوت لایه متالو سرامیک با لایه سرامیک معمولی در این است که سرامیک معمولی مانند رنگ روی سطوح کشیده می شود، در صورتی که ذرات متالو سرامیک در ابعاد نانو با مولکولهای فلز پیوند می خورند و تقریباً مادام العمر بر روی سطوح باقی می مانند. از طرفی سرامیک معمولی با اینکه از سختی بالایی برخوردار است در عین حال شکننده است و این همان نقطه قوت متالو سرامیک است، چرا که سختی متالو سرامیک۱۰ برابر فولاد و اصطکاک آن۶ برابر کمتر از آینه است. به بیانی ساده تر در صورت استفاده از این تکنولوژی تمامی سطوح موتور که روی یکدیگر ساییده می شوند با لایه ای بسیار نازک، کاملاًَ مستحکم و صاف پوشیده می شوند.
 در کل، این امر موجبات پر شدن خطوط میکروسکوپی سیلندر و افزایش کمپرس موتور را فراهم می کند. در ضمن براثر از بین رفتن اصطکاک بین سیلندر و پیستون راندمان مکانیکی موتور افزایش می یابد. در این حالت موتور راحت تر کارکرده و سریعتر دور بر می دارد، صداها و لرزش اضافی موتور به حداقل می رسد، سایش قطعاتی مانند میل بادامک و رینگ پیستون ها و مهمتر از همه مصرف سوخت موتور از۱۰ تا۲۵ درصد (بسته به شرایط کارکرد موتور) کاهش می یابد.
 یکی دیگر از ویژگی های این دستاورد تعمیر موتور بدون نیاز به باز کردن قطعات است. در مواقعی مانند خط افتادگی بر روی دیواره سیلندر باید موتور را باز کرده و با تراش دادن دیواره سیلندر و استفاده از رینگ پیستون بزرگتر این مشکل را برطرف کرد که این امر با اتلاف وقت و هزینه همراه است. در صورتی که از این تکنولوژی استفاده شود می توان بدون باز کردن موتور و فقط با افزودن این ماده به روغن موتور شرایط موتور را به حالت عادی باز گرداند.

ماهنامه نفت پارس
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

سیستم عصبی

HTML clipboard● ساختمان اصلی
 سیستم عصبی شامل مغز، نخاع و اعصاب محیطی است. این سیستم از سلول‌های عصبی به نام نورون‌ها و سلول‌های حمایت کننده به نام سلول‌های نوروگلیا تشکیل شده است.
 سه نوع نورون اصلی وجود دارد نورون‌های حسی که با گیرنده‌ها جفت شده و برای ردیابی و پاسخ به صفات درونی و بیرونی تخصیص یافته‌اند. گیرنده‌های حساس به تغییرات نور و صدا، محرک‌های مکانیکی و شیمیایی نمایانگر بخش حسی بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی را تشکیل می‌دهند.
 با افزایش شدت محرک‌های مکانیکی، گرمایی یا شیمیایی به بدن، بافت‌ها تخریب شده و گروه تخصیص یافته‌ای از گیرنده‌ها به نام گیرنده‌های درد فعال می‌شوند.
 این گیرنده‌ها باعث افزایش واکنش‌های غیرارادی حفاظت کننده و همین طور ایجاد حس درد می‌شوند نورون‌های حرکتی، فعالیت ماهیچه‌ها را کنترل کرده و مسئول کلیه رفتارها از جمله تکلم هستند. بین نورون‌‌های حسی و حرکتی، نورون‌های بینابینی قرار دارند که فراوان‌ترین نورون‌ها در مغز انسان هستند.
 نورونهای بینابینی نه تنها واکنش‌های غیر ارادی ساده را در این بین برقرار می‌کنند بلکه مسئول بالاترین وظایف مغز نیز هستند.
 طبق آخرین تحقیقات سلول‌های نوروگلیا که به نظر می‌آمد وظیفه حمایت نورون‌ها را به عهده دارند، سلول‌های مهم برای پیشرفت سیستم عصبی و وظایف آن در مغز بزرگسالان شناخته شده‌اند. با وجودی که تعداد این سلول‌ها بسیار فراوان است همانند نورون‌ها پیام را منتقل نمی‌کنند.
 ساختمان نورون‌ها شامل جسم سلولی و دو دسته اجزای مرتبط به نام انتقال دهندگان جریان است. یک دسته از آنها آکسون‌ها نام دارند که وظیفه آنها هدایت پیام از نورون به بقیه قسمت‌های مرتبط به آن نورون بوده، دسته دیگر دندریت‌ها نام دارند که وظیفه آنها دریافت پیام‌هایی است که به وسیله آکسون‌ها منتقل می‌شوند. هر دوی این سازمان‌ها در ارتباطاتی به نام سیناپس‌ها دخالت دارند. نورون‌ها در ارتباطاتی پیچیده و شبکه‌هایی سازماندهی شده‌اند که راه‌هایی برای انتقال پیام در سیستم عصبی هستند.
 مغز و نخاع از طریق آکسون‌هایی که اعصاب محیطی را می‌سازند به گیرنده‌های حسی و ماهیچه‌ها مرتبط شده‌اند. نخاع دو وظیفه دارد جایگاه واکنش‌های غیرارادی ساده مثل لرزش ماهیچه و واکنش سریع دست و پا در تماس با اشیای داغ و یا خراش سوزن است. همان طور که جایگاه واکنش‌های غیرارادی پیچیده‌تر و مسیر اصلی بین بدن و مغز برای تبادل اطلاعات از هر دو طرف است.
 این ساختارهای اصلی سیستم عصبی در تمام مهره‌داران یکسان است. آنچه که مغز انسان را متمایز می‌کند اندازه بزرگ آن در ارتباط با اندازه بدن است. این قضیه مربوط به افزایش فراوان تعداد نورون‌های بینابینی در طی تکامل است که موجب می‌شود انسان‌ها عکس‌العمل‌های متعددی را در پاسخ به محیط خود نشان دهند.
 ● ساختار مغز
 مغز شامل پایک مغزی و نیمکره‌های مغز است.
 پایک مغزی به بخش‌های مغز خلفی، مغز میانی و بین مغزی که دیانسفال نام دارد تقسیم شده است. مغز خلفی ادامه نخاع است و شامل شبکه‌ای از نورون‌هایی است که مراکزی را برای کنترل وظایف حیاتی مثل تنفس و فشار خون تشکیل داده‌اند از قسمت فوقانی مغز خلفی، مخچه به وجود می‌آید که نقش کاملا اساسی را در کنترل و زمان‌بندی حرکات دارد.
 مغز میانی شامل گروهی از نورون‌هایی است که هرکدام از پیام‌بران شیمیایی خاصی به طور عمده استفاده کرده، نیمکره‌های مغز را برنامه‌ریزی می‌کنند. این نواحی قادرند نورون‌های واقع در مراکز بالای مغز را تنظیم کنند تا اعمالی مثل خواب، دقت و پاداش صورت گیرد.
 دیانسفال به دو بخش بسیار متفاوت به نام‌های تالاموس و هیپوتالاموس تقسیم شده است: تالاموس پیامهای تمام سیستم‌های حسی را بر قشر مخ تقویت می‌کند که در عوض پیام‌هایی را به تالاموس می‌فرستد جنبه قبل و بعد از این ارتباط در مغز جالب است به این معنی که اطلاعات تنها یک طرفه حرکت نمی‌کنند. هیپوتالاموس وظایفی مثل خوردن و نوشیدن و همچنین تنظیم آزادسازی هورمون‌هایی را که در روابط عمومی جنسی وظیفه دارند کنترل می‌کند.
 نیمکره‌های مغز شامل یک مرکز ( basal gangliaگانگلیون قاعده‌ای) یک لایه نورون‌های گسترده اما با قطر کم در اطراف می‌باشند که بخش خاکستری قشر مخ را می‌سازد.
 گانگلیون قاعده‌ای نقش اصلی را در آغاز و کنترل حرکت دارد، به دلیل قرارگیری در محیط محدود جمجمه، قشر مخ به بخش‌هایی تقسیم شده که از داخل و خارج به هم آمیخته تا سطح بزرگتری را برای لایه‌ای از نورون‌ها تا آنجا که ممکن است فراهم کنند. این بافت قشری پیشرفته‌ترین بخش در مغز انسان است (چهار برابر) بیشتر از مغز گوریل‌ها این بخش به تعدادی نواحی مجزا تقسیم شده که هرکدام از نظر تعداد لایه‌ها و ارتباطاتشان متمایز هستند.
 کارکرد بسیاری از این نواحی شناخته شده است مثل نواحی بینایی، شنوایی و بویایی و همین طور نواحی حسی که از پوست می‌آیند و بسیاری از نواحی حرکتی.
 راه‌های گیرنده‌های حسی به قشر مخ و قشر مخ به ماهیچه‌ها از یک قسمت به قسمت دیگر به صورت ضربدر عبور می‌کند. در نتیجه حرکات قسمت راست بدن توسط قسمت چپ قشر مخ کنترل شده و برعکس نیمه چپ بدن پیام‌های همانندی را به نیمکره راست می‌فرستد. به عنوان مثال صداهای دریافت شده در گوش چپ به طور عمده به قسمت راست قشر مخ می‌رسند. با این وجود دو نیمکره مغز به تنهایی کار نمی‌کنند. قشر مخ در سمت راست و چپ با طناب گسترده‌ای به نام جسم پینه‌ای مرتبط هستند.
 قشر مخ برای اعمال ارادی از جمله تکلم و عملکردهای بالاتری مثل تفکر و یادآوری به کار می‌رود. بسیاری از این عملکردها توسط دو نیمکره مغز انجام می‌شوند اما بعضی به طور گسترده به یکی از دو نیمکره مربوطند. ناحیه‌هایی که به عملکردهای بالاتری از جمله تکلم مربوطند (که در نیمکره چپ اکثر افراد شکل‌ می‌گیرند) شناسایی شده‌اند با وجود اینکه هنوز اطلاعات بسیاری بخصوص راجع به موضوعات جالبی از جمله هوشیاری باید آموخته شوند. بنابراین یادگیری عملکردهای قشر مخ یکی از هیجان‌انگیز‌ترین و فعال‌ترین موارد در تحقیقات علوم اعصاب است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

کاربردهای فناوری‌نانو در نساجی

HTML clipboardدر این مقاله با مروری بر مقالات منتشر‌شده در سال‌های اخیر، کاربرد فناوری‌نانو در نساجی مورد بررسی قرار گرفته‌است. کاربردهای فناوری‌نانو در نساجی عبارتند از:
 ۱) تولید نانوکامپوزیت‌هایی با قابلیت تولید الیاف؛ شامل انواع پرکننده‌های مرسوم نظیر نانوالیاف و نانوذرات کربن، نانو‌صفحه‌های رُسی، نانوذرات اکسید فلزی.
 ۲) تکمیل کالاهای نساجی نیز شامل استفاده از نانوکپسول‌های حاوی مواد داخلی(payload agent) مختلف در مواد ضد قارچ یا ضد باکتری، مواد محافظ اشعه فرابنفش، استفاده از نانوذرات اثر لوتوس (lotus)، نانوذرات اکسید فلزی و نانوذرات کربن سیاه در رنگرزی است. در انتها نیز چندین شرکت فعال در این زمینه به‌همراه محصولات آنها معرفی شده‌است.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

منتظر خبرهای خوش فضایی باشید

رئیس سازمان فضایی بهره گیری از اطلاعات فضایی در مدیریت عرصه های مختلف، ایجاد دیتاسنتر و ارائه خدمات به سایر کشورهای منطقه، اکتشافات فضایی، ایجاد مراکز پژوهشی، ایجاد رشته های مرتبط در دانشگاهها را از برنامه های این سازمان عنوان کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، مهندس رضا تقی پور رئیس سازمان فضایی ایران امروز دوشنبه هنگام افتتاح کارگاه ایجاد راهکارهای فضایی منطقه ای ایران برای مدیریت بلایا ، واکنش سریع و استفاده از فناوری‌های فضایی برای تسهیل زندگی بشر و توسعه خدمات و صنایع وابسته به آن در سطح ملی برای ارتقا جایگاه فنی، اقتصادی، علمی کشور را از اهداف برگزاری این کارگاه آموزشی ذکر کرد و گفت: پس از گذشت ۵۰ سال از پرتاب اولین ماهواره بر حامل ماهواره به فضا امروز در پهنه فضا حاضر هستیم و خدمات فناوری فضایی بخشی از زندگی ما شده است.
وی ارتباطات دریافت اطلاعات برای مدیریت امور مختلف زندگی بشر، سیستم های تعیین موقعیت و سیستم های اطلاع رسانی برای هواشناسی، منابع طبیعی، ترافیک و حمل و نقل را از عرصه های کاربرد فناوری فضایی دانست و افزود: انجام هر کدام از این عرصه ها بدون حضور فناوریهای فضایی مستلزم هزینه و زمان بسیاری است.
تقی پور به اهمیت مدیریت بلایای طبیعی اشاره کرد و ادامه داد: مدیریت بلایای طبیعی نیازمند ارائه راهکارهای مناسب در سه حوزه پیش بینی قبل از وقوع، حین وقوع و مدیریت بعد از وقوع بلایای طبیعی است.
رئیس سازمان فضایی ایران با اشاره به آمارهای جهانی بلایای طبیعی تاکید کرد: برابر آمارهای سازمان ملل منطقه آسیا بیشترین بلایای طبیعی را داشته که ایران جز ۱۰ کشور بلا خیز معرفی شده است.
وی ادامه داد: از ۳۴ نوع بلایای طبیعی شناسایی شده ۳۱ نوع آن در ایران اتفاق افتاده است.
تقی پور کاهش تلفات ناشی از بلایای طبیعی را در گروه استفاده از فناوریهای فضایی دانست و اضافه کرد: این امر نیازمند به آموزش و توسعه مطالعات انسانی است که با تاسیس دفتر منطقه ای آموزش علوم و فنون فضایی در کشور قادر خواهیم بود تا به توسعه کاربردهای این فناوری در غرب و مرکز آسیا مبادرت ورزیم.
رئیس سازمان فضایی ایران در ادامه با اشاره به برنامه های این سازمان گفت: برنامه ۱۰ ساله در عرصه مدیریت کشور تدوین و پیش بینی شده است که از سال ۸۵ در حال اجرا می باشد و امیدواریم با همکاری کشورهای منطقه و متخصصان داخلی به اهداف دست یابیم.
تقی پور تاکید کرد: در سالهای آینده خبرهای خوشی در زمینه توسعه فناوری فضایی داریم که می تواند ایران را در آنچه که در چشم انداز ۱۴۰۴ پیش بینی کرده است برساند.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

ماده تاریک عامل بقای ستارگان است

ستاره شناسان اعلام کردند ستارگانی در کهکشان راه شیری وجود دارند که با بلعیدن ماده تاریک باعث بقای خود برای بیلیونها سال خواهند شد.
بر اساس مطالعات جدید محققان سوئیسی، ستارگانی در مرکز راه شیری وجود دارند که برای ادامه بقای خود بیش از بیلیونها سال قادر به بلعیدن ماده تاریک در کهکشان هستند که در صورت یافتن چنین ستاره هایی در کهکشان می توان مواد اسرار آمیز تشکیل دهنده ماده تاریک را مشخص کرد.
محققان دانشگاه استکهلم برای بررسی تاثیر ماده تاریک بر روی ستارگان، تکامل آنها را هنگام تراکم گرانشی ذرات حجیم با فعل و انفعالات ضعیف ( WIMP) کاندیدهای جدید تشکیل دهنده ماده تاریک، مدل سازی کردند.
این گروه با مشاهده نتیجه مدلسازی دریافتند ستارگانی که کمتر از ۰.۳ سال نوری از مرکز کهکشان راه شیری در حال چرخش هستند قادر به جذب مقادیر زیادی از WIMP ها بوده که برای انجام چنین عملی ستارگان باید بیشتر از مدار دایره وار خود امتداد یابند تا حرکت آنها کند شده و بتوانند به دور از مرکز کهکشانی ذرات ماده تاریک را جذب کنند.
به گفته ستاره شناسان سوئدی ذرات ماده تاریک پس از جذب شدن با گازهای ستاره ای برخورد کرده و انرژی خود را از دست داده و به تدریج در مرکز ستاره - جایی که WIMP ها به صورت معمول قادرند با ضربه زدن و نابودی یکدیگر -انرژی فراوانی تولید کنند، ساکن می شوند.
با وجود فرضیه های گوناگون در جهت توضیح وجود ماده تاریک در ستارگان، مطالعات جدید جزئیات محاسبه چگونگی جذب WIMP ها توسط ستارگان را افزایش خواهد داد. دانشمندان معتقدند در صورتی که چنین ستارگانی موجود باشند و ستاره شناسان قادر به ردیابی غبار حاصل از آنها در کهکشان راه شیری برای مشاهده ستاره های ذکر شده شوند، می توان اولین نشانه های مستقیم وجود ماده تاریک را به اثبات رساند.
بر اساس گزارش نیوساینتیست، دانشمندان بر این باورند اگر تنها یک ستاره با چنین خصوصیاتی یافته شود، می توان شواهد ارزشمندی را مبنی بر تشکیل شدن ماده تاریک از WIMP ها ارائه کرد.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

آسانسور فضایی، تبدیل تخیل به واقعیت

بشر در داستان های علمی - تخیلی آنچه را که در آرزوی به دست آوردنش است به تصویر می کشد. ماشین های فضایی، کفش های موشکی و... را همیشه در داستان های تخیلی شنیده ایم اما ژاپنی ها اکنون عزم خود را جزم کرده اند تا داستان های علمی - تخیلی را به واقعیت تبدیل کنند. آنچه ژاپنی ها در سر می پرورند از همه آنچه در داستان ها و فیلم های تخیلی خوانده و دیده ایم عجیب تر است اما آنها می خواهند نشان دهند بین تخیل و واقعیت فاصله چندانی هم نیست. آسانسور فضایی آن چیزی است که دانشمندان و محققان ژاپنی به دنبال خلق آن هستند. راه هایی که بشر از آن برای رسیدن به فضا استفاده کرده و می کند راه هایی سخت و برخی اوقات ناکارآمد است اما بسیاری در تلاشند سفر بشر به فضا در قرن ۲۱ را به کاری آسان و بدون مشکل تبدیل کنند.
برای شیمیدانان، فیزیکدانان، دانشمندان علوم مواد، فضانوردان و عاشقان سفر فضایی در سراسر جهان، آسانسور فضایی دست نیافتنی ترین مساله است. تصور کابل های قوی ، بسیار سبک و بدون لرزش که به زمین متصل است و در نهایت به اتمسفر ختم شده و در آنجا ناپدید و به یک ایستگاه فضایی متصل می شود. کابلی با طول ۳۶ هزار کیلومتر با یک نوار ثابت حمل کننده کابین این آسانسور خواهد بود و مکان هایی هم برای سوختگیری این آسانسور غول آسا در نظر گرفته خواهد شد. این تصور کلی از آسانسور فضایی است که بزرگ ترین کمپانی های ژاپنی و دانشگاه های این کشور ساخت آن را در ذهن می پرورانند. دانشمندان پشت این طرح و ایده می گویند کابین این آسانسور قابلیت حمل هر نوع کالایی را دارد. آسانسور فضایی می تواند انسان، ژنراتورهای عظیم خورشیدی یا حتی بشکه های ضایعات رادیواکتیو را حمل کند. نکته جالب توجه در این طرح این است که آزاد شدن از سطح جاذبه زمین دیگر نیازمند انرژی فوق العاده یی نخواهد بود. این آسانسور احتمالاً صد برابر انرژی کمتر از پرتاب یک موشک به فضا نیاز خواهد داشت. شوئیچی اونو رئیس بنیاد آسانسور فضایی ژاپن می گوید؛ «مانند سفر کردن به خارج هر کس قادر خواهد بود با این آسانسور به فضا برود.» این طرح مورد توجه دانشمندان سراسر دنیا و سازمان های دولتی از جمله ناسا واقع شده است. بنیاد آسانسور فضایی ژاپن از علاقه مندان به این طرح خواسته طرح ها و ایده های خود را برای ساخت این آسانسور به آنها ارائه دهند. برای بهترین طرح ها برای کابین این آسانسور و انتقال آن به فضا جوایزی هم در نظر گرفته شده است.
برای اولین بار سی کلارک در کتابش با نام «سرچشمه بهشت» که در سال ۱۹۷۹ به چاپ رساند چنین ایده یی را مطرح کرد. طرح بنیاد ژاپنی هم به اندازه تصویر کتاب کلارک شجاعانه و بدون نقص است که می تواند زندگی بشر را دگرگون سازد. برخلاف ایده هایی چون «سفر به ستارگان» و «ماشین زمان» طرح آسانسور فضایی هیچ تناقضی با قوانین علمی ندارد و تنها ممکن است بشر در ساخت آن با مشکلات بسیار پیچیده مهندسی مواجه شود. با وجود این ژاپنی ها بر این باورند تکنولوژی پیشرفته و پایگاه های صنعتی استثنایی شان به راحتی می تواند با این مشکلات کنار بیاید. ژاپنی ها از هم اکنون هزینه ساخت این آسانسور را پنج میلیارد پوند تخمین زده اند. اگر ژاپن اکنون به عنوان قدرت اول جهانی در ساخت و ساز و تولید مواد با کیفیت مهندسی نبود طرح این ایده مثل یک شوخی بی مزه شاید خیلی زود فراموش می شد. اما با پیشرفت های ژاپن ساخت این آسانسور فضایی خیلی هم بعید به نظر نمی رسد. بزرگ ترین مشکلی که در این طرح وجود دارد کابل های آن است. رساندن این آسانسور به یک ایستگاه ماهواره یی در خارج از سطح زمین نیازمند کابلی بسیار طویل است که بتواند به سطح خلأ برسد و در عین حال بدون لرزش و مشکل کابین آن را حمل کند. این کابل باید فوق العاده سبک و بی نهایت قدرتمند باشد و در عین حال در برابر برخورد اجسام خارجی در داخل و خارج اتمسفر هم مقاوم باشد. به گفته گروه هایی که روی این طرح کار می کنند این مشکل را می توان با لوله هایی به ضخامت نانومتر و از جنس کربن حل کرد. در حال حاضر کمپانی های بزرگ ژاپنی تولیدکننده کاشی از این ماده در تولیدات خود استفاده می کنند. به گفته یوشیو آئوکی پروفسور دانشگاه نیهون و یکی از مدیران بنیاد آسانسور فضایی ژاپن این کابل باید چهار برابر قدرتمندتر از لوله های نانومترکربنی که در حال حاضر از آن استفاده می شود باشد. به گفته او دیگر کابل هایی که برای این آسانسور استفاده می شود باید ۱۸۰ بار قوی تر از فولاد باشد.
مساله دیگری که در ساخت این آسانسور مطرح است نیروی پشت حمل کابین این آسانسور به فضا است. پروفسور آئوکی در این باره می گوید؛ «ما در فکر بهره گرفتن از تکنولوژی استفاده شده در قطارهای گلوله یی (بسیار سریع) هستیم. لوله های کربنی رسانای بسیار خوب الکتریسیته هستند بنابراین ما در این فکر هستیم از دو کابل موازی که یکی مسوول رساندن نیرو به کابین باشد در این طرح استفاده کنیم.»
ژاپن در ماه نوامبر در یک کنفرانس بین المللی زمان ساخت این ماشین را مشخص خواهد کرد.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

شناسایی گازهای مرگ بار به وسیله ی نانو لوله های کربنی

مهندسان شیمی دانشگاه MIT، با استفاده از نانولوله های کربنی، یک شناساگر الکترونیکی بسیار حساس ساخته اند که می تواند گازهای مرگ باری از قبیل سارین (sarin)، را شناسایی کند. این فناوری که قادر به شناسایی گاز خردل، آمونیاک و عوامل عصبی VX نیز هست، توان بالقوه ای برای استفاده به عنوان یک افزاره ی کم انرژی و کم هزینه دارد، همچنین می توان آن را در جیب حمل کرد و یا برای پایش مواد شیمیایی مضر داخل یک ساختمان استفاده کرد.

 میکائیل استرانو، از دانشگاه MIT و یکی از این محققان، می گوید: «ما فکر می کنیم که این فناوری می تواند برای کاربردهای ایمنی و محیطی متنوعی استفاده شود. این حسگر به مولکول های تقلید کننده ی ترکیبات سمی عصبی اُرگانوفسفاتی (از قبیل سارین) حساست فوق العاده ای نشان داده است و می تواند مقادیر خیلی کم در حد یک فمتومول (یک میلیارد مولکول) را شناسایی کند. این مقدار معادل (قسمت بر تریلیون) 25 ppt است.

سارین – که در حمله ی تروریستی 1995 در ژاپن 12 نفر را کشت – در غلظت هی خیلی پایین (در حد قسمت بر میلیون یا ppm) بعد از ده دقیقه می تواند منجر به مرگ شود؛ بنابراین شناسایی غلظت های خیلی پایین آن برای ایمنی زندگی بشر مهم است. حساسیت این شناساگر جدید خیلی بیشتر از حدی است که برای شناسایی دوزهای مرگ بار لازم است.

این محققان برای ساختن شناگر فوق العاده حساس خود، از یک آرایه ی نانولوله های کربنی هم راستا شده در عرض میکروالکترودها، استفاده کردند. هر لوله شامل یک شبکه ی تک لایه از اتم های کربنی است که به عنوان یک سیم مولکولی عمل می کند. این حسگر نانولوله ای توان خیلی کم (در حد 10003/0 وات) نیاز دارد. چنین حسگری می تواند در گوشه ی یک اتاق نصب شود و برای مدت بسیار زیادی از یک باطری استفاده کند.

با اتصال مولکول یک گاز ویژه به نانولوله ی کربنی، هدایت الکتریکی نانولوله تغییر می کند. هر گاز اثر خاصی بر هدایت نانولوله دارد، بناراین با اندازه گیری میزان تغییر هدایت بعد از اتصال، می توان گازهای مختلف را شناسایی کرد. این محققان با جفت کردن این نانولوله های کربنی با یک ستون کروماتوگرافی – گاز (GC) خیلی کوچک، توانستند به سطح جدیدی از حساسیت برسند. این ستون – که روی یک تراشه ی سیلیکونی کوچک تر از یک سکه ی حکاکی شده است – گازهای مختلف را قبل از اینکه به نانولوله های کربنی برسند، به سرعت از همدیگر جدا می کند.

این حسگر جدید، اولین حسگر نانولوله ای است که در این سطح حسایت برگشت پذیر است. برای برگشت پذیری این حسگر لازم بود که این محققان قدرت اتصال مولکول های گازی مختلف به سطح نانولوله ها را کاهش دهند. آنها نشان دادند که این کار می تواند با پوشش دهی نانولوله ها با مولکول ها یک جفت الکترون اضافی به نانولوله ها می بخشند.

این پوشش دهی امکان اتصال مولکول های گاز به نانولوله ها را فراهم می آورد، ولی بعد از چند میلی ثانیه از آن جدا شوند. با یک شبکه از این حسگرهای برگشت پذیر – هنگامی که در یک محیط پخش شده است – می توان یک گاز را ردیابی کرد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

ایران ؛ رتبه نخست منطقه در فناوری نانو

دبیر ستاد توسعه فناوری نانو ریاست جمهوری اعلام کرد:جمهوری اسلامی ایران در سال ۲۰۰۸ رتبه نخست منطقه را در دانش فناوری نانو به دست آورده است.
به گزارش واحد مرکزی خبر ، علی محمد سلطانی در نشستی خبری افزود:کسب جایگاه علمی نخست در منطقه در حالی به دست آمده است که سال گذشته ایران در رتبه پنجم قرار داشت.
وی از برپایی نمایشگاهی از توانمندیهای کشورمان در زمینه دانش و محصولات نانو فناوری از ۲۲ تا ۲۴ مهر خبر داد و تصریح کرد: در این نمایشگاه همه نهادهای فعال در حوزه های مختلف علم و فناوری نانو از جمله نهادهای ترویجی،آموزشی و پژوهشی، صنعتی وکسب وکارحضور خواهند داشت.
سلطانی هدف ازبرپایی نمایشگاه ملی توانمندیهای ایران در فناوری نانو را اطلاع رسانی ازهمه فعالیتهای صورت گرفته در زمینه این فناوری ، ترویج آن و همچنین آشنایی و همکاری نهادها و افراد فعال در حوزه فناوری نانو بیان کرد.
وی افزود: ۱۵ غرفه از این نمایشگاه به توانمندیهای دانشگاههای کشور ، ۶ غرفه متعلق به پژوهشگاهها و ۹ غرفه نیز به آزمایشگاههای تخصصی در زمینه فناوری نانو اختصاص خواهد داشت.
دبیر ستاد توسعه فناوری نانو ریاست جمهوری با بیان اینکه هم اکنون ۵۰ دانشگاه کشور در زمینه فناوری نانو فعالیت دارند گفت: در هر یک از این دانشگاهها حد اقل ۵ طرح در زمینه فناوری نانو یا در دست اجرا و یا به پایان رسیده است.
وی شمار محققان فعال در زمینه این فناوری را در کشور که یا در دانشگاه به تدریس مشغول هستند و یا پایان نامه تحصیلات تکمیلی آنان به این فناوری اختصاص دارد دو هزار نفر بیان کرد و افزود: ۴۰ آزمایشگاه ؛ ۱۰ واحد ثبت ، حفاظت و فروش طرح (پتنت) ؛ ۷۰ شرکت صنعتی و ۲۰ شرکت دارای محصول در زمینه فناوری نانو در کشور وجود دارد.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

گام‌هایی کوچک برای کاوش در گیتی

همه ساله هفته یی را که در آن قرار داریم (۱۳ تا ۱۹ مهرماه-۴ تا ۱۰ اکتبر) توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد به عنوان هفته بین المللی علوم و فناوری فضایی و تاثیر آن در بهبود شرایط زندگی بشر و پیشرفت دانش بشری شناخته شده است. «هفته جهانی فضا» را که ایران هم نقش بسزایی در پیشنهاد و تعیین آن در مجمع عمومی سازمان ملل ایفا کرده است، باید مهم ترین رویداد بین المللی مرتبط با فضا و به نوعی مردمی ترین جشن فضایی در سراسر جهان دانست. این ایام فرصتی دوسویه برای دولت ها و ملت ها ایجاد می کند تا با ایجاد جو و محیطی علمی و بهره مندی از دنیای ارتباطات، برنامه هایی در راستای رسیدن به پیشرفت فضایی کشور خود تعریف کنند و از پیشنهادهای یکدیگر بهره مند شوند و به این ترتیب نقش «فناوری فضایی» در توسعه همه جانبه دنیای امروز را پذیرفته و تعامل های لازم را برای قرار گرفتن در مسیر توسعه صورت دهند.
در جولای ۱۹۹۹ در کنفرانس بین المللی پژوهش و استفاده صلح آمیز از فضای ماورای جو که توسط سازمان ملل متحد و تحت عنوان Unispace۳ در اتریش برگزار شد، پیشنهادی مطرح شد مبنی بر انتخاب یک روز به عنوان روز جهانی فضا که در آن فرصتی برای معرفی دستاوردهای تکنولوژیک مرتبط با فضا و همچنین برنامه های آموزشی برای مردم سراسر دنیا ایجاد شود. اما آنچه در این کنفرانس محل اختلاف نظر شد، تعیین تاریخ این روز در تقویم سالانه سازمان ملل بود زیرا روسیه و کشورهای متحدش اصرار داشتند روز چهارم اکتبر، سالروز نخستین سفر فضایی انسان (فضاپیمای اسپوتنیک -۱) که توسط دولت اتحاد جماهیر شوروی و در سال ۱۹۵۷ صورت گرفت، به عنوان این روز انتخاب شود. از طرف دیگر هیات حاضر از ایالات متحده و چند کشور دیگر با اعلام مخالفت خود نسبت به انتخاب چهار اکتبر، روز ۱۰ اکتبر را پیشنهاد دادند که سالروز تصویب نخستین معاهده نامه حقوقی مربوط به استفاده صلح آمیز از فضا در سازمان ملل به سال ۱۹۶۷ است. این امر سبب شد با بروز اختلاف هایی، کنفرانس دو روز از وقت خود را به بررسی و حل این اختلافات بپردازد و در نهایت با پیشنهاد ابتکاری هیات حاضر از ایران مبنی بر انتخاب چهار تا ۱۰ اکتبر به عنوان «هفته جهانی فضا» کنفرانس از بن بست خارج شد و هفته جهانی فضا به تصویب کنفرانس و سپس مجمع عمومی سازمان ملل رسید و از آن تاریخ هر ساله کشورهای زیادی مراسم گوناگونی را در بزرگداشت این هفته برگزار می کنند.
● اهداف سازمان ملل از انتخاب هفته جهانی فضا
هنگام تصویب «هفته جهانی فضا» توسط مجمع عمومی سازمان ملل، موارد زیر به عنوان اهداف اصلی این مناسبت عنوان شد؛
- آموزش مردم نقاط گوناگون جهان درباره فواید حاصل از بهره برداری فضا
- رونق استفاده از فضا برای توسعه اقتصادی پایدار
- جلب حمایت های عمومی از برنامه های فضایی
- تشویق کودکان به فراگیری علوم و توجه به آینده
- ترویج راه اندازی نهادهای مرتبط با فضا در نقاط مختلف دنیا
- جلب همکاری های بین المللی برای آموزش و امداد فضایی
و بدین ترتیب کشورهای مختلف همه ساله در نظر دارند با برگزاری برنامه های متنوع برای اقشار مختلف مردم خود و بالا بردن سطح عمومی دانش فضایی در جامعه و تلاش به تشویق دانشجویان و متخصصان برای پژوهش در حوزه های مرتبط با تکنولوژی فضایی از کاربردهای گوناگون آن در زندگی بشر بهره ببرند.
● شعار سالانه
اداره امور فضای ماورای جو سازمان ملل متحد که متولی کلیه امور فضایی این سازمان است، با کمک سازمان غیردولتی و بین المللی «انجمن هفته جهانی فضا» که همه ساله مسوولیت هماهنگی کلیه امور و برنامه های مربوط به هفته جهانی فضا در دنیا را بر عهده دارد، با برگزیدن شعار سالانه برای این هفته، از تمامی کشورهای برگزارکننده می خواهد تمام تلاش خود را در راستای نزدیکی به اهداف این شعار و تحقق آن به کار بندند. به طوری که در سال ۲۰۰۷ به مناسبت پنجاهمین سالگرد تسخیر فضا توسط انسان، این کمیته شعار «۵۰ سال در فضا» را برگزید. همچنین در این سال ۵۴ کشور جهان با برگزاری جشن هایی در این هفته، ۵۰ سال حضور انسان در فضا را گرامی داشتند که حدود ۴۳۵ رویداد علمی، فرهنگی و آموزشی در ۲۴۴ شهر جهان برگزار شد و گزارش های آن حاکی از حضور ۳۳۷ هزار شرکت کننده و حدود ۲۶ میلیون مخاطب جهانی برای این هفته بود که سال گذشته را به بی نظیرترین مراسم «هفته جهانی فضا» از ابتدای تعیین آن تبدیل کرد. همچنین این انجمن برای سال ۲۰۰۸ با انتخاب شعار «کاوش در گیتی»، کشورهای جهان را به تلاش بیشتر برای جست وجو در فضای بیکران و یافتن راه حل معضلات تکنولوژیکی بشر در فضا دعوت کرده است. همچنین شعار سال آینده نیز «فضا برای آموزش» اعلام شده است و جهان را موظف می کند تا از هم اکنون برای سال آینده برنامه ریزی مرتبط را آغاز کند.
● هفته جهانی فضا در ایران
پس از تعیین هفته جهانی فضا در سازمان ملل و نقش ایران در تصویب آن، «مرکز سنجش از دور ایران» که در آن زمان به نوعی مسوول امور کشور در استفاده صلح آمیز از فضا به حساب می آمد، مسوولیت هماهنگی مربوط به بزرگداشت این هفته را به عهده گرفت که پس از مدتی با ادغام این مرکز در مراکز مرتبط فناوری فضایی دیگر و تاسیس «سازمان فضایی ایران» هر ساله مسوولیت هماهنگی و مدیریت برنامه های ملی در این هفته بر عهده این سازمان تازه تاسیس قرار گرفته است. همچنین از سال ۸۳ تا ۸۶ به دلیل تلاقی این هفته با ماه رمضان در ایران و کشورهای اسلامی دیگر، هفته جهانی فضا با چند هفته تاخیر برگزار می شد و در ایران این مراسم از چهار تا ۱۰ اکتبر به ۱۹ تا ۲۵ آبان ماه منتقل شده بود. اما از سال جاری و با اتمام این تداخل، ایران نیز همچون دیگر کشورهای جهان از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه، برنامه های خود را به مناسبت هفته جهانی فضا برگزار می کند.
با وجود اینکه طی سال های اخیر، ایران پیشرفت گسترده یی در صنایع فضایی داشته است، اما خلاء اساسی اطلاع رسانی عمومی و همچنین سطح نه چندان بالای دانش عمومی مردم کشور سبب شده است در اذهان عمومی، فناوری مهم و تاثیرگذار فضایی به تکنولوژی لوکس و نه چندان ارزشمندی(که ایران امکانات اقتصادی و علمی پیشرفت در آن را ندارد) تبدیل شود و عملاً دستاوردهای سال های اخیر به دلیل ابهامات فراوان و مسائلی نظیر تحریم، آن طور که باید به باور عمومی عرضه نشود. از طرف دیگر علاوه بر این، معضلات مدیریتی که ناشی از عدم اطلاع کافی مدیران صنعتی از اهمیت فناوری فضایی و تحقیق و پژوهش در این حوزه است، همگان را متقاعد می کند با استفاده از فرصتی جهانی همچون «هفته جهانی فضا»، علاوه بر مطرح شدن به عنوان یکی از کشورهای فعال در زمینه های مدیریتی و اجتماعی عرصه فضایی دنیا، کمبود اطلاعات عمومی- خبری اقشار جامعه را با اطلاع رسانی صحیح و آموزش همگانی جبران کرد و به نوعی مشکلات مذکور را که بخش کوچکی از موانع پیش روی صنایع فضایی کشور است تا حدودی رفع کرد.
اما به رغم ضرورتی که در این زمینه حس می شود، متاسفانه رویکرد رسانه های جمعی طی سال های اخیر و سال جاری در مورد اطلاع رسانی این هفته و تاثیری که می تواند در کشورهای در حال توسعه داشته باشد در حد خبری کوتاه و اشاره یی به بحث وجودی آن در جهان باقی مانده است و صرفاً به بعد تبلیغاتی آن توجه شده است و نه تنها برنامه های عمومی و آموزشی برای پخش سراسری از رسانه ملی تهیه نشده، که صرفاً به برگزاری همایش ها و مراسم در محیط های آکادمیک و دانشگاهی اکتفا شده است که سطح کمی مخاطبان آن در مقایسه با مخاطبان عمومی بسیار پایین تر است. همچنین در عرصه عمومی (آن طور که امسال اعلام شده است) هفته جهانی فضا با به صدا درآمدن زنگ فضا در یکی از دبیرستان های تهران آغاز شده و برنامه هایی محدود توسط سازمان های مرتبط برگزار می شود، اما واضح است برای نهادینه شدن این مساله و همچنین برنامه ریزی درازمدت به منظور پیشرفت در علوم فضایی، برگزاری چنین مراسمی کافی نیست و آنچه مسلم است در کشور ما، با وجود اینکه شورای عالی فضایی (که ریاست آن برعهده رئیس جمهور است) و سازمان های مرتبط با فضا همچون سازمان فضایی ایران فعالیت می کنند، اما کماکان فقدان یک کمیته مسوول که «تنها» وظیفه اصلی آن در طول یک سال، برنامه ریزی زیربنایی برای برگزاری مناسب و نتیجه مند «هفته جهانی فضا» باشد، حس می شود. چرا که بنا به دلایل گوناگون، مناسبت هایی همچون هفته جهانی فضا در اولویت کاری برنامه های سالانه کشور قرار نمی گیرد و گاهی مشاهده می شود برنامه هایی با اهداف کوتاه مدت و مقطعی در این راستا تعریف می شود. به همین منظور با وجود تلاش هایی که می شود، پرونده مناسبت های اینچنینی به همین شکل بسته شده و تا سال آینده اتفاق خاصی در مورد آن صورت نمی گیرد. بنابراین ضروری به نظر می رسد با تشکیل یک کمیته ملی با یک وظیفه اصلی (یعنی برگزاری هفته جهانی فضا در ایران) تجربه کشورهای دیگر همچون مالزی و سنگاپور (که در عرصه علوم و صنایع فضایی پیشرفت اساسی داشته اند) بررسی شده و برنامه های درازمدت چند ساله به منظور تداوم مسیر توسعه با تاثیر رسانه و برنامه های آموزش عمومی در آن تدوین شود و این امر زمانی صورت می گیرد که نیاز آن در سیاستگذاری های کلان صنعتی کشور حس شود؛ امری که به نظر می رسد در آینده یی نزدیک محقق شود.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

تعقیب مسیربرخوردیك شهاب‌با جو زمین

سازمان فضایی آمریكا ، ناسا روز سه شنبه ۷ اكتبر اعلام كرد: دانشمندان این سازمان برای نخستین بار در تاریخ اكتشافات فضایی موفق شدند مسیر یك شهاب سنگ را محاسبه كرده و آن را تا زمان ورود و برخورد به جو زمین تعقیب كنند.
به گزارش خبرگزاری ریانووستی، ناسا اعلام كرد: این شهاب سنگ كوچك به قطر ۲ متر حوالی ساعت ۲ و ۴۶ دقیقه بامداد سه شنبه به وقت گرینویچ وارد جو زمین و بر فراز آسمان كشور سودان شد و چند ثانیه بعد بر اثر برخورد با لایه های جو زمین آتش گرفت و به هزاران قطعه كوچك تبدیل شد.
دان یئومنز، محقق لابراتوار ناسا در پاسادنا در ایالت كالیفرنیا گفت : ما عقیده داریم هر چند ماه یك بار شهاب سنگی با این اندازه وارد جو زمین می شود. اما یگانه نكته جالب در این مساله این است كه ما برای نخستین بار لحظه نهایی نزدیك شدن و برخورد یك شهاب سنگ را با جو زمین مشاهده كردیم.
این شهاب سنگ كوچك كه ۲۰۰۸TC۳ نامگذاری شده اوایل بامداد دوشنبه نخست توسط تلسكوپ رصدخانه مونت لمون ناسا مشاهده شد.
مسیر این شهاب سنگ در مركز تحقیقات ( Near Earth Object Observation Program ) ناسا محاسبه شد و دانشمندان مسیر آن را تا زمان برخورد با جو زمین تعقیب كردند.
این مساله موجب می شود تا در آینده و با پیشرفت های بیشتر در این زمینه دانشمندان بتوانند اجرام فضایی كه در مسیر زمین حركت می كنند را تشخیص داده و در صورتی كه خطری برای كره زمین داشته باشند ، در صدد رفع خطر برآیند.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

ربات‌هاي ايراني به كارگاه فرش بافي مي‌روند!

متخصصان يك شركت ايراني موفق به طراحي و ساخت ربات‌هاي فرش‌باف با مزايا و قابليت‌هاي ويژه شدند.

فرزين حريري - مدير عامل شركت سازنده اين ربات - در گفت‌وگو با خبرنگار «پژوهشي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با بيان اين كه ربات بافت فرش به صورت تافتينگ به منظور توليد فرش‌هاي مدرن و مبتني بر مد ساخته شده است، گفت: اين ربات پيشرفته با بهره‌گيري از تكنولوژي پيشرفته‌تر نسبت به رقباي سوئدي و بلژيكي خود داراي مزيتهاي نرم افزاري و كنترلي متعددي است.

وي تصريح كرد: نرم افزار طراحي ويژه همراه با اين محصول به طراحان امكان مي‌دهد كه فرش مورد نظر خود را به صورت پيكسلي طراحي كرده و سپس به منظور بافت بار بالا آن را تبديل به فايلي برداري كنند، البته اين قابليت منحصر به فرد كه توسط متخصصان نرم افزاري اين شركت تهيه شده با استقبال گسترده حتي توليد كنندگان سوئدي ربات مشابه نيز قرار گرفته است.

حريري خاطر نشان كرد: اين ربات در مقايسه با روش تافتينگ دستي افزايش توليد چشمگيري را براي توليد كنندگان به ارمغان مي‌آورد.

وي درباره ساير ويژگي‌هاي اين ربات گفت: امكان تغيير سريع، امكان توليد فرش با نخ‌هاي متنوع با جنس و رنگهاي مختلف، امكان توليد فرش با طول نخ متفاوت و كاهش قابل توجه هزينه‌هاي توليد از مزيت‌هاي ديگر اين محصول پيشرفته است.

مديرعامل شركت رايانه‌اي بوريا با بيان اين كه با استفاده از اين ربات پيشرفته، توليد انبوه فرش‌هاي مدرن و مبتني بر مد كه امروزه در سطح گسترده‌اي مورد توجه توليد كنندگان جهاني صنعت فرش قرار گرفته، سريعتر و دقيق‌تر محقق مي‌شود، ادامه داد: امكان توليد تا 5/6 مترمربع فرش در ساعت و همچنين تغيير سريع و آسان طرح فرش در زمان توليد، اين امكان را براي هر توليد كننده‌اي ايجاد مي‌كند تا به راحتي به توليد فرش بر اساس سفارش مشتري بپردازد. توليد فرش نمونه به منظور بررسي و برآورد بازار از ديگر قابليتهاي اين دستگاه است كه ريسك توليد را كاهش مي‌دهد.

به گفته حريري، ربات بافت فرش، امكان توليد فرش در ابعاد گوناگون را دارا بوده و با به كارگيري تكنولوژي كنترلي نوين قادر به توليد پيچيده‌ترين نوع طرح فرش اسپيرل نيز هست، همچنين قيمت دستگاه با توجه به ميزان توليد و افزايش بهره‌وري در كمتر از يك سال مستهلك مي‌شود .

وي درباره كاهش هزينه‌هاي توليد با اين ربات به عنوان يكي از مزاياي مهم آن به ايسنا گفت: كاهش نيروي انساني در ضمن افزايش توليد از مزيتهاي بارز اين سيستم پيشرفته است. به كارگيري يك نفر براي كنترل و مراقبت از سه ربات مشغول به كار بيانگر كاهش شديد هزينه پرسنلي بوده كه اين كاهش نيرو، همزمان با افزايش چند برابري نرخ توليد همراه است و علاوه بر آن مي‌توان به كاهش هزينه به علت خطاي نيروي انساني در هنگام توليد كه امري اجتناب ناپذير است، اشاره كرد.

همچنين امكان توليد پيچيده‌ترين طرحها بدون ايجاد خطا سبب افزايش كيفيت محصول توليدي و در نتيجه افزايش ارزش كالاي توليدي مي‌شود .

حريري يا با بيان اين كه واحد توليدي فرش تافتينگ نيازمند سرمايه‌گذاري كمتري است، عنوان كرد: قيمت به مراتب پايين تر رباتهاي فرش باف در مقايسه با ماشين آلات بافندگي، نياز به فضاي توليدي كمتر، انعطاف پذيري زياد در شرايط توليد و نحوه توليد محصول و همچنين عدم نياز به انبار نخ به منظور توليد انبوه از مزيتهاي بارز اين نوع توليد است.

وي با اشاره به اين كه امكان توليد فرش با بهره‌گيري از نخهاي مختلف از جمله مزيتهاي بارز و خاص اين نوع توليد است، اظهار كرد: امكان تركيب نخهاي مختلف نظير پنبه، پشم ، اكريليك ، پلي پروپيلن ويسكوز و غيره سبب توليد فرش‌هاي متنوع و مبتني بر مد مي‌شود. همچنين تغيير ارتفاع پايل حتي در يك طرح از ديگر قابليتهاي اين دستگاه است.

به گفته حريري، قيمت كاملا رقابتي، استفاده از تكنولوژي جديد واحد تافت، چرخيدن تنها سوزن در محصول توليدي كه سبب بهبود علل تافتينگ در كناره‌ها شده و امكان كار با تمامي نخهاي مشابه بدون نياز به تعويض هر تافت از جمله مزاياي ديگر اين ربات براي رقابت با شركت‌هاي خارجي است.

 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

یك آلمانی و ۲ فرانسوی برنده جایزه نوبل پزشكی شدند

یك پزشك آلمانی و ۲ پزشك فرانسوی به طور مشترك برنده جایزه نوبل سال ۲۰۰۸ شدند.
به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، ‌آكادمی سوئد، «هارالد زور هوزن» پزشك آلمانی و «برسینوسی» و «لوك مویتینر» محققان فرانسوی را‌ به خاطر كشف ویروس ایدز و كشف ویروس سرطان رحم برنده جایزه نوبل سال ۲۰۰۸ اعلام كرد.
به گزارش فارس، «ماریو آر. كاپسچی»، «اولور اسمیتز» و «بریتون مارتین جی. اونز» كه با استفاده از دانش سلول‌های بنیادی موفق به ایجاد تغییر در ژن موش‌ شده بودند در سال گذشته برنده جایزه نوبل پزشكی ۲۰۰۷ شدند.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

جايزه نوبل ادبيات 2008 به لوکلزيو نويسنده فرانسوي تعلق گرفت

جايزه نوبل ادبيات سال دو هزار و هشت ميلادي ديروز پنج شنبه به ژان ماري گوستاو لوکلزيو Jean-Marie Gustave Le Clézio نويسنده فرانسوي تعلق گرفت.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از استکهلم/ نام لوکلزيو از سال ها پيش به عنوان يکي از بخت هاي دريافت جايزه ادبيات در اکادمي نوبل شنيده مي شد.
اين نويسنده شصت و هشت ساله فرانسوي در ماه ژوئن گذشته نيز جايزه ادبي سوئد موسوم به استيگ داگرمن Stig Dagerman را دريافت کرده بود.
جايزه ادبيات نوبل سال دو هزار وهشت ميلادي به مجموعه اثار لوکلزيو و تکرار درونمايه «گسست» در اين آثار تعلق گرفت.
لوکلزيو در سيزدهم اوريل هزار ونهصد و چهل ميلادي در نيس فرانسه و در خانواده اي که از جزيره موريس مهاجرت کرده بود به دنيا امد. وي امروزه به عنوان يکي از سردمداران ادبيات معاصر فرانسه شناخته مي شود.
وي در سال هزار نهصد و شصت و سه نيز جايزه رنودوRenaudot را به خاطر انتشار رمان «صورت جلسه» دريافت کرده بود.
در اثار وي به ويژه به مضامين سفر و فرهنگ هاي مختلف از جمله فرهنگ هاي امريکاي لاتين، افريقا و اقيانوسيه پرداخته مي شود.
از سوي ديگر در آثار وي که شامل رمان، داستان کوتاه، حکايت، رساله، ترجمه اسطوره شناسي هند و غيره مي باشد به شدت از تمدن گستاخ شهري و غرب ماديگرا انتقاد به عمل امده است.
از اثار مهم وي مي توان به صورتجلسه، تب، جنگ، بيابان ( که احتمالا شاهکار وي به شمار مي رود)، جوينده طلا، ستاره سرگردان، ماهي طلايي،‌انقلاب ها اشاره کرد. آخرين اثر وي تحت عنوان « ورد زبان گرسنگي» در سال دو هزار و هشت ميلادي منتشر شد.
لوکلزيو در نظرسنجي نشريه ليرLire فرانسه در سال هزار و نهصد و نود و چهار ، بالاتر از ژولين گرين به عنوان بزرگترين نويسنده فرانسوي زبان انتخاب شد.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

گام‌هایی کوچک برای کاوش در گیتی

همه ساله هفته یی را که در آن قرار داریم (۱۳ تا ۱۹ مهرماه-۴ تا ۱۰ اکتبر) توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد به عنوان هفته بین المللی علوم و فناوری فضایی و تاثیر آن در بهبود شرایط زندگی بشر و پیشرفت دانش بشری شناخته شده است. «هفته جهانی فضا» را که ایران هم نقش بسزایی در پیشنهاد و تعیین آن در مجمع عمومی سازمان ملل ایفا کرده است، باید مهم ترین رویداد بین المللی مرتبط با فضا و به نوعی مردمی ترین جشن فضایی در سراسر جهان دانست. این ایام فرصتی دوسویه برای دولت ها و ملت ها ایجاد می کند تا با ایجاد جو و محیطی علمی و بهره مندی از دنیای ارتباطات، برنامه هایی در راستای رسیدن به پیشرفت فضایی کشور خود تعریف کنند و از پیشنهادهای یکدیگر بهره مند شوند و به این ترتیب نقش «فناوری فضایی» در توسعه همه جانبه دنیای امروز را پذیرفته و تعامل های لازم را برای قرار گرفتن در مسیر توسعه صورت دهند.
در جولای ۱۹۹۹ در کنفرانس بین المللی پژوهش و استفاده صلح آمیز از فضای ماورای جو که توسط سازمان ملل متحد و تحت عنوان Unispace۳ در اتریش برگزار شد، پیشنهادی مطرح شد مبنی بر انتخاب یک روز به عنوان روز جهانی فضا که در آن فرصتی برای معرفی دستاوردهای تکنولوژیک مرتبط با فضا و همچنین برنامه های آموزشی برای مردم سراسر دنیا ایجاد شود. اما آنچه در این کنفرانس محل اختلاف نظر شد، تعیین تاریخ این روز در تقویم سالانه سازمان ملل بود زیرا روسیه و کشورهای متحدش اصرار داشتند روز چهارم اکتبر، سالروز نخستین سفر فضایی انسان (فضاپیمای اسپوتنیک -۱) که توسط دولت اتحاد جماهیر شوروی و در سال ۱۹۵۷ صورت گرفت، به عنوان این روز انتخاب شود. از طرف دیگر هیات حاضر از ایالات متحده و چند کشور دیگر با اعلام مخالفت خود نسبت به انتخاب چهار اکتبر، روز ۱۰ اکتبر را پیشنهاد دادند که سالروز تصویب نخستین معاهده نامه حقوقی مربوط به استفاده صلح آمیز از فضا در سازمان ملل به سال ۱۹۶۷ است. این امر سبب شد با بروز اختلاف هایی، کنفرانس دو روز از وقت خود را به بررسی و حل این اختلافات بپردازد و در نهایت با پیشنهاد ابتکاری هیات حاضر از ایران مبنی بر انتخاب چهار تا ۱۰ اکتبر به عنوان «هفته جهانی فضا» کنفرانس از بن بست خارج شد و هفته جهانی فضا به تصویب کنفرانس و سپس مجمع عمومی سازمان ملل رسید و از آن تاریخ هر ساله کشورهای زیادی مراسم گوناگونی را در بزرگداشت این هفته برگزار می کنند.
● اهداف سازمان ملل از انتخاب هفته جهانی فضا
هنگام تصویب «هفته جهانی فضا» توسط مجمع عمومی سازمان ملل، موارد زیر به عنوان اهداف اصلی این مناسبت عنوان شد؛
- آموزش مردم نقاط گوناگون جهان درباره فواید حاصل از بهره برداری فضا
- رونق استفاده از فضا برای توسعه اقتصادی پایدار
- جلب حمایت های عمومی از برنامه های فضایی
- تشویق کودکان به فراگیری علوم و توجه به آینده
- ترویج راه اندازی نهادهای مرتبط با فضا در نقاط مختلف دنیا
- جلب همکاری های بین المللی برای آموزش و امداد فضایی
و بدین ترتیب کشورهای مختلف همه ساله در نظر دارند با برگزاری برنامه های متنوع برای اقشار مختلف مردم خود و بالا بردن سطح عمومی دانش فضایی در جامعه و تلاش به تشویق دانشجویان و متخصصان برای پژوهش در حوزه های مرتبط با تکنولوژی فضایی از کاربردهای گوناگون آن در زندگی بشر بهره ببرند.
● شعار سالانه
اداره امور فضای ماورای جو سازمان ملل متحد که متولی کلیه امور فضایی این سازمان است، با کمک سازمان غیردولتی و بین المللی «انجمن هفته جهانی فضا» که همه ساله مسوولیت هماهنگی کلیه امور و برنامه های مربوط به هفته جهانی فضا در دنیا را بر عهده دارد، با برگزیدن شعار سالانه برای این هفته، از تمامی کشورهای برگزارکننده می خواهد تمام تلاش خود را در راستای نزدیکی به اهداف این شعار و تحقق آن به کار بندند. به طوری که در سال ۲۰۰۷ به مناسبت پنجاهمین سالگرد تسخیر فضا توسط انسان، این کمیته شعار «۵۰ سال در فضا» را برگزید. همچنین در این سال ۵۴ کشور جهان با برگزاری جشن هایی در این هفته، ۵۰ سال حضور انسان در فضا را گرامی داشتند که حدود ۴۳۵ رویداد علمی، فرهنگی و آموزشی در ۲۴۴ شهر جهان برگزار شد و گزارش های آن حاکی از حضور ۳۳۷ هزار شرکت کننده و حدود ۲۶ میلیون مخاطب جهانی برای این هفته بود که سال گذشته را به بی نظیرترین مراسم «هفته جهانی فضا» از ابتدای تعیین آن تبدیل کرد. همچنین این انجمن برای سال ۲۰۰۸ با انتخاب شعار «کاوش در گیتی»، کشورهای جهان را به تلاش بیشتر برای جست وجو در فضای بیکران و یافتن راه حل معضلات تکنولوژیکی بشر در فضا دعوت کرده است. همچنین شعار سال آینده نیز «فضا برای آموزش» اعلام شده است و جهان را موظف می کند تا از هم اکنون برای سال آینده برنامه ریزی مرتبط را آغاز کند.
● هفته جهانی فضا در ایران
پس از تعیین هفته جهانی فضا در سازمان ملل و نقش ایران در تصویب آن، «مرکز سنجش از دور ایران» که در آن زمان به نوعی مسوول امور کشور در استفاده صلح آمیز از فضا به حساب می آمد، مسوولیت هماهنگی مربوط به بزرگداشت این هفته را به عهده گرفت که پس از مدتی با ادغام این مرکز در مراکز مرتبط فناوری فضایی دیگر و تاسیس «سازمان فضایی ایران» هر ساله مسوولیت هماهنگی و مدیریت برنامه های ملی در این هفته بر عهده این سازمان تازه تاسیس قرار گرفته است. همچنین از سال ۸۳ تا ۸۶ به دلیل تلاقی این هفته با ماه رمضان در ایران و کشورهای اسلامی دیگر، هفته جهانی فضا با چند هفته تاخیر برگزار می شد و در ایران این مراسم از چهار تا ۱۰ اکتبر به ۱۹ تا ۲۵ آبان ماه منتقل شده بود. اما از سال جاری و با اتمام این تداخل، ایران نیز همچون دیگر کشورهای جهان از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه، برنامه های خود را به مناسبت هفته جهانی فضا برگزار می کند.
با وجود اینکه طی سال های اخیر، ایران پیشرفت گسترده یی در صنایع فضایی داشته است، اما خلاء اساسی اطلاع رسانی عمومی و همچنین سطح نه چندان بالای دانش عمومی مردم کشور سبب شده است در اذهان عمومی، فناوری مهم و تاثیرگذار فضایی به تکنولوژی لوکس و نه چندان ارزشمندی(که ایران امکانات اقتصادی و علمی پیشرفت در آن را ندارد) تبدیل شود و عملاً دستاوردهای سال های اخیر به دلیل ابهامات فراوان و مسائلی نظیر تحریم، آن طور که باید به باور عمومی عرضه نشود. از طرف دیگر علاوه بر این، معضلات مدیریتی که ناشی از عدم اطلاع کافی مدیران صنعتی از اهمیت فناوری فضایی و تحقیق و پژوهش در این حوزه است، همگان را متقاعد می کند با استفاده از فرصتی جهانی همچون «هفته جهانی فضا»، علاوه بر مطرح شدن به عنوان یکی از کشورهای فعال در زمینه های مدیریتی و اجتماعی عرصه فضایی دنیا، کمبود اطلاعات عمومی- خبری اقشار جامعه را با اطلاع رسانی صحیح و آموزش همگانی جبران کرد و به نوعی مشکلات مذکور را که بخش کوچکی از موانع پیش روی صنایع فضایی کشور است تا حدودی رفع کرد.
اما به رغم ضرورتی که در این زمینه حس می شود، متاسفانه رویکرد رسانه های جمعی طی سال های اخیر و سال جاری در مورد اطلاع رسانی این هفته و تاثیری که می تواند در کشورهای در حال توسعه داشته باشد در حد خبری کوتاه و اشاره یی به بحث وجودی آن در جهان باقی مانده است و صرفاً به بعد تبلیغاتی آن توجه شده است و نه تنها برنامه های عمومی و آموزشی برای پخش سراسری از رسانه ملی تهیه نشده، که صرفاً به برگزاری همایش ها و مراسم در محیط های آکادمیک و دانشگاهی اکتفا شده است که سطح کمی مخاطبان آن در مقایسه با مخاطبان عمومی بسیار پایین تر است. همچنین در عرصه عمومی (آن طور که امسال اعلام شده است) هفته جهانی فضا با به صدا درآمدن زنگ فضا در یکی از دبیرستان های تهران آغاز شده و برنامه هایی محدود توسط سازمان های مرتبط برگزار می شود، اما واضح است برای نهادینه شدن این مساله و همچنین برنامه ریزی درازمدت به منظور پیشرفت در علوم فضایی، برگزاری چنین مراسمی کافی نیست و آنچه مسلم است در کشور ما، با وجود اینکه شورای عالی فضایی (که ریاست آن برعهده رئیس جمهور است) و سازمان های مرتبط با فضا همچون سازمان فضایی ایران فعالیت می کنند، اما کماکان فقدان یک کمیته مسوول که «تنها» وظیفه اصلی آن در طول یک سال، برنامه ریزی زیربنایی برای برگزاری مناسب و نتیجه مند «هفته جهانی فضا» باشد، حس می شود. چرا که بنا به دلایل گوناگون، مناسبت هایی همچون هفته جهانی فضا در اولویت کاری برنامه های سالانه کشور قرار نمی گیرد و گاهی مشاهده می شود برنامه هایی با اهداف کوتاه مدت و مقطعی در این راستا تعریف می شود. به همین منظور با وجود تلاش هایی که می شود، پرونده مناسبت های اینچنینی به همین شکل بسته شده و تا سال آینده اتفاق خاصی در مورد آن صورت نمی گیرد. بنابراین ضروری به نظر می رسد با تشکیل یک کمیته ملی با یک وظیفه اصلی (یعنی برگزاری هفته جهانی فضا در ایران) تجربه کشورهای دیگر همچون مالزی و سنگاپور (که در عرصه علوم و صنایع فضایی پیشرفت اساسی داشته اند) بررسی شده و برنامه های درازمدت چند ساله به منظور تداوم مسیر توسعه با تاثیر رسانه و برنامه های آموزش عمومی در آن تدوین شود و این امر زمانی صورت می گیرد که نیاز آن در سیاستگذاری های کلان صنعتی کشور حس شود؛ امری که به نظر می رسد در آینده یی نزدیک محقق شود.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

نجات نهنگ نه متري درابهاي استراليا

يک نهنگ چهل تني در نهايت با تلاش ماموران امداد در ابهاي استراليا از خطر حتمي نجات يافت.
به گزارش شبکه تلويزيوني سي ان ان ،دم اين نهنگ نه متري به يک تور عظيم ويژه جلوگيري از نزديک شدن کوسه ها به ساحل در ايالت کوئينزلند گير افتاده بود.
در نهايت ماموران نجات توانستند در عملياتي هفت ساعته اين نهنگ عظيم الجثه را از خطر نجات دهند و انرا به دريا بازگردانند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

ساخت نخستین ربات انسان نما در ایران

پژوهشگران دانشگاه صنعتی مالک اشتر شاهین شهر برای اولین بار در کشور اولین ربات انسان نما را بر اساس الگوی حرکتی انسان ساختند.

به گزارش واحد مرکزی خبر، مجری و سرپرست تیم رباتیک این دانشگاه با بیان اینکه این ربات با قابلیت حفظ تعادل و راه رفتن شبیه انسان است و می تواند برای مدت طولانی تعادل خود را روی یک پا حفظ کند گفت: با الگو گیری از حرکت انسان و شبیه سازی علمکرد مفصلهای انسان توانستیم مشکلاتی را که برای حفظ تعادل ربات وجود داشت حل کنیم.

سید داوود موسوی افزود: ازاین ربات می توان در کارخانه های اتومبیل سازی و ساخت بازوهای رباتیک استفاده کرد.

این ربات با هزینه 20 میلیون ریال طراحی و ساخته شده و به شماره 52159 در اداره کل ثبت شرکتها و مالکیت صنعتی به ثبت رسیده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

حافظه انسان چگونه شكل مي‌گيرد

پژوهشگران دانشكده پزشكي دانشگاه جان هاپكينز در گزارشي اعلام كردند كه به نحوه شكل‌گيري حافظه انسان پي برده اند.

 

به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين پژوهشگران توانستند فعاليت‌هاي سلول‌هاي عصبي مغز را در لحظه شكل‌گيري حافظه ثبت كنند.

 

نتايج اين تحقيق در مجله نورون به چاپ رسيده است. به گفته متخصصان يك پروتئين در شكل‌گيري حافظه نقش اصلي دارد.

 

ساينس ديلي در گزارش اعلام كرد: پژوهشگران براي اولين بار توانستند محل دقيق ذخيره حافظه و چگونگي بازسازي آن توسط مغز را شناسايي كنند.

 

آنها در اين تحقيق فعاليت صدها سلول عصبي را كه در حال بازسازي حافظه در مبتلايان به صرع بودند، ثبت كردند.

 

آنها براي انجام اين كار از الكترودهاي مشابه كه در مغز بيماران كار گذاشته شده بود، استفاده كردند.

 

محققان در مطالعات خود مولكولي به نام eEF2K را شناسايي كردند كه نقش حياتي در اين زمينه دارد.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

دانشمندان پيش‌بيني كردند: در كهكشان راه شيري هم ماده تاريك وجود دارد

دكتر جوستين ريد از دانشگاه زوريخ و دستيارانش از چندين كشور ديگر با استفاده از شبيه سازي‌هاي ابر رايانه‌يي به اين پيش‌بيني ها دست يافته‌اند.

 

اين پژوهشگران مي‌گويند كه كهكشان راه شيري داراي صفحه‌اي از ماده تاريك است.

 

آنها مي‌گويند اين كشف به فيزيكدانان امكان خواهد داد كه براي نخستين بار به طور مستقيم طبيعت ماده تاريك را شناسايي كنند.

 

به گزارش ساينس ديلي، بر خلاف ماده عادي كه ستاره‌ها، گاز و غبار كيهاني را تشكيل مي‌دهد، ماده تاريك نامرئي است، اما حضور آن از تاثيرش روي اطرافش درك مي‌شود .

 

فيزيكدانان معتقدند كه اين ماده 22 درصد چگالي كائنات را تشكيل مي‌دهد. ماده معمولي 4 درصد و انرژي تاريك اسرار آميز نيز 74 درصد آن را تسخير كرده است.

 

دانشمندان معتقدند به رغم نفوذ قابل ملاحظه در كائنات هنوز كسي نمي‌داند كه ماده تاريك چه ماهيتي دارد و از چه چيزي تشكيل شده است.

 

پيش از اين تصور مي‌شد كه ماده تاريك فضاهايي را تشكيل مي‌دهد كه كهكشان راه شيري را در بر مي‌گيرد.

 

اما اين فرضيه استاندارد اخير بر اساس شبيه سازي‌هاي رايانه‌يي طراحي شده كه مدل نفوذ جاذبه‌يي روي ماده تاريك به تنهايي را نشان مي‌دهد .

 

براساس اين گزارش، تحقيق جديد شامل بررسي تاثير جاذبه‌يي ستاره‌ها و گازهايي است كه كهكشان ما را نيز تشكيل مي دهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

چقدر کافی است؟

یافته‏های جدید درباره وضعیت ذوب پهنه عظیم یخ گرینلند بیانگر شکل‏گیری شرایط جوی جدیدی است که نگرانی‏های بسیاری را بین دانشمندان و کارشناسان به همراه داشته است. هرگونه تردید و سهل‏انگاری در این باره، بی‏شک عواقب و پیامدهایی جبران‏ناشدنی را به همراه خواهد داشت.
بررسی تصاویر ماهواره‏ای از پهنه یخ گرینلند حکایت از آن دارد که سرعت ذوب این پهنه بسیار بیشتر از حد تصور دانشمندان می‏باشد؛ تصوری که ترس و نگرانی آن‏ها را به همره داشته است. بررسی‏ها بیانگر آن است که این سرعت، دو برابر آن چیزی است که پنج سال پیش شاهد آن بوده‏ایم. بی‏شک پیامدهای افزایش سطح آب دریاها و تغییرات جوی ناشی از این پدیده، شگفت‏آور خواهد بود.
تنها چند هفته پیش بود که من به عنوان یک دانشمند آب و هوای شاغل در ناسا بر آن شدم تا پس از سخنرانی‏ای که درباره کاهش سریع انتشار گازهای گلخانه‏ای داشتم، این موضوع را در رسانه‏ها نیز انعکاس دهم که بخش روابط عمومی ناسا که کارمندهایش توسط بخش سیاسی دولت بوش تعیین می‏شوند، مرا از این کار بازداشتند. این مسأله مرا سخت ناراحت کرد؛ چرا که اولین هدف سازمان ناسا، حفاظت از کره زمین معرفی شده است. اطلاعات حاصل از این ماهواره جدید بیانگر پیشرفت‏هایی برجسته در حوزه کسب یافته‏ها محسوب می‏شود. ما برای نخستین بار شاهد رفتار ظریف جریان‏های یخ هستیم؛ جریان‏هایی که در حال به تحلیل بردن پهنه یخ گرینلند هستند. این یافته‏ها نشان‏دهنده آن است که همه ساله حداقل دویست کیلومتر مربع از این پهنه از بین می‏رود و این رقم با آن‏چه که تنها دو سال پیش به دست آمده بود، بسیار متفاوت است.
اما این تازه آغاز کار است. هنگامی که یک پهنه یخ شروع به ذوب شدن می‏کند، پس از مدتی به نقطه‏ای حساس می‏رسد و مسأله مهم آن است که تا رسیدن ما به این نقطه چقدر زمان باقی است. تابستان ۲۰۰۵ بود که تغییراتی اساسی در روند تغییرات این پهنه به وقوع پیوست و این مقطع زمانی می‏تواند بیانگر آن باشد که ما بر لبه پرتگاه قرار داریم. فهم ما از تغییرات پیش‏رو، پیشینه‏ای ندارد؛ در حالی که پیش‏بینی‏های مبتنی بر الگوهای جوی بیانگر آن بود که تحلیل و نابودی این پهنه یخی نیازمند هزار سال می‏باشد، هم‏اکنون با استناد به یافته‏های جدید، برایمان اثبات شده که همه این الگوها تقریباً بی‏ارزش می‏باشند. این الگوها به نحوی به این پهنه می‏نگرند که گویی آن پهنه، مجموعه یخی مستقلی است که به مرور زمان ذوب می‏شود اما واقعیت آن است که ماهیت این پهنه بسیار متفاوت از تصورات پیشین است.
زمانی که یخ شروع به ذوب شدن می‏کند، به شکل‏گیری نوعی دریاچه‏های کوچک در سطوح فوقانی می‏انجامد و به مرور زمان به شکاف‏های یخی عمیق می‏انجامد و نتیجه آن شکل‏گیری جریان‏های آب روان در لایه‏های زیرین و رانده شدن پهنه به سوی اقیانوس است. دانشمندان ناسا این پدیده را در منطقه گرینلند اندازه‏گیری نموده و دریافته‏اند که اگر چه شکل‏گیری چنین پهنه‏ای نیازمند زمانی طولانی است، اما نابودی آن با سرعتی بالا تحقق می‏یابد. اما به راستی این واقعه چه زمانی اتفاق خواهد افتاد؟ یافته‏های امروز ما حکایت از آن دارد که مثلاً چهارده هزار سال پیش، سطح آب دریاها به ازای هر قرن پنج متر افزایش یافته و همین پدیده به پایان عصر یخ انجامید؛ اما این روند در آن دوره به هیچ وجه با افزایش دمایی که امروزه ما شاهد آن هستیم، همراه نبوده است.
بی‏شک هیچ یک از الگوهای جوی موجود نمی‏تواند پیش‏بینی شرایط حاضر را به دنبال داشته باشد. اما شواهد موجود و سرگذشت زمین و چشمان بیدار امروز ما می‏تواند این نکته را به همه ثابت کند که افزایش سطح آب دریاها موضوعی جدی است؛ موضوعی که جدّیت آن از مسأله افزایش دمای زمین هم بیشتر است.
اگر چه پیش‏بینی نتایج تحقق این پدیده سخت است، اما بی‏شک در نتیجه تحقق این مسأله باید شاهد شکل‏گیری سیاره‏ای دیگر باشیم.
تصور ذوب شدن و حرکت ناوگان‏های عظیم یخ از منطقه گرینلند و پیش‏روی آن‏ها به سمت جنوب بیانگر آن است که مناطق گسترده‏ای از زمین به زیر آب فرو می‏رود.
به راستی چقدر فرصت داریم؟ باید تنها در یک دهه آینده از گسترش انتشار دی‏اکسید کربن بکاهیم و بی‏شک عدم تحقق آن در این فرصت باقی‏مانده، افزایش یک درجه‏ای دمای زمین را به همراه خواهد داشت و همین میزان افزایش دماست که می‏تواند شکل‏گیری و تحقق بسیاری از پدیده‏ها را اجتناب‏ناپذیر نماید. اگر واقعاً خواست و اراده ما پایان دادن به این روند باشد، هرگز نباید به امید ورود تکنولوژی‏های جدیدی باشیم که بتوانند از گسترش این گازها جلوگیری کنند. ما باید به داشته‏های موجود خود اتکا نماییم و تنها در همین یک دهه آینده عملاً به مقابله برخیزیم؛ چرا که دیگر فرصتی کافی برایمان وجود نخواهد داشت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

باروری در شیشه

باروری در شیشه یا لقاح خارج رحمی عمده روش درمانی ناباروری‌هایی است که با روش‌های دیگر تکنولوژی‌های بارورسازی به نتیجه نرسیده‌اند.

 

 

 

در فرایند IVF به منظور ایجاد باروری موفق، سلول‌های تخمک را از رحم خارج می‌کنند و در محیط کشت مایع با اسپرم تلقیح می‌کنند و سپس تخم لقاح یافته یا زیگوت به رحم بیمار منتقل می‌شود.

 

در ابتدا IVF برای درمان ناباروری‌های ناشی از انسداد در لوله فالوپ ( لوله تخم‌بر) و چسبندگی‌های حفره‌های لگنی به کار می‌رفت اما استفاده از آن برای درمان دیگر موارد ناباروری از قبیل تعداد کم اسپرم و تحرک پایین اسپرم‌ها نیز همراه با موفقیت بوده است.

 

 

 

به طور کلی این روش درمان ناباروری را می‌توان به 4 مرحله تقسیم کرد:

 

• مرحله‌ی اول: تحریک تخمدان- سیکل درمانی به طور معمول در روز سوم قاعدگی آغاز می‌شود و شامل  استفاده از یک دسته داروهای هورمونی برای تحریک تکوین فولیکول‌های چند لایه و تخمک گذاری می‌باشد. در اکثر بیماران، گنادوتروپین‌های قابل تزریق که معمولاً آنالوگ‌های FSH می‌باشند همراه با مشاهده‌ی وضعیت رحم با استفاده از سونوگرافی به کار می‌رود. سطح استرادیول‌ها به طور متناوب کنترل می‌شود و میزان رشد فولیکول‌ها توسط اولتراسونوگرافی بررسی‌ می‌شوند. به طور معمول لازم است که تزریق هورمونی 10 روز ادامه یابد و در این مدت با استفاده از آنتاگونیست‌های GnRH (هورمون مهار کننده‌ی گنادوترپین) از تخمک گذاری خودبه خودی در طول سیکل جلوگیری می‌کنند. GnRH افزایش طبیعی LH را مسدود می‌کند ( LH از هورمون‌های گناد و تروپین است که ا ز هیپوفیز پیشین ترشح می‌شود و حداکثر میزان آن در روز 14 سیکل تخمدانی سبب تخمک گذاری می‌شود.).

 

• مرحله‌ی دوم : تخمک گیری- زمانی که فولیکول بلوغ یافت، تزریق عضلانی HCG ( گناد و تروپین جفت و جنین انسانی ) صورت می‌گیرد. این ماده که مانند آنالوگ LH عمل می‌کند امکان تخمک گذاری حدود 48 ساعت بعد از تزریق را فراهم می‌کند، اما برای جمع‌آوری تخمک‌ها از تخمدان‌ها عمل تخمک گیری باید پیش از وقوع تخمک گذاری انجام شود. تخمک گیری توسط تکنیک ترانس واژینال انجام می‌شود که در آن یک سوزن میان تهی هدایت کننده اولتراسوند به دیواره‌ی واژن نفوذ می‌کند و فولیکول‌ها از طریق سوزن بیرون کشیده می‌شود .

 

 

 

مرحله‌ی تخمک‌گیری معمولاً حدود 20 دقیقه زمان می‌برد و معمولاً تحت بیهوشی عمومی یا بی حسی رخ می‌دهد. تکنیک دیگر برای تخمک‌گیری لاپروسکوپی ( نمونه گیری از طریق جراحی ) می‌باشد که کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 

 مرحله‌ی سوم : لقاح ـ در این مرحله به منظور آماده سازی تخمک برای لقاح آن را از لایه‌های فولیکولی احاطه کننده‌اش، رها می‌سازند ودر همین حین نمونه‌ی اسپرم را نیز آماده می‌کنند. 

 
 
 

سپس نمونه تخمک و اسپرم را با نسبت 1 به 75000 در مجاور هم در محیط کشت به مدت 18 ساعت انکوبه می‌کنند. در این مدت لقاح صورت خواهد گرفت و تخم لقاح یافته به دو هسته تقسیم می‌شود. سلول لقاح یافته بعد از 68 ساعت به مرحله‌ی 6-8 سلولی می‌رسد.               

 
 
 

• مرحله‌ی چهارم: انتقال جنین- بعد از انتخاب 2-3 جنین مناسب آنها را ر مرحله 6-8 سلولی یا بلاستولا به رحم بیمار منقل می‌کنند. برای این منظور کاتترهای پلاستیکی نازکی را به کار می‌برند و آنها را وارد گردن رحم می‌کنند. معمولاً چندین جنین را با هم منتقل می‌کنند تا شانس لانه گزینی و بارداری افزایش یابد. از طرف دیگر این امر به علت وجود احتمال چند قلوزایی محدودیت ایجاد می‌کند.

 

مرحله‌ی انقال جنین بدون نیاز به بیهوشی انجام می‌گیرد و بیمار یکی دوساعت بعد از انجام عمل انتقال مرخص می‌شود.

 

از آنجا که برای بالا بردن شانس لقاح چندین تخمک را با اسپرم لقاح می‌دهند و چندین جنین حاصل می‌شود، می‌توان تعدادی از جنین‌های مناسب را منجمد کرد و در آینده در صورت تمایل به بارداری مجدد از آنها استفاده نمود. 

 

 

 

منبع: تبيان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

سياهچاله ها مي توانند فقط تا يک حدي بزرگ شوند!

چنين تصور مي شود که سياهچاله ها در تمام کيهان پراکنده هستند ولي بزرگترين و پرجرم ترين سياهچاله ها در مرکز بزرگترين کهکشانها پيدا مي شوند. نشان داده شده است که اين سياهچاله هاي ابَرپرجرم بيش از يک ميليارد برابر جرم خورشيد، جرم دارند.

معمولا سياهچاله ها با جذب و بلعيدن ستارگان و توده هاي گاز و غبار اطراف خود، آهسته آهسته به جرم خود مي افزايند. حتي سياهچاله هاي کوچک معمولي که بعد از مرگ يک ستاره ي پرجرم بوجود مي آيند، اگر ستاره اي در اطراف خود ببينند، شروع به خوردن آن مي کنند!

 

سياهچاله اي در حال بلعيدن مواد ستاره ي همجوار! (نقاشي)

اين مواد به سمت سياهچاله سقوط مي کنند و قسمتي از جرم بسيار بسيار فشرده و چگالِ اين جسم شگفت انگيز مي شوند. بدين ترتيب سياهچاله کم کم رشد مي کند و پر جرم تر مي شود.

ولي يک ستاره شناس هندي که روي سياهچاله ها مطالعه مي کند اخيرا گفته يک حد بالايي براي اندازه ي سياهچاله ها مي توان يافت. خانم «پريام وادا ناتاراجان» Priyamvada Natarajan، استاد ستاره شناسي و فيزيک در دانشگاه ييل فرانسه معتقد است که حتي بزرگترين هيولاهاي گرانشي هم نمي توانند تا ابد رشد کنند. بلکه زماني که به حدود 10 ميليارد برابر جرم خورشيد مي رسند، ديگر بايد جلوي رشد خود را بگيرند.

اين سياهچاله هاي فرا - پرجرم، که درون کهکشانهاي بيضوي غول پيکر در خوشه هاي کهکشاني بزرگ يافت مي شوند، پرجرم ترين اجرام در کيهانِ شناخته شده هستند. حتي سياهچاله ي بزرگ مرکز کهکشان خودمان هزاران بار کم جرم تر از اين موجودات عظيم الجثه است. ولي اين سياهچاله هاي غول پيکر، که با مکيدن مواد اطراف مثل گاز و غبارو ستارگان رشد مي کنند، به نظر مي رسد نمي توانند بيشتر از اين حد چاق شوند.

 

کهکشانهاي بيضوي غول پيکر، در مرکز خود سياهچاله هاي بسيار بسيار پرجرمي دارند.

زماني که سياهچاله ها به حدود 10 ميليارد برابر جرم خورشيد مي رسند، ديگر بايد جلوي رشد خود را بگيرند.

 

 

مطالعات ناتاراجان اولين حد بالايي براي جرم سياهچاله ها را مطرح کرد. وي با استفاده از داده هاي اشعه ي ايکس و مرئي از اين سياهچاله هاي فراپرجرم، به اين نتيجه رسيده است. در واقع اين طرح بر اساس رصدهاي گوناگوني مي باشد که سياهچاله ها با رسيدن به يک نقطه ي خاص ديگر نمي توانند به رشد خود ادامه دهند.

 

سياهچاله اي در مرکز اين کهکشان، مواد را به صورت يک ستون به بيرون شتاب مي دهد.

 

چرا؟

 

يک توضيح احتمالي اين است که سياهچاله ها زماني که به اين حد از جرم مي رسند، چنان تابش پر انرژي از خود مي تابند که مواد اطراف را از خود مي راند و گاز و غبار ديگر نمي تواند به خورد سياهچاله برسد. واين خود مي تواند تأثيراتي بر فرايند هاي ستاره سازي در آن حوالي داشته باشد.

 

ناتاراجان مي گويد: شواهدي درباره نقش کليدي سياهچاله ها در فرآيند کهکشان سازي بدست آمده است... بنظر مي رسد که آنها نقش اول در اين نمايش فضايي هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

پسمان هاي هسته اي

مقدمه:

 

مهمترين مسئله اي که امروزه فکر دست اندر کاران و متخصصين هسته اي در اين رشته و همچنين متخصصين محيط زيست را به خود مشغول داشته است،برخورد منطقي و علمي با پسمان هاي هسته اي مي  باشد.

پسمان پرتو زا موادي هستند که حاوي و يا آلوده به مواد پرتوزا در غلظت هاي مشخصي که هيچ گونه استفاده بعدي براي آنها در نظر گرفته نشده است و رفع آلودگي آنها،اقتصادي و مقرون به صرفه نباشد.

پسمان هاي هسته اي شامل موادي به ظاهر زايد و باقيمانده از انجام عمليات و آزمايشهاي گوناگون با مواد پرتو زا مي باشند.

تا اوايل دهه 1950 کشور آمريکا  که داراي مواد هسته اي قابل ملاحظه و پسمان زايي گسترده اي بوده است،از روش هاي رقيق سازي و يا پخش در هوا و گاهي دفن در قعر اقيانوس ها و بعضي دشت ها استفاده مي کرده است .از آن تاريخ به بعد تصميمات ديگري از جمله دفن در زير زمين هاي چند لايه اي مطرح شد و تکنولوژي پسمان ها در انجماد سازي و غيره به وجود آمده است و در اولين کنفرانس "بهره برداري صلح جويانه از انرژي اتمي" که در سال 1995 در ژنو برگزار گرديد استفاده از معادن متروکه براي خنثي کردن  پسمان هاي هسته اي مطرح شد.

 

 پسمانداري هسته اي جهان: 

 

با توجه به 575 راکتور هسته اي در جهان،مسئله پسمان هسته اي به يک معضل و تنگناي جهاني تبديل شده است. انرژي هسته اي منبع توليد الکتريسيته براي 31 کشور جهان است که فعلاً 17% انرژي جهان از اين طريق به دست مي آيد.چندين کشور به خصوص ژاپن،چين،روسيه در فکر گسترش برنامه ساخت نيروگاهاي هسته اي هستند.با اين حال ساير کشور ها مواد سمي توليد شده از انرژي هسته اي را مانعي بزرگ براي استفاده بيش از پيش از اين منبع مي دانند.آلمان،سوئد،بلژيک از کشور هايي هستند که براي انرژي هسته اي خود ضرب الاجل تعيين کرده اند.اين کشور ها چه در فکر توسعه انرژي هسته اي باشند و چه در فکر از کار اندازي نيرو گاههاي موجود،با مسئله هاي پسمان هاي هسته اي موجودمواجه هستند.

در کارخانه جات غني سازي اورانيم معمولاً فرآيند به صورت جريان متقابل مي باشد.بدين گونه که پسمان در هر مرحله،مراحل پايين  تر را تغذيه مي کندکه هم بازده کارخانه افزايش مي يابد و هم آبشاري به طور به طور افزايشي در ايجاد پسمان شکل مي گيرد که البته کليه مراحل اعم از مراحل غني کننده و فقير کننده در دو جهت متقابل،مصارف خاص خود را دارند.

بديهي است يکي از ويژگي هاي سوخت هسته اي نسبت به سوخت هاي ديگر،وجود مقدار زيادي از مواد قابل استفاده در سوخت مصرف شده پس از پايان يک دوره بهره برداري از آن است.به عنوان نمونه از اورانيوم با غناي 2تا 4%که ماده اصلي سوخت اکثر راکتور هاي قدرت را تشکيل مي دهد،تنها 1 تا 2% براي توليد انرژي،مورد استفاده قرار مي گيرد و بقيه آن به اضافه پلوتونيم و ايزوتوپ هاي قابل استفاده ديگر و پاره هاي شکافت در سوخت مصرفي باقي مي مانند.در فرايند باز فرآوري،اين عناصر و مواد جدا سازي اورانيم و پلوتونيم آن،دوباره به چرخه سوخت بازگردانده مي شوندکه آرايش پرتوزايي اين راديو نوکلوئيد ها و هسته هاي ويژه در اين پسمان ها محرز است. همچنين خطرات بحراني شدن مواد قابل شکافت در مخازن نيز وجود دارد و حسابرسي اين مواد اين معضل را چندين برابر مي سازد. لازم به ذکر است که مشکل اساسي در کليه مراحل،جلوگيري از نفوذ پرتو گاما است.

همانطور که در طراحي و ساخت غلاف ميله سوخت، نهايت دقت به عمل مي آيد تا امکان پخش پاره هاي شکافت به خنک کننده ها و محيط روي ندهد در طراحي پيمانگور ها نيز اين ترتيب بايد رعايت شود تا امکان عبور مواد پرتو زا به گذر گاه هاي جانبي وجود نداشته باشد.

 

 اثرات زيست محيطي پسمان ها:

 

اثرات زيست محيطي کلي پسمان ها ناشي از اندر کنش عوامل زير است:

-تکنولوژي

-فراواني

-جمعيت

-تأثيرات متقابل انها

 

تقسيم بندي پسمان هاي پرتو زا:

 

-پسمان سطح پايين(LLW)، کمتر از 0.1 کوري بر متر مکعب A<0.1 ci.m-3

- پسمان سطح متوسط(ILW)، بين 0.1 تا 10000 کوري بر متر مکعب

 - پسمان سطح  بالا (HLW)، بزرگتر از 10000 کوري بر متر مکعب،    A<104  ci.m-3

 

استحاله  پسمان :

 

استحاله به معني تبديل يک عنصر به ديگري و الحاق يک ايزوتوپ به ديگري است.فرايند فيزيکي اصلي که باعث استحاله ميشود شکافت هسته اي نام دارد.

 

روش متداول آزمايش پسمان هاي مايع:

 

-تصفيه و سانتريفيوژ

-تبادل يوني

-تبخير کردن

-رسوب گيري

-اسمز کردن

-جذب

-تزريق در لايه هاي زمين

 

مشکلات بين المللي پسمان هاي  هسته اي

 

- عدم وجود موقعيت مناسب زمين شناسي براي دفن پسمان ها

- نداشتن حمايت مالي و اقتصادي کافي

- نبود نيروي انساني ماهر براي نگهداري پسمان ها

 

 معيار هاي انتخاب محل:

 

- تاريخچه پايداري زمين شناسي

- وضعيت تکتونيکي

- وضعيت منطقه از لحاظ آتشفشاني بودن

- سطح آبهاي زير زميني و وضعيت مناطق عبور

- وضعيت لايه بندي و سطوح تماس لايه هاي زمين شناسي در محيط اطراف

- خواص شکاف هاي بسته شده و تاريخچه آنها

- خواص شکاف هاي پر شده و تاريخچه آنها

- خواص و تاريخچه دگر گوني سنگ،شيمي سنگ وقابليت جريان سيال در آن

- ميدان فشار سيال در محيط

- ميدان تنش و حرارت در سنگ

- وضعيت توپو گرافي منطقه

- وضعيت و پرا کنش خاک در منطقه

- آب و هواهاي اقليمي منطقه و تغييرات آن

- شناخت آبهاي سطحي و بيو لوژي زميني وآبي

- معيار هاي اقتصادي،سياسي وفرهنگي منطقه

- ميزان بارندگي

- حيات وحش و پوشش گياهي منطقه

- شناخت درز ها و شکاف ها

- ژئو شيمي محيط

- فاصله از مناطق مسکوني و مردم

- دسترسي به راههاي ارتباطي

- دسترسي به امکانات جهت احداث محل دفن و تهيه ما يحتاج سايت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

بيگ‏بنگ از نو: آغاز موفقیت‏آمیز پروژه LHC در ژنو

دانلود مطلب



بزرگترین شتاب دهنده برخورد ذرات پروتون با موفقیت آغاز به کار کرد.

به گزارش "الف" از سی.ان.ان، بزرگترين پروژه آزمايشی تاريخ علم فيزيك با پرتاب اولين پروتون در تونل ۲۷ كيلومترى LHC (برخورددهنده بزرگ هادرن Large Hadron Collider) دیروز چهارشنبه درمیان هیجان و تشویق محققان فیزیک در ژنو آغاز به کار کرد.

بنابراین گزارش، در اجرای پروژه شتابدهنده هادرن، بیش از هشت هزار محقق فیزیک از نزدیک به هشتاد مختلف کشور دنیا از جمله ایران، تحت پوشش سازمان تحقیقات هسته‏ای اروپا CERN همکاری کرده‏اند.

این پروژه که تاکنون برای انجام آن نزدیک به 4 میلیارد دلار هزینه شده است، نظریه موسوم به بیگ بنگ و آغاز خلقت را مورد بررسی قرار خواهد داد.

به گفته یکی از محققان شرکت کننده در این تحقیق که با سی.ان.ان مصاحبه کرده است، این پروژه شرایط موجود در یک میلیونیم ثانیه پس از وقوع بیگ بنگ را دوباره ایجاد می‏کند.

تونل ایجاد شده برای این شتاب دهنده 27 کیلومتر طول دارد و در مرز سوییس و فرانسه حفر شده است. این تونل در نزدیک 100 متری عمق زمین حفر شده است. مشکلات فنی باعث شده بود که اجرای این پروژه دو سال با تاخیر مواجه شود.

سازوکار اصلی مورد آزمایش در این تونل، برخورد ذرات تشکیل دهنده اتم با یکدیگر و شبیه سازی انفجار نظریه بیگ بنگ است. به این ترتیب که ذره  پروتونی که در این تونل 27 کیلومتری پرتاب می شود، با پروتونی دیگر که از جهت مخالف شلیک شده است در سرعت 300 هزار کیلومتر بر ثانیه برخورد کرده و  حرارتی معادل 1,000,000,000,000 درجه سانتیگراد ایجاد می‏کنند. این حرارت 100000 بیشتر از حرارت هسته خورشید است.

برخورد مذکور منجر به ایجاد سیاه چاله کوچکی می شود که همه چیز حتی نور قادر به فرار از آن نیست.
 
 
مهم‌ترین ذره‌ای که فیزیک‌دانان ذرات بنیادی به دنبال آن هستند، ذره هیگز (Higgs) است که به نام «ذره خدا» شهرت دارد و طبق نظریه استاندارد ذرات بنیادی، عامل جرم داشتن ماده به شمار می‌رود.
 

 

"ذرات هیگز" و همچنین "میدان هیگز" کیفیت پیدایش جرم در ذرات بنیادی ابراتمی را تشریح می‏کنند. در حالیکه این تئوری امروزه به عنوان رکن اصلی فیزیک نوین قلمداد می شود اما این تئوری از 40 سال پیش تاکنون از طریق یک آزمایش ثابت نشده است.
 
 
ایران نیز حدود 7 سال است که با این پروژه همکاری دارد و یکی از قطعات آن را که یک میز ضد ارتعاش است، پژوهشگران و مهندسان ایرانی ساخته‌اند.
 
پس از این همکاری موفقیت‌آمیز که در ایران از طرف پژوهشگاه دانش‌های بنیادی انجام شده است، علاوه بر دریافت جایزه، ایران مجوز فرستادن دانشجو و پژوهشگر را به مرکز تحقیقاتی سرن دریافت کرده است.
 
 
رضا منصورى، استاد دانشگاه صنعتى شريف در باره مشارکت ایران در این طرح گفته است: «كشور ما در سال ۱۳۸۰ با امضاى تفاهم نامه اى وارد اين كار بزرگ شد و بر مبناى آن قطعاتى از شتاب دهنده در ايران ساخته شد و همچنين دانشجويان و استادان ما در شبيه سازى ها مشاركت داشتند به گونه اى كه دست كم چهار دانشجوى دكترى پايان نامه خود را در اين شتاب دهنده گذرانده اند و هم اكنون هم دو دانشجوى ايرانى در اين شتاب دهنده حضور دارند.»
 
هم اكنون نجيه جعفری، دانشجوی ایرانی دکترای فیزیک از سوي ايران در سرن حاضر است.
 
بنابر تخمین‏ها، این پروژه باید یک سال یعنی تا اواخر 2009 کار کند تا به اولین کشفیات عملی مورد انتظار بیانجامد.

اتو بوسلر، دانشمند شیمی آلمانی از دانشگاه توبینگن پیش از این هشدار داده بود که این پروژه ممکن است به ایجاد سیاه چاله ای بیانجامد که کل کره زمین را در خود فرو برد. یک گروه مشکوک به این پروژه نیز سعی کرده بودند با توسل به دادگاه حقوق بشر اروپا از اجرای این پروژه جلوگیری کنند اما موفق نشدند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

كلیه‌ هایی به شكل نعل اسب‌

شب قبل تب و لرز كرده‌ای، صبح كه می‌شود به دكتر مراجعه می‌كنی. مریضی‌ات سرماخوردگی تشخیص داده می‌شود، به دكتر می‌گویی كه از شدت كلیه درد تا صبح نخوابیده‌ای. دكتر برایت سونوگرافی می‌نویسد.
سونوگرافی نشان می‌دهد كلیه‌های شما نعل اسبی است، یعنی این كه از پایین به هم متصل هستند و از هم جدا نیستند. نگران می‌شوی، اما جای نگرانی نیست، چون آنچه در سونوگرافی آمده است بیماری خطرناكی نیست كه سلامت تو را تهدید كند، بلكه یك بیماری مادرزادی است كه از هر ۴۰۰ نوزاد یك نوزاد به آن مبتلا می‌شود.
دكتر محسن طاهری، جراح و متخصص كلیه دراین‌باره به جام‌جم می‌گوید: كلیه نعل اسبی یك بیماری مادرزادی است، به این معنی كه وقتی نوزاد به دنیا می‌آید دو كلیه در قسمت تحتانی به یكدیگر چسبندگی دارند.
هر فردی در حالت كلی دو كلیه دارد كه این دو كلیه در دو طرف ستون فقرات به صورت عمودی قرار دارد كه محور عمودی دو كلیه در قسمت بالاتر از كلیه‌ها همدیگر را قطع می‌كنند. به صورت طبیعی دو كلیه به صورت مایل در بدن در دو طرف ستون فقرات قرار گرفته‌اند.
وی ادامه می‌دهد: كلیه‌ها در دوران جنینی در داخل لگن هستند و در طول ۹ ماه دوران جنینی كلیه‌ها به سمت بالا حركت می‌كنند. همان‌ طور كه به سمت بالا می‌آیند، چرخش هم پیدا می‌كنند و شكل طبیعی خودشان را می‌یابند، اما در كلیه نعل اسبی طی دوران تكاملی كلیه‌ها به هم چسبندگی پیدا می‌كنند. به گفته وی برای این می‌گویند نعل اسبی چون زمانی كه به هم چسبندگی پیدا می‌كنند از پایین شكل U انگلیسی می‌شود.این بیماری در مردان شایع‌تر است.
این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشكی تهران اظهار می‌دارد: زمانی كه كودكی متولد می‌شود نشانه‌ای منوط به این كه كلیه نعل اسبی دارد، دیده نمی‌شود. مطلع شدن از این موضوع هم اهمیتی ندارد.
مشكل در صورتی در دوران نوزادی تشخیص داده می‌شود كه با ناهنجاری دیگری همراه باشد، مثل ناهنجاری قلبی، اما در حالت كلی كلیه نعل اسبی به خودی خود مشكلی ایجاد نمی‌كند. مثلا شخصی ۴۰ سال دارد، به خاطر درد شكم به دكتر مراجعه می‌كند، بعد از سونوگرافی متوجه می‌شود كه كلیه‌اش حالت عادی ندارد و نعل اسبی است و در صورتی كه مشكل كلیوی‌اش حاد نباشد برایش مشكلی به وجود نمی‌آید.
● احتمال بیشتر سنگ‌سازی‌
وی می‌افزاید: احتمال ایجاد سنگ كلیه در كلیه نعل اسبی نسبت به كلیه‌های طبیعی بیشتر است. در واقع به خاطر شرایط آناتومی كه این كلیه‌ها دارد، شاید سنگ كلیه را سخت‌تر از دیگر افراد دفع كنند. معمولا این بیماری بین ۴ تا ۶ هفته حاملگی رخ می‌دهد. یعنی در همان ماه اول بارداری كلیه چرخش پیدا نمی‌كند.
در این مرحله كلیه‌ها باید بچرخند و به سمت بالا بروند. به دلیل این كه اینها به هم می‌چسبند و چرخش پیدا نمی‌كنند زمانی كه می‌خواهند به سمت بالا بروند به شریان مزانتریك تحتانی، گیر می‌كنند كه از خط وسط از آئورت جدا می‌شود بنابراین كلیه‌های نعل اسبی پایین‌تر از حد طبیعی قرار گرفته‌اند. چون قسمت پایین آنها به هم چسبیده است.
دكتر طاهری می‌گوید: نكته‌ای كه وجود دارد این است كه اینها از پایین به هم چسبیده هستند و آن قسمتی كه به هم چسبیده ممكن است بافت خود كلیه یا بافت فیبروز باشد، بافتی كه از كلیه نیست بلكه یك بافت هم‌بندی است كه ۲ كلیه را به هم چسبانده است.
دكتر طاهری تاكید می‌كند به دلیل طرز قرار گرفتن حالب و لگنچه زمینه، برای سنگ‌سازی در كلیه‌های نعل اسبی فراهم‌تر است و رگ‌هایی كه به كلیه می‌آید رگ‌های متعددی است، به خاطر همین ناهنجاری مادرزادی این افراد اگر برایشان عمل جراحی پیش آید عمل جراحی‌شان سخت‌تر است و احتمال تشكیل سنگ بیشتر است. اگر یك نفر با كلیه نعل اسبی به پزشك مراجعه كرد باید از نظر عفونت ادراری و سنگ‌سازی بیشتر از افراد دیگر كنترل ‌شود.
در مواردی اگر سنگ بزرگ باشد، ممكن است سنگ‌شكنی جواب ندهد. گاهی آنچه در كلیه نعل اسبی مشهود است این است كه رگ‌های متعددی به این كلیه می‌آید گاهی این رگها ممكن است از جلو كلیه رد شوند و روی حالب یعنی همان لوله‌ای كه از لگنچه كلیه را به مثانه وصل می‌كند فشار بیاورند و باعث تنگی آن شود، در این حالت خطر احتمال تخریب كلیه بیشتر است و می‌شود با عمل جراحی آن تنگی را اصلاح كرد.
وی در خصوص نوع ورزش كردن افرادی كه كلیه‌های نعل اسبی دارند، می‌گوید: به دلیل این كه كلیه نعل اسبی كمی پایین‌تر از كلیه‌های طبیعی است و كلیه‌های طبیعی در پهلو قرار دارند، ممكن است كلیه در قسمت جلو شكم باشد به همین دلیل بهتر است از ورزش‌هایی كه ضربات محكم به شكم وارد می‌كنند مثل تكواندو بپرهیزند.
نكته‌ای كه وجود دارد این است كه كلیه‌های نعل اسبی به دلیل بالا نرفتن كمتر محافظت می‌شوند. از نظر تشخیصی معمولا با سونوگرافی، روی عدم چرخشی كه كلیه‌ها دارند و شكل قرار گرفتن كلیه تشخیص داده می‌شود اما بهترین روش تشخیص بیماری سیتی‌اسكن شكم و لگن است.
دكتر طاهری درخصوص اهدای اعضاء در خصوص این افراد گفت: این افراد نمی‌توانند كلیه اهدا كنند، فقط در صورتی می‌توانند كه مرگ مغزی شده باشند كه در این صورت ۲ كلیه را به یك فرد پیوند می‌زنند یا این كه می‌توان ۲ كلیه را از هم جدا كرد و بعد پیوند زد. اگر فردی كلیه نعل اسبی داشت، باید مایعات بیشتر بخورد و سالی یك تا ۳ بار نیز وضعیت كلیه‌های خود را چكاپ كند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

كلیه‌ هایی به شكل نعل اسب‌

شب قبل تب و لرز كرده‌ای، صبح كه می‌شود به دكتر مراجعه می‌كنی. مریضی‌ات سرماخوردگی تشخیص داده می‌شود، به دكتر می‌گویی كه از شدت كلیه درد تا صبح نخوابیده‌ای. دكتر برایت سونوگرافی می‌نویسد.
سونوگرافی نشان می‌دهد كلیه‌های شما نعل اسبی است، یعنی این كه از پایین به هم متصل هستند و از هم جدا نیستند. نگران می‌شوی، اما جای نگرانی نیست، چون آنچه در سونوگرافی آمده است بیماری خطرناكی نیست كه سلامت تو را تهدید كند، بلكه یك بیماری مادرزادی است كه از هر ۴۰۰ نوزاد یك نوزاد به آن مبتلا می‌شود.
دكتر محسن طاهری، جراح و متخصص كلیه دراین‌باره به جام‌جم می‌گوید: كلیه نعل اسبی یك بیماری مادرزادی است، به این معنی كه وقتی نوزاد به دنیا می‌آید دو كلیه در قسمت تحتانی به یكدیگر چسبندگی دارند.
هر فردی در حالت كلی دو كلیه دارد كه این دو كلیه در دو طرف ستون فقرات به صورت عمودی قرار دارد كه محور عمودی دو كلیه در قسمت بالاتر از كلیه‌ها همدیگر را قطع می‌كنند. به صورت طبیعی دو كلیه به صورت مایل در بدن در دو طرف ستون فقرات قرار گرفته‌اند.
وی ادامه می‌دهد: كلیه‌ها در دوران جنینی در داخل لگن هستند و در طول ۹ ماه دوران جنینی كلیه‌ها به سمت بالا حركت می‌كنند. همان‌ طور كه به سمت بالا می‌آیند، چرخش هم پیدا می‌كنند و شكل طبیعی خودشان را می‌یابند، اما در كلیه نعل اسبی طی دوران تكاملی كلیه‌ها به هم چسبندگی پیدا می‌كنند. به گفته وی برای این می‌گویند نعل اسبی چون زمانی كه به هم چسبندگی پیدا می‌كنند از پایین شكل U انگلیسی می‌شود.این بیماری در مردان شایع‌تر است.
این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشكی تهران اظهار می‌دارد: زمانی كه كودكی متولد می‌شود نشانه‌ای منوط به این كه كلیه نعل اسبی دارد، دیده نمی‌شود. مطلع شدن از این موضوع هم اهمیتی ندارد.
مشكل در صورتی در دوران نوزادی تشخیص داده می‌شود كه با ناهنجاری دیگری همراه باشد، مثل ناهنجاری قلبی، اما در حالت كلی كلیه نعل اسبی به خودی خود مشكلی ایجاد نمی‌كند. مثلا شخصی ۴۰ سال دارد، به خاطر درد شكم به دكتر مراجعه می‌كند، بعد از سونوگرافی متوجه می‌شود كه كلیه‌اش حالت عادی ندارد و نعل اسبی است و در صورتی كه مشكل كلیوی‌اش حاد نباشد برایش مشكلی به وجود نمی‌آید.
● احتمال بیشتر سنگ‌سازی‌
وی می‌افزاید: احتمال ایجاد سنگ كلیه در كلیه نعل اسبی نسبت به كلیه‌های طبیعی بیشتر است. در واقع به خاطر شرایط آناتومی كه این كلیه‌ها دارد، شاید سنگ كلیه را سخت‌تر از دیگر افراد دفع كنند. معمولا این بیماری بین ۴ تا ۶ هفته حاملگی رخ می‌دهد. یعنی در همان ماه اول بارداری كلیه چرخش پیدا نمی‌كند.
در این مرحله كلیه‌ها باید بچرخند و به سمت بالا بروند. به دلیل این كه اینها به هم می‌چسبند و چرخش پیدا نمی‌كنند زمانی كه می‌خواهند به سمت بالا بروند به شریان مزانتریك تحتانی، گیر می‌كنند كه از خط وسط از آئورت جدا می‌شود بنابراین كلیه‌های نعل اسبی پایین‌تر از حد طبیعی قرار گرفته‌اند. چون قسمت پایین آنها به هم چسبیده است.
دكتر طاهری می‌گوید: نكته‌ای كه وجود دارد این است كه اینها از پایین به هم چسبیده هستند و آن قسمتی كه به هم چسبیده ممكن است بافت خود كلیه یا بافت فیبروز باشد، بافتی كه از كلیه نیست بلكه یك بافت هم‌بندی است كه ۲ كلیه را به هم چسبانده است.
دكتر طاهری تاكید می‌كند به دلیل طرز قرار گرفتن حالب و لگنچه زمینه، برای سنگ‌سازی در كلیه‌های نعل اسبی فراهم‌تر است و رگ‌هایی كه به كلیه می‌آید رگ‌های متعددی است، به خاطر همین ناهنجاری مادرزادی این افراد اگر برایشان عمل جراحی پیش آید عمل جراحی‌شان سخت‌تر است و احتمال تشكیل سنگ بیشتر است. اگر یك نفر با كلیه نعل اسبی به پزشك مراجعه كرد باید از نظر عفونت ادراری و سنگ‌سازی بیشتر از افراد دیگر كنترل ‌شود.
در مواردی اگر سنگ بزرگ باشد، ممكن است سنگ‌شكنی جواب ندهد. گاهی آنچه در كلیه نعل اسبی مشهود است این است كه رگ‌های متعددی به این كلیه می‌آید گاهی این رگها ممكن است از جلو كلیه رد شوند و روی حالب یعنی همان لوله‌ای كه از لگنچه كلیه را به مثانه وصل می‌كند فشار بیاورند و باعث تنگی آن شود، در این حالت خطر احتمال تخریب كلیه بیشتر است و می‌شود با عمل جراحی آن تنگی را اصلاح كرد.
وی در خصوص نوع ورزش كردن افرادی كه كلیه‌های نعل اسبی دارند، می‌گوید: به دلیل این كه كلیه نعل اسبی كمی پایین‌تر از كلیه‌های طبیعی است و كلیه‌های طبیعی در پهلو قرار دارند، ممكن است كلیه در قسمت جلو شكم باشد به همین دلیل بهتر است از ورزش‌هایی كه ضربات محكم به شكم وارد می‌كنند مثل تكواندو بپرهیزند.
نكته‌ای كه وجود دارد این است كه كلیه‌های نعل اسبی به دلیل بالا نرفتن كمتر محافظت می‌شوند. از نظر تشخیصی معمولا با سونوگرافی، روی عدم چرخشی كه كلیه‌ها دارند و شكل قرار گرفتن كلیه تشخیص داده می‌شود اما بهترین روش تشخیص بیماری سیتی‌اسكن شكم و لگن است.
دكتر طاهری درخصوص اهدای اعضاء در خصوص این افراد گفت: این افراد نمی‌توانند كلیه اهدا كنند، فقط در صورتی می‌توانند كه مرگ مغزی شده باشند كه در این صورت ۲ كلیه را به یك فرد پیوند می‌زنند یا این كه می‌توان ۲ كلیه را از هم جدا كرد و بعد پیوند زد. اگر فردی كلیه نعل اسبی داشت، باید مایعات بیشتر بخورد و سالی یك تا ۳ بار نیز وضعیت كلیه‌های خود را چكاپ كند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

منشا تب چیست؟

دانشمندان آمریکایی منبع تب و چگونگی تاثیر آن در حفاظت از بدن طی بیماری را شناسایی کرده اند.

این محققان جایگاه اصلی عملکرد هورمون پروستاگلاندین PGE2 در مغز را تشخیص داده اند که در آن این هورمون بر یک هدف یعنی گیرنده EP3 بر روی نورون ها عمل کرده پاسخ تب را ایجاد می کند. طی بیماری یا عفونت بدن هورمون هایی به نام سایتوکاین ها را تولید می کند که به نوبه خود روی عروق خونی مغز عمل کرده PGE2 تولید می کنند که وارد هیپوتالاموس مغز شده باعث تب می شود. وقتی دمای بدن چند درجه بالا می رود گلبول های سفید خون می توانند بطور موثرتری با عفونت مقابله کنند. همچنین افراد بیشتر احساس درد و خستگی می کنند. درنتیجه استراحت کرده انرژی خود را ذخیره می کنند بطوری که درمقابله با عفونت بهتر عمل کنند. به همین دلیل بسیاری از انواع بیماری ها منجر به عکس العمل های نسبتا مشابه می شوند.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

دانشمندان آمریکایی منبع تب و چگونگی تاثیر آن در حفاظت از بدن طی بیماری را شناسایی کرده اند

دانشمندان آمریکایی منبع تب و چگونگی تاثیر آن در حفاظت از بدن طی بیماری را شناسایی کرده اند.

این محققان جایگاه اصلی عملکرد هورمون پروستاگلاندین PGE2 در مغز را تشخیص داده اند که در آن این هورمون بر یک هدف یعنی گیرنده EP3 بر روی نورون ها عمل کرده پاسخ تب را ایجاد می کند. طی بیماری یا عفونت بدن هورمون هایی به نام سایتوکاین ها را تولید می کند که به نوبه خود روی عروق خونی مغز عمل کرده PGE2 تولید می کنند که وارد هیپوتالاموس مغز شده باعث تب می شود. وقتی دمای بدن چند درجه بالا می رود گلبول های سفید خون می توانند بطور موثرتری با عفونت مقابله کنند. همچنین افراد بیشتر احساس درد و خستگی می کنند. درنتیجه استراحت کرده انرژی خود را ذخیره می کنند بطوری که درمقابله با عفونت بهتر عمل کنند. به همین دلیل بسیاری از انواع بیماری ها منجر به عکس العمل های نسبتا مشابه می شوند.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  |