تبليغاتX
مجله الكترونيكي

مجله الكترونيكي

بانك اخبار و مقالات فارسي در حوزه هاي گوناگون علمي، پزشكي، سياست، آي تي و مذهبي و...

بناي تاريخي زيارتي قدمگاه نيشابور

موقعیت جغرافیایی بنا

 شهر قدمگاه در 24کیلومتری شهر نیشابور ودر مسیر جاده ی نیشابور-مسهد با عرض جغرافیایی 06/36 وطول جغرافیایی 03/59 و در ارتفاع 1320 متری از سطح دریا واقع شده است. این شهر در پای کوه کم ارتفاع ودر فاصله 5کیلومتری از رشته کوههای بینالود وتقریبا در میان دشت نیشابور قرار دارد.این شهر از امتیاز موقعیت مناسب خود در همجواری با راه های ارتباطی در کنار سایر عوامل دیگربه خوبی استفاده کرده واز انها در جهت توسعه و ابادانی خود بهره گرفته است.در اینده نیز این عامل در توسعه این شهر نقش دارد.

 

تاریخچه بنا

این بنا در دوره صفویه به دستوره شاه اسماعیل اول (حدود سال 1020ه.ق)بجای بنای قدیمی تری ساخته شده است.با توجه به کتیبه ی کاشیکاری گنبد به نظر می رسد کار تزیینات و یا تعمیرات بنا در دوره شاه سلیمان صفوی به پایان رسیده است.توسعه و ابادانی قدمگاه از اوایل قرن 11 در دوران حکومت صفوی وبا ساختن بنای قدمگاه شکل واقعی ان شروع شده به طوری که تا قبل از این زمان مردم این ابادی در قلعه بسیار قدیمی با برج های در چهار طرف ان که بر روی تپه مشرف به عمارت قدمگاه ساخته شده زندگی می کردند.در حال حاضر محل سکونت بعضی از اهالی است.

 

بقعه قدمگاه

بنای قدمگاه همانند بقعه خواجه ربیع و گنبد سبز در مشهد که اندکی بعد از بقعه قدمگاه ساخته شده اند با طراحی هشت ضلعی ساخته شده ودارای چهار ایوان بلند در اضلاع اصلی و غرفه های دو طبقه در اضلاع فرعی است.فضای میانی بنا با گنبد خوش طرحی پوشانده شده است. مساحت زیر بنای قدمگاه 154 متر مربع و محیط گنبد ان 50/52 متر است.

بنا مزین به تزیینات کاشیکاری نقاشی های روی گچ و کتیبه های مختلف است. مدخل اصلی بنا در ضلع شرقی قرار گرفته و دارای مقرنس گچی بسیار زیبایی است.ارتفاع

ایوان این ضلع50/9 متر می باشد. اندازه ایوان تا ارتفاع 142سانتی متر کاشیکاری شده که مربوط به دوره های اخیر است. بالای ازاره کاشی در اصل نقاشی روی کچ بوده که تقریبا همگی از میان رفته اند. همچنین در این ایوان کتیبه گچی و برجسته به خط نستعلیق وجود داشته که ان هم در جریان تعمیرات دوره های بعد از بین رفته است. در طرف راست اسپر ایوان و نزدیک به کف قطعه سنگ سیاه رنگی به دیوار نصب شده که بر ان یک بیت شعر به تاریخ 1159 ه.ق حک شده است. جرزهای اطراف ایوان و نیز دیواره های بیرونی بنا در اصل با کاشیهای معرق مزین بوده که در تعمیرات دوره های بعد بخشهایی از ان با کاشیهای خشتی جایگزین شده است. ازاره فضای داخلی بقعه کاشیکاری نسبتا جدیدی دارد و بالای این ازاره کتیبه گچی و کمربندی بنا قرار گرفته است. این کتیبه که حاوی سوره جمعه می باشد به خط زیبای ثلث سفید در زمینه لاجوردی و توسط "محمد حسین عنایت اله المشهدی" اجرا شده است. بعد از این کتیبه تمام سطوح داخلی بنا با نقاشی های روی گچ زیبای دوره صفویه مزین شده است. با گذشت زمان بخشی از نقاشیها اسیب دیده یا از میان رفته است. در بالای هریک از چهار ورودی بنا پنجرهای الت کاری شده قرار داده اند. در داخل بنا شمعدان برنجی بزرگی از دوره صفئیه بر جای مانده است.پوشش گنبدی بنا دارای کاشیکاری با نقوش هندسی و در ساقه کتیبه کمربندی و قرآنی (سوره فتح) به خط ثلث است. در این کتیبه و به موازات بنا نام شاه سلیمان صفوی به خط ثلث زرد قرار دارد.

 

باغ قدمگاه

باغ قدمگاه در دامنه تپه ای واقع شده و مشتمل بر چهار سطح وکف می باشد. در سال 1020ه.ق این باغ همراه با بقعه طراحی شده است این باغ بیش از 400سال قدمت دارد و از بهترین باغهای عهد صفوی و بسیار مزین و در نوع خود بسیار معتبر می با شد . به نظر می رسد به خاطر عدم مراقبت صحیح از درختان ان در گذشته اشجار اولیه و قدیمی ان که شامل درختان چنار و کاج بوده از بین رفته است و در حال حاضر فقط آثاری از تنهی ان درختان قدیمی و کهنسال چنین بر می اید که دارای عمر بالایی می باشد و اکنون باغ مجددا دلپسندگی اولیه ی خود را باز یافته است. تنه ی درخت چنار قدیمی از عهد صفوی و ایوان کریاس ورودی که پشت چنار قدیمی دیده می شود از راه شوسه ی قدیم نیشابور به مشهد که 200متر به سمت شمال حرکت کنیم به اولین طبقه ی باغ قدمگاه می رسیم که کف این قسمت از باغ دو متر از فضای جلوی ان بلند تر است. در طرف راست از طبقه ی اول باغ چند غرفه ی اجری برای زائران ساخته شده است که زائران در ان منزل می کردند. طبقات مختلف باغ بوسیله دیوار های اجری از سایر طبقات ان جدا شده است و هر سطح بالاتر از سطح دیگر قرار دارد و این سطوح توسط چند پله اجری به یکدیگر راه دارد. در طول باغ مجرای ابی در ان جریان دارد اب این مجرا از اب چشمه ای که در کنار بقعه قرار دارد تامین می شود .

 

کاروانسرای قدمگاه

در محوطه ی جنوبی قدمگاه کاروانسرایی به چشم می خورد در کاروانسرا کتیبه ی که تاریخ بنای ان را مشخص کند وجود ندارد. ولی با توجه به سدر رفیع سبک بنای ان شبیه کاروانسراهایی است که در دوران صفوی در سرتاسر نقاط و شاهراه های ایران برپا گردید. ولی با توجه به تفاوتهایی که بین این بنا و بناهای صفوی که در نزدیکی ان در مسیر نیشابور (کاروانسرای شاه عباسی)و سبزوار قرار دارد که از جمله این تفاوتها می توان به عدم وجود هشتی ورودی با پلان هشت ضلعی عدم رعایت اسلوب ثابت در ساخت بنا در اجرای صحیح ساختار و رعایت عرض و طول و ارتفاع تقریبا ثابت تعبیه طاقچه های هم اندازه و هم شکل و... که عمدتا از ظرفیت و اصول ثابت معماری دوره صفوی هستند وقف نامه ی در اداره اوقاف نیشابور وجود داردکه البته در صحت و سقم ان کارشناسان به نتیجه قاطعی نرسیده اند.ساخت این بنا را به یک خیر نسبت می دهند که هم عصر با قاجاریان بوده.بنای کاروانسرا اجری بوده. قدمگاه دارای دو کاروانسرا بوده که یکی از انها را خراب کرده و بجای ان بهداری قدمگاه را در محل کاروانسرا ساختند.

 

قنات های قدمگاه

آبادی قدمگاه دارای چهار قنات مستقل به نام های" مهلبی – ابوالفارسی- و اسپریس می باشد که 500 هکتار زمین آبادی را ابیاری می کند از یک طرف با توصیه ی قدمگاه بعد از دوره ی صفوی وبا افزایش حجم مسافرانی که در این محل اقامت می کردند نیاز هرچه بیشتر این مکان به اب به توسغه ی این قنات ها منجر شده است. از طرفی دیگر با افزایش مبادله و داد و ستد محصولات کشاورزی به توسعه ی قنات ها در این آبادی رقم زده است.

علاوه بر قنات های مزبور قنات دیگری به نام قنات حاج آخوند بوده است. که این قنات در سال های اخیر به دلیل عدم رسیدگی و لایه روبی به موقع خشک شده است.

 

حمام و آب انبار قدمگاه                 

در کنار سایر آثار موجود در مجموعه ی عمارت قدمگاه حمام و آب انباری وجود دارد. که در کنار سایر بناها مجموعه ی کاملی را به وجود بیاورد. با ساخت کاروانسرا امکان اقامت مسافرین در این محل نیاز به حمام و امکانات بهداشتی پیش از گذشته احساس می شد. آب این حمام از چشمه ای موجود در داخل باغ تامین می شده است. آب انبار نیز با توجه به افزایش نیاز مسافران و اهالی به اب در بعضی از ماههای سال احداث شده است که از اب چشمه موجود در داخل باغ ویا احتمالا قنات حاج اخوند جهت پر گردن اب انبار استفاده می شده است و در مواقعی از سال که اب کاهش می یافته اب موجود را در اب انبار ذخیره می کرده اند تا در مواقع مورد نیاز از ان استفاده کنند.از این دو بنا در حل حاضر استفاده نمی شود.

 

وجه تسمیه قدمگاه

در ارتباط با وجه تسمیه قدمگاه این چنین عنوان شده که در منابع مختلف عناوین متفاوتی ذکر شده است. از ان جمله یاقوت اموی در کتاب معجم البلدان این مکان را  به عنوان قلعه سرخ ذکر کرده و همچنین شیخ صدوق واژه حمراء یا سرخک را برای این مکان به کار برده. یکی دیگر از نام های این مکان اسپریس عنوان شده اسپریس نام یکی از چهار قناتی است که ذکر شد.گفته می شود که این نام نام اصلی این ابادی بوده است. در اوایل قرن یازدهم در دوران حکومت صفویه که بنای قدمگاه ساخته شده این محل نام قدمگاه را به خود گرفته است. در سال دویست هجری که امام از مدینه عازم مرو بودند از این مکان عبور کرده و در چشمه ی مجاور بقعه وضو ساخته و پای مبارکشان را بر روی سنگ مذکور نهاده اند و در محل بقعه ی فعلی نماز گذارده و در این آبادی اثر قدوم حضرت بر روی سنگ ظاهر شده است.

   اثرات اعتقادات ایدئولوژی در توسعه ی توریسم فرهنگی

مجموعه فرهنگی هنری مذهبی قدمگاه در کنار سایر ویژگی های خود اکنون به یک جاذبه  فرهنگی تبدیل شده است و علاقه مندان خاص خود را دارد که به طور متوسط هر ساله قریب به یک میلیون نفر گردشگر و زائر از این مجموعه دیدن می کنند. ٪50 از این بازدید کنندگان در سه ماهه ی فصل تابستان از این مجموعه دیدن می کنند. ٪20 تا ٪30 از بازدیدکنندگان را گردشگران را گردشگران خارجی از کشورهایی همچون عراق-بحرین-قطر-کویت-لبنان-سوریه-هند-پاکستان وکشورهای آسیای میانه تشکیل می دهد.اکثرا در قدمگاه اقامتی کوتاه دارند.به این دلیل تاکنون بناها و اماکن اقامتی احداث نشده است.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

گران ترین ضیافت تاریخ تخت جمشید

عصرایران - "این گردهم آیی با عظمت جهانی، تخت جمشید را در روز فراموش نشدنی 15 اکتبر 1971 (23 مهر 1350) تبدیل به مرکز ثقل جهان کرد."
این یکی از پیام های تبلیغاتی مربوط به جشن های 2500 ساله است ، جشن هایی که بعدها به محملی برای انتقاد از حکومت محمدرضا پهلوی تبدیل شد.

گروه تاریخ عصرایران ، در سلسله بازخوانی های تاریخی خود ، به مناسبت سالگشت این رویداد ، بخشی از کتاب "آخرین سفر شاه" که توسط "ویلیام شوکراس" نوشته شده است را منتشر می کند.ترجمه این کتاب را در ایران نشر آسیم منشر ساخته است.
شوکراس، مقالات زیادی در واشنگتن پست ، نشریه نقد کتاب نیویورک ، آبزرور و دیگر نشریات معتبر غربی منتشر کرده و چندین جلد از کتاب هایش از جمله "نیکسون و کیسینجر و نابودی کامبوج" و " وضعیت بی رحم" برنده جوایزی از قبیل جایزه بنیاد هیلمن و جرج پلک شده است.

بخشی از فصل دوم کتاب او ، تحت عنوان "ضیافت" را بخوانید:

در اکتبر 1971 محمدرضا پهلوی ضیافتی ترتیب داد که از همه مهمانی ها برتر بود. او از تمام رهبران جهان دعوت کرد. البته همه نیامدند و بسیاری از کسانی که شرکت کردند بیشتر نمادهای قدرت بودند تا واقعیت آن.

ضیافت در خرابه های تخت جمشید برگزار شد که ساخته داریوش و سوخته اسکندر کبیر است. قرار بر این بود که این جشن نشانه دو هزار و پانصدمین سالگرد شاهنشاهی ایران باشد که در قرن ششم پیش از میلاد به دست کورش کبیر تاسیس شده بود. با گذشت زمان می توان گفت که جشن مزبور نشانه آغاز پایان کار دودمان پهلوی بود که درست پنجاه سال پیش از آن تاریخ، پدر شاه تاسیس کرده بود.

همچنین، شاه در 1971 سی امین سال سلطنت خود و دهمین سال برنامه اصلاحاتش را که انقلاب سفید می نامید نیز جشن می گرفت. بنا بود انقلاب سفید شامل اصلاحات ارضی و گسترش سوادآموزی و آزادی زنان، مدرنیزه کردن صنایع و زیربنای اقتصادی و توزیع مجدد دست کم بخشی از ثروت ها و کاهش قدرت روحانیون شیعه یعنی ملایان باشد. ناگزیر این "انقلاب" روحانیون را دچار خشم ساخت.

سال 1971 همچنین آغاز سربلند کردن ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای بود. در روز عید سنت والنتاین آن سال (14 فوریه) کارتل تولید کنندگان نفت، یعنی اوپک، به نخستین موفقیت عمده خود در افزایش بهای نفت نایل شد. شاه نقش رهبری را در این کار بر عهده داشت. شاید مهمتر از همه اینها این بود که دولت بریتانیا قصد خود را به خروج نیروهایش از "شرق سوئز" به مرحله اجرا درمی آورد و همراه با آمریکاییان شاه را محرمانه تشویق می کرد که نقش بریتانیا را به عنوان "ژاندارم خلیج فارس" برعهده بگیرد.

در 1971، هم در شاه و هم در حکومت او احساس اعتماد به نفس دیده می شد. اما چنانکه جشن های تخت جمشید نشان داد این احساسی بود که کم کم تبدیل به یک غرور غیرواقعی شد. شاه این جشن ها را روایت جدیدی از کنگره وین در سال 1815 تصور کرده بود که در آن فرمانروایان جهان توانستند با یکدیگر دیدار و درباره مسایل جهان گفتگو کنند. یکی از شعارهای تبلیغاتی دولت درباره این جشن از این قرار بود: "این گردهم آیی با عظمت جهانی، تخت جمشید را در روز فراموش نشدنی 15 اکتبر 1971 (23 مهر 1350) تبدیل به مرکز ثقل جهان کرد."

تخت جمشید نمایشی بود که ضمن آن رویاها و بلند پروازی های شاه آشکار شد. بسیاری از اشخاصی که در آن هنگام درباره آن چیز نوشتند گفته کریستوفر مارلو را به خاطر آوردند که: "چه شکوهمند است که آدمی شاه باشد و در پرسپولیس پیروزمندانه سواری کند." ولی از یک نظر این جشن برای شاه پیروزی و از یک لحاظ نیز تا اندازه ای شکست بود زیرا در بسیاری موارد واقعیت ها با تصورات  او کاملا تطبیق نمی کرد.

9 پادشاه، 3 شاهزاده حاکم، 2 ولیعهد، 13 رییس جمهوری، 10 شیخ، 2 سلطان همراه با انبوهی از معاونان رییس جمهوری و نخست وزیران و وزیران خارجه و سفیران و دیگر دوستان دربار که از نقاط مختلف جهان آمده بودند در تخت جمشید اقامت گزیدند.

شاه تصمیم گرفت قواعد تشریفاتی قرن نوزدهم را رعایت کند، بدین معنی که ارشدترین مهمان دوست و متحدش هایله سلاسی امپراتور اتیوپی، شیر یهودا باشد. پرزیدنت ژرژ پمپیدو رییس جمهوری فرانسه گفت که دعوت را نمی پذیرد مگر اینکه بالادست هایله سلاسی و روسای کشورهای فرانسه زبان بنشیند. شاه زیر بار نرفت و پمپیدو در عین اوقات تلخی نخست وزیرش را به جای خود فرستاد. شاه هرگز پمپیدو را برای این اهانت نبخشید.

پادشاه و ملکه دانمارک نیز جزو مدعوین بودند. و همچنین پادشاهان اردن و بلژیک و پادشاه سابق یونان. ملکه انگلستان در جشن شرکت نکرد و به جای خود شوهرش پرنس فیلیپ و دخترش پرنسس آن را فرستاد. پرنس برنهارد از هلند نمایندگی همسرش ملکه ژولیانا را بر عهده داشت. شاید نومید کننده ترین خبر برای شاه این بود که پرزیدنت نیکلسون در جشن شرکت نمی کند. (خانم نیکلسون رییس افتخاری کمیته آمریکایی برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی بود.) اسپیرو اگنیو معاون رییس جمهوری نمایندگی ایالات متحده را بر عهده داشت و از نظر تقدم، کلیه مدعوین به استثنای سفیر پکن بر او برتری داشتند.

صرفنظر از مدعوین، همه چیز جشن را هم از پاریس آورده بودند. در دشت خشک و مرتفع تخت جمشید اردوگاهی مرکب از خیمه های گرانبها به وسیله ژانسن دکوراتور فرانسوی برپا شده بود. موسسه ژانسن از چند دهه پیش تزئینات داخلی کاخ های سلطنتی را انجام داده بود: در 1920 در بلگراد، در 1935 آپارتمان های خصوصی ادوارد هشتم (دوک ویندزور بعدی) در کاخ باکینگهام، ویلاهایی در کاپ دانتیب و آپارتمان هایی در خیابان پنجم نیویورک. سبک پاریسی کلاسیک ژانسن بسیار با مذاق شاه جور درمی آمد.

آرایشگران تراز اول از سالون های کاریتا و آلکساندر پاریس به تخت جمشید پرواز کردند.

الیزابت آردن یک نوع کرم صورت تولید کرد که نام آن را فرح گذاشت تا در جعبه های مخصوص به مهمانان هدیه شود. باکارا یک گیلاس پایه دار کریستال طراحی کرد، سرالین جایگاه های مهمانان را از روی سفالهای قرن پنجم پیش از میلاد ساخت، رابرت هاولیند فنجام و نعلبکی هایی ساخت که فقط یکبار مورد مصرف مهمانان قرار می گرفت و پورتو یکی از بزرگترین تولید کنندگان ملافه و رومیزی فرانسه، رومیزی های رسمی و ملافه های مهمانان را تهیه کرد. لان ون اونیفورم های جدیدی برای کارمندان دربار تهیه کرد که نیم تنه های آن به طرزی شکیل ولی نه زننده با بیش از یک کیلومتر و نیم نخ طلا دوخته شده بود. دوختن هر یک از این اونیفورم ها نزدیک به پانصد ساعت کار لازم داشت.

غذاهای ضیافت تخت جمشید را اصولا رستوران ماکسیم تهیه کرد ولی چندین موسسه عمده فرانسوی و سوییسی به آن کمک کردند. از یک سال پیش که وزارت دربار ماکسیم را برای برگزاری این ضیافت بزرگ برای یکصد مهمان در وسط بیابان در نظر گرفته بود، موسسه مزبور مشغول تمرین و تدارک بود. آقای لویی ودابل رییس ماکسیم شخصا بر این کار نظارت می کرد و به این مناسبت یک بشقاب جدید و بسیار عالی محتوی خاویار و تخم بلدرچین آب پز اختراع کرد. متاسفانه شاه هیچ وقت لب به خاویار نمی زد. بنابراین هیچ کس دیگری نمی توانست از آن بخورد. این بود که ماکسیم مال اندیشی  کرد و در شب مهمانی چند تره فرنگی مخصوص سوپ را در برابر شاه گذاشت. او مشغول خوردن شد و هر کسی توانست غذای خودش را بخورد. "بشقاب" مهمانان تکرار شد و این بار شاه یک آرتیشو خورد. تنها غذای ایرانی که در صورت غذا وجود داشت خاویار بود؛ مابقی را تقریبا یکسره از فرانسه آورده بودند. صورت غذای ضیافت شام اصلی با مرکب سیاه روی صفحات پوست آهو نقش شده و با یک ریسمان تابیده طلایی به صورت یک کتاب کوچک با جلد ابریشمی آبی و طلایی صحافی شده بود. پس از تخم بلدرچین با مروارید دریای خزر، غذای بعدی پاته دم خرچنگ با سس نانتوا بود بود. غذای اصلی خوراک پشت مازوی بره سرخ شده در روغن خودش بود که درون آن را با سبزی های خوشبو انباشته بودند. برای تازه کردن گلوی مهمانان شربت یا شامپانی کهنه فرانسوی (موئت 1911) می آوردند. آنگاه خوراک طاووس به سبک شاهنشاهی با سالاد مخلوط طبق سلیقه آلکساندر دوما صرف شد. به عنوان دسر بشقاب انجیر به شکل حلقوی که درون آن تمشک با پورتو انباشته بودند آوردند. و در پایان قهوه موکا.

شرابهایی که به مهمانان داده شد اختصاصی بود. شراب ناب شامپانی، شاتودوساران، شاتو بریان سفید 1964، شاتولافیت- روتشیلد 1945 و نیز شامپانی موسینیی کنت دو وگه 1964 و دم پرینیون صورتی 1959 که بسیار کمیاب است. همراه با قهوه نیز کنیاک پرنس اوژن مخصوص خمخانه ماکسیم صرف شد.

پس از ضیافت شام، عده دیگری از کارشناسان فرانسوی نمایش نور و صدا و مراسم آتشبازی برپا کرده بودند. ضمنا هنرمندان فرانسوی در اختراع اونیفورمهای "اصیل" سربازان ایرانی چند قرن پیش همکاری کرده بودند تا بتوانند روز بعد از برابر مهمانان رژه بروند. بعد از ظهر فردا مهمانان با در دست داشتن قمقمه های آب یخ بر قالیچه های جایگاه نشستند و به تماشای رویای ناتمام شاه از تاریخ ایران پرداختند.

در تخت جمشید، محمدرضا شاه تاریخ ایران را به میل خود تغییر شکل داد. او از جشنی که برپا کرده بود راضی بود. می گفت این جشن کمک بزرگی به تجدید نظر غربیان در دیدگاهشان نسبت به ایران خواهد کرد. به نظر او نقطه اوج این مراسم وقتی بود که در برابر گور خالی ولی تاثیر برانگیز کورش کبیر ایستاد و با صدای یکنواخت و بی حالت خاص خودش او را با طمطراق مورد خطاب قرار داد و گفت:

"کورش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه هخامنشی، شاه ایران زمین، از جانب من شاهنشاه ایران، و از جانب ملت من بر تو درود باد!...
همه ما در این هنگام که ایران نو با افتخارات کهن پیمانی تازه می بندد تو را به نام قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیانگذار کهن سالترین شاهنشاهی جهان، به نام آزادی بخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته بشریت درود می فرستیم.
کورش، آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم و برای نگهبانی میراث پر افتخار تو همواره بیدار خواهیم ماند."

شاه که اصولا مردی کم رو و کم حرف بود، در هنگام ایراد این نطق هیجانی غیرعادی از خود نشان داد و پیش از آنکه خطابه اش را به پادشاه مرده تمام کند مکث کرد. پس از آنکه نطق شاه تمام شد، می گویند ناگهان باد شدیدی از سطح بیابان برخاست و در چشم تماشاگران شن و گرد و خاک پاشید.

در آن هنگام همه این واقعه را به فال نیک گرفتند. اما چنین نبود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

دانشگاه جندی شاپور در تاریخ اسلام

HTML clipboard مؤسسه آموزشی عالی باقرالعلوم (ع)، بیست و سومین شماره فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام را منتشر كرد.
  اولین مقاله بیست و سومین شماره تاریخ اسلام، دانشگاه جندی شاپور نام دارد و به قلم سید اصغر محمود آبادی است. این مقاله به نقش مهم و ارزنده دانشگاه جندی شاپور در ایران پیش از اسلام و به ویژه دوره ساسانیان می‌پردازد و همچنین نقش عباسیان در احیای مجدد این دانشگاه پس از اسلام در قرن سوم هجری را بررسی می‌كند.
 در بخش دیگری از تاریخ اسلام، مقاله كوفه و تحولات سیاسی صدر اسلام به چاپ رسیده است. سیمین قربانپور دشتگی نویسنده این مقاله است كه در آن تحولات تاریخ صدر اسلام در كوفه را با تأكید بر دوره خلافت امام حسن بن علی (ع) بررسی می‌كند.
 زندگی و زمانة احمد بن حنبل عنوان مقاله‌ای است از روح اللهی امیری. این مقاله ضمن مروری بر زندگی احمد بن حنبل، رییس و پیشوای مذهب حنابله، اوضاع سیاسی، مذهبی روزگار وی را مورد اشاره قرار داده و كارنامه سیاسی، فكری احمد بن حنبل را در مواجهه با اوضاع زمانه بررسی می‌كند.
 علاوه بر مقالات فوق، این عناوین در بیست و سومین شماره فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام به چشم می‌خورد: شكل‌گیری دولت‌های خارجی مذهب در شمال آفریقا، اصلاحات در امپراتوری عثمانی، وافقیه، وضع اقتصادی مدینه در عهد نبوی.
 گفتنی است فصلنامه تاریخ اسلام را مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم (ع) از مراكز وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم منتشر می‌كند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

کلیسای ارتدوکس روسیه؛ساختار و فعالیت‌های آن

 آفتاب-ابوذر ابراهیمی ترکمان*: براثر انقلاب بلشویکی درسال 1917، مذهب در روسیه نه تنها ازشمار دغدغه‌های دولت خارج شد که حتی مبارزه جدی علیه آن شروع شد. به‌گونه‌ای که همراه براندازی تزار، مبارزه سرسختانه‌ای با کلیسا و اسلام و سایر ادیان آغاز شد.
 
انقلاب بلشویکی توانست تزار را سرنگون سازد ولی مبارزه‌اش با مذهب ناکام ماند واگرچه مذهب و مظاهر مذهبی به شدت ضعیف شدند ولی هرگز به نابودی نگراییدند. از زمانی که کمونیست‌ها، مذهب را «افیون» توده‌ها معرفی کردند و به همین بهانه توانستند آموزش‌های مذهبی را ممنوع اعلام کنند تا آن هنگام که به دستور «لنین» و «تروتسکی» کل اموال کلیسا و مساجد و معابد مصادره شد و بسیاری ازکشیشان و روحانیون مسلمان اعدام شدند و برنامه‌های 5 ساله برای زدودن دین ازصحنه زندگی مردم به رهبری «یاروسلافسکی» آغازشد، روزهای سختی برای متدینان به ادیان الهی گذشت ولی هرگز سیاست دین‌زدایی نتوانست به نتیجه برسد و از همین‌رو با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تمام مظاهردینی ازحافظه تاریخی مردم به صحنه زندگی بازگردانده شدند و بازیابی واحیاء مجدد تشکیلات ازبین رفته مذهبی، به همت متدینان و از همان آغازین روزهای پس ازفروپاشی شوروی آغاز شد. مسیحیان دراحیاء کلیسا کوشیدند و مسلملنان درپی احیاء مساجد برآمدند.

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

یونان‌ در عهد تمدن‌ کرت‌

 

● غوکان‌ افلاطون‌
چون‌ اقیانوس‌ اطلس‌ و جبل‌طارق‌ را پشت‌ سر گذاریم‌ و به‌ آرام‌ترین‌ دریاها، مدیترانه‌، پانهیم‌، بی‌درنگ‌ به‌ صحنه‌ی‌ تاریخ‌ یونان‌ می‌رسیم‌. افلاطون‌ گفته‌ است‌: «ما، به‌ سان‌ غوکان‌ گرد برکه‌، در کناره‌های‌ این‌ دریا ساکن‌ شده‌ایم‌.» یونانیان‌، قرنها قبل‌ از میلاد، در کناره‌های‌ این‌ دریا، و حتی‌ در دورمانده‌ترین‌ سواحل‌ آن‌، کوچ‌ نشینهایی‌ ناپایدار، که‌ در میان‌ بر بریان‌ محاط‌ بودند، بر پا کردند. از آن‌ جمله‌اند: همروسکوپیون‌ و امپوریون‌ در اسپانیا، مارسی‌ (ماسالیا) و نیس‌ (نیکایا) در فرانسه‌، و تقریباً همه‌ جا در ایتالیای‌ جنوبی‌ و سیسیل‌. کوچ‌ نشینان‌ یونانی‌ شهرهایی‌ پر رونق‌ در کورنه‌ (آفریقای‌ شمالی‌) و نوکراتیس‌ (دلتای‌ رود نیل‌) به‌ وجود آوردند، و تلاش‌ بی‌آرام‌ آنان‌، در آن‌ زمان‌ نیز مانند قرن‌ ما، جزیره‌های‌ دریای‌ اژه‌ و سواحل‌ آسیای‌ صغیر را به‌ شور افکند. اینان‌ برای‌ بازرگانی‌ پردامنه‌ی‌ خود شهرها و آبادیهایی‌ در کرانه‌های‌ داردانل‌ (هلسپونتوس‌) و دریای‌ مرمره‌ (پروپونتیس‌) و دریای‌ سیاه‌ بنیاد نهادند. از این‌رو دنیای‌ یونان‌ باستان‌ بسیار پهناور بود، و شبه‌ جزیره‌ی‌ یونان‌ فقط‌ بخشی‌ کوچک‌ از آن‌ به‌ شمار می‌رفت‌.
اگر تاریخ‌ گذشته‌ را مرور کنیم‌ به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسیم‌ که‌ دومین‌ گروه‌ تمدنها در مدیترانه‌ ظهور یافت‌، همچنان‌ که‌ قبلاً نخستین‌ گروه‌ در امتداد رودهای‌ مصر و بین‌النهرین‌ و هند و پارس‌ و هند به‌ بار آمد، و مقدر بوده‌ است‌ گروه‌ سوم‌ تمدنها در سواحل‌ اقیانوس‌ اطلس‌ (تمدن‌ مدرنیته‌) درخشیدن‌ گیرد، و محتملاً گروه‌ چهارم‌ بر کناره‌های‌ اقیانوس‌ آرام‌ پدیدار شود. چه‌ شد که‌ چنین‌ شد؟ آیا پیدایش‌ تمدن‌ مدیترانه‌ای‌ زاده‌ی‌ آب‌ و هوای‌ مساعد سواحل‌ این‌ دریاست‌؟ در آن‌ زمان‌ هم‌، مانند اکنون‌، بارانهای‌ زمستانی‌ خاک‌ سرزمینهای‌ پیرامون‌ مدیترانه‌ را می‌پروردند و یخبندانهای‌ ملایم‌ مردم‌ را بر می‌انگیختند. تقریباً در تمام‌ سال‌، آدمی‌ می‌توانست‌ در فضای‌ باز، زیر آفتاب‌ گرمی‌ که‌ هیچ‌ گاه‌ طاقت‌ فرسا نمی‌شد.، به‌ سر برد. با این‌ همه‌، خاک‌ جزایر و سواحل‌ مدیترانه‌ به‌ هیچ‌ روی‌، از لحاظ‌ حاصل‌خیزی‌، با دره‌های‌ رسوبی‌ گنگ‌ و سند و دجله‌ و فرات‌ و نیل‌ برابری‌ نمی‌کند، و امکان‌ دارد که‌ کم‌ آبی‌ تابستان‌ بسی‌ زود آغاز شود یا بسیار دیرنده‌ شود. در منطقه‌ی‌ مدیترانه‌ای‌، صخره‌- بنهای‌ که‌ بسیار در زیر پوسته‌ی‌ نازک‌ خاک‌ به‌ کمین‌ نشسته‌اند و کشاورزی‌ را دشوار می‌کنند. از این‌رو، این‌ سرزمینهای‌ تاریخی‌ در بارآوری‌ نه‌ به‌ پای‌ شمال‌ اعتدالی‌ و نه‌ به‌ گرد جنوب‌ استوایی‌ رسیدند، و کشاورزان‌ پر شکیب‌ آن‌ سامان‌، که‌ به‌ لطایف‌الحیل‌ ازخاک‌ بهره‌ای‌ می‌گرفتند، رفته‌رفته‌ از کار خود خسته‌ شدند، دست‌ از شخم‌زدن‌ کشیدند، و به‌ رویانیدن‌ زیتون‌ و تاک‌ پرداختند. از آن‌ پس‌ نیز بر آسایش‌ دست‌ نیافتند، زیرا هر لحظه‌ انتظار می‌رفت‌ که‌، در طول‌ یکی‌ از صدها چینه‌ی‌ فرو رفته‌ی‌ زمین‌، زلزله‌ای‌ خاک‌ را در زیر پای‌ مردم‌ بشکافد، آنان‌ را بترساند، و به‌ دینداری‌ زودگذری‌ سوق‌ دهد. بر روی‌ هم‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ آب‌ و هوای‌ مساعد، زاینده‌ی‌ تمدن‌ یونانی‌ نبود، و احتمالاً هیچ‌ تمدنی‌ معلول‌ آب‌ و هوا نیست‌.
آنچه‌ مردم‌ را به‌ دریای‌ اژه‌ کشانید، جزایر این‌ دریا بود: منظری‌ زیبا داشتند و با رنگهای‌ تغییرپذیر کوههای‌ سایه‌ زده‌ی‌ خود، که‌ همچون‌ معابد سراز دریای‌ آینه‌ گون‌ برآورده‌ بودند، هر دریا نورد افسرده‌ را به‌ شور می‌انداختند. مناظری‌ از این‌ دلکش‌تر و در کره‌ی‌ زمین‌ کمیاب‌ است‌؛ آدمی‌ چون‌ بر اژه‌ کشتی‌ براند، در می‌یابد که‌ چرا ساکنان‌ سواحل‌ و جزایر دریای‌ اژه‌ خاک‌ خود را حتی‌ از جان‌ خود بیشتر دوست‌ می‌داشتند و، مانند سقراط‌، جلای‌ وطن‌ را تلخ‌تر از مرگ‌ می‌انگشاتند. جزایر دریای‌ اژه‌، جواهر آسا، در هر سو افشانده‌ شده‌ بودند و از یکدیگر فاصله‌ی‌ اندکی‌ داشتند، چنان‌ که‌ کشتی‌ به‌ هر سو که‌ می‌رفت‌ - به‌ خاور و باختر یا به‌ شمال‌ و جنوب‌ - هرگز بیش‌ از حدود شصت‌ کیلومتر از خشکی‌ دور نمی‌ماند، و این‌ هم‌ دریا نوردان‌ را سخت‌ خوش‌ می‌آمد. این‌ جزیره‌ها، همانند کوهستانهای‌ شبه‌ جزیره‌ی‌ یونان‌، در گذشته‌های‌ دور، مرتفع‌ترین‌ نواحی‌ سرزمین‌ پیوسته‌ی‌ وسیعی‌ بودند که‌ به‌ تدریج‌ در دریای‌ خیره‌ سر غرق‌ شد و فقط‌ این‌ جزایر را باقی‌ گذاشت‌ تا با قلل‌ خود به‌ مسافران‌ دور افتاده‌ خوش‌ آمد گویند و، چون‌ برج‌ دیده‌ بانی‌، کشتیهای‌ کهن‌ را، که‌ البته‌ قطب‌ نما نداشتند، راهنمایی‌ کنند و به‌ یاری‌ بادها و آبها کشتیران‌ را به‌ مقصدش‌ برسانند. جریان‌ مرکزی‌ نیرومندی‌ از دریای‌ سیاه‌ به‌ دریای‌ اژه‌ می‌رفت‌، و جریانهای‌ ساحلی‌ گوناگونی‌ به‌ سوی‌ شمال‌ روان‌ بود. بادهای‌ موسمی‌ شمال‌ باختری‌ منظماً در تابستان‌ می‌وزیدند و به‌ کشتیهایی‌ که‌ برای‌ فراهم‌ آوردن‌ غلات‌ و ماهی‌ و پوستهای‌ نرم‌ از دریای‌ سیاه‌ دور می‌شدند کمک‌ می‌کردند تا به‌ آسانی‌ به‌ بنادر جنوبی‌ خود باز گردند. در مدیترانه‌ میغ‌ نادر بود، و بادهای‌ ساحلی‌، بر اثر آفتاب‌ دائم‌، همواره‌ در جهات‌ گوناگون‌ می‌وزیدند، به‌ طوری‌ که‌ انسان‌ می‌توانست‌، تقریباً در همه‌ی‌ بنادر و همه‌ی‌ فصول‌، بامدادان‌ با نسیمی‌ رهسپار شود و شامگاهان‌ با نسیمی‌ باز آید.
فنیقیان‌ مال‌ اندوز و یونانیان‌ ذوحیاتین‌، در این‌ آبهای‌ فرخنده‌، فن‌ و علم‌ ناوبری‌ را ترقی‌ دادند. کشتیهایی‌ ساختند بزرگ‌تر و تندروتر
در عصر مینوسی‌ اخیر، زندگی‌ از نو آغاز می‌شود. انسانیت‌ که‌ در برابر هر حادثه‌ای‌ بردبار است‌، امید خود را باز می‌یابد، دلیر می‌شود، و بار دیگر دست‌ به‌ ساختن‌ و پرداختن‌ می‌زند. در کنوسوس‌، فایستوس‌، تولیسوس‌، هاگیاتریادا و گورنیا قصرهای‌ جدید زیباتری‌ به‌ وجود می‌آید. این‌ مساکن‌ شاهانه‌، با عمارات‌ پنج‌ اشکویی‌ وسیع‌ پرمهابت‌ و تزیینات‌ پرشکوه‌ از ثروتی‌ که‌ یونان‌ پیش‌ از عصر پریکلس‌ هرگز به‌ خود نمی‌بیند خبر می‌دهد.
و راحت‌تر از همه‌ی‌ کشتیهایی‌ که‌ تا آن‌ زمان‌ در مدیترانه‌ سیروسفر کرده‌ بودند. پس‌، با وجود دزدان‌ دریایی‌ و حوادث‌ نامنتظر و رنج‌آور دریا، آرام‌ آرام‌ راههای‌ بحری‌ اروپا و آفریقا به‌ آسیا- از طریق‌ قبرس‌ (کوپروس‌) و صیدا (سیدون‌) و صور (توروس‌) یا از طریق‌ دریای‌ اژه‌ و دریای‌ سیاه‌ - با صرفه‌تر از راههای‌ دراز و توان‌ فرسا و مخاطره‌آمیز بری‌ شد و بازرگانی‌ مصر و خاور نزدیک‌ را، که‌ در راههای‌ بری‌ تردد می‌کردند، از اهمیت‌ انداخت‌. پس‌، تجارت‌ به‌ طریق‌ نوی‌ افتاد، جمعیت‌ فزونی‌ گرفت‌، و ثروتهای‌ جدیدی‌ فراهم‌ آمد. مصر و سپس‌ بین‌النهرین‌ و پس‌ از آن‌ ایران‌ به‌ ضعف‌ گراییدند، فنیقیه‌ (فوینیکه‌) امپراطوری‌ خود را، که‌ مرکب‌ از شهرهایی‌ در امتداد ساحل‌ آفریقا و سیسیل‌ و اسپانیا بود، از کف‌ داد و یونان‌ مانند گلی‌ تر و تازه‌ شکفت‌.

 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  |