تبليغاتX
مجله الكترونيكي

مجله الكترونيكي

بانك اخبار و مقالات فارسي در حوزه هاي گوناگون علمي، پزشكي، سياست، آي تي و مذهبي و...

شأن نزول آيات قرآن

HTML clipboard
1 » صفر در برابر بي نهايت شأن نزول آيه ۲۷ سوره لقمان
2 » منتظران شهادت شأن نزول آيه هاي ۲۳ و ۲۴ سوره احزاب
3 » زن و فرزند ، اسباب امتحان شأن نزول آيه هاي 14 تا 15 سوره تغابن
4 » نابرابري مؤمنان و فاسقان شأن نزول آيه ۱۸ سوره سجده
5 » شخصيت سازي دروغين شأن نزول آيه ۴ سوره احزاب
6 » آزمايش در ميدان نبرد شأن نزول آيه هاي ۹ تا ۱۱ سوره احزاب
7 » چشم زخم شأن نزول آيه هاي 51 و 52 سوره قلم
8 » بدفرجامي قدر ناشناسان شأن نزول آيه هاي ۱۵ تا ۱۷ سوره سبا
9 » نکوهش زنان زياده خواه شأن نزول آيه هاي ۲۸ تا ۳۱ سوره احزاب
10 » پاداش يکسان زن و مرد شأن نزول آيه ۳۵ سوره احزاب
11 » پاداش بزرگ براي مؤمنان شأن نزول آيه ۴۷ سوره احزاب
12 » بهشت را به هر کس ندهند شأن نزول آيه هاي 36 تا 41 سوره معارج
13 » مناظره از سه راه تجربه ، عقل و نقل شأن نزول آيه هاي ۱۴۹ تا ۱۶۰ سوره صافات
14 » چشم بندي خدا ! شأن نزول آيه هاي ۹ و ۱۰ سوره يس
15 » آداب مهماني و رعايت حريم ناموسي شأن نزول آيه ۵۳ سوره احزاب
16 » چون محک تجربه آيد به ميان ... شأن نزول آيه هاي ۴۲ تا ۴۴ سوره فاطر
17 » کلمه رستگاري شأن نزول آيه هاي ۱ تا ۷ سوره زمر
18 » گرم تو دوستي ، از دشمنان ندارم باک شأن نزول آيه هاي ۳۶ و ۳۷ سوره زمر
19 » عذر بدتر از گناه شأن نزول آيه هاي 11 تا 14 سوره فتح
20 » مدارا ، اصل پايدار شأن نزول آيه ۱۴ سوره جاثيه
21 » چشم داشت ثروتمندان به قدرت شأن نزول آيه هاي ۱۱ و ۱۲ سوره احقاف
22 » مُهر زني خدا بر دلها شأن نزول آيه 16 سوره محمد
23 » صلح ، استراتژي پيروزي شأن نزول آيه 1 سوره فتح
24 » مثلث شوم سه گناه رايج شأن نزول آيه 12 سوره حجرات
25 » صلح حکيمانه شأن نزول آيه 27 سوره فتح
26 » هر کس مسئول کارهاي خويش است شأن نزول آيه هاي 34 تا 41 سوره نجم
27 » باغ سبز صلح و دوستي مؤمنان شأن نزول آيه هاي 9 و 10 سوره حجرات
28 » ضرورت اطلاع رساني صحيح شأن نزول آيه 6 سوره حجرات
29 » رد معجزه هاي الهي شأن نزول آيه هاي 1 تا 3 سوره قمر
30 » رسيدن به نعمت هاي بهشت ؛ آرزويي شايسته شأن نزول آيه هاي 27 تا 33 سوره واقعه
31 » شکر نعمت شأن نزول آيه 82 سوره واقعه
32 » رابطه ايمان و روشن بيني شأن نزول آيه هاي 28 – 29 سوره حديد
33 » منع گفتگوهاي محرمانه و گناه آلود شأن نزول آيه هاي 8 تا 10 سوره مجادله
34 » محدوديت آفريني براي ثروتمندان در ديدار با حاکم اسل شأن نزول آيه هاي 12 و 13 سوره مجادله
35 » همکاري هميشگي منافقان با دشمنان اسلام شأن نزول آيه هاي 11 تا 14 سوره حشر
36 » عدالت و قسط در احکام اسلام شأن نزول آيه هاي 10 و 11 سوره ممتحنه
37 » حفظ ياران شأن نزول آيه هاي 1 تا 11 سوره عبس
38 » از ابرار شويد شأن نزول آيه هاي 5 تا 11 سوره دهر
39 » عاقبت سخاوتمند و بخيل شأن نزول آيه هاي 1 تا 11 سوره الليل
40 » رضايت به آخرت شأن نزول آيه هاي 4- 5 سوره ضحي
41 » مرگ بر دشمن شأن نزول آيه هاي 1 تا 5 سوره تبت
42 » جهت گيري اقتصاد اسلامي شأن نزول آيه هاي 6 و 7 سوره حشر
43 » يک دلي و امنيت در سايه اسلام شأن نزول آيه هاي 1 تا 4 سوره قريش
44 » بلاي تکاثر و تفاخر شأن نزول آيه هاي 1 تا 8 سوره تکاثر
45 » دقت در حسابرسي قيامت شأن نزول آيه هاي 7 و 8 سوره زلزله
46 » تجارت و بازدارندگي از نماز جمعه شأن نزول آيه هاي 9 تا 11 سوره جمعه
47 » رمز امنيت شأن نزول آيه 6 سوره جن
48 » الويت خودسازي مبلغان شأن نزول آيه هاي 1 تا 10 سوره مدثر
49 » تقوا، ثمره ايمان واقعي شأن نزول آيه هاي 14 و 15 سوره حجرات
50 » راه توبه باز است شأن نزول آيه هاي ۵۳ و ۵۴ سوره زمر
51 » عالم محضر خداست شأن نزول آيه هاي ۲۲ و ۲۳ سوره فصلت
52 » ولايت ، پاداش رسالت شأن نزول آيه هايي ۲۳ تا ۲۵ سوره شورا
53 » رهبري در نظام ارزشي شأن نزول آيه هاي ۳۱ و ۳۲ سوره زخرف
54 » ميزان الهي شأن نزول آيه هاي ۱ تا ۳ سوره عنکبوت
55 » حال بعضي از مؤمنان شأن نزول آيه ۱۰ سوره عنکبوت و ۹۲ سوره نساء
56 » هجرت ؛ راه برون رفت از زشتي ها شأن نزول آيه هاي ۵۶ و ۵۷ سوره عنکبوت
57 » غيب گويي قرآن شأن نزول آيه هاي ۱ تا ۷ سوره روم
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

غيب گويي قرآن

غيب گويي قرآن

  شأن نزول آيه هاي ۱ تا ۷ سوره روم 

جنگي ميان ايرانيان و روميان در گرفت. پادشاه ايران، لشکري فراهم ساخت و «شهر يران» را که در شجاعت زبان زد بود به فرماندهي آن برگزيد . لشکر ايران به روميان حمله کردند. پادشاه روم که کشورش يکي از دو ابر قدرت آن روزگار بود، به تکاپو افتاد و «يحنس» دلاور را به فرماندهي لشکري بزرگ برگزيد و براي رويارويي با لشکريان ايران ، لشکرش را به شام ، يعني جايي که ايرانيان تا آنجا پيشروي کرده بودند، فرستاد .ايرانيان شهرهايي را ويران ، و عده زيادي را زخمي ، اسير و نابود کرده بودند. اين فرمانده با لشکريان خود در نزديکي شام، در منطقه اي به نام «بصري» ، با ايرانيان رو به رو شد. جنگي خونين درگرفت که ماهها به طول انجاميد و عده زيادي از دو طرف کشته شدند ، ولي ايرانيان مقاومت ِ بيش تري از خود نشان دادند، و روميان ، تاب نياوردند و هنگامي که فرمانده آنان کشته شد ، از ترس پا به فرار گذاشتند و عده زيادي نيز هنگام فرار، جان باختند. سرانجام ايرانيان به پيروزي رسيدند. خبر اين پيروزي به همه جا رسيد، ولي اين خبر براي مسلمانان سخت غم انگيز بود، چون ايرانيان «مجوس» بودند و آتش مي پرستيدند ، ولي روميان اهل کتاب و پيرو حضرت مسيح بودند . بنابر اين ، مشرکان مکه ، پيروزي ايرانيان را به فال نيک گرفتند و آن را دليل بر حقانيت خود دانستند و گفتند : ايرانيان مجوس و مشرکند (دو گانه پرست ) ولي روميان، مسيحي و اهل کتاب هستند. همانگونه که ايرانيان بر روميان غلبه کردند. ما نيز مسلمانان را شکست مي دهيم و طومارشان را به زودي در هم خواهيم پيچيد.
اين نتيجه گيريها در آن محيط خفقان زده ، براي تبليغ در ميان مردم جاهل، بي تاثير نبود. مشرکان هر زمان که ياران پيامبر را مي ديدند آنان را سرزنش مي کردند و مي گفتند: شما اهل کتاب هستيد و روميان نيز اين گونه اند. ما از اميّون هستيم و کتابي نداريم و فارس ها نيز که امي بودند و کتابي نداشتند، پيروز شدند. همانگونه که ايرانيان بر روم پيروز شدند، ما هم با شما مي ستيزيم و بر شما چيره خواهيم شد . آيه هاي زير نازل شد و قاطعانه فرمود : گرچه ايرانيان در اين نبرد پيروز شدند، ولي چيزي نمي گذرد که از روميان شکست خواهند خورد و حتي حدود زماني اين پيش گويي را نيز بيان داشت و فرمود: اين امر فقط در طول چند سال به وقوع مي پيوندد. اين پيش گويي قاطع قرآن ، از يک سو نشانه اعجاز اين کتاب آسماني و نشانه علم بي پايان پروردگار به عالم غيب است و از سوي ديگر، نقطه مقابل ديدگاه مشرکان بود. بنابراين ، مسلمانان را به گونه اي دلگرم ساخت که حتي مي گويند در آن هنگام که هنوز حکم تحريم شرط بندي نيامده بود. بعضي از مسلمانان با مشرکان بر روي اين مسأله شرط بندي مهمي کردند. پيش گويي قرآن در آيه هاي
۱ تا۷ سوره روم ، نشانه بر حق بودن انديشه مسلمانان بود:

الف ، لام ، ميم ﴿1﴾ روميان شکست خوردند ﴿۲﴾ در نزديکترين سرزمين ولي بعد از شکستشان ، در ظرف چند سالي ، به زودي پيروز خواهند گرديد. ﴿ ۳ ﴾ (فرجام ) کار در گذشته و آينده از آنِ خداست ، و در آن روز است که مؤمنان از ياري خدا شاد مي گردند . ﴿۴ ﴾ هر که را بخواهد ياري مي کند و اوست شکست ناپذير مهربان ﴿۵ ﴾ وعده خداست، خدا وعده اش را خلاف نمي کند ، ولي بيشتر مردم نمي دانند ﴿۶ ﴾. از زندگي دنيا ظاهري را مي شناسند و حال آن که از آخرت غافلند. ﴿۷


ترويج فساد با موسيقي حرام شأن نزول آيه6و۷سوره لقمان

نضربن حرث از جمله ثروتمنداني بود که پس از بعثت پيامبر اکرم (ص) موقعيت و منافع خويش را در خطر ديد. او مي دانست که نزد پيامبر جايگاهي ندارد. از اين رو ، همراه با ديگر مخالفان پيامبر ، همه امکانات و سرمايه هاي خود را در مبارزه با ايشان به کار گرفت. او براي رسيدن به هدفهاي ناشايست خود با هزينه بسيار، عدهّ اي را ،در گوشه و کنار شهر و در اطراف خانه کعبه مي گماشت تا آنان با شايعه پراکني و نسبتهاي دروغ ، شخصيت پيامبر را تحقير کنند. او با قدرتي که از راه انباشتن زر و سيم فراهم ساخته بود مي کوشيد اراده خود را بر ديگران تحميل کند. وقتي مي ديد آواي دل نشين و موسيقي طراوت بخش قرآن ، چنان اثر گذار است که مردم به سمت پيامبر روي آورده و به سخنان او گوش مي دهند، براي بي اثر کردن آن و پراکندن مردم از گرد پيامبر ، تصميم گرفت به عملي خنثي کننده ، يا جاذبه بيشتر نياز جوانان را به گونه اي کاذب پاسخ دهد. او بر غريزه جنسي جوانان انگشت گذاشت و با خريد کنيزان آوازه خوان و زيبارو ، آنان را ارزان و حتي رايگان در اختيار جوانان مي گذاشت و آنان را به فساد مي کشاند. او اين روش پست را نسبت به جواناني که هنوز به پيامبر ايمان نياورده بودند، به کار مي گرفت ؛ چون او مي دانست دير يا زود گفتار دل نشين پيامبر بر آنان اثر مي گذارد، و به او مي پيوندند. نضربن حرث با تشکيل محافل رقص و موسيقي، بازار خود را داغ مي کرد ، و جوانان را به دام مي انداخت. اين مرد خبيث ، تنها به جنبه هاي سرگرم کننده کار ناشايست خود قانع نمي شد، بلکه اعمال پوچ و بيهوده خود را براي مسخره کردن آيه هاي الهي به کار مي گرفت. به همين سبب آيه هاي ۶ و ۷ سوره لقمان نازل شد و با اشاره به اين عمل گمراهان ، عذابي دردناک را به آنان وعده داد :

بعضي از مردم ، سخنان باطل و بيهوده خريداري مي کنند تا مردم را از روي جهل و ناداني گمراه سازند و آيه هاي الهي را به مسخره مي گيرند. براي آنان عذاب خوار کننده در راه است - ﴿۶﴾ هنگامي که آيات ما بر او خوانده مي شود،مستکبرانه روي برمي گردانند ، گويي آن را نشنيده اند و گوشهايش سنگين است. او را به عذابي دردناک بشارت ده . ﴿۷
پيامبر اسلامي در حديثي مي فرمايد: آموزش دادن کنيزان خواننده (خوانندگان) و خريد و فروش آنان حرام و درآمدي نيز که از اين راه بدست مي آيد ، حرام است .

 

منبع: سایت سازمان صدا و سیما 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

تقسيم كننده بهشت و جهنم

چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي‌گويند؟

 

در منابع تشيع و اهل تسنن احاديثي در باب مقسم بودن حضرت علي عليه السلام در قيامت، ذكر شده است كه در اين مطلب برخي از آنها را ذكر مي‌نماييم.

 

 

 

اصل احاديث از منابع شيعه

 

عن عبدالله بن عباس قال: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): ... معاشر الناس، إنّ علياً قسيم النار، لا يدخل النار ولي له، ولا ينجو منها عدو له، إنه قسيم الجنة، لا يدخلها عدو له، ولا يزحزح عنها ولي له(1) ؛ از عبدالله بن عباس نقل شده است که گفت: رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: ... اي گروه مردم! همانا علي تقسيم کننده جهنم (نار) است کسي که ياور و دوست او باشد وارد آتش نخواهد شد و کسي که دشمن او باشد از آن نجات نخواهد يافت. همانا او تقسيم کننده بهشت است کسي که دشمن او باشد وارد آن نخواهد شد و کسي که دوست او باشد از آن محروم نخواهد شد.

 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

تأمّلي در «مسئله بهائيت»

عبدالله شهبازی، پژوهشگر و محقق تاریخ و متولد 1334 در شیراز است. وی در سال ۱۳۷۴ در تجدید سازمان مرکز اسناد بنیاد مستضعفان و جانبازان به عنوان مؤسسه تخصصی مطالعات تاریخ معاصر ایران مؤثر بود. او مسئولیت معاونت پژوهشی این مؤسسه را به دست گرفت و فصلنامه تخصصی «تاریخ معاصر ایران» و ده‌ها طرح پژوهشی از جمله «فهرست نمایه مطبوعات ایران در دوره قاجاریه»، «دانشنامه ایلات و طوایف ایران» و «روزشمار تاریخ ایران در دوره قاجاریه» را طراحی كرد. این یادداشت در تاریخ 19 خرداد 87 در وب سایت رسمی وی منتشر شده است.
 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

وادی السلام در انتظار موعود اسلام

در گوشه گوشه دنيا اماکن زيادي وجود دارد که هرکدام به نحوي ميعاد گاه عاشقان و شيفتگان حضرت مهدي عليه السلام بوده اند ولي در ميان تمام اين مجموعه ها مقام حضرت مهدي(عج) در وادي السلام نجف اشرف، يکي از قديمي ترين مقامات منتسب به حضرت بقيه الله ارواحنا فداه مي باشد. بزرگترين گورستان در جهان اسلام، قبرستان وادي السلام در نجف اشرف مي باشد.

اين گورستان علاوه بر وسعت، از لحاظ قدمت نيز کهن ترين گورستان جهان مي باشد. وجود مقام هود و صالح و گنبد و بارگاه بر فراز قبر آن دو پيامبر عظيم الشان و تصريح معصومان بر دفن آنها در اين مکان،از قدمت بسيار زياد اين مکان حکايت مي کند.دفن آدم ابوالبشر و نوح پيامبر در نجف اشرف و در داخل ضريح اميرمومنان عليه السلام دليل روشني است بر اين که قديمي ترين مقبره بر فراز کره خاکي در همين منطقه است. 

بر اساس روايتي که از امام صادق عليه السلام نقل شده، پيکر مقدس اميرمومنان در طرف قبله حضرت نوح و در محاذات سر و سينه او دفن شده است.در طول قرون و اعصار همه روزه هزاران تن از عاشقان و شيفتگان به اين مکان مقدس روي آورده، با کعبه مقصود و قبله موعود راز دل گفته، کام دل جسته، در مواردي توفيق تشرف يافته اند.شرافت و قدمت اين مقام تا آنجاست که امام صادق عليه السلام مکرر به اين نقطه تشريف آورده، در آنجا نماز گزارده، آنجا را به عنوان: «محل منبر حضرت قائم» عليه السلام معرفي فرموده است.در روزهاي آغازين دولت حقه، حضرت ولي عصر(عج) از اين نقطه عبور فرموده به سوي پايتخت دولت کريمه - کوفه - رهسپار مي شوند.پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و اميرمومنان عليه السلام به هنگام رجعت در اين نقطه ديدار مي فرمايند. از مقابر معلوم و مقامهاي مشهور در نجف اشرف مقام هود و صالح مي باشد که در اوايل وادي السلام قرار دارد. 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

بررسى رواياتى درباره قيام پيش از ظهور حضرت مهدى (عج)

روایاتی که قیام و اقدام به تشکیل حکومت را در زمان غیبت حضرت حجة بن الحسن عجل الله فرجه نهی می کند، از جمله موضوعات دينى مورد اختلاف است که دستاويزى براى مخالفان حكومت اسلامى شده است. البته اين موضوع از ابعاد مختلف بايد مورد بررسى و ارزيابى قرار گيرد، چنان كه مرجع عالى‏قدر امام خمينى ـ اعلَى اللّه‏ مقامه ـ در باب ضرورت تشكيل حكومت اسلامى و اجراى احكام الهى در عصر غيبت بحثى مستوفى در كتاب ولايت فقيه كرده‏اند. 

امّا نويسنده كه به مناسبت نيمه شعبان 1424 اين مختصر را تقديم مى‏كند، تنها از منظر روايات به آن مى‏پردازد و اخبارى كه در مجامع حديثى آمده مطمح نظر قرار داده، به ارائه و نقد آنها اقدام مى‏كند. 

مرجع عمده نويسنده، كتاب شريف «وسائل الشيعة» است كه در باب سيزدهم از ابواب «جهادُ العدوّ و ما يناسبه» هفده روايت تحت عنوان «بابُ حكم الخروج بالسيف قبل قيام القائم عليه‏السلام » ذكر كرده. همچنين در مستدرك الوسائل، باب دوازدهم، چهارده حديث ذيل همين عنوان نقل شده است. اين روايات معمولاً مستمسك بعضى براى اعتقاد به سكوت و سكون در برابر طاغوتها و مظالم حكّام جور، و عدم جواز قيام و اقدام براى اقامه عدل و استقرار حكومت دينى در حد وظيفه، پيش از ظهور حضرت مهدى (عج) است. از اين ‏رو مناسب است كه اين گونه روايات ـ به ترتيبى كه در «وسائل الشيعة» آمده ـ مورد بررسى قرار گيرد، و در پايان مقال، مطالب مستفاد از آنها جمع‏بندى و عرضه شود. 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

آشنايي با رجعت

اشاره:
به اعتقاد شيعيان، پيش از برپايي قيامت كبرا و هم‏زمان با ظهور امام مهدي‏(ع)، گروهي از مؤمنان و پرهيزكاران پاك سرشت و جمعي از كافران و منافقان زشت طينت، پس از مرگ، زنده مي‏شوند و بار ديگر به دنيا باز مي‏گردند تا سرانجام اعمال نيك و بد خود را دريابند و حاكميت نهايي دولت حق را مشاهده كنند. در آموزه‏هاي شيعي از اين رويداد با عنوان «رَجْعَت» ياد مي‏شود.

از آنجا كه اين رويداد بزرگ از رويدادهاي مرتبط با ظهور امام مهدي‌(ع) و استقرار دولت مهدوي است، در اين مقاله به اختصار به بررسي معنا و مفهوم و ويژگي‏هاي رجعت، دلايل و مستندات آن و جايگاه اين موضوع در قرآن و روايات مي‏پردازيم.
 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

وظايف شيعيان در زمان غيبت حضرت امام زمان (عج)

چكيده:
تحولات روز افزوني كه در زمينه پيشرفت علوم و فنون در قرن اخير و ورود به هزاره سوم پديد آمده است باعث تفكرات فلسفي و سياسي و اجتماعي در بين جوامع شده است باورهاي ديني مردم را دچار شك و ترديد نموده و از نظر شيعيان اين مسأله مطرح است كه وظايف ما در زمان غيبت حضرت امام زمان چيست؟ به طور كلي شيعه عصر غيبت از نظر هويت تاريخي و عقايد احكام فرعي و وحدت كلمه و محاسن اخلاقي و حقيقت طلبي و انجام وظايف شرعي و ديني چه وظايف مهمي را بايد به عهده داشته باشد؟ در اين مقاله سعي شده است به عمده‌ترين اين وظايف اشاره گردد.
 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

دولت منتظر و جنگ و صلح

بي‌ترديد، جامعة منتظر، هم‌چون هر جامعة ديگري، دشمناني دارد که منافع آن را هدف گرفته‌اند و کيان آن را تهديد مي‌کنند. جامعه منتظر نيز، طبيعتاً به دنبال منافع خويش است که در تصرف دشمنان قرار دارد. علاوه بر‌اين، جامعة منتظــر و دولتي که در آن، با محوريــت ارزش‌هاي انتظار شکل گرفته، جامعه و دولــتي ايدئولوژيک است که به دنبال اهداف خاص عقيدتي خويش در همة پهنة کرة خاکي بوده و برنامة ويژه‌اي را براي کل جهان بشري دنبال مي‌کند. اين امور، باعث پيدايش اصطکاک در روابط ميان جامعه و دولت منتظر از يک سو و جوامع ديگر از طرف ديگر شده و احياناً جنگ‌هايي را به وجود مي‌آورد. بحثي که در اين جا مطرح و اين پژوهش به دنبال يافتن پاسخ آن است، تعيين محــدودة اختيـــارات دولت منتظر در جنگ و صلح است؛ به اين معنا که دولت منتظر بر اساس چه معيارها و ملاک‌هايي به جنگ يا صلح اقدام مي‌کند‌؟ و آيا اساساً دولت منتظر مي‌تواند شروع کننده جنگ باشد؟

دولت منتظر
منظور از دولت منتظر در پژوهش حاضر، مجموعة حاكميت حاكم بر جامعة منتظر است كه اختيار جنگ و صلح را با ساز و كارهاي قانوني خاصي در اختيار دارد. هم چنين حاكميتي است كه در جامعة منتظر شكل گرفته و به نوعي تحت تأثـــير انديــشه مهدويت و آموزه‌هاي انتظار مي‌باشد. دولتي كه خود را متعهد و پاي‌بند به ارزش‌هاي انتظار و ترويج آنها مي‌داند نيز، دولت منتظر خوانده مي‌شود. يكي از اصلي‌ترين اشكال دولت و حكومت منتظر، حكومت ولايت فقيه است.

ولايت فقيه و جنگ و صلح
محدوده اختيارات ولي فقيه در جنگ و صلح در دو حوزه دفاع و جهاد ابتدايي قابل بحث و بررسي است.

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

کلیسای شیطان

ادیان و فرقه های نوظهور از جمله ویژگی های عصر غیبت و دوران معاصر برشمرده شده است که دور افتادن از تزریق معارف ناب دینی و مهدوی به جامعه و نیز عدم شناخت این آیین های نوظهور، باعث ترویج این گونه اعتقادات انحرافی در بخش وسیعی از جامعه شده است. از این رو، بر آنیم تا با نشر، بازنشر و گردآوری پاره ای از مقالات در توضیح این ادیان و آیین های جدید، محققان و پژوهشگران و علاقه مندان را در شناخت بهتر اوضاع جامعه و افکار نوپدید یاری دهیم.
 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور

قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، كشور ايران در تصور غربيها پايگاهى حياتى، آن هم در مرز شوروى و در قلب جهان اسلام به حساب مى آمد و از ديدگاه مسلمانها كشورى اسلامى و اصيل به شمار مى رفت كه «شاه» سر سپرده غرب و هم پيمان اسرائيل بر آن حكومت مى كرد و براى خوش خدمتى به اربابانش، كشورش را دربست در اختيار و خدمت آنان قرار داده بود.

علاوه بر آنچه كه در تصور ديگران بود، در ذهن يك فرد شيعه مانند من، كشورى بود كه در آن مرقد مطهر امام رضا، عليه السلام، و حوزه علميه قم وجود داشت، كشورى داراى تاريخى اصيل و ريشه دار در تشيع و علما و انديشمندان شيعه و تاليفات گرانبها، زمانى كه به روايات وارده در خصوص مدح و ستايش ايرانيان بر مى خوريم و آنها را بررسى مى كنيم، به يكديگر مى گوييم: اين روايات مانند روايتهايى است كه مدح و ستايش و يا مذمت اهل يمن، و يا بنى خزاعه را مى نمايد. از اين رو هر روايتى كه مدح و ستايش و يا مذمت گروهها و قبيله ها و بعضى كشورها را در بر دارد، نمى تواند بدون اشكال باشد. گرچه اين روايات صحيح و درست مى باشند، اما مربوط به تاريخ گذشته و احوال مختلف ملتهاى صدر اسلام و قرنهاى اوليه آن است.

اين طرز فكر رايج بين ما بود، كه امت اسلامى در حالتى جاهلانه، فرمانبردار سلطه كفر جهانى و نوكران اوست، در بين ملتها هيچ يك بر ديگرى برترى ندارد و چه بسا همين ايرانيان مورد بحث، بدتر از ساير ملتها بوده اند، به دليل اينكه آنان طرفداران تمدنى كفر آميز و برترى جوييهاى ملى و نژادى بوده اند كه سر سپردگانى چون شاه و اربابان غربى اش براى ايجاد چنين تز و طرز فكرى و تربيت مردم ايران، بر همين روش پافشارى مى كردند.

... تا اينكه پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، مسلمانان را در سطح جهان غافلگير كرد و قلبهاى غمگين آنان را چنان از خوشحالى و شادى سرشار نمود كه در قرنهاى گذشته بى سابقه بود، بلكه بالاتر، آنان تصور چنين پيروزى را نداشتند. اين سرور و خوشحالى همه كشورها و ملتهاى مسلمان را در بر گرفت، از جمله مظاهر خوشحالى مردم، اين بود كه همه جا صحبت از فضل و برترى ايرانيان و طرفداران سلمان فارسى بود، بطور مثال، يكى از صدها عنوانى كه در غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تيتر مجله تونسى «شناخت » بود كه در آن آمده بود: «پيامبر، صلى الله عليه وآله، ايرانيان را جهت رهبرى امت اسلامى برمى گزيند» اين نوشته ها، خاطرات ما را درباره ايرانيان تجديد كرد و دريافتيم رواياتى كه از پيامبر، صلى الله عليه وآله، درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاريخ گذشته آنها نبوده، بلكه ارتباط به آينده نيز دارد...

ما با مراجعه به منابع و تفسير و بررسى روايات مربوط به ايرانيان، به اين نتيجه رسيديم كه اين روايات و اخبار بيش از آنكه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آينده است و جالب اينكه اينگونه روايات در منابع حديث اهل سنت بيشتر از شيعه وجود دارد.

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

انفجار نور، زمينه ساز ظهور

انقلاب ما «انفجاري عظيم» (1)، «اعجاز بزرگ قرن» (2)، «مائد بزرگ آسماني» (3)، «نصرت اعجازآميز اسلام بر کفر» (4)، «تحف خداي تبارک و تعالي از عالم بالا» (5) و «جرقه و بارقه الهي» (6) است.

انقلاب ما «اسلامي» (7)، «شکوهمند» (8)، «بزرگ» (9)، «بي‌نظير» (10)، «نمونه» (11)، «منحصر به فرد» (12)، «متکي به معنويات و خدا» (13)، «بدون اتکا به شرق و غرب» (14)، «الگويي براي ملت‌هاي دربند» (15)و «در اوج قله عزت و شرافت، مشعل‌دار هدايت نسل‌هاي تشنه» (16) است.

انقلاب ما «انقلاب زاغه‌نشينان و حاشيه‌نشينان و محرومان» (17)، «جوشنده از متن ملت» (18)، «برخاسته از فطرت مردم» (19)، «بهترين و بزرگ‌ترين انقلاب‌ها» (20)، «با کم‌ترين ضايعه و بزرگ‌ترين دست‌آورد» (21) و «ضربه‌اي بر پيکر جهان‌خواران بين‌المللي» (22) است.

انقلاب ما «معجزه بزرگ و مصداقي از نصرت الهي» (23)، «استثنايي» (24)، «مترقي‌ترين» (25)، «شكننده حريم روغين قدرت‌ها و قلدرها» (26)، «عامل خودباروي» (27)، «و شخصيت و عزت ملت ايران» (28)، «منشاء تحول عظيم در دنيا» (29) و «زنده كننده دنياي اسلام» (30) است.

انقلاب ما «چشم اميد ميليون‌ها مسلمان و غيرمسلمان» (31)، «آغازگر حاكميت ارزش‌هاي معنوي» (32)، «باعث افتخار مسلمانان» (33)، «با خدمات غير قابل احصا» (34) و «عامل هويت ما» (35)ست.

انقلاب ما «متكي به اعتقاد ديني و ايمان اسلامي» (36)، «توجه‌دهنده دل‌هاي مردم به خدا» (37)، «محصول قرن‌ها تلاش مخلصانه علماي شيعي و حضورشان در صحنه‌هاي حساس» (38) و «دست‌آورد خون شهيدان» (39) است.
 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

امام مهدي (عج) از منظر صدر المتألهين

عالمان، مرزبانان كيان عقيدتى امّت و حافظان گوهر انسانی در برابر شبهات و شهوات‏اند و راز و رمز عظمت آنان از منظر دين و در نگاه مردم، در همين نكته نهفته است.

تكريم «عالم» ارج نهادن به انسانيت و احترام به حقيقت است و ارج و اوج هر فرهنگ و مكتبى، وامدار عظمت و عمق فكرى و صميميت و صداقت عالمان آن است. تلاش همه فرهيختگان در اعتلاى فرهنگ بشرى، ممدوح و مقبول است.

در اين ميان مكتب اسلام و تاريخ مسلمین، با برخوردارى و حفظ گوهر دين و مصون ماندن از تحريف، به مدد الهى و به جدّ و جهد امامان و عالمان دينى، و نيز دعوت قرآن به تفكّر و خردورزى، شاهد نشو رشد متفكرّان سترگى بوده است. آنان با همّت دانش و بينش خود، معارف دينى را تحقيق و حقانيت آن را ثبات نموده‏اند.

نام ملاصدراى شيرازى در صدر اين عالمان بزرگ قرار دارد كه دين را عاقلانه و عارفانه شناخته و ترويج نمو و مبانى و مبادى آن را با برهان و بدون تكيه بر خيال و خرافه، استحكام بخشيد. وى فيلسوف ديندارى است كه دين را با خردورزى توأم نمود؛ نه اين كه متفكّر نماى بدون تعلّق دينى و يا دين‏دارى جاهلا باشد كه دين را مجموعه‏ى خرافى - احساسى عوام‏فريب بداند. حكمت متعاليه در كنار برهان، از اشراق و عرفان هم سود برد و تعلّق را با تعقّل در آميخت و تكيه محض و اعتماد بى‏چون و چرا بر پاى چوبين استدلال نداشت بودن معارف حقه دينى را با خرد سقاى و عرشى، هماهنگ و هم‏زيست كردن، هم خدمت به ساحت تفكّر بشرى و هم خدمت به حوزه‏ى تدين و جامعه دين‏باوران است. بر اين اسا تجليل از حكيم مقالّه مرحوم ملاصدرا، در هر دو حوزه و به هر دو انگيزه لازم است.

يكى از مسائل عقيدتى كه در منظومه فكرى شيعه، چون خورشيد تابناك مى‏درخشد و بالندگى، پايندگى، زندگى و طراوت شيعه مرهون آن است؛ اعتقاد به نظام «امام و مهدوّيت» است. عالمان بزرگى در تحقيق و تحكيم اين مهم، تلاش نموده‏اند كه از جمله آنان صدرالمتالهين شيرازى است. در اين نوشتار آراء و نظرات اين حكيم الهى در باب امامت به ويژه مهدوت بررسى شده و از انديشه‏ى و تلاش فكرى استفاده گشته است.
حكيم نامور شيعه در كتاب‏هاى گوناگون خود، مباحث »امامت و مهدويت« را طرح كرده كه با يك نظام خاص و داراى چينش منطقى، در اين نوشتار طرح و بررسى مى‏شود.

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

امنيت در حكومت جهاني مهدوي

همه انسان‌ها امنیت را ركن اساسی زندگی بشر می‌دانند و برای تأمین آن، به صورت فردی و جمعی تلاش‌های فراوانی کرده‌اند. این واژه برگرفته از ریشه «امن»، به معنای آرامش، آسودگی و بی‌هراسی است. با گسترش مطالعات امنیتی و اهمیت نظریه‌پردازی در این حوزه، امنیت به یكی از مباحث كلیدی در سیاست داخلی و خارجی كشورها تبدیل گشته است.
 
مطالعات كلاسیك امنیت نشان می‌دهد كه در گذشته، جنبه نظامی آن مورد توجه بوده است؛ یعنی نبود جنگ و درگیری مسلحانه به منزله‌ امنیت و آسودگی مردم بود. اکنون حوزه‌ امنیت فراگیر گشته است و علاوه بر جنبه نظامی، جنبه‌هايی چون اقتصاد، فرهنگ، علم و قضاوت را دربرمی‌گیرد. نظریه‌پردازی‌های جدید، توجه جهان امروز را به این مقولات نشان می‌دهد. از جمله‌ آنها می‌توان به نظریه‌ كارل دویچ اشاره داشت كه اصطلاح «جماعت امنیتی» را برای آن به كار برده است. در این نظریه به مسائلی چون هویت، اعتقادات و معرفت‌های یك‌سانِ كشورها در تأمین امنیت، بسیار توجه شده است. هر یك از نظریه‌های امنیتی به یكی از ابعاد توجه ویژه نشان داده و تاكنون نظریه‌ای ارائه نشده است كه با در نظر گرفتن تمام جنبه‌های امنیتی بتواند در عرصه‌ عمل موفقیت بالایی را كسب كند.
 
بر اساس اعتقاد مسلمانان، دین اسلام، امنیت بشر را تنها در یکی از حوزه‌‌های اخلاق یا اقتصاد و مانند آن نمی‌بیند، بلكه مجموعه‌ای از مقولات امنیتی را در شكل‌گیری ساختار امنیتی موفق دخیل می‌داند. ضعف‌های حوزه‌ نظری یا عملی بشر، اجازه‌ موفقیت كامل در عرصه‌ ایجاد امنیت را نداده و تلاش آدمی در ایجاد ساختار امنیتی همواره با موفقیت قرین نبوده است.
 
ادعای اصلی این مقاله آن است كه حكومت جهانی حضرت مهدی(عج) این امتیاز بزرگ را دارد كه امنیت را در تمامی جنبه‌ها برقرار خواهد کرد.
 
مقاله‌ حاضر در چندین بخش تهیه شده است. در آغاز، مقدمه‌ای مشتمل بر چارچوب كلی بحث آمده و پس از مقدمه، به بررسی اجمالی مفهوم امنیت، ابعاد آن و سپس جایگاه امنیت در گفتمان اسلامی پرداخته‌ شده است.
 
بخش اصلی مقاله، دربرگیرنده مباحثی در ابعاد مختلف امنیتی است كه ادعای اصلی نویسنده را بررسی می‌کند. نویسنده در این قسمت، برای اثبات وجود امنیت در عرصه‌ حكومت مهدوی، در هر جنبه، به مهم‌ترین چالش‌های جهان كنونی اشاره کرده و با استناد به آیات و روایات، منتفی بودن معضلات كنونی جوامع بشری را در عصر حكومت صاحب‌الزمان(عج) نشان داده است. در اولین حوزه‌ امنیتی، به اقتصاد اشاره شده كه پس از افول جنبه نظامی امنیت، جایگاه مهمی یافته است. چالش‌های مهم اقتصادی امروز عبارتند از نابرابری‌های اقتصادی، كمبود منابع، غارت‌گری‌ها و انتقال منابع به دیگر حوزه‌های امنیتی که پی‌آمدی جز ناامنی اقتصادی نخواهند داشت. بررسی آیات و روایات نشان می‌دهد كه حكومت ولی‌عصر(عج)، از این ناامنی‌ها بری است.
 
براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

مهدویت در اندیشه شهید مطهری

همة گروه‌هاي اسلامي بر اين قول متفق‌اند كه در آخرالزمان, مردي ظهور مي‌كند كه دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند و دولت حق را برپا مي‌سازد, دولتي كه تمام جهان را فرا مي‌گيرد. اين ديدگاه به استناد آيات كريمة قرآن از جمله:‌105 سورة انبيا, 5 قصص, 32 و 33 توبه و ... است. اهل سنّت با شيعيان اتفاق نظر دارند بر اين‌كه مهدي از خلفاي دوازده‌گانه‌اي است كه رسول اكرم(ص) به آن‌ها در احاديث گوناگون بشارت داده است. از آن‌جا كه حقايق وحي و وجود رهبران الهي در بين بشر, منطبق با نيازهاي طبيعي و فطري است, چنين اعتقادي نيز ريشه در نهاد انسان دارد و پاسخي به نياز آرماني بشريت است. 

استاد شهيد مرتضي مطهري, در چند اثر ارزشمند خود به بررسي مسئله مهدويت و انتظار پرداخته‌اند. يكي از تعابير ارزشمند ايشان, در وصف جايگاه حضرت حجّت(ع) در زمين,‌ تعبير «صاحب» است. در كتاب گفتارهاي معنوي, ضمن بيان حديثي از رسول اكرم(ص) پيرامون امدادهاي الهي نسبت به بشريت به واسطة حضرت مهدي (ع), چنين نتيجه مي‌گيرند: 

خدا هرگز دنيا را بي‌صاحب نگذاشته است,‌ و بي صاحب هم نخواهد گذاشت.1
 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

بررسی شبهه حکمیه و تأثیر پذیرش آن در قانون مجازات اسلامی

 از زمان پیدایش دول و حاکمیت  متمرکز در کشورها  مسئله ی حاکمیت قانون به عنوان یکی از شاخص  های آزادی فردی در جوامع برای جلوگیری از تعدی به حقوق اشخاص توسط یکدیگر و توسط حاکمیت ، متبلور گردید با طرح نظریات حقوقدانان در اروپا در سده هجدهم میلادی پیرامون اصل تفکیک قوا مسئله حاکمیت قانون به اوج  خود رسید و انقلابیون فرانسه پیش از همه این اصل را سرلوحه کار خود قرار داده و وظیفه ی قانونگذاری را به قوه ای به نام قوۀ مقننه محول کردند ، حساسیت امر قانونگذاری در  مسائل جزایی یعنی مسائلی که جرم انگاری جهت حفظ هنجارهای اصلی جامعه  که بقاء جامعه در گرو آنها است اهمیّت  بیشتری پیدا می کند چرا که این امر علاوه بر مال با جان ، حیثیت و آزادی فرد فرد افراد  جامعه مرتبط است . بنابراین تقنین امور کیفری پیش وبیش از همه قوانین، ضرورت پیدا  می کند ضرورت تقنین قوانین  کیفری از دو لحاظ حائز اهمیت است . اول اینکه حدود ثغور  آزادی های فردی را به جهت جلوگیری از تعدی حاکمیت  به حقوق افراد مشخص می کند ، دوم اینکه  ، در صورت تخطی  از اوامر و نواهی قانونگذار حدود برخورد جامعه با متخلفان مشخص شده  و فرد آگاه به برخورد جامعه با خود است .
 

براي دريافت كامل مقاله اينجا را كليك كنيد


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

نگاهي به زمينه‌هاي قيام امام حسين(ع)

رسول گرامي اسلام در دوره‌اي دعوت خويش را آغاز كرد كه داراي مشخصات و ويژگي‌هاي منحصر به‌فردي بود.همين علائم باعث شد تا مورخان از آن دوره به عنوان «جاهليت» ياد كنند. دعوت پيامبر مبتني بود بر نفي عقايد انحرافي و خرافي و دعوت به راست‌كيشي و راست ‌انديشي ، نفي ظلمت و فراخواندن به نور. اصلي‌ترين دشمنان و سرسخت‌ترين مخالفان پيامبر را تيره‌اي از قبيله قريش تشكيل مي‌دادند كه گر چه بعدها با هدايايي كه پيامبر به آنها تحت عنوان تاليف قلوب اعطا كرد به اسلام گرويدند؛ اما به شهادت قرائن تاريخي هيچگاه عداوت و كينه قلبي خويش را نسبت به اسلام و مسلمانان ساده‌دل از ياد نبردند. پيامبر (ص) 13 سال در مكه به دعوت پرداخت؛ اما جز تني از جوانان فقير و محروم به او نگرويدند. گرچه آنان نيز تحت فشار و ظلم بي‌حد و حصر قريش مجبور به كوچ اجباري به سوي حبشه شدند

 
رسول گرامي با تمام اين حوادثي كه پي‌در‌پي بر او مي‌رفت خود نيز مجبور به سفر شد، مدينه را برگزيد كه آن روزها يثربش مي‌ناميدند. يثرب اما او را امان داد و او را حاكم بر خويش كرد تا در سايه او به حل نزاع‌ها و اختلاف‌هاي داخلي‌اش بپردازد، اختلاف‌هاي قبيله‌اي كه خود سالها بود از آن رنج مي‌برد.
 
قريشيان اما در 10 ساله مدينه هم رسول را راحت نگذاشتند. جنگ پس از جنگ و فتنه پس از فتنه. اين كينه ادامه يافت تا رسول صلح و رأفت به قدرت تدبير خويش و لطف عيان الهي مكه را بي‌خونريزي به تسلط خويش درآورد و پايگاه شرك و ظلم واژگون شد. اما آن تيره از قريش باز هم اسلام نياورد مگر ظاهري و حتي به ظاهر هم تسليم نشدند مگر وقتي شمشيرهاي تيز ياران پيامبر را بر گرده خويش ديدند در حالي كه برق شمشيرها چشمانشان را خيره كرده بود. به قول امير بيان (ع) اسلام نياوردند بلكه تسليم شدند. 3 سال پس از اينكه مكه و كعبه از شرك و آلودگي‌هاي آن رهايي يافت و به دژ استوار توحيد و يگانه‌پرستي مبدل شد رسول اسلام امت خويش را تنها گذارد. گرچه ولي‌اي از جنس خويش را بر ايشان به نص الهي ولايت داد.
 
 مردمان اما به تحريك همان كينه‌ورزان در همهمه پس از رحلت پيامبر، امانت الهي را به اهلش باز ندادند و اسلام كه در دوران پيامبر اسلام (ص)، سرعت پر‌شتابي به خود گرفته بود و اميد مي‌رفت تا در مدت كوتاهي دعوتش جهان را فرا گيرد، از مسير خويش منحرف شد. و شد آنچه شد و رفت بر خاندان رسالت آنچه رفت از غصب حق و خلافت. نخستين قرباني اين دگرگوني و سير قهقرايي جاهلي علي‌ ابن‌ابي‌طالب‌(ع) بود. علي (ع) در سال 35 هجري زمام امور را به دست گرفت. اموري كه اختلاف طبقاتي شديد و نظام اشرافي با همه مظاهر زشتش، از نشانه‌ها و مشخصات آن به شمار مي‌رفت.
 
بازگشت امور به مسير اصلي‌ خويش اما زمانبر بود و پرخطر. چرا كه منافع عده‌ بسياري را تهديد مي‌كرد. حضرت هر چند در ابتدا مردم را وعده داد كه «حقوق از دست رفته عامه مسلمانان را از غارتگران مي‌گيرم، هرچند مهريه زنانشان كرده باشند» (نهج‌البلاغه،
 خ 15) اما در عمل كمتر موفق شد تا آن جماعت كينه‌توز را به راه آورد و نخوت از سرشان بيرون كند.
 
 حضرت معتقد به تغييرات گسترده در بافت حكومت و جامعه بود. ايشان در جايي مي‌فرمايند: «روزگار دگرباره شما را در بوته آزمايش ريخت مانند روزي كه خدا پيامبر شما را برانگيخت. آگاه باشيد كه ابتلاي امروز شما همان ابتلاي آغاز بعثت است كه دوباره برگشته. قسم به خدايي كه پيامبر را برانگيخت، سخت زير و زبر خواهيد شد و به شدت غربال مي‌شويد. تا طبقه پايين مانده بالا آيند و طبقه بالا به زير روند؛ عقب افتادگان كه حق تقدم دارند جلو افتند و پيش‌افتادگان كه حق تقدم ندارند به عقب رانده شوند...» (نهج‌البلاغه، خ 16) ايشان گرچه در راه اين تغييرات گام برداشت اما حتي برخي از نزديكترين يارانشان از ايشان مي‌خواستند تا در تغييرات تعديل نمايد و بيشتر جانب اغنيا و ثروتمندان را داشته باشد، كه البته امام آن را رد مي‌كرد.
 
آري، اجراي اصول و موازين اسلامي، منشا بروز فتنه‌ها و شورش‌هاي زيادي شد كه دوره 5 ساله ايشان صرف مبارزه با نتايج شوم اين شورش‌ها گرديد. عاقبت ايشان نيز اسير تير كينه گرديدند و در محراب به خاطر شدت عدلشان شمشير كينه را بر فرق سر سنگين ديدند. با شهادت امام علي (ع) و رسيدن سال به سنه 41 خلافت طي يك فتنه و آشوب ديگر از امام حسن(ع) به معاويه منتقل شد. پس از اين واقعه نقشه رهبري مسلمانان به كلي عوض  و حكومت اسلامي به دست همان كينه‌جويان به سلطنت ضداسلامي تبديل شد. اين خلافت نه تنها با خلافت معنوي- اسلامي بي‌شباهت بود، بلكه حتي خلافت خلفاي نخستين را نيز نمي‌ماند. در يك عنوان مي‌توان آن را يك «دولت نژادپرست طبقاتي عربي» ناميد.
 
جاحظ متكلم برجسته معتزلي مي‌گويد: «بعد از كناره‌گيري امام حسن(ع) از خلافت، دوره سلطنت استبدادي معاويه شروع شد. عجب است كه آن سال را سال جماعت «عام‌الجماعه» نام گذارده‌اند، حال آنكه بايد نام آن سال را سال تفرقه و زور و ظلم گذارد. سالي كه امامت و خلافت به سلطنت كسرايي و قيصري تبديل شد.» (رسائل‌الجاحظ،
 ص 294)
فرزندان اميه، همان كينه‌توزان و اشراف بت‌پرستي بودند كه تا آخرين دم اسلام نياوردند و با پيامبر و يارانش سرسختانه مبارزه كردند.
حكومت بني‌اميه، حكومتي ضدديني بود و بسياري از آيين‌هاي جاهلي، خاصه نژادپرستي را زنده كرد.
 
خطباي دنياپرست احاديث بسياري در فضيلت بني‌اميه و مذمت علي و آلش جعل كردند و از آن زمان، سب صحابه در ميان مسلمانان معمول شد. نقل است كه روزي مغيره نزد معاويه رفت و به او گفت: «ديگر بس است. شايسته است كه رفتارت را با بني‌هاشم خوب كني. آنها در وضعي نيستند كه از آنها بيم داشته باشي». معاويه گفت: «هيهات، هيهات! اين مرد هاشمي (حضرت محمد(ص)) كاري كرده كه روزانه 5 بار نامش در رديف نام خدا برده مي‌شود، چاره‌اي نيست به جز اينكه اين نام را به گور كنم.»
 

مغيره ادامه داد: «تو به آرزوي خود كه همانا حكومت كردن بر مردمان بود رسيدي چه خوب است كه از لعن علي صرفنظر كني». معاويه پاسخ داد: «نه! قسم به خدا، كودكان بايد با لعن او بزرگ شوند و بزرگان پير شوند و كسي در فضيلت علي فضيلتي نقل نكند.» (شرح نهج‌البلاغه- ابن ابي‌الحديد- ج 3- ص 255-254)
 
معاويه تمامي اين امور را زمينه‌اي مي‌دانست كه در آن مي‌توانست شرايط انتقال خلافت را به فرزندش يزيد فراهم آورد، و اين امر تا زماني كه حسن (ع) زنده بود ميسر نمي‌شد. لذا مبلغ سنگيني پول را براي جعده دختر اشعث كندي فرستاد و به او وعده داد اگر حسن را مسموم كند، او را همسر فرزند خود خواهد كرد. بدين حيلت، امام به دست زنش مسموم شد، معاويه نيز براي استمرار خلافت در خاندانش يزيد را به عنوان جانشين خود تعيين كرد و با سياست‌بازي، رشوه‌پردازي، تطميع، تهديد و فشار نظامي از مسلمانان براي يزيد به عنوان حاكم و خليفه پس از خود بيعت گرفت.
 
در اين شرايط ياران و اصحاب رسول خدا را مي‌توان به لحاظ گرايش به سه دسته تقسيم كرد:
الف) گروهي كه اين وضع را برنتابيدند، فرياد كشيدند و در اين راه جان خويش را فدا كردند.
ب) گروهي هم در كنج خلوت و رياضت و عبادت لغزيدند و از صحنه قضاوت ميان حق و باطل خويش را كنار كشيدند و حتي برخي از آنان مهر خاموشي بر لب زدند.
 

ج) گروهي هم از عنوان صحابه براي آباداني دنياي خويش بهره بردند و افتخارات صحبت رسول‌الله را در كاخ سبز در معرض يغما گذاردند تا جايي كه براي خوشايند معاويه حديث نيز جعل كردند.
 
پس از شهادت امام حسن (ع)، امام حسين (ع) در وضعيت خاصي قرار گرفته بود. چرا كه او نمي‌توانست مانند گروه اول دست به قيام مسلحانه بزند، زيرا مسلمانان پاك نهاد چشم به او دوخته بودند، سيره برادر نيز چنين بود. تعهد به عهد و پيمان. گرچه بنابر برخي نقل‌ها معاويه پيمان زير پا نهاد ولي برخي ديگر از مورخان صحت آن را مورد ترديد قرار مي‌دهند.
 
شايد حق با دسته دوم باشد چرا كه معاويه آدمي اهل تظاهر و رياكاري بود. تا جايي كه به طور مستقيم دست به قتل حسن(ع) نبرد. امام حسين‌(ع) به‌رغم اصرار شيعيان قيام مسلحانه را رد مي‌كرد و مي‌گفت: «تا معاويه زنده است، دست به قيام مسلحانه نزنيد».در سال 58 هجري يعني دو سال مانده به پايان پيمان سال چهل و يكم، امام راهي مكه شد.
 
موضع امام نسبت به معاويه را مي‌توان از سخنراني‌هاي ايشان كه در سرزمين وحي ايراد شده است، دريافت. ايشان در مني و در جمع يك‌هزار نفر از تابعان و صحابه چنين مي‌گويند: « اي مسلمانان! بدانيد كه اين ديكتاتور سركش با ما و شيعيان ما چه كرده است. شما ديده‌ايد و شاهد و ناظر جنايات او بوده‌ايد. من از شما شهادت مي‌خواهم، اگر راست مي‌گويم شهادت دهيد و اگر دروغ مي‌گويم تكذيب كنيد.
 
 اي مردم، به سخنان من توجه كنيد و اين حقايق را نگه داريد تا به شهر خود برسيد و براي قبائل و عشاير خود بگوييد و گواه بگيريد. اگر شهادت دادند آنها را هم در اين موضوع شركت دهيد. من مي‌ترسم دين حق از ميان برود و خدا مي‌خواهد نور حق روشن بماند، اگر چه كافران را خوشايند نباشد. اي مردم، شما را به خدا قسم، آيا مي‌دانيد رسول خدا روزي كه عقد برادري بين مردم بست، علي ابن‌ ابي‌طالب را برادر خود خواند.» همه تصديق كردند و گفتند: راست مي‌گويي. امام در شأن و منزلت علي ابن ابي‌طالب به سخن ادامه داد و آيات و روايات را يك به يك بر مردمان باز مي‌گفت و تصديق از آنان مي‌گرفت.
 
ايراد اين خطبه روشنگر و تكان‌دهنده در سرزمين «مني»، در ميان انبوه صحابه و تابعان و در اوج قدرت معاويه كه تمام صداها را خاموش و نفس‌ها را در سينه‌ها حبس كرده بود، دليل عظمت فكري و قدرت روحي امام حسين (ع) است. او در اين گفتار مردم را به اين امر متوجه مي‌سازد كه آن كس را كه الان، در منابر، نمازها و دعاها لعن مي‌كنند، برادر رسول خدا و شخص دوم عالم اسلام است، شخصي كه اين همه آيات درباره او نازل شده است. بدين گونه امام با دست خالي دو سال قبل از پايان تعهد امام حسن (ع) به معاويه مشغول زمينه‌سازي براي قيام آينده است.
 
وضعيت اما پس از مرگ معاويه كاملا دگرگونه شد. يزيد كه بر جاي پدر نشسته بود حتي در ظاهر هم به دستورات اسلام پايبند نبود و به هيچ وجه اعتقادي به مباني اسلام نداشت. امام در اين مرحله به اين نتيجه قطعي رسيد كه ديگر وقت قيام رسيده است، و امري تجويز كردند كه در دوران معاويه حكم به تحريم آن داده بودند.
 
امام خود وصيتي كه به برادرش محمدبن حنيفه نگاشته است به همين موضوع اشاره مي‌كند: «انگيزه نهضت من، هوي و هوس و تمايلات بشري نيست، هدف من فساد و ستمگري نيست، بلكه من فقط براي اصلاح در امت جدم از وطنم خارج شدم، هدفم امر به معروف و نهي از منكر است، هركس دعوت مرا به پاس احترام حق پذيرفت، زهي سعادت! چه خدا هميشه پشتيبان حق است و هر كس نپذيرفت شكيبايي اختيار خواهم كرد تا خداي داور، ميان من و اين قوم به حقيقت داوري كند، زيرا او بهترين داورهاست.» (تاريخ طبري- ج6 – ص 197).  
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

حسين(ع)، فرزند ابراهيم

ابوالقاسم جعفري
تمدن بابل در حدود سه هزار و هفتصد سال پيش كه حضرت ابراهيم در آن زندگي مي‌كرد دو ويژگي عمده داشت. نخست اين‌كه انجام آداب و مراسم و اجراي شعاير جمعي، بيش از عمل صالح، تقوا و فضايل اخلاقي اهميت داشت و كسي كه مي‌خواست به وظيفه خود در برابر خدايان عمل نمايد مي‌بايست قرباني‌هاي شايسته‌اي به معابد تقديم كند و اوراد مخصوصي بخواند. دوم اين‌كه، گفته‌اند: «هيچ تمدني از لحاظ پايبندي به اوهام و خرافات، به پاي تمدن بابلي نمي‌رسيد. كاهنان، هر حادثه را از ولادت غير طبيعي فرزندان گرفته تا اشكال مختلف مرگ، با تعبيرات سحري و فوق طبيعي مورد تفسير و تاويل قرار مي‌دادند».(1)

 
تصميم نمرود براي انداختن حضرت ابراهيم در آتش، خود نمونه‌اي از قرباني انساني و تقديم سنت‌شكنان به پيشگاه خدايان بود. زماني كه آتش بر ابراهيم سرد و گلستان شد، آن هم در حضور هزاران تماشاگر معتقد به خدايان بابل و به ويژه اين‌كه اين آتش به احترام بت‌ها و براي عقوبت دشمن خدايان بابل افروخته شده بود، اين خبر عجيب به سرعت در سرتاسر بابل پيچيد و به مرور زمان به نواحي ديگر نيز رسيد.
 
طبعا با اتفاق چنين معجزه‌اي و تحقير خدايان بابل، مردم آن زمان منتظر شنيدن خبرهاي بيشتري از اين پيامبر بودند و نمي‌توانستند نسبت به آن بي‌تفاوت باشند. از اين‌رو، هنگامي كه ابراهيم عليه‌السلام، به دستور خداوند فرزند را به قربانگاه برد ولي خداي سبحان، گوسفندي را به جاي انسان براي قرباني برگزيد، اين اتفاق نقطه عطفي در سنت شعايري آن روزگاران شد. به طوري كه بعدها حتي وقتي امپراطوران تصميم به قرباني كردن انساني مي‌گرفتند، مورد اعتراض كاهنان دربار قرار مي‌گرفتند كه تاريخ، نمونه‌هايي را ثبت كرده است.
 
اصطلاح قرآني مبارزه با عادات و سنت‌هاي غلط اجتماعي، اصلاح  است و خداوند پيامبران را براي اصلاح عقايد و عادات جامعه مبعوث فرمود. امام حسين عليه‌السلام هم كه در دعاي عرفه، خود را فرزند ابراهيم مي‌خواند در ابتداي حركت خود به سوي كربلا مي‌فرمايد: من فقط به خاطر اصلاح در امت جدم خارج شدم و مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منكر نمايم و به سيره و سنت جدم ( رسول خدا) و پدرم (امير‌المومنين) عمل نمايم. (2)بدين ترتيب، ابراهيم و فرزندش حسين (ع) هر دو الگوي خط‌شكني بودند و هر دو، با وجود تنهايي و بدون داشتن يك لشكر و مانند آن، شكوه پوشالين و ابهت دروغين حاكمان زمان خود را شكستند و راه را براي مجاهدان بعد از خود هموار نمودند.
 
 خداي سبحان، اين ويژگي ابراهيم خليل را به عنوان اسوه و الگو به پيامبر خود معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد: براي شما در ابراهيم و همراهان او سرمشقي نيكوست، آنگاه كه به قومشان گفتند ما از شما و آنچه به جاي خداوند مي‌پرستيد، بري و بركناريم و ما منكر شماييم و هميشه ميان ما و شما دشمني و عداوت و كينه خواهد بود تا وقتي كه به خداي يگانه ايمان بياوريد. (ممتحنه:4) عبارت قرآني (بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتي تومنوا بالله وحده)ناخود‌آگاه، فرازهاي معروف زيارت عاشورا را به ياد مي‌آورد (اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم) و يا فرازي از زيارت جامع كه مي‌فرمايد: ( مبغض لاعداءكم) اين فرازها به مسلمانان مي‌آموزد كه كينه و دشمني با دشمنان دين خدا، در واقع متمم و مكمل محبت الهي است و بدون آن عشق به خداوند، كامل نمي‌شود. 
 
شباهت ديگري كه ميان حضرت ابراهيم و امام حسين (ع) بسيار برجسته است، سر‌افرازي در آزمون الهي است. قرآن كريم مي‌فرمايد:  «و چون ابراهيم را پروردگارش به كلماتي (شعايري) چند آزمود، و او آنها را به انجام رساند، فرمود من تو را پيشواي مردم مي‌گمارم» (بقره:421) هر دوي آن بزرگواران در انجام آزمون الهي، به همراه خانواده و اهل بيت خود بودند. هر دو، فرزند به قربانگاه بردند با اين تفاوت كه ابراهيم خليل فرزند خود را صحيح و سالم پس گرفت اما امام حسين (ع) فرزندان خويش را تقديم كرد، به جز امام سجاد عليه‌السلام كه به قضاي الهي ميراث نبوت را حفظ كرد.
 
حضرت‌هاجر در كنار حضرت ابراهيم بود و حضرت زينب سلام الله‌عليها در كنار حسين‌ابن‌علي عليه‌السلام. هر دو در وادي طلب، سرگرداني و حيرتي را تجربه كردند كه خداوند براي آنها مقرر كرده بود. هر دو راضي به قضاي الهي بودند و همين رضايت و شهامت در اجراي رسالت، از هر دو بانوي نمونه، سرمشقي جاودانه ساخت. اعمال حج ابراهيمي بدون سعي و صفاي حضرت‌هاجر كامل نيست، همانگونه كه پيام كربلا در كربلا مي‌ماند اگر زينب نبود.
 
در هر دو نهضت، خانه كعبه محور عمليات است. حضرت ابراهيم، خانه كعبه را بنا نهاد تا مركزيتي براي يكتا‌پرستي به وجود آيد و حرم امن الهي باشد: و ياد كنيد كه خانه [كعبه] را بازگشتگاه و حرم امن براي مردم قرار داديم و [گفتيم] از مقام ابراهيم نمازگاهي بسازيد و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه خانه‌ام را براي غريبان [مسافران] و مقيمان و نمازگزاران پاكيزه گردانيد.(بقره: 521) قرآن كريم داستان راز و نياز حضرت ابراهيم و اسماعيل را نقل مي‌كند تا فلسفه بنيان كعبه روشن شود: و چون ابراهيم و اسماعيل پايه‌هاي خانه [كعبه] را بر آوردند [گفتند] پروردگارا از ما بپذير كه تويي شنواي دانا.
 
« پروردگارا ما را فرمانبر خويش بگردان و از ذريه ما امتي فرمانبردار خويش پديد‌آور و مناسك ما را به ما بنما و از ما در گذر كه تويي توبه‌پذير مهربان.» پروردگارا و از ايشان در ميانشان پيامبري كه آيات تو را بر آنان بخواند و به آنان كتاب آسماني و حكمت بياموزد و پاكدلشان سازد بر انگيز كه تو پيروزمند فرزانه‌اي. (بقره:128-127) حسين بن علي (ع) نيز به هنگام حركت به سوي كربلا، يك روز مانده به عيد قربان، شهر مكه را به سوي كربلا ترك كرد تا نشان دهد، حرمي را كه خداوند فرمود تا حرم امن الهي براي موحدان باشد، حتي براي فرزندان رسول خدا نيز امن نيست.    
 
در قرآن كريم بر دو ويژگي « بردباري» و « دردمندي» حضرت ابراهيم عليه‌السلام تاكيد مي‌شود (هود:67) كه هر دو به بُعد اجتماعي و رسالت حضرت ابراهيم بازگشت مي‌كند. بدين معنا كه حضرت ابراهيم، درد جامعه را داشت و از انحرافات موجود در آن به شدت رنج مي‌برد؛ همچنان‌كه حسين‌بن علي (ع) نيز وقتي به سرزمين شراف رسيد، براي اتمام حجت با كوفيان فرمود:  مردم! من بسوي شما حركت ننمودم مگر آنگاه كه دعوتنامه‌ها و پيك‌هاي شما به سوي من سرازير گشت كه « ما امام و پيشوا نداريم. دعوت ما را بپذير و به سوي ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبري نمايد. » ... آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي‌شود؟ و از باطل نهي نمي‌گردد؟ پس سزاوار است كه در چنين وضعي انسان با ايمان، مرگ و ملاقات با خداوند را آرزو كند. آري، من مرگ را جز سعادت و خوشبختي نمي‌بينم، و زندگي با ستمگران را جز خواري و ذلت نمي‌دانم. (3)
  
 
ابراهيم به تنهايي يك امت بود « ان ابراهيم كان امة قانتا‌لله حنيفا»(بيگمان ابراهيم پيشوايي فروتن در برابر خداوند و پاكدين بود)(نحل:021) و در عين حال به تنهايي در برابر نمرود و درباريانش ايستاد و ناتواني‌ها و زبوني‌هاي او را بر شمرد. حضرت ابا عبدالله (ع) نيز، هنگامي كه معاويه از خلفا و يزيد تمجيد كرد و از امام خواست تا با يزيد بيعت كند، امام خطاب به او فرمودند: ... «اي معاويه! آنچه دربارۀ كمالات يزيد و لياقت وي براي امت محمد (ص) برشمردي شنيديم. قصد داري طوري وانمود كني كه گويا فرد ناشناخته‌اي را توصيف مي‌كني، يا فرد غايبي را معرفي مي‌كني... در حالي‌كه يزيد ماهيت خود را آشكار كرده و موقعيت سياسي و اجتماعي و اخلاقي خود را شناسانده است.
 
 از يزيد آن‌گونه كه هست بگو! از سگ بازيش بگو، وقتي كه سگ‌هاي درنده را به جان همديگر مي‌اندازد. از كبوتر بازيش بگو... از بوالهوسي و عياشي او بگو ... از خوشگذرانيش بگو كه از ساز و آواز سرمست مي‌شود. آنچه در پيش گرفتي كنار بگذار، آيا گناهي كه تا كنون درباره اين امت بر دوش خود بار كرده‌اي تو را كافي نيست؟... »(4)      
 
در حديثي آمده است كه رسول مكرم اسلام از خداوند درخواست كرد: الهي ارني الاشياء كما هي. (خدايا حقايق اشيا را آنچنان‌كه هستند به من نشان ده). خداوند پيش از آن با حضرت ابراهيم چنين عملي انجام داد و باطن و حقايق اشيا را به او نشان داد: «و بدينسان ملكوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهيم مي‌نمايانيم تا از اصحاب يقين گردد.»(انعام:57) و در جاي ديگري حضرت ابراهيم از خداوند مي‌خواهد تا زنده كردن مردگان را به او نشان دهد. امام حسين عليه‌السلام نيز در دعاي عرفه عرضه مي‌دارد: «فهمتني ما جاءت به رسلك.» ( خداوندا! تو به من هر آن‌چه را كه پيامبرانت آورده بودند آموختي) و همچنين عرضه مي‌دارد: «خداوندا تويي كه در همه موجودات، خود را به من نشان دادي تا در هر چيز آشكار تو را ديدم. تويي كه در هر چيز آشكاري». به نظر مي‌رسد تاكيدي كه امام حسين(ع) بر توحيد داشته و از خداوند، شناخت معرفت خويش را مي‌طلبد بيش از حضرت ابراهيم( ع) است و حضرت ابراهيم(ع) بيشتر طالب شناخت معاد و جلوه‌هاي ديگر خداشناسي بوده است.
 
پانوشت‌ها:
1 - ادیان جهان باستان، یوسف اباذری و جمعی از نویسندگان، ج2،ص236.
2 - بحارالانوار، ج44، ص328.
3 - تاریخ ابن عساکر، ص214.
4 - تاریخ طبری، ج3، ص 248.  
                                                                                                                       
 
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=14499
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

مهدویت غرب و بازی رایانه‌ای

مهدی حق وردی طاقانکی
یكی از اصول مشترك بین تمام ادیان الهی و اساطیر باستانی اقوام مختلف، مبحث منجی موعود و آخر الزمان می‌باشد. همان كسی كه شیعیان او را مهدی، مسیحیان او را عیسی، زرتشتیان او را سوشیانت و قوم‌ها‌ی دیگر او را با نامهای دیگر می‌خوانند. تمامی منتظران ظهور به مرحله ای معتقدند كه یك ضد منجی كه عصاره تمام شرارتهاست و تمامی نیروهای شیطانی را به همراه خود دارد و مهمترین مانع منجی موعود است. در نبرد نهایی میان این دو كه جنگی بسیار بزرگ و خونین است منجی موعود به همراه یارانش به كمك امدادهای الهی بر لشكر شیطان پیروز می‌شوند.
 
سربازان و یاران منجی انسانهایی با ایمان و نیرومند هستند كه خود را از قبل برای چنین روزی آماده كرده اند.
 
كشیش پت رابرتسون (pat robertson) از رهبران صهیونسیم مسیحی می‌گوید: اكنون آمریكا نماینده خداست در روی زمین،برای ظهور مسیح
آری به اعتقاد آنان، آمریكا یا لااقل رهبران این كشور پیامبران معصومی هستند كه به دنیای پر از گناه فرستاده شده اند تا جهان را به سر منزل مقصود برسانند
جرج بوش اول روز 6 مارس 1992 در نشست مشترك سنا و مجلس نمایندگان كنگره آمریكا (كه بی شباهت به سخنرانی جرج بوش دوم در 20 مارس 2001 نبود ) خطابه معروفی ایراد كرد كه ضمن آن سیاست نظم نوین جهانی را اعلام كرد.
سیاستی كه طبق آن نمی‏توان پذیرفت گوشه ای از كره زمین از اصول آمریكایی در مورد آزادیهای فردی و حكومت دمكراتیك معاف باشد.
 
سیاستی كه طبق آن برای پیروزی در جنگ علیه تروریسم بین المللی، جنگ ایده‌ها‌ و عقاید باید راه انداخت.
در این نظم نوین جهانی كه به قول فوكویاما تئوری پرداز پایان تاریخ اسلام دریای فاشیستی برای شنای تروریستهاست.
و یا به قول توماس فردمن تحلیلگر سیاسی آمریكا یی اسلام بزرگترین دشمن غرب است، و جنگ با این دشمن تنها با ارتش ممكن نیست بلكه باید در مدارس، كلیساها، مساجد، معابد به رویارویی با آن پرداخت.
هم اكنون سیر محصولات فرهنگی غرب برای تحقق بخشیدن به آرمان فوق، راهی بازارهای كشورهای مسلمان شده، محصولاتی كه پس از استفاده از آنها شخص از هویت و فرهنگ خود دلزده می‌شود،آمریكا را به عنوان امپراطور صالح دنیای جدید می‌پذیرد و او را عصاره نیروهای خیر عالم تصور می‌كند.
یكی از این محصولات فرهنگی كه بسیار نیز تاثیر گذار است بازیهای رایانه ای هستند كه بیشتر، سرمایه‌ها‌ی اجتماعی جهان اسلام را هدف گرفته اند.
 
بیش از دو دهه است كه بازیهای رایانه ای وارد بازار شده اند. اولین آنها، بازیهای شركت آتاری( ATARI) (دستگاه TV GAME )مانند بازی PONG كه تنها شامل دو خط،یك توپ و یك زمین مانند زمین تنیس بود. پس از آن بازیهای ویدئویی سیر تكاملی خود را طی كردند كه در اواسط دهه هشتاد بازیها بیشتر به سمت جنگی (WAR GAME )سوق پیدا كردند. علت آن علاوه بر مسائل فنی جو متشنج اواخر دهه 80 آمریكا، ناشی از جنگ سرد با شوروی و دیگر برنامه‌ها‌ی رییس جمهور وقت ریگان بود بازیهایی مثل star flight و…
 
پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده كه خود را بی رقیب در جهان یافت تصور امپراطوری بر دنیا به هدفی جدی برای تبدیل شد.و از هر وسیله ای برای اثبات و جا انداختن این هدف استفاده كرده و می‌كند.
بازیهای رایانه ای یكی از این ابزار و وسایل است در این بازیها آمریكا مدینه فاضله و آرمان شهر، نهایت رفاه، صلح و امنیت معرفی می‌شودو نظام فرهنگی آن تنها سیستمی است كه جهان را از خطرات گوناگون حفظ می‌كند.
تفكر حاكم بر این بازیها نشلات گرفته از منجیان متنوع آخر الزمان است كه هر كدام دارای ویژگیهای منحصر به فرد خود می‌باشد.

آخر الزمان تكنولوژیك:

 
در آخر الزمان تكنولوژیكی ربات‌ها‌ و ساخته‌ها‌ی دست بشر به مرحله ای از تكامل و هوش می‌رسند كه علیه انسانها دست به شورش زده و قصد نابودی نسل بشر را دارند.و انسانها نیز توانایی مبازه با آنها را ندارند در این زمان یك منجی شجاع كه دارای قدرت عشق و ایمان است (خصیصه ای كه ماشینها از آن بی بهره اند)به مبارزه بر می‌خیزد و پس از نبردهای طولانی وسخت نسل بشر را نجات می‌دهد.
 
مثلا شما در بازی ماتریكس(ENTER THE MATRIX )، به همراه یك گروه از آرمان شهری به نام زایان(ZION) وظیفه نجات جهان را از دست انسان نما‌ها‌ بر عهده می‌گیرید ودرحین بازی باید با شجاعت بی نظیر خود جهان را از دست ماشینهای دیو صفت نجات دهید.

آخر الزمان طبیعی:

در آخر الزمان طبیعی، طبیعت سر به شورش برمی دارد و بشر را با حربه‌ها‌یی مانند زلزله، گرد باد، طوفان، آتشفشان، سیل و… تهدید می‌كند و یا دخالتهای بی جای انسان در ساختارهای ژنتیك باعث پیدایش غولها و حیوانات ناشناخته عظیم الجثه ای می‌شود.
 
به عنوان مثال در بازی جزیره سایه‌ها‌ شما برای پی بردن و نجات بشریت از دست (آلن) و (اوبد ) مورتون (كه پدر خود را كه یك دانشمند ژنتیك بوده كشته اند) كه قصد دارند به وسیله تحقیقات پدرشان بر جهان مسلط شوند. نتایج شگفت انگیزی كه می‌تواند دنیا را به نابودی بكشاند وارد جزیره شوید

آخر الزمان تخیلی:

در آخر الزمان تخیلی، موجودات ناشناخته فضایی زمین و نسل بشریت را به مخاطره انداخته و این بار یك منجی بسیار دانا با قدرت ماوراء انسانی به مبارزه با این موجودات می‌پردازد.
به عنوان مثال در بازی سام ماجراجو شما به عنوان یك منجی در نقش سام استون ظاهر می‌شوید سام به خاطر شجاعت فوق العاده اش در مبارزه با این موجودات به اسطوره ای تبدیل شده،به كمك ماشین زمان به گذشته بر می‌گردد تا جنگ بر علیه این یاغیان را به نفع بشریت تمام كند.

آخر الزمان اسطوره‌ای:

در آخر الزمان اسطوره ای یك ضد منجی از دل افسانه‌ها‌ و اسطور‌ها‌ی باستانی پا به دنیای ما گذاشته و قصد نابودی بشر را دارد كه در این حال با ظهور یك منجی آگاه به دنیای اسطورها و مجهز به جادو و سحر به مبارزه با این دشمنان می‌پردازد.
مثلا در بازی (نفرین شدگان) شما به عنوان یك منجی در نقش دختر یا پسر 15 ساله یك كشاورز بازی را آغاز می‌كنید متجاوزان كراگ به فرمان یك موجود اهریمنی در جستجوی جادو و سحر‌ها‌یی برای حكمرانی بر كل دنیاست این اهریمن می‌خواهد با استفاده از این جادو‌ها‌ تمام موجودات خوب دنیا از جمله شما را به اسارت در آورد كه شما، یك ماجراجوی سر سخت مبارزه با این شیطان را بر عهده می‌گیرید. شما برای این كار باید از جنگلهای انبوه و ژرف، درههای خشك،بیابانها،سیاهچالهای مرطوب، گورستانهای قدیمی، كوههای پر از برف، غارهای یخی و از عمق غارهای پر از مواد مذاب عبور كنید تا از این فاجعه جلوگیری كنید.
یكی دیگر از ایدههای حاكم بر بازیهای رایانه ای جنگ هسته ای است كه از آن با عنوان آرماگدون(armageddon) نبرد نهایی حق علیه باطل یاد می‌شود.كه استفاده از سلاح اتمی در آن قابل پیشگیری نیست و ظهور حضرت مسیح بدون وقوع این حادثه ممكن نیست. در بازیهای مختلف به این پدیده پرداخته شده است.
بعنوان مثال شما در بازی مامور مخفی 2،در نقش كیت آرچر یك جاسوس خبره ظاهر می‌شوید كه می‌باید از وقوع جنگ هسته ای و نابودی نسل بشر توسط تروریستها جلوگیری كنید.

آخر الزمان دینی:

در میان آخر الزمانهای مختلف، آخر الزمان دینی مورد توجه خاص قرار گرفته است.در این آخرالزمان انسانهای شیطان صفت در قالب گروههای تروریستی و… قصد به دست گرفتن قدرت و نابودی تمامی عناصر پاك و خدایی را دارندو شما به عنوان منجی در نقش جاسوس خبره و با ایمان و یا سربازان ماهر و معتقد (عمدتا سربازانی از ارتش آمریكاو انگلیس )به عنوان پلیس صلح جهانی ظاهر شده و به مبارزه با دشمنان بشریت می‌پردازید(حال ممكن است این دشمن قبلا در زمین به جنایت پرداخته و شما مجددا به مبارزه با آن می‌پردازید و یا دشمنانی كه در آینده پا به عرصه جهان خواهند گذاشت).
بازیهایی همچون اسلحه مر گبار، گروه ضربت، بازگشت به قلعه ولفن اشتاین و…
در بازی اسلحه مرگبار شما در نقش یك گروه ضد تروریستی باید 11 ماموریت مختلف و پر هیجان را پشت سر بگذارید و در طی عملیات علاوه بر ناكام گذاشتن تروریستها در فعالیتهایشان اسناد و مدارك مختلفی جمع آوری كنید و به برنامه‌ها‌ی آینده تروریستها پی ببرید در ضمن باید گروگانها را نجات دهید هر گونه خطا باعث به خطر افتادن جان گروگانها می‌شود.
یا در بازی گروه ضربت در سال 2008 به مبارزه با میهن پرستان افراطی مسكو بروید. قصد آنها تاسیس مجدد امپراطوری اتحاد جماهیر شوروی است. تاجیكستان، اوكراین، بلاروس و دیگر كشورهای استقلال یافته یكی پس از دیگری در شرف پیوستن به این امپراطوری هستند شما كماندوهای دلاوری هستید كه خود را گروه ضربت می‌نامید
ویا در بازی معروف (بازگشت به قلعه ولفن اشتاین ) (RETURN TO CASTLE WOLFENSTEIN)مجددا به مبارزه با نازی‌ها‌ می‌روید.
در این بازی تعدادی از فرماندهان ارشد اس. اس از جمله هیملر (فرمانده كل نیروهای اس. اس )قصد دارند تا با توسل به تكنولوژی پیشرفته و استفاده از قدرت‌ها‌ی مافوق طبیعی به جنگ علیه بشریت بیایندو شما در نقش مامورانی از ستاد ضد اطلاعات ارتش بایستس از اجرای اهداف فوق جلوگیری كنید و جهان را از نابودی نجات دهید
ویا در بازی call of duty شما در نقش سربازان انگلیسی، آمریكایی و روسی آموزش می‌بینید و برای مبارزه با آلمانیها به منطقه اعزام می‌شوید.شما پس از طی كردن مراحل مختلف وارد برلین پایتخت آلمان شده و پرچم آزادی !را بالای ساختمانها به اهتزاز در آورید.
علاوه بر بازیهای ذكر شده كه به دشمنان بشریت در گذشته یا آینده پرداخت شده است،غرب سعی دارد سیاستهای تجاوز گرانه كنونی خود را در عرصه بین الملل توجیه كند اهدافی همچون مبارزه با تروریسم بین المللی، مبارزه با گروههای تروریستی همچون القاعده و یا مبارزه با دیكتاتورهای جهان همچون صدام و…
این روند پس از 11 سپتامبر با شتاب بیشتری پیگیری شد.
 
بعنوان مثال در بازی نیروی دلتا (DELTA FORCE) شما بعنوان یك گروه ضد تروریستی مامور می‌شوید تا با تروریستها در هر كجای دنیا كه از سوی آمریكا معرفی می‌شوندمبارزه كنید در قسمتی از این بازی شما وقتی وارد اردوگاه تروریستها می‌شوید تصویر شیخ یاسین تصویر رهبر حماس (كه چندی پیش به دست دولت تروریستی اسراییل به شهادت رسید)را بر دیوار می‌بینید یا در بازی (D DE LTA FORCE 2) با مبارزه با تروریستها وارد خوزستان می‌شوید و با تروریستهایی مواجه می‌شوید كه با چهره ای كریه، خشن و بد ذات ترسیم شده آنها لباس عربی بر تن دارند با صورتهای نتراشیده و…
از بازیهای دیگری كه در این زمینه می‌توان به آن اشاره كرد بازی (جنگ ژنرالها) و (طوفان صحرا) می‌باشد.
 
در جنگ ژنرالها (GENERALS) شما به عنوان سربازان آمریكایی ماموریت مبارزه و سركوب تروریستها و دشمنان بشریت را دارید شما به عراق برای مبارزه با رژیم صدام می‌روید یا به افغانستان (مزار شریف ) برای مبارزه با گروه القاعده می‌روید.
نكات جالب توجه ای در این بازی به چشم می‌خوردمثلا در ابتدای بازی فیلمی پخش می‌شود كه هواپیما و هلی كوپتر‌ها‌ی آمریكایی در حال گشت زنی هستند كه توسط دشمن مورد حمله قرار می‌گیرند و سقوط می‌كنند پس از آن است كه شما وظیفه دارید متجاوزان را سركوب كنید و نشان می‌دهد كه هیچگاه آمریكا اولین گلوله را شلیك نمی‏كند و فقط برای دفاع از خود دست به تجاوز و حمله می‌زند

همچنین هم در عملیات عراق و هم در عملیات افغانستان به هر نحو ممكن از نمادها و سمبلهای اسلامی استفاده شده و به كسی كه این بازی را انجام می‌دهد القا می‌كند كه اسلام علت این خشونتهاست در عراق نیروهای صدام در جلوی مسجد اسقرار دارند و یا در مزار شریف منارههای مسجد دیده می‌شود.

در هر دو قسمت عملیات عراق و افغانستان بعثی‌ها‌ و گروه القاعده (دشمن ) به رنگ سبز نشان داده می‌شود (كلاه سبز، تانكها و نفر برها و نیروهایی كه نشانه‌ها‌ آنها رنگ سبز است)كه به نظر می‌رسد كه این انتخاب رنگ نیز به دلیل نیست همانطور كه در بازیهای قدیمی تر كه آمریكا به نبرد با دشمن می‌رفت تروریستها و دشمنان به رنگ قرمز (نماد شوروی )نشان داده می‌شوند.
 
یكی دیگر از این بازیها كه شاید بهتر و جذابتر از همه بازیها فوق طراحی شده اند طوفان صحرا (DESERT STORM ) است. شما در این بازی ابتدا در ارتش آمریكا تمامی دوره‌ها‌ی آموزشهای لازم را گذرانده و سپس به عراق اعزام می‌شوید (داستان این بازی مر بوط به زمان جنگ خلیج فارس و حمله عراق به كویت است) و وظیفه دارید ماموریتهای محوله را انجام دهید ماموریتهایی در مرز عراق و كویت، داخل كویت، شمال عراق، مرز عربستان و…و اهداف از قبل پیش بینی شده را نابود كنید اهدافی همچون فرودگاهها ی نظامی، سایتهای موشكی، مراكز رادار، سایتهای ضدهوایی و …

با مطالب عنوان شده دیگر نمی‏توان به بازیهای رایانه ای تنها به عنوان ابزار جذاب برای تفریح و سرگرمی كودكان نگاه كرد بلكه باید به آنها از دید دشمنان تفكر اسلامی نگریست.و در مقابل با تولید جانشینهای مناسب برای اینگونه بازیها با توجه به عمق منابع ملی و ومذهبی به مبارزه با این تجاوز پرداخت.

آیا زمان آن نرسیده تا با منابع غنی ملی، باستانی ایران بازی‌ها‌یی همچون رستم و سهراب تولید شوند ؟
یا با نگاهی به 8 سال دفاع مقدس، بازیهایی با محتوی عملیات‌ها‌ برای زنده نگه داشتن تاریخ جنگ، بازی‌ها‌یی همچون حماسه خرمشهر و… تولید شوند
یا بازی با عنوان انتفاضه برای بیان جنایتهای رژیم غاصب اسراییل و فداكاریهای مسلمان آن كشور تولید و به بازار عرضه شوند؟
منابع:

سایت روزنامه همشهری -سایت دارینوس-سایت NP GAME - بازی GENERALS-بازی طوفان صحرا-كتاب: پیشگویی‌ها‌ی آخر الزمان-كتاب: دشمن خود را بشناس -و...
http://alum.sharif.edu/~ebnealianm/Proxy/index.php?url=uggc%2Sfunevsarjf.pbz%2S.%2S.%2S.%2S%3S21611
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

آزادی و آگاهی، دو عنصر بنیادی در تربیت اسلامی

لا اِکراهَ فِی‌الدّینِ قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ . . . (بقره/ 256) در کار دین اکراه روا نیست؛ چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است . . . برای تعریف آزادی در یک نوشتة کوتاه، لزومی به نقل آرای اندیشمندان نیست؛ بنابراین، به اجمال می‌توان گفت آزادی یعنی نبودن موانع بیرونی و درونی برای اندیشیدن و بیان اندیشه‌ نظر سنجیده و منطقی و بررسی شده. در بعضی کتاب‌ها، بحث آزادی اغلب به دنبال مطالب مربوط به دمکراسی و تعلیم و تربیت مطرح شده است. مثلاً جرج نلر در کتاب مبانی تربیتی خود می‌گوید: «دمکراسی، آزادی فردی را حفظ می‌کند و رشد می‌دهد . . .» (نلر، 45:1971)؛ بروباخر در کتاب فلسفه‌های نو در تعلیم و تربیت، از دمکراسی به عنوان آزادی      یاد می‌کند و آزادی معلمان را یادآور می‌شود: معلمان باید از تأثیر عواملی که مانع بیان حقایق آن‌طور که  می‌بینند می‌شود، آزاد باشند.

 اما آزادی در تربیت، ریشة ژرف و گستردة همة آزادی‌های  اجتماعی و سیاسی است. کسی که تربیتی آزادانه نداشته،      بینش و نگرشی مستدل وعقلانی نیافته، از خودخواهی و هواهای نفسانی نرسته و آزادگی را درک نکرده است، چگونه
 
  می‌توانددر ایجاد جامعه‌ای آزاد و آگاه و قانون‌گرا و خالی از تعصب‌های نابخردانة گوناگون شرکت داشته باشد؟
 
افراد باید بتوانند با آزادی و آگاهی، هدف اعلای زندگی، هدف‌های میانی و رفتارهای قابل مشاهدده را از راه خردورزی برگزینند. در نظام تربیتی اسلام، عقل و بلوغ شرط تکلیف هستند و این عقل و بلوغ در پایان دورة کودکی و بیداری گرایش‌های دینی، با پرسش‌های اساسی و وجودی مانند «من کیستم؟»، «از کجا آمده‌ام؟» «به کجا می‌روم؟»، به توانایی شناخت و درک و فهم رمز و راز هستی، پیچیدگی موجودات، علم و نظم به کار رفته در خلقت آنها و بالاخره آفریدگار می‌رسد. تربیت اسلامی با بیان رشد و غی، آزادانه و بدون اکراه، آدمی را به بیشن و منش شایسته‌ای توجه می‌دهد که حیات طیبة او را در دنیا و آخرت تضمین می‌کند.
 
علامه طباطبایی می‌نویسد:
 
رشد یعنی یافتن راه کار و جادة مستقیم؛ و غی، مقابل آن است. بنابراین، رشد و غی اعم از هدی و ضلال است، زیرا هدی ـ چنان‌که گفته‌اند ـ عبارت است از یافتن راهی که به منزل می‌رسد و ضلال عبارت است از نیافتن آن؛ و ظاهراً یافتن جادة مستقیم، از مصادیق همان مبنای اول یعنی یافتن راه کار است، زیرا یافتن راه کار نسبت به راه‌پیما این است که جادة مستقیم را پیش گیرد و از آن دور شود. (طباطبایی، 1364: ج2، ص 482)
 
چرا تربیت دینی اجبار‌بردار نیست؟
 
وَقالَتِ الاَعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنُوا وَ لکِن قُولُو اَسلَمنا وَ لَمّا یَدخُلِ الایمانُ فی قُلُوبِکُم . . . (حجرات/ 14)
 
اعراب گفتند: ایمان آورده‌ایم. بگو: هنوز ایمان (حقیقی) نیاورده‌اید؛ ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، چرا که هنوز ایمان به دل‌هایتان راه نیافته است . . .
 
یعنی ایمان امری قلبی است؛ و چون امری قلبی است، اکراه و اجبار در آن راه ندارد.
 
در روان‌شناسی اجتماعی، در مورد سه اصطلاح پژوهش شده است: 1. متابعت، 2. همانندسازی، 3. درونی‌کردن. گفته‌اند متابعت به منظور کسب پاداش یا اجتناب از تنبیه است؛ همانندسازی مبتنی بر آرزوی شخصی برای همانندشدن با شخصیتی صاحب‌نفوذ است؛ و درونی‌کردن، ناشی از اعتقاد خاصی مبتنی بر این تمایل است که می‌خواهیم رفتار و افکارمان درست و صحیح باشد (ارونسون، 1367: 24ـ23). ایمان، درونی‌سازی نظام تربیتی الهی است؛ نظامی که دو رکن اساسی دارد: ایمان به خدا و عمل صالح. و این ایمان جز با آزادی در انتخاب حاصل نمی‌شود. شاید علت ایمان و عمل درست و نیکوی عده‌ای از مردان و زنانی که پس از شهریور بیست، به‌ویژه بعد از کودتای امریکایی ضدملی وارد دانشگاه‌ها شدند، این باشد که علی‌رغم جو مارکسیسم‌زده دانشگاه‌ها، با مطالعه آثار بزرگان آن روزگار و دیدن اعمال صادقانه آنها دست به انتخاب زدند و با اندیشه و تفکر و آزادی، اسلام را برگزیدند و آن را درونی کردند.
 
اما آگاهی چیست؟
 
قرآن به پیامبر(ص) می‌فرماید:
 
قُل هذِهِ سَبیلی اَدعُوا اِلَی‌اللهِ عَلی بَصیرَة اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی . . . (یوسف/ 108)
 
بگو این راه و رسم من است که من و هر کسی را که پیرو من باشد، با آگاهی به سوی خدا می‌خوانم.
 
بصیرت را بینایی دل، معرفت و درک، و حجت و دلیل معنی کرده‌اند (قرشی، 1352: ج1، ص 195) پس راهی که پیامبر(ص) و ائمه (ع) و پیروان راستین آنان، بر آن، مردم را به خدا دعوت می‌کنند، راه آگاهی و تعقل و تفکر و دلیل است. قرآن‌شناس بزرگ قرن پانزدهم هجری علامه طباطبایی می‌نویسد:
 
شما اگر کتاب الهی را تفحص کامل نموده و در آیاتش دقت فرمایید، خواهید دید شاید بیش از سیصد آیه هست که مردم را به تفکر و تذکر و تعقل دعوت نموده و یا به پیامبر ـ صلی‌الله علیه و آله ـ استدلالی را برای اثبات حقی و یا از بین‌بردن باطلی می‌آموزد . . . خداوند در قرآن خود و حتی در یک آیه نیز بندگان خود را امر نفرموده که نفهمیده به قرآن و یا به هر چیزی که از جانب او است، ایمان آورند و یا راهی را کورکورانه بپیمایند، حتی قوانین و احکامی که برای بندگان خود وضع کرده و عقل بشری به تفصیل ملاک‌های آنها را درک نمی‌کند به خبرهایی که در مجرای احتیاجات قرار دارد، علت آورده (المیزان، ج 5، ص 394) از جمله آیاتی که امام هفتم حضرت موسی‌بن‌جعفر ـ علیه‌السلام ـ آن را بشارت به اهل عقل و فهم دانسته‌اند این آیه است: (مطهری، 1371: 37):
 
فَبَشِّر عِبادیِ الَّذینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ اَحسَنَهُ اُولئِکَ الَّّذینَ هَدیهُمُ اللهُ و اُولئِکَ هُم اُولُوالاَلباب. (زمر/ 18 ـ 17)
 
بندگانم را بشات ده! همان کسانی را که سخن را استماع می‌کنند و آنگاه از بهترین آن پیروی می‌کنند. اینان‌اند که خداوند هدایتشان کرده است و اینان‌اند که خردمندان‌اند.
 
استاد مطهری در توضیح این آیه می‌نویسد:
 
 
 
بندگان خدا پس از استماع سخن چه می‌کنند؟ آیا هر چه را شنیدند، باور می‌کنند و همان را به کار می‌بندند، یا همه را یکجا رد می‌کنند؟ نه، هیچ‌کدام؛ سخن را نقادی می‌کنند، سبک ـ سنگین می‌کنند، ارزیابی می‌نمایند، آن را که بهتر است، انتخاب می‌کنند و به آن عمل می‌نمایند. اینها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده (پس هدایت الهی یعنی استفاده از عقل). در آخر آیه می‌فرماید: به راستی اینان صاحبان عقلِ ژرف‌اندیش هستند، مغز و اساس مطالب را پس از نقادی به دست می‌آورند، اما برای عمل نه فقط برای آگاهی و اطلاع. (همان، ص 38)
 
نقد کتاب و مطالب در تمدن ایرانی ـ اسلامی بی‌سابقه نیست. متفکران مسلمانی بودند که برای اولین‌بار منطق یونانی را نقد کردند: شیخ اشراق و ابن‌تیمیه، به صورتی منظم و مدوّن به این کار مبادرت کردند؛ و ابوبکر رازی، نخستین نقد‌کنندة شکل اول قیاس ارسطویی است.
 
ابن حزم در کتاب التقریب فی حدودالمنطق و ابن‌تیمیه در کتاب نقض‌ المنطق، بر ادراکات حسی و استقرا به عنوان منبع علم و معرفت تأکید کرده‌اند (لاهوری، 149:1346)
 
فقیهان برجسته هم همواره آرای پیشینیان را نقد کرده و در این زمینه دست به ابتکار زده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان از شیخ مفاید یاد کرد که با قدرت در برابر اندیشة حدیث‌گرایی ایستاد و با کسانی که قیاس را ملاک استنباط احکام قرار داده بودند، مقابله کرد و از استاد خود، ابن جنید، با احترام ولی به شدّت انتقاد کرد و کتاب‌هایی در رد تألیفات وی نگاشت (گرجی، 140:1375).
 
قبل از انقلاب اسلامی هم در مجلاتی چون سخن، یغما، کتاب هفته و . . .مجله وزین راهنمای کتاب به کوشش استاد ایرج افشار، نقد کتاب‌ به صورت یک کار دانشگاهی پیگیری می‌شده است. نقد کتاب و مقاله در سراسر دنیای علم، بیانگر زنده‌بودن و پویایی و خلاقیت عالمان و اندیشمندان است. جامعة علمی ما باید در زمینة نقد تلاشی روزافزون کند.
 
خوشبختانه در پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی ده سال است که با ایجاد دوازده گروه علمی در رشته‌های علوم‌انسانی، به این کار ارزشمند مبادرت می‌شود. اعضای گروه علوم تربیتی هم موفق شده‌اند در کنار چند مقاله، تعدادی از نقدها را نیز در اختیار خوانندگان ارجمند قرار دهند. امیداوریم که استادان محترم علوم تربیتی بیش از این دست همکاری ما را در بررسی و نقد کتاب‌ها بفشارند. پژوهشگاه نقد کتاب‌های استادان ارجمند را با کمال احترام به خود آنها خواهد داد و تقاض خواهد کرد که به نکات اشاره شده در آنها به هنگام تجدید چاپ کتاب توجه کنند.
 
برای پیشرفت علم، همه باید پذیرای نقد عالمانه، اخلاقی و به دور از رنجش نوشته‌های خویش باشیم.
 
از همه استادان محترمی که در فراهم‌آوردن این فصلنامه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را یاری کرده‌اند، سپاسگزارم و توفیق همکان را از خدای علیم و حکیم خواهانیم.
 
 
 
کتابنامه
 
ارونسون، الیور. 1367. روان‌شناسی اجتماعی. ترجمة حسین شکرکن. تهران: انتشارات رشد. طباطبایی، سیدمحمدحسین. 1364. المیزان. تهران: چاپ بنیاد فکری و علمی علامه طباطبایی. گرجی، ابوالقاسم. 1375. تاریخ فقه و فقها. تهران: انتشارات سمت.
 
لاهوری، اقبال. 1346. احیای فکر دینی در اسلام. ترجمه احمد آرام. تهران: نشریه موسسه فرهنگی منطقه‌ای.
 
مطهری، مرتضی. 1371. تعلیم و تربیت در اسلام. تهران: انتشارات صدرا.
 
 
 
Biuvacher, Jhon s. 1969. Modern philosophies of Education. New Delhi: McGraw-Hill Publishing Company, Itd.
 
Kneller, George F. 1961. Foundation of Education, NewYork, London: Jobn Wiley& Sons, Inc.
 

 
 

 عضو شورای علمی ـ مشورتی دبیرخانه هیات حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره 
منبع: نامة علوم‌انسانی/ دو فصلنامة شورای بررسی متون و کتب علوم‌انسانی
شماره 12، تابستان و پائیز 84/ ویژه علوم تربیتی
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

ماهیت انسان از دیدگاه قرآن

● فطرت انسان از دیدگاه قرآن:
به شهادت یک سلسله از آیات قرآن، انسان دارای فطرت می‏باشد. از جمله در آیات زیر به این مسئله اشاره شده است: «زیّن للناس حبُّ الشهوات من النّساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذّهب و الفضّة و الخیل المسوّمه و الانعام و الحرث»
«برای مردم علاقه به زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت زینب داده شده است.»
در این آیه لفظ «حب» که به معنای علاقه و گرایش است و همچنین لفظ زیّن به معنای زینت داده شده، نشانگر آن است که تمایلات مذکور در نهاد انسان قرار دارد و از جمله فطریات انسان به شمار می‏رود.
آیه دیگر در سوره رحمن آمده که می‏فرماید: «هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان».
«آیا جزای احسان چیزی جز احسان است؟»
یعنی اگر انسان به فطرت خود رجوع کند، فطرت با زبان حال او، خواهد گفت که جزای احسان چیزی جز احسان نیست. این از فطریات اوست.
از دیدگاه قرآن، انسان موجودی است دو بعدی، هم دارای بعد مثبت و هم دارای بعد منفی. انسان می‏تواند هم سیر صعودی پیدا کند؛ چنان که می‏فرماید: «یا ایتها النفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی».
«ای نفس ملکوتی به سوی پروردگارت باز گرد که هم تو از او خشنود باشی و هم او از تو، داخل در زمره بندگان خاصّ من و وارد بهشت من شو». و هم سیر نزولی «ثمّ رددناه اسفل السافلین الاّ الذین امنوا و عملوا الصالحات فلهم اجرٌ غیر ممنون» «سپس او را به پست‏ترین منازل بازگرداندیم، مگر آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، سپس برایشان مزدی بی‏منّت است.»
انسان در بُعد مثبت طبیعت خود گرایش به خدا دارد: «فطرة اللّه الّتی فطر الناس علیها»
«فطرت خدایی که مردم را بر اساس آن آفرید.»
انسان‏ها چه به این مسئله اقرار بکنند یا نکنند، این نیاز در درون ذات آن‏ها نهفته است. در آیاتی دیگر از حبّ خدا سخن به میان آمده است:
«و الذین آمنوا اشدٌّ حبّا للّه».
همچنین انسان از دیدگاه قرآن موجودی خودآگاه است: «بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیره»
«بلکه انسان بر نفس خویش آگاه است، هر چند که عذر تراشی کند.»
انسان خود بهتر از هر کس دیگر، از خود و باطن خویش آگاه بوده و به اعمال خود آشناست. یکی دیگر از فطریات انسانی این است که انسان می‏تواند خوب و بد را تشخیص دهد و حُسن و قبح عقلی را درک نماید. انسان از دیدگاه فرهنگ اسلامی موجودی است ملهم از فجور و تقوی: «فالهمها فجورها و تقویها».
انسان از نظر آفرینش ترکیبی است از لجن و روح، مجموعه‏ای از حیوانیّت و روحانیّت، بالقوه توان صعود به مرحله «خلیفة فی الارض» و در سیر نزولی امکان رسیدن به مرحله «بل هم اضلّ» را داراست. از این رو انسان از نظر تعلیمات، آگاه بر فجور و تقوی است و قادر به تشخیص فجور، تمایلات بالفعل حیوانی، و تقوی، روحانیّت بالقوّه می‏باشد، لذا برخی از مفسّران گفته‏اند این آیه اشاره به حسن و قبح عقلی است که خداوند توانایی درک آن‏ها را به انسان داده است.
جنبه حیوانیّت نیاز به آموزش ندارد؛ چون بالفعل موجود است، مثل توانایی خوردن و آشامیدن... امّا جنبه روحانیّت نیاز به آموزش و تربیت دارد؛ چرا که موجودیّتی بالقوّه دارد و باید با تعلیم و تربیت به شکوفایی و منصه ظهور برسد: «و هدیناه النجدین»؛ و دو راه[خیر و شر] را به او نشان دادیم».
از دیگر فطریات انسان «وجدان» یا «نفس لوّامه» است: «لا اقسم بیوم القیامة و لا اقسم بالنّفس اللّوامة».
«قسم به روز قیامت و قسم به نفس ملامتگر.»
روان شناسان نیروی ملامت کننده درون انسان را وجدان اخلاقی نامیده‏اند و قرآن از آن به نفس لوّامه تعبیر می‏کند که بیانگر این معناست که این نیرو از ابعاد نفس انسان به شمار می‏رود و جزو ذات آدمی و دارای نمودهای بی‏شماری است، از جمله این که وجدان قاضی امین است، نظارت می‏کند و راهنمای امین و مطمئنی است، هم شکنجه می‏دهد و هم شکنجه می‏بیند، میزان سنجش بسیاری از امور است، حکم می‏کند و شماتت می‏کند و آرامش می‏یابد و برخی بایدها و نبایدها را تفکیک می‏کند.
● جنبه‏های منفی طبیعت انسان در قرآن
همان گونه که اشاره شد، طبیعت انسان دارای دو بُعد مثبت و منفی است. بعد مثبت وی را بیان نمودیم و حال به بُعد منفی انسان اشاره می‏کنیم. قرآن کریم یک بُعد از ابعاد نفس انسان را نفس امّاره می‏داند که او را به سوی کارهای زشت و پست فرا می‏خواند. «انّ الانفس لامارةٌ بالسّوءِ الاّ ما رحم ربّی»؛ «همانا نفس به کارهای بد امر می‏کند، مگر اینکه پروردگار به لطف خود رحم کند».
«و لقد خلقنا الانسان و نعلم مانوسوس به نفسه»؛ «ما انسان را آفریدیم و می‏دانیم آنچه را که نفس او به آن وسوسه می‏کند».
نفس امّاره به گونه‏ای است که می‏توان تمامی ابعاد منفی طبیعت انسان را از شئونات آن دانست.
از نظر قرآن اگر انسان احساس بی‏نیازی و توانگری کند به سرکشی و طغیانگری خواهد پرداخت.
«کلاّ انّ الانسان لیطغی اَنْ راهُ استغنی»؛ «زنهار همینکه انسان خود را بی‏نیاز ببیند سرکشی می‏کند».
یعنی اگر انسان به مقامی برسد یا جاه و جلالی را به دست آورد یا به مال و ثروتی دست یابد، گمان می‏کند از خدا نیز بی‏نیاز است و از این رو به طغیانگری می‏پرازد.
از نظر قرآن انسان ذاتا عجول است: «کان الانسانُ عجولاً»؛ «انسان موجودی شتابگر است.»
انسان موجودی حریص است: «انّ الانسان خُلق هلوعا اذا مسَّهُ الشرُّ جزوعا و اذا مَسَّهُ الخیرِ منوعا».
«همانا انسان سخت حریص آفریده شده است، چون شر و زیانی به او برسد سخت جزع می‏کند و چون خیر به او برسد منع احسان می‏کند.»
البته حرص شدید به خودی خود صفت نکوهیده‏ای نیست؛ چون وسیله‏ای است که اگر در جهت مثبت استفاده شود، انسان را به کمال وجودی می‏رساند و صفت پسندیده‏ای است و در صورتی که در مورد هواهای نفسانی به کار برده شود صفت نکوهیده‏ای است. انسان موجودی بخیل است؛ «و کان الانسان قتورا»؛ «انسان سخت بخیل است»، انسان موجودی کفران پیشه است: «و انّآ اذا اذَقنا الانسان منّا رحمةً فرحَ بِها وَ اِنْ تُصِبْهم سیئةً بِما قدّمت ایدیهم فانَّ الانسان کفورٌ»؛ «هنگامی که ما رحمتی را از خود به انسان می‏چشانیم بر اثر آن خوشحال می‏شود و همین که آثار سوء اعمالش را می‏گیرد کفران می‏کند. همانا انسان کفران پیشه است.
انسان موجودی فخر فروش است: «انّه لَفَرِحٌ فخورٌ»؛ «همانا او بسیار شاد و فخر فروش است.»
از دیدگاه قرآن انسان با وجود فطریات مشترک، دارای استعدادهای مختلف است. «اَهُمْ یَقسِمون رحمةً ربّک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعضٍ درجاتٍ لیتخذ بعضهم بعضا سخریا و رحمة ربّک خیرٌ ممّا یجمعون»؛ «آیا آن‏ها رحمت پروردگارت را تقسیم می‏کنند؟ مایه‏های معیشت را میان آن‏ها در زندگی دنیا تقسیم نموده‏ایم و برخی را بر برخی دیگر [از نظر استعداد] برتری بخشیده‏ایم تا گروهی گروه دیگر را [به طور متقابل] مسخّر خویش قرار دهند، و رحمت پروردگار تو از آنچه که آن‏ها گرد می‏آورند بهتر است.»
به گفته مفسرین منظور از معیشت تقسیم شده، استعدادها و امکان‏ها و شایستگی‏های مختلفی است که خداوند در نهاد انسان‏ها قرار داده است. همچنین از دیدگاه قرآن انسان موجودی متعادل و ابعاد وجودی انسان دارای تناسب و هماهنگی است: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»؛ «همانا انسان را در نیکوترین ترکیب و تعدیل آفریدیم».
انسان مرکّب از مقدّمات فطری و غریزی فراوانی است که این مقدّمات در نیکوترین صورت ممکنه آفریده شده‏اند تا انسان بتواند با استفاده از نیروی اختیار و انتخاب خود را به کمالات انسانی آراسته سازد. «و صوّرکم فاحسن صوّرکم»؛ «شما را به بهترین صورت آفرید.»
آنچه از مجموع این آیات بر می‏آید، این است که انسان دارای یک سلسله امور فطری مشترک و متفاوت ذاتی مؤثر در شکل‏گیری شخصیت می‏باشد که والدین و محیط در ایجاد آن هیچ گونه دخالتی نداشته و همه انسان‏ها در وجود خود به طور ثابت و یکسان از این موهبت الهی بهره‏مندند. به بیان دیگر می‏توان گفت خداوند انسان را با زمینه‏های ذاتی خلق نموده است تا در انتخاب راه خیر و شر و ضلال و صلاح حجّت را بر او تمام نماید؛ زیرا وسیله تشخیص را به همگان عطا نموده است و از سویی نیروی اختیار و انتخاب را وسیله آزمایش انسان‏ها قرار داده که کدامین طریق را بر می‏گزینند. پاسخ به خواهش‏های نفس امّاره با هدایت رحمانی نفس لوّامه و نفس مطمئنه مطلب قابل تأملی است. توجّه به عوامل تأثیرگذار در انتخاب راه سعادت در اختیار انسان است که از جمله این عوامل، تربیت خانوادگی و ویژگی‏های روحی و روانی و رفتاری والدین است.
این دیدگاه مکتب اسلام درباره ماهیّت انسان با فرهنگ غرب درست در نقطه مقابل است؛ زیرا غرب برای انسان موجودیّت و ماهیّتی غیر از مادّه و تمایلات حیوانی قایل نیست. دیدگاه اسلامی می‏گوید انسان باید از مرتبه بالفعل حیوانیّت به مرحله کمال روحانی و خلیفة اللّهی برسد که این، شدن را ایجاب می‏کند و لزوم تعلیم و تربیت و تهذیب نفس از رذایل اخلاقی را اثبات می‏نماید. امّا در دیدگاه غربی چون از غرایز حیوانی و نفوذ مادیّت در وجود انسان چیزی متصوّر نیست، به اشباع هر چه بیشتر این غرایز قائل است. لذا از یک پدیده واحد، ثأثیرات متفاوت در دو فرهنگ می‏بینیم که نشان از تفاوت ماهوی فرهنگی است، به طور مثال مسئله حجاب در فرهنگ اسلامی برای امنیّت و سلامت اجتماعی جامعه ما اهمیّت فراوان داشته و یک ضرورت آشکار و غیر قابل انکار به شمار رفته و نوعی ارزش می‏باشد، امّا در غرب خطری برای امنیت و اهداف استعمار فرهنگی که اصلی‏ترین وسیله آن زن می‏باشد محسوب شده، لذا با آن مقابله می‏شود. بروز دو تأثیر متفاوت از یک پدیده واحد نشانگر آن است که این دو فرهنگ نمی‏تواند جایگزین دیگری گردد؛ مگر این که دیدگاه خود را در ماهیّت انسان تغییر دهد.
بنابراین با دقّت در آیات مذکور معلوم می‏گردد که چرا فرهنگ‏ها مختلف است، چرا اصرار بر ادیان و مذاهب وجود دارد، چرا برخی حکم عقل را کنار نهاده و بر باطل مصرّند؟ و چرا...

 

خبرگزاري فارس

 

---------------------------------------------------

 

۱. سوره آل عمران (۳) آیه ۱۴.
۲. سوره فجر (۸۹) آیه ۲۷ - ۳۰.
۳. سوره تین (۹۵) آیات ۶ و ۷.
۴. سوره روم (۳۰) آیه ۳۰.
۵. سوره بقره (۲) آیه ۱۶۶.
۶. سوره قیامت (۷۵) آیات ۱۴ و ۱۵.
۷. سوره شمس (۹۱) آیه ۸.
۸. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۲۷، ص ۴۷.
۹. سوره بلد (۹۰) آیه ۱۰.
۱۰. سوره قیامت (۷۵) آیه ۱۲.
۱۱. سوره یوسف (۱۲) آیه ۵۳.
۱۲. سوره ق (۵۰) آیات ۱۵ و ۱۶.
۱۳. سوره علق (۹۶) آیه ۶۷.
۱۴. سوره اسراء (۱۷) آیه ۱۱.
۱۵. سوره معارج (۷۰) آیه ۱۹.
۱۶. سوره اسراء (۱۷) آیه ۱۰۰.
۱۷. سوره شوری (۴۲) آیه ۴۸.
۱۸. سوره هود (۱۱) آیه ۱۰.
۱۹. سوره زخرف (۴۳) آیه ۳۲.
۲۰. سوره تین (۹۵) آیه ۴.
۲۱. سوره غافر (۴۰) آیه ۶۴.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

اشتغال زنان از نگاه قرآن و سنت و نظر فقهای گذشته و حال

آشنایی با آرای اهل سنت و دلایل آنان، نیز معرفی منابعی در این باره و در ضمن بیان نظر برخی علمای شیعی، نگاه تازه و متفاوتی است که از امتیازات مقاله به شمار می‏آید. گرچه پیام زن بیم آن دارد قلم نویسنده تند رفته، جانب‏دارانه و با زنانه‏نگری (فمنیسم) مسأله را بررسی کرده باشد. به هر روی ارزیابی خوانندگان و صاحب‏نظران فرزانه، راهگشاست.
این مقاله در مجله لبنانی «منبر الحوار»شماره ۱۵، سال ۱۹۸۹ آمده است که اینک برای علاقه‏مندان به فارسی برگردانده می‏شود.
موضوع کار کردن زن مسلمان در بیرون از خانه، همچنان باعث اختلاف نظر شد میان موافقان و مخالفان است. از آن‏رو که غالب افراد گروه دوم، به شکل صریح یا ضمنی ادعا دارند عقیده‏شان موضع اسلام است، در این مقاله به بیان مسأله از نگاه اسلام (قرآن و سنت) و نظر فقهای پیشین و معاصر پرداخته‏ایم.
نگاشته‏های فقها و نویسندگان معاصر که به بازگشت به اصول اسلامی در بنیان خانواده و در تعیین وظایف زن و مرد دعوت می‏کند، اصرار دارد جای زن در خانه است و نخستین و آخرین وظیفه اصلی او، خانه و شوهرداری و تربیت فرزندان است.
هر یک از این فقها، دلیل و سببهایی را برای نظر خود مطرح می‏کنند. «رشیدرضا» فطرت را دلیل چنین اعتقادی می‏داند:
«فطرت می‏طلبد زن به بارداری و شیردهی و نگهداری و تربیت فرزندان و به کارهای خانه بپردازد.»۱
«حکیمی» با نظر وی موافق بوده، دلیل دیگری: عدم توانایی انجام کارهای سختِ بیرون از خانه را می‏افزاید و توصیه می‏کند: اگر به کارهای خارج از منزل علاقه دارد، به شعرسرایی و نویسندگی بپردازد.۲ گرچه می‏گویند کارهای خانه ـ به تنهایی ـ سخت و خسته‏کننده بوده، بیشتر این کارها، به فعالیت جسمی نیاز دارد.
اگر بپذیریم زن توان کارهای سخت را ندارد، آیا نویسنده (حکیمی) نمی‏داند تمام کارهای خارج از خانه نیازمند فعالیت بدنی نیست؟ حق داریم بپرسیم: چگونه این «موجود نازک و لطیف» [! [توانست مشقتهای هجرت را در زمان رسول اللّه‏(ص) تحمل کند؟! نیز حضور فعالی در جنگها داشته باشد!
دکتر مصطفی سباعی می‏گوید: تا وقتی بر شوهر، شرعا واجب است نفقه بدهد، زن حق کار کردن ندارد.۳ دلیل دیگر این است که: زن از فریب و مکر مردان، در امان مانده، جایگاه والا و پاک وی در اجتماع محفوظ ماند.۴
حقیقت این است که در مقابل این دلیل که پرسش‏برانگیز است، متحیریم! آیا مردان هیچ کاری در محیط کار جز فریب دادن و گول زدن زنان ندارند؟! آیا زنان این قدر کم خِرَد و ساده‏اند که به آسانی، به بازی گرفته شوند؟!
از شمار نویسندگانی که به منع فعالیت زن در خارج از خانه معتقد است ـ بی‏آنکه دلیل روشنی ارائه دهد ـ دکتر احمد فرج، در کتاب «المؤامرة علی المرأة المسلمة» است.۵
دلایل «مودودی» برگرفته از قرآن و سنت، و دلایل فقهای پیشین است که گفته خواهد شد. مودودی در کتابش (الحجاب) دلیلی دیگر آورده که: بیرون رفتن زن از خانه برای کار، یعنی اختلاط با مردان و به دنبال آن، فساد، به سبب وجود اسباب آن، که فتنه نگاه و زبان و شنیدن صدای زن است.۶
زنان شاغلی که از خیلی وقت پیشتر، در اثر رنج و مرارت کار روزانه، زیبایی و زنانگی خود را فراموش کرده‏اند، وقتی عبارت مودودی را بخوانند، زهرخند خواهند زد.
برخی از فقها و نویسندگانی که با اندیشه مودودی ـ مبنی بر ماندن زن در خانه و وقف خویشتن برای همسر و فرزندان ـ موافق‏اند، علت این نظریه را دلایل علمی می‏دانند که اثبات می‏کند ذکاوت و تواناییهای جسمانی زن، کمتر از مرد است.۷
این نظریه‏پردازان نمی‏دانند یا خود را به نادانی می‏زنند که اداره خانه، این کشور کوچک، نیازمند ذکاوت و مهارت و نیروی بدنی پرتوانی است و از مهمترین و خطیرترین وظایف زندگی، تربیت فرزندان است. در این صورت چگونه می‏توان این امور را به دست کسی سپرد که به گمان این آقایان، بهره کمی از ذکاوت و آگاهی دارد؟!
این نظریه‏ها و مشابه آن بسیار بوده، دلایل آن تقریبا یکی است.
[نظر فقهای کنونی]
نظر فقها و نویسندگان کنونی، به رغم توجیهات گوناگون در منع کار زن، تماما مستند به دلایل و اعتقادات فقهای پیشین است. دست کم به خاطر روابط زناشویی، بیشتر قواعد مکاتب فقهی، صراحت در منع زن از کار دارد، به دلیل اینکه شرعا بر مرد واجب است نفقه بپردازد.
کاسانی، از فقهای بزرگ حنفی می‏گوید:
«از جمله حقوق مرد، پس از ازدواج این است که زن در خانه بماند و کار نکند، و تأمین نیازهای زن بر عهده مرد باشد.»۸
سرخسی تأکید می‏کند:
«آشکارا معلوم است زنان نمی‏توانند کسب و کار کنند. کار زنان موجب فتنه است.»۹
بیرون رفتن زن از خانه، بنا بر نظر فقها، بسته به اجازه همسر است، مگر اینکه پدر و مادر زن بیمار باشند و یا زن بخواهد به دیدن آنها برود. اگر زن بدون اجازه همسر، از خانه بیرون رود، فقها معتقدند وی ناشزه بوده، مجازات وی، عدم وجوب پرداخت نفقه است. بدین ترتیب کار کردن زن، بیرون از خانه، مشروط به رضایت همسر است. از این‏رو بسیاری از زنان به دنبال کار خارج از خانه نیستند، زیرا نمی‏خواهند نافرمانی همسر را کرده، حق دریافت نفقه را از دست بدهند. همچنان که پیشتر وضع زندگی بدین دشواری نبود، طرحهای آزادسازی زن، از راه کار کردن، هنوز محقق نشده است.
[نظر فقها و قرآن و سنت]
نظر فقها در مورد کار کردن زن، بر قواعد قرآنی و سنت بنیان نشده، گرچه باید چنین باشد. ویژگی فقهای پیشین این بود که وقتی می‏خواستند قاعده و بنیانی نهند، هم‏رأی و زنان شاغلی که از خیلی وقت پیشتر
در اثر رنج و مرارت کار روزانه زیبایی و زنانگی خود را فراموش کرده‏اند وقتی عبارت مودودی را بخوانند زهرخند خواهند زد.
در مکه و زمان رسول اللّه‏(ص) امور حسبه (مالی) را «سمراء بنت‏نهیک الاسدیه» بر عهده داشت.
وی با شلاق کسانی را که در داد و ستد غش و فریبکاری می‏کردند مجازات می‏کرد.
یکدل بوده، داده‏ها و واقعیتهای اجتماع را در نظر داشتند و رأیشان اولین و آخرین اجتهاد بود، که گاه درست بود و گاه نادرست، اما فقهای کنونی برای چاره‏جویی در موضوع کار کردن زن، داده‏های اجتماع را در اختیار ندارند، در حالی که مسأله‏ای مهم بوده، مهمتر این است که به صراحت یا به طور ضمنی، نظر خود را به اسلام نسبت دهیم.
ما به بیان نظر قرآن و سنت در باره کار زن پرداخته، نظر فقهای پیشین و کنونی را بررسی خواهیم کرد.
دین اسلام به هنگام پیدایش، برخی امور را که در جاهلیت بدان عمل می‏شد، پذیرفت و بعضی را اصلاح کرده، برخی دیگر را از بین برد و قوانین جدیدی را برای سامان‏دهی زندگی مسلمانان در اجتماع نوظهور امت اسلام، وضع کرد. اسلام در مورد کار کردن زن، وضع زمان جاهلیت را پذیرفت؛ یعنی بی‏آنکه قانون صریحی بنهد، به زن اجازه داد همچنان کار کند، زیرا دین، همان گونه که حق کار کردن مرد را مسلم و بدیهی می‏دانست، در مورد زن چنین عقیده‏ای داشت. در زمان جاهلیت، بسته به [فرهنگ] محیط، به زن اجازه کار و فعالیت حرفه‏ای داده می‏شد.۱۰ وی به فعالیتهای بزرگ و مهم اقتصادی در جامعه می‏پرداخت و در کنار مرد خانواده یا برای ارتزاق [خود و خانواده‏اش اگر بیوه یا مطلقه بود] به عنوان یک کارگزار، فعالیت کشاورزی و دامپروری داشت. زنان برای کمک به خانواده یا ارتزاق، به صنایع دستی مشغول بودند و به زن، صنعت‏کار گفته می‏شد. وی آنچه را می‏بافت یا می‏ریسید، نیز کره و روغن یا پوست دباغی شده را می‏فروخت.۱۱ زن فعالیت تجاری هم داشت، چه در داخل و محدود، که در بازارهای محلی یا عمومی مثل بازار عکاظ، خرید و فروش می‏کرد، و یا در محل کسب خود که در طول سال کار می‏کرد و محصولات دست سازش را می‏فروخت یا کارهای زنان را که برای وی کار می‏کردند و آنچه را ساخته شده از بازار می‏خرید، خرید و فروش می‏کرد.
از شمار این زنان «ام منذر بنت‏قیس» است که ظاهرا در زمان رسول اللّه‏(ص) خرما می‏فروخت و «اسماء بنت‏مخرمه بن‏جندل» که عطرفروش بود و از یمن عطر وارد می‏کرد و در مدینه می‏فروخت.۱۲ برخی از زنان تجارت خارجی می‏کردند و ثروتمند بودند، مثل «هند بنت‏عتبه» و «خدیجه بنت‏خویلد»، اولین همسر پیامبر گرامی(ص).
در مقایسه با باقی حرفه‏ها، تجارت اهمیت و موقعیت خاصی داشت و کسانی بدان می‏پرداختند که شخصیتی قوی داشتند و دوراندیش بودند و می‏توانستند با مردم روابط و پیوند خوبی داشته باشند.
افزون بر این کارها، زنان در زمینه فکری و ادبی نقش داشتند و کاهن، شاعر، حکیم و مرجع رفع اختلاف بودند.
اگر کار و فعالیت زنان در زمان اسلام را ادامه وضع زمان جاهلیت بدانیم و اگر قرآن آیه صریحی در باره کار کردن زنان نیاورده باشد، همچنان که در باره مردان نیاورده، آیا می‏توانیم بدین سبب بگوییم: کار کردن مرد حرام است؟! گرچه در قرآن به طور ضمنی اشاره به کار کردن زنان شده است. قرآن مَهر را بر مرد شرعا واجب کرده، ارث بردن زن را پذیرفته و سهم مشخصی از ارث را در هر وضعی برای وی در نظر گرفته است. این حقوق و اموال، «سرمایه»ای برای زن است که باید آن را توسعه و رشد دهد. قرآن می‏پذیرد وی قانونا شایستگی دارد پیمان ببندد و خرید و فروش و رهن و ... کند.
در سنت ـ که از جمله وظایف آن تشریح و تبیین محتوای قرآن است ـ مطلبی در باره ممنوعیت کار کردن زن نیامده، خلاف آن را درست دانسته، کارهایی را که پیشتر زنان انجام می‏دادند، ادامه داده‏اند.۱۳
اسلام در این حد متوقف نشد، بلکه زن را به حضور در فعالیتها و به عهده گرفتن وظایف و مناصبی خواند که به مقتضای جامعه نوپیدای اسلام به وجود آمده بود. در مکه و زمان رسول اللّه‏(ص) امور حسبه (مالی) را «سمراء بنت‏نهیک الاسدیه» بر عهده داشت. وی با شلاق کسانی را که در داد و ستد، غش و فریبکاری می‏کردند، مجازات می‏کرد.۱۴ امور حسبه از مهمترین و خطیرترین مناصبی است که شخص می‏تواند در جامعه اسلامی بر عهده گیرد. بنا بر تعریف ماوردی از امور حسبه، که امر به معروف به هنگام ترک آن و نهی از منکر در وقت انجام آن است،۱۵ مسؤولیت امور حسبه، حد و مرزی نمی‏شناسد. از واگذاری این مسؤولیت به زن می‏توان میزان اعتماد بالا به تواناییها و شایستگی‏های زن را در پذیرش مسؤولیت، در زمان پیامبر(ص) فهمید. در جنگهای پیامبر(ص) بسیاری از زنان مانند مردان نقش داشتند.۱۶ زن به فعالیتهای مذهبی می‏پرداخت و مانند عابدی فقیه از پیامبر روایت می‏کرد و رسول اللّه‏ برای وی حدیث می‏گفت. زن در زمینه شعر هم بارز و برجسته بود.
موضع اسلام در باره کار کردن زن، موضع درست و طبیعیِ دینی است که در پی ساختن اجتماعی استوار و به هم پیوسته است و می‏داند ساختن چنین جامعه‏ای نیازمند تلاش و حضور فعال و بنیادی زن است و به خوبی آگاه است، نقش مهم و اساسی زن در ساختن اجتماع کوچک خانواده، مانع ایفای نقش وی در ساختن جامعه بزرگ اسلامی، از طریق کار کردن نیست.
حق کار کردن زن که اسلام پذیرفته، پذیرش انسان بودن زن و جزء احترام و تقدیری است که دین نوظهور اسلام برای وی قایل بود. این حق، عمل کردن به مفاد آیه ۱۷ سوره توبه است:
«مردان و زنان مؤمن، سرپرست یکدیگرند و همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند.»
در زمان خلفای راشدین، مانند زمان پیامبر(ص)، زن مسؤولیتهای مهمی بر عهده داشت. عمر ـ خلیفه دوم ـ شفاء دختر ابی‏سلیمان را بر امور مالی و دارایی بازار مدینه گماشت. هر زمان عمر وارد بازار می‏شد، شفاء دنبال وی بود.۱۷
اکنون اگر موضع فقهای پیشین را بررسی کنیم، علت فتوای آنان را در حرمت کار کردن زن می‏فهمیم. در قرن دوم هجری و پس از استقرار مسلمانان در سرزمینهای فتح شده، فقه شکل یکدستی را برای بیش از یکصد سال پیدا کرد. در پی پرسشهایی که از فقیهان می‏شد و به گونه فتوا و حکم، عمومیت می‏یافت، قوانین فقهی به وجود آمده، گذشته از گرایشهای شخصی، بازتاب اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه‏ای بود که فقیه می‏زیست. پیشینه سترگ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی که در صد سال ـ فاصله میان وفات پیامبر و ظهور فقه ـ بر جای ماند، به شکلی پنهان و پیچیده، قواعد فقهی را سمت و سو می‏داد.
کشورگشایی‏های مسلمانان و استقرار آنان در جوامع دیگر و آمیختگی‏شان با امتها و ادیان و باورهای جدید، موجب واکنشها و پیامدهایی در تمامی زمینه‏ها، از سوی مسلمانان شد. برخی از این پیامدها مربوط به زن می‏شد. بیم مردان از آبرو و ناموسشان موجب فشار و سختگیری بر زنان و خانه‏نشینی آنان شد. مردان می‏ترسیدند زنان با مردهای غیر عرب و غیر مسلمان اختلاط و ارتباط داشته باشند. به مردان مسلمان اجازه داده شده بود با زنان غیر مسلمان ازدواج کنند، ولی ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان، به راحتی انجام نمی‏شد. فکر ازدواج زن عرب با نژادی دیگر پذیرفته نبود و اگر ازدواجی صورت می‏گرفت، به زور فسخ می‏شد.۱۸
سختگیری بر زنان و اجبارشان بر خانه‏نشینی، به منظور پیشگیری از پیامدهای سوء بود و پیش از آنکه توسط فقها قانونمند شود، رواج و گسترش یافت.۱۹ [خانه‏نشینی اجباری زنان دلایل دیگری هم داشت:]
وضع آشفته سیاسی؛ جنگهایی که میان مسلمانان پیش آمد و زنان فعالانه و به طور مستقیم ـ و حتی در سطح رهبری ـ در آن شرکت داشتند، مثل جنگ جمل به رهبری عایشه (همسر پیامبر) و گاه غیر مستقیم در نبرد حضور داشتند که کتابهای تاریخی از آن سخن گفته است، مانند فعالیت زنان خوارج، نیز گفتگوی معاویه با زنان که چرا در جنگ، با امام علی(ع) همراهی کردند.
آنچه برشمردیم باعث شد مردان بر زنان سخت گیرند و از فعالیت آنان جلوگیری کنند، گرچه در قرآن و سنت دلیلی وجود نداشت که زن را از حضور و فعالیت باز دارد.
شاید بتوان گمان کرد حقوق بسیار و آزادی گسترده و برابری حقوق و تکالیف زن با مرد به عنوان یک انسان که اسلام به ارمغان آورد، موجب شد مردان سعی نمایند زن را پایبند و محبوس در خانه کنند و احادیث دروغی را در تأیید عمل خویش جعل کنند، همچون: اگر زن بدون اجازه همسر از خانه بیرون رود، هر چه که خورشید و ماه بر آن می‏تابد، زن را نفرین می‏کند، مگر اینکه شوهر راضی شود.۲۰
فقه برای قانونمند کردن وضع موجود، پا پیش نهاد و از آیاتی همچون «و قَرْنَ فی بیوتِکنّ؛ در خانه‏هایتان بمانید» بهره گرفت، در حالی که این آیه به روشنی، به زنان پیامبر(ص) اختصاص دارد، زیرا در آغاز آن «یا نساء النبی لستُنَّ کأحد من النساء» (احزاب/ ۳۳) است. زنان رهبر و پیامبر امت، احکامی خاص دارند، تا رفتارشان مورد نکوهش دیگران قرار نگرفته، پیامبر(ص) اذیت نشود.۲۱
فقهایی که اعتقاد به خانه‏نشینی زنان دارند، از آیه «و للرجال علیهن درجة» که در آغاز آن «و لهُنّ مثل الذی علیهن بالمعروف» است، نیز از آیه ۴۳ نساء «الرجال قوامون علی النساء» استفاده کرده‏اند. همچنین از احادیثی که زن را به پیروی از همسر تشویق می‏کند، در حالی که این آیات و احادیث به دلیل منطقی هدفی جز این ندارند که رهبر کشور کوچک خانواده را تعیین کنند؛ رهبری که در اداره و رهبری، باید ستمگر و زیاده‏طلب نباشد.
با بررسی گفتار فقها و نویسندگان معاصر [از اهل سنّت] در باره کار کردن زن، می‏بینیم که برخی فقها امانتدار و واقع‏نگر نبوده، در فهم نقش فقه و فقیه، کوته‏نظری کرده‏اند. این سخنی گزاف نبوده، ارزیابی خواهد شد. امانتدار نبودند، چون نظر خود را برگرفته از قرآن و سنت قلمداد می‏کردند، در حالی که ما نظر این دو را در باره کار زن گفتیم. افزون بر این، تمامی اقوال فقهای پیشین را نیاورده، به برخی گفتارها اعتماد و بسنده کرده‏اند، ولی چنین وانمود کردند که رأی تمامی فقها چنین است! اما مطلقا چنین نیست، مثلاً مذهب جعفری (شیعی) نه تنها کار کردن زن را قبول دارد، بلکه فراتر از این را معتقد است. «مغنیه»،
مسؤولیت امور حسبه حد و مرزی نمی‏شناسد از واگذاری این مسؤولیت به زن می‏توان میزان اعتماد بالا به تواناییها و شایستگی‏های زن را در پذیرش مسؤولیت در زمان پیامبر(ص) فهمید.
رأی فقهای شیعی را در بحث اجاره چنین گزارش می‏کند:
[نظر فقیهان شیعی]
«سید یزدی در عروة الوثقی و سید حکیم در مستمسک گفته‏اند: اگر زن برای خدمت در مدت معینی، [تعهد و توان خود را] اجاره دهد و پیش از انقضای این مدت، ازدواج کند، اجاره [و تعهد] باطل نمی‏شود، حتی اگر خدمت منافی بهره‏جویی شوهر و حقوق زناشویی باشد. در این حکم تفاوتی نیست شوهر در هنگام ازدواج، تعهد زن را بداند یا نداند، زیرا دو حق اینجا هست: حق خدمت و حق شوهر. اگر زن بتواند هر دو را انجام دهد، که خوب، و اگر جمع میان آن دو ممکن نباشد و تزاحم کنند، حق پیشتر که تعهد خدمت است، مقدم است، چون اگر حقوق شرعی مزاحم هم شوند، ترجیح با حق سابق است. بنابراین شوهر حق اعتراض یا فسخ تعهد زن را ندارد و همسر ناشزه محسوب نمی‏شود. اما اگر پس از ازدواج تعهد خدمت دهد و با حق شوهر منافات داشته باشد، بدون اذن و اجازه شوهر، تعهد خدمت درست نیست. اگر تعهد، با حق شوهر مطلقا منافات ندارد؛ مثلاً تعهد قرائت قرآن یا بافتن پیراهن با نخ کاموا یا پشم را بدهد، اجاره [و تعهد [صحیح است حتی اگر شوهر اذن ندهد».۲۲
متانت و منطقی بودن و واقع‏نگری نظر این فقیهان مشهود است. اینان اگر کار کردن زن پس از ازدواج را به موافقت شوهر ربط داده‏اند، به معنای اولویت حضور زن در خانه کشورگشایی‏های مسلمانان و استقرار آنان در جوامع دیگر و آمیختگی‏شان با امتها و ادیان و باورهای جدید موجب واکنشها و پیامدهایی در تمامی زمینه‏ها از سوی مسلمانان شد برخی از این پیامدها مربوط به زن می‏شد.
است. بدون تردید این اجتهاد همخوان با واقعیتهای اجتماع در آن زمان است.
[نظر ابوحنیفه]
ابوحنیفه فتوا داده است: زنان می‏توانند قاضی شوند، اما در مواردی که نمی‏توانند شهادت و گواهی دهند، یعنی در حدود و جنایات، نمی‏توانند قاضی باشند.۲۳
[نظر طبری]
امام ابن‏جریر طبری، قضاوت زن در تمامی احکام را روا می‏داند.۲۴
نظر این رهبران دینی کجا و رأی فقیهان و نویسندگان معاصر کجا! با اینکه منصب قضا در جامعه اسلامی از مهمترین و خطیرترین مناصب است.
اگر کار کردن زن، به حق شوهر نقصان یا آسیبی نرساند یا به خروج از خانه نیانجامد، علما اجازه داده و افزوده‏اند: اگر زن، حرفه‏ای مثل مامایی دارد، که از وجوب کفایی زنان است، شوهر نمی‏تواند مانع بیرون رفتن وی از خانه شود۲۵، اما حتی این قول را فقهای معاصر نگفته‏اند!
[تنگ‏نظری فقها]
فقهای کنونی در نظر و رأی خود مبنی بر ممنوعیت اشتغال زنان، دچار تنگ‏نظری و عدم واقع‏نگری شده‏اند؛ بر خلاف فقهای پیشین که به گمان خود با اجتهاد در قرآن و سنت، زن را از کار کردن منع کرده‏اند. انگیزه هر دو گروه، داده‏ها و طبیعت جامعه بوده است. در گذشته زنان به همان راحتی ازدواج می‏کردند، که طلاق می‏گرفتند. در نتیجه همیشه کسی بود که آنان را بگیرد و نفقه دهد، حتی زنان مدت عِدّه مرگ یا طلاق را به فراموشی می‏سپردند تا پیش از موعد ازدواج کنند. ماوردی که در قرن پنجم هجری زندگی می‏کند، در کتابش «الاحکام السلطانیه» از جمله وظایف قاضی را الزام زنان به عده نگه داشتن می‏داند.۲۶ اما ازدواج و طلاق سهل و ساده، اکنون ـ بلکه از مدتها پیش ـ وجود ندارد و زن خود را ملزم به کار کردن و تأمین نیازها به دست خود می‏بیند.
همکاری و پشتوانه اجتماعی که در زمان فقهای پیشین میان مردم بود، اکنون در جامعه ما کم شده، مدتهاست روحیه فردگرایی و خودمحوری گریبانگیر انسانها شده است و مردان و زنان خود را ملزم به کمک به زنان مطلقه یا کوخ‏نشین ـ حتی اگر صغیر داشته باشد ـ نمی‏بینند و یا این کار را به رغم میل خود و به خاطر سرزنش مردم و خجالت انجام می‏دهند. در این وضعیت زن چاره‏ای جز کار برای تأمین نیازهای خود و فرزندان ندارد.
این وضعیت می‏طلبد زن توانایی کار یا حرفه‏ای را داشته باشد، نه اینکه ـ چنان برخی فقها می‏گویند ـ فقط بتواند خانه شوهر را اداره کند! بسیاری از اوقات به سبب مشکلات و نیازهای زندگی کنونی، مرد نمی‏تواند نیازهای خانواده را تأمین کند و کار کردن زن بسیار ضروری می‏نماید. اگر شوهر خِسّت داشته یا در خرج کردن سخت‏گیر باشد و همسر آبروداری کند و نخواهد به محاکم پناه بَرَد و ادعای نفقه نماید ـ به خصوص اگر چند فرزند داشته باشد ـ آیا حق ندارد کار کند و نیازهای خود و فرزندانش را برآورد؟ البته علل دیگری را می‏توان برای وجوب کار کردن زن برشمرد که پایان ندارد.
فقیهان کنونی نقش فقه و فقیه را درست نمی‏شناسند و نمی‏دانند با دگرگونی عرف و سنتها و شرایط زمان و مکان، فتوا تغییر می‏یابد. فقه، بنا بر تعریف «ابن‏القیم الجوزیه» یعنی همین تغییرات! وی می‏افزاید:
«اگر فقط به آنچه در کتابها هست، بی‏آنکه اختلاف عرف و مصالح آنان و شرایط زمان و حالات نگریسته شود، کسی فتوایی بدهد، گمراه بوده و دیگران را نیز گمراه کرده است. این کار خیانت به دین است و مثل این می‏ماند که طبیبی مردمان را به آنچه در کتابها نوشته‏اند، مداوا کند، بی‏آنکه به اختلاف [آب و هوای] شهرها و مصالح و زمان و طبیعت آنان بنگرد. این طبیب و آن فقیه، نادان و جاهل بوده، به [سلامت] دینی و جسمی مردم آسیب می‏رسانند.»۲۷
سخن ابن‏القیم به روشنی می‏فهماند که فقه [به خودی خود [مقدس نیست، بلکه برای مصلحت بندگان وضع شده، وقتی قاعده‏ای فقهی معقول است و اجرا می‏شود که به هدف و علت (حکمت) تشریع دست یابد، که با تغییر احوال و زمان و مکان، هدف متغیّر است. اگر فقهای کنونی فقه را مقدس می‏دانند، باید دست از قواعدی همچون «الضرورات تبیح المحظورات» یا «لا ضرر و لا ضرار» بشویند، در حالی که قواعدی چنین، روح اسلام است و با توجه به وضع زمان، کار کردن زن را روا می‏شمرد.
[دلایل دیگر برای ممنوعیت کار زنان]
برخی از فقهای معاصر که با کار کردن زن، ضدیت دارند، می‏گویند:
«کُلّا درست نیست که دختران و زنان برای تأمین مخارج خویش کار کنند، بلکه باید پدر یا شوهر و یا برادران آنان نفقه‏شان را بدهند، تا زنان به زندگی زناشویی و بچه‏داری بپردازند.»۲۸ از این‏رو «از نظر اسلام، آموزش و پرورش زن، از وی همسری نمونه و مادری مهربان و خانه‏داری مدیر می‏سازد.»۲۹
آیا این نظریات درست بوده، جامعه‏ای نمونه در تقسیم کار به وجود می‏آورد؟! که مرد بیرون از خانه کار کند و رزق و روزی به دست آورد و خانواده را تأمین کند، و زن داخل خانه، کارش شوهرداری و خانه‏داری و تربیت فرزندان باشد؟! اوضاع و شرایط کنونی جامعه ما این رویکرد را برنمی‏تابد. لازم است در کوتاه مدت، بسیاری از چیزها را تغییر داد و از صفر شروع کرد.
آیا دعوت فقها به خانه و شوهرداری و تربیت فرزندان توسط زن، برای رفع بگو مگوهایی است که دیر زمانی است در این قرن بر سر کار کردن زن در جامعه پا گرفته است؟ بگو مگوها و شعارهای پوچی که می‏گوید: کار، موجب استقلال اقتصادی زن و عدم سازش در اگر زن حرفه‏ای مثل مامایی دارد که از وجوب کفایی زنان است شوهر نمی‏تواند مانع بیرون رفتن وی از خانه شود اما حتی این قول را فقهای معاصر نگفته‏اند!
برابر ظلم شوهر است (گویا که زن برای جنگ آماده می‏کنند!) کار باعث می‏شود زن شخصیت خود را باز یافته و کرامتش را حفظ کند.۳۰
اگر واکنش فقها به سبب چنین گزافه‏هایی است، معلوم می‏شود باز فقها واقعیتهای زمانی را که در آن زندگی می‏کنند، نمی‏شناسند و از آنچه می‏گذرد، بی‏خبرند.
از مدتها پیش، بسیاری از زنان، بطلان این شعارهای توخالی و تبلیغاتی را دریافته، به رغم کار در بیرون از خانه، مسؤولیت اداره خانه و توجه به همسر و تربیت فرزندان را بر عهده دارند. بدین سبب مسؤولیتشان دو چندان شده، جسما و روحا خسته‏اند.۳۱
مبالغه نیست اگر بگوییم اکنون خانه‏نشینی زن و بی‏نیازیش از کار، جز برای زنان ثروتمند یا کسانی که شوهری توانگر دارند، ممکن نیست. کار نکردن رؤیای بسیاری از زنان است که مجبورند برای تأمین نیازهای خانواده ـ اگر شوهر نداشته باشند ـ کار کنند. اینان با اشتیاق منتظر روزهای تعطیلی یا مرخصی هستند، تا بتوانند به خود برسند و فرزندانشان را ببینند و یا حتی خواب راحتی بکنند. اینان مدار بسته‏ای را که در آن به سر می‏برند، می‏شناسند. هر روز با دغدغه زحمتِ آمد و شد، سپردن کودکان به کودکستان، نگرانی پیوسته از ابتلا به بیماری اطفالی که از آنها نگهداری می‏کنند، برگشتن به خانه برای آماده کردن غذا، نظافت خانه و ... شروع می‏شود و با خستگی وی پایان می‏پذیرد. این واقعیت شناخته شده امروز جامعه ماست. آنکه بدین وضع دچار نیست، در خانواده‏ها شاهد این وضع است.
تازه بعد از تمامی این مشکلات، فقهای معاصر فتوایی می‏دهند که زنان شاغل احساس مبالغه نیست اگر بگوییم اکنون خانه‏نشینی زن و بی‏نیازیش از کار جز برای زنان ثروتمند یا کسانی که شوهری توانگر دارند ممکن نیست.
کار نکردن رؤیای بسیاری از زنان است که مجبورند برای تأمین نیازهای خانواده ـ اگر شوهر نداشته باشند ـ
کار کنند.
کنند به سبب مخالفت با دین و آموزه‏های آن گناه کرده‏اند! آیا به واکنش منفی زن مسلمان نمی‏اندیشند؟ چه اصراری دارند پشتوانه فتوای خود را دین قرار دهند؟! مگر چه تعداد از زنان حکم قرآن و سنت در این باره را می‏دانند و چه تعداد از آنان قرآن و سنت را بررسی می‏کنند تا به بطلان ادعای فقهای گذشته و حال پی ببرند؟!
ناگفته نماند مطقا ادعای برخی که می‏گویند اگر زن فقط خانه و بچه‏داری کند، توان فکری خود را نپرورانده و آن را از بین برده است، نیز صحیح نیست، بلکه خلافش درست است، زیرا تربیت و پرورش بدنی و روحی فرزندان، به فرهنگ و آگاهی گسترده زن نیازمند است. وی باید پیوسته فهم و شعور خود را رشد دهد، تا دچار لغزش نشده، در دامهای زندگی عصر جدید نیفتد و اثر منفی بر کودکان نگذارد.
توصیه می‏کنیم فقیهان و نویسندگان فاضل کنونی، نقش فقه در زندگی مردم و نقش فقیه در جامعه را بدانند. اسلام دینی آسان است، نه سخت. از این‏رو رسالت فقه و فقیهان، آسان کردن زندگی برای مردم است. فقها باید اوضاع زندگی در هر زمان و مکان، نیز طبیعت جامعه خویش را در نظر بگیرند. راز بقا و تداوم و توانمندی اسلام، همین است.
از این‏رو فتاوا و نظریه‏های فقها در باره کار کردن زن، باید برگرفته از داده‏های اجتماع و واقعیاتی که زن مسلمان بدان گرفتار است، نیز وضعیتی که خانواده‏ها در آن به سر می‏برند باشد. فقیهان معتقدند ساختن جامعه‏ای استوار و متحد، با اداره خانه توسط زن ممکن بوده، باید شوهر نیازهای خانواده را با کار در بیرون از خانه برآورد. این اعتقاد از شمار حقوق فقها و از موارد اجتهاد است. از این‏رو دگرگون کردن جامعه و هدایت آن به سوی مطلوب، بر عهده فقیهان است. ما نمی‏توانیم با آرزوها و رؤیاهایی که فقها از آن قانونهایی واجب الاطاعه می‏سازند، زندگی کنیم. بر فقیهان است حکم اسلام (قرآن و سنت) را در باره کار کردن زن، روشن کرده، مصلحت زن و شوهر را مناسب با وضع و واقعیات موجود در خانواده‏ها تعیین کنند.

--------------------------------------------------------------

۱۳ ـ حکیمی در «اعیان النساء» ص ۵۳۷ از «ام بنی انمار» یا بنی النمار نام می‏برد که «راوی و تاجر» بود و می‏گفت: خدمت رسول اللّه‏(ص) رسیدم و گفتم: من خرید و فروش می‏کنم ... وی پرسشهایی در باره خرید و فروش کرد و رسول‏اللّه‏ وی را راهنمایی نمود.
۱۰ ـ به جز جنگ و نبردهای قبایل علیه همدیگر، گرچه در این حال نیز زن نقش بسزایی در تشویق مردان به رزم داشت. وی اشعار حماسی می‏سرود و مردان را از سرزنش زنان، در صورت شکست یا ناتوانی در جنگ بیم می‏داد.
۱۵ ـ ابوالحسن الماوردی، الاحکام السلطانیه، ص۲۴۵، مطبعة مصطفی البابی الحلبی، قاهره، ۱۹۶۶.
۱ ـ رشیدرضا، حقوق النساء فی الإسلام، ص۳۷، حاشیه: محمدناصر الألبانی، المکتب الإسلامی، بیروت، ۱۹۸۴.
۱۲ ـ همان، ص۱۲۲ ـ ۱۲۳.
۱۱ ـ د. لیلی الصباغ، المرأة فی التاریخ العربی، ص۱۲۱، چ وزارت فرهنگ و ارشاد ملی، دمشق، ۱۹۷۵.
۱۶ ـ اعیان النساء، ص۲۱۸ و ۵۸۱.
۱۷ ـ نظام الحکم ...، ص۵۹۱.
۱۴ ـ ظاهر القاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی (السلطة القضائیه)، ص۲۵۰، دار النفائس، بیروت، ۱۹۷۸.
۱۹ ـ این وضع را آشکارا در عراق، بعد از فتح می‏بینیم، اما جوامع پیشرفته که دارای پیوندها و روابط اجتماعی گسترده بود، به زن آزادی بیشتر و اجازه می‏داد با جامعه در ارتباط باشد و مثلاً محافل ادبی برگزار کند. جلسات ادبی «عائشه بنت‏طلحه» زبانزد است.
۱۸ ـ جرجی زیدان، تاریخ التمدن الاسلامی، ج۴، ص۸۸، مطبعة الهلال، قاهره، ۱۹۰۲.
۲۴ ـ همان.
۲۲ ـ محمدجواد مغنیه، الفقه علی المذاهب الخمسة، ج۴، ص۲۶۵، باب الاجاره، دار العلم للملایین، بیروت، ۱۹۶۵.
۲۷ ـ ابن‏القیم الجوزیه، اعلام الموقعین عن رب العالمین، تحقیق عبدالرحمن الوکیل، ج۳، ص۵ و ۶۴ و ۱۰۰، قاهره، ۱۹۶۹.
۲۹ ـ الحجاب، ص۱۵۸.
۲۰ ـ محمد بن‏علی الشوکانی، الفوائد المجموعة فی الاحادیث الموضوعة، ص۱۳۶، مطبعة السنة المحمدیة، قاهره، ۱۹۶۰.
۲۱ ـ برخی قاریان «قَرْنَ» خوانده و به خانه‏نشینی تفسیر کرده‏اند، ولی برخی «قِرْنَ» خوانده‏اند که تفسیرش: زندگی باوقار در خانه است. ای بسا قرائت نخست مقصود باشد و زنان در خانه محجوب باشند.
۲۸ ـ المرأة بین الفقه و القانون، ص۱۷۱.
۲ ـ شیخ محمدرضا الحکیمی، اعیان النساء، مقدمه، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۹۸۳.
۲۵ ـ ؟ فقه السنة، ج۲، ص۱۷۸، دارالفکر، بیروت، ۱۹۸۱.
۲۶ ـ الاحکام السلطانیه، ۲۴۷.
۳۰ ـ تأثیر این هجومها در قانونگذاریهای اخیر مشهود است، مثلاً قانونگذار عراقی قانونی می‏نهد که: اگر شوهر زیاده از حد توقع حرف‏شنوی از زن داشته باشد و بدین سبب به وی ضرر برساند یا بر او سخت گیرد، زن می‏تواند اطاعت نکند.
۳ ـ د. مصطفی السباعی، المرأة بین الفقه و القانون، ص۱۵۳، مؤسسة الرسالة، دمشق، ۱۹۶۲.
۳۱ ـ به این وضع، جامعه ما فقط دچار نیست، بلکه زنان جوامع غربی نیز از این وضع گله دارند.
۴ ـ همان، ص۱۷۱.
۵ ـ احمد فرج، المؤامرة علی المرأة المسلمة (تاریخ و وثائق)، مقدمه، دار الوفاء، مصر، ۱۹۸۶.
۶ ـ ابوالأعلی المودودی، الحجاب، ص۱۵۲ و ۱۶۷ ـ ۱۷۲، دار الفکر العربی، کویت.
۷ ـ از شمار این فقیهان رشیدرضا است که می‏گوید: «جز نادان یا معاند، کسی با خدا نزاع نمی‏کند که چرا در نظام فطرت، مرد را بر زن برتری داد. قدرت دفاعی مرد بیشتر بوده، خِرَد وی برتر است.» مودودی زن را در برخی اوقات، موجودی ناتوان می‏بیند، مثلاً در حال حیض، شیدا بوده، با کوچکترین تحریک، دست به کارهای نسنجیده می‏زند، و در هنگام حاملگی، عصبی و مضطرب بوده، فکرش آشفته و پیوسته دچار پریشان‏حالی است و پس از زایمان دچار بیماریها گشته، با این حالات زندگی می‏کند[!]
۸ ـ علاءالدین ابوبکر الکاسانی، بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، ج۵، ص۲۱۹۷، مطبعة الامام، قاهره.
۹ ـ محمد بن‏احمد السرخسی، المبسوط فی الفقه، ج۵، ص۱۸۵، مطبعة السعاده، قاهره، ۱۳۲۴ه···.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

مروری بر اسناد جوامع یهودی مدیترانه و پژوهش‏های مبتنی بر آن

HTML clipboardاسناد گنیزا مدارکی است اصیل و دربردارندهٔ اطلاعات دست اول و بدون جهت‏گیری خاصی که پژوهش‏گر به هنگام تألیف اثر خود بدان تحمیل کرده باشد. مجموعه اسناد غالباً در برخورد با امور روزمرهٔ زندگی به صورت نامه‏های اداری و حقوقی و مکاتبات خصوصی پدید می‏آید و به نحوی بی‏واسطه آینهٔ تحولات اجتماعی زمان خود است. تاریخ‏نگاری عمدتاً و به طور سنتی در تألیف وقایع‏نگاری‏ها، شرح مفصل احوال سلاطین، امیران و دیگر دولتمردان رخ نموده است و کمتر مورخی به طور خاص به نگارش آن چه امروز تاریخ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نامیده می‏شود، به ویژه برپایه اسناد، دست یازیده است. شاید یکی از علل این نقیصه باقی نماندن آرشیوهای غنی مدارک به ویژه از سده‏های نخستین دوران اسلامی باشد. یکی از معدود مواردی که مجموعه‏ای دست نخورده و سرشار از اطلاعات سودمند برجامانده و به دست پژوهشگران معاصر در تاریخ جوامع خاورمیانه و مسلمان در قرون اولیه و میانه رسیده است. اسناد گنیزای مصر است. این نوشته می‏کوشد ضمن معرفی و بیان مختصری از تاریخچهٔ این مجموعه نفیس، برخی آثار منتشر شده براساس این سندها را به پژوهشگران تاریخ جوامع اسلامی معرفی کند.
 گنیزا در لغت عبری به معنای مخفی و انبار کردن و نگاهداری است. این واژه با واژه گنج فارسی از یک ریشه است. در عبری توراتی جدید به صورت گِنِز به معنای گنج (ج: گنازیم ، جنزیه) آمده است، اسم فعل گنیزا به معنی انبار کردن چیزی که دیگر از آن استفاده نمی‏شود و با کلمه بیت و به معنی انباری خانه به کار می‏رفت. در متون تلمودی نیز گنیزا به محلی گفته شده که تمام انواع نوشته ‏های مقدس که دیگر مورد استفاده نبود، در آن نگاهداری می‏شد.
 مسلمانان، مسیحیان و یهودیان معتقد بوده‏ اند که نوشته ‏های دربردارندهٔ نام خداوند نباید از بین برود و یا پراکنده شود، اما به نظر می‏رسد تنها یهودیت این بینش زهدآمیز را به نهادی رسمی تبدیل کرد. کتاب‏های مقدس و دعا و نیز تمام نوشته‏ های به الفبای عبری که دیگر مورد استفاده نبود، در اتاق‏هایی به نام گنیزا در کنیساها نگاهداری می‏شد. هنگامی که مقدار این متون بسیار می‏شد، می‏بایست آن را به گورستان ببرند و در یک مراسم رسمی مانند جنازهٔ انسان دفن کنند.
 معروف‏ترین گنیزا که به سبب اهمیت و شهرتش این واژه به آن اطلاق شد، گنیزا قاهره یا دقیق‏تر گنیزا کنیسهٔ عزرا در گنیزای کنیسای عزرا فسطاط قاهره است. کنیسهٔ عزرا حدود سال ۲۶۹ ق / ۸۸۲ م. بر ویرانه های کلیسایی که به یکی از دو گروه بزرگ یهودی فسطاط، یعنی یهودیان حاخامی فلسطینی فروخته شده بود، بنا گردید و تا سال ۱۹۷۰ م. پابرجا بود. این کنیسه برای آخرین بار در ۱۸۹۰ م. مرمت شد اما به اتاق زیرشیروانی آن که همان محل گنیزا بود، دست نزدند. این اتاق در انتهای تالار زنان و بدون پنجره بود و تنها راه ورود به آن از طریق نردبانی بود که به سوراخی در کف اتاق منتهی می‏شد. در این اتاق صدها هزار برگه سند در طول قرن‏ها گردآمده بود که برخلاف روش معمول برای دفن به گورستان برده نشده بود.
 سبب این سرنوشت استثنایی را باید در موقعیت تاریخی ویژهٔ یهودیان مصر در نیمه اول قرن پنجم هجری/ ابتدای سدهٔ یازدهم میلادی جست‏وجو کرد. این روزگار شاهد تعقیب و سخت‏گیری حاکم بامرالله، خلیفه فاطمی (۳۸۶-۴۱۱ ق / ۹۹۶-۱۰۲۰ م) نسبت به یهودیان بود.
 در این ایام چندین بار مراسم تشییع جنازهٔ اهل ذمه برهم زده شد. از جمله در ۴۹۵ ق / ۱۱۰۱ م. و گرچه بعدها خلفای فاطمی آزادی بیشتر و اجازه تأسیس کنیسه‏های تازه‏ای دادند، اما بزرگان یهود که از تکرار حوادث گذشته بیم داشتند، تصمیم گرفتند حمل اسناد برای دفن را متوقف کنند. بدین ترتیب مجموعه اسناد گنیزا فسطاط باقی ماند. بیشتر این اسناد به سده‏های ششم و هفتم هجری/ دوازدهم و سیزدهم میلادی مربوط است اما اسناد اندکی نیز از سده‏‎های پیشتر در میان آنها یافت می‏شود.
 از نظر فیزیکی، نوشته ‏ها بر روی پاپیروس، پوست گوساله، کاغذ و نوعی کاغذ خاص موسوم به رق است. کاغذ اسناد قدیم‏تر سنگین و قهوه‏ای و کاغذهای دوران متأخرتر نازک‏تر و روشن‏تر است.
 این اسناد درباره کسب و کار، اوضاع اجتماعی، فرهنگی، دینی و سیاسی یهودیان در مصر و سرزمین‏های دیگری چون اسپانیا، مغرب، هندوستان، لبنان و سوریه است.
 ● جمع آوری و تفکیک اسناد گنیزا
 بخش بزرگی از اسناد به زبان عربی و به خط عبری است از جمله نامه‏ های تجاری و خانوادگی، وقف‏نامه‏ها، اسناد مربوط به منازعات ملکی و دیگر اسناد حقوقی. با این همه اسنادی به زبان و خط عبری نیز در این مجموعه بسیار است. برای نمونه اسناد مربوط به آزاد کردن بندگان و بخشی از قراردادهای ازدواج یا برخی از نامه‏های شخصی یهودیان، برای مثال هنگامی که پدری برای جویا شدن از وضع تحصیلی پسرش به استاد او نامه می‏نویسد و نمی‏خواهد فرزندش دریابد که او چه نوشته است افزون بر این، چون انتقال اموال غیرمنقول یهودیان، به ویژه هنگام پایان ازدواج در پی مرگ همسر یا طلاق، باید در برابر دادگاه یهودیان صورت می‏گرفت و سپس این نوع معاملات را محضرداری مسلمان صحه می‏گذاشت تا اطمینان حاصل شود که مالیات‏ها به تمامی پرداخت شده است. اسناد بسیاری نیز درباره ملک و مسکن باقی مانده است، حتی درباره انتقال ملک از مسلمانی به مسلمان دیگر در مواردی که این ملک بعدها به فردی یهودی فروخته می‏شد.
 اطلاعات درباره گنیزا قاهره به آهستگی به غرب رسید. اولین مسافر و دیدارکننده آن در دوره جدید سیمون وان گلدرن، عموی هاینریش هانیه، در ۱۱۶۶ ق / ۱۷۵۲ م. بود که هنگام سفر به مصر از آن دیدن کرد. تقریبا سده بعد آبراهام فرکوویچ دلالی که اسناد بسیاری از یهودیان شرق را به کتابخانه سلطنتی روسیه فروخته، احتمالا از آن دیدار کرده بود، زیرا در میان اسنادی که به کتابخانه سلطنتی فروخته بود، مکتوباتی از گنیزا نیز دیده می‏شد. در ۱۸۶۴ م. جهانگردی موسوم به «یعقوب سفر» کوشید به گنیزا راه یابد. اما نتوانست اسناد مهمی به دست آورد. از اواخر سدهٔ نوزدهم افراد محلی فروش اسناد گنیزا را آغاز کردند. در ۱۳۰۹ ق / ۱۸۹۱ م. سایروس آدلر بخش کوچکی از این اسناد را خرید و به آمریکا برد. مقارن این سال‏ها چستر وسایس نزدیک به ۲۶۰۰ قطعه از اسناد گنیزا را به کتابخانه بودلیان در آکسفورد بردند. در ۱۳۱۴ ق / ۱۸۹۶ م. لوییس وگیبسون تعدادی از اسناد گنیزا را به کمبریج آوردند و نظر سالومون شچتر محقق یهودی را به آنها جلب کردند.

HTML clipboardشچتر در همان سال به قاهره سفر کرد و به زحمت موفق شد صدهزار صفحه از اسناد را از قاهره به کمبریج بیاورد که به مجموعه تیلور – شچتر معروف شد.
 جز این، صد هزار برگ نیز به طور پراکنده به کتابخانه‏های دیگر جهان در پاریس، بوداپست و فرانکفورت رسید (د. اسلام، ج ۲، ص ۹۸۷).
 از اوائل سده بیستم کارهای پژوهشی درباره این اسناد به شکل کتاب و مقاله پدیدار گشت. از جمله (گنیزا شچتر) در سه جلد (۱۹۲۸)، (گنیزا قاهره) در دو جلد از کاله. در ۱۹۶۴ نیز پژوهش‏گر نامی دیگر شائول شاکد کتاب‏شناسی آزمایشی اسناد گنیزا را در پاریس منتشر ساخت که همراه با ترجمه انگلیسی و فرانسوی برخی از اسناد گنیزا بود.
 در دهه هفتاد میلادی کار بر روی اسناد و انتشار آثاری درباره آن به صورت جدی‏تر ادامه یافت.
 گویتین در ۱۳۵۲ ش / ۱۹۷۳ م. در اثری با عنوان (نامه‏هایی از تجار یهودی در قرون وسطی) اسناد دیگری از گنیزا را مطالعه و بررسی کرد.
 سه سال بعد در ۱۹۷۶ م. موشه گیل اسناد نهادهای وقفی یهودیان از گنیزا قاهره را در لیدن منتشر کرد. همین پژوهش‏گر در ۱۹۸۱ م. اثری به نام شوشتری‏ها : خانواده و فرقه در تل آویو منتشر کرد که از حیث مطالعات ایرانشناسی نیز حائز اهمیت است زیرا به مطالعه خانواده‏هایی می‏پردازد که ایرانی‏الاصل– اهوازی و شوشتری بوده‏اند و از حدود قرن پنجم ق / یازدهم م. به بعد به مصر مهاجرت کردند و به یکی از خاندان‏های بزرگ بازرگانان در قرون وسطی در دریای مدیترانه تبدیل شدند.
 اثر ارزشمند دیگری با عنوان ازدواج یهودیان در فلسطین مطالعه‏ای در اسناد گنیزا قاهره به کوشش مردخای فریدمن در ۱۹۸۰-۱۹۸۱ م. در نیویورک به چاپ رسید. در همین دهه گزیده‏ای از قطعات ادبی مجموعه گنیزا به کوشش سیمون هاپکینز که خود عضو تیم پژوهش بر روی اسناد گنیزا بود منتشر کرد.
 اما بی‏تردید بزرگترین اثر پژوهشی درباره اسناد گنیزا، اثر عظیم و حجیم گویتین است با عنوان یک جامعه مدیترانه‏ای: اجتماعات یهودی جهان عرب بدان گونه که در گنیزا قاهره تصویر شده است. این کتاب نخست در دو جلد مشتمل بر پژوهشی عمومی درباره این اسناد همراه با مجلدی دربرگیرنده ترجمه گزیده‏ای از اسناد با عنوان خواندنی‏هایی درباره تاریخ اجتماعی مدیترانه به چاپ رسید. جلد چهارم نیز با عنوان (زندگی روزانه) در ۱۹۸۳ منتشر شد.
 مجلدات پنجم و ششم را نیز گویتین اندکی پیش از مرگش در پنجم فوریه ۱۹۸۵، به چاپ سپرد. این اثر گرانقدر پژوهشی سترگ درباره معیشت، خانواده و زندگی روزانه مردمان در قرون وسطی در سواحل مدیترانه است و در اصل برای سه جلد طرح‏ریزی شده بود. تحقیقات گویتین درباره یهودیان قرون وسطی براساس این اسناد حقایق جدیدی را درباره جنگ‏های صلیبی نیز آشکار ساخت. در این کتاب نیز اشاراتی به تاریخ ایران یافت می‏شود از جمله هنگام طرح اسناد تجارت مدیترانه‏ای با هند از طریق مصر، شرق آفریقا و جنوب عربستان نکاتی را درباره تمهیدات جنگی حکام کیش برای گسترش نفوذ بر مسیر اقیانوس هند مطرح می‏سازد.
 اثر دیگری که به لحاظ مطالعات ایران‏شناسی مهم است مقاله شائول شاکد درباره نوشته‏های فارسی به خط عربی در گنیزا است، از جمله نامه‏ای که برخی جنبه‏های تجارت ایرانیان را بین مصر و آسیای صغیر مطرح می‏کند. این نامه در مطالعات شرقی به یادبود د. هـ . بنث (اورشلیم ۱۹۷۹) به چاپ رسیده است. مجموعه مقالات این کتاب به دیوید بنث اهدا شده که خود از پژوهشگران در زبان و ویژگی‏های نحوی عربی یهودیان براساس اسناد گنیزا بود.
 دههٔ نود میلادی نیز شاهد آثار پژوهشی دیگری براساس اسناد گنیزا بوده است در ۱۹۹۳ م. اثری با عنوان اسناد حقوقی و اداری عربی در مجموعه گنیزا کمبریج به کوشش جفری کاهن منتشر شد.
 این کتاب ۱۵۹ متن از اسناد گنیزا، ۶۹ سند قانونی و ۹۰ سند دیوانی، را دربرمی‏گرفت. هسکل ایساکس ترجمه انگلیسی اسناد و فهرست‏های مفصلی بدان افزود. این اسناد نفوذ شخصیت‏های حقوقدان مصری در دوره فاطمیان از جمله طحاوی، صاحب کتاب الشروط الکبیر، را بر نحوه تدوین سندها نشان می‏دهد.
 فهرستی از متون پزشکی گنیزا به کوشش هسکل ایساکس با عنوان دست‏نوشته‏های پزشکی و فراپزشکی در مجموعه گنیزا کمبریج در ۱۹۹۴ منتشر شد. او همچنین اندکی قبل از مرگ تألیف اثری درباره اسناد مربوط به کشاورزی و علوم اسلامی در گنیزا را به انجام رساند (ساکد، ص ۶۱۵).
 در همین سال پیتر شافر و شائول شاکد متون جادوگری مجموعه گنیزا را تحت عنوان متون جادوگری گنیزا قاهره در توبینگن به آلمانی منتشر کردند دست‎نوشته‏های عبری در کتابخانه دانشگاه کمبریج اثر استفن ریف در ۱۹۹۷ در کمبریج به چاپ رسید که در آن به هزاران عنوان از اسناد گنیزا نیز اشاره شده است.
 اسناد گنیزا در پژوهش‏های مربوط به تاریخ هنر و صنعت نیز موجد آثار تحقیقاتی بوده است، همچون مقاله گویتین با عنوان «صنایع اصلی حوزه مدیترانه آن چنان که در گزارش‏های گنیزا قاهره منعکس است» در مجله تاریخ اقتصادی و اجتماعی شرق و سفال‏گری در منابع نوشتاری دوره ایوبیان و ممالیک نوشته مارکوس میلرایت که در ۱۹۹۹ در لندن منتشر شد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

پژوهشي پيرامون پيامبران يهود و زبان نمادين شمس

در ديوان شمس سخن مستقيم، پسند مولوي نيست. او بر آن است كه واژه ها خيانتكارند و هر قدر براي كنكاش در چيزها از واژه ها كمك بگيريم، از حقيقت آنها دور شده ايم. به گمان مولوي «لفظ ها و نام ها چون دام ها» يند و بايد «شرح اين هجران و قال» را كم كرد، چرا كه خون به خون شستن محال است و محال» اما راه هاي هنرمندانه اي هست كه سخن را از اين پوچي مختوم برهاند و اگر نه به يك مقصد از پيش نشان شده، دست كم تا دورترين منزلگاه ممكن معنا برساند. نمادها، ميانجي سخن و مخاطب آن در نظريه بيان مولوي هستند. نمادها چه براي خواننده اي از ميان مردمان ساده و چه خواص قابل فهم تر است. همين نمادها و نشانه هاي تمثيلي عنصر مشترك ميان سخن ادبي و افسانه هاي مردمي هستند، يعني ژانري (نوعي) از ادبيات كه مردمان ساده با آن بسيار خو دارند و از قضا گنجينه حكمت مردمي نيز هستند.

وجود نمادها همواره لذت خواندن را تا مرز تكاپوي شادمانه براي يافتن بالا مي برد. ابهام همواره پرتر و گوياتر است از صراحت! از سوي ديگر نمادها به دليل داشتن لايه هاي معنا ـ و نه يك معناي يكسره و آشكار ـ خواننده انديشمند را پديد مي آورند. نمادها بار گسترده اي از ارجاع به فرهنگ انساني دارند كه به آثار ادبي غنا مي بخشند. اين گونه است كه آثار ادبي نمادين در هر قرن و دوره اي بار ديگر تفسير و تأويل مي شوند و هربار از زاويه جديدي در برابر ديدگان قرار مي گيرند. وجود همين جريان ها زمينه ساز دوره هاي انقلاب فكري و ادبي بوده اند. به قول رولان بارت در Critique et Verite (نقد و حقيقت) بازنگري آثار كلاسيك كه هر چند گاه رونق مي يابد، نشاني از «روندهاي منظم ارزشيابي» است. هر چند گاه يك بار هر سرزميني ميراث گذشته خود را به ميان مي آورد و در آن كنكاش مي كند. از اين رو در قلمرو ادب فارسي، بازنگري به آثار مولوي جرياني مداوم است و مولوي نيز در اين ميان و بين عوامل گوناگون، مديون سخن نمادين خود است.

پيامبران و انبيايي كه در بخش هاي پي درپي اين نوشتار به آن ها خواهيم پرداخت:

حضرت موسي، نوح، ابراهيم، يوسف، يعقوب، سليمان، يونس، ايوب، الياس و خضر (الياهو هناوي)، خواهند بود. واژه هايي كه براي درك بهتر شعر به معناي آنها نياز است در پايان هر بخش جداگانه همراه معناي خود خواهند آمد.

« مو سي »

مولوي انسان را جزئي از حقيقت كل مي داند و در نتيجه به او ارج مي گذارد. نيي جدا مانده از نيستان وجود كل كه در آرزوي بازگشت به اصل خود است. مولوي راه تحقق وحدت وجود را عشقي پرشور مي داند. اين عشق در مراحل گوناگوني كه عرفا قائل هستند وجود آدمي را پالايش مي دهد و به درجات اولياء انبياء و پيامبران به مرحله نهايي مي رسند و مي توانند تجلي وجود حد-اوند را ببينند، در اين ميان نور و طور و موسي عمران نشانه هايي نمادين هستند. يك انسان توانست در كوه طور بايستد و تجلي نور را ببيند.


*عالم چو كوه طوردان، ما همچو موسي طالبان

هر دم تجلي مي رسد، بر مي شكافد كوه را

عالم چو كوه طور شد، هر ذره اي پر نور شد

مانند موسي روح هم افتاد بي هوش از لقا

آتش بر درختي افتاده، اما درخت نه مي سوزد و نه خاكستر مي شود و موسي حيران در آن مي نگرد.

* اي روز چون حشري مگر؟ وي شب شب قدري مگر؟

يا چون درخت موسييي كو مظهر الله شد؟

* كوه طور و دشت و صحرا از فروغ نور او

چون بهشت جاوداني گشته از فر وضياء

از نواي عشق او آنجا زمين در جوش بود

وزهواي وصل او در چرخ دائم شد سماء

ميقات در ادب فارسي به معناي مكان ديداري است اما نه هر ديداري. در اصل ديدار جانان و حد-اوند. مولوي جان انساني را چون كوه طوري مي داند كه در صورت پاك كردن آن از منيّت مي توان در آن به ميقات رسيد.

* جان طور است و من موسي كه من بيهوش و او رقصان

و ليكن اين كسي داند كه بر ميقات من گردد.

* چون فزون گردد تجلي از جمال حق ببين

ذره ذره هر دو عالم گشته موسي وار مست.

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور و طور و موسي عمرانم آرزوست

* موسي جانم به كُه طور رفت

آمد هنگام ملاقات من

طور ندا كرد كه آن خسته كيست؟

كامد سرمست به ميقات من؟

موسي، چوپاني، شاهزاده اي، دانشنمدي از راه دراز به ميقات آمده او انساني پوياست و حركت وجود او سازنده:

* درخت اگر متحرك بدي زجاي به جاي

نه جور ارًه كشيدي نه ظلم تبر

نگر به موسي عمران كه از بر مادر

به مدين آمد و زان راه گشت او مولا

از راه دراز آمده و به درگاه خوانده شده است و چه باك اگر به او لَن تراني مي گويد (نمي گذارم ببيني)

* اعتمادي دارد او بر لطف دوست

گر سماع لنتراني مي كند

در آن مكان پاك بايد كفش از پا گيرد و كفش نماد آلودگي هاي خاكي است

* چون كه كليم حق بشد سوي درخت آتشين

گفت: من آب كوثرم كفش برون كن و بيا

هيچ مترس از آتشم، زانك من آبم و خوشم

جانب دولت آمدي، صور تراست مرحبا!

در زبان نمادين مولوي، موسي يكسره به جان هستي تبديل مي شود.

هر وجودي يك موساي جان دارد كه بايد پرورش يابد:

* اي موسي جان شبان شده اي

بر طور برآ ترك گله كن!

نعلين ز دو پا بيرون كن و رو

در دشت طور پا آبله كن؟

موسي پيامدار مي شود و مأمور به زير كشيدن فرعون. عصايي در اين ميانه نشانه توانايي حق مي شود، چوب خشكي سرچشمه معجزه ها و چوپان مي رود تا در گردن فرعون افسار و زنگوله بيندازد!

* تكيه گه تو حق شد نه عصا

انداز عصا وان را يله كن!

فرعون هوي چون شد حَيَوان

در گردن او رو زنگله كن!

اما آن گونه كه «موسي جان» وجود دارد، در نفس بشري فرعون هاي كوچك و بزرگ نيز به بيداد نشسته اند.

* ببُر اي عشق چو موسي سر فرعون تكبر

هله فرعون به پيش آكه گرفتم در و بامت

نَبردِ موسي و فرعون نماد خير و شر چه در نهاد آدمي و چه در دنياست.

* گر عجب هاي جهان حيران شود در ما رواست

كاين چنين فرعون را ما موسي عمران كنيم.

* گر تو فرعون مني از مصر تن بيرون كني

در درون حالي ببيني موسي و هارون خويش

لنگري از كنج مادون بسته اي برپاي خويش

تا فروتر مي روي هر روز با قارون خويش

پس در آنِ آدمي نفر سومي نيز هست: قارون چونان نمادي از زر پرستي و تب شدگي زر. داستان قارون يا قورح انسان امير نفس و آزمندي را نشان مي دهد كه در برابر موسي طغيان مي كند.

* همچو موسي زدرخت تو حريف نوريم

ما چرا عاشق برگ و زر وقارون باشيم

موسي نماد خوار شمردنِ زر پرستي و بت انگاري زر است. او پيامبري است كه بر اساس رواياتي به جاي دست بردن در طشت زر، آتش را بر مي دارد و به دهان مي برد و از اين رو الكن مي شود.

* هست دو طشت در يكي آتش وآن دگر زر

آتش اختيار كن، دست در آن ميانه كن

شو چو كليم هين نظر تا نكني به طشت زر

آتش گير در دهان، لبِ وطن زبانه كن

* گليم موسي و هارون به از مال و زر قارون

چرا شايد كه بفروشي تو ديداري به ديناري

قارون با تمامي دارايي خود به اراده خداوندي به تَه زمين فرو مي رود و اين براي مولوي نمادي از نفس است و مهار آن.

* نقش چون قارون زسعي ما درون خاك شد

بعد آن مردانه سوي گنج قارون تاختيم

* گر زانكه تو قاروني در عشق شوي مفلس

در زانكه خداوندي هم بنده شوي با ما

* مس هستي ات چو موسي زكيمياش زر شد

چه غمست اگر چو قارون به جوال زر نداري

عصاي موسي براي مولوي نمادي است از جسم انسان. چوب خشكي معجزه گر مي شود و جسمي خاكي پرواز مي كند به عرش. و اين كار موساي عشق است.

* ذره هاي تيره را در نور او روشن كنيم

چشم هاي خيره را در روي او تابان كنيم

چوب خشك جسم ما را كو به مانند عصاست

در كف موسي عشقش معجز شعبان كنيم

شعبان يا اژدها همان ماري است كه از عصاي حضرت موسي به وجود مي آيد.

* چون عصاي موسي بود آن وصل اكنون مارشد

اي وصال موسي اش اندر ربا اين مار را

*از آن سو كه عصايي اژدها شد

به دوزخ برد او فرعونيان را

* منكر مباش بنگر اندر عصاي موسي

يك لحظه آن عصا بُد، يك لحظه اژدها شد

عصا نشانه قدرت حُدا در دست موسي است و سلاح مبارزه با فرعون.

* بدانك موسي فرعون كش درين شهرست

عصاش را تو نبيني ولي عصا دارد.

همين عصا بارها عامل اجراي معجزه اي گوناگوني چون خون شدن آب نيل و بيرون آمدن آب از سنگ در صحراي سينا مي شود:

«حديث موسي و سنگ و عصا و چشمه آب».

* خواه ما را مار كن، خواهي عصا

معجز موسي و برهان توايم

* بدان قدرت كه ماري شد عصايي

به هر شب چون عصا و روز ماريم

* آن عصاي موسي اژدها بخورد

تو مگر هم زان عصا آموختي

* تويي به جاي موسي و ما ترا عصايي

به جز كف موسي عصا نيافت برهان

* موسي نهان آمد، صد چشم روان آمد

جان همچو عصا آمد، تن همچو حجر آمد

* صخره موسي گر ازو چشمه روان كشت چو جو

جوي روان حكمت حق، صخره خارا دل من

* دلي فرعون سركش اژدهاييم

دلي موسي عصا و بردباريم

موسي مظهر عظمت در جهان، به دريا نيز فرمان مي راند: «دريا به پيش موسي كي ماند سد راه»

* كه دريا را شكافيدن بود چالاكي موسي

قباي مد شكافيدن زنور مصطفي باشد

* به هر بحري كه تازه همچو موسي

شكافد بحر تا در وي براني

* بيا كامروز چون موسي عمران

به مردي گرد از دريا بر آريم!

* چو بدين گُهر رسيدي رسدت كه از كرامت

بنهي قدم چو موسي، گذري زهفت دريا

دست موسي چون از آستين بيرون مي آيد سفيد و نوراني است و در ادب فارسي به يد بيضا مشهور است و براي مولوي نمادي از پاكي درون و نيروي خويشتن شناسي.

* چو گرد سينه خود طوف كرديم

يد بيضا زجِيب جان برآريم

موسي با معجزه ها به جنگ فرعون مي شود. خير خُداوندي همواره در نهايت بر نيروي شر پيروز است.

* شمار برگ اگر باشد يكي فرعون جباري

كف موسي يكايك را به جاي خويش بنشاند

فرعون نماد نَكَر (زشتي) و موسي نماد شَكَر (زيبايي). فرعون «من» است و موسي وحدت.

* نَكَر فرعون و شَكَر موسي كرد

بهانه زحال ما حاكيست

جنس فرعون هر كس درمني است

جنس موسي هر آنك در پاكي ست

مولوي آرزوي پيروزي موسي بر فرعون در همه معاني خود را اين گونه بيان مي كند:

* فرعون بدان سختي، با آن همه بدبختي

نك موسي عمران شد تا باد چنين باد!

« نـوح »

در نوح توفاني دائمي بر پاست. توفان گريز از شر و رسيدن به حقيقت و پاكي. نوح در شعر مولوي نماد گذر از اين توفان است:

* اينك آن نوحي كه لوح معرفت كشتي اوست

هر چه در كشتي ش نايد غرقه توفان كند

* كشتي نوحيم و در توفان روح

لاجرم بي دست و بي پا مي رويم

همچو موج از خود برآوريم سر

باز هم. در خود تماشا مي رويم

نوح ايمان خود را همراه موجودات زمين در كشتي مي اندازد و خود را به باد توفان آزمون مي دهد.

* به صفت كشتي نوحم كه به باد تو روانم

چو مرا باد تو دادي، مده اي دوست به بادم

ولي دوست او را به باد نمي دهد و پيروزي را از آن او مي سازد.

* من اگر كشتي نوحم چه عجب چون همه روحم

من اگر فتح و فتوحم چه عجب شاه نژادم

نوح نمادي است از محرميت با توفان چرا كه آن را مي شناسد

* جمله جهان ويران شود و زعشق هر ويرانه اي

با نوح همكشتي شود، پس محرم توفان شود

* از بس كه نوح عشقت چون نوح نوحه دارد

كشتي جان ما را درياي راز كرده

* اندرين توفان كه خونست آب او

لطف خود را نوح ثاني مي كند

تو نوح بودي مدتي، بودت قدم در شدتي

ماننده كشتي كنون بي پا و بي گامت كند

« ابراهيم »

در ادبيات فارسي به آتش در شدن ابراهيم مايه سخن گفتن از آزمون هاي خُداوند است. انساني را بي هيچ پناهي به درون آتش بيندازند و آتش بر او گلستان شود. و او خود مي داند كه آزمون ها را بايد به جان خريد.

* آتش نو را ببين، زود درآ چون خليل

گرچه به شكل آتش است، باده صافي است آن

* پا كوفت خليل الله در آتش نمرودي

تا حلق ذبيح الله بر تيغ بلا كوبد

* بردار اين طبق را، زيرا خليل حق را

باغ است و آب حيوان گر آذر است، مردن

«نار او نور شد از بهر خليل» و اين نشانه ديگري از توانايي خد-اوند است.

* پاي در آتش بنه همچو خليل اي پسر

كاتش از لطف او روضه نيلوفريست

* چون خليلي هيچ از آتش مترس، ايمن برو

من از آتش صد گلستانت كنيم نيكو شنو

شهرت ميهمان نوازي ابراهيم كه در تورا آمده است، به گوش مولوي نيز رسيده است:

* گه چو روح الله طبيبي مي شود

گه خليلش ميزباني مي كند.

براي مولوي فداكاري ابراهيم در قرباني كردن فرزند با مفهوم دست شستن از زندگي دنياي در راه خُدا پيوند دارد و اتفاقاً تعصبي در مورد نام اين فرزندان ندارد «اسحق قرباني است اين!» و «اسحاق شو در بحر ما، خاموش و در بحر ما»

 « يوسـف »

مولوي انسان را اسير چاه نفس مي داند و جان را در اشتياق ديدار نور و روح كل. يعقوب جان است كه در اشتياق ديدار يوسف كنعان وا ا سفاها همي زند...

* يعقوب وار وا ا سفاها همي زنم

ديدار خوب يوسف كنعانم آرزوست

در سلسله نمادهاي مولوي موساي جان، فرعون تن و قارون وجود را ديديم و اينك مي رسيم به جان يعقوبي و جان يوسفي:

* هزاران جان يعقوبي همي سوزد از اين خوبي

چرا اي يوسف خوبان در اين چاهي نمي دانم

* اي سوخته يوسف در آتش يعقوبي

گه بيت و غزل گويي گه پاي عمل كوبي

اي يوسف كنعاني وي جان سليماني

گه تاج و كمر خواهي نك تاج و كمرباري

آدمي نيز همچون يعقوب چون از معنويت دور بماند، دنيا برايش بيت احزان مي شود. «چو زآن يوسف جدا مانم، يقين در بيت احزانم»

و باز در بيان پويايي روح:

* درخت اگر متحرك شدي زجاي به جاي

نه جور ارّه كشيدي نه ظلم تبر

مگر به يوسف كنعان كه از كنار پدر

سفر فتادش تا مصر و گشت مستثنا.

لحظه به لحظه داستان يوسف براي مولوي گنجينه اي از نمادهاي عرفاني است، گرگ، پيرهن يوسف، نور ديده يافتن يعقوب، چاه، رَسَن خُداوندي، مصر، زليخا، برادران، تعبير خواب، زيبايي يوسف، از چاه به جاه شدن يوسف و...» از چه مگو، از جاه گو، اي يوسف جان پرورم...» يوسف نماد انساني پاكدامن و بزرگ منش است كه حتي وقتي برادران او را در چاه حسد خود مي اندازند باز در آرزوي بخشايش براي آنان است.

* شنيده ام كه يوسف نخفت شب

ده سال 

رادران را از حق بخواست آن شه زاد

كه اي خُداي اگر، عفوشان كني كردي

و گر نه در فكنم صد فغان درين بنياد

مگير يارب ازيشان كه بس پشيمانند آن گناه كزيشان بناگهان افتاد

دو پاي يوسف آماس كرد از شب خيز

به درد آمد چشمش زگريه و فرياد

غريو در ملكوت و فرشتگان افتاد

كه بحر لطف بجوشيد و بندها بگشاد

نور ديده و بينايي آن گاه باز مي گردد كه جان يعقوبي و جان يوسفي به هم مي رسند و يكي مي شوند و انسان به ذات خُدايي وجود خود دست مي يابد.

* يعقوب صفت كه بود كز پيرهن يوسف

او بوي پسر جويد، خود نور بصر يابد

* منم يعقوب و او يوسف كه چشمم روشن از بويش

اگر چه اصل اين بو را نمي دانم، نمي دانم

* بگو به يوسف يعقوب هجر را درياب

كه بي پيرهن نصرت تو حبس عما ست

* خُنُك كسي كه ازين بوي كرته يوسف

دلش چو ديده يعقوب خسته واشد زود

* چون گل سرخ گريبان زطرب بدرانيد

وقت آن شد كه به يعقوب رسد پيراهن

* براي مولوي چاه، نماد زندگي دنيايي است و بر آمدن از چاه نمادي از درگذشتش از نفس و رسيدن به جانان.

* آن دم كه به چاه آمد يوسف، خبريش آمد

كه كار تو مي سازد، اي خسته بيمارم

اي گلشن و گلزارم وي صحبت بيمارم

اي يوسف ديدارم وي رونق بازارم

* زچاهي يوسفان را بر كشيدم

كه از يعقوب ايشان ياد كردم

* اندرين چاه جهان يوسف حًسني ست نهان

من برين چرخ ازو همچو رسن پيچيدم

* چو زندانم بود چاهي كه در قعرش بود يوسف

خنك جان من آن روزي كه در زندان شدن باشم

* الا اي يوسف خوبان مصرآ

زقعر چَه به حبل الله رستي

زبرق چهره خوبت، چه محرومست يعقوبت؟

الا اي يوسف خوبان به قعر چَه چه مي ماني؟

* درين چَهي تو چو يوسف، خيال دوست من

رسن ترا به فلك هاي برترين كشد!

يوسف جان چون از ته چاه برآيد مولوي هلهله مي كند و جهان هستي را مژده مي دهد:

* آمد بهار جان ها، اي شاخ تر به رقص آ

چون يوسف اندر آمد، مصر و شكر به رقص آ

پايان جنگ آمد، آواز چنگ آمد

يوسف زچاه آمد، اي بي هنر به رقص آ

* اي يوسف خوش نام ما، خوش مي روي بر بام ما

اي در شكسته جام ما، اي بر دريده دام ما

* محنت ايوب را، فاقه يعقوب

چاره ديگر نبود، رحمت رحمان رسيد

* گرچه يكي يوسف و صد گرگ بود

از دم يعقوب كَرَم رست رست

مصر جاي واقعي يوسف نيست، اما او آنجا را آباد مي كند. مصر زير پاي يوسف مُلك عشق مي شود.

* يوسف مصري فرو كن سر، به مصر اندر نگر

شهر پر آشوب بين و جمله بازار مست

* چو يوسف با عزيز مصر باشيد

برون آئيد از زندان و از چاه

چو يوسف ملك مصر عشق گيريد

كسي كو صبر كرد در چاه روزه

* به درون توست مصري كه تويي شكر ستانش

چه غمست اگر زبيرون مدد شكر نداري

شده ام غلام صورت به مثال بت پرستان

تو چو يوسفي وليكن به درون نظر نداري

* منم مصر و شكر خانه چو يوسف در برم گيرد

چه جويم ملك كنعان را چو او كنعان من باشد

* اي خواجه بازرگان از مصر شكر آمد

وان يوسف چون شكر ناگه زسفر آمد

براي مولوي يوسف نمادي است از زيبايي روح و جان كه از فراواني در چهره و جسم نمود مي يابد. او خوب است و زيبا. «رخ يوسفانه» يكي از استعاره هاي تكراري مولوي در غزليات شمس است و از آن برداشت هايي در چهارچوب ديدگاه عرفاني خود دارد.

* يوسف كنعانيم روي چو ماهت گواست

هيچ كس از آفتاب خط و گواهي نخواست.

مولوي داستان يوسف را نمادي از جهان پس از مرگ مي داند.

* چون غرق دريا مي شود، درياش بر سر مينهد

چون يوسف چاهي كه او از چاه سوي جاه شد

گويند اصل آدمي خاك است و خاكي مي شود

كي خاك گردد آن كسي كو خاك اين درگاه شد

يكسان نمايد كشت ها تا وقت خرمن در رسد

نيمش مغز نغز شد، وان نيم ديگر كاه شد.

* كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست

چرا به دانه انسانت اين گمان باشد

كدام دلو فرو رفت و پر بيرون نامد

زچاه يوسف جان را چرا فغان باشد؟

* در چاه شب غافل مشو در دلو گردون دست زن

يوسف گرفت آن دلو را، از چاه سوي جاه شد.

مولوي اميدواري به نجات را به كمك داستان يوسف باز مي نمايد.

* نوميد مشو جانا كاميد پديد آمد

اوميد همه جان ها از غيب رسيد آيد

نوميد مشو اي جان در ظلمت اين زندان

كان شاه كه يوسف را ازحبس خريد آمد

امروز خندانيم و خوش كان بخت خندان مي رسد

سلطان سلطانان ما از سوي ميدان مي رسد

امروز توبه بشكنم، پرهيز را بر هم زنم

كان يوسف خوبان من از شهر كنعان مي رسد

چند توضيح

· نك : آنك يا اينك

· حبل الله : رسن حُداوندي

· شكر : شكر محصول مهم مصر باستان بوده به دليل منتيكرهاي حاشيه رود نيل

· بيت احزان : خانه اندوه وگريه

· فاقه : رنج و محنت

« سليمان »

ادشاهي كردن سليمان براي مولوي جنبه زميني ندارد و سليمان و پادشاهي او تنها نمادي است از دستيابي به وحدت با جهان و آفريننده آن وحدت با جهان همراه با نمادهايي چون دانستن زبان پرندگان و زبان موران است سليمان با جهان هستي همزبان مي شود.

* در پرده حجاز بگو خوش ترانه اي

من هدهدم صفير سليمانم آرزوست

* هر مرغ جان چون فاخته در عشق طوقي ساخته

چون من قفس پرداخته، سوي سليمان مي رود

* چه بودي؟ كه يك مرغ پران شدي

برو طوق سر سليمان ما

* اين هد هد از سپاه سليمان همي پرد

وين بلبل از نواحي گلزار مي رسد

* از نام تو آنك سليمان به يكي مرغ

در مُلكت بلقيس شكوه و ظفر افكند

يك حمله ديگر به سليمان بگراييم

كان هد هد پر خون شده منقار درآمد

* شاه پريان بين ز سليمان و پيمبر

اندر طلب هدهد طيار رسيده

گفته حضرت سليمان براي همه ملل آشناست: كار و كوشش را از مورچگان بياموز و در داستان هاي عرفاني مور به نشانه ناتواني و نماد كوچك بودن در برابر جهان آفرينش برگزيده شده داستان هايي به مور و حضرت سليمان چونان نمادي از عظمت روح انساني نسبت داده شده است.

* همگي ملك سليمان به يكي مور ببخشد

بدهد دو جهان را و دلي را نرماند

نه موران با سليمان راز گفتند؟

نه با داوود مي زد كُه صدايي؟

مورش مگو زجهان سليمان وقت اوست

زيرا كه تخت و ملك بياراست آرزو

* چو سليمان اگر او تاج نهد بر سر ما

همچو مور از پي شكرش همه بسته كمريم

* ور سليمان بر موران آيد

تا شود مور سليمان، چه شود؟

* آخر نه سليمان هم بشنيد غم موري

آخر تو سليماني انگار كه من مورم

در داستان هاي غير يهودي آمده است كه سليمان به كمك نگين انگشتر خود كه هديه اي خُدايي بود، به پاشاهي رسيد. روزي ديوي در كنار دريا به شكل يكي از نزديكان او در آمد و بفريفتش تا نگين را به او بسپارد و به آب تني برود. ديو سال ها با ظاهر سليمان پادشاهي كرد تا سرانجام سليمان نگين را در شكم يك ماهي يافت و دوباره به پادشاهي رسيد.

باز نگين سليمان نمادي است از جان علوي كه در دست شيطان اسير است و انسان را از اريكه سلطنت به زير مي كشد. مولوي انسان را به مبارزه با نفس و به دست آوردن نگين سليمان وجود هر انسان فرا مي خواند.

*ملكي كه پريشان شد از شوخي شيطان شد

باز آن سليمان شد، تا باد چنين بادا

* دام افكندم تا صيد كنم ماهييي

صيد سليمان وقت، جان من انگشتري

*همچو سليماني بشكافد ماهي را

اندر شكم ماهي آن خاتم زر يابد

* گر ديو زند طعنه كه خود نيست سليمان

اي ديو اگر نيست تو در كار چرايي؟

آن گاه كه سليمان وجود برود، ديو بر آدمي چيره مي گردد:

* چونك سليمان برود، ديو شهنشاه شود

چون برود صبر و خِرَد نفس تو اماره شود

* مها تويي سليمان فراق و غم چو ديوان

چو دور شد سليمان، نه دست يافت شيطان؟

سليمان بي شك نه تنها در زبان نمادين مولوي، بلكه در فرهنگ جهاني نمادي است از زبان پرواز، زبان اوج.

«زبان مرغ مي دانم، سليمانم!»

« يونس »

از ديدگاه مولوي جان و روح چون يونس در شكم ماهي هستند در جسم خاكي اسيرند. يونس در كشتي بود كه دريا طوفاني شد. سرنشينان گفتند كه علت طوفان وجود گناهكاري در ميان آنان است. قرعه انداختند و به نام يونس در آمد. هفت بار تكرار كردند باز نام يونس آمد. پس او خود را به دهان نهنگي انداخت. چهل روز در شكم او بود تا آن كه خد-اوند دعايش را پذيرفت.

* يونس قدسي تويي، در تن چون ماهي تويي

باز شكافت و ببين كاين تن ماهي ست آن

* يونسي ديدم نشسته بر لب درياي عشق

گفتمش چوني؟ جوابم داد بر توفان خويش

گفت: بودم اندرين دريا غذاي ماهييي

پس چو حرف نون خميدم تا شدم ذوالنون خويش

ذوالنون به معناي صاحب ماهي است. يونس پس از رنج ها وپالايش، صاحب ماهي مي شود و نه طعمه ماهي.

* اندر شكم ماهي دم با كه زند يونس

جز او كه بود مونس در نيمشب تاري

« ايـوب »

ايوب نه تنها يكي از سرچشمه هاي ادب كهن جهان است، بلكه در گسترده ادبيات مدرن نيز الهام بخش نويسندگان بسياري بوده است. رنج ايوب و آزمون هاي دشوار، او، دوام آوردنش و جهد بر همه بلاها داستاني بس گيرا و انديشه برانگيز. و مولوي در غزليات شمس اشاره ايي به او دارد.

* ترا هر گوشه ايوبي، به هر اطراف يعقوبي

شكسته عشق درهاشان قماش از خانه دزديده

* ايوب را آمد نظر، يعقوب را آمد پسر

خورشيد شد جفت قمر در مجلس آ، عشرت گزين

* محنت ايوب را، فاقه يعقوب را

چاره ديگر نبود رحمت رحمان رسيد

* آن ميوه يعقوبي، وان چشمه ايوبي

از منظره پيدا شد، هنگام نظر آمد

« خضر و الياس »

در روايت هاي مسلمانان آمده است كه خضر و الياس آب حيات نوشيدند و در قلمرو ظلمات عمر ابدي يافتند. خضر در بيابان ها و الياس در درياها راه را به گمشدگان نشان مي دهند. به برخي روايات خضر همان الياهوهناوي است

* اين كيست اين؟ اين كيست اين؟ اين يوسف ثاني است اين؟ خضر است و الياس اين مگر؟ يا آب حيواني است اين؟

* خضر از كرم ايزد بر آب حياتي زد

نك زهره غزل گويان در برج قمر آمد

(قلاووز به معناي راهنماست)

ور الياس قلاووزشوي

تا لب چشمه حيوان چه شود؟

* ور خضر وار قلاووز شوي

تا لب چشمه حيوان چه شود؟

* خامش! كه خوش زباني چون خضر جاوداني

كز آب زندگاني كور و كر است مردن

خضر دارنده آب حيات است. اودرآبها و ايلياس درخشكي دليل راه گمشدگان است.

پاينده گشت خضر كه آب حياط ديد پاينده گشت و ديد كه پاينده مي شود

* اينك آن خضري كه ميرآب حيوان گشته بود

زنده را بخشد بقا و مرده را حيوان كند

* چو خضر سوي بحار، ايلياس در خشكي

براي گم شدگان مي كنند استمداد

* تو آن حيدر و بدري كه در بَرّ و بحري

هم الياس و خضري و هم جان جاني

* بريده شد از اين جوي جهان آب

بهارا بازگرد و وارسان آب

از آن آبي كه چشمه خضر و الياس

نديدست و نبيند آنچنان آب

اما خضر و الياس اين دو دليل راه نجات دهنده گمشدگان در زبان نمادين شمس چيزي نيستند جز برترين نيروي انگيزاننده جهان: عشق. |

 

توضيح ها:

سماء : آسمان

مدين : ميديان

روح اله : عيسي مسيح مشهور به شفا بخش بيماران

روضه : باغ و گلستان

لقاء : ديدار

ضياء : نور

مصطفي : اشاره به حضرت محمد(ص) ومه شكافيدن اشاره به خروج او.

سماع : شنيدن

سُحر : قرباني

بحر : دريا

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

تاثیر نماز بر تعادل ناقل های عصبی

HTML clipboardدستگاه عصبی انسان از میلیاردها سلول عصبی( نورون) تشکیل شده است. توجه کنید که خالق یکتا، همه این سلول ها را با نظمی خارق العاده و اعجاب انگیز، در کنار هم قرار داده است.
 در این میان ناقل های عصبی(نوروترانسمیترها)، مواد شیمیایی بسیار ریزی هستند که در هر لحظه ای از حیات انسان، دچار میلیاردها تغییر شگرف می شوند و ارتباط اجزای دستگاه عصبی را با یکدیگر و با سراسر بدن، فراهم می کنند.
 با پیشرفت علم در دهه های اخیر روشن شده است که تمام فرآیندهای جسمی و روانی بشر در ارتباط نزدیک با تغییرات این ناقل های عصبی است؛ به عنوان مثال، افزایش برخی ناقل های عصبی در سیستم اعصاب، از جمله یک ناقل عصبی به نام "دوپامین" منجر به ایجاد شادی در انسان می شود و از طرفی، کاهش "دوپامین" منجر به ایجاد افسردگی در فرد خواهد شد. لذا اگر میزان "دوپامین" خیلی افزایش یا کاهش یابد، حالت های بیمار گونه روانی را در انسان به وجود می آورد؛ از جمله "سرخوشی بیمار گونه(مانیک یا شیدایی)" و یا "افسردگی شدید"، که هر دوی این اختلالات نیازمند بستری شدن در بیمارستان و مراقبت کامل هستند.
 به این ترتیب ناقل های عصبی، نه فقط نقش تعیین کننده و بسیار موثر در بروز بیماری های جسمی و روانی ایفا می کنند، بلکه عامل اصلی تغییر حالات معمولی انسان نیز هستند و بر همه اعمال و افکار او، در طول زندگی اثر می گذارند. حتی خواهیم گفت، انسان تحت تاثیر همین ناقل های عصبی، اعمال نیک انجام می دهد و یا برعکس، به گناه آلوده می شود.
 به همین دلیل، بررسی و مطالعه ناقل های عصبی از سال ۱۹۶۰ به بعد، اصلی ترین تحقیقات روانپزشکی جهان را تشکیل می دهد، زیرا اگر این بررسی به نتیجه برسد، بشر قادر خواهد بود همه ناراحتی های روحی و روانی و حتی انحرافات خود را، به وسیله مواد شیمیایی(مثلا با دارو) درمان نماید!
 پیشرفت های بشر در این زمینه باعث شده که در حال حاضر، غربی ها برای بسیاری از مشکلات روحی(مثل افسردگی)، داروهای شیمیایی پیشنهاد نمایند و در جستجوی مواد شیمیایی دیگری برای درمان مشکلاتی مثل خودخواهی، دروغگویی، حسادت و .. باشند!
 تحقیق پیرامون این مسئله از چندین جهت حائز اهمیت است، از جمله این که:
 الف) با این دیدگاه جدید "انسان بد"، جای خود را به "انسان بیمار" می دهد چرا که هر بدی را می توان، نوعی بیماری به حساب آورد؛ مثلا شخص دروغگو، آدم بدی نیست، بلکه مبتلا به بیماری دروغگویی است، یا شخص حسود دچار بیماری حسادت، شخص خسیس، دچار بیماری خست و .. می باشند.
 ب) غربی های ماده گرا با سوء استفاده از این بررسی ها(پیرامون ناقل های عصبی) به خود اجازه دادند که پدیده "روح" را به عنوان افسانه ای قدیمی و خرافی، به فراموشی محض بسپارند، زیرا معتقدند برای هر آن چه که به عنوان "فرآیند روحی" در طول تاریخ بشر معرفی شده است(مثلا حتی حس معنویت جویی)، می توان توجیهی در جسم و به ویژه در سلسله اعصاب پیدا کرد.
 در راستای همین طرز تفکر بود که عده ای از پزشکان روسی، به خاطر عقاید مارکسیستی و ماتریالیستی حاکم بر کشورشان، در صدد پیدا کردن مناطقی در مغز انسان برآمدند که با از کار انداختن آن مناطق، حس خدا جویی را، حتی در بزرگان دینی، به کلی از بین ببرند!
 ج) چنان چه تمامی ۱۰۰ میلیارد سلول دستگاه اعصاب و ناقل های عصبی و روابط آن ها با سایر مناطق بدن، به خوبی برای دانش بشر شناخته شوند، می توان به وسیله ایجاد تغییر در ناقل های عصبی، مثلا با دارو، همه انسان ها را به مفهوم "انسان سالم" نزدیک کرد و انسان سالم را کسی دانست که "تعادل ناقل های عصبی" در بدن او، به بهترین نحو برقرار باشد و این شخص کسی است که نه تنها از لحاظ جسمی، بلکه از لحاظ روانی، اجتماعی و .. نیز کاملا سالم است و همه ضروریات لازم برای پیشرفت خود را داراست.
 اما تحقق رویای "انسان سالم" تا زمانی که مواد تغییر دهنده ناقل های عصبی به نحو مطلوب، کشف و تولید نشده اند به تعویق می افتد، چرا که عظمت خارق العاده دستگاه عصبی انسان، برآورده شدن این آرزو را در آینده ای دور ترسیم می کند.
 اما باید دید، دین مبین اسلام که ما معتقدیم، انتهای راهی است که علم بشر می پیماید، در این مورد چگونه دیدگاهی دارد و آیا اساسا این اکتشاف علمی بزرگ بشر را تایید می کند، یا خیر؟
 پاسخ مثبت است، چرا که( کلما حکم به العقل حکم به الشرع )، یعنی هر آن چه که علم، به طور مسلم بدان می رسد، قطعا و به طور یقین، نه تنها مورد تایید دین است، بلکه دین، قرن ها قبل و در زمان تکمیل خود، یعنی ظهور اسلام از آن مسئله علمی اطلاع داده است.
 دین اسلام نیز نه تنها این اکتشاف بزرگ را تایید می کند، بلکه قرن ها قبل و در زمان تکمیل خود، یعنی ظهور اسلام از آن مسئله علمی اطلاع داده است.
 به عنوان مثال، در این مورد قضیه ناقل های عصبی را بررسی می کنیم:
 ۱) قرن ها قبل از آن که غربی ها، انسان های خطا کار را بیمار بدانند، قرآن مجید در آیات متعددی، از گناهکاران با عنوان کسانی که در قلب هایشان مرض وجود دارد، یاد کرده است(از جمله در آیه ۱۲۶ سوره توبه، آیه ۱۲ سوره احزاب و آیه ۹ سوره بقره) و معصومین بزرگوار(ع) نیز با همین دیدگاه با هر بدی که از انسان سر می زند، به صورت یک بیماری، برخورد نموده اند. تا جایی که حضرت علی(ع) از رسول اکرم(ص) با عنوان "طبیب دوار بطبه" یعنی پزشکی که برای درمان بیماری های بشر فرستاده شده است، یاد می کند.
 غربی هایی که ارائه تئوری "انسان بیمار" به جای "انسان بد" را به خود نسبت می دهند، فراموش کرده اند که خودشان تا همین قرن های اخیر، حتی بیماران روانی خود را نه بیمار، بلکه دیوانه(اسیر دیو) و مجنون(جن زده) به حساب می آوردند و از طریق شلاق زدن و جن گیری و ... قصد نجات آن ها را داشتند و تازه، چند دهه است که نه تنها دیوانه ها، بلکه اشخاص خطا کار را هم بیمار به حساب می آورند.
 اسلام، علاوه بر بیمار دانستن گناهکاران(که به آن اشاره شد) اشخاص به ظاهر دیوانه را نیز از قرن ها پیش، بیمار تلقی می کرده است. در خبر است که روزی عده ای از اصحاب، مردی را به پیامبر(ص) نشان دادند و گفتند: او دیوانه است! حضرت محمد(ص) پاسخ فرمودند: به او دیوانه نگویید، او بیمار است. دیوانه کسی است که خدای را نشناسد.
 درست به دلیل همین دیدگاه مترقی اسلامی است که در تاریخ طب، نخستین کسی که به معالجه دقیق جسمی در بیماران روانی اقدام کرده است، حکیم ابوعلی سینا، پزشک عالیقدر شیعه است.
 ۲) در رابطه با این که "انسان روح است یا جسم" نیز دین مبین اسلام، با صراحتی باور نکردنی، در آیات شریف قرآن، به هر آن چه که غرب در عصر انفجار علوم، ادعای کشف آن را دارد، اشاره نموده است. قرآن مجید، با این که وجود و حضور روح را امری حقیقی در انسان به حساب آورده است: "فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(سوره ص، آیه ۷۲)"، اما از طرفی، بررسی و کسب اطلاعات کامل درباره ی روح را از حدود دانش کم بشری، فراتر دانسته است و آن را صراحتا "من امر ربی" یعنی "امری از امور مربوط به ذات اقدس الهی"، اعلام کرده است:
 "و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا(سوره اسراء آیه ۸۵) ای پیامبر از تو پیرامون روح می پرسند، پس بگو روح از امور مربوط به پروردگار من است و خداوند از دانش، جز اندکی به شما عطا نکرده است."
 به این ترتیب آیین مقدس اسلام با این که هرگز بررسی پیرامون روح را توصیه نمی کند، با توصیه های مؤکد انسان ها را به سیر در آفاق و انفس، و تفکر و تعقل و کسب علم و دانش، از جمله درباره ی مسائل جسمی بشر، تشویق می کند. پس واضح است غربی هایی که اسلام را به خرافات پرستی و موهوم بافی پیرامون روح محکوم می کنند تا چه حد با نظریات اسلام پیرامون روح و جسم بیگانه اند.
 و شاید برای این ها بسیار جالب باشد، اگر کشفیات جدید علمی خود را مثلا در پرتو نظریات یکی از بزرگ ترین فلاسفه اسلامی بیابند:
 صدر المتألهین، ملاصدرا که با اتکای به قرآن و معصومین(ع) و با تداعی از سایر فلاسفه متقدم خود به یکی از برجسته ترین و جهان شمول ترین فلسفه های بشری، در قرن یازدهم هجری دست یافت، در کتاب گرانقدر"اسفار اربعه" به شرحی در مورد ارتباط جسم و روح می پردازد که با کمترین تفاوتی، یادآور نظریات جدید علمی بشر درباره ی ناقل های عصبی است. حکیم ملاصدرا در شرح "تئوری حرکت جوهری" و جمله ی مشهور خود پیرامون نقش انسان (جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء) می فهماند که جسم مادی انسان، رفته رفته آن قدر کامل می شود و پیچیدگی می یابد تا سرانجام به درجه ای می رسد که یک حالت غیر مادی و غیر جسمانی تام می شود و آثار منسوب به روح از قبیل اندیشه، اراده و ... مربوط به این درجه والاست.
 در فرضیه ناقل های عصبی نیز دیدیم که پیچیدگی و تکامل فوق العاده سلول های عصبی، منجر به حالت های منسوب به روح می شود؛ مثلا علم امروز ثابت کرده است که هر صد میلیارد سلول دستگاه عصبی انسان در فرآیند "تفکر" ایفای نقش می کنند.
 ۳) درباره آن قسمت از نظریات پژوهشگران غربی که تعادل ناقل های عصبی را غایت آرزوهای بشر و کلید رسیدن به مفهوم انسان سالم و ایجاد مدینه فاضله و جامعه سالم می دانند نیز اسلام و به خصوص تشیع، از قرن ها پیش نظری مشابه داشته است. علمای شیعه قوای اساسی موجود در انسان را سه نوع می دانند:
 ▪ قوه شهویه
 ▪ قوه غضبیه
 ▪ قوه عقلیه
 و قوه دیگری موسوم به "قوه عدلیه" را تنظیم کننده و متعادل کننده این سه قوه تلقی می کنند و توجیه می کنند که چنان چه هر کدام از سه قوه بالا، از حدود عدل خارج شوند و به افراط یا تفریط کشانده شوند، باعث بروز بدی و خطاکاری و بیماری در انسان می شوند.
 بدین ترتیب شیعه حتی در مسائل انسان شناسی، به اساسی ترین اعتقاد خود پس از"توحید" یعنی "عدل" جلوه خاصی می دهد و بیان می کند که در بدن انسان، چنان چه عدل به طور کامل برقرار باشد، انسان به مفهومی بس والا و مافوق تصور که همانا نزدیک شدن به مرزهای عصمت و تخلق به اخلاق الهی است، نائل می شود.
 و این مفهوم نه تنها تمام ویژگی های توصیفی غرب برای انسان سالم را در بردارد، بلکه انسان را در موقعیتی بی نهایت متعالی و برتر، برای زندگی سعادتمندانه در دنیا و آخرت قرار می دهد.
 بر این اساس، وجود "عدل در درون انسان" از نظر شیعه، همان مفهوم "تعادل ناقل های عصبی" در دستگاه مغز و اعصاب، برای علم امروز بشر را بیان می دارد.
 اما در این میان راه حلی که غرب برای رسیدن به تعادل ناقل های عصبی پیشنهاد می کند، با آن چه که اسلام بدان سفارش می نماید، بسیار متفاوت است. در دیدگاه جبرنگر و ماده گرای غرب، انسان باید فعلا دست روی دست بگذارد و به انتظار بنشیند، تا بالاخره روزی که شاید قرن ها بعد باشد، فرا برسد و در آن روز دانش پزشکی، اعلام کند که بالاخره مواد شیمیایی لازم برای برقراری تعادل بین ناقل های عصبی به طور کامل شناسایی و تولید شده اند و هر انسانی که عارضه بد، یا حالت نامطلوبی در خود احساس می کند، به پزشک مراجعه کند و آمپول یا قرص ضد دروغ، ضد شهوت، ضد خودخواهی، ضد حسد، ضد حرص و .. را دریافت کند!؟
 اما هیچ بعید نیست که تا آن زمان همه ملاک های ارزشی که فعلا برخی از آن ها برای وجدان اخلاقی غربیان معروف و مطلوب هستند، تبدیل به منکر و نامطلوب شوند. چه تضمینی هست که مثلا در قرن بیست و دوم میلادی، دزدی و دروغ همچنان صفات بدی محسوب شوند؟ مگر نه این است که در همین عصر حاضر هم دزدی و دروغ جزء لایننفک بسیاری از فعالیت های بشری شده است!؟
 اما در دیدگاه معنویت گرای اسلام و به خصوص با جهان بینی مبتنی بر اختیار شیعه، انسان می تواند خود، راسا و مقتدرانه در برقراری عدل در وجود خود( یا همان ایجاد تعادل ناقل های عصبی) یعنی زدودن همه خطاها و انحرافات و منکرات از زندگی خود، قیام کند و بدون هیچ انتظار یا دست روی دست نهادنی، همه صفات نامطلوب و رذایل اخلاقی خود را با ملاک ارزش گذاری دین، یک به یک، از سر راهش بردارد و به آرامش مطلق و سلامت ابدی، در دنیا و آخرت نائل شود، زیرا در این راه، دین به انسان ابزارهای توانمندی بخشیده است که صد البته در راس این ابزارهای ترقی و تعالی، نماز جای دارد.
 نماز تعادل بین ناقل های عصبی را به بهترین و مطلوب ترین شکل ممکن در بدن انسان برقرار می سازد و نه تنها از او انسانی به تمام معنا سالم، در ابعاد جسمی و روانی و اجتماعی پدید می آورد، بلکه او را به مرزهای مفهوم متعالی "انسان کامل" نزدیک می کند.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

فلسفه مرگ در اندیشه علامه جعفری

فصلنامه علمی- پژوهشی «قبسات» فلسفه مرگ در اندیشه علامه «محمدتقی جعفری» را در قالب یك مقاله بازخوانی كرد.
به گزارش مهر، عبدالله نصری استاد دانشگاه علامه طباطبایی طی مقاله ای در چهل و ششمین شماره فصلنامه علمی- پژوهشی قبسات كه به موضوع مرگ پژوهی اختصاص دارد، نوشت: مرگ یكی از بزرگ ترین معماهای حیات بشری است كه در طول تاریخ همواره مورد توجه متفكران بوده و در میان متفكران اسلامی علامه محمد تقی جعفری از جمله شخصیت هایی است كه تأملات بسیار در باب مرگ دارد. از نظر وی برداشت های مختلفی از مرگ وجود دارد كه برخی از آنها مثبت و برخی نیز منفی است. این برداشت ها در تلقی هایی ریشه دارد كه آدمی به فلسفه آفرینش و معنای زندگی دارد. به باور علامه جعفری تا برای پرسش های اساسی حیات انسان، یعنی «از كجا آمده ایم، به كجا می رویم و چرا باید برویم » پاسخی پیدا نكنیم، نسبت انسان با مرگ تعبیر درستی نخواهد یافت.
وی با اشاره به این كه علامه جعفری در آثارخود رابطه عمیقی میان معنای زندگی و مرگ برقرار می سازد، افزوده است: علامه جعفری با تقسیم حیات به معقول و طبیعی محض، تفسیر مرگ را در حیات معقول منطقی و مثبت و در حیات طبیعی محض منفی و ناپذیرفتی می داند. از نظر وی بدون تفسیر انسان و هستی نمی توان معنای درستی برای مرگ یافت.
این استاد دانشگاه علامه طباطبایی تصریح كرده است: گوش سپاری به مرگ و برقراری رابطه مثبت با آن، فرع بر نوع نگاه به عالم و آدم است. به باور علامه جعفری، گوش فرادادن به ندای مرگ سبب می شود تا آدمی اصالت پیدا كند.
عبدالله نصری در ادامه این مقاله تأكید می كند كه ازنظر علامه جعفری تأ مل در باب گذر عمر برای آدمی گاهی اضطراب آور است كه با دگرگونی های درونی می توان بر آن غلبه كرد.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

دفتر آيت‌الله مكارم به سوالات شرعی با SMS پاسخ میدهد

سامانه پاسخگويي به سئوالات شرعي از طريق پيام كوتاه از سوي دفتر آيت‌الله مكارم شيرازي راه‌اندازي شد.

پايگاه اطلاع رساني دفتر آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي، مقلدين اين مرجع تقليد مي‌توانند با ارسال پيام كوتاه به شماره 30008541 سئوال خود را ارسال كرده و پاسخ آن را از طريق پيام كوتاه دريافت كنند.

 

بر اساس اين گزارش با توجه به اينكه بهره‌برداري از اين امكان در مرحله آزمايشي است، تعيين مدت زمان براي ارسال پاسخ در شرايط فعلي امكان پذير نيست.

 

بنابر اعلام دفتر آيت‌الله مكارم شيرازي از طريق اين سامانه پاسخگويي فقط به سوالات فقهي و احكام شرعي پاسخ‌هاي لازم ارائه مي‌شود.

 

همچنين پاسخ بسياري از سئوالات نيز در پايگاه اينترنتي دفتر آيت‌الله مكارم شيرازي به نشاني www.makaremshirazi.com ارائه شده است كه مقلدان اين مرجع تقليد مي‌توانند با مراجعه به اين پايگاه پاسخ‌هاي لازم را دريافت كنند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

درس خارج آنلاین آیت الله جوادی آملی

دروس خارج فقه و تفسير آيت الله جوادي آملي از پانزدهم مهرماه آغاز و پخش آنلاين آن نيز از شانزدهم مهر ماه آغاز خواهد شد.

به گزارش روابط عمومي موسسه اسراء، با آغاز سال تحصيلي حوزه هاي علميه، دروس خارج فقه و تفسير آيت الله جوادي آملي، از دوشنبه، پانزدهم مهر ماه آغاز مي شود.

بر اساس اين گزارش درس تفسير قرآن آيت الله جوادي آملي هر روز از ساعت يازده صبح در مسجد اعظم قم برگزار خواهد شد. وي در ادامه درس تفسير خود به تبيين آيات 75 به بعد سوره اسراء خواهد پرداخت.

همچنين درس خارج فقه آيت الله جوادي آملي هر روز ساعت هشت صبح در سالن اجتماعات مدرسه فيضيه با موضوع بيع برگزار خواهد شد.

جواد جوادي، مسوول موسسه صداي بهار نيز در گفت و گو با روابط عمومي موسسه اسرا، از پخش زنده درس تفسير قرآن و خارج فقه آيت الله جوادي آملي خبر داد و گفت: پخش زنده و آنلاين درس تفسير آيت الله جوادي آملي از روز سه شنبه، شانزدهم مهر ماه آغاز خواهد شد.

وي از هماهنگي هاي انجام شده براي پخش زنده و آنلاين درس خارج فقه آيت الله جوادي آملي در اينترنت خبر داد و اظهار داشت: مذاكرات لازم براي اين كار با مسوولان موسسه اسراء انجام شده است كه اميدواريم به زودي شاهد پخش درس خارج فقه آيت الله جوادي آملي نيز از اينترنت باشيم.

مسوول موسسه صداي بهار از ايجاد دو امكان جديد براي پخش اينترنتي دروس خارج خبر داد و گفت: بر اساس برنامه ريزي هاي انجام شده، بخش آرشيو دروس نيز از سوي اين موسسه فعال شده است كه فايل صوتي دروس دو ساعت پس از اتمام درس در سايت منتشر مي شود و تا 22 ساعت پس از اتمام درس نيز فايل متني درس روز قبل با امكان جست و جو منتشر خواهد شد.

مسوول موسسه صداي بهار خاطر نشان كرد: كاربران مي توانند در هنگام مشاهده دروس سوالات خود را ارسال كنند تا آيت الله جوادي آملي در همان درس به صورت شفاهي پاسخ سوالات را بيان كند.

شايان ذكر است، علاقه مندان مي توانند با استفاده از نشاني اينترنتي www.eshia.irيا  http://www.baharsound.com/eshia و يا با مراجعه به مدرسه فقاهت پايگاه اينترنتي تبيان به صورت زنده از دروس تفسير و خارج فقه آيت الله جوادي آملي استفاده كنند.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

تأكيد آيت‌الله سبحاني بر چاپ قرآن با رسم الخط ايراني

به گزارش خبرنگار خبرگزاري رسا، آيت‌الله جعفر سبحاني، استاد عالي حوزه علميه قم، امروز در ديدار سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه كشور گفت: سازمان اوقاف و امور خيريه كشور نسبت به تربيت مبلغ ديني بايد توجه بيشتري كند.

وي در ادامه افزود: اين سازمان مي‌تواند در تربيت مبلغان ديني و اعزام آنان به نقاط بسيار محروم كشور گام مؤثري بردارد.

آيت‌الله سبحاني تصريح كرد: نبايد از مبلغ ديني كار اجرايي بخواهيم، مبلغان ديني بايد همه تلاش خود را به تبليغ دين مبين اسلام در جامعه معطوف كنند و از اين مباحث گريزان نباشند.

وي در ادامه خواستار توجه هر چه بيشتر به چاپ قرآن كريم با رسم‌الخط ايراني شد و اظهار داشت: بسياري از مردم مسلمان كشورهاي مختلف دنيا از ما قرآن مي‌خواهند و به همين دليل بايد دستگاه‌هاي فرهنگي‌ از جمله سازمان اوقاف و امور خيريه كشور‌ نسبت به چاپ قرآن با رسم‌الخط ايراني اقدام كنند.

آيت‌الله سبحاني اظهار داشت: قرآن با رسم‌الخط ايراني بايد با آرم و نشان جمهوري اسلامي ايران در تيراژ ميليوني چاپ شده و به كشورهاي مختلف جهان صادر شود.

اين استاد عالي حوزه علميه قم در بخش ديگري از سخنان خود تغيير در نگاه به مسأله وقف را مورد توجه قرار داد و ابراز داشت: آگاهي جامعه بايد نسبت به مسأله وقف و موضوعات مرتبط با فرهنگ وقف افزايش يابد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

«يوسف پيامبر(ع)» در شبكه‌هاي خارجي به نمايش در مي‌آيد

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سيما فيلم، مجموعه تلويزيوني «يوسف پيامبر(ع)» به كارگرداني فرج الله سلحشور و از محصولات مركز سيما فيلم، در شبكه‌هاي خارجي به نمايش در مي‌آيد.
شبكه جهاني الكوثر از چندي قبل، پخش سريال «يوسف پيامبر(ع)» را در لبنان شروع كرده است. اين مجموعه هر هفته جمعه‌ها ساعت 20:30 به وقت تهران از اين شبكه پخش مي‌شود.
بنابراعلام روابط عمومي پروژه «يوسف پيامبر(ع)»، طي هفته جاري، ششمين قسمت اين مجموعه از شبكه الكوثر پخش مي‌شود. دوبله «يوسف پيامبر(ع)» كه در اين شبكه به زبان عربي روانه آنتن شده در كشور لبنان انجام مي‌گيرد و تا به حال، چهار قسمت سريال جهت دوبله تحويل واحد دوبلاژ عربي شبكه الكوثر شده است.
تلويزيون سراسري افغانستان نيز از مدتي قبل اقدام به پخش سريال كرده كه با استقبال اهالي اين كشور مواجه شده است.به دليل نزديكي زبان دو كشور ايران و افغانستان، سريال «يوسف پيامبر(ع)» به زبان فارسي و بدون هيچ دوبله و يا زيرنويسي در آن كشور روانه آنتن شده و
تلويزيون تركيه نيز به تازگي اين سريال را براي پخش در نظر گرفته است.
تلويزيون ايران نيز تا به حال پانزده قسمت از «يوسف پيامبر(ع)» را براي علاقه‌مندان و بينندگان اين شبكه پخش كرده است.
اين سريال در 45 قسمت، سير زندگي حضرت يوسف (ع) را از كودكي تا بزرگسالي و زماني كه به عزيزي مصر مي رسد، روايت كرده است.
فرج الله سلحشور در مقام نويسنده، كارگردان و تهيه كننده، اين مجموعه را براساس داستان قرآني يوسف (ع) براي مركز سيما فيلم تهيه و توليد كرده است.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

کلید بهشت

حضرت ابراهیم علیهالسلام همراه با فرزندش خانه خدا را بنا نهاد و كار را به اتمام رساند. دستها را به سوی آسمان بلند كرد و از خدا خواست: رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیتِی پروردگارا مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز. (1)

نماز، همان ستون خیمه گاه دین است و والدین باید كودك را برای نماز خواندن تربیت كنند. این كار نیاز به دقت دارد و دشوار است، چرا كه اگر او را پیش از تكلیف برای این مهم عادت ندهیم، به جا آوردن آن در ابتدای تكلیف، سخت، تكراری و به خصوص برای نماز صبح درد سرساز است. به خصوص اگر نوجوان در این رابطه با اصرار زیاد والدین مواجه شود منجر به لجبازی یا دروغگویی وی می شود و آن زمان، برای هدایت این نهال سركش كمی دیر شده است و مشكل چند برابر!

روایات نسبتاً زیادی در رابطه با نماز و سن شروع به آن وارد شده است. در اینجا فرصت پرداختن به تك تك آنها نیست، اما می توان با دسته بندی و ذكر چند نمونه از هر كدام به نتایج مطلوبی رسید. این روایات به لحاظ عبارات به كار رفته در آن به سه دسته تقسیم میشوند.

دسته اول روایاتی كه در آنها از لفظ «وجوب» برای شروع نماز استفاده كرده است.

دسته دوم روایاتی هستند كه لفظ «امر» به نماز و «مؤاخذه» برای آن را به كار گرفته است.

دسته سوم روایاتی هستند كه در آنها، اجازه تنبیه بدنی كودكان برای اقامه نمازشان داده شده است.

با جمعبندی روایات، برای آموزش نماز سه مرحله باید به ترتیب طی شود. 

اگر او را پیش از تكلیف برای این مهم عادت ندهیم، به جا آوردن آن در ابتدای تكلیف، سخت، تكراری و به خصوص برای نماز صبح درد سرساز است. به خصوص اگر نوجوان در این رابطه با اصرار زیاد والدین مواجه شود منجر به لجبازی یا دروغگویی وی می شود و آن زمان، برای هدایت این نهال سركش كمی دیر شده است و مشكل چند برابر!

اول: از زمانی كه كودك قدرت فهم نماز را پیدا می كند، باید آموزش نماز را آغاز كرد. اگرچه این فهم به صورت اجمالی باشد. این مرحله تقریباً از پنج یا شش سالگی شروع و به شش تا هفت سالگی ختم میشود. در این سنین نباید اجباری در كار باشد و فقط كودك را با نماز آشنا می كنیم. شاید بتوان این اختلافی را كه در سن ابتدای شروع نماز است را به تفاوتهای رشد عقلی كودكان برگرداند.

دوم: این مرحله از شش یا هفت سالگی شروع و به نه الی ده سالگی ختم می شود. در این مرحله، آموزش نماز به صورت جدی و به روش مستقیم است. در این روش والدین نماز آنان را تحت نظر می گیرند و در صورت اهمال كاری آنان را مؤاخذه می كنند.

سوم: این مرحله آخر از نه یا ده سالگی شروع شده و تا بلوغ ادامه دارد. نماز خواندن برای كودك در این سنین امری كاملاً جدی محسوب شده و تا آنجا بر آن تأكید می شود كه برای ترك نماز ممكن است، تنبیه بدنی شود. این مرحله ای است كه كودك كاملاً با احكام و فواید و آثار نماز هم آشنا می شود و استدلالهای بزرگترها در او كارگر میافتد.

این روایات به صورت كلی سنین شروع به آموزش نماز را مطرح و به صورت خیلی اجمالی حدود انتظار والدین را در هر مرحله بیان كردند. اما اینكه آموزش به چه صورتی باید شروع شود را روشن نكرده اند. به عبارت دیگر، در این روایات بیان نشده است كه ایا به كودك پنج، شش ساله، نماز كامل آموخته شود یا آموزش به صورت گام به گام باشد.

در روایتی كه عبدالله بن فضاله از امام صادق علیه السلام نقل می كند، روش این آموزش با لحاظ سن به تفصیل بیان شده است و ذكر آن روایت و بررسی آن خالی از لطف نیست.

آنگاه كه پسر سه ساله شد به او می گویند، هفت بار بگو «لا اله اله الله»، وقتی سه سال و هفت ماه و بیست روز شد به او می گویند هفت بار بگو «محمد رسول الله» وقتی چهار ساله شد به او میگویند هفت بار بگو «صلی الله علی محمد و آل محمد». آنگاه كه پنج سالش تمام شد از او می پرسند، دست چپ تو كدام و دست راست تو كدام است. اگر جواب صحیح داد او را رو به قبله كرده و می گویند: سجده كن و رهایش می كنند تا شش ساله شود. وقتی كه شش سالش تمام شد ركوع و سجود را به او می آموزند و به نمازش وامی دارند تا هفت ساله شود. وقتی هفت ساله شد به او می گویند: دو دست و صورتت را بشوی؛ آن وقت به او می گویند نماز بخوان تا نه سالش تمام شود. در آن هنگام وضو و نماز را به او می آموزند و برای آن او را می زنند. هرگاه وضو و نماز را آموخت، خداوند والدینش را مشمول رحمت خود می كند.

  این روایت مراحل شروع آموزش نماز را از مبانی اعتقادی آن آغاز می كند، یعنی این مبانی زمینه ساز آموزش نماز كودك تا چهار سالگی است. مرحله بعدی وقتی است كه كودك قدرت تشخیص دست چپ و راستش را دارد و این سن پنج سالگی معرفی شده است. به او در این سن سجده كردن را كه اصل این عبادت است می آموزند. مرحله سوم از شش سالگی شروع شده كه صورت نماز را یك سال تمرین می كند. سپس با تمام شدن هفت سالگی، علاوه بر صورت نماز، شستن دست و صورت را هم بر تمرینات او می افزایند. بالاخره در مرحله نهایی، به كودكی كه چهار سال به تمرین اعمال و حركات نماز پرداخته، آموزش كامل وضو و نماز داده می شود و او را برای ترك این كار مؤاخذه می كنند و ممكن است در صورت لزوم از تنبیه بدنی هم استفاده كنند و به این صورت این عبادت، عادتی پایدار در كودك خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

جزایر سه گانه از منظر تاریخی

جزایر تنب بزرگ و گوچك و ابوموسی ، سه جزیره كوچك ایرانی در خلیج فارس می باشند.
جزیره تنب كوچك ، یك مایل طول و سه چهارم مایل عرض دارد و در فاصله 22 مایلی ساحل قرار گرفته است . جزیره تنب بزرگ در 17 مایل جنوب ایران و در جنوب غربی جزیرۀ ایرانی قشم می باشد و با سواحل آن سوی خلیج فارس 43 مایل فاصله دارد.

جزیره ابوموسی تقریباً در وسط خلیج فارس می باشد و تنها چند مایل از غرب یك جزیره دیگر ایران به نام سیری، فاصله دارد.
این جزایر از گذشته های بسیار دور بخشی از قلمرو ایران بوده اند و در قرنهای 18 و 19 میلادی جزء حوزۀ صلاحیت و حكمرانی لنگه به حساب می آمده اند كه خود یك بخش اداری از استان فارس بوده است.

حاكمیت ایران بر این جزایر در كتابها ، اسناد تاریخی ، سالنامه ها ، شرح وقایع راهنمایان دریایی ، نقشه های جغرافیایی و به خصوص در اسناد رسمی ، گزارش های اداری و یادداشتهای وزارت خارجه و دفتر امور هندوستان در انگلیس در خلال قرنهای 17 و 18 و بخش اعظم قرن 19 منعكس شده است.
چابهای اول و دوم ( 1883 و 1864 ) كتاب وزارت دریاداری انگلستان تحت عنوان « راهنمای دریایی خلیج فارس » می باشد كه در آنها هر سه جزیره به صورت بخشی از قلمرو ایران نشان داده شده است . همچنین ، جزایر مزبور در « نقشه اداره جنگ » انگلستان كه در سال 1887 تهیه شده ، نقشه لرد كروزن از ایران مورخ 1892 و نقشه مساحی روز مورخ 1897 جزایر ایرانی هستند و به رنگ قلمرو ایران مشخص شده اند.

در زمان حكومت امپراطوری گستردۀ هخامنشی ( 330-550 قبل از میلاد ) خلیج فارس یك دریای ایرانی بوده و اتحادیۀ سرزمینهای ایرانی ضامن حفظ صلح ، امنیت و نظم در سراسر منطقه و مسیرهای دریایی این امپراطوری محسوب می گردیده است . طبق آثار هردوت در زمان داریوش بزرگ (485-521 ) قبل از میلاد ، مناطق و جزایر خلیج فارس استان ( ساتراپ ) چهاردهم این امپراطوری تلقی می شده است.

در خلال سالهای بعدی كه نظام جهان به صورت دو قطبی درآمده و تحت سیطرۀ امپراطوریهای پارت و ساسانی (238 ق.م - 641) از یك سو و امپراطوری روم از سوی دیگر بوده است ، خلیج فارس همواره بخشی از اتحادیه سرزمینهای ایرانی و یك دریای ایرانی تلقی می شده است. حكومت ایران ( در این دوره نیز ) همچنان ضامن حفظ صلح ،امنیت و نظم در این حوزه بود.

در خلال دوران ساسانی – از 224 تا 641 میلادی – اتحادیۀ ایران توانست با زیركی و مهارت سیاسی بیشتری به موجودیت خود ادامه دهد.

در دوران حكومت آل بویه ، در واقع همۀ حوزه خلیج فارس و حاشیه جنوبی آن بخشی از قلمرو حكومت مزبور محسوب می شد.

در زمان سلجوقیان ( 1194 – 1055 ) ، سلاطین سلجوقی وارث سلطۀ بلامنازعی بر خلیج فارس بودند.

تهاجم مغولها باعث بروز هرج و مرج بی سابقه ای در امپراطوری ایران شد. مع هذا، فارس و كرمان با درایت حكّام محلی خود از عواقب ویرانگر این تهاجم جان سالم به در بردند. حكّام مزبور ، گاهی به اتفاق ، ولی اغلب به طور مستقل بر حوزۀ خلیج فارس تسلط داشتند و برای این امر به قدرت دریایی اتباع خود یعنی شیوخ قیس و هرمز متكی بودند.

در دوران حكومت ایلخانان ، سلطان هرمز كه تابع حاكم فارس بود ، قدرت دریایی و تجاری بی سابقه ای كسب كرد و در واقع به موقعیتی دست یافت كه می توان آن را همتای « ونیز » در آسیا محسوب كرد.

در عرض 150 سال بعدی یعنی از سال 1346 تا 1500 تمامی جزایر و سواحل خلیج فارس تحت حكومت سلطان هرمز بود كه خود تابع حكّام فارس یا كرمان محسوب می شد.
در این زمان نادر شاه تا پایان قرن ، بندر لنگه و جزایر مرتبط با آن یعنی فارور ،سیری ، ابوموسی و تنب ها همچنان تحت حكومت حكّام لنگه –كه خود وابسته به استان فارس بودند- قرار داشت .

با توجه به حقایق فوق ،به طور منطقی می توان گفت :
لنگه و جزایر مربوط به آن یعنی سیری ، فارور ، بنی فارور،ابوموسی و تنب ها همیشه بخشی از قلمرو ایران بوده است.

در دورۀ بین 1820 تا 1887 مقامات انگلیسی در خلیج فارس به طور مداوم و قاطع معتقد بودند كه جزایر تنب و ابوموسی بخشی از قلمرو ایران است.
در همین دوره چندین نقشۀ رسمی تهیه شده است كه به عنوان مدارك كارتوگرافیك دربارۀ نحوۀ تقسیم مناطق متعلق به ایران در نظر گرفته می شوند و در آنها جزایر تنب و ابوموسی بخشی از ایران می باشند . به عبارت دیگر،این نقشه ها گویای آن است كه مقامات انگلیسی تعلق جزایر مزبور را به ایران به رسمیت شناخته اند.

به علاوه ، نقشه های مزبور توسط ایران و برای اثبات حاكمیت آن بر جزایر مورد نظر تهیه نشده اند ، بلكه نقشه های انگلیسی هستند كه علناً جزایر تنب و ابوموسی بخشی از ایران می باشند . به عبارت دیگر ، این نقشه ها گویای آن است كه مقامات انگلیسی تعلق جزایر مزبور را به ایران به رسمیت شناخته اند.
به علاوه ، نقشه های مزبور توسط ایران و برای اثبات حاكمیت آن بر جزایر مورد نظر تهیه نشده اند، بلكه نقشه های انگلیسی هستند كه علناً تنب و ابوموسی را به عنوان بخشی از قلمرو ایران نشان می دهند.
از جمله :
( الف) در شرح وضعیت دریانوردی در خلیج فارس كه در سال 1786 توسط جان مك كلئور تهیه و به وسیله شركت هند شرقی چاپ شده است ، جزایر و بنادر خلیج فارس به 5 قسمت تقسیم شده است. قسمت چهارم آن مربوط به جزایر ایرانی است كه جزایر تنب و ابوموسی به وضوح در میان آنها درج شده اند.

(ب) در اثری تحت عنوان یادداشتهای جغرافیایی مربوط به امپراطوری ایران كه جی . ام . كیز مشاور سیاسی سرجام ملكم در زمان مأموریتش در ایران تهیه كرد و در سال 1813 به چاپ رسیده است ، جزایر تنب و ابوموسی به عنوان جزایر ایرانی ذكر شده اند. در چاپ دوم كتاب كه در آن نقشۀ رنگی ، جای نقشۀ سیاه و سفید چاپ قبلی را گرفته است جزایر تنب و ابوموسی علناً به رنگ قلمرو ایران مشخص شده اند.

(ج) به همت وزیر مختار بریتانیا در هند ، كاپیتان سی . بی. اس. سنت جان در سال 1876 نقشه ای از خلیج فارس تهیه كرد كه در آن جزایر تنب و ابوموسی به همان رنگ قلمرو اصلی ایران است.

(د) نقشه وزارت جنگ بریتانیا ( مورخ 1886 ) درباره ایران،
این نقشه توسط شاخه اطلاعات وزارت جنگ در بریتانیا تهیه شده و در سال 1886 منتشر گردیده است. در این نقشه جزایر تنب و ابوموسی به رنگ قلمرو اصلی ایران است.

(ه ) نقشه لرد كروزن
به دستور لرد كروزن در سال 1892 نقشه ای از ایران تهیه شد و گزارش ضمیمه این نقشه هیچ تردیدی باقی نمی گذارد كه جزایر تنب و ابوموسی جزء قلمرو ایران است . در نقشه مزبور جزایر مورد نظر همگی به رنگ قلمرو اصلی ایران هستند.

(و ) در سال 1897 نقشۀ رنگی ایران توسط دفتر نقشه برداری اداره امور خارجی هند تهیه شده و به وسیله حكومت هند منتشر گردید. در این نقشه نیز جزایر تنب و ابوموسی به رنگ قلمرو اصلی ایران است.

طبق حقوق بین الملل ، اشغال یكی از روشهای اولیه كسب سرزمینی توسط یك دولت در قلمرویی كه به هیچ دولتی تعلق نداشته ، از طریق حضور واقعی ، دائمی و مؤثر وكنترل بر منطقه مورد ادعاست.

به عبارت دیگر اشغال عبارت از اقدام دولت به تصاحب سرزمین است كه بر طبق آن دولت اشغال كننده از روی قصد حاكمیت ، قلمرویی را كه در زمان اشغال تحت حاكمیت هیچ دولتی نیست به دست می آورد.

دو شرط برای تحقق این حاكمیت ضروری است. نخستین شرط : این است كه قلمرو اشغال شده باید بلاصاحب باشد و شرط دوم ، اینكه اشغال به صورت واقعی و مؤثر انجام شده باشد.

دیوانهای بین المللی الف: در قضیه مرز گینه انگلیس – برزیل (1904 ) ، داور سرزمین بلاصاحب را به عنوان سرزمینی مورد اشاره قرار داد كه « قلمرو حكومت هیچ دولتی نیست .»ب، در قضیه جزیره پالماس (1928) داور به چنین سرزمینی تحت عنوان سرزمین «بدون سرور» اشاره كرد. ج، در قضیه جزیره كلیپرتون (1932) داور اضهار داشت ، سرزمین بلاصاحب یعنی « سرزمینی كه متعلق به دولتی نیست.»

طبق فرهنگ حقوق بین الملل سرزمین بلاصاحب یعنی سرزمینی كه به هیچ دولتی تعلق ندارد همین تعریف توسط اوپنهایم و هاك ورث نیز ارائه شده است.
كویت ، آن را سرزمینی می داند كه متعلق به هیچ دولت متمدنی نیست.
مور نیز تعریف مشابهی دارد و می گوید سرزمین بلاصاحب یعنی سرزمینی كه به« اشغال قدرت متمدنی » در نیامده است.

با توجه به تعاریف اساتید حقوق بین الملل كه مورد اشاره قرار گرفت می توان بطور منطقی نتیجه گرفت كه جزایر تنب و ابوموسی پیش از سال 1903 به هیچ وجه سرزمین بلاصاحب نبوده اند زیرا این جزایر از زمانهای قدیم – به تأیید شواهد و مدارك غیرقابل انكار تاریخی – بخشی از سرزمین ایران بوده اند. جزایر مزبور از اوایل قرن 17 تا سال 1903 تحت ادارۀ لنگه بوده اند كه خود بخشی از استان فارس است . بعلاوه ، جزایر مزبور بطور مداوم توسط اهالی لنگه ،شیرو ،مغو وثخلیو ، برای كشاورزی ،ماهیگیری ، و صید مروارید مورد استفاده قرار می گرفته است.

در خلال دهه 1920 ایران
دوبار پیشنهاد كرد كه اختلافات مربوط به جزایر ، به خصوص در مورد بحرین به جامعۀ ملل ارجاع شود. این پیشنهادات ابتدا در سال 1923 و سپس دو سال بعد یعنی در 1925 مطرح شد. اما انگلیس كه به شدت از نظارت اشخاص ثالث و مجامع بین المللی براعمال خود در خلیج فارس وحشت داشت به مقامات ایرانی اطلاع داد كه بهتر است مسائل فی مابین از طریق مذاكرات دو جانبه حل و فصل شود .

درآوریل 1935 فرماندار بندر عباس نامه ای به رئیس جزیره تنب نوشت و همراه با آن سه نسخه از فرمان شاه ایران درباره انتخابات دوره دهم مجلس ایران را برای توزیع فوری به او تسلیم نمود .
این نامه و اعلامیه های همراه آن توسط یك افسر نیروی دریایی دریافت شد و در عین حال بوسیلۀ نماینده سیاسی ایران به وزیر مختار بریتانیا در تهران ( ناچبول هاگسن )- ارائه گردید.به هر حال انگلیسیها به این موضوع اعتراض نكردند.
اخذ عوارض در جزیرۀ تنب به اسم نیروی دریایی ایران ، در دسامبر 1940 و فوریه 1941 صورت گرفت و انگلیسیها هیچ اعتراضی نكردند.

در دورۀ 22 نوامبر 1954 تا 20 ژانویه 1955 سواحل ایران در خلیج فارس بصورت فرمانداری كل بنادر و جزایر خلیج فارس سازماندهی شد. طبق طرح تقسیمات اداری جدید ، تنب بزرگ جزء بخش قشم قرار گرفت كه خود قسمتی از حوزۀ بندر عباس محسوب می شد و جزایر تنب كوچك و ابوموسی به بخش جزیرۀ كیش اختصاص یافت. البته ابوموسی در تابستان 1958 در بخش كیش ادغام شد. در این موارد ، دولت بریتانیا هیچ اعتراضی نكرد.

یك هلی كوپتر ایرانی گروهی از مسّاحان ایرانی را در سپتامبر 1961 در جزیرۀ تنب پیاده كرد و آنها اقدام به تعیین محل مناسب برای ایستگاه هوا شناسی نمودند. این گروه پس از مسّاحی كامل جزیره ،اخذ عكسهای لازم و انجام تحقیقات كافی جزیره را ترك كردند.

نتیجه :

جزایر ابوموسی و تنب از زمانهای بسیار قدیم جزء قلمرو ایران بوده اند و در قرن 18 و 19 میلادی به طور مستقیم تحت صلاحیت و ادارۀ ولایت لنگه بوده اند كه خود یك بخش اداری از استان فارس بوده است.

شواهد حاكمیت ایران بر این جزایر در اسناد رسمی ، اسناد تاریخی ، كتابچه های راهنمای دریانوردان ،سالنامه ها ،شرح وقایع روزانه (گازیته ها ) نقشه های سیاسی و كارتوگرافیك ،گزارشهای اداری و یادداشتهای رسمی وزارت خارجه انگلیس و ادره امور هندوستان در بریتانیا در خلال قرون 17 و 18 و قسمت اعظم قرن 19 بارها مشاهده می شود. بخصوص جالب توجه است كه در نقشۀ تهیه شده توسط دفتر امور جنگ در سال 1887 ، این جزایر به رنگ قلمرو اصلی ایران مشخص گردیده و نیز در نقشه لرد كروزن از ایران مورخ 1892 و نقشه اداره مسّاحی هندوستان مورخ 1897 و كتابچه های راهنمای دریانوردی در خلیج فارس چاپ 1864 و گزارشهای اداری دولت انگلستان در سالهای 76-1875 به عنوان قلمرو ایران درج شده اند.
بنابراین جزایر تنب و ابوموسی در حاكمیت ایران می باشد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

صیغه یا ازدواج منقطع!!

حلال دانستن ازدواج موقت هرگز به معنای توصیه  آن برای همگان نیست

اینک ضمن تأکید بر این نکته که بررسی جایگاه این نهاد و جایز و حلال دانستن آن هرگز به معنای توصیه اقدام آن برای همگان نیست (همچون حلال دانستن یک نوع خاص از غذا مثلا  یک  نوع ماهی خاص، که هرگز به معنای توصیه ی آن به همه نیست و هرکس باید با توجه به شرایط زمانی، مکانی، جسمی، روحی خود و اطرافیان خویش برای استفاده از آن تصمیم بگیرد)

اهمیت این مقایسه (حقوق ایران با فقه شیعه) قطعاً  وقتی بیشتر روشن می گردد که به اصل 12 قانون اساسی«مذهب رسمی ایران شیعه جعفری اثنی عشری است و این اصل الی الابد غیرقابل تغییر است...»  توجه شود.

براین پایه سید مرتضی فقیه بزرگ ارجمند شیعه  در بیان احکام بی نظیر شیعه می گوید:

«ازجمله چیزهایی که بواسطه آن علیه مذهب امامیه طعنه زدند و ادعا نمودند که تنها این فرقه قایل به آن بوده (و آن را بدون دلیل تشریع و اجازه کرده)، حلال دانستن نکاح و متعه که همان ازدواج موقت است می باشد؛ در حالیکه این چنین نیست زیرا عده ی مشهوری پیش از مذهب امامیه در این رابطه همین نظر (حلال بودن ازدواج موقت) را داده اند؛ از جمله آنها حضرت امیرالمؤمنین(ع)، عبدالله بن عباس رحمة الله علیه، عبدالله بن مسعود و مجاهد و عطا می باشند و آنها این آیه قرآن را تلاوت می نمودند «فما استمعتم به منهن الی اجل مسمی فاتوهن اجورهن».

قانون مدنی در حقوق موضوعه ایران نیز نه تنها این حکم مذهب شیعه را پذیرفته است بلکه اساساً یک فصل جداگانه را به نکاح منقطع اختصاص داده است!1

در مقاله آینده ضمن بررسی این مواد بیشتر در این باره سخن خواهیم گفت. 


1.جالب اینکه این ماده از قانون مدنی مربوط به اصلاحات پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیست بلکه قانون گذاران سالهای قبل نیز به آن توجه داشته اند!
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

رواج شیطان پرستی در ایران

به گزارش برنا، موقعیت جغرافیایی فعالیت این جریان مخرب و ویرانگر اخلاقی برخی ازشهرهای نقاط مرکزی و جنوب غربی ایران است و خشونت، خونخواری و آدم زدایی از ویژگی های آن به شمار می رود به گونه ای  که برخی از جوانان هوادار این جریان‌ها با آسیب رساندن به خود و دیگران درصدد ارتقای جایگاه خویش در گروه هستند.

بنا بر این گزارش، رفتار خشونت آمیز اعضای گروهای شیطان پرست با حیوانات و برخی از اطرافیان نیز بسیار تاسف‌بار و قابل تامل است.

یک کارشناس ارشد فرهنگی با اشاره به پوشش ها و مدل‌های جدید مد برخی از دختران و پسران از گسترش فعالیت گروه های شیطان پرستی ابراز نگرانی کرد و گفت: این جریان ضد فرهنگی از دهه 70 وارد کشور شد و در سایه غفلت مسئولان به سرعت در قالب شبکه های زیرزمینی در برخی از شهرستان ها و مراکز استان و همچنین  تهران بزرگ ریشه دوانید.

به نوشته برنا، در تحقیقات مستندی که به تازگی در اختیار مسئولان ارشد کشور قرار گرفته است، لباس های گشاد، لباس های رنگی جلف، انگشتر‌های خاص تیغ دار، دستبندهای متنوع و عجیب، گردنبندهای اسکلتی با موهای بلند یا سر طاس به عنوان نشانه‌های ویژه گروه‌های همسو با شیطان پرستی بیان شده است.

در این گزارش تاکید شده است که علاوه بر ماهواره ها و سایت‌های اینترنتی، انتشار کتب متعدد برای ترویج این جریان در داخل کشور عامل رواج این فرقه ها شده است.

برنا خاطرنشان ساخت: جریان شیطان پرستی در غرب با ابزار موسیقی اعلام موجودیت کرد و روابط نامشروع، موسیقی متال، رفتارهای ساحرانه و اعمال و مناسک خاص ماورایی و جادوگری از ویژگی های این جریان است.
 
یك عضو گروه تحقیقی كه علاوه بر گزارش، فیلم مستندی از فعالیتها و رفتارهای شیطان پرستان در ایران تهیه كرده است،‌ در گفت وگو با برنا،  حتی از نفوذ علائم گروههای شیطان پرستی در رسانه های گروهی کشور سخن گفت و از این وضعیت، ابراز تاسف کرد.

 وی كه نامش فاش نشده است، گفت: متاسفانه برخی از آهنگ های آگهی بازرگانی، و  تیتراژ برخی فیلمها و سریال ها، در کنار صحنه آرایی برخی برنامه ها، برگرفته از آئین‌ها و ملودی‌های گروههای شیطان پرستی است.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

انتقاد آيت الله صافي از رواج قرآن به خط عثمان طه

آيت الله صافي گلپايگاني با انتقاد از رواج قرآن به خط عثمان طه در كشور گفت: اوقاف و ديگر نهادها بايد با استفاده از كارشناسان مجرب، قرآن را با خط ايراني در حد گسترده‌اي چاپ و در تمام دنيا توزيع كنند.


به گزارش ايسنا، آيت الله صافي گلپايگاني، در ديدار مدير كل اداره اوقاف و امور خيريه قم بر ترويج فرهنگ وقف در جامعه تاکيد کرد و گفت: بايد اوقاف مطابق با نيات واقف، موقوفات را صرف کند تا موجب دلسردي مردم نشود.

وي به جايگاه وقف در كشور اشاره كرد و گفت: وقف صدقه جاريه و مبلغ بسياري از مفاهيم اسلامي است.

وي بر حفظ و زنده نگه داشتن فرهنگ وقف در كشور تاكيد كرد و افزود: اگر موقوفات در كشور احيا شود بسياري از مشكلات مردم رفع خواهد شد.

وي همچنين وجود امامزادگان متعدد در قم را مورد توجه قرار داد و گفت: بايد از ظرفيت و پتانسيل امامزادگان، جهت ترويج معارف ديني و اهل بيت(ع) استفاده كرد.

استاد حوزه علميه قم، با بيان اين‌كه وجود امامزاده در هر شهري نشان دهنده سابقه ولايي مردم آن شهر است گفت: امامزادگان وسيله‌اي براي احياي فرهنگ تشيع و اهل بيت(ع) هستند و بايد برنامه‌هاي تعليم و تربيت اسلامي در بقاع متبركه اجرا شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

صدا و سیما: پخش بزنگاه را ادامه می‌دهیم

روابط عمومی سازمان صدا وسیما اعلام كرد پخش مجموعه تلویزیونی بزنگاه ادامه خواهد یافت. 
 
به گزارش همشهری، علی‌رغم دستور شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما مبنی بر توقف پخش سریال «بزنگاه» از شبكه سوم سیما، روابط عمومی سازمان صدا وسیما طی اطلاعیه‌ای اعلام كرد پخش مجموعه تلویزیونی بزنگاه ادامه خواهد یافت. 
 
روابط عمومی صدا و سیما همچنین ادامه داد كه طبق اعلام قبلی فقط در لیالی ویژه قدر سریال پنج قسمتی « زمانی برای پشیمانی» به جای « بزنگاه» پخش خواهد شد.
 
در این اطلاعیه همچنین آمده است: نظرات شورای محترم نظارت بر سازمان صداوسیما دلسوزانه بوده و همراه مورد توجه مدیران دو برنامه‌سازان رسانه ملی می‌باشد.
 
شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما روز چهارشنبه در نامه‌ای به ضرغامی اعلام كرده بود: با توجه به اعتراضات گسترده مردمی و بسیاری از نخبگان و كارشناسان دلسوز حوزوی و دانشگاهی و همچنین انتقاد قبلی ریاست شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما از ادامه هنجارشكنی‌های غیراخلاقی و غیرشرعی و حتی غیرعرفی سریال «بزنگاه»، دستور توقف این سریال طی نامه‌ای خطاب به ریاست سازمان صدا و سیما از سوی ریاست شورای نظارت ابلاغ شد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

قضاوت زنان، جایز یا غیر جایز

موضوع جواز یا عدم جواز قضاوت زنان در سوابق فقه شیعی با رویکردی استدلالی نسبت به ادله مخالفین و موافقین این امر ما را به این وادی کشاند تا با بررسی موضوع به نقد ادله مخالفین امر قضاوت زنان و سپس به ارایه ادله موافقین بپردازیم. به طور کلی در سابق فقهی سه رویکرد در قبال این مسئله مطرح شده است. رویکرد نخست نظریه عدم جواز قضاوت زن می باشد که در بین علمای شافعی و حنبلی و مالکی نیز رواج دارد. دسته دوم فقها آن دسته از فقهایی هستند که به جواز قضاوت زنان رای داده اند. رویکرد سوم را می توان به آن دسته از فقهایی منتسب کرد که راه میانه را در پیش گرفته اند و در ممنوعیت جواز قضاوت زنان به مناقشه برخاسته اند بدون اینکه به صراحت نظریه خویش را بر مطلق امکان قضاوت زن عنوان کنند و به نوعی قایل به امکان قضاوت مشروط زنان در مواردی که امکان شهادت زنان ممکن است شده اند. عمده فقهای شیعه در دفاع از نظریه منع مطلق زنان از قضاوت به اجماعی بودن مسئله اشاره کرده اند. شیخ طوسی به عنوان زمامدار و طراح چنین نظریه ای در فقه شیعه تاثیر فراوانی بر اندیشه فقهای متاخر نهاده است تا جایی که به ندرت فقهای شیعه جانب جواز قضاوت زن را گرفته اند. معتقدین نظریه عدم امکان قضاوت زنان در راستای دلایل خویش به قرآن و سنت و اجماع و عقل متمسک شده اند:
۱) این دسته از فقها به آیه۳۳ از سوره مبارکه نسا» که آمده است (الرجال قوامون علی النسا») اشاره کرده اند در حالی که مقصود از قوامون حداکثر به معنای ریاست خانوادگی مرد در امر خانواده است مترجمین قرآن کریم در ترجمه این لفظ به سرپرستی و نگهبان زنان اشاره کرده اند که در توجیه سرپرستی به تکلیف مرد در امور مالی و قوام خانواده اشاره شده است. چه اینکه اگر معنای قوامون را تسلیط حداکثری مرد بر زن قلمداد کنیم نه مقصود شارع را ادا کرده ایم و نه حرمت نوع انسانی را پاس داشته ایم و نیزدر رابطه خانوادگی بین زن و شوهرمقصود از ریاست مرد به معنای ریاست مرسوم اداری نیست چه این نوع ریاست مستلزم سلسله مراتب اداری بوده که با ساخت خانواده به عنوان کوچکترین و بهترین واحد اجتماعی منافات دارد پس این آیه ولو بخواهیم معنای حداکثری از لفظ قوامون استخراج نماییم صرفا در رابطه خانوادگی بین زن و شوهر جریان داشته و هیچ دلالتی بر منع زنان از امر قضاوت ندارد دوم اینکه بر فرض اجازه شوهر به امر قضاوت زنان با رغبت، استدلال معتقدین به این آیه شریفه ابتر خواهد ماند سوم اینکه در امر قضاوت زن بر زن باز استدلال این گروه به مناقشه کشیده می شود.
۲) روایتی موسوم به روایت ابی خدیجه داریم که از امام صادق نقل شده است که در وسائل الشیعه آمده است (انظرو الی رجل منکم یعلم شیئامن قضایا نا فاجعلوه بینکم فانی قد جعلته قاضیا فتحاکمو الیه) در این روایت استدلال می کنند که حضرت امام صادق به سوال کننده چنین می گوید که در امر مورد مرافعه به قاضی ظالم مراجعه نکنید و به افرادی که بر نظریات و گفته های ما آگاهند مراجعه کنید. معتقدین به عدم جایز بودن قضاوت زنان اشاره می کنند که در این روایت از لفظ مرد استفاده شده است و دلالت بر اجازه قضاوت زنان ندارد در حالی که اولا آنچه مدلول آیه شریفه است در خصوص عدم مرافعه موضوع به قاضی ظالم و تکلیف به طرح موضوع نزد قاضی عدالت پیشه مطلع بر امر قضاوت و سیره رسول و ائمه هدی است دوم اینکه به کار بردن لفظ رجل در متون الزاما به معنای استخراج مفهوم مرد از آن نیست با این استدلال که در قرآن داریم آمده است که خداوند برای هیچ فردی دو قلب در کالبد جسمانی وی قرار نداده (ماجعل الله لرجل فی قلبه جوفین) که در این آیه شریفه مقصود از رجل فرد انسانی است نه مرد و از آیه نمی توان مفهوم مخالف مبنی بر امکان وجود دوقلب در زنان را فهمید-دوم اینکه آنچه دلیل انصراف ذهن به مفهوم مرد از معنای رجل می شود از باب غالب است
و در صورتی می توان از لفظ رجل معنای مرد را کرد که به همراه قرینه ای باشد و با الفاظی نظیر امراه یعنی زن بیاید یا به نوعی باشد که پذیرش چنین معنایی بر غیر زن در مورد سوال منتفی باشد حال آنکه باید الغای خصوصیت از لفظ مرد کرد و مقصود از رجل در این آیه شریفه فرد و نوع انسانی است چه مرد باشد و چه زن باشد که در همین راستا برخی علت امر را در این دانسته اند که فرد پرسش کننده یا فرد عمل کننده به امر قضاوت مرد بوده است
پس جوابیه صادره حضرت نیز نمی توانسته از موضوع و افراد آن خارج شود مثلا در سوالات فقهی و احکام از امام سوال می شود که مردی در بین خواندن نماز سه و چهار رکعتی دچار تشکیک می شود وظیفه چیست طبیعتا گوینده نمی تواند خارج از فرض مطرح شده جوابی بدهد که گنجایش نام زن را هم در سوال داشته باشد و این به دلیل موقعیت طرح سوال و جواب است و به معنای نفی اثر جواب در جنس مونث نیست سوم همین امام صادق (ع) که همسر وی به نام حمیده به گواهی تاریخ از مجتهدینی بوده است که امام جعفر صادق برخی سوالات مراجعین را به وی ارجاع می دادند.
روایتی دارند که می فرمایند (رب امراه افقه من الرجل) چه بسا زنانی باشند که فقیه تر از مردان باشندمثلا از این دسته زنان می توان به مجتهده امین اصفهانی اشاره کرد که نقل کرده اند علامه طباطبایی در خصوص پرسش هایی به ایشان مراجعه و این مجتهده دارای آثار تفسیری در باب قرآن و فلسفه است چه آنچه ملاک و مناط تقلید و اجتهاد است پذیرش عقلی رجوع مقلد به مجتهد است و از این قبیل باید به نکته ای دیگر به نقل از یکی از فقها اشاره کرد که اشاره می کند که در دوران پیامبر و بعد از آن تا دوران صحابه و تابعین قریب به ۷۰۰ زن مجتهده داشتیم که به این دلیل که استعمال لفظ مجتهد در ادبیات فقهی ما از زمان شیخ طائفه یعنی شیخ طوسی شروع شد ۲ حدیث دوم مربوط به سخنی است منسوب به پیامبر (ص) (لیس علی النسا» جمعه ولا جماعت و لا تولی القضا)یا از امام جعفر صادق روایتی است اذان و اقامه و امامت جماعت و امامت جمعه و عیادت مریض و هروله بین صفا و مروه و.... امور دیگر یر زنان نیست که درروایت مذکور وارده افراد مجهول الهویه ای وجود دارد که فقهای شیعی به آن اذعان دارند که حدیث اول را ظاهرا فقط شیخ صدوق اشاره کرده است و دیگر اینکه بر فرض سندیت روایت وجوب موارد اعلامی بر زنان برداشته شده است نه اباحه عمل توسط زنان.
حال به بررسی مهمترین دلا یل مخالفین نظریه عدم جواز قضاوت زنان می پردازیم.
۳) مهمترین دلیل معتقدین به نظریه عدم جواز قضاوت زن مربوط به اجماعی بودن این امر بین فقهاست در حالی که اجماع عنوان شده اجماعی منقول بوده که در بین علمای اصولی حجت نیست و از نوع اجماع محصل توسط مجتهد نمی باشد ۴-عقل یا به تعبیری با توجه به خصیصه عاطفی بودن زنان قابلیت امر قضاوت برای زنان متصور نیست و سزاوار آنست که به این امر گماشته نشوند در حالی که رفتار احساسی الزاما مربوط به زنان نبوده و چه بسا مردانی که در قبال فرایندهای عاطفی توانایی نازل داشته و چه بسا زنان لایقی که در قبال مصائب و مشکلات دارای ذهنهای طراح و جسور در امر تصمیم گیری هستند.
در آیه ۵۷ سوره مبارکه نسا»خداوند منان می فرماید اگر بین مردم حکمیت می کنید با عدالت حکمیت کنید که اطلاق آیه به عموم مسلمین و مومنین هست و دلیلی به انصراف آیه به مرد نداردو شرط حکمیت را عدل دانسته است و مدعی انصراف آیه به مرد بایستی اقامه دلیل کند و آنچه مورد امر خداوند قرار گرفته است وصف عدالت در حاکم است کما اینکه جمهور فقهای شیعه به لزوم وصف علم و عدالت در قاضی رای داده اند. در کلام حضرت امام صادق بیان کردیم که چه بسا زنانی که از مردان فقیه تر باشند نسبت به زنان.
شیخ طوسی در منع زنان از قضاوت بیان می دارد که چون امر قضا حکم شرعی است و احتیاج به دلیل شرعی دارد و نیاز مند اذن امام است و چون دلیلی بر صحت قضاوت توسط زن بیان نشده به دلیل اصاله عدم جواز قضاوت زنان جایز نیست.
جمهور فقهای شیعه در منع زنان از قضاوت به اجماع منقول فقها استناد جسته اند در حالیکه اجماع منقول حجیت ندارد.
نظام دادرسی کنونی به شرایط صدر اسلام تفاوتهای عدیده ای دارد به این معنا که مطابق قانون اساسی و نیز مواد مختلف قوانین مدنی و جزایی احکام صادره توسط قضات بایستی مستند به مواد قانونی و نیز مستدل به ادله شرعی و قانونی باشد و وظیفه قاضی در این میان تطابق مورد مرافعه با متون قانونی و در برخی موارد متون فقهی است که رفع خصومت شود، منشا»انشا»رای قاضی می شود و این متون توسط قوه مقننه و سایر مراجع ذیصلاح پس از تصویب و انتشار منبع قضات در مراجعه و استخراج تطابق دعوا بر موضوع اختلافی طرفین می شود چه اینکه این سری متون قانونی بایستی از صافی شورای نگهبان گذشته تا قابلیت اجرا را داشته باشد پس واهمه خروج امور قضایی از منابع شرعی فاقد دلیل بوده و در صورت اشتباه تطبیق حکم قاضی زن می تواند مورد نقض مراجع تجدید نظر قرار بگیرد کما اینکه این شیوه در آرای صادره قضات مرد شیوه مرسوم تمام نظامهای حقوقی و سیستم حقوقی ایران است.در همین راستا تصور کنید که موضوع مورد مرافعه دعاوی سهل الصدور حکم و ابتدایی مرجع قضایی نظیر گواهی انحصار ورثه یا مطالبه مهریه یا اثبات رابطه زوجیت یا الزام خوانده به تنظیم سند رسمی یا صدور حکم رشد یا تامین دلیل باشد مقصود آن که این سری از امور به دلیل ماهیت غیر پیچیده حتی توسط افراد غیر حقوقی و با تجربه اندک نیز حاصل می شود و عدم توانایی زنان تحصیلکرده در اصدار چنین احکامی بی مورد تلقی می شود.
در حالی که مطابق قوانین جاری هیچ منعی برای ورود زنان به عرصه انتخابات و کاندیدا شدن مجلس شورای اسلامی و شورای اسلامی شهر و روستا و پست های مدیریتی و جود ندارد و امروزه عرصه حکمیت از دعاوی سنتی خارج و در وادی دعاوی مستحدثه و با ماهیت غیر قضایی نظیر هیئت حل اختلاف کارگر و کار فرما یا کمیسیون ها مالیاتی یا کمیسیون های حل اختلاف در اداره ثبت ومواردی از این قبیل گسترش یافته به نحوی که می توان گفت امور مورد لزوم جهت حکمیت الزاما جنبه قضایی و مختص دادگاه نبوده و در امور با ماهیت قضایی ولی در غیر مرجع قضایی توسط زنان مورد بررسی و قرار می گیرد و در این خصوص چه دلایلی را می توان در منع زنان از این امر بیان کرد در حالیکه چنین برداشت هایی مبنی بر منع زنان از حکمیت دیگر با پیچده شدن و تخصصی شدن امورجایگاهی نداشته و اعتبار خود را از دست داده است.
در بعضی مواقع برخی حالات که موازنه بین نمایندگان یک طرح و لایحه بوجود آید نظریات زنان سرنوشت آن لایحه و طرح را دگرگون می کند و براستی با چنین تاثیر زنان در تصمیمات حکومتی جایی برای این استدلال باقی می ماند که در امر قضاوت نتوانند حکمیت کنند حال آنکه به نظر نگارنده عرصه تصمیم گیری در قوه مقننه و برخی مراجع حساس حکومتی به مراتب دارای منزلت بیشتر از برخی احکام جاری دادگاه هاست چرا که نفوذ این تصمیمات بر جامعه میلیونی تاثیر خواهند گذاشت حال آنکه بسیاری از دعاوی دادگاهها بسیار کم اهمیت تر از این تاثیر گذاری یا اصولا بین دو شخص حقوقی به وجود می آید حال آنکه در سرایت منع جواز قضاوت زنان بین دو شخص حقوقی چه استدلالی خواهیم آورد از طرف دیگر وجود خانم های بسیاری در شوراهای حل اختلاف و مبادرت زنان به انشای رای یا در امر تحقیقات می تواند نمونه هایی بر توانایی زنان بدر این عرصه باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

تفسير «تسنيم» الميزان ديگری است

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) هشتمين نشت بخش حوزوی شانزدهمين نمايشگاه بين‌المللی قرآن كريم امشب 27 شهريور با موضوع «شيوه تفسير حضرت آيت‌الله جوادی آملی در تفسير تسنيم» با حضور حجت‌الاسلام «محمد‌رضا مصطفی‌پور»، مدير مركز تحقيقاتی اسراء حجت‌الاسلام «محمد صفايی»، مدير گروه عترت پژوهشكده اسراء و حجت‌الاسلام «علی اسلامی» در شانزدهمين نمايشگاه بين‌المللی قرآن كريم برگزار شد.

در اين نشست حجت‌الاسلام «قادری» مدير اجرايی نشست گفت: اين ماه، ماه نزول قرآن است، قرآنی كه مايه نزول همه انسان‌هاست، رسالت حضرت محمد(ص) نيز جهان‌شمول و ابدی است، كتاب او هم جهان‌شمول و ابدی است، بنابراين اين كتاب بايد دو ويژگی داشته باشد، اول اينكه به زبان جهانی سخن بگويد تا همه از معارف آن استفاده كنند، دوم اينكه محتوای كتاب بايد برای همگان مفيد و سودمند باشد، تا همه بتوانند از آن بهر‌ه‌مند شوند.

  مدير مركز تحقيقاتی اسراء:

در تفسير تسنيم و الميزان مبنای هر دو نويسنده اين بوده كه چون قرآن نور است و خاصيت نور روشن كردن خود و سپس روشن كردن محيط اطراف است، برای تفسير قرآن كه روشن كردن مفاهيم نهفته در حقايق الهی كه در قالب الفاظ و كلماتی به‌نام قرآن در اختيار بشر قرار می‌گيرد، بايد به سراغ خود قرآن رفت

حجت‌الاسلام مصطفی‌پور در ابتدای نشست در معرفی اين تفسير گفت: تفسير «تسنيم» توسط آيت‌الله جوادی آملی تدوين شده كه 13 جلد آن تاكنون به چاپ رسيده‌ است، اين تفسير در واقع محموعه بحث‌های استاد آملی در حوزه علميه قم در برابر طلاب است كه پس از تنظيم و بازنگری استاد و افزدون مطالبی به آن چاپ شده است، يك جلد اين تفسير شامل مقدمه و تفسير سوره «حمد» است، يازده جلد به تفسير سوره «بقره» اختصاص دارد و يك جلد باقی‌مانده نيز به تفسير برخی از آيات سوره «آل‌عمران» پرداخته است، جلد پانزدهم و شانزدهم اين تفسير نيز تا پايان سال جاری به چاپ خواهد رسيد.

مصطفی‌پور ضمن اشاره به اين جمله آيت‌الله جوادی آملی كه «تفسير تسنيم، الميزان ديگری است»، در رابطه با شباهت‌ها و تفاوت‌های اين دو تفسير گفت: بين تفسير «الميزان» و تفسير «تسنيم» شباهت‌ها و تفاوت‌های بسياری وجود دارد، اولين وجه مشترك تفسير الميزان و تسنيم اين است كه هر دو به تفسير «قرآن‌به‌قرآن» می‌پردازند، به عبارتی ديگر قرآن را از راه خود قرآن تفسير می‌كنند.

وی ادامه داد: در تفسير تسنيم و الميزان مبنای هر دو نويسنده اين بوده كه چون قرآن نور است و خاصيت نور روشن كردن خود و سپس روشن كردن محيط اطراف است، برای تفسير قرآن كه روشن كردن مفاهيم نهفته در حقايق الهی كه در قالب الفاظ و كلماتی به‌نام قرآن در اختيار بشر قرار می‌گيرد، بايد به سراغ خود قرآن رفت، در واقع علامه‌طباطبايی و آيت‌الله جوادی‌آملی از روش ائمه معصومين كه تفسير قرآن به قرآن بوده استفاده كرده و قرآن را تفسير كرده‌اند.

او در توضيح اين مطلب افزود: ائمه معصومين در سيره عملی خود، از طريق قرآن به تفسير قرآن می‌پرداختند و مفسران را نيز به اين روش ارجاع می‌دادند.

مدير مركز تحقيقاتی اسراء در ادامه گفت: مهمترين شباهت بين اين دو تفسير همان روش تفسير بود كه عرض شد، ولی در باب تفاوت‌ها بايد گفت، اين دو تفسير در شكل ارائه مبحث‌ها متفاوتند، آيت‌الله جوادی می‌گويند «كسی كه تسنيم را می‌‌خواند، تصور می‌كند كه شرح الميزان است، اما اگر دقت بيشتری به خرج دهد، به تفاوت‌ها پی خواهد برد، هم‌چنين تقسيم‌بندی مطالب در تسنيم به گونه‌ايست كه در هر آيه‌ای جدای از آيات ديگر، در 4 يا 5 بخش بحث می‌كند و به جای اينكه آيات قرآن را ترجمه كند، گزيده‌ای از مطالب تفسير را استخراج كرده و پس از متن آيه در اختيار مخاطب قرار می‌دهد تا مخاطب به بحث‌ها و مفاهيم موجود در آيه پی برد.

هم‌چنين يكی ديگر از ويژگی‌های تفسير تسنيم تدبر در آيات قرآن و بررسی رابطه آيه با آيات ديگر است، سپس تحت عنوان «لطايف و اشارات» به مطالب باطنی آيه اشاره شده و آن معنای باطنی مورد بررسی قرار می‌گيرد، در واقع يكی از تفاوت‌های عمده بين اين دو تفسير همين لطايف و اشارات است، علامه طباطبايی پس از تفسير آيه بحث تاريخی و فلسفی را مطرح كردند، ولی بحثی تحت عنوان لطايف و اشارات ندارند، اما جوادی آملی در تسنيم در بحث‌های فقهی بسيار كاركرده است.

 حجت‌الاسلام مصطفی‌پور:

«تسنيم» توسط آيت‌الله جوادی آملی تدوين شده كه 13 جلد آن تاكنون به چاپ رسيده‌ است، اين تفسير در واقع محموعه بحث‌های استاد آملی در حوزه علميه قم در برابر طلاب است كه پس از تنظيم و بازنگری استاد و افزدون مطالبی به آن چاپ شده است

او رد توضيح اين مطلب در ادامه گفت: يكی از نكاتی كه در بحث لطايف و اشارات مطرح می‌شود، اين است كه قرآن در هر زمان و مكانی كتاب هدايت بشر است و پاسخگوی شبهات دينی و نيازهای هر عصر است، علامه طباطبايی در عصری می‌زيست كه ماركسيست رواج بسيار داشت، بنابراين در تفسير خود سعی كرده با استفاده از قرآن به سوالات و شبه‌هايی كه ماركسيست‌ها درباره علوم و معارف دينی و قرآنی مطرح می‌كردند پاسخ دهد، اما در زمان جوادی آملی شبهات و انديشه‌های جديد مطرح شده كه لازم است با قرآن به آن‌ها جواب داد، بحث سكولاريسم، هرمنوتيك و... از اين بحث‌هاست كه برخی انديشه‌ها و افكار اين مكتب‌ها با اسلام و تعاليم آن ناسازگار است و نياز به پاسخگويی دارد، پاسخ‌ به اين سوالات و شبه‌ها را در تفسير تسنيم می‌توان يافت، به عبارت ديگر لطايف و اشارات پاسخگوی سوالات و انديشه‌های نوظهوری است كه رد اين عصر رواج يافته است.

حجت‌الاسلام «علی اسلامی» مدير گروه تفسير و معاون پژوهشی پژوهشگاه اسراء در ادامه نشست در رابطه با مراحل و فرآيند تدوين اين تفسير گفت: بيست‌وشش سال پيش در حوزه علميه قم، درس تفسير آيت‌الله جوادی آملی آغاز شد كه در ابتدا پاسخ‌گوی سوالات طلبه‌ها در حوزه تفسير بود، اما كم كم استاد به اين فكر افتادند كه محتوای اين جلسات را به صورت كتاب به چاپ برسانند، پژوهشگران مركز اسراء نيز كارهايی بر روی آن انجام داده و پس از بازنگری استاد و افزودن توضيحاتی ديگر به آن به مرحله حروف‌چينی و نهايتا چاپ فرا رسيد.

اسلامی درباره نام‌گذاری ايت تفسير به «تسنيم» گفت: در سوره «مطففين» آيه 27 درباره نوشيدنی‌های بهشتی چنين آمده است كه چشمه‌ای به نام تسنيم در بهشت وجود دارد كه شرابی مخصوص معصومين و مقربان درگاه حق دارد، آيت‌الله جوادی آملی با الهام از نام اين چشمه تفسير خود را تسنيم ناميده‌اند.

او ادامه داد: در سال 1385 تفسير تسنيم از سوی شاخه آموزشی علمی و فرهنگی سازمان كنفرانس اسلامی به عنوان «تحقيق برتر در عرصه مطالعات قرآنی» انتخاب شد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

روزه از منظر قرآن

روزه از منظر قرآن


به علت طولاني بودن اين مطلب را دانلود كنيد



بسم الله الرحمن الرحيم

سوره بقره، آيات 185-183

يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون.(183) اياما معدودات فمن كان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر و على الذين يطيقونه فدية طعام مسكين فمن تطوع خيرا فهو خير له و ان تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون.(184) شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان فمن شهد منكم الشهر فليصمه و من كان مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر و لتكملوا العدة و لتكبروا الله على ما هديكم و لعلكم تشكرون.(185)

 

ترجمه آيات

اى كسانى كه ايمان آورده ايد روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شايد با تقوا شويد(183).

و اين روزهائى چند است پس هر كس از شما مريض و يا مسافر باشد بايد ايامى ديگر بجاى آن بگيريد و اما كسانى كه به هيچ وجه نمى توانند روزه بگيرند عوض روزه براى هر روز يك مسكين طعام دهند و اگر كسى عمل خيرى را داوطلبانه انجام دهد برايش بهتر است و اينكه روزه بگيريد برايتان خير است اگر بناى عمل كردن داريد(184).

و آن ايام كوتاه ماه رمضان است كه قرآن در آن نازل شده تا هدايت مردم و بياناتى از هدايت و جدا سازنده حق از باطل باشد پس هر كس اين ماه را درك كرد بايد روزه اش بگيرد و هر كس مريض و يا مسافر باشد بجاى آن چند روزى از ماههاى ديگر بگيرد خدا براى شما آسانى و سهولت را خواسته و دشوارى نخواسته و منظور اينست كه عده سى روزه ماه را تكميل كرده باشيد و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرد تكبير گفته و شايد شكرگزارى كرده باشيد(185).

براي مطالعه ادامه مطلب آن را دانلود كنيد


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

القاب حضرت مهدي (عج) : قائم

قائم : گرچه همه انبيا و امامان با توجه به شرايطى كه در آن واقع شده بودند قائم به حق بودند اما حضرت مهدى عليه السلام را بالخصوص قائم لقب داده‏اند.

حضرت باقر عليه السلام مى‏فرمايند: موقعى كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام به شهادت رسيدند همه فرشتگان آسمان‏ها از اين پيشامد ناراحت و متالم شدند. خداوند متعال به منظور دلدارى آنها امامان نه‏گانه از نسل امام حسين عليه السلام را به آنها نشان دادند آنگاه كه به مهدى آل محمد صلى الله عليه و آله كه در آن حال مشغول نماز و نيايش به درگاه حضرت حق بودند رسيدند خداوند متعال فرمودند: اين همان قائمى است كه به وسيله قيام او از قاتلان حسين بن على عليهماالسلام انتقام خواهم گرفت.

 

امام صادق عليه السلام روايت ‏شده است كه آن حضرت فرمودند:

 

آن حضرت را مهدى مى‏گويند چون مردم را به امورى كه گم كرده‏اند هدايت مى‏كند.

 

و امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده‏اند:

 

مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميده‏اند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

امكان شرفیابی به خدمت حضرت امام عصر علیه‌السلام در غیبت كبری

پرسش: اشخاص جلیل القدر و مورد اعتماد، در حكایات بسیاری، تشرّف بسیاری را به فیض حضور حضرت مهدی علیه‌السلام نقل نموده‌اند كه با سندهای معتبر، در كتابهای مشهور ثبت و ضبط است. با اینكه در نامه حضرت به علی بن محمد سمری نایب چهارم از «نواب اربعه» در عصر غیبت صغری، اعلام شده است كه: غیبت كامل آغاز شده و هر كس پیش از «خروج سفیانی» و «صیحه آسمانی» ادعای مشاهده نماید، كذّاب و مفتری است. بنا بر این چون آن حكایات به هیچ وجه قابل خدشه نیست، این توقیع را چگونه باید تفسیر كرد؟

پاسخ: این توقیع، اعلام پایان یافتن «غیبت صغری» و شروع «غیبت كبری» است در آن به جناب «علی بن محمد سمری» امر شده است كه به احدی وصیت ننماید كه بعد از او قائم مقام او و نایب خاص باشد و نیز اعلام صریح بطلان ادعای افرادی است كه در غیبت كبری، ادعای نیابت و سفارت خاصه و وساطت بین امام و مردم می‌نمایند.

بنابراین، چنانكه بعضی بزرگان هم فرموده‌اند، ممكن است مراد از اینكه «مدّعی مشاهده» كذاب و مفتری خوانده شده است، كسانی باشند كه ادعای نیابت كنند و بخواهند با دعوی مشاهده و شرفیابی، خود را واسطه بین امام و مردم معرفی نمایند; و همین حكایات و وقوع تشرف اشخاص به خدمت آن حضرت هم، قرینه و دلیل است براینكه در این توقیع، نفی مطلق مشاهده و شرفیابی مراد نیست، بلكه مقصود نفی ادعائی است كه دلیل بر تعیین شخص خاصی به نیابت باشد.

ممكن است مراد از نامه مذكور نفی ادعای اختیاری بودن مشاهده و ارتباط باشد؛ یعنی اگر كسی مشاهده و ارتباط را به اختیار خود ادعا كند، به این صورت كه هر وقت بخواهد خدمت امام علیه‌السلام شرفیاب می‌شود یا ارتباط پیدا می‌كند، كذّاب و مُفتری است و این ادعا از احدی در غیبت كبری پذیرفته نیست، یا اینكه چنین كسی كه این سمت را به راستی داشته باشد، پیدا نخواهد شد و اگر هم كسی آن را دارا باشد، از دیگران مكتوم می‌دارد و به كسی اظهار و افشا نمی‌نماید.

بنابر این، هم شرفیابی اشخاص به حضور آن حضرت ثابت است و هم كذب و بطلان ادعای كسانی كه در غیبت كبری ادعای سفارت و نیابت خاصّه و وساطت بین آن حضرت و مردم را می‌نمایند، معلوم است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

القاب حضرت مهدي (عج) : مهدي

مهدي: يكى از مشهورترين لقب‏هاى امام زمان عليه السلام مهدى است. درباره علت ناميده شدن آن حضرت به اين لقب روايت‏هاى مختلفى ذكر شده است. حضرت امام محمد باقر عليه السلام مى‏فرمايند:

امام زمان(عج) پس از ظهور قرآن اصيل و احكام واقعى، اسلام را از لابلاى آن همه تحريفات و تفسيرهاى نادرست‏ بيرون خواهند كشيد به گونه‏اى كه حتى مردم گمان خواهند كرد كه ايشان يك دين و آيين جديدى را مطرح مى‏كنند به اين مناسبت آن حضرت را مهدى مى‏گويند.

امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده‏اند:

مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميده‏اند.

ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله) را از اين رو مهدى مى‏گويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتاب‏هاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

کميت و کيفيت در اذکار

در قرآن دو نوع  تأکيد براي گفتن ذكر داريم. يکى تعبيراتى از اين قبيل ‏داريم که «يا ايها الذين امنوا اذکروا الله  ذکراً کثيراً» و تعبيراتى شبيه اين‏که تأکيد روى کثرت ذکر است... فراوان بايد ذکر خدا گفت، ذکر خدا  کرد. و در همين زمينه رواياتى داريم که «لکل شى‏ءٍ حد» خداى متعال براى ‏هر چيزى يک  حدى قرار داده است. نماز را در پنج وقت بخوانيد، هفده رکعت واجب است، بعدش ديگر واجب  نيست، حج يک مرتبه در عمر واجب ‏است. همه چيز حدى دارد غير از ذکر  خدا که هيچ حدى ندارد «اذکروا الله‏ذکراً کثيراً» هر چه بگوييد باز هم جاى امتثال  اين امر هست. اين يک ‏نحو آياتى است که درباره اهتمام به ذکر و تشويق به ذکر خدا  بيان شده‏که موردش کميت ذکر است.

اما يک دسته ديگر آيات و روايات داريم که ناظر  به کيفيت است. مثلاً در آيه‏اى که دنبال آيات حج است مى‏فرمايد: «و اذا  قضيتم ‏مناسککم اذکروا الله کذکرکم آبائکم او اشد ذکراً» نمى‏فرمايد: اذکروا  ذکراً. وقتى مناسک حج تمام شد خيال نکنيد ديگر اين بار از دوش شما برداشته شده،  ديگر آزاد شده‏ايد، «و اذا قضيتم  مناسککم اذکروا الله» بعد ازاين که همه اعمال حج تمام شد تازه به ذکر خدا بپردازيد: «کذکرکم‏ابائکم» که حالا اين تشبيه براى چيست؟ يک نکته‏اى ذکر کرده‏اند که ‏عرض در اين جهت و زمينه نيست «کذکرکم ابائکم او اشد ذکراً» مى‏فرمايد آن قدر که  پدران‏تان را ياد مى‏کنيد يا بيشتر و شديدتر. اينجا مى‏فرمايد غلظت و کثرت مطرح  نيست، مسأله ضعف و شدت است. ضعف و شدت مربوط به ذکر لفظى نيست. منظور اين نيست که  مثلاً لفظ «لا اله الا الله» را خيلى غليظ بگوييد، بلكه اين شدت ضعف در ياد قلبى است. توجه به معنا و مفهوم ذكر است که شدت ضعف دارد.

پس ذکر يک وقت غلظت و کثرتش مطرح است يا زمانش، يا  حالش ‏يا مکانش، مثلاً روايت داريم بر اين که اگر مجلسى بر پا مى‏شود اگر يک ‏يا دو  نفر يا چند نفر بنشينند و در آن مجلس ياد خدا نکنند روز قيامت ‏آن مجلس حسرت و وبال  خواهد بود. اين است که گفته شده وقتى که ‏مجلس تمام شد لااقل اين آيه را بخوانيد. «سبحان ربک رب العزة عمايصفون و سلام على المرسلين و الحمد لله رب العالمين» مستحب‏است که در پايان هر مجلسى اين سه تا جمله تلاوت بشود. البته دربعضى روايات  است «انّ ذکرنا من ذکر الله» اگر در يک مجلسى ياد خدا نشود يا ياد ما نشود حسرت  خواهد بود. ياد اولياى خدا هم شعارى ‏است از ياد خدا و يکى از جلوه‏هاى ياد خداست. پس اين طور نيست‏که براى ذکر يک مجلس خاصى بايد در نظر گرفت. هر مجلسى که ‏برقرار شد  به هر عنوان نبايد از ذکر خدا خالى باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

فرق بين ايمان و اسلام

شخصي به نام ابو دعامه نقل کرده است که در آن بيماري که امام هادي عليه السلام بدان سبب به شهادت رسيد؛ به عيادتش رفتم. تصميم به بازگشت که گرفتم حضرت به من فرمود: ابو دعامه! (براي اين عيادت) حقّ تو بر من واجب شد، دوست نداري حديثي برايت نقل کنم تا خوشحال شوي؟ عرض کردم: سخت نيازمندم اي پسر رسول خدا .

حضرت فرمود: پدرم محمّد بن علي از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از حسين بن علي عليهم السلام و او از پدرش علي بن ابي طالب عليه السلام نقل کرده است که فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله به من فرمود: بنويس! عرض کردم: چه بنويسم؟ فرمود: بنويس: «بسم‪  الله ‪الرّحمن ‪الرّحيم. الايمانُ ما وُقّرَ في القلوبِ و صَدّقتهُ الاعمالُ و الاسلامُ ما جَري علي اللّسانِ و حَلَّت بِهِ المُناکَحَةُ؛ «ايمان آنست  که در دل‪ها مستقر شده باشد و رفتار نيز آن را تصديق کند (و با آن مطابق باشد)  و اسلام همان گفتن شهادتين است که با آن ازدواج و ... حلال مي‪شود

عرض کردم: اي پسر رسول خدا! به خدا سوگند! نمي‪‪دانم از اين حديث کدام نيکوتر است، متن آن يا سندش؟! حضرت فرمود: اين نوشته‪اي است به خطّ علي بن ابي طالب عليه السلام و املاي رسول خدا صلي الله عليه و آله که فرزندان از پدران به ارث برده‪اند.(1)

الايمان اخلاص العمل.(2)

 

ايمان، همان عمل خالص است. (زيرا عمل خالص جز از ايمان خالص بر نمي‪خيزد)

حضرت علي عليه السلام

 

پي‌نوشت‪ها:

1- بحارالانوار، ج50، ص20 .

2- غرر الحکم و دررالکلم، ص 87 .

منبع:

جلوه‌هاي تقوا، محمدحسن حائري يزدي، ج

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

فرق بين بهشت و جهنم

فردي در خواب از خدا درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد و خدا  پذيرفت او را وارد اتاقي نمود که جمعي از مردم در اطراف يک ديگ بزرگ نشسته  بودند همه گرسنه نااميد و در عذاب بودند هر کدام قاشقي داشتند که به ديگ  ميرسيد ولي دسته قاشقها بلندتر از بازوي آنها بود به طوري که نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند!

عذاب آنها وحشتناک بود!

آنگاه خداوند گفت: اکنون بهشت را به تو نشان خواهم داد آنها به اتاق ديگري که درست مانند اولي بود وارد شدند ديگ غذا، جمعي از مردم، همان قاشقهاي دسته بلند، ولي در آنجا همه شاد و سير  بودند!

آن مرد گفت نمي فهمم چرا مردم در اينجا شادند در حالي که در اتاق ديگر بدبخت هستند با آنکه همه چيزشان يکي است؟

خداوند گفت: خيلي ساده است در اينجا آنها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنند هر کس با قاشق غذا در دهان ديگري مي گذارد چون ايمان دارد که کسي هست در دهانش غذايي بگذارد


محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم بر نمي دارد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

امكان شرفیابی به خدمت حضرت امام عصر علیه‌السلام در غیبت كبری

پرسش: اشخاص جلیل القدر و مورد اعتماد، در حكایات بسیاری، تشرّف بسیاری را به فیض حضور حضرت مهدی علیه‌السلام نقل نموده‌اند كه با سندهای معتبر، در كتابهای مشهور ثبت و ضبط است. با اینكه در نامه حضرت به علی بن محمد سمری نایب چهارم از «نواب اربعه» در عصر غیبت صغری، اعلام شده است كه:

«غیبت كامل آغاز شده و هر كس پیش از «خروج سفیانی» و «صیحه آسمانی» ادعای مشاهده نماید، كذّاب و مفتری است».

بنا بر این چون آن حكایات به هیچ وجه قابل خدشه نیست، این توقیع را چگونه باید تفسیر كرد؟

پاسخ: این توقیع، اعلام پایان یافتن «غیبت صغری» و شروع «غیبت كبری» است در آن به جناب «علی بن محمد سمری» امر شده است كه به احدی وصیت ننماید كه بعد از او قائم مقام او و نایب خاص باشد و نیز اعلام صریح بطلان ادعای افرادی است كه در غیبت كبری، ادعای نیابت و سفارت خاصه و وساطت بین امام و مردم می‌نمایند.

بنابر این، چنانكه بعضی بزرگان هم فرموده‌اند، ممكن است مراد از اینكه «مدّعی مشاهده» كذاب و مفتری خوانده شده است، كسانی باشند كه ادعای نیابت كنند و بخواهند با دعوی مشاهده و شرفیابی، خود را واسطه بین امام و مردم معرفی نمایند; و همین حكایات و وقوع تشرف اشخاص به خدمت آن حضرت هم، قرینه و دلیل است براینكه در این توقیع، نفی مطلق مشاهده و شرفیابی مراد نیست، بلكه مقصود نفی ادعائی است كه دلیل بر تعیین شخص خاصی به نیابت باشد.

ممكن است مراد از نامه مذكور نفی ادعای اختیاری بودن مشاهده و ارتباط باشد؛ یعنی اگر كسی مشاهده و ارتباط را به اختیار خود ادعا كند، به این صورت كه هر وقت بخواهد خدمت امام علیه‌السلام شرفیاب می‌شود یا ارتباط پیدا می‌كند، كذّاب و مُفتری است و این ادعا از احدی در غیبت كبری پذیرفته نیست، یا اینكه چنین كسی كه این سمت را به راستی داشته باشد، پیدا نخواهد شد و اگر هم كسی آن را دارا باشد، از دیگران مكتوم می‌دارد و به كسی اظهار و افشا نمی‌نماید.

بنابر این، هم شرفیابی اشخاص به حضور آن حضرت ثابت است و هم كذب و بطلان ادعای كسانی كه در غیبت كبری ادعای سفارت و نیابت خاصّه و وساطت بین آن حضرت و مردم را می‌نمایند، معلوم است.

----------------------

 

پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

مدارای اسلام با ادیان دیگر

یکی از اصول بنیادینی که اسلام می‌پذیرد این است که انسان‌ها در جوامع و مذاهب متعددی به دنیا آمده‌اند و متفاوت باقی خواهند ماند:‌ «و اگر خدای تو می‌خواست همه (ملل و مذاهب) خلق را یک امت می‌گردانید و لیکن دائم با هم در اختلاف خواهند بود.» (سوره هود، آیه ۱۱۸). و «و اگر خدای تو (در مشیت ازلی) می‌خواست اهل زمین همه یکسره ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی تا به جبر و اکراه همه را مؤمن و خداپرست گردانی؟» (سوره یونس، آیه ۹۹). خدا نمی‌خواست همه افراد روی زمین مومن به یک مذهب و عضو یک فرهنگ باشند.
اگر چنین چیزی می‌خواست آن را مقدر می‌داشت. این بدین معناست که خدا تنوع را آفریده است و از مومنان خواسته عادل باشند و در جهان عدالت طلب کنند. در نتیجه خدا خواستار مدارا با سایر مذاهب و فرهنگ‌ها است که آنها را نیز خود خلق کرده است. قرآن می‌گوید خدا ۱۲۰ هزار پیامبر فرستاده است. پس می‌توان گفت که در دولت اسلامی، نقطه نظرهای متفاوت حضور خواهد داشت و باید از آنها حفاظت شود. قرآن تنها مدارای سایر مذاهب را تبلیغ نمی‌کند؛ در ضمن به امکان رسیدن به رستگاری در تمام مذاهب تک‌خدای