تبليغاتX
مجله الكترونيكي

مجله الكترونيكي

بانك اخبار و مقالات فارسي در حوزه هاي گوناگون علمي، پزشكي، سياست، آي تي و مذهبي و...

سلامتی در پرتوی کلام معصومین (ع)

تذكر : شيطان در روايات ، در برخي مواقع به پليدي ، ميكروب ، بيماري هم عنوان شده است كه به احتمال زياد منظور همان ميكروبها مي باشد كه خود نكتة آموزش بهداشتي قابل تاملي است .

بهداشت فردي :

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله):
1) اسلام پاكيزه است پس شما نيز پاكيزه باشيد كه هركس پاكيزه نيست به بهشت نمي رود . {نهج الفصاحة}
2) محاسن خود را شانه كنيد و ناخنهاي خود را كوتاه سازيد زيرا شيطان (پليدي و ميكروب) ميان گوشت و ناخن روان است . {نهج الفصاحة}
3) هركس موي شارب و موي بيني را بگيرد و به احوال بدن خود بپردازد كه اينها باعث زيادتي جمال (زيبائي) او است . {حلية‌المتقين}
4) موي شارب و پشت زهار و زير بغل را بلند نگذاريد كه شيطان(پليدي و ميكروب) در آنجا جا مي گيرد و پنهان
مي شود . {حلية المتقين}

 

5) هركه ايمان به خدا و روز قيامت دارد موي زهار را زياده از چهل روز نگذارد پس اگر چيزي نيابد بعد از چهل روز قرض كند و عقب نيندازد . {حلية المتقين}
6) دراز نكنيد موي زير بغل را كه شيطان(پليدي و ميكروب) در آنجا پنهان مي شود . {حلية المتقين}
7) هر قدر پاكيزگي بيشتر باشد خداوند عمرت را زياد مي كند . {مكارم الاخلاق}
8) حق خدا بر هر مسلماني اين است كه هر هفت روز يكبار غسل كند و سر و تن خود را بشويد . {نهج الفصاحه}
9) هرچه مي توانيد پاكيزه باشيد زيرا خداوند اسلام را بر پاكيزگي بنيان نهاده و جز مردم پاكيزه كسي به بهشت نمي رود. {نهج الفصاحة}
10) ناخن گرفتن دردهاي بزرگ را منع و روزي را فراخ مي كند . {نهج الفصاحة}
11) موي خوب داشتن دارائي است {نهج الفصاحة}
12) موي نيكو يكي از دو زيبائي است كه خدا به مرد مسلمان مي دهد {نهج الفصاحة}
13) هركس در روز جمعه ناخن خود را بگيرد خداوند درد را از انگشتانش بيرون برد و درمان و سلامتي را داخل كند . {ثواب الاعمال و عقاب الاعمال}
14) جبرئيل آنقدر مرا به مسواك كردن امر كرد كه گمان كردم اين كار بر امت من واجب خواهد شد . {حلية المتقين}{بحار الانوار}
15) دندانها را تميز كنيد زيرا ماية نظافت است و نظافت باعث ايمان است و ايمان با صاحب خود در بهشت است . {نهج الفصاحة}
16) مسواك كردن فصاحت مرد را افزون مي كند {نهج الفصاحة}
17) مسواك كردن موجب پاكي دهان و رضايت پروردگار و روشني چشم است . {نهج الفصاحة}
18) دهانهاي خويش را به مسواك پاكيزه كنيد .{نهج الفصاحة}
19) مسواك كنيد كه ماية پاكيزگي دهان و رضاي خداوند است .{نهج الفصاحة}
20) پنج چيز از سنت پيامبران است ؛‌ حيا و حلم و حجامت و مسواك و عطر زدن . {نهج الفصاحة}
21) مسواك زدن اقتضاي فطرت است . {نهج الفصاحة}
22) دهانهاي شما معبر قرآن است آن را با مسواك پاكيزه كنيد . {نهج الفصاحة}
23) در مسواك كردن هشت فائده است : دهان را پاكيزه مي كند ، ريشه را محكم كند و چشم را روشن كند و بلغم را ببرد و فرشتگان را خوشحال كند و پروردگار را خوشنود كند و اعمال خوب را بيفزايد و معده را بصلاح آورد . {نهج الفصاحة}
24) خداوند از امت من آنها را كه هنگام وضو و غذا مسواك كنند را رحمت كند . {نهج الفصاحة}
25) سه چيز است كه بر هر مسلماني لازم است : غسل جمعه و مسواك كردن و استعمال بوي خوش . {نهج الفصاحة}
26) مسواك كردن سنت است هر وقت كه خواستيد مسواك كنيد . {نهج الفصاحة}
27) بر تو باد مسواك كردن در هر نمازي . {حلية المتقين}
28) مسواك كنيد كه مسواك كردن كار خوبي است ، لثه را محكم مي كند ، بوي دهان را از بين مي برد ، معده را اصلاح مي كند ،‌درجات بهشتي را مي افزايد و شيطان را به خشم مي آورد . {نهج الفصاحة}
29) كمترين حد مسواك زدن آن است كه با انگشت خود لثه و دندان را ماساژ دهيد . {كافي}
30) دو ركعت نماز با دهان مسواك زده برتر است نزد خداوند از هفتاد ركعت نماز بدون مسواك .{وسائل}{سفينة البحار}{نهج الفصاحة}
31) اي علي ! مسواك سنت و پاكيزه كنندة دهان است ؛ چشم را روشني مي بخشد و خدا را خشنودي مي سازد ؛ دندانها را سفيد مي كند و بوي دهان را از بين مي برد ؛ لثه را محكم مي گرداند و اشتها مي آورد ؛ حسنات را دوچندان مي كند و ملائكه را مسرور مي گرداند .{مكارم الاخلاق}
32) يا علي! بر تو باد مسواك زدن با هر وضوئي كه با آن نماز خواهي خواند . {مكارم الاخلاق}
33) به صورت عرضي (در عرض دهان = از روي لثه به دندان) مسواك بزنيد . {من لايحضره الفقيه}{نهج الفصاحه}
34) اگر امت من به مشقت نمي افتاد مسواك كردن را بر آنان در هنگام وضو گرفتن براي هر نماز ، واجب مي كردم . {وسائل}{نهج الفصاحة}{فروع كافي}
35) خلال كنيد ، بدرستيكه هيچ چيز ناراحت كننده تر براي فرشتگان الهي نيست كه ببينند خرده هاي غذائي در بين دندانها باقي مانده است . {مكارم الاخلاق}{حلية المتقين}
36) چرا من دندانهاي شما را زرد مي بينم ؟ چرا مسواك نمي كنيد ؟ {حلية المتقين}
37) در شگفت و ناراحتم هنگامي كه شما بر من وارد مي شويد در حاليكه دندانهايتان جرم گرفته و موهايتان ژوليده و كثيف است . چرا مسواك نمي كنيد ؟ {بحار الانوار}
38) از جمله حق مهمان آن است كه براي او خلال مهيا كني . {حلية المتقين}{المحاسن}
39) رحمت خداوند بر خلال كنندگان از امت من باد كه در هر وضوء و بعد از هر غذا بين دندانها را تميز مي كنند . {مستدرك الوسائل}
40) پس از صرف غذا دندانها را خلال كنيد زيرا خلال موجب سلامتي دهان و دندان و وسعت روزي مي شود . {مكارم الاخلاق}
41) كسي كه از دو چوب بهداشتي (مسواك و خلال) استفاده كند از عذاب كلبتين (كه نام امروزي آن فورسپس است )‌ و كشيدن دندان در امان خواهد بود . {بحار الانوار}
42) رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) هر شب سه بار مسواك مي زدند ؛ يكبار قبل از خواب و يكبار بعد از بيدار شدن از خواب و يكبار قبل از نماز صبح . {وسائل الشيعه}
43) هركه لباس بپوشد بايد كه پاكيزه باشد .{حلية المتقين}
44) خداوند بزرگ بهشت را لازم مي كند بر آن جواني كه زياد در آينه نگاه كند و بسيار حمد الهي را براي نعمت جواني به جاي آورد . {ثواب الاعمال و عقاب الاعمال}
45) رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) نهي فرمودند از ناخن به دندان گرفتن ، آب بيني در مساجد انداختن ، آب خوردن از پيش دستة‌كوزه كه در آنجا چرك جمع مي شود ، بول كردن در آب ، با دست آلوده به طعام شب خوابيدن . {حلية‌المتقين}
46) رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) بر جماعتي مي گذشتند كه دهان به آب گذاشته بودند و مي خوردند ، حضرت فرمودند كه به دست بخوريد كه بهترين ظرفهاي شماست . {حلية المتقين}
47) لباس سفيد بپوشيد ؛كه آن نيكوتر و پاكيزه ترين رنگهاست و مرده هاي خود را در آن كفن كنيد . {حلية المتقين}
48) بوي گندِ مردم آزار را بوسيلة آب بزدائيد و پاك كنيد . از بدن خويش مرافبت كنيد كه خدا مبغوض دارد بندة پليدي (كثيفي) را كه هركس كنارش بنشيند بينيش را بگيرد . {وسائل الشيعه}
حضرت علي (عليه السلام ) :
49) ‌ بوهاي بد را بوسيلة آب بر طرف كنيد كه خداوند متعال از بندگان كثيف بدش مي آيد . {مكارم الاخلاق}
50) ‌ نيكو خانه اي است حمام ؛ جهنم را به ياد مي آورد و چرك را از بدن مي برد .{حلية المتقين}
51) ‌ شستن سر چرك را مي برد و آزار چشم را دفع مي كند و شستن لباس غم و اندوه را مي برد و پاكيزگي براي نماز است . {حلية‌المتقين}
52) دارو كشيدن دفع دلگيري و پريشاني خاطر مي كند . {حلية المتقين}
53) ‌ مسواك كردن رضاي خداوند را فراهم مي آورد ، سنت پيامبر است و دهان را پاكيزه مي گرداند . {وسائل الشيعه}{بحار الانوار}
54) حضرت علي (عليه السلام) بعد از مسواك زدن سه مرتبه دهان را با آب شستشو مي دادند . {المحاسن}
55) سه چيز جنبة فردي و اختصاصي دارد ؛ شانه ، حوله و مسواك . {بحار الانوار}
56) ‌ سه چيز حافظه را زياد مي كند : مسواك كردن و روزه داشتن و قرآن خواندن . {حلية المتقين}
57) شستن لباس ، اندوه و غم را برطرف كرده و موجب قبولي نماز مي گردد . {حلية‌المتقين}
58) كفش نيكو پوشيدن بدن را از بلا ها نگاه مي دارد و … {حلية المتقين}
59) هر كه مي خواهد عمرش دراز باشد چاشت را بامداد بخورد و كفش نيكو بپوشد و ردا و بالاپوش را سبك كند و با زنان بسيار جماع نكند . {حلية المتقين}
60) ‌ هركه خواهد خير خانه اش بسيار شود دست را پيش از غذا خوردن بشويد . {حلية‌المتقين}
61) شستن دست قبل و بعد از غذا فقر را زائل و روزي را زياد و چرك را از لباس دور مي كند و چشم را جلا مي دهد و دردها را دور مي كند . {حلية المتقين}
امام حسين (عليه السلام) :
62) اميرالمؤمنين به ما دستور مي داد تا بعد از خلال كردن ابتدا سه بار دهان را شستشو دهيم و بعد از آن آب بنوشيم . {النهاية}
63) در مدت عمر در حفظ سلامت تن بكوشيد {تحف العقول}
64) (اي مردم) با تن سالم در مدت عمر خود شتاب كنيد به عمل(صالح) .{تحف العقول}
امام باقر (عليه السلام) :
65) هرچيزي را پاك كننده اي است و پاك كنندة دهان مسواك كردن مي باشد . {وسائل الشيعه}
66) روزي سه نوبت مسواك بزنيد و حداقل يكبار مسواك را بر دندانها بكشيد . {بحار الانوار}
67) اگر مردم نتايج و خواص مسواك كردن را بدانند حتي در رختخواب آن را به همراه خود مي برند .(هيچگاه مسواك را از خود جدا نمي كنند ) . {ثواب الاعمال و عقاب الاعمال}
68) پوشيدن موزه (چكمه و كفش راحتي) ، قوة چشم را افزون مي كند . {ثواب الاعمال و عقاب الاعمال}
امام صادق (عليه السلام) :
69) ناخن گرفتن سنت مؤكد است . {حلية المتقين}
70) هركه در روز جمعه ناخن و شارب (موي بالاي لب را) بگيرد ، پيوسته تا جمعة ديگر با طهارت باشد . {حلية‌المتقين}
71) حضرت رسول (ص) سر خود را با برگ سدر مي شستند و مي فرمودند كه بشوئيد سر خود را با برگ سدر كه هر ملك و هر پيغمبر مرسل آنرا به پاكي ياد كرده است و هركه سرش را با آن بشويد حق تعالي وسوسة شيطان (پليدي و ميكروب) را هفتاد روز ازا او دور گرداند و … . {حلية‌المتقين}
72) شستن سر با خطمي دل را مي گشايد و اندوه را برطرف مي كند . {حلية‌المتقين}
73) چون به حمام داخل شدي قدري آب گرم به سر و روي و پاهاي خود بريز و اگر ممكن است كه جرعه اي از آب آن بنوشي ، چنين كن ( يعني آب درحد آشاميدن براي استحمام استفاده شود) . {حلية المتقين}
74) مسواك ، گياهي است لطيف و تميز ، شاخة درختي است گوارا و مبارك ، و دندانها خلقتي است كه آنها را خداوند در دهان آفريده و وسيله و ابزاري براي جويدن و سبب تمايل به طعام و سلامت معده هستند . و اين دندانها در اصل پاك هستند كه در اثر خرده هاي غذا آلوده شده ، تغير يافته و بوي دهان را ايجاد مي كنند . هر گاه مؤمنِ زيرك مسواك كند و دندانها را تميز نمايد دندانهايش تميز شده و به خلقت اصلي خود باز مي گردد . {محجة‌البيضاء}
75) دو ركعت نماز با مسواك افضل است از هفتاد ركعت بدون مسواك ، حتي آنكه مستحب است اگر انسان فراموش نمود مسواك را قبل از وضو ، بعد از آن بجا آورد و پس از آن سه مرتبه مضمضه كند {بحار الانوار}
76) در مسواك دوازده خصلت است : از سنت رسول خداست ، و پاكيزه كننده دهان است ، و روشني چشم را زياد مي كند ، و خشنودي خداي تعالي را زياد مي كند ، و دندانها را سفيد مي كند ،و حسنات را مضاعف مي كند ، و بثورات و جوشهائي كه در پي دندان است (پيوره) زائل مي كند ، و لثه ها را محكم مي كند ، و اشتهاي به طعام را زياد مي كند ، و ملائكه را خشنود و فرحناك مي كند. {فروع كافي}
77) مسواك زدن از اخلاق پيامبران است {ميزان حكمة}
78) مسواك كردن از سنت پيامبران است . {حلية المتقين}
79) اندرون و بيرون دهان را بعد از غذا خوردن بوسيلة سعد و اشنان بشوئيد . {حلية‌المتقين}
80) موي زيبا لباس الهي است ، احترامش كنيد . {وسائل الشيعه}
81) هركس براي خود مو مي گذارد بايد به نيكوئي از آن سرپرستي كند و گرنه آن را قطع (كوتاه) نمايد . {وسائل الشيعه }
82) حق تعالي زينت و اظهار نعمت را دوست مي دارد و ترك زينت و اظهار بدحالي را دشمن مي دارد و دوست مي دارد اثر نعمت را در بندة خود ببيند به اينكه لباس خود را خوشبو دارد و خانه را نيكو دارد و ساحتهاي خانه را بروبد . {حلية المتقين}
83) حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اكثر اوقات جامة سفيد مي پوشيدند . {حلية المتقين}
84) هركه ايستاده بول كند بيم آن هست كه ديوانه شود و از جاي بسيار بلند بول كردن مكروه است و مكروه است بول كردن در سوراخ جانوران و بول كردن و غايط كردن در مجراي آب هرچند آب نداشته باشد و همچنين در ميان راهها و كنار آبها و مسجدها و نزديك به ديوار مسجد و در رودخانه ها و در جاهائي كه مردم به سبب آن دشنام دهند و لعنت كنند و در زير درختان ميوه دار در وقتيكه ميوه داشته باشد زيرا ملائكه در آن وقت با آن درختان مي باشند كه نگاه
مي دارند ميوه را از ضرر جانوران و در جاهائيكه مردمان از آن متاذي مي شوند حتي از بوي آن . {حلية المتقين}
85) شستن سر با سٍدر روزي را زياد مي كند . {حلية‌المتقين}
امام كاظم (عليه السلام) :
86) سنتهاي حنيفة حضرت ابراهيم (عليه السلام) ده چيز است ، پنج چيز در سر و پنج چيز در بدن ؛ آن پنج چيز كه در سر است : شارب گرفتن و محاصن بلند گذاشتن و موي سر را تراشيدن و مسواك كردن و خلال كردن ميباشد ، و آن پنج چيز كه در بدن است ؛ موهاي بدن را ازاله كردن و ختنه كردن و ناخن گرفتن و غسل جنابت كردن و استنجا با آب ميباشد . {حلية المتقين}
87) (جواب پرسشي در حد خلال) نوك آن را بشكن (گرد شده و به راحتي وارد فضاي بين دندان شود) تا لثه را زخمي نسازد . {مكارم الاخلاق}
88) ‌لباس و جامة پاكيزه پوشيدن دشمن را منكوب مي كند . {حلية‌المتقين}

امام رضا (عليه السلام) :
89) ‌پاكيزگي و نظافت از اخلاق پيامبران است . {تحف العقول}
90) نظافتگري و استعمال بوي خوش و تراشيدن مو و … از اخلاق پيامبران است . {وسائل الشيعه}

بهداشت محيط :

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) :
1) زباله را در خانه جاي ندهيد و آن را خارج كنيد زيرا جايگاه شيطان (پليدي و ميكروب) است . {طب النبي}
2) خاكروبه را شب در خانه نگذاريد و روز بيرون بريد كه آن جاي نشستن شيطان(پليدي و ميكروب) است . {حلية المتقين}
3) چهار چيز را در خاك پنهان كنيد : مو ، ناخن ، دندان و خون . {حلية‌المتقين}
4) هفت چيز است كه از آدمي جدا مي شود و بايد آنها را دفن كرد : مو ، ناخن ، خون ، خون حيض ، بچه دان ، دندان و نطفه كه پاره خون شده باشد . {حلية‌المتقين}
5) شومي خانه در تنگي ساحت و بدي همسايگان و بسياري عيبهاي آن است . {حلية‌المتقين}
6) شستن ظرفها و پاكيزگي حياط ماية غناست .{نهج الفصاحة}
7) حق تعالي لعنت كرده است كسي را كه غائط كند در سايه اي كه قافله در آنجا منزل كند و كسي كه منع كند مردم را از آب مباحي كه در چاهها و چشمه ها مردم به نوبت بر آن وارد مي شوند يا آبي كه ملك جماعتي باشد و روز يا هر شب نوبت شخصي باشد صاحب نوبت را منع كنند و … . {حلية المتقين}
حضرت علي (عليه السلام ) :‌

8) ‌ خانه هاي خود را از تار عنكبوت پاك كنيد كه گذاشتن آن در خانه باعث فقر و پريشاني مي شود . {حلية المتقين}
9) جارو كردن آشغال ها باعث زيادي روزي مي شود {روضة الواعظين }{كنزالآمال}
10) حياط خود را تميز كنيد .{جامع الصغير جلد 2}
11) ‌ تنيدن عنكبوت و گذاشتن خاكروبه در خانه باعث پريشاني مي شود .‌{حلية المتقين}
12) ‌ آب جوشيده براي همة دردها نافع است و به هيچ وجه ضرر ندارد . {حلية المتقين}
13) كراهت دارد كه آدمي در خانه شب را به روز آورد كه دري و پرده اي نداشته باشد . {حلية‌المتقين}
امام باقر (عليه السلام) :
14) جارو كردن خانه پريشاني را برطرف مي كند . {حلية المتقين}
15) خانة‌تنگ (كوچك) از مشقت (سختي) زندگاني است . {حلية‌المتقين}
امام صادق (عليه السلام) :
16) چراغ روشن كردن پيش از غروب آفتاب پريشاني را برطرف مي كند و روزي را زياد مي كند .{حلية‌المتقين}
17) ساحتهاي خانه هاي خود را جارو كنيد و شبيه به يهوديان نشويد كه ايشان جاروب نمي كنند . {حلية المتقين}
18) دهان(درب) ظرفهاي آب و طعام را ببنديد و در خانه ها را ببنديد كه شيطان (پليدي و ميكروب) در بسته را نمي گشايد ، و چراغ را خاموش كنيد كه موش آتش در خانه شما نياندازد . شستن ظرفها و جارو كردن خانه ها و ساحت اندرون و بيرون خانه ها روزي را زيد مي كند . {حلية المتقين}
19) از عادت آدمي آن است كه خانة اوگشاده باشد . {حلية‌المتقين}
20) هركه عمارت كند بيشتر از آنچه در آن سكني نمايد در قيامت او را تكليف مي‌كنندكه آن را بردارد . (كسي كه براي فخر و مباهات و .. اين عمل را بكند ) {حلية‌المتقين}
امام كاظم (عليه السلام) :
21) آب و جارو كردن خانه فقر را از بين مي برد . {حلية‌المتقين}
22) دود چوب درخت خرما حشرات و گزندگان زمين را برمي‌اندازد . {حلية المتقين}
23) زيادتي لذت دنيا در فراخي خانه و بسياري دوستان است . {حلية‌المتقين}
24) (زراره و محمد بن مسلم و ابي بصير ) به حضرت (امام صادق عليه السلام)گفتيم : چاهي است كه از آن وضو مي گيرند و در كنار آن بول جريان دارد آيا آن چاه را نجس مي كند؟ حضرت فرمودند : اگر چاه آب در جايي بالا باشد و محل جريان بول در پائين باشد و بين آنها سه يا چهار ذراع (5/1 الي 2 متر) باشد چاه آب نجس نمي گردد و اگر كمتر از اين مقدار باشد چاه نجس مي گردد. {وسائل الشيعه}
25) اگر چاه آب در پائين باشد و محل جريان آب نيز به آن سمت است و بين چاه و آب نه ذراع فاصله است آن بئل چاه را نجس نمي كند و اگر كمتر است وضو از آن جايز نيست. قال زراره :به حضرت گفتن : اگر مجاري بول به چاه چشبيده باشد اما بول بروي زمين نمي ماند. قال : اگر بول قراري نداشه باشد اشكالي ندارد هر چند كه مقدار كمي استقرار داشته باشد . در اين حالت زمين را سوراخ نمي كند و فرو نمي رود تا به چاه برسد لذا در اين مورد ضرر به چاه نميزند ميشود وضو گرفت . البته نجس شدن آب منوط به تغيير تمام آب است . {وسائل الشيعه}
26) (سؤال شد از حضرت كه بين چاه آب و چاه فاضلاب چقدر فاصله بايد باشد ؟) اگر دشت است هفت ذراع اگر كوهستاني است پنج ذراع. سپس فرمودند (اگر)آب جريان دارد. {وسائل الشيعه}
27) (سوال شد از چاه فاضلابي كه بالاي چاه آب است ؛ حضرت فرمودند: ) اگر بالاي چاه است هفت ذراع فاصله و اگر پائين است پنج ذراع از هر طرف(فاصله داشته باشد) {وسائل الشيعه}
28) اگر بين چاه آب و چاه فاصلاب ، يك زراع فاصله باشد اشكالي ندارد هر چند كه جريان نيز داشته باشد و اين در حالتي است كه چاه آب در قسمت بالا باشد. {وسائل الشيعه}
29) (از حضرت سؤال شد از چاهي كه كنارش مستراح (چاه فاضلاب) قرار داده شده است كه فرمودند :) مجاري چشمه‌ها از شمال است اگر چاه آب بالاتر از شمال باشد و چاه مستراح پائين تر باشد ، ضرري پيش نمي آيد (چنانچه ) بين آن دو بيش از سه ذراع فاصله باشد . اگر چاه مستراح بالاتر است نبايد كمتر از دوازده ذراع (حدود شش متر) باشد ، اگر هر دو در موازات قبله هستند و هر دو در جهت شمال مساوي هستند هفت ذراع فاصله لازم است. {وسائل الشيعه}
30) (سوال شد كه چاهي كه مردم از آن وضو مي گيرند و نزديكش چاه فاضلاب است ؟ ) اگر بين آنها (چاه آب و فاصلاب) ده ذراع فاصله وبالاتر باشد اشكالي ندارد. {وسائل الشيعه}
** (اختلاف در فواصل بين چاه آب و فاضلاب مربوط به نوع زمين ، شيب و .. است )**
31) (راوي مي گويد به حضرت گفتم كه مردي در آب بول مي كند حضرت فرمود :) بله (اشكال ندارد) وليكن از شيطان (پليدي و ميكروب) بر او مي ترسم . {وسائل الشيعه}
32) اميرالمومنين (ع) نهي مي‌كردنداز بول در آب جاري مگر در حالت ضرورت . {وسائل الشيعه}
امام رضا (عليه السلام) :
33) آب جوشيده از همه جهت سودمند است و به هيچ رو زيان بخش نيست . {صحيفة الرضا}
34) (بين دو چاه پنج زراع يا كمتر يا بيشتر فاصله است آيا مي توان وضو گرفت ؟) با قرب و بعد (دوري و نزديكي) كراهت ايجاد نمي شود از آن وضو بگيرد و غسل كن مادامي كه آب آن تغيير نكرده است. {وسائل الشيعه}
35) از غساله حمام غسل نكنيد. {وسائل الشيعه}

بهداشت خانواده(مادر و كودك ، تنظيم خانواده ،سالمندان ، ازدواج و ...) :

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) :
1) خدايا محمد و آل محمد و دوستان محمد و آل محمد را عفت و اندازه روزي مقدر فرما ، به دشمنان محمد و آل محمد مال و فرزند (بسيار) عطا كن . {اصول كافي}
2) به زنان باردار شير بدهيد كه به هوش كودك خواهد افزود . {كتاب تغذيه گروههاي آسيبي پذير - وزارت بهداشت}
3) براي كودك غذائي بهتر از شير مادر نيست .‌{وسائل الشيعه}
4) بركت در وجود سالمندان است ، هركس به كودكان ما ترحم نكند و سالمندان ما را احترام نكند از ما نيست . {الحديث ص 307}
5) وجود پيران سالخورده بين شما ، باعث افزايش فيض ربوبي و بسط نعمتهاي الهي است {نهج الفصاحه}
6) احترام و بزرگداشت سالمند مؤمن ، تعظيم و بزرگداشت خداوند عزوجل است . { كافي}‍
7) هركس برتري و فضيلت سالمندي را شناخته و او را احترام گذارد خداوند عزوجل او را از هول و حراس قيامت ايمن خواهد داشت .{ لئالي الاخبار}
8) سالمندانتان را بزرگ داريد (احترام كنيد) تا كودكانتان شما را احترام كنند . {× دارالحديث }
9) رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) نهي فرمود از شير زن احمق يا زني كه چشمش معيوب باشد زيرا كه شير تاثير
مي كند . {حلية‌المتقين}
حضرت علي (عليه السلام) :
10) زنان را بعد از ولادت فرزند خرماي برني بخورانيد تا آنكه فرزند زيرك (باهوش) و بردبار شود . {حلية‌المتقين}
11) ‌ كوچكي خانواده يك از دو راحتي است . {بحار الانوار}{نهج البلاغه}
12) در مورد يتيمان و بيوگان (از كارافتادگان ، پيران و …) از خداوند پروا داشته باشيد و به ايشان احسان نمائيد .
13) بايد خردسالتان از سالمندتان پيروي كند (تاسي كند) و سالمندتان به خردسالتان مهربان باشد .{نهج البلاغه}
14) دايه اي بگيريد كه صورت و سيرت نيكو داشته باشد زيرا كه در طفل سرايت مي كتد و طفل شبيه مي شود به دايه در صورت و سيرت . {حلية‌المتقين}
15) نافع و مباركترين شيرها براي فرزند شير مادر است . {حلية‌المتقين}
امام باقر (عليه السلام) :
16) مصونيت اطفال از خطرات و انحراف ها در پرتو صلاحيت و شايستگي پدران آنها است .{بحار الانوار}
امام صادق (عليه السلام) :
17) زن حامله بِه بخورد تا فرزندش خوشبوتر و رنگ فرزند صاف تر باشد . {حلية‌المتقين}
18) از ما نيست كسي كه به بزرگسالان ما حرمت ننهد و با خردسالان ما مهربان نباشد . {ميزان حكمة}
19) دوست داشتن زنان از اخلاق پيامبران است . {حلية‌المتقين}
20) هر چه كمتر از بيست و يك ماه شير مي دهند به فرزند ظلم است به طفل . {حلية‌المتقين}
امام رضا (عليه السلام) :
21) نام را در روز هفتم تعيين بكنيد و بدانكه از جملة اعماليكه در وقت ولادت سنت مؤكد غسل دادن طفل است . {حلية‌المتقين}


بهداشت رواني :
اَلآ بِذكرِ الله تَطمئِن القُلوب
دعاها و توسلات زيادي در باب رفع پريشاني ، ترس و … در منابع اسلامي (مانند مفاتيح الجنان) مظبوط است كه خود جاي بسي خوشحالي و تامل و عمل به آنها را دارد !
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) :
1) مؤمني كه با مردم مي آميزد و آزار آنان را تحمل مي كند در پيشگاه الهي اجرش بزرگتر است از آن مؤمني كه با مردم آميزش ندارد و بر اذيت آنها صبر نمي كند .
حضرت علي (عليه السلام) :
2) ارزش هر انساني به مقدار همت اوست . {نهج البلاغه}
3) بردباري و تاني مانند دو كودك در يك شكمند و زلائيدة همت عالي هستند . يعني در اثر همت بلند دو خوي پسنديده در آدمي آشكار مي شود : يكي بردباري و آن ديگري خودداري از شتابزدگي . {نهج البلاغه}

امام سجاد (عليه السلام) :
4) به نظر من جميع سعادتها و نيكي ها در أين است كه آدمي از آنچه در دست مردم است قطع طمع و اميد نمايد . {اصول كافي}
5) حق فرزندت بر تو اين است كه بداني وجود او از تو و نيك و بدش در اين دنيا وابسته به تو است و با دارا بودن قدرت و سلطة پدري مسئول تربيت وي هستي . بايد رفتار تو دربارة فرزندت همانند رفتار مربي شايسته اي باشد كه تربيت صحيحش باعث زيبائي و نيكوئي اخلاق فرزندش شده است و در برابر خداوند دليل وظيفه شناسي اش باشد . {بهداشت نوجوانان – وزارت بهداشت}
امام صادق (عليه السلام) :
6) لقمان به پسر خود چنين گفت (خلاصه) : اي فرزند اگر در كودكي ادب آموختي دئر بزرگي از آن بهره مند خواهي شد. فرزند عزيز ! همواره نفس خود را به اداء وظايف شخصي و انجام كارهاي خويش الزام كن و جان خود را در مقابل شدائدي كه از بزرگترين عزَت و بزرگواري نايل شوي از مردم قطع طمع كن و به آنان اميدوار مباش . پيامبران و مردان الهي با قطع اميد از مردم به مدارج عالية خود نائلآ شدند . {بحار الانوار}
7) عزت و شرف مؤمن در اين است كه از ديگران مايوس باشد و از آنچه در دست مردم است قطع اميد نمايد . {اصول كافي}
8) هفت خصلت پسنديده شايستة مردان با ايمان است ؛ اولآ آرامش و اطمينان خاطر در فتنه ها و حوادث ، دوم بردباري و صبر در مصائب و بلاياي سنگين … .

مجموعة احاديثي در باب توكل ، محبت ، آرامش ، اطمينان ، شكيبائي و … وجود دارد كه بسيار عالي و پرمحتوا بوده و قابل استفادة بسيار در بهداشت رواني ، كه به جهت فراواني اين احاديث و خلاصه بودن مجموعه حاضر از درج آنها صرف نظر مي‌شود .



تغذیه و بهداشت مواد غذائی

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) :
1) هر كس كَم خورد سالم ماند و هركه بسيار خورد تنش بيمار و دلش سخت گردد . {نهج الفصاحة}
2) معده خانة مرض است و پرهيز(پيشگيري) سرآمد داروهاست . {نهج الفصاحة}{سفينة البحار}
3) يكي از اقسام اسراف اين است كه هرچه مي خواهي بخوري . {نهج الفصاحة}
4) پرخوري دل را سخت مي كند . {نهج الفصاحة}
5) غذا بخوريد در حالي كه اشتها داريد و دست از غذا بداريد در حالي كه ميل به غذا داريد . {مستدرك}
6) نان را گرامي داريد . {حلية‌المتقين}
7) انسان ظرفي بدتر از شكم پر نكرده است .{نهج الفصاحة}
8) هركس كم خورد سالم ماند و هر كه بسيار خورد تنش بيمار و دلش سخت گردد .{نهج الفصاحة}
9) سفره هاي خود را با سبزي بيارائيد كه شيطان (پليدي و ميكروب با مريضي ) را دور مي سازد . {كتاب بهداشت و توليد مواد غذائي – وزارت بهداشت}
10) روزه بگيريد تا سالم بمانيد .{نهج الفصاحه}
11) روزه رودة را باريك مي كند و گوشت اضافي را مي برد و از گرماي سوزان جهنم دور مي كند .{نهج الفصاحه}
حضرت علي (عليه السلام) :
12) پرخوري و پرخوابي باعث فساد و تباهي مزاج و مايه جلب عوارض زيان‌بار است {فهرست غرر}
13) كمتر خوردن مانع بسياري از بيماريهاي جسم است {فهرست غرر}
14) طعام را بگذاريد تا سرد شود . {حلية‌المتقين}
15) كسي كه خواهد غذا به او ضرر نرساند تا گرسنه نشود و معده پاك نشود چيزي نخورد و چون خواهد كه غذا بخورد بسم الله الرحمن الرحيم بگويد و نيكو بجود و دست از طعام وقتي بكشد كه هنوز خواهش غذا داشته باشد . {حلية المتقين}
16) منشين بر طعام مگر وقتي كه گرسنه باشي و بر مخيز از طعام مگر وقتي كه خواهش (ميل به غدا) داشته باشي و نرم بجو و هر گاه خواهي به خواب روي بيت الخلا ( مستراح) برو . {حلية‌المتقين}
17) شير گاو دوا است و براي معده نافع است . {حلية المتقين}
18) روزه يكي از دو تتدرستي است .
19) آنكس كه محبت انواع مختلف غذاها را در دل مي‌نشاند ، ميوه‌هاي گوناگون بيماريها را از آن مي‌چيند {فهرست غرر}
امام حسن مجتبي (عليه السلام) :
20) در خوان (سفرة‌غذا) دوازده خصلت است كه بر هر مسلمان واجب است كه بداند ؛ چهار تاي آن فرض است و چهار ديگر سنت و چهار تاي ديگر تاديب است . اما فرض آن است كه منعم خود را بشناسد و بداند كه نعمت از جانب پروردگار است و راضي باشد به آنچه خدا به او عطا كرده است ، و بسم الله بگويد و خدا را شكر كند ؛ و اما سنت ، دست شستن پيش از غذا و بر جانب چپ نشستن و به سه انگشت غذا خوردن و انگشتان را ليسيدن ؛ واما تاديب ، از پيش خود چيز خوردن و لقمه را كوچك برداشتن و بسيار خائيدن ( جويدن ) و در روي مردم نگاه نكردن . {حلية المتقين}
امام باقر (علية السلام) :
21) شير خوراك پيغمبران است .{حلية‌المتقين}
22) هر كه سير بخورد به جهت بوي بدش داخل مسجد ما نشود اما اگر كسي مسجد نرود باكي نيست كه آن را بخورد . {حلية المتقين}
23) آداب آب خوردن آن است كه در ابتدا بسم الله بگو و چون فارغ شوي الحمدالله بگو و از پيش دستة كوزه و از جائي كه شكسته باشد يا رخنه‌اي (درزي) باشد نخوري كه اين دو موضع جاي شيطان (پليدي و ميكروب) است . {حلية‌المتقين}
امام صادق (عليه السلام) :
24) هرگاه شكم سير شد باعث طغيان و فساد مي شود . {حليةالمتقين}
25) كسي كه قبل و بعد از غذا دستهاي خود را بشويد ، عمري در آسايش و سلامتي جسم به سر خواهد برد . {كتاب تغذيه ، تنطيم خانواده و بهداشت محيط – وزارت بهداشت}
26) آدمي ناچار است براي قوت يافتن غذا بخورد ، و هرگاه غدا خورد بايد يك حصه (قسمت )از شكم را براي غذا و يك فسمت را براي آب و يك قسمت را براي نفس كشيدن بگذارد‌ ، و سعي در فربه (چاق) كردن خود نباشيد چنانچه حيوانات را براي كشتن فربه مي‌كنند . {حلية المتقين}
27) سه چيز است كه خدا صاحب آنها را دشمن دارد : خواب كردن بدون بيداري شب و خنده كردن در غير محل آن و خوردن طعام در هنگام سيري .{حلية المتقين}
28) هرچه خوردنش سبب زياني در بدن شود ، حرام است ‚ مگر در شرايط اضطراري {تحف العقول}
29) روي هرميوه آلودگي است ‚‌پس چون آن را بدست آوريد به خوبي با آب بشوئيد .{تحف العقول}
30) ‌ سزاوار نيست كه مؤمن از خانه بيرون رود تا آنكه چاشت (صبحانه) نخورد كه باعث زيادتي عزت اوست . {حلية المتقين}
31) نبايد تكيه كرده و برو خوابيده چيزي بخورند . {حلية المتقين}
32) در حالت راه رفتن چيزي نخور مگر آنكه مضطر باشي . {حلية المتقين}
33) ‌طول بدهيد نشستن بر سر سفره را ، اين ساعتي است كه از عمر شما حساب نمي شود . {حلية المتقين}
34) هر كه چهل روز بگذرد و گوشت نخورد توكل بر خدا كند و قرض كند و بخورد كه قرضش اداء مي شود . {حلية‌المتقين}
35) شير بخور كه گوشت را مي روياند و استخوان را سخت مي كند . {حلية المتقين}
36) سيب معده را جلا مي دهد . {حلية المتقين}
37) دلهاي مؤمنان سبز است و به سبزي مايل است . {حلية المتقين}
38) (پرسيده شد آب چه مزه اي دارد؟) مزة زندگاني . {حلية‌المتقين}
39) آب را به سه نفس خوردن بهتر از به يك نفس خوردن . {حلية‌المتقين}
40) كسيكه در خوردن غذا پاكيزگي را مراعات مي‌كند ، غذا را بخوبي مي‌جود ، با داشتن اشتها از غذا دست مي‌كشد و تخلية روده را موقعيكه آماده مي‌شود به تعويق نمي‌اندازد ،‌شايسته است هميشه سالم باشد و جز به مرض موت (مرگ) دچار بيماري ديگري نشود {مكارم الاخلاق}
امام كاظم (عليه السلام) :
41) اگر مردم در غذا خوردن ميانه رو باشند بدن ايشان هميشه سالم است . {حلية‌المتقين}
امام رضا (عليه السلام) :
42) هرگاه چيزي خوردي بر پشت بخواب و پاي راست را بر روي پاي چپ گذار . {حلية‌المتقين}
43) ‌ (به خادمان خود) اگر من بالاي سر شما بايستم در وقت غذا خوردن برمخيزيد تا فارغ شويد از طعام خود .{حلية المتقين}
44) بر بالاي غذا آب بسيار خوردن ضرر ندارد آما در غير آن حال آب بسيار مخور . {حلية‌المتقين}
حضرت عيسي (عليه السلام) :
45) اي بني اسرائيل ! تا گرسنه نشويد چيزي مخوريد و هرگاه گرسنه شويد بخوريد و سير مخوريد زيرا كه چون سير شديد ، گردنهاي شما بزرگ مي شود و پهلوي شما فربه مي شود و پروردگار خود را فراموش مي كنيد . {حلية‌المتقين}

بيماري و درمان :
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) :
1) دوري كنيد از خوردن و مصرف كردن دارو ماداميكه بدن شما طاقت مرض دارد ، وقتي تحمل بيماري دشوار بود به سراغ دارو برويد . {مكارم اخلاق}
2) اگر در چيزي شفا هست در شيشة حجام و در خوردن عسل است . {حلية المتقين}
3) نيكو عادتي است حجامت ، ديده را جلا مي دهد و دردها را مي برد . {حلية المتقين}
حضرت علي (عليه السلام ) :
4) ‌ آب سرد حرارت را فرو مي نشاند و فقر را ساكن مي كند و طعام را د رمعده مي گدازد و تب را زائل مي كند . {حلية المتقين}
5) مداومت ننمائيد بر خوردن ماهي كه پي بدن را مي كاهاند . {حلية‌المتقين}
6) ماهي تازه پيه (چربي) جسم را مي گدازد . {حلية‌المتقين}
7) حجامت كردن بدن را صحيح مي كند و عقل را محكم مي كند . {حلية المتقين}
8) مسلمانان بايد دوا نكنند تا غالب نشود بيماري او بر صحتش . {حلية المتقين}
امام صادق (عليه السلام) :
9) هيچ دوائي نيست مگر آنكه مرضي را تهييج مي‌كند (عارضه‌اي را بوجود مي‌آورد) {روضة كافي}
10) مردم طلب شفا ننموده اند به چيزي مانند عسل و آن شفاي هر دردي است و خوردن عسل و تلاوت قرآن است و …. {حلية‌المتقين}
11) جبرئيل براي حضرت رسول (ص) مسواك و حجامت را آورد . {حلية المتقين}
12) زينهار كه ناشتا حجامت مكن تا اندك چيزي بخوري كه بيشتر باعث بيرون آمدن خون و قوت بدن مي شود . {حلية المتقين}
13) چون بعد از خوردن حجامت كنند خون جمع مي شود و خون فاسد را بيرون مي كند و اگر پيشاز خوردن باشد خون صالح بيرون مي رود و خون فاسد در بدن مي ماند . {حلية المتقين}
14) راه رفتن بيمار باعث نكس و زيادتي آن مي شود . {حلية المتقين}
15) هركه صحتش بر بيماريش غالب باشد و معالجه كند و بميرد من از او بيزارم و همچنين فرمود كه هركه با أين حال دوا بخورد اعانت بر كشتن خود كرده است . {حلية المتقين}
16) پيغمبري از پيامبران بيمار شد پس گفت كه دوا نمي كنم تا آن كسي كه مرا درد داده است شفا بدهد ، حق تعالي به او وحي فرستاد كه تا دوا نكني من شفا ندهم . {حلية المتقين}
17) تب از بوي جهنم است فرو نشانيد حرارت آن را به آب سرد . {حلية المتقين}
امام كاظم (عليه السلام) :
18) بر شما باد بخوردن ماهي كه اگر بي نان بخوريد كافي است و اگر با نان بخوريد گوارا است . {حلية المتقين}
19) تا ممكن است رجوع به معالجة ‌طبيبان نكنيد كه اين مانند عمارت كردن است كه اندكش به بسيار مي كشد . {حلية المتقين}
20) هيچ دوائي نيست مگر آنكه درد را برمي انگيزد و هيچ چيز نافع تر از اين نيست كه تا محتاج نشوي تصرف در بدن نكني . {حلية المتقين}
امام رضا (عليه السلام) :
21) اجتناب كن از دوا خوردن تا بدنت تاب دارد . {حلية المتقين}
22) هر گاه گرسنه شوي غذا بخود و هرگاه تشنه شوي آب بخور و هرگاه كه بول آمد بكن و تاضرورت نشود جماع نكن و هرگاه تو را خواب گيرد خواب بكن و چون چنين كني بدنت صحيح مي باشد هميشه . {حلية المتقين}
23) منتهاي پرهيز و امساك چهارده روز است و پرهيز نه آن است كه چيزي نخورد بلكه آن است كه كمتر بخورد كه صحت و مرض در بدن آدمي با يكديگر در مقام معارضه و مقاتله اند پس هروقت كه صحت غالب آمد بيمار به شعور مي آيد و اشتهاي طعام بهم مي رساند پس هرگاه كه طعام بطلبد بدهيد كه شايد شفايش در آن باشد . {حلية المتقين}
‹‹‹ قابل ذكر است در مورد حجامت احاديث ديگري است كه آورده نشده است همچنين در اوقات حجامت كردن ›››
‹‹‹ در مورد برخي ادعيه كه براي درمان بيماريها وارد شده است كه در اينجا نياورده ايم ›››
‹‹‹ در مورد درمان بيماريها با داروهاي ساختگي و طبيعي روايات زيادي وجود دارد كه آوردن آنها در اين جزوه ضرورت ندارد ؛ و مشتاقان به كتب مرجع مراجعه نمايند ›››

بهداشت عمومی :
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) :
1) پيشگيري بهتر از درمان است و معده (پرخوري) جايگاه بيماري است ، پس عادت دهيد بدن را به آنچه عادت مي پذيرد(عادتها نيكو) . {چهل حديث دربارة بهداشت دهان ودندان – كنگرة بين اللمللي انجمن دنداندپزشكي ايران 1373}
2) درهمي كه انسان در حال سلامتي در راه خدا خرج كند بهتر بنده اي است كه هنگام مرگ آزاد كند . {نهج الفصاحة}
3) اگر تندرستي نباشد زندگي بدون لذت است . {نهج الفصاحة}
4) سلامتي و فراغت دو نعمت است كه كفران آن كنند . {نهج الفصاحة}
5) هركه پرهيزكاري كند اگر ثروتمند باشد باك نيست ، و براي پرهيزكار سلامتي از ثروت بهتر است و آسايش ضمير از جمله نعمتهاست . {نهج الفصاحة}
6) هركه بدنش سالم است و در جماعت خويش ايمن است و قوت (روزي) خويش دارد جهان سراسر مال اوست . {نهج الفصاحة}
7) دو نعمت است كه بسياري از مردم در آن مغبونند (زيانكارند) ؛ سلامتي و فراغت . {نهج الفصاحة}
8) امنيت و سلامتي دو نعمت است كه بسياري از مردم در آن مغبونند . {نهج الفصاحة}
9) عافيت (سلامتي ) را براي ديگران بخواه تا نصيب تو شود . {نهج الفصاحة}
10) دو صفت است كه اكثر مردم به آن دلباخته اند ؛ سلامتي و فراغت . {نهج الفصاحة}
11) خداوند خوشبوست و بوي خوش را دوست دارد ، پاكيزه است و پاكيزگي را دوست دارد ، بزرگوار است و يزرگواري را دوست دارد ، بخشنده است و بخشش را دوست دارد ، پس جلوي خانه هاي خود را پاكيزه سازيد و مانند يهوديان مباشيد . {نهج الفصاحة}
12) زندگي بدون سلامتي هيچ خير و ارزشي ندارد . {چهل حديث دربارة‌دندان}
13) تحصيل دانش در كودكي مانند نقش بر روي سنگ است (ماندگار است) {نثر الدر}
14) پنج چيز از سنت پيامبران است : حيا و حلم و حجامت و مسواك و عطر زدن . {نهج الفصاحة}
15) انسان براي عمر طولاني آفريده شده است اما او با عدم رعايت بهداشت عمر خود را كوتاه مي سازد . {مغز متفكر جهان شيعه}
16) نظافت جزئي از ايمان است . {المحاسن}
17) انسان فكر و عقل و انديشه است و ثمرة آن تندرستي و صحت است . {اخبارشبكة اول}***اصلاح شود ***
18) تفريح و بازي كنيد ؛ من دوست ندارم در دين شما سختي و خشونت باشد .
19) كسي كه مي‌خواهد در اين جهانِ ناپايدار باقي بماند و با عمر طبيعي زيست كند چند نكته را مراعات نمايد ؛ هر روز صبح به قدر كافي غذا بخورد و كفشي بپوشد كه پا را نزند و با آن به راحتي راه برود ؤ لباس سبك در بر كند تا خسته نشود ، و عمل جنسي را تقليل دهد و كمتر با زنان بياميزد{وسائل الشيعه}
20) بيشتر مردم دربارة دوخصلت دچار گمراهي و ضلالت هستند ؛ يكي در مورد سلامتي و ديگري در امر فراغت و بيكاري .{روضة‌كافي}
حضرت علي (عليه السلام ) :
21) ‌ خدايا ! بدنم را براي خدمت خودت قوي بفرما . {دعاي كميل}
22) ‌ سه چيز حافظه را زياد مي كند : مسواك كردن و روزه داشت و قرآن خواندن . {حلية المتقين}
23) تندرستي بالاترين نعمتها است .{چهل حديث جالب – چايچيان}
24) كمك به افزايش توانائي ، اظهار و جود در نوجوان افزايش اعتماد به نفس را در او ايجاد مي كند . {بهداشت نوجوانان – وزارت بهداشت}
امام صادق (عليه السلام) :
25) در انچه بدن اصلاح مي شود اسراف وجود ندارد ، همانا اسراف در چيزي است كه تلف كند مال را و ضرر به بدن بزند . {فصول المهمة}
26) سه چيز است كه خوردني نيستند و بدن را چاق مي كنند و سه چيز است كه خوردني اند و بدن را لاغر مي كنند و دوچيز است كه بهمه چيز نفع مي رساندد و بهيچ چيز ضرر نمي رساند و و دو چيز است كه به همه چيز ضرر مي رسانند و به هيچ جهت نفع نمي رسانند ؛ اما آنها كه خوردني نيستند و فربه مي كنند پيراهن كتان پوشيدن و بوي خوش كردن و نوره ماليدن است و ام آنها كه خوردني اند و لاغر مي كنند گوشت خشك و پنير و شكوفة خرما است و اما آن دو چيز كه همه جهت نفع مي رسانند آب نيم گرم و انار است و ام آن دو چيز كه به همه جهت ضرر مي رسانند گوشت خشك كرده و پنير است . {حلية‌المتقين}
27) لقمان به پسر خود چنين گفت كه اي فرزند اگر در كودكي ادب آموختي در بزرگي از آن بهره مند خواهي شد .{بحارالانوار}
28) ده چيز است كه اندوه را مي برد ؛راه رفتن و سوار شدن و سر در آب فرو بردن و سر شستن با خطمي و نظر بر روي زن مقبول كردن وبا مردان سخن گفتن . {حلية‌المتقين}
29) سلامت ، نيرومندي ،فراغت ، جواني ، نشاط و بي نيازي خود را فراموش مكن و در دنيا از آنها بهره برداري كن و متوجه باش كه از آن سرمايه هاي عظيم به نفع آخرت خود استفاده كني . {بهداشت نوجوانان – وزارت بهداشت}
30) دو چيز است كه قدر و قيمتشان را نمي شناسد مگر كسي كه آن دو را از دست داده باشد ؛ يكي جواني و ديگري تندرستي و سلانت است . {بهداشت نوجوانان – وزارت بهداشت}
امام باقر(عليه السلام) :
22) لبخند آدمي به روي برادر مؤمنش حسنه است {بحارالانوار}

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

نگاهي به زمينه‌هاي قيام امام حسين(ع)

رسول گرامي اسلام در دوره‌اي دعوت خويش را آغاز كرد كه داراي مشخصات و ويژگي‌هاي منحصر به‌فردي بود.همين علائم باعث شد تا مورخان از آن دوره به عنوان «جاهليت» ياد كنند. دعوت پيامبر مبتني بود بر نفي عقايد انحرافي و خرافي و دعوت به راست‌كيشي و راست ‌انديشي ، نفي ظلمت و فراخواندن به نور. اصلي‌ترين دشمنان و سرسخت‌ترين مخالفان پيامبر را تيره‌اي از قبيله قريش تشكيل مي‌دادند كه گر چه بعدها با هدايايي كه پيامبر به آنها تحت عنوان تاليف قلوب اعطا كرد به اسلام گرويدند؛ اما به شهادت قرائن تاريخي هيچگاه عداوت و كينه قلبي خويش را نسبت به اسلام و مسلمانان ساده‌دل از ياد نبردند. پيامبر (ص) 13 سال در مكه به دعوت پرداخت؛ اما جز تني از جوانان فقير و محروم به او نگرويدند. گرچه آنان نيز تحت فشار و ظلم بي‌حد و حصر قريش مجبور به كوچ اجباري به سوي حبشه شدند

 
رسول گرامي با تمام اين حوادثي كه پي‌در‌پي بر او مي‌رفت خود نيز مجبور به سفر شد، مدينه را برگزيد كه آن روزها يثربش مي‌ناميدند. يثرب اما او را امان داد و او را حاكم بر خويش كرد تا در سايه او به حل نزاع‌ها و اختلاف‌هاي داخلي‌اش بپردازد، اختلاف‌هاي قبيله‌اي كه خود سالها بود از آن رنج مي‌برد.
 
قريشيان اما در 10 ساله مدينه هم رسول را راحت نگذاشتند. جنگ پس از جنگ و فتنه پس از فتنه. اين كينه ادامه يافت تا رسول صلح و رأفت به قدرت تدبير خويش و لطف عيان الهي مكه را بي‌خونريزي به تسلط خويش درآورد و پايگاه شرك و ظلم واژگون شد. اما آن تيره از قريش باز هم اسلام نياورد مگر ظاهري و حتي به ظاهر هم تسليم نشدند مگر وقتي شمشيرهاي تيز ياران پيامبر را بر گرده خويش ديدند در حالي كه برق شمشيرها چشمانشان را خيره كرده بود. به قول امير بيان (ع) اسلام نياوردند بلكه تسليم شدند. 3 سال پس از اينكه مكه و كعبه از شرك و آلودگي‌هاي آن رهايي يافت و به دژ استوار توحيد و يگانه‌پرستي مبدل شد رسول اسلام امت خويش را تنها گذارد. گرچه ولي‌اي از جنس خويش را بر ايشان به نص الهي ولايت داد.
 
 مردمان اما به تحريك همان كينه‌ورزان در همهمه پس از رحلت پيامبر، امانت الهي را به اهلش باز ندادند و اسلام كه در دوران پيامبر اسلام (ص)، سرعت پر‌شتابي به خود گرفته بود و اميد مي‌رفت تا در مدت كوتاهي دعوتش جهان را فرا گيرد، از مسير خويش منحرف شد. و شد آنچه شد و رفت بر خاندان رسالت آنچه رفت از غصب حق و خلافت. نخستين قرباني اين دگرگوني و سير قهقرايي جاهلي علي‌ ابن‌ابي‌طالب‌(ع) بود. علي (ع) در سال 35 هجري زمام امور را به دست گرفت. اموري كه اختلاف طبقاتي شديد و نظام اشرافي با همه مظاهر زشتش، از نشانه‌ها و مشخصات آن به شمار مي‌رفت.
 
بازگشت امور به مسير اصلي‌ خويش اما زمانبر بود و پرخطر. چرا كه منافع عده‌ بسياري را تهديد مي‌كرد. حضرت هر چند در ابتدا مردم را وعده داد كه «حقوق از دست رفته عامه مسلمانان را از غارتگران مي‌گيرم، هرچند مهريه زنانشان كرده باشند» (نهج‌البلاغه،
 خ 15) اما در عمل كمتر موفق شد تا آن جماعت كينه‌توز را به راه آورد و نخوت از سرشان بيرون كند.
 
 حضرت معتقد به تغييرات گسترده در بافت حكومت و جامعه بود. ايشان در جايي مي‌فرمايند: «روزگار دگرباره شما را در بوته آزمايش ريخت مانند روزي كه خدا پيامبر شما را برانگيخت. آگاه باشيد كه ابتلاي امروز شما همان ابتلاي آغاز بعثت است كه دوباره برگشته. قسم به خدايي كه پيامبر را برانگيخت، سخت زير و زبر خواهيد شد و به شدت غربال مي‌شويد. تا طبقه پايين مانده بالا آيند و طبقه بالا به زير روند؛ عقب افتادگان كه حق تقدم دارند جلو افتند و پيش‌افتادگان كه حق تقدم ندارند به عقب رانده شوند...» (نهج‌البلاغه، خ 16) ايشان گرچه در راه اين تغييرات گام برداشت اما حتي برخي از نزديكترين يارانشان از ايشان مي‌خواستند تا در تغييرات تعديل نمايد و بيشتر جانب اغنيا و ثروتمندان را داشته باشد، كه البته امام آن را رد مي‌كرد.
 
آري، اجراي اصول و موازين اسلامي، منشا بروز فتنه‌ها و شورش‌هاي زيادي شد كه دوره 5 ساله ايشان صرف مبارزه با نتايج شوم اين شورش‌ها گرديد. عاقبت ايشان نيز اسير تير كينه گرديدند و در محراب به خاطر شدت عدلشان شمشير كينه را بر فرق سر سنگين ديدند. با شهادت امام علي (ع) و رسيدن سال به سنه 41 خلافت طي يك فتنه و آشوب ديگر از امام حسن(ع) به معاويه منتقل شد. پس از اين واقعه نقشه رهبري مسلمانان به كلي عوض  و حكومت اسلامي به دست همان كينه‌جويان به سلطنت ضداسلامي تبديل شد. اين خلافت نه تنها با خلافت معنوي- اسلامي بي‌شباهت بود، بلكه حتي خلافت خلفاي نخستين را نيز نمي‌ماند. در يك عنوان مي‌توان آن را يك «دولت نژادپرست طبقاتي عربي» ناميد.
 
جاحظ متكلم برجسته معتزلي مي‌گويد: «بعد از كناره‌گيري امام حسن(ع) از خلافت، دوره سلطنت استبدادي معاويه شروع شد. عجب است كه آن سال را سال جماعت «عام‌الجماعه» نام گذارده‌اند، حال آنكه بايد نام آن سال را سال تفرقه و زور و ظلم گذارد. سالي كه امامت و خلافت به سلطنت كسرايي و قيصري تبديل شد.» (رسائل‌الجاحظ،
 ص 294)
فرزندان اميه، همان كينه‌توزان و اشراف بت‌پرستي بودند كه تا آخرين دم اسلام نياوردند و با پيامبر و يارانش سرسختانه مبارزه كردند.
حكومت بني‌اميه، حكومتي ضدديني بود و بسياري از آيين‌هاي جاهلي، خاصه نژادپرستي را زنده كرد.
 
خطباي دنياپرست احاديث بسياري در فضيلت بني‌اميه و مذمت علي و آلش جعل كردند و از آن زمان، سب صحابه در ميان مسلمانان معمول شد. نقل است كه روزي مغيره نزد معاويه رفت و به او گفت: «ديگر بس است. شايسته است كه رفتارت را با بني‌هاشم خوب كني. آنها در وضعي نيستند كه از آنها بيم داشته باشي». معاويه گفت: «هيهات، هيهات! اين مرد هاشمي (حضرت محمد(ص)) كاري كرده كه روزانه 5 بار نامش در رديف نام خدا برده مي‌شود، چاره‌اي نيست به جز اينكه اين نام را به گور كنم.»
 

مغيره ادامه داد: «تو به آرزوي خود كه همانا حكومت كردن بر مردمان بود رسيدي چه خوب است كه از لعن علي صرفنظر كني». معاويه پاسخ داد: «نه! قسم به خدا، كودكان بايد با لعن او بزرگ شوند و بزرگان پير شوند و كسي در فضيلت علي فضيلتي نقل نكند.» (شرح نهج‌البلاغه- ابن ابي‌الحديد- ج 3- ص 255-254)
 
معاويه تمامي اين امور را زمينه‌اي مي‌دانست كه در آن مي‌توانست شرايط انتقال خلافت را به فرزندش يزيد فراهم آورد، و اين امر تا زماني كه حسن (ع) زنده بود ميسر نمي‌شد. لذا مبلغ سنگيني پول را براي جعده دختر اشعث كندي فرستاد و به او وعده داد اگر حسن را مسموم كند، او را همسر فرزند خود خواهد كرد. بدين حيلت، امام به دست زنش مسموم شد، معاويه نيز براي استمرار خلافت در خاندانش يزيد را به عنوان جانشين خود تعيين كرد و با سياست‌بازي، رشوه‌پردازي، تطميع، تهديد و فشار نظامي از مسلمانان براي يزيد به عنوان حاكم و خليفه پس از خود بيعت گرفت.
 
در اين شرايط ياران و اصحاب رسول خدا را مي‌توان به لحاظ گرايش به سه دسته تقسيم كرد:
الف) گروهي كه اين وضع را برنتابيدند، فرياد كشيدند و در اين راه جان خويش را فدا كردند.
ب) گروهي هم در كنج خلوت و رياضت و عبادت لغزيدند و از صحنه قضاوت ميان حق و باطل خويش را كنار كشيدند و حتي برخي از آنان مهر خاموشي بر لب زدند.
 

ج) گروهي هم از عنوان صحابه براي آباداني دنياي خويش بهره بردند و افتخارات صحبت رسول‌الله را در كاخ سبز در معرض يغما گذاردند تا جايي كه براي خوشايند معاويه حديث نيز جعل كردند.
 
پس از شهادت امام حسن (ع)، امام حسين (ع) در وضعيت خاصي قرار گرفته بود. چرا كه او نمي‌توانست مانند گروه اول دست به قيام مسلحانه بزند، زيرا مسلمانان پاك نهاد چشم به او دوخته بودند، سيره برادر نيز چنين بود. تعهد به عهد و پيمان. گرچه بنابر برخي نقل‌ها معاويه پيمان زير پا نهاد ولي برخي ديگر از مورخان صحت آن را مورد ترديد قرار مي‌دهند.
 
شايد حق با دسته دوم باشد چرا كه معاويه آدمي اهل تظاهر و رياكاري بود. تا جايي كه به طور مستقيم دست به قتل حسن(ع) نبرد. امام حسين‌(ع) به‌رغم اصرار شيعيان قيام مسلحانه را رد مي‌كرد و مي‌گفت: «تا معاويه زنده است، دست به قيام مسلحانه نزنيد».در سال 58 هجري يعني دو سال مانده به پايان پيمان سال چهل و يكم، امام راهي مكه شد.
 
موضع امام نسبت به معاويه را مي‌توان از سخنراني‌هاي ايشان كه در سرزمين وحي ايراد شده است، دريافت. ايشان در مني و در جمع يك‌هزار نفر از تابعان و صحابه چنين مي‌گويند: « اي مسلمانان! بدانيد كه اين ديكتاتور سركش با ما و شيعيان ما چه كرده است. شما ديده‌ايد و شاهد و ناظر جنايات او بوده‌ايد. من از شما شهادت مي‌خواهم، اگر راست مي‌گويم شهادت دهيد و اگر دروغ مي‌گويم تكذيب كنيد.
 
 اي مردم، به سخنان من توجه كنيد و اين حقايق را نگه داريد تا به شهر خود برسيد و براي قبائل و عشاير خود بگوييد و گواه بگيريد. اگر شهادت دادند آنها را هم در اين موضوع شركت دهيد. من مي‌ترسم دين حق از ميان برود و خدا مي‌خواهد نور حق روشن بماند، اگر چه كافران را خوشايند نباشد. اي مردم، شما را به خدا قسم، آيا مي‌دانيد رسول خدا روزي كه عقد برادري بين مردم بست، علي ابن‌ ابي‌طالب را برادر خود خواند.» همه تصديق كردند و گفتند: راست مي‌گويي. امام در شأن و منزلت علي ابن ابي‌طالب به سخن ادامه داد و آيات و روايات را يك به يك بر مردمان باز مي‌گفت و تصديق از آنان مي‌گرفت.
 
ايراد اين خطبه روشنگر و تكان‌دهنده در سرزمين «مني»، در ميان انبوه صحابه و تابعان و در اوج قدرت معاويه كه تمام صداها را خاموش و نفس‌ها را در سينه‌ها حبس كرده بود، دليل عظمت فكري و قدرت روحي امام حسين (ع) است. او در اين گفتار مردم را به اين امر متوجه مي‌سازد كه آن كس را كه الان، در منابر، نمازها و دعاها لعن مي‌كنند، برادر رسول خدا و شخص دوم عالم اسلام است، شخصي كه اين همه آيات درباره او نازل شده است. بدين گونه امام با دست خالي دو سال قبل از پايان تعهد امام حسن (ع) به معاويه مشغول زمينه‌سازي براي قيام آينده است.
 
وضعيت اما پس از مرگ معاويه كاملا دگرگونه شد. يزيد كه بر جاي پدر نشسته بود حتي در ظاهر هم به دستورات اسلام پايبند نبود و به هيچ وجه اعتقادي به مباني اسلام نداشت. امام در اين مرحله به اين نتيجه قطعي رسيد كه ديگر وقت قيام رسيده است، و امري تجويز كردند كه در دوران معاويه حكم به تحريم آن داده بودند.
 
امام خود وصيتي كه به برادرش محمدبن حنيفه نگاشته است به همين موضوع اشاره مي‌كند: «انگيزه نهضت من، هوي و هوس و تمايلات بشري نيست، هدف من فساد و ستمگري نيست، بلكه من فقط براي اصلاح در امت جدم از وطنم خارج شدم، هدفم امر به معروف و نهي از منكر است، هركس دعوت مرا به پاس احترام حق پذيرفت، زهي سعادت! چه خدا هميشه پشتيبان حق است و هر كس نپذيرفت شكيبايي اختيار خواهم كرد تا خداي داور، ميان من و اين قوم به حقيقت داوري كند، زيرا او بهترين داورهاست.» (تاريخ طبري- ج6 – ص 197).  
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

چه چيزي تفكر نيست؟

«تفكر چيست؟» پيش از هر چيز روشن است كه تفكر يك «چيز» نيست، به آن معنايي كه مثلاً ميز، درخت، گربه يك چيز هستند. اين را تقريباً همه مي‌دانند.بنابراين پاسخ اين پرسش از پيش و به طور منفي داده مي‌شود: تفكر يك چيز نيست؛ كوزه، گل، پروانه، و چيزي از اين دست نيست. به جاي اين شيوه طرح پرسش، كه به قول هايدگر يوناني است، و تلاش براي پاسخ گفتن به آن، هايدگر سعي مي‌كند كه به جوانب خود پرسش بينديشد. او نتيجه مي‌گيرد كه درباره تفكر اين گونه نپرسد؛ زيرا ما را در معرض اين خطر قرار مي‌دهد كه «تفكر» را يك «چيز» بگيريم. ما بايد ياد بگيريم كه چگونه درست بپرسيم و چگونه با يك پرسش مواجه شويم. اين كار مستلزم شنيدن و گوش سپردن به خود پرسش است.

 
هايدگر مي‌گويد ما با شكيبايي پرسش را مي‌شنويم تا گشايشي حاصل شود، گشايشي كه با تفكر دربارة خود پرسش به دست مي‌آيد. وظيفه ما پرسشگري است، و تفكر، پيش از هر چيز، در گرو پذيرش اين وظيفه است. هايدگر در گفت‌وگو با استاد ژاپني و دوست قديمي‌اش، تزوكا، اعلام كرد كه نسبت به ايام جواني‌اش فقط اين نكته را بهتر آموخته كه چگونه مي‌توان پرسيد.
 
از اين‌رو، هايدگر به شيوه‌اي خاص با پرسش از تفكر مواجه مي‌شود. بنابراين، ترجيح مي‌دهد كه چنين بپرسد: ?Was heisst denken (يعني «چه چيزي تفكر خوانده مي‌شود؟)» با اين توضيح، هايدگر چه چيزي را تفكر مي‌خواند؟  قبل از هر كار «لازم است بگوييم كه او چه چيزي را تفكر نمي‌خواند» مردم، از جمله فلاسفه و دانشمندان، غالباً تفكر را نه يك چيز، بلكه يك فراشد و يك كنش مي‌دانند. از نظر آنها جايي كه تفكر هست، افكار (انديشه‌ها) هستند.
 
آنها افكار را به معناي «باورها، ايده‌ها، تصاويرِ (ذهني) پيش‌نهاده‌ها (نظرات)، تصورات» مي‌فهمند. تفكر كنشِ است؛ كنش باور آوردن، ايده‌ داشتن، تصوير كردن، پيش‌نهاده (:نظر) داشتن، و تصور كردن. كنش‌هايي كه نوع بشر را از همة موجودات ديگر متمايز مي‌كند، و مشخصة (فصل) او به عنوان حيوان عاقل محسوب مي‌شوند؛ زيرا، به اين معنا، تنها انسان است كه مي‌تواند تفكر كند. اين توانايي با ساير كنش‌هاي ديگر آدمي نظير ادراك كردن، خواستن، كار كردن مرتبط است.
 
اما، هايدگر تفكر را كنش، به معنايي كه ذكر شد، نمي‌داند، و در آن جا كه تفكر را كنش قلمداد مي‌كند، فهم (تأويل) او از تفكر به مثابة كنش با برداشت رايج متفاوت است. از نظر هايدگر، «ما هنوز به گونه‌اي مصمم به حقيقت كنش نمي‌انديشيم. ما كنش را نمي‌شناسيم مگر به عنوان توليد اثري (معمولي) كه واقعيتش برحسب سود آن ارزيابي مي‌شود».
 
اشاره‌اي به نظر هايدگر دربارة تفكر به منزلة كنش خواهد شد. اما، فعلاً بحث دربارة اين است كه هايدگر فهم غالب دربارة تفكر هم چون كنش را، كه در بالا ذكر شد، تفكر نمي‌خواند.
 
تفكر هم چون كنشِ باور آوردن، ايده داشتن، تصوير كردن، پيش نهاده (:نظر) داشتن، تصور كردن، به نظر هايدگر، ريشه در عقيده به اصل نظرية بازنمايي دارد. اين اصل در انديشة متافيزيكي، كه صرفاً به موجود مي‌انديشد، شكل گرفته است؛ انديشه‌اي كه موجود را به منزلة ابژه‌اي باز نموده شده مي‌فهمد.
 
به عقيدة هايدگر، تفكر متافيزيكي از زمان افلاطون و ارسطو آغاز شد. هايدگر متقدم تفاوت زيادي ميان اولين متفكران يوناني با افلاطون و ارسطو نمي‌ديد و تأكيدي بر امتياز آنها از افلاطون و ارسطو نداشت. اما، در دورة متأخر، متوجه فاصلة زياد ميان انديشة آنها با افلاطون و ارسطو شد و در نظرش آثار اولين متفكران يوناني ارجي عظيم يافتند.
 

هايدگر متأخر، تفكر افلاطون و ارسطو را گرفتار متافيزيك معرفي كرد و مهم‌ترين گواه آن را فهم و برداشت نادرست آنها از Physis اعلام كرد. اين فهم Physis در برداشت از ساير مفاهيم مؤثر بود و نظريات تازه‌اي را موجب شد.
 
تا جايي كه، به قول هايدگر، تاريخ متافيزيك را رقم زد. به تأويل هايدگر، Physis در يوناني صريحاً معناي «هستي» مي‌داد و ريشة آن Phyein به معناي «پديد آمدن » و «رشد يافتن» بود. اين واژه در زبان هراكليتوس، پارمنيدس و آناكسيماندروس بسيار به كار رفته است. از نظر اولين متفكران يوناني Physis دربردارندة تمامي موجودات بود؛ امري كه بر پاية خودش ظاهر مي‌شود، خود آشكار و برگشوده است.
 
 آنها با اين واژه امري فراتر از موجودات و طبيعت را مراد مي‌كردند. Physis تجربة اصيل يونانيان را نشان مي‌داد كه آن را صرفاً از طريق فراشدهاي طبيعي كشف نكرده بودند. درست برعكس، آنها در پرتو آن تجربة اصيل به موجودات مي‌نگريستند و مي‌انديشيدند. تمام معاني، مفاهيم و نظريه‌هايشان را در پرتو هستي مي‌ديدند.
 
 از جمله برداشتي كه از «تفكر» داشتند در ساحت هستي شكل گرفت. از نظر آنها، ميان هستي و تفكر ارتباط نزديكي وجود داشت. چون به يكي از آنها مي‌انديشيدند با ديگري روبرو مي‌شدند؛ مثلاً پارمنيدس در شعر فلسفي‌اش گفته بود كه تفكر (noein) و هستي (einai) يكي هستند (to auto)، و مقصود او اين بود كه چون مي‌انديشيم از هستي باخبر مي‌شويم. آنها تفكر را به عقل (ratio) و متفكر را به حيوان عاقل تنزل نمي‌دادند.
 
Logos واژه‌اي بود كه به هستي، تفكر و زبان اشاره داشت. تقرب اولين متفكران يوناني به هستي آنها را از برداشتهاي نادرستي كه در طول تاريخ متافيزيك در مورد مفهوم تفكر به وجود آمده است، نگه داشت. آنها به اشتباهاتي كه فلاسفة متافيزيسين در فهم حقيقت تفكر مرتكب شدند، دچار نيامدند.اما از افلاطون و ارسطو به بعد، برداشت اولين متفكران يوناني از تفكر (logos) در پرتو انحرافي كه از معناي واژة Physis صورت گرفت، تحريف شد. هايدگر نشان مي‌دهد كه در گذر از دنياي يوناني به جهان رومي و لاتين اين لفظ به Physica تبديل شد كه ديگر معناي هستي نداشت، بلكه «شناخت طبيعت» دانسته مي‌شد. خود طبيعت هم با لفظ natura مورد اشاره قرار مي‌گرفت.
 

  افلاطون با طرح نظرية ايده به ظهور نظرية بازنمايي تفكر ياري رساند. افلاطون ايده را Physis انگاشت. همين قائل شدن به اين هماني ايده و هستي سبب شد كه به بازنمايي هستي در موجود يا در ذهن بينديشد. در نتيجة آن logos نيز تبديل شد به گزاره‌هايي دربارة موجودات، انسان هم تبديل شد به حيواني كه داراي عقل است.  اين سرآغاز نگرشي است كه به اصل نظرية بازنمايي منجر شده است.
 

در دوران مدرن، بر پاية همين درك قديمي متافيزيكي از aletheia, physis و logos ، مفاهيم سوژه و ابژه، با فلسفة دكارت، سر برآوردند. تفكري كه صرفاً به موجود مي‌انديشيد يعني تفكر متافيزكي اينك موجود را هم چون ابژه‌اي مي‌فهمد كه در سوژه بازنمايي مي‌شود. سوژه همان حيوان عاقل است كه ابژه را بازنمايي مي‌كند. يونانيان به انسان به عنوان سوژه به معناي مدرن آن، نينديشيده بودند. در روزگار مدرن سوژه محور اصلي دانسته شد و به جاي انسان عاقل به كار رفت. «مي‌شناسم» دكارت ظهور سوبژكتيويسم بود. سوژه موجودي است مستقل و خود بنياد كه بدون اصالت دادن به عقل (ratio) شكل نمي‌گرفت.
 
 سوژة شناسنده تبديل به ملاك فهم دقيق ابژه‌ها شد. «مي‌شناسم» صرفاً نمي‌گويد كه من مي‌شناسم پس هستم، بلكه مي‌گويد كه من آن بازنمودي هستم كه بازنمايي كامل و اصلي و نهايي محسوب مي‌شوم. در اين جا، ابژه‌ها همچنان بازنمايي مي‌شوند، به صورت شناخته شده يا بازنمود مطرح مي‌گردندو جنبه‌هاي مفهومي و شناختي مي‌يابند.
 
 تفكر بازنمودي وجهي از سوبژكتيويسم است. تفكر بازنمودي انديشه را صرفاً حضور موجودات عيني (ابژه‌ها) در ذهن مي‌داند. آن حكم مي‌دهد كه هنگامي كه دربارة چيزي مي‌انديشيم، يا چيزي را احساس مي‌كنيم، آنچه در آغاز و به نحوي بي‌واسطه مي‌انديشيم، يا احساس مي‌كنيم، يك بازنمود است. ما نه خود درخت، بلكه چيزي را مي‌بينيم كه آن درخت را مي‌نماياند. اين كه تفكر را صرفاً بازنمايي ابژه‌ها بدانيم نتيجة اين است كه ما خود را فقط سوژه‌اي دانا و شناسا مي‌دانيم.
 

پس از دكارت، وظيفة فلاسفه چنين دانسته شد تا حكم‌هاي او را بهتر ثابت كنند. لايب‌نيتس به سوي سوژة دكارتي حركت كرد. كانت نيز سوژه را به نحوي پذيرفت، گرچه گامي به پيش برداشت و اعلام كرد كه اين كه «من» موجودي هستم كه چون مي‌شناسد «من» است، لزوماً نتيجه‌اي قابل قبول نيست و  نمي‌شود از «مي‌شناسم» به اين كه من يك شخص، يك حقيقت جاوداني هستم، رسيد. اما، از نظر هايدگر، حتي كانت با اين اشكال متوجه هستي شناسنده نشده بود. كانت نيز من را يك Subjekt مي‌دانست؛ چرا كانت كه ذهن را از ديدگاه منطقي منزوي و جدا از جهان نمي‌داشت، در برابر اين استدلال دكارتي كه سوژة دانا و شناسا در برابر ابژه قرار مي‌گيرد، سپر انداخت.
 

 هايدگر توضيح مي‌دهد كه امروزه تقريباً همه، فراشد تفكر را به منزلة بازنمايي (Vorstellung, vorstellen) يعني به عنوان ايجاد ايده‌ها مي‌فهمند: «كسي در ميان ما هست كه نداند ايجاد يك ايده چيست؟ زماني كه ايدة چيزي را مي‌سازيم  مثلاً ايدة يك متن را اگر فيلولوگ باشيم، يك اثر هنري را چنانچه مورخ هنري باشيم،يا فراشدي از سوختن را اگر شيميدان باشيم – داراي ايده‌اي باز نمودي از آن ابژه‌ها هستيم. ما آن ايده‌ها را كجا داريم؟ آنها را در سر خود داريم. آنها را در آگاهي خود داريم. آنها را در روح خود داريم. ايده‌ها را درون خودمان داريم، ايده‌هايي كه ايده‌هاي ابژه‌ها هستند.»
 

  بنابراين، تفكر فراشدي است كه به وسيلة آن ما صورتي را تشكيل مي‌دهيم كه جنبه‌اي از واقعيتي را كه ما درك كرده‌ايم، در مي‌يابد، و حفظ مي‌كند. تفكر، بنابر اين ديدگاه، توانايي تثبيت و نگه داشتن آن چيزي است كه قرار است از طريق مفاهيم انديشيده شود. بر اين اساس يادآوري نيز در چهارچوب تفكر بازنمودي تأويل مي‌شود؛ زيرا همان طور كه مي‌توانيم ايده‌هايي را ايجاد كنيم (يعني بينديشيم)، قادريم كه آنها را احضار كنيم، آنها را مقايسه كنيم، ايده‌ها را تصور كنيم.
 
 به اين ترتيب، خاطره به عنوان نيروي بازخواني ايده‌ها و به عنوان توانايي بشري براي به ياد آوردن و حفظ كردن صرفاً عبارت مي‌شود از توانايي براي دريافتن ابژه انديشه‌اي كه در جريان زمان پراكنده شده است.« به ياد سپاري» تبديل مي‌شود به نگه‌داشتن ابژه‌هاي تفكر در برابر جريان زمان. آن چه كه ديگر ادراك نمي‌شود مي‌تواند بازشناخته و بازانديشيده شود.
 
خلاصه، تفكر به معناي ايجاد و تشكيل ايده‌هايي است كه آن چه را كه انديشيده مي‌شود، حاضر مي‌كند. فراشد سوبژكتيو و دروني ابژه تفكر را باز ـ نمايي مي‌كند. حال كه چنين است طبيعتاً اين نكته از اهميت زيادي برخوردار است كه ما ايده‌ها را به طور صحيحي بسازيم، به طوري كه ايده مطابق با ابژه باشد.
 

به نظر هايدگر، تفكر بازنمود يا بازنمايي نيست. چنين تصوري از تفكر ما را به همان تصور متافيزيكي ايدة افلاطوني باز مي‌گرداند. بحث از تفكر در چهارچوب متافيزيك تا حد سرو كار يافتن با سوژه تنزل مي‌يابد. هايدگر قبول نداشت كه در سر متفكر تصورات و ايده‌هايي وجود دارند كه مانند ابزاري هستند كه ما از وراي آنها و از طريق آنها به جهان چيزها و امور واقع (ابژه‌ها) مي‌انديشيم. تفكر، تصور يا مجموعه‌اي از تصوراتي نيست كه بيانگر چيزي باشد. متفكر سوژه‌اي نيست كه مي‌كوشد تا ابژه را بشناسد، و بر آن مسلط شود.
 
  متفكر را نبايد سوژه به معناي ذهن دانا، آگاه و شناسا دانست كه سرچشمة خودبسنده تمام معاني است. اشتباه است كه متفكر را همانند سوژه دكارتي يا سوژه استعلايي هوسرل، فرض كنيم. اگر بخواهيم چنين برداشتي داشته باشيم مهم ترين ويژگي انقلابي كار هايدگر را كه ضديت با مفهوم سوژه دكارتي است، ناديده خواهيم گرفت.
 
 «متفكر» صرفاً واژه‌اي نيست كه چيزي تكراري را جايگزين سوبژكتيويسم دكارتي، كانتي، و هوسرلي كند. متفكر به نحو اصيل به هستي مي‌انديشد. مخالفت هايدگر با مفهوم سوژه دكارتي يكي از مهم ترين دستاوردهاي كار فكري اوست. خطاي دكارت وقتي از «مي‌انديشم پس هستم» حرف مي‌زد تاكيد بر شناختن يعني cogito بود، و «من» را كه موجودي انديشنده به هستي هستم، مطرح نمي‌كرد. در مقابل نگرش دكارتي، بايد نشان داد كه متفكر سوژه نيست. تفكر مجموعه تصوراتي در ذهن متفكر نيستند كه مطابق يا غيرمطابق با واقع باشند.
 

هايدگر با استفاده از سوبژكتيويته، ادعاي بزرگ متافيزيك را كنار گذاشت. تفكر متافيزيكي تفكري است كه به هستي نمي‌پردازد، ميان هستي و موجودات تفاوتي قائل نمي‌شود، و فقط متوجه موجودات و چيستي آنهاست. اصل نظرية بازنمايي و بيانگري تفكر در زبان متافيزيكي شكل گرفته است. زبان و بيان رايج كه متافيزيكي است مانع تفكر حقيقي است.
 
 هايدگر از امكاني هستي‌شناسانه استفاده كرد تا بتواند حقيقت تفكر را به منزلة گفت‌وگو و هم‌آوايي ميان متفكر و موضوع تفكر يعني هستي نمايان كند. تفكر، انديشيدن در حالتي اصيل و غيربازنمودي است. تفكر نوعي انفتاح و رسيدن به فضايي گشوده است. متفكر از سوبژكتيويته فراتر مي‌رود كه مي‌تواند به هستي بينديشد. بنابراين‌، بحث هايدگر از تفكر را نبايد تا حد «ذهن‌گرايي» يا «معرفت شناسي» تنزل داد.
 
 تفكر صرفاً محصول يا دستاورد سوژه نيست؛ زيرا هستي منوط و وابسته به متفكر نيست. حتي «اين واقعيت كه پس از افلاطون امر واقعي خود را در نور ايده نشان داد، واقعيتي نيست كه افلاطون به آن شكل داده باشد، متفكر فقط به آن چيزي پاسخ مي‌دهد كه خود را به او نشان مي‌دهد.»           
 
               
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

عبدالرحمن‌ جامي

زاد و زندگي‌
عبدالرحمن‌ جامي‌ (817/1414-898/1492) شاعر مشهور و دانشمند بزرگ‌ از پيروان‌ ابن‌عربي‌ بود. كتاب‌ وي‌ لوايح‌ بياني‌ از مذهب‌ وحدت‌ وجود است‌. وي‌ در مقدمه‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ اين‌ مذهب‌ نتيجه‌ي‌ مواجيد صوفيانه‌ي‌ چندين‌ عارف‌ بزرگ‌ است‌، ولي‌ نقش‌ او صرفاً نقش‌ يك‌ شارح‌ و مفسر است‌، زيرا هيچ‌گونه‌ مواجيد صوفيانه‌ نيافته‌ و تجربه‌ نكرده‌ است‌. وي‌ تنها آنچه‌ را كه‌ ديگران‌ تجربه‌ كرده‌اند مستقيماً به‌ عبارت‌ درآورده‌ است‌. 

 

آراي‌ جامي‌
بيان‌ او از اين‌ نظريه‌ با تعريف‌ منطقي‌ واژه‌ «وجود» دنبال‌ مي‌شود. وجود (يا هستي‌) گاهي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ مفهوم‌ كلي‌ به‌ كار مي‌رود كه‌ در منطق‌ آن‌ را «معقول‌ ثاني‌» مي‌نامند و هيچ‌گونه‌ تقرر عَينيِ مُماثِل‌ با آن‌ (مفهوم‌) ندارد و تنها خود را در ذهن‌ به‌ ماهيت‌ يك‌ شي‌ء پيوند مي‌كند. (1) با درنظر گرفتن‌ وجود در اين‌ معني‌، منتقدان‌ چندي‌ درباره‌ي‌ بيان‌ ابن‌عربي‌ كه‌ مي‌گويد خدا وجود مطلق‌ است‌ اشكال‌ وارد كرده‌اند. به‌ نظر آنان‌، وجود مجردي‌ را كه‌ هيچ‌گونه‌ واقعيت‌ (يا تقرّر) عيني‌ ندارد نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ منشأ واقعيت‌ خارجي‌ باشد. بنابراين‌، جامي‌ مي‌كوشد با گفتن‌ اين‌ نكته‌ كه‌ وجود يا هستي‌ معناي‌ ديگري‌ دارد، از ابن‌عربي‌ دفاع‌ كند. زماني‌ كه‌ وحدت‌ وجوديان‌ واژه‌ي‌ «وجود» را به‌كار مي‌برند به‌ واقعيت‌ (يا حقيقتي‌) اشاره‌ مي‌كنند كه‌ ذاتاً وجود دارد، و هستي‌ موجودات‌ ديگر مبتني‌ بر وجود اوست‌. در حقيقت‌ هيچ‌ چيزي‌ جز او وجود ندارد، و همه‌ي‌ موجودات‌ عيني‌ حالات‌ او هستند. ولي‌ به‌ نظر جامي‌ درستي‌ اين‌ بيان‌ به‌ اندازه‌يي‌ كه‌ از طريق‌ وجدان‌ و اشراق‌ نوسان‌ مي‌يابد، از طريق‌ عقل‌ نمي‌يابد. وجود مطلق‌ خدا خوانده‌ مي‌شود كه‌ منشأ موجودات‌ و در همان‌ حال‌ برتر از هرگونه‌ كثرت‌ است‌. او از همه‌ي‌ تجليات‌ و مظاهر برتر است‌ و ناشناختني‌. 

ذات‌ صرف‌ و بسيط‌ هيچ‌گونه‌ تعينات‌ ندارد و برتر از تقسيمات‌ اسماء، صفات‌ و نسبتهاست‌. تنها زماني‌ كه‌ اين‌ ذات‌ به‌ مرحله‌ي‌ تجلي‌ مي‌آيد صفاتي‌ مانند علم‌، نور، و وجود ظهور مي‌يابند. ذات‌ برتر از همه‌ي‌ تعينات‌ است‌ ولي‌ تنها زماني‌ كه‌ خدا از طريق‌ عقل‌ محدود انساني‌ لحاظ‌ شود، گويند او داراي‌ صفات‌ است‌.
جامي‌ به‌ پيروي‌ از ابن‌عربي‌ نظريه‌ي‌ صفات‌ اشاعره‌ را كه‌ بنابر آن‌ صفات‌ در ذات‌ خدا موجودند و با آن‌ مساوق‌اند و در عين‌ حال‌ نه‌ با او مماثلند و نه‌ مخالف‌، رد مي‌كند. در لايحه‌ي‌ پانزدهم‌ بيان‌ مي‌دارد كه‌ صفات‌ در ذهن‌ غير از ذات‌ است‌، ولي‌ در عين‌ و عالم‌ خارج‌ با او مماثل‌ است‌ (صفات‌ عين‌ ذات‌ هستند). خدا به‌ صفت‌ علم‌ عالم‌ است‌، به‌ صفت‌ قدرت‌ قادر است‌، به‌ صفت‌ اراده‌ فعال‌ است‌، و بر اين‌ قياس‌. شكي‌ نيست‌ كه‌ چون‌ صفات‌ با توجه‌ به‌ محتواي‌ آنها با همديگر اختلاف‌ دارند، همين‌طور با ذات‌ نيز اختلاف‌ دارند. ولي‌ در عالم‌ واقع‌ همه‌ با ذات‌ مماثل‌اند بدين‌ معني‌ كه‌ در ذات‌ او هيچ‌گونه‌ كثرت‌ هستي‌ وجود ندارد. 

حقيقت‌ غايي‌ يعني‌ خدا مأخذ همه‌ چيز است‌. او چنان‌ واحدي‌ است‌ كه‌ كثرت‌ او را متأثر نمي‌تواند بكند. ولي‌ چون‌ او خود را در صور و شئون‌ كثرت‌ متجلي‌ مي‌سازد، به‌ نظر كثير مي‌رسد. با اين‌ همه‌، اين‌ تقسيمات‌ واحد و كثير تنها ذهني‌ است‌. خدا و عالم‌ دو جنبه‌ از يك‌ حقيقت‌اند. «عالم‌ ظهور خارجي‌ خداست‌ و خدا (حقيقت‌) باطني‌ عالم‌ است‌. پيش‌ از تجلي‌ عالم‌ خدا بود، و خدا پس‌ از تجلي‌ با عالم‌ مماثل‌ است‌.» 

در واقع‌، حقيقت‌ يكي‌ است‌، و جنبه‌هاي‌ دو گانه‌ي‌ خدا و عالم‌ تنها راههاي‌ نگرش‌ ما در آن‌ است‌.» 

طبيعت‌ اشياء در عالم‌ در ارتباط‌ با مطلق‌ مانند حالاتي‌ است‌ كه‌ جامي‌ به‌ تبعيت‌ از ابن‌عربي‌ شئون‌ مي‌خواند، كه‌ به‌ خودي‌ خود وجود و عينيت‌ ندارد و تنها نُعوتِ وجودِ واحدند. اين‌ شئون‌ در مطلق‌ منطوي‌اند، همچنان‌ كه‌ كيفيات‌ در جوهري‌ حلول‌ مي‌كنند يا مانند لاحقي‌ است‌ از سابقي‌ - مانند نيم‌، يك‌ سوم‌، يك‌ چهارم‌ و اعداد كسري‌ ديگر كه‌ به‌ عدد صحيح‌ مربوطند؛ اين‌ اعداد كسري‌ بالقوه‌ در عدد صحيح‌ داخل‌اند و تنها زماني‌ كه‌ تكرار مي‌شوند صريح‌ و جَلّي‌ مي‌شوند. روشن‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ خلقت‌ چنان‌ كه‌ عامه‌ آن‌ را درمي‌يابند نامربوط‌ و خطاست‌. خلقت‌ به‌ معني‌ كلامي‌ آن‌ فعليت‌پذيري‌ قواي‌ مكنونه‌ي‌ خالق‌ نيست‌، بلكه‌ عبارت‌ از تولد افرادي‌ و اشيائي‌ است‌ كه‌، هر چند هستي‌ خود را از اين‌ مأخذ مي‌يابند، با اين‌ همه‌ تا حدودي‌ از عدم‌ تَعيُّن‌ و اختيار برخوردارند. به‌ نظر جامي‌ خالق‌ و مخلوقات‌ دو جنبه‌ از يك‌ حقيقت‌ است‌. 

اين‌ تعيُّن‌ ذهني‌، از لحاظ‌ جامي‌، دو مرتبه‌ دارد. در مرتبه‌ي‌ نخستين‌ كه‌ مرتبه‌ي‌ علمي‌ خوانده‌ مي‌شود، اين‌ موجودات‌ در علم‌ الهي‌، به‌ صورت‌ اعيان‌ ثابته‌ ظاهر مي‌شوند. در مرتبه‌ي‌ دوم‌ كه‌ آن‌ را مرتبه‌ي‌ عين‌ يا مرتبه‌ي‌ جهان‌ مادي‌ مي‌خوانند، (موجودات‌) صفات‌ و خواص‌ وجود عيني‌ (خارجي‌) را كسب‌ مي‌كنند. «حاصل‌ آنكه‌، در جهان‌ خارجي‌ جز يك‌ حقيقت‌ وجود ندارد كه‌ به‌ حساب‌ ملبس‌شدن‌ به‌ شئون‌ و صفات‌ مختلف‌ كثير و متعدد به‌ نظر مي‌آيند.» 

حق‌، به‌ عنوان‌ ذات‌ در فراسوي‌ همه‌ي‌ معرفت‌ (بشري‌) است‌، نه‌ وحي‌ و نه‌ عقل‌ مي‌تواند كسي‌ را در فهم‌ آن‌ ياري‌ بكند. هيچ‌ ولّيِ عارف‌ نمي‌تواند ادعا بكند كه‌ قادر است‌ او را بدين‌ صفت‌ تجربه‌ كند. «برترين‌ تعين‌ او فقدان‌ همه‌ي‌ تعينات‌ است‌ و پايان‌ همه‌ي‌ معرفت‌ درباره‌ي‌ او حيراني‌ است‌.» نخستين‌ مرتبه‌ي‌ هبوط‌ احديت‌ است‌ كه‌ يك‌ وحدت‌ ساده‌ و عاري‌ از همه‌ي‌ شئون‌ و روابط‌ است‌. وقتي‌ (وجود) با اين‌ شئون‌ محدود و مشروط‌ گشت‌ آن‌ را واحديت‌ خوانند كه‌ در آنجا حق‌ به‌ وسيله‌ي‌ تجلي‌ جز آن‌ تعين‌ مي‌يابد. در اين‌ مرتبه‌ است‌ كه‌ او صفات‌ خالق‌ و حافظ‌ به‌ خود مي‌گيرد و با حيات‌، علم‌ و اراده‌ مشخص‌ مي‌گردد. نيز درست‌ در همين‌ مرتبه‌ است‌ كه‌ موجودات‌ نخستين‌ بار به‌ عنوان‌ اعيان‌ علم‌ الهي‌، در ذهن‌ او ظاهر مي‌شوند، ولي‌ مايه‌ي‌ كثرت‌ در واحد نمي‌شوند. در يك‌ مرتبه‌ي‌ بعدي‌ اين‌ اعيان‌ علم‌ الهي‌ جامه‌ي‌ هستي‌ مي‌پوشند و تكثر مي‌يابند. همه‌ي‌ آنها در مراتب‌ مختلف‌ برخي‌ از اسماء و صفات‌ را متجلي‌ مي‌سازند. انسانهاي‌ كامل‌ مانند انبيا به‌ تنهايي‌ همه‌ي‌ اين‌ اسماء و صفات‌ را منعكس‌ مي‌سازند. ولي‌ علي‌رغم‌ همه‌ي‌ اين‌ تجليات‌ و انشاقهاي‌ واحد در كثرت‌، وحدت‌ همچنان‌ دست‌ نخورده‌ باقي‌ مي‌ماند. اين‌ امر در ذات‌ يا صفات‌ هيچ‌ تغييري‌ پديد نمي‌آورد. «هر چند نور آفتاب‌ در يك‌ زمان‌، روشن‌ و تيره‌ هر دو را روشن‌ مي‌گرداند با اين‌ همه‌ تغييري‌ در صفاي‌ نور آن‌ پديد نمي‌آيد. 

اگر يك‌ ذات‌ در همه‌ي‌ موجودات‌ مندمج‌ شده‌ است‌، حضور او در آنها به‌ اين‌ معني‌ نيست‌ كه‌ همه‌ي‌ اشياء از اين‌ نظر برابرند. زيرا بر پايه‌ي‌ نيروي‌ پذيرندگي‌ هر يك‌ از اين‌ اشياء، اختلافاتي‌ در مراتب‌ وجود دارد. شكي‌ نيست‌ كه‌ خدا و عالم‌ دو جنبه‌ از حق‌ است‌. با اين‌ همه‌ خدا خداست‌ و عالَم‌ عالَم‌. «هر مرتبه‌يي‌ از وجود بنا بر منزلت‌ آن‌ متعين‌ شده‌ است‌. اگر اين‌ اختلاف‌ را ناديده‌ بينگاري‌ كافر شوي‌.» 

جامي‌ در اخلاق‌، سنت‌ مرسوم‌ وحدت‌ وجودي‌ را دنبال‌ مي‌كند و از مذهب‌ جبر مطلق‌ دفاع‌ مي‌كند. چون‌ خدا ذات‌ يا جوهر همه‌ي‌ اشياء و جنبه‌ي‌ باطني‌ عالم‌ است‌، همه‌ي‌ افعالي‌ كه‌ معمولاً به‌ انسان‌ نسبت‌ داده‌ مي‌شود، در حقيقت‌ بهتر است‌ كه‌ به‌ حق‌ نسبت‌ داده‌ شود. ولي‌ اگر انسان‌ اين‌ چنين‌ مجبور است‌، مسئله‌ي‌ شر چه‌ مي‌شود؟ جامي‌ در اينجا بار ديگر از ابن‌عربي‌ پيروي‌ مي‌كند. او مي‌گويد اين‌ درست‌ است‌ كه‌ همه‌ي‌ افعال‌ آدميان‌ از آن‌ خداست‌، با اين‌ همه‌ براي‌ ما سزوار نيست‌ شر (و گناه‌) را به‌ خدا نسبت‌ دهيم‌. (2) زيرا وجود از آن‌ حيث‌ كه‌ وجود است‌ خير مطلق‌ است‌. بنابراين‌ به‌ نظر او شر محتواي‌ مُحقَّقي‌ ندارد و امري‌ عدمي‌ است‌، (3) و تنها برخي‌ چيزها را كه‌ بايد مي‌داشت‌ فاقد است‌. براي‌ مثال‌، سرما را درنظر بگيريد. چيزي‌ به‌ عنوان‌ شر در آن‌ وجود ندارد ولي‌ در ارتباط‌ با ميوه‌ها كه‌ از رسيدن‌ آنها جلوگيري‌ مي‌كند شر به‌ حساب‌ مي‌آيد.
هدف‌ نهايي‌ انسان‌ تنها نبايد فنا يعني‌ به‌ يكسو نهادن‌ آگاهي‌ باشد، بلكه‌ فنا فنا بايد باشد، يعني‌ به‌ يكسو نهادن‌ شعور به‌ اينكه‌ به‌ حال‌ فناء رسيده‌ است‌. در همين‌ مرتبه‌، فرد نه‌ تنها شعور ذات‌ (خود آگاهي‌) خويش‌ را از دست‌ مي‌دهد، بلكه‌ آگاهي‌ از «ناخودآگاهي‌ خود» را نيز از دست‌ مي‌دهد. پس‌ از اين‌، به‌ نظر جامي‌، ايمان‌، دين‌، عقيده‌ يا كشف‌ (معرفت‌ و مواجيد صوفيانه‌) همه‌ بي‌معني‌ مي‌شوند. (4)

پانوشتها
1. از اين‌ بيان‌ برمي‌آيد كه‌ جامي‌ مانند بسياري‌ از عرفا به‌ اصالت‌ ماهيت‌ قائل‌ است‌. ـ م‌.
2. گناه‌ اگر چه‌ نبود اختيار ما حافظ‌ / تو در طريق‌ ادب‌ باش‌ و گو گناه‌ من‌ است‌. - م‌.
3. به‌ تعبير حكماي‌ اسلامي‌ «الشرورُ أعدامٌ». - م‌.
4. م‌.م‌. شريف‌، تاريخ‌ فلسفه‌ در اسلام‌ ، تهران‌، نشر جهاد دانشگاهي‌، 1376، جلد دوم‌، ص‌ص‌ 390-370. 


http://www.iptra.ir/vdch23vvnnq.html

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

شيخ مفيد، شيخ جامع

شيخ مفيد، محمدبن‌ محمدبن نعمان، متكلم و فقيه بزرگ شيعه اماميه همان كسي است كه ابن نديم در الفهرست (فن دوم، مقاله پنجم) از وي با لقب «ابن‌المعلم» ياد كرده است. ولادت او در سال 338 ه .ق گزارش شده است (عقلاني، ابن‌حجر، لسان‌الميزان ج 5، ص 368)، شيخ مفيد در يك خانواده اصيل شيعي پا به عرصه وجود نهاد. (محل تولد وي ظاهراً حومه بغداد است كه نام آن منطقه «واسط» يا «عكبري» بوده است). (همان، ص 368)

 
تحصيلات اوليه خود را در زادگاهش به پايان رساند و به همراه پدرش به بغداد آمد و نزد ابوعبدالله معروف به «جعل» به تحصيل پرداخت، سپس از محضر بزرگان فقه و كلام اسلامي استفاده كرد تا اين‌كه در اين دو علم به درجه اجتهاد رسيد.
 
 اساتيد وي از معروف‌ترين فقها و متكلمين‌ زمان خويش بودند. محدث بزرگوار «حاج ميرزا حسين نوري» در اثر گرانقدرش «خاتمه مستدرك الوسائل»، پنجاه تن از استادان شيخ مفيد را نام مي‌برد كه از جمله آنها، جعفربن‌محمد قولويه قمي، محمدبن علي بن‌ بابويه قمي(شيخ صدوق) و ابن‌جنيد اسكافي است. براي درك بهتر اهميت شخصيت والاي علمي او ابتدا دورنمايي از عصر او را تشريح كرده و سپس به شرح مختصري از زندگاني پرحادثه او مي‌پردازيم.
 
بعد از قيام نافرجام مختار ثقفي تمام حركت‌ها و جنبش‌هاي ضد ستمگران به‌نام طرفداري از «آل رسول» بود. همه اين جنبش‌ها براي تحقق يك هدف تلاش مي‌كردند و آن برانداختن حكومت نژادپرست اموي و تأسيس حكومت قرآني بر اساس عدل و مساوات بود. اما در عمل حكومت عباسي از اين فرصت استفاده كرد و به‌جاي حكومت اموي نشست تنها با اين تفاوت كه قوه اجرايي در دست عناصر ايراني بود.
 
پس از اين دوره سياه، متفكران شيعه به اين فكر افتادند كه نخست انديشه‌هاي اعتقادي و اصولي شيعه را به مردم بياموزند و آنان را با مفهوم عدالت و مساوات و احكام اسلامي آشناتر سازند. در همين راستا از قرن دوم هجري به بعد متكلمان شيعه و شاگردان امام باقر و امام صادق(ع) تلاش كردند، اصول معتقدات شيعه را بر پايه منطق عقلي و در قالب كلام شيعي بيان نمايند.
 
تا اواسط قرن چهارم موقعيت شيعيان در كشورهاي خاورميانه بسيار ممتاز بود و به اوج اقتدار خويش رسيد، زيرا از يك‌سو خلفاي فاطمي كه شيعه اسماعيلي بودند، در مصر دولت مقتدري را تشكيل داده و از شكوه و جلال دربار بغداد كاستند و از سوي ديگر سيف‌الدوله حمداني و امراي آن خاندان، در شام حكومت شيعي تشكيل دادند و نيز در مشرق و جنوب شرقي و شمال ايران، صفاريان و طاهريان موقعيت مناسبي را براي شيعيان در قلمرو خويش فراهم نمودند.
 
 از همه مهم‌تر ظهور دولت نيرومند آل بويه بود كه از شيعيان با اخلاص به‌شمار مي‌آمدند.  تأسيس حوزه‌هاي علمي و نشر معارف و حقايق اهل بيت(عليهم‌السلام) در اين دوران شدت بيشتري گرفت. مسافرت‌هاي ثقه‌الاسلام كليني(صاحب «الكافي») و شيخ صدوق دو پيشواي بزرگ شيعه به بغداد و اقامت آنها در مركز خلافت از آزادي شيعيان در آن عصر حكايت مي‌كند(جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران، ج 2، ص 299 تا370 ).شيخ مفيد در چنين فضاي فكري و عقيدتي بود كه پا به عرصه علم و دانش آن روزگار نهاد.
 
در زمان شيخ مفيد علم كلام و اصول فقه در ميان دانشمندان اهل سنت رونقي بسزا يافته بود و فقها و متكلمين بسياري از اطراف بلاد اسلامي در بغداد گرد آمده و در رشته‌هاي گوناگون علمي به‌خصوص اصول عقايد و ديگر علوم و فنون متداول مشغول بحث و جدل بودند.
هرچند علم كلام پيش از شيخ مفيد در ميان شيعيان سابقه داشت و با مداركي كه در دست است مي‌توان به ضرس قاطع گفت مبتكر اين علم نيز مانند ساير علوم اسلامي، شيعه بوده است، ولي اين موضوع از مرحله تأليف و تصنيف و متون كتاب‌ها و جنبه ‌خصوصي تجاوز نمي‌كرد.
 
پيش از  شيخ مفيد، شيخ صدوق رئيس علمي و ديني شيعيان وقت، سبك ساده‌‌اي در تصنيف و تأليف به‌وجود آورده و آن را مبناي كار خود قرار داده بود. شيخ صدوق در فقه و اصول عقايد با استفاده صريح از آيات قرآن و متن روايات پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) بهره مي‌گرفت و كتاب مي‌نوشت و به همين شيوه نيز فتوا مي‌داد.
 
 سبك ساده شيخ صدوق و طريقه بي‌آلايش او در بيان احكام و عقايد كه از لفاظي و عبارت‌پردازي‌هاي متكلمين و اصوليان عصر خود به‌كلي پيراسته بود، از يك‌سو بسيار مطلوب مي‌نمود، اما از سوي ديگر با ادامه آن وضع و سير پيشرفت اهل تسنن در علوم نامبرده و كوتاهي شيعه در اين باره امكان ركود در كار شيعه وجود داشت. بنابراين لزوم يك تحول اساسي در سبك استدلال و نگارش علوم و فنون اسلامي شيعه به‌خوبي احساس مي‌شد، به‌خصوص كه اهل سنت نيز در اين مورد با ديده حقارت به شيعه مي‌نگريستند.
 

شيخ مفيد در ابداع و تعميم و توسعه اين مكتب كوشيد و با استفاده از مباني علم كلام و اصول فقه، راه بحث و استدلال را بر روي شيعيان گشود و اصول فقه را كه مانند علم كلام در عصر ائمه طاهرين كم و بيش متداول و معمول بود و اساس نوين آن را استادش «ابن‌جنيد اسكافي» و پيش از او «ابن ابي‌عقيل عماني» فقيه معروف شيعه پي‌ريزي كرده بودند ولي هنوز مورد توجه دانشمندان شيعه قرار نگرفته بود، به صورت دلپذيري درآورد.
 

شيخ مفيد ابواب فقه را به دقت مورد تجزيه و تحليل قرار داد و از تشتت و پراكندگي بيرون آورد و هر موضوع از آن را در محل خود جاي داد و بدان وسيله راه استفاده احكام را روشن ساخت و از اين راه نه‌تنها شيعيان را به روش استدلال ساير مسلمين آشنا نمود، بلكه از زمان وي تاكنون تمام دانشمندان شيعه بي‌واسطه يا با واسطه از مكتب او استفاده كرده‌اند. (دواني، مفاخر اسلام، ص 241 و 242 به نقل از مقدمه كتاب اوائل المقالات) شيخ طوسي شاگرد ارزنده مكتب او درباره او در «فهرست» مي‌نويسد: «محمد‌بن محمدبن نعمان، معروف به ابن‌المعلم، از متكلمان اماميه است.
 
 در عصر خويش رياست و مرجعيت شيعه به او منتهي گرديد. در فقه و كلام بر هر كس ديگر مقدم بود. حافظه خوب و ذهن دقيق داشت و در پاسخ به سؤالات حاضرجواب بود. او بيش از دويست جلد كتاب كوچك و بزرگ دارد. (شيخ طوسي، فهرست، ص 157)
 

نجاشي شاگرد نامدار و مورد اعتماد شيخ مفيد در مورد استاد مي‌گويد: «فضل او در فقه و حديث و ثقه بودن او مشهورتر از آن است كه توصيف شود. او تأليفات متعددي دارد كه مي‌توان از كتب زير نام برد: المقنعه، الأركان في دعائم الدين، الايضاح و الفصاح در امامت، الارشاد العيون و المحاسن و...» ( نجاشي، رجال، ج  2، ص  327، ص 328)
 
علامه حلي در مورد شيخ مفيد مي‌گويد:« اوراست حكايتي درباره علت نامگذاري‌اش به «مفيد» كه ما آن‌ را در كتاب بزرگ خود- رجال- آورده‌ايم، مفيد معروف به «ابن المعلم» بود. از بزرگترين مشايخ شيعه و رئيس و استاد آنهاست. كليه دانشمندان ما كه بعد از وي آمده‌اند از دانش او استفاده نموده‌اند.
 
 فضل و دانش او در فقه و كلام و حديث مشهورتر از آن است كه به وصف آيد. او موثق‌ترين و داناترين علماي عصر خود بود. رياست علمي و ديني طائفه شيعه در زمان او به وي منتهي مي‌گشت...» (دواني، علي، مفاخر اسلام، ج  3، ص  243 و   244، به نقل از مجالس‌المؤمنين)
 
همه دانشمندان، رجال و فقها هر جا به نام شيخ مفيد يا گفتار او رسيده‌اند از وي به عنوان سرآمد علماي عقايد و مذاهب اسلامي و به عنوان متفكري برجسته و مصنفي پركار و دانشمندي سخنور ياد كرده‌اند، مانند ابن داوود در «رجال»، ابن ادريس حلي در «مستطرفات سرائر»، علامه مجلسي، وحيد بهبهاني، شيخ سيدباقر خوانساري در «روضات‌الجنات» ‌و ديگران.
 
ابن نديم، كه از معاصران شيخ مفيد بوده و مانند او در بغداد مي‌زيسته، در «الفهرست» نوشته است: «ابن المعلم- ابو عبدالله»، كه رياست متكلمين شيعه در عصر ما به وي رسيده است، او در علم كلام (عقايد و مذاهب) به روش مذهب شيعه بر همه كس پيشي دارد و دانشمندي باهوش و با فراست است.
 
 در الفهرست ابن نديم در دو مورد از شيخ مفيد ذكري به ميان آمده اما از تأليفات او نامي ديده نمي‌شود و به‌جاي آن چند نقطه گذاشته شده است. بعيد نيست كه حذفي انجام گرفته باشد. (دواني، علي، همان، ص  245 و  246)
 

خطيب بغدادي كه اندكي پس از وي مي‌زيسته و در كتاب معروف خود «تاريخ بغداد» با توجه به تعصب خاص خود، سخنان ناهنجار در مورد شيخ مفيد آورده است. (تاريخ بغداد، ج  3،  ص  231) سخنان خطيب طوري است كه روشنگر اين مطلب مي‌باشد كه مكتب شيخ مفيد تأثير بسزايي در رواج مذهب اهل بيت عصمت و طهارت داشته است.
 

به‌طور كلي دانشمندان اهل سنت را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد: دسته‌اي كه با تعصب و بغض عقايد دانشمندان شيعي را رد كرده‌اند و دسته‌اي كه با توجه به ديدارها و خواندن مطالب شيعي با انصاف قضاوت كرده‌اند. اما هر دو دسته به زهد و تقوا و كوشش و ذهن نقاد شيخ مفيد اذعان دارند.
 

شيخ مفيد در زمان عضدالدوله ديلمي با عظمت مي‌زيست و با اهل هر مذهبي مناظره و مجادله مي‌كرد ولي اين وضع چندان پايدار نماند؛ زيرا بعد از عضدالدوله به واسطه درگيري‌هاي شيعه و سني چند بار شيخ مفيد دستگير و تبعيد شد. از جمله به گفته ابن اثير در سال 393 ه. ق بهاءالدوله ديلمي پسر عضدالدوله، خليفه عباسي را از خلافت خلع كرد و بغداد در آن موقع سر به شورش برداشت. بهاءالدوله نيز سرلشكر خود را به بغداد فرستاد و او شيعه و سني را از  اظهار مذهب خود منع كرده و شيخ مفيد را تبعيد كرد. (ابن اثير، الكامل في‌التاريخ، ج  15، ص  50)
 

ابن اثير همچنين مي‌نويسد: در سال  409 ه. ق سلطان الدوله پسر بهاءالدوله، ابن سهلان را به حكومت بغداد منصوب داشت و چون او  وارد بغداد شد، ابوعبدالله بن نعمان، فقيه شيعه را تبعيد كرد. (همان، ص 52)
 

تعداد كثيري از دانشجويان علوم اسلامي از مكتب پرفيض او بهره برده‌اند كه جز پانزده نفر از آنها كه در مقدمه «بحار‌الانوار» نام آنها آمده است اطلاع دقيقي از بقيه به‌دست نيامده است. از معروف‌ترين شاگردان او سيد مرتضي علم‌الهدي و برادر نابغه‌اش سيد رضي، شيخ طوسي، نجاشي، ابوالفتح كراچكي، ابوجعفربن سالار وعبدالغني را مي‌توان نام برد كه همه از مفاخر جهان اسلام به حساب مي‌آيند. (دواني، علي، مكتب اسلام، سال اول، شماره 3)
در مورد چگونگي آشنايي او با دو شاگرد ممتازش يعني سيد رضي و سيد مرتضي، كرامتي را نقل مي‌كنند كه ما آن را عيناً از كتاب قصص العلماء مرحوم تنكابني نقل مي‌كنيم: «شيخ مفيد شبي در خواب ديد كه در مسجد كرخ كه از مساجد بغداد است نشسته و صديقه كبري حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله عليها) دست حسنين(ع) را گرفته و به نزد شيخ مفيد آمد و فرمود: «يا شيخ علمهماالفقه» (اي شيخ به اين دو فقه ياد بده) پس بيدار شد و در حيرت افتاد كه اين چه خواب است و مرا چه كه امام را تعليم نمايم و خواب ديدن ائمه معصومين عليهم‌السلام خواب شيطاني نيست.
 
 پس صبح آن شب را به همان مسجد كه ديد رفته و در آنجا نشست، به ناگاه ديد كه مادر سيد مرتضي آمد و كنيزان دور او را گرفته و دست سيد مرتضي و سيد رضي را گرفته به نزد شيخ مفيد آمد و گفت: «يا شيخ علمهما الفقه». شيخ تعبير آن خواب را فهميد و در احترام سيد مرتضي و سيد رضي كمال مبالغه را داشت.» (تنكابني، ميرزا محمد، قصص العلماء، ص  403)
 

مي‌توان ادعا كرد كه شيخ مفيد در تمام زمينه‌هاي علوم  اسلامي قلم‌فرسايي كرده‌اند و در همه موضوعات علمي و ديني سخن به ميان آورده‌اند. اغلب تأليفات ايشان پاسخ به سؤالات گوناگون علمي است كه از شهرها و كشورهاي اسلامي به وي رسيده و همچنين رد عقايد و نظريات دانشمنداني از فرقه‌هاي غيرشيعه نامي عصر او است. در اين‌باره آقاي علي دواني به نقل از حاج ميرزا حسين نوري در مستدرك الوسائل مي‌نويسد: «كمتر كتب علماي شيعه پس از وي، يافت مي‌شود كه از مسائل متعلق به امامت و ادله اثبات آن، از كتاب و سنت از نظر درايت و روايت ولو به اشاره به آنها، در كتابهاي شيخ مفيد مطلبي نباشد.» (دواني،‌ علي، مفاخر اسلام، همان)
 

نجاشي 171 جلد كتاب از تأليفات شيخ را ذكر كرده است كه اسامي برخي از آنها به اين ترتيب است:
1 - در فقه و اصول؛ الفرائض الشرعيه، احكام النساء، اصول الفقه، النكت في مقدمات الاصول.
2 - در علوم قرآني؛ الكلام في دلائل القرآن، وجوه اعجاز القرآن، النصره في فضل القرآن، البيان في تأليف القرآن، او يكي از پركارترين افراد در اين رشته بود.
3 - در علم كلام و عقائد؛ اوائل المقالات، نقض فضيله المعتزله، الافصاح، الايضاح، الأركان و... (نجاشي، رجال، ص  327  و   328)
 

شيخ مفيد پس از  75 سال تلاش و خدمت ارزنده در سال  413 در بغداد در بيست و هفتم يا بيست و هشتم ماه مبارك رمضان دار فاني را وداع گفت و در پائين پاي امام موسي بن جعفر و نوه عالي‌قدرش امام محمد تقي يعني كاظمين(ع) جنب آرامگاه استادش جعفربن محمد قولويه قمي دفن شد. (شيخ طوسي، فهرست، ص  158، رجال، ص 287)
شيخ طوسي كه خود حاضر در صحنه تشييع شيخ مفيد بود اعتقاد دارد روز وفات او از حيث كثرت دوست و دشمن و براي اداي نماز و گريستن بر او همانند و نظير  نداشته است. هشتاد هزار تن از شيعيان او را تشييع و سيد مرتضي علم‌الهدي بر او نماز گزارد.        
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

آزادی و آگاهی، دو عنصر بنیادی در تربیت اسلامی

لا اِکراهَ فِی‌الدّینِ قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ . . . (بقره/ 256) در کار دین اکراه روا نیست؛ چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است . . .
 
برای تعریف آزادی در یک نوشتة کوتاه، لزومی به نقل آرای اندیشمندان نیست؛ بنابراین، به اجمال می‌توان گفت آزادی یعنی نبودن موانع بیرونی و درونی برای اندیشیدن و بیان اندیشه‌ نظر سنجیده و منطقی و بررسی شده. در بعضی کتاب‌ها، بحث آزادی اغلب به دنبال مطالب مربوط به دمکراسی و تعلیم و تربیت مطرح شده است. مثلاً جرج نلر در کتاب مبانی تربیتی خود می‌گوید: «دمکراسی، آزادی فردی را حفظ می‌کند و رشد می‌دهد . . .» (نلر، 45:1971)؛ بروباخر در کتاب فلسفه‌های نو در تعلیم و تربیت، از دمکراسی به عنوان آزادی      یاد می‌کند و آزادی معلمان را یادآور می‌شود: معلمان باید از تأثیر عواملی که مانع بیان حقایق آن‌طور که  می‌بینند می‌شود، آزاد باشند. البته باید در رشتة خود کاملاً‌
 
 ماهر و با صلاحیت باشند که بتوانند حقیقت را بررسی نمایند. (بروباخر: 60:1969)
 
اما آزادی در تربیت، ریشة ژرف و گستردة همة آزادی‌های  اجتماعی و سیاسی است. کسی که تربیتی آزادانه نداشته،      بینش و نگرشی مستدل وعقلانی نیافته، از خودخواهی و هواهای نفسانی نرسته و آزادگی را درک نکرده است، چگونه
 
  می‌توانددر ایجاد جامعه‌ای آزاد و آگاه و قانون‌گرا و خالی از تعصب‌های نابخردانة گوناگون شرکت داشته باشد؟
 
افراد باید بتوانند با آزادی و آگاهی، هدف اعلای زندگی، هدف‌های میانی و رفتارهای قابل مشاهدده را از راه خردورزی برگزینند. در نظام تربیتی اسلام، عقل و بلوغ شرط تکلیف هستند و این عقل و بلوغ در پایان دورة کودکی و بیداری گرایش‌های دینی، با پرسش‌های اساسی و وجودی مانند «من کیستم؟»، «از کجا آمده‌ام؟» «به کجا می‌روم؟»، به توانایی شناخت و درک و فهم رمز و راز هستی، پیچیدگی موجودات، علم و نظم به کار رفته در خلقت آنها و بالاخره آفریدگار می‌رسد. تربیت اسلامی با بیان رشد و غی، آزادانه و بدون اکراه، آدمی را به بیشن و منش شایسته‌ای توجه می‌دهد که حیات طیبة او را در دنیا و آخرت تضمین می‌کند.
 
علامه طباطبایی می‌نویسد:
 
رشد یعنی یافتن راه کار و جادة مستقیم؛ و غی، مقابل آن است. بنابراین، رشد و غی اعم از هدی و ضلال است، زیرا هدی ـ چنان‌که گفته‌اند ـ عبارت است از یافتن راهی که به منزل می‌رسد و ضلال عبارت است از نیافتن آن؛ و ظاهراً یافتن جادة مستقیم، از مصادیق همان مبنای اول یعنی یافتن راه کار است، زیرا یافتن راه کار نسبت به راه‌پیما این است که جادة مستقیم را پیش گیرد و از آن دور شود. (طباطبایی، 1364: ج2، ص 482)
 
چرا تربیت دینی اجبار‌بردار نیست؟
 
وَقالَتِ الاَعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنُوا وَ لکِن قُولُو اَسلَمنا وَ لَمّا یَدخُلِ الایمانُ فی قُلُوبِکُم . . . (حجرات/ 14)
 
اعراب گفتند: ایمان آورده‌ایم. بگو: هنوز ایمان (حقیقی) نیاورده‌اید؛ ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، چرا که هنوز ایمان به دل‌هایتان راه نیافته است . . .
 
یعنی ایمان امری قلبی است؛ و چون امری قلبی است، اکراه و اجبار در آن راه ندارد.
 
در روان‌شناسی اجتماعی، در مورد سه اصطلاح پژوهش شده است: 1. متابعت، 2. همانندسازی، 3. درونی‌کردن. گفته‌اند متابعت به منظور کسب پاداش یا اجتناب از تنبیه است؛ همانندسازی مبتنی بر آرزوی شخصی برای همانندشدن با شخصیتی صاحب‌نفوذ است؛ و درونی‌کردن، ناشی از اعتقاد خاصی مبتنی بر این تمایل است که می‌خواهیم رفتار و افکارمان درست و صحیح باشد (ارونسون، 1367: 24ـ23). ایمان، درونی‌سازی نظام تربیتی الهی است؛ نظامی که دو رکن اساسی دارد: ایمان به خدا و عمل صالح. و این ایمان جز با آزادی در انتخاب حاصل نمی‌شود. شاید علت ایمان و عمل درست و نیکوی عده‌ای از مردان و زنانی که پس از شهریور بیست، به‌ویژه بعد از کودتای امریکایی ضدملی وارد دانشگاه‌ها شدند، این باشد که علی‌رغم جو مارکسیسم‌زده دانشگاه‌ها، با مطالعه آثار بزرگان آن روزگار و دیدن اعمال صادقانه آنها دست به انتخاب زدند و با اندیشه و تفکر و آزادی، اسلام را برگزیدند و آن را درونی کردند.
 
اما آگاهی چیست؟
 
قرآن به پیامبر(ص) می‌فرماید:
 
قُل هذِهِ سَبیلی اَدعُوا اِلَی‌اللهِ عَلی بَصیرَة اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی . . . (یوسف/ 108)
 
بگو این راه و رسم من است که من و هر کسی را که پیرو من باشد، با آگاهی به سوی خدا می‌خوانم.
 
بصیرت را بینایی دل، معرفت و درک، و حجت و دلیل معنی کرده‌اند (قرشی، 1352: ج1، ص 195) پس راهی که پیامبر(ص) و ائمه (ع) و پیروان راستین آنان، بر آن، مردم را به خدا دعوت می‌کنند، راه آگاهی و تعقل و تفکر و دلیل است. قرآن‌شناس بزرگ قرن پانزدهم هجری علامه طباطبایی می‌نویسد:
 
شما اگر کتاب الهی را تفحص کامل نموده و در آیاتش دقت فرمایید، خواهید دید شاید بیش از سیصد آیه هست که مردم را به تفکر و تذکر و تعقل دعوت نموده و یا به پیامبر ـ صلی‌الله علیه و آله ـ استدلالی را برای اثبات حقی و یا از بین‌بردن باطلی می‌آموزد . . . خداوند در قرآن خود و حتی در یک آیه نیز بندگان خود را امر نفرموده که نفهمیده به قرآن و یا به هر چیزی که از جانب او است، ایمان آورند و یا راهی را کورکورانه بپیمایند، حتی قوانین و احکامی که برای بندگان خود وضع کرده و عقل بشری به تفصیل ملاک‌های آنها را درک نمی‌کند به خبرهایی که در مجرای احتیاجات قرار دارد، علت آورده (المیزان، ج 5، ص 394) از جمله آیاتی که امام هفتم حضرت موسی‌بن‌جعفر ـ علیه‌السلام ـ آن را بشارت به اهل عقل و فهم دانسته‌اند این آیه است: (مطهری، 1371: 37):
 
فَبَشِّر عِبادیِ الَّذینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ اَحسَنَهُ اُولئِکَ الَّّذینَ هَدیهُمُ اللهُ و اُولئِکَ هُم اُولُوالاَلباب. (زمر/ 18 ـ 17)
 
بندگانم را بشات ده! همان کسانی را که سخن را استماع می‌کنند و آنگاه از بهترین آن پیروی می‌کنند. اینان‌اند که خداوند هدایتشان کرده است و اینان‌اند که خردمندان‌اند.
 
استاد مطهری در توضیح این آیه می‌نویسد:
 
 
 
بندگان خدا پس از استماع سخن چه می‌کنند؟ آیا هر چه را شنیدند، باور می‌کنند و همان را به کار می‌بندند، یا همه را یکجا رد می‌کنند؟ نه، هیچ‌کدام؛ سخن را نقادی می‌کنند، سبک ـ سنگین می‌کنند، ارزیابی می‌نمایند، آن را که بهتر است، انتخاب می‌کنند و به آن عمل می‌نمایند. اینها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده (پس هدایت الهی یعنی استفاده از عقل). در آخر آیه می‌فرماید: به راستی اینان صاحبان عقلِ ژرف‌اندیش هستند، مغز و اساس مطالب را پس از نقادی به دست می‌آورند، اما برای عمل نه فقط برای آگاهی و اطلاع. (همان، ص 38)
 
نقد کتاب و مطالب در تمدن ایرانی ـ اسلامی بی‌سابقه نیست. متفکران مسلمانی بودند که برای اولین‌بار منطق یونانی را نقد کردند: شیخ اشراق و ابن‌تیمیه، به صورتی منظم و مدوّن به این کار مبادرت کردند؛ و ابوبکر رازی، نخستین نقد‌کنندة شکل اول قیاس ارسطویی است.
 
ابن حزم در کتاب التقریب فی حدودالمنطق و ابن‌تیمیه در کتاب نقض‌ المنطق، بر ادراکات حسی و استقرا به عنوان منبع علم و معرفت تأکید کرده‌اند (لاهوری، 149:1346)
 
فقیهان برجسته هم همواره آرای پیشینیان را نقد کرده و در این زمینه دست به ابتکار زده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان از شیخ مفاید یاد کرد که با قدرت در برابر اندیشة حدیث‌گرایی ایستاد و با کسانی که قیاس را ملاک استنباط احکام قرار داده بودند، مقابله کرد و از استاد خود، ابن جنید، با احترام ولی به شدّت انتقاد کرد و کتاب‌هایی در رد تألیفات وی نگاشت (گرجی، 140:1375).
 
قبل از انقلاب اسلامی هم در مجلاتی چون سخن، یغما، کتاب هفته و . . .مجله وزین راهنمای کتاب به کوشش استاد ایرج افشار، نقد کتاب‌ به صورت یک کار دانشگاهی پیگیری می‌شده است. نقد کتاب و مقاله در سراسر دنیای علم، بیانگر زنده‌بودن و پویایی و خلاقیت عالمان و اندیشمندان است. جامعة علمی ما باید در زمینة نقد تلاشی روزافزون کند.
 
خوشبختانه در پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی ده سال است که با ایجاد دوازده گروه علمی در رشته‌های علوم‌انسانی، به این کار ارزشمند مبادرت می‌شود. اعضای گروه علوم تربیتی هم موفق شده‌اند در کنار چند مقاله، تعدادی از نقدها را نیز در اختیار خوانندگان ارجمند قرار دهند. امیداوریم که استادان محترم علوم تربیتی بیش از این دست همکاری ما را در بررسی و نقد کتاب‌ها بفشارند. پژوهشگاه نقد کتاب‌های استادان ارجمند را با کمال احترام به خود آنها خواهد داد و تقاض خواهد کرد که به نکات اشاره شده در آنها به هنگام تجدید چاپ کتاب توجه کنند.
 
برای پیشرفت علم، همه باید پذیرای نقد عالمانه، اخلاقی و به دور از رنجش نوشته‌های خویش باشیم.
 
از همه استادان محترمی که در فراهم‌آوردن این فصلنامه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را یاری کرده‌اند، سپاسگزارم و توفیق همکان را از خدای علیم و حکیم خواهانیم.
 
 
 
کتابنامه
 
ارونسون، الیور. 1367. روان‌شناسی اجتماعی. ترجمة حسین شکرکن. تهران: انتشارات رشد. طباطبایی، سیدمحمدحسین. 1364. المیزان. تهران: چاپ بنیاد فکری و علمی علامه طباطبایی. گرجی، ابوالقاسم. 1375. تاریخ فقه و فقها. تهران: انتشارات سمت.
 
لاهوری، اقبال. 1346. احیای فکر دینی در اسلام. ترجمه احمد آرام. تهران: نشریه موسسه فرهنگی منطقه‌ای.
 
مطهری، مرتضی. 1371. تعلیم و تربیت در اسلام. تهران: انتشارات صدرا.
 
 
 
Biuvacher, Jhon s. 1969. Modern philosophies of Education. New Delhi: McGraw-Hill Publishing Company, Itd.
 
Kneller, George F. 1961. Foundation of Education, NewYork, London: Jobn Wiley& Sons, Inc.
 

 
 

 
 عضو شورای علمی ـ مشورتی دبیرخانه هیات حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره 
 

منبع: نامة علوم‌انسانی/ دو فصلنامة شورای بررسی متون و کتب علوم‌انسانی
شماره 12، تابستان و پائیز 84/ ویژه علوم تربیتی
 
 
http://www.korsi.ir/Statics/Article_Akarami.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

حسين(ع)، فرزند ابراهيم

ابوالقاسم جعفري
تمدن بابل در حدود سه هزار و هفتصد سال پيش كه حضرت ابراهيم در آن زندگي مي‌كرد دو ويژگي عمده داشت. نخست اين‌كه انجام آداب و مراسم و اجراي شعاير جمعي، بيش از عمل صالح، تقوا و فضايل اخلاقي اهميت داشت و كسي كه مي‌خواست به وظيفه خود در برابر خدايان عمل نمايد مي‌بايست قرباني‌هاي شايسته‌اي به معابد تقديم كند و اوراد مخصوصي بخواند. دوم اين‌كه، گفته‌اند: «هيچ تمدني از لحاظ پايبندي به اوهام و خرافات، به پاي تمدن بابلي نمي‌رسيد. كاهنان، هر حادثه را از ولادت غير طبيعي فرزندان گرفته تا اشكال مختلف مرگ، با تعبيرات سحري و فوق طبيعي مورد تفسير و تاويل قرار مي‌دادند».(1)

 
تصميم نمرود براي انداختن حضرت ابراهيم در آتش، خود نمونه‌اي از قرباني انساني و تقديم سنت‌شكنان به پيشگاه خدايان بود. زماني كه آتش بر ابراهيم سرد و گلستان شد، آن هم در حضور هزاران تماشاگر معتقد به خدايان بابل و به ويژه اين‌كه اين آتش به احترام بت‌ها و براي عقوبت دشمن خدايان بابل افروخته شده بود، اين خبر عجيب به سرعت در سرتاسر بابل پيچيد و به مرور زمان به نواحي ديگر نيز رسيد.
 
طبعا با اتفاق چنين معجزه‌اي و تحقير خدايان بابل، مردم آن زمان منتظر شنيدن خبرهاي بيشتري از اين پيامبر بودند و نمي‌توانستند نسبت به آن بي‌تفاوت باشند. از اين‌رو، هنگامي كه ابراهيم عليه‌السلام، به دستور خداوند فرزند را به قربانگاه برد ولي خداي سبحان، گوسفندي را به جاي انسان براي قرباني برگزيد، اين اتفاق نقطه عطفي در سنت شعايري آن روزگاران شد. به طوري كه بعدها حتي وقتي امپراطوران تصميم به قرباني كردن انساني مي‌گرفتند، مورد اعتراض كاهنان دربار قرار مي‌گرفتند كه تاريخ، نمونه‌هايي را ثبت كرده است.
 
اصطلاح قرآني مبارزه با عادات و سنت‌هاي غلط اجتماعي، اصلاح  است و خداوند پيامبران را براي اصلاح عقايد و عادات جامعه مبعوث فرمود. امام حسين عليه‌السلام هم كه در دعاي عرفه، خود را فرزند ابراهيم مي‌خواند در ابتداي حركت خود به سوي كربلا مي‌فرمايد: من فقط به خاطر اصلاح در امت جدم خارج شدم و مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منكر نمايم و به سيره و سنت جدم ( رسول خدا) و پدرم (امير‌المومنين) عمل نمايم. (2)بدين ترتيب، ابراهيم و فرزندش حسين (ع) هر دو الگوي خط‌شكني بودند و هر دو، با وجود تنهايي و بدون داشتن يك لشكر و مانند آن، شكوه پوشالين و ابهت دروغين حاكمان زمان خود را شكستند و راه را براي مجاهدان بعد از خود هموار نمودند.
 
 خداي سبحان، اين ويژگي ابراهيم خليل را به عنوان اسوه و الگو به پيامبر خود معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد: براي شما در ابراهيم و همراهان او سرمشقي نيكوست، آنگاه كه به قومشان گفتند ما از شما و آنچه به جاي خداوند مي‌پرستيد، بري و بركناريم و ما منكر شماييم و هميشه ميان ما و شما دشمني و عداوت و كينه خواهد بود تا وقتي كه به خداي يگانه ايمان بياوريد. (ممتحنه:4) عبارت قرآني (بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتي تومنوا بالله وحده)ناخود‌آگاه، فرازهاي معروف زيارت عاشورا را به ياد مي‌آورد (اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم) و يا فرازي از زيارت جامع كه مي‌فرمايد: ( مبغض لاعداءكم) اين فرازها به مسلمانان مي‌آموزد كه كينه و دشمني با دشمنان دين خدا، در واقع متمم و مكمل محبت الهي است و بدون آن عشق به خداوند، كامل نمي‌شود. 
 
شباهت ديگري كه ميان حضرت ابراهيم و امام حسين (ع) بسيار برجسته است، سر‌افرازي در آزمون الهي است. قرآن كريم مي‌فرمايد:  «و چون ابراهيم را پروردگارش به كلماتي (شعايري) چند آزمود، و او آنها را به انجام رساند، فرمود من تو را پيشواي مردم مي‌گمارم» (بقره:421) هر دوي آن بزرگواران در انجام آزمون الهي، به همراه خانواده و اهل بيت خود بودند. هر دو، فرزند به قربانگاه بردند با اين تفاوت كه ابراهيم خليل فرزند خود را صحيح و سالم پس گرفت اما امام حسين (ع) فرزندان خويش را تقديم كرد، به جز امام سجاد عليه‌السلام كه به قضاي الهي ميراث نبوت را حفظ كرد.
 
حضرت‌هاجر در كنار حضرت ابراهيم بود و حضرت زينب سلام الله‌عليها در كنار حسين‌ابن‌علي عليه‌السلام. هر دو در وادي طلب، سرگرداني و حيرتي را تجربه كردند كه خداوند براي آنها مقرر كرده بود. هر دو راضي به قضاي الهي بودند و همين رضايت و شهامت در اجراي رسالت، از هر دو بانوي نمونه، سرمشقي جاودانه ساخت. اعمال حج ابراهيمي بدون سعي و صفاي حضرت‌هاجر كامل نيست، همانگونه كه پيام كربلا در كربلا مي‌ماند اگر زينب نبود.
 
در هر دو نهضت، خانه كعبه محور عمليات است. حضرت ابراهيم، خانه كعبه را بنا نهاد تا مركزيتي براي يكتا‌پرستي به وجود آيد و حرم امن الهي باشد: و ياد كنيد كه خانه [كعبه] را بازگشتگاه و حرم امن براي مردم قرار داديم و [گفتيم] از مقام ابراهيم نمازگاهي بسازيد و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه خانه‌ام را براي غريبان [مسافران] و مقيمان و نمازگزاران پاكيزه گردانيد.(بقره: 521) قرآن كريم داستان راز و نياز حضرت ابراهيم و اسماعيل را نقل مي‌كند تا فلسفه بنيان كعبه روشن شود: و چون ابراهيم و اسماعيل پايه‌هاي خانه [كعبه] را بر آوردند [گفتند] پروردگارا از ما بپذير كه تويي شنواي دانا.
 
« پروردگارا ما را فرمانبر خويش بگردان و از ذريه ما امتي فرمانبردار خويش پديد‌آور و مناسك ما را به ما بنما و از ما در گذر كه تويي توبه‌پذير مهربان.» پروردگارا و از ايشان در ميانشان پيامبري كه آيات تو را بر آنان بخواند و به آنان كتاب آسماني و حكمت بياموزد و پاكدلشان سازد بر انگيز كه تو پيروزمند فرزانه‌اي. (بقره:128-127) حسين بن علي (ع) نيز به هنگام حركت به سوي كربلا، يك روز مانده به عيد قربان، شهر مكه را به سوي كربلا ترك كرد تا نشان دهد، حرمي را كه خداوند فرمود تا حرم امن الهي براي موحدان باشد، حتي براي فرزندان رسول خدا نيز امن نيست.    
 
در قرآن كريم بر دو ويژگي « بردباري» و « دردمندي» حضرت ابراهيم عليه‌السلام تاكيد مي‌شود (هود:67) كه هر دو به بُعد اجتماعي و رسالت حضرت ابراهيم بازگشت مي‌كند. بدين معنا كه حضرت ابراهيم، درد جامعه را داشت و از انحرافات موجود در آن به شدت رنج مي‌برد؛ همچنان‌كه حسين‌بن علي (ع) نيز وقتي به سرزمين شراف رسيد، براي اتمام حجت با كوفيان فرمود:  مردم! من بسوي شما حركت ننمودم مگر آنگاه كه دعوتنامه‌ها و پيك‌هاي شما به سوي من سرازير گشت كه « ما امام و پيشوا نداريم. دعوت ما را بپذير و به سوي ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبري نمايد. » ... آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي‌شود؟ و از باطل نهي نمي‌گردد؟ پس سزاوار است كه در چنين وضعي انسان با ايمان، مرگ و ملاقات با خداوند را آرزو كند. آري، من مرگ را جز سعادت و خوشبختي نمي‌بينم، و زندگي با ستمگران را جز خواري و ذلت نمي‌دانم. (3)
  
 
ابراهيم به تنهايي يك امت بود « ان ابراهيم كان امة قانتا‌لله حنيفا»(بيگمان ابراهيم پيشوايي فروتن در برابر خداوند و پاكدين بود)(نحل:021) و در عين حال به تنهايي در برابر نمرود و درباريانش ايستاد و ناتواني‌ها و زبوني‌هاي او را بر شمرد. حضرت ابا عبدالله (ع) نيز، هنگامي كه معاويه از خلفا و يزيد تمجيد كرد و از امام خواست تا با يزيد بيعت كند، امام خطاب به او فرمودند: ... «اي معاويه! آنچه دربارۀ كمالات يزيد و لياقت وي براي امت محمد (ص) برشمردي شنيديم. قصد داري طوري وانمود كني كه گويا فرد ناشناخته‌اي را توصيف مي‌كني، يا فرد غايبي را معرفي مي‌كني... در حالي‌كه يزيد ماهيت خود را آشكار كرده و موقعيت سياسي و اجتماعي و اخلاقي خود را شناسانده است.
 
 از يزيد آن‌گونه كه هست بگو! از سگ بازيش بگو، وقتي كه سگ‌هاي درنده را به جان همديگر مي‌اندازد. از كبوتر بازيش بگو... از بوالهوسي و عياشي او بگو ... از خوشگذرانيش بگو كه از ساز و آواز سرمست مي‌شود. آنچه در پيش گرفتي كنار بگذار، آيا گناهي كه تا كنون درباره اين امت بر دوش خود بار كرده‌اي تو را كافي نيست؟... »(4)      
 
در حديثي آمده است كه رسول مكرم اسلام از خداوند درخواست كرد: الهي ارني الاشياء كما هي. (خدايا حقايق اشيا را آنچنان‌كه هستند به من نشان ده). خداوند پيش از آن با حضرت ابراهيم چنين عملي انجام داد و باطن و حقايق اشيا را به او نشان داد: «و بدينسان ملكوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهيم مي‌نمايانيم تا از اصحاب يقين گردد.»(انعام:57) و در جاي ديگري حضرت ابراهيم از خداوند مي‌خواهد تا زنده كردن مردگان را به او نشان دهد. امام حسين عليه‌السلام نيز در دعاي عرفه عرضه مي‌دارد: «فهمتني ما جاءت به رسلك.» ( خداوندا! تو به من هر آن‌چه را كه پيامبرانت آورده بودند آموختي) و همچنين عرضه مي‌دارد: «خداوندا تويي كه در همه موجودات، خود را به من نشان دادي تا در هر چيز آشكار تو را ديدم. تويي كه در هر چيز آشكاري». به نظر مي‌رسد تاكيدي كه امام حسين(ع) بر توحيد داشته و از خداوند، شناخت معرفت خويش را مي‌طلبد بيش از حضرت ابراهيم( ع) است و حضرت ابراهيم(ع) بيشتر طالب شناخت معاد و جلوه‌هاي ديگر خداشناسي بوده است.
 
پانوشت‌ها:
1 - ادیان جهان باستان، یوسف اباذری و جمعی از نویسندگان، ج2،ص236.
2 - بحارالانوار، ج44، ص328.
3 - تاریخ ابن عساکر، ص214.
4 - تاریخ طبری، ج3، ص 248.  
                                                                                                                       
 
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=14499
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

بزرگ‌ترين مرجع «جهانی شدن» خداست

اگر جهانی‌شدن دنبال مبنع و مرجعی باشد كه همه را به هم پيوند بزند، چيزی جز «خالق هستی» كه منشأ موجوديت همه موجودات است، پيدا نمی‌كند.دكتر سعيدرضا عاملی، استاديار دانشگاه تهران، در گفتگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) ضمن بيان مطلب فوق به تشريح رابطه ی دين و فضای مجازی و جهانی شدن دين از طريق فضای مجازی پرداخت. دين؛ عامل حل تضادهای محلی و بين‌المللی وی  در پاسخ به اين پرسش كه جايگاه دين را در فضای مجازی چگونه می‌بينيد، گفت: پاسخ به اين سؤال نيازمند بحث كلی‌تری است بايد ديد دين در فضای مجازی از چه ساختار و كيفيتی برخوردار است و چه نسبتی با جهان واقعی برقرار می كند اما سوال پيشينی آن اين است كه آيا دين در تعارض با امر جهانی هست يا نه؟

 
هيچ چيز قدرتمندتر از دين از ويژه‌گی جهانی برخوردار نيست. امروز حتی در صحنه سياسی جهان، دين بعنوان مهم‌ترين متغير حل تضادهای بين‌المللی مطرح می‌شود. آلبرايت وزير خارجه كلينتون در كتابی كه در ماه می 2006 تحت عنوان «تعالی و تقدس» به چاپ رساند براين مبنا تاكيد می‌كند كه: دين منشاء پيوند همه انسان‌ها با يكديگر است و در واقع عامل اصلی حل تضادهای محلی و بين‌المللی است.
 
بزرگ‌ترين مرجع «جهانی شدن» خداست
 
وی ادامه داد: اديان با همه ظرفيت‌ها و تفاوت‌هايی كه با هم دارند در اين امر كه ما «مخلوق خدا هستيم» يكی هستند. خدا بزرگ‌ترين مرجع «جهانی شدن» است چرا كه از نظر خداوند هيچ تبعيض و تفكيكی در جهان نيست و در نگاه الهی جغرافيا وجود ندارد همه انسان ها مورد خطاب هستند.
 
همه هستی مورد توجه خداست و به نوعی همه موجودات موضوع امر الهی هستند. حال كه اين هسته‌ی جهانی در امر دينی وجود دارد، می‌توان اميدوار بود كه محدوديت‌های قومی، جغرافيايی و فرهنگی ِ جهان واقعی در جهان مجازی تكرار نشود و شاهد جهان بزرگ‌تر و جهان كم‌تبعيض‌تری باشيم.
 
انسان؛ موضوع امر مجازی
 
رييس موسسه مطالعات اروپا و آمريكای شمالی تصريح كرد: وقتی امر دينی در فضای مجازی قرار می‌گيرد موجوديتی است كه در معرض همگان قرار می‌گيرد. البته بين امر مجازی و واقعی يك رابطه منطقی وجود دارد و جدا از يك‌ديگر نيستند. موضوع امر مجازی «انسان» است و «انسان» متعلق به جهان واقعی است و امروز متعلق به جهان مجازی نيز است. ولی قابليت‌های امر مجازی و واقعی تفاوت‌های اساسی دارند.
 
دكتر عاملی ضمن اشاره به اين موضوع كه فضای مجازی به‌دنبال اين است كه "هستی ِ واقعی" را در "هستی ِ مجازی" بازتوليد كند، گفت: امر دينی در فضای مجازی به دنبال اين است كه اخلاق، اعتقادات، شعائر دينی با جنس و سنخ ديگری در اين فضا بازتوليد كند. در فضای مجازی خصيصه‌ی دسترسی آسان 7 در 24 ( 7 روز هفته و 24 ساعت شبانه‌روز ) وجود دارد.
 
در حالی كه آدم ها و حتی مكان‌ها مثل مسجد و ... در ساعت خاصی تعطيل می‌شوند، «هستی‌ ِ مجازی» وقتی مرجع (انسان) هم خاموش شود باز بيدار است. اين به معنای توسعه انسان و ظرفيت‌های جهان واقعی در جهان مجازی است.
 
بازتعريف در «قابليت‌های فضای مجازی»
 
اين مدرس دانشگاه در زمينه استفاده از وی‍‍ژگی‌های فضای مجازی گفت: از ديگر خصوصيات فضای مجازی اين است كه دينی كه در دنيای واقعی از خاصيت آنالوگ برخوردار است، ديجيتال می‌شود و انعطاف ِ بی‌نهايت می‌يابد. مسجد ظرفيت محدود دارد اما در فضای مجازی اين محدوديت از بين می‌رود.
 
تغيير در اين فضا خيلی سريع اتفاق می‌افتد، راحت می‌توان تقسيم، تركيب و تكثير در مفاهيم ايجاد كرد. بحث دين نيازمند بازتعريف در «قابليت‌های فضای مجازی» و «قابليت‌های دين در فضای واقعی» است و اگر بخواهيم با «منطق جهان واقعی» با آن مواجه شويم اشتباه است. در واقع مثل اين است كه با منطق آنالوگ فضای دجيتال ساخته‌شود.
 
عاملی تأكيد كرد: وقتی مطلبی در اين فضا انتشار می‌يابد حساسيت‌ها بايد خيلی بيشتر باشد چرا كه همه جهان در معرض آن قرار می‌گيرند و هنوز افراد اين حساسيت‌ها درك نكرده‌اند و «محله‌ای و مسجدی» به قابليت‌های دين در فضای مجازی نگاه می‌كنند. بايد توجه داشت كه «بار ِحرف» در فضای مجازی به دليل ويژه گی جهانی بودن آن بار سنگينی است.
 
فضای مجازی دينی، فضای متنی‌است
 
استاديار گروه ارتباطات دانشگاه تهران اظهار كرد: در صنعت فيلم هر برش بين متنی، آدمی را به دنيايی ديگری می‌برد. در متن ديجيتال نيز اين برش‌ها (هايپرلينك) مطرح است كه خيلی قوی‌تر و راحت تر اتفاق می افتد. فضای دينی مجازی ما يك فضای متنی است و هنوز از ويژگی‌هايی صوتی و تصويری اين فضا استفاده نمی‌شود و از طرفی فضاهای هم‌زمان «بين ‌‌ِ متنی» كه می‌توان تاريخ را نه خطی بلكه به‌صورت موازی به نمايش بگذارد، بهره گرفته نمی‌شود.
 
به طور مثال «شهرتاريخی» در فضای مجازی امكان پذير شده‌است وقتی از سيره پيامبر حرف می‌زنيم می‌توان كاملاً تاريخی و نمايشی و در عين حال زمان‌های گسسته و در عين حال به هم چسبيده را بازنمايی كرد.
 
واقعيت مجازی
 
فضای مجازی ما هنوز با واقعی شدن (virtual Reality) فاصله دارد «واقعيت مجازی» آمده است تا همه "واقعيت" را به صورت مجازی خلق كند. زمانی واقعيت مجازی‌ای خلق می‌شود كه ابعاد حس، لمس، رنگ، طعم و حتی عطر و فضای حسی واقعيت به مجاز منتقل شود. هدف آن اين است كه با قابليت ديجيتال و استفاده صنعت واقعی مجازی مرز واقعيت و مجاز را بردارد. امر دينی را می‌توان در اين فضا ايجاد كرد كه استفاده‌های فراگيرتری داشته‌باشد.
 
وی گفت: حوزه و بخش دينی ايران نسبت به سازمان های ديگر از جمله دانشگاه در توليد نرم افزاری و ديجيتالی كردن متون دينی خيلی جلو بوده‌است. «كتابخانه الكترونيكی» در بحث دينی در ايران خيلی قوی است اما وقتی با قابليت های فضای مجازی مقايسه كنيم می‌بينيم خيلی كارها بايد صورت گيرد و از خيلی قابليت‌ها بايد استفاده شود.
 
فضای مجازی، استغراق همه مخاطبان
 
عضو هيئت علمی گروه ارتباطات دانشگاه تهران با اشاره به مفهوم «يا ايها الناس» گفت: . فضای مجازی، «ال» الناس است كه استغراق همه مخاطبان را در بر دارد. همه‌ی مردم را غرق در خود كرده است. با نگاه به فناوری مجازی، درمی‌يابيم اساساً جهان مجازی امده است تا همه‌ی جهان واقعی را در خود غرق كند و امكان تحقق آن را نيز به‌وجود آورده است
 
وی در ادامه افزود: البته محدوديت‌هايی هم وجود دارد از جمله مهم‌ترين آنها محدوديت‌های زبانی مثل زبان فارسی؛ كه پوشش جمعيتی خاص دارد. بحث تنها در زبان گفتاری نيست بلكه «فرهنگ زبانی» را كه در پی استفاده از زبان‌های ديگر است نيز بايد در نظر گرفت.
 
فضای مجازی دين را به همه جهان منتقل كرده و همه جهان را در درون امر دينی آورده است
 
اين مدرس دانشگاه با اشاره به فعاليت‌هايی كه در عرصه مجازی صورت می‌گيرد، گفت: زمانی كه «مخاطب» «جهانی» است بايد از «زبان جهانی» استفاده كرد. در فضای مجازی دو روند خاص‌گرايی و عام‌گرايی وجود دارد، رابطه اينها همچون حلقه‌های كروی است. خاص گرايی به اين معنا است كه مباحث دينی بايد با فرهنگ ايرانی و زبان فارسی رشد كند و در جهت توسعه «فرهنگ دينی ايرانی» فعاليت كرد كه اين يك نوع خاص‌گرايی جهانی است. اما از عرصه جهانی نيز نبايد غافل شد.
 
وی ادامه داد: فضای مجازی دو خصلت را طلب می كند يكی «كار حرفه‌ای» است كه مستلزم فعاليت گسترده است. فضای ارائه آسان مطلب در قالب ايميل و وب‌لاگ و يا ژورناليسم آن‌لاين، می‌تواند مغالطه غيرحرفه‌ای بودن اين فضا را ايجاد كند. كار «حرفه‌ای» دقت زياد می‌خواهد و نيازمند دانش چند رشته است.
 
با توجه به اين كه متن بايد مصور شود، امكانات صوتی قرار داده شود و از ديگر ويژگی‌های فضای مجازی استفاده شود و لينك‌ها و بخش‌های مختلف بيايد؛ بايد با دقت كار ماندگار توليد كرد. آنچه باعث پيشرفت می‌شود اين است كه فضای مجازی را به صورت يك فضای كاملاً «تخصصی و حرفه‌ای» نگاه كرد و صورت مسئله به قدری ساده نشود كه همه كارها را يك فرد انجام دهد.
 
حساسيت های كار دينی در فضای مجازی
 
دكتر عاملی معتقد است: در برخی مواقع، امور هر اندازه سنتی‌تر بماند موفق‌تر است و بايد جايی برای خستگی‌های فرد از صنعت كنار گذاشت. شبستان انس با شنيدن روايتی ساده و بی پيرايه از امام صادق(ع) مورد احتياج روحی است كه با مدرن شدن مفاهيم دينی دچار خسته‌گی شده‌است. می‌توان از صنعت رسانه‌های برای بازنمايی عرضه دينی استفاده كرد ولی معانی را بايد بی‌پيرايه نگاه داشت. با نگاهی ديگر می توان گفت: اگر پست مدرنيته به وجود آمده به خاطر خستگی از مدرنيته است. پسا مدرنيسم، حكايت خستگی روند تاريخی و زير سوال بردن گذشته است.
 
اين استاد دانشگاه گفت: «خواب ناآرام»ی كه استورات هال و «آرامش»ی كه دين می‌گويد «الا به ذكر الله تطمئن القلوب»؛ انعكاسی است از بودن‌ها و نبودن‌های ما. «مدرن كردن پيام دينی» مشكل ايجاد می‌كند بايد مراقب بود ذات دين و امر دينی گم نشود.
 
حضور منفعل در مقابل حضوری فعال
 
وی با اشاره به اين نكته كه گم شدن دينی محصول «نگاه پاسخ‌گفت به سئوالات و شبهات زمانه» است، گفت: ما در مقابل همه شبهات؛ می‌خواهيم پاسخ‌گو باشيم .
 
جواب دادن يك عمل غيرفعال(passive) است. بيان يك امر ذهنی نه در قالب دفاع بلكه در قالب «بيان» حضوری فعال(active) است. در عرصه دينی مدام در حال جواب دادن هستيم و حل شبهات دينی تبديل به مهم‌ترين فعاليت‌های جامعه دينی شده است.
 
به نظر می‌رسد بهتر است صحنه را عوض كنيم و كمی به بيان بی‌پيرايه دين بپردازيم و از ملغمه‌های تركيبی در نهايت معلوم نمی‌شود حرف اصلی كجاست پرهيز كنيم.
 
وی گفت: دقيقاً مثل طبيعت است. طبيعت ِ دست‌كاری شده و مصنوعی، كار طبيعت بكر را نمی‌كند. در مورد امر دينی هم فرد می‌خواهد يك «امر دينی ناب» بيايد تا از شراب آن مست شود. بايد دقت شود كه امر دينی را با چه منطقی به فضای مجازی وارد می‌كنيم كه ذره‌ای غفلت ممكن است به جای آرامش و آسايش دينی، اثری معكوس بگذارد و «دين ِ صنعتی شده»‌ی ِ جديد، خسته‌كننده باشد و ناآرامی ايجاد كند.
 
توسعه «قدرت انتخاب»
 
دكتر عاملی جهان ارتباطات جديد را جهان توسعه «قدرت انتخاب» توصيف كرد و ادامه داد: انتخاب‌ها متكثر شده‌است «انتخاب برتر» بايد توليد شود كه فرد به سراغ آن برود .تفاوتی در ديد ساختارگراها و انعكاس‌گراها است. انعكاس گراها می‌گويند گُل گُل است و گِل گِل. گُل دل‌ربايی می‌كند و جذب می‌كند.
 
اما از اين نكته نبايد غافل شد كه «بازنمايی» نيز قدرت‌مند است. با زاويه ديد و نحوه بيان می‌توان بر انتخاب اثر گذار بود. اراده فرد نبايد ناديده گرفته شود و آنها را بی اراده فرض كرد؛ «الگوی برتر» ارائه شود و قدرت انتخاب را هم بر عهده فرد گذاشت. وقتی «خير» را به زور به فردی بدهيد از آن فرار می‌كند ولی وقتی آزادانه در معرض «خير» قرار گيرد خود به خود سمت آن كشيده‌می‌شود.
 
غفلت از اراده و عمل خودآگاه
 
اين مدرس گروه ارتباطات دانشگاه تهران در ادامه گفت: بازنمايی توأم با فريب، دورانی دارد و وقتی برملا می شود شكست می‌خورد، چرا كه ارزشی برای شعور فرد قائل نمی‌شود و قصد فريب دارد.
 
سياستی كه از اراده و عمل خودآگاه غفلت می‌كند در كوتاه مدت جواب می دهد چرا كه تنها جزئی از واقعيت را نشان می‌دهد ولی در بلندمدت اين‌گونه نيست وقتی بفهمند كه اين واقعيت نيست اثر معكوس می‌گذارد.
 
شوروی با همه عظمت زمين می‌خورد چرا كه ناخودآگاه افراد را نشانه گرفته بود. «اغراق» اثر منفی دارد، نبايد ناخودآگاه فرد را مخاطب قرار دهيم با بيان واقعيت بايد با خودآگاه فرد رو به رو شد. رسانه ناظر بر فكر و خودآگاه مخاطب، موفق‌تر از، رسانه‌ی توده‌وار ناظر بر ناخودآگاه و هيجان‌های اجتماعی است.
 
دكتر عاملی تصريح كرد: زمانی روشن‌فكران دينی برای اينكه بگويند دين خوب است دست به اثبات علمی دين می‌زدند. با استفاده از قوانين آزمايشگاهی علوم تجربی، و تطبيق آن با يافته‌های دينی، حقانيت دين را اثبات می‌كردند.
 
در اين نگاه از ابطال‌پذيری قوانين تجربی غفلت می‌شد و ناخواسته يافته‌های دينی را نيز در معرض اين ابطال‌پذيری قرار می‌دادند هنوز هم می‌دهند. در واقع از اين معنای بزرگ غفلت می‌شد كه دين محصول يك حكيم متعالی است كه اشراف كامل به همه عالم دارد و ناگفته‌ها و نافهميده‌های بسياری در بيان دينی وجود دارد كه بلوغ حكمت انسان را طلب می‌كند و منطق خاص خود را دارد. بنابراين لازم است در ورود به فضای مجازی نيز متوجه باشيم كه ما چه مسئوليتی را برای بيان دين بر عهده داريم.   
 
 
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=4742
 
   
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

مهدویت غرب و بازی رایانه‌ای

مهدی حق وردی طاقانکی
یكی از اصول مشترك بین تمام ادیان الهی و اساطیر باستانی اقوام مختلف، مبحث منجی موعود و آخر الزمان می‌باشد. همان كسی كه شیعیان او را مهدی، مسیحیان او را عیسی، زرتشتیان او را سوشیانت و قوم‌ها‌ی دیگر او را با نامهای دیگر می‌خوانند. تمامی منتظران ظهور به مرحله ای معتقدند كه یك ضد منجی كه عصاره تمام شرارتهاست و تمامی نیروهای شیطانی را به همراه خود دارد و مهمترین مانع منجی موعود است. در نبرد نهایی میان این دو كه جنگی بسیار بزرگ و خونین است منجی موعود به همراه یارانش به كمك امدادهای الهی بر لشكر شیطان پیروز می‌شوند.
 
سربازان و یاران منجی انسانهایی با ایمان و نیرومند هستند كه خود را از قبل برای چنین روزی آماده كرده اند.
 
كشیش پت رابرتسون (pat robertson) از رهبران صهیونسیم مسیحی می‌گوید: اكنون آمریكا نماینده خداست در روی زمین،برای ظهور مسیح
آری به اعتقاد آنان، آمریكا یا لااقل رهبران این كشور پیامبران معصومی هستند كه به دنیای پر از گناه فرستاده شده اند تا جهان را به سر منزل مقصود برسانند
جرج بوش اول روز 6 مارس 1992 در نشست مشترك سنا و مجلس نمایندگان كنگره آمریكا (كه بی شباهت به سخنرانی جرج بوش دوم در 20 مارس 2001 نبود ) خطابه معروفی ایراد كرد كه ضمن آن سیاست نظم نوین جهانی را اعلام كرد.
سیاستی كه طبق آن نمی‏توان پذیرفت گوشه ای از كره زمین از اصول آمریكایی در مورد آزادیهای فردی و حكومت دمكراتیك معاف باشد.
 
سیاستی كه طبق آن برای پیروزی در جنگ علیه تروریسم بین المللی، جنگ ایده‌ها‌ و عقاید باید راه انداخت.
در این نظم نوین جهانی كه به قول فوكویاما تئوری پرداز پایان تاریخ اسلام دریای فاشیستی برای شنای تروریستهاست.
و یا به قول توماس فردمن تحلیلگر سیاسی آمریكا یی اسلام بزرگترین دشمن غرب است، و جنگ با این دشمن تنها با ارتش ممكن نیست بلكه باید در مدارس، كلیساها، مساجد، معابد به رویارویی با آن پرداخت.
هم اكنون سیر محصولات فرهنگی غرب برای تحقق بخشیدن به آرمان فوق، راهی بازارهای كشورهای مسلمان شده، محصولاتی كه پس از استفاده از آنها شخص از هویت و فرهنگ خود دلزده می‌شود،آمریكا را به عنوان امپراطور صالح دنیای جدید می‌پذیرد و او را عصاره نیروهای خیر عالم تصور می‌كند.
یكی از این محصولات فرهنگی كه بسیار نیز تاثیر گذار است بازیهای رایانه ای هستند كه بیشتر، سرمایه‌ها‌ی اجتماعی جهان اسلام را هدف گرفته اند.
 
بیش از دو دهه است كه بازیهای رایانه ای وارد بازار شده اند. اولین آنها، بازیهای شركت آتاری( ATARI) (دستگاه TV GAME )مانند بازی PONG كه تنها شامل دو خط،یك توپ و یك زمین مانند زمین تنیس بود. پس از آن بازیهای ویدئویی سیر تكاملی خود را طی كردند كه در اواسط دهه هشتاد بازیها بیشتر به سمت جنگی (WAR GAME )سوق پیدا كردند. علت آن علاوه بر مسائل فنی جو متشنج اواخر دهه 80 آمریكا، ناشی از جنگ سرد با شوروی و دیگر برنامه‌ها‌ی رییس جمهور وقت ریگان بود بازیهایی مثل star flight و…
 
پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده كه خود را بی رقیب در جهان یافت تصور امپراطوری بر دنیا به هدفی جدی برای تبدیل شد.و از هر وسیله ای برای اثبات و جا انداختن این هدف استفاده كرده و می‌كند.
بازیهای رایانه ای یكی از این ابزار و وسایل است در این بازیها آمریكا مدینه فاضله و آرمان شهر، نهایت رفاه، صلح و امنیت معرفی می‌شودو نظام فرهنگی آن تنها سیستمی است كه جهان را از خطرات گوناگون حفظ می‌كند.
تفكر حاكم بر این بازیها نشلات گرفته از منجیان متنوع آخر الزمان است كه هر كدام دارای ویژگیهای منحصر به فرد خود می‌باشد.

آخر الزمان تكنولوژیك:

 
در آخر الزمان تكنولوژیكی ربات‌ها‌ و ساخته‌ها‌ی دست بشر به مرحله ای از تكامل و هوش می‌رسند كه علیه انسانها دست به شورش زده و قصد نابودی نسل بشر را دارند.و انسانها نیز توانایی مبازه با آنها را ندارند در این زمان یك منجی شجاع كه دارای قدرت عشق و ایمان است (خصیصه ای كه ماشینها از آن بی بهره اند)به مبارزه بر می‌خیزد و پس از نبردهای طولانی وسخت نسل بشر را نجات می‌دهد.
 
مثلا شما در بازی ماتریكس(ENTER THE MATRIX )، به همراه یك گروه از آرمان شهری به نام زایان(ZION) وظیفه نجات جهان را از دست انسان نما‌ها‌ بر عهده می‌گیرید ودرحین بازی باید با شجاعت بی نظیر خود جهان را از دست ماشینهای دیو صفت نجات دهید.

آخر الزمان طبیعی:

در آخر الزمان طبیعی، طبیعت سر به شورش برمی دارد و بشر را با حربه‌ها‌یی مانند زلزله، گرد باد، طوفان، آتشفشان، سیل و… تهدید می‌كند و یا دخالتهای بی جای انسان در ساختارهای ژنتیك باعث پیدایش غولها و حیوانات ناشناخته عظیم الجثه ای می‌شود.
 
به عنوان مثال در بازی جزیره سایه‌ها‌ شما برای پی بردن و نجات بشریت از دست (آلن) و (اوبد ) مورتون (كه پدر خود را كه یك دانشمند ژنتیك بوده كشته اند) كه قصد دارند به وسیله تحقیقات پدرشان بر جهان مسلط شوند. نتایج شگفت انگیزی كه می‌تواند دنیا را به نابودی بكشاند وارد جزیره شوید

آخر الزمان تخیلی:

در آخر الزمان تخیلی، موجودات ناشناخته فضایی زمین و نسل بشریت را به مخاطره انداخته و این بار یك منجی بسیار دانا با قدرت ماوراء انسانی به مبارزه با این موجودات می‌پردازد.
به عنوان مثال در بازی سام ماجراجو شما به عنوان یك منجی در نقش سام استون ظاهر می‌شوید سام به خاطر شجاعت فوق العاده اش در مبارزه با این موجودات به اسطوره ای تبدیل شده،به كمك ماشین زمان به گذشته بر می‌گردد تا جنگ بر علیه این یاغیان را به نفع بشریت تمام كند.

آخر الزمان اسطوره‌ای:

در آخر الزمان اسطوره ای یك ضد منجی از دل افسانه‌ها‌ و اسطور‌ها‌ی باستانی پا به دنیای ما گذاشته و قصد نابودی بشر را دارد كه در این حال با ظهور یك منجی آگاه به دنیای اسطورها و مجهز به جادو و سحر به مبارزه با این دشمنان می‌پردازد.
مثلا در بازی (نفرین شدگان) شما به عنوان یك منجی در نقش دختر یا پسر 15 ساله یك كشاورز بازی را آغاز می‌كنید متجاوزان كراگ به فرمان یك موجود اهریمنی در جستجوی جادو و سحر‌ها‌یی برای حكمرانی بر كل دنیاست این اهریمن می‌خواهد با استفاده از این جادو‌ها‌ تمام موجودات خوب دنیا از جمله شما را به اسارت در آورد كه شما، یك ماجراجوی سر سخت مبارزه با این شیطان را بر عهده می‌گیرید. شما برای این كار باید از جنگلهای انبوه و ژرف، درههای خشك،بیابانها،سیاهچالهای مرطوب، گورستانهای قدیمی، كوههای پر از برف، غارهای یخی و از عمق غارهای پر از مواد مذاب عبور كنید تا از این فاجعه جلوگیری كنید.
یكی دیگر از ایدههای حاكم بر بازیهای رایانه ای جنگ هسته ای است كه از آن با عنوان آرماگدون(armageddon) نبرد نهایی حق علیه باطل یاد می‌شود.كه استفاده از سلاح اتمی در آن قابل پیشگیری نیست و ظهور حضرت مسیح بدون وقوع این حادثه ممكن نیست. در بازیهای مختلف به این پدیده پرداخته شده است.
بعنوان مثال شما در بازی مامور مخفی 2،در نقش كیت آرچر یك جاسوس خبره ظاهر می‌شوید كه می‌باید از وقوع جنگ هسته ای و نابودی نسل بشر توسط تروریستها جلوگیری كنید.

آخر الزمان دینی:

در میان آخر الزمانهای مختلف، آخر الزمان دینی مورد توجه خاص قرار گرفته است.در این آخرالزمان انسانهای شیطان صفت در قالب گروههای تروریستی و… قصد به دست گرفتن قدرت و نابودی تمامی عناصر پاك و خدایی را دارندو شما به عنوان منجی در نقش جاسوس خبره و با ایمان و یا سربازان ماهر و معتقد (عمدتا سربازانی از ارتش آمریكاو انگلیس )به عنوان پلیس صلح جهانی ظاهر شده و به مبارزه با دشمنان بشریت می‌پردازید(حال ممكن است این دشمن قبلا در زمین به جنایت پرداخته و شما مجددا به مبارزه با آن می‌پردازید و یا دشمنانی كه در آینده پا به عرصه جهان خواهند گذاشت).
بازیهایی همچون اسلحه مر گبار، گروه ضربت، بازگشت به قلعه ولفن اشتاین و…
در بازی اسلحه مرگبار شما در نقش یك گروه ضد تروریستی باید 11 ماموریت مختلف و پر هیجان را پشت سر بگذارید و در طی عملیات علاوه بر ناكام گذاشتن تروریستها در فعالیتهایشان اسناد و مدارك مختلفی جمع آوری كنید و به برنامه‌ها‌ی آینده تروریستها پی ببرید در ضمن باید گروگانها را نجات دهید هر گونه خطا باعث به خطر افتادن جان گروگانها می‌شود.
یا در بازی گروه ضربت در سال 2008 به مبارزه با میهن پرستان افراطی مسكو بروید. قصد آنها تاسیس مجدد امپراطوری اتحاد جماهیر شوروی است. تاجیكستان، اوكراین، بلاروس و دیگر كشورهای استقلال یافته یكی پس از دیگری در شرف پیوستن به این امپراطوری هستند شما كماندوهای دلاوری هستید كه خود را گروه ضربت می‌نامید
ویا در بازی معروف (بازگشت به قلعه ولفن اشتاین ) (RETURN TO CASTLE WOLFENSTEIN)مجددا به مبارزه با نازی‌ها‌ می‌روید.
در این بازی تعدادی از فرماندهان ارشد اس. اس از جمله هیملر (فرمانده كل نیروهای اس. اس )قصد دارند تا با توسل به تكنولوژی پیشرفته و استفاده از قدرت‌ها‌ی مافوق طبیعی به جنگ علیه بشریت بیایندو شما در نقش مامورانی از ستاد ضد اطلاعات ارتش بایستس از اجرای اهداف فوق جلوگیری كنید و جهان را از نابودی نجات دهید
ویا در بازی call of duty شما در نقش سربازان انگلیسی، آمریكایی و روسی آموزش می‌بینید و برای مبارزه با آلمانیها به منطقه اعزام می‌شوید.شما پس از طی كردن مراحل مختلف وارد برلین پایتخت آلمان شده و پرچم آزادی !را بالای ساختمانها به اهتزاز در آورید.
علاوه بر بازیهای ذكر شده كه به دشمنان بشریت در گذشته یا آینده پرداخت شده است،غرب سعی دارد سیاستهای تجاوز گرانه كنونی خود را در عرصه بین الملل توجیه كند اهدافی همچون مبارزه با تروریسم بین المللی، مبارزه با گروههای تروریستی همچون القاعده و یا مبارزه با دیكتاتورهای جهان همچون صدام و…
این روند پس از 11 سپتامبر با شتاب بیشتری پیگیری شد.
 
بعنوان مثال در بازی نیروی دلتا (DELTA FORCE) شما بعنوان یك گروه ضد تروریستی مامور می‌شوید تا با تروریستها در هر كجای دنیا كه از سوی آمریكا معرفی می‌شوندمبارزه كنید در قسمتی از این بازی شما وقتی وارد اردوگاه تروریستها می‌شوید تصویر شیخ یاسین تصویر رهبر حماس (كه چندی پیش به دست دولت تروریستی اسراییل به شهادت رسید)را بر دیوار می‌بینید یا در بازی (D DE LTA FORCE 2) با مبارزه با تروریستها وارد خوزستان می‌شوید و با تروریستهایی مواجه می‌شوید كه با چهره ای كریه، خشن و بد ذات ترسیم شده آنها لباس عربی بر تن دارند با صورتهای نتراشیده و…
از بازیهای دیگری كه در این زمینه می‌توان به آن اشاره كرد بازی (جنگ ژنرالها) و (طوفان صحرا) می‌باشد.
 
در جنگ ژنرالها (GENERALS) شما به عنوان سربازان آمریكایی ماموریت مبارزه و سركوب تروریستها و دشمنان بشریت را دارید شما به عراق برای مبارزه با رژیم صدام می‌روید یا به افغانستان (مزار شریف ) برای مبارزه با گروه القاعده می‌روید.
نكات جالب توجه ای در این بازی به چشم می‌خوردمثلا در ابتدای بازی فیلمی پخش می‌شود كه هواپیما و هلی كوپتر‌ها‌ی آمریكایی در حال گشت زنی هستند كه توسط دشمن مورد حمله قرار می‌گیرند و سقوط می‌كنند پس از آن است كه شما وظیفه دارید متجاوزان را سركوب كنید و نشان می‌دهد كه هیچگاه آمریكا اولین گلوله را شلیك نمی‏كند و فقط برای دفاع از خود دست به تجاوز و حمله می‌زند

همچنین هم در عملیات عراق و هم در عملیات افغانستان به هر نحو ممكن از نمادها و سمبلهای اسلامی استفاده شده و به كسی كه این بازی را انجام می‌دهد القا می‌كند كه اسلام علت این خشونتهاست در عراق نیروهای صدام در جلوی مسجد اسقرار دارند و یا در مزار شریف منارههای مسجد دیده می‌شود.

در هر دو قسمت عملیات عراق و افغانستان بعثی‌ها‌ و گروه القاعده (دشمن ) به رنگ سبز نشان داده می‌شود (كلاه سبز، تانكها و نفر برها و نیروهایی كه نشانه‌ها‌ آنها رنگ سبز است)كه به نظر می‌رسد كه این انتخاب رنگ نیز به دلیل نیست همانطور كه در بازیهای قدیمی تر كه آمریكا به نبرد با دشمن می‌رفت تروریستها و دشمنان به رنگ قرمز (نماد شوروی )نشان داده می‌شوند.
 
یكی دیگر از این بازیها كه شاید بهتر و جذابتر از همه بازیها فوق طراحی شده اند طوفان صحرا (DESERT STORM ) است. شما در این بازی ابتدا در ارتش آمریكا تمامی دوره‌ها‌ی آموزشهای لازم را گذرانده و سپس به عراق اعزام می‌شوید (داستان این بازی مر بوط به زمان جنگ خلیج فارس و حمله عراق به كویت است) و وظیفه دارید ماموریتهای محوله را انجام دهید ماموریتهایی در مرز عراق و كویت، داخل كویت، شمال عراق، مرز عربستان و…و اهداف از قبل پیش بینی شده را نابود كنید اهدافی همچون فرودگاهها ی نظامی، سایتهای موشكی، مراكز رادار، سایتهای ضدهوایی و …

با مطالب عنوان شده دیگر نمی‏توان به بازیهای رایانه ای تنها به عنوان ابزار جذاب برای تفریح و سرگرمی كودكان نگاه كرد بلكه باید به آنها از دید دشمنان تفكر اسلامی نگریست.و در مقابل با تولید جانشینهای مناسب برای اینگونه بازیها با توجه به عمق منابع ملی و ومذهبی به مبارزه با این تجاوز پرداخت.

آیا زمان آن نرسیده تا با منابع غنی ملی، باستانی ایران بازی‌ها‌یی همچون رستم و سهراب تولید شوند ؟
یا با نگاهی به 8 سال دفاع مقدس، بازیهایی با محتوی عملیات‌ها‌ برای زنده نگه داشتن تاریخ جنگ، بازی‌ها‌یی همچون حماسه خرمشهر و… تولید شوند
یا بازی با عنوان انتفاضه برای بیان جنایتهای رژیم غاصب اسراییل و فداكاریهای مسلمان آن كشور تولید و به بازار عرضه شوند؟
منابع:

سایت روزنامه همشهری -سایت دارینوس-سایت NP GAME - بازی GENERALS-بازی طوفان صحرا-كتاب: پیشگویی‌ها‌ی آخر الزمان-كتاب: دشمن خود را بشناس -و...
http://alum.sharif.edu/~ebnealianm/Proxy/index.php?url=uggc%2Sfunevsarjf.pbz%2S.%2S.%2S.%2S%3S21611
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

ابوحاتم‌ رازي‌

زاد و زندگي‌
4-1- اَبوحاتمِ رازي‌، احمد بن‌ حمدان‌ بن‌ احمد (وفات‌ 322 ق‌/934 م‌)، از متفكران‌، مصنّفان‌ و داعيان‌ بزرگ‌ اسماعيلي‌ ايران‌. ابن‌ حجر او را «ليثي‌» خوانده‌ است‌ كه‌ وجه‌ اين‌ نسبت‌ روشن‌ نيست‌. همين‌ گونه‌ است‌ نسبت‌ كلابي‌ كه‌ قاضي‌ عبدالجبار بدو مي‌دهد. ابن‌ نديم‌ و كاشاني‌ وي‌ را ابوحاتم‌ بن‌ عبدان‌ رازي‌ وَرسْناني‌ خوانده‌اند. ورسنان‌ به‌ گفته‌ي‌ ياقوت‌ از قراي‌ سمرقند بوده‌ است‌. خواجه‌ نظام‌ الملك‌ وي‌ را از پشاپويه‌ ، جايي‌ نزديك‌ ري‌ دانسته‌ است‌. گويا وي‌ به‌ «منعم‌» نيز شهرت‌ داشته‌ است‌.

 

اطلاعات‌ ما از زندگي‌ ابوحاتم‌ اندك‌ است‌. درباره‌ي‌ ايراني‌ بودن‌ او نيز اختلاف‌ است‌. حسين‌ همداني‌ گويد: اسم‌ و لقب‌ وي‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ عرب‌ بوده‌ و كلام‌ مبهم‌ اسفرايني‌ را با اشاره‌ي‌ ضمني‌ به‌ اينكه‌ وي‌ از اهل‌ مغرب‌ بوده‌ است‌، مؤيّد اين‌ امر مي‌گيرد. حسين‌ همداني‌ اطلاع‌ ابوحاتم‌ را از زبان‌ فارسي‌ دليل‌ ايراني‌ بودن‌ وي‌ نمي‌داند، بلكه‌ اصرار او را در برتري‌ زبان‌ تازي‌ بر ساير السنه‌ تأييدي‌ بر نظر خود مي‌شمارد، اما فرض‌ ايراني‌ بودن‌ او اقرب‌ به‌ صحت‌ است‌. ابوحاتم‌ خود اعتراف‌ ضمني‌ دارد به‌ اينكه‌ با زبان‌ فارسي‌ پرورش‌ يافته‌ و سرشته‌ شده‌ است‌ و اطلاعاتي‌ از زبان‌ فارسي‌ و طرز تلفظ‌ ايرانيان‌ داده‌ كه‌ مؤيد اين‌ معني‌ است‌، از آن‌ گذشته‌ كسي‌ كه‌ مسئوليّت‌ دعوت‌ اسماعيلي‌ را در نواحي‌ مختلف‌ ايران‌ بر عهده‌ گرفته‌ و در كار خود موفقيتهاي‌ شايان‌ توجه‌ نيز كسب‌ كرده‌ است‌، قاعدتاً مي‌بايست‌ ايراني‌ بوده‌ باشد. بسيار بعيد است‌ كه‌ عربي‌ (از مغرب‌؟) و مبلّغ‌ مذهبي‌ تازه‌ بتواند در ايران‌، در زماني‌ كوتاه‌، پايگاهي‌ چنان‌ برجسته‌ بيابد.
از زندگي‌ او پيش‌ از پيوستن‌ به‌ دعوت‌ اسماعيلي‌ نيز اطلاع‌ چنداني‌ نداريم‌؛ فقط‌ اين‌ احتمال‌ هست‌ كه‌ در مدرسه‌ي‌ دعات‌ يمن‌ تعليم‌ ديده‌ و از آنجا به‌ ري‌ گسيل‌ شده‌ باشد. وي‌ داعي‌ جزيره‌ي‌ ري‌ بود. تأمر ضمن‌ يادآوري‌ اين‌ نكته‌ مي‌گويد كه‌ با وجود اين‌، ابوحاتم‌ به‌ بغداد رفت‌ و آنجا را مركز اقامت‌ خود قرار داد، ولي‌ زمان‌ آن‌ را ذكر نمي‌كند. 

شخصيتي‌ كاريزماتيك‌!
4-2- ابوحاتم‌ گفتاري‌ شيرين‌ و كلامي‌ بليغ‌ داشت‌ كه‌ توانست‌ امر او عامه‌ي‌ مردم‌ را به‌ مذهب‌ خود جلب‌ كند. وي‌ در علم‌ لغت‌ و شعر و حديث‌ دستي‌ داشت‌. مقام‌ علمي‌ او در حدّي‌ بود كه‌ مأموريت‌ اصلاح‌ خطاها و برقراري‌ سازش‌ و هماهنگي‌ ميان‌ معتقدات‌ جوامع‌ مختلف‌ اسماعيلي‌ به‌ او واگذار شد. اسماعيليان‌ از لحاظ‌ دعوت‌ براي‌ او شأني‌ والا قائل‌ بودند و حميدالدين‌ كرماني‌ او را از جمله‌ كساني‌ مي‌خواند كه‌ به‌ « سداد طريقه‌ » معروفند. ابوحاتم‌ با تأليف‌ خويش‌ به‌ دفاع‌ از مذهب‌ اسماعيليه‌ برخاست‌ تا جايي‌ كه‌ وي‌ ار با دو تن‌ از يارانش‌، ابويعقوب‌ سجستاني‌ و محمدبن‌احمد نسفي‌ ، از اساطين‌ دعوت‌ اسماعيلي‌ شمرده‌اند كه‌ كوششهايشان‌ اثر ملموسي‌ در نشر فرهنگ‌ اسماعيلي‌ و فلسفه‌ي‌ جدي‌ آن‌ داشته‌ است‌.
سابقه‌ي‌ دعوت‌ اسماعيلي‌ در ايالت‌ جبال‌ به‌ مردي‌ خلف‌ نام‌ مي‌رسد كه‌ به‌ گفته‌ي‌ نظام‌ الملك‌ عبداللّه‌بن‌ ميمون‌ قدّاح‌ وي‌ را مأمور دعوت‌ در ناحيه‌ي‌ ري‌ و قم‌ و كاشان‌ كرد. چون‌ وي‌ د رگذشت‌ پسرش‌ احمد به‌ جاي‌ او دعوت‌ را بر عهده‌ گرفت‌. احمدبن‌ خلف‌ نيز مردي‌ به‌ نام‌ غياث‌ را جانشين‌ خويش‌ كرد و غياث‌ پس‌ از چندي‌ همراه‌ ابوحاتم‌ كه‌ به‌ انجمن‌ مؤمنان‌ اسماعيلي‌ پيوسته‌ بود، به‌ دعوت‌ پرداخت‌، اما چون‌ وعده‌ي‌ ظهور قريب‌الوقوع‌ مهدي‌ را در زماني‌ معين‌ داده‌ و چنين‌ نشده‌ بود، خلق‌ ار او بر گشتند و وي‌ ناگزير از چشم‌ عامه‌ پنهان‌ شد. سپس‌ كار بر كسي‌ ابوجعفر نام‌ از خاندان‌ خلف‌ قرار گرفت‌، امّا ابوحاتم‌ توانست‌ رياست‌ اسماعيليان‌ را از آن‌ خود كند و با زبردستي‌، امر تبليغ‌ مذهب‌ را به‌ پيش‌ برد. 

دعوت‌ اسماعيلي‌ در عهد عبيداللّه‌ تنها به‌ يمن‌ يا بحرين‌ منحصر نماند، بلكه‌ در همه‌ي‌ نقاط‌ سرزمين‌ اسلامي‌ منتشر گشت‌، اما با وجود اين‌ نتوانست‌ ريشه‌هاي‌ استواري‌ بيابد. پيروان‌ اين‌ آيين‌ در ميان‌ اكثريت‌ سنّي‌ مذهب‌، اقليتي‌ پيشين‌ نبودند. آنان‌ براي‌ عمل‌ نظامي‌ آمادگي‌ نداشتند، بلكه‌ دعوتشان‌ عمدتاً به‌ اقناع‌ عقلي‌ و تأثير و نفوذ فكري‌ و علمي‌ گرايش‌ داشت‌، يعني‌ لااقل‌ در ايران‌ دعوت‌ به‌ دست‌ فلاسفه‌، علما و متفكران‌ بر جسته‌اي‌ چون‌ ابوحاتم‌ رازي‌، نسفي‌، سجستاني‌ و نظاير آنان‌ بود. اينان‌ از فلسفه‌ي‌ استفاده‌ي‌ شايان‌ مي‌بردند و به‌ ويژه‌ تعليم‌ مشهور اسماعيليه‌ كه‌ علم‌ را فقط‌ مي‌توان‌ از امام‌ ظاهر يا مستور دريافت‌ كرد- چه‌ مستقيماً از خود او، چه‌ از طريق‌ دعات‌ وي‌ - ابزاري‌ عالي‌ براي‌ اقناع‌ ديگران‌ بود. 

تغيير استراتژي‌ دعات‌
4-3- اين‌ دعات‌ و از جمله‌ي‌ آنان‌ ابوحاتم‌ ، در دعوت‌ خود بيشتر به‌ نواحي‌ كوهستاني‌- مناطقي‌ كه‌ اسلام‌ در آن‌ جايها چندان‌ پا نگرفته‌ و در دل‌ مردم‌ ريشه‌دار نشده‌ بود- توجه‌ داشتند. نظر آنان‌ كه‌ خود در جدل‌ و مباحثات‌ ديني‌ استاد بودند، بيشتر متوجه‌ مردمي‌ بود كه‌ در اين‌ گونه‌ مسائل‌ مهارت‌ چنداني‌ نداشتند. با همه‌ي‌ اين‌ احوال‌ ظاهراً چون‌ نخستين‌ داعيان‌ اسماعيلي‌ (در ايران‌) از لحاظ‌ جلب‌ قلوب‌ عامه‌ نتوانستند توفيقي‌ به‌ دست‌ آورند، رهبران‌ محلي‌ اين‌ نهضت‌ نو پا به‌ طبقات‌ بالاي‌ جامعه‌ روي‌ آوردند و انديشيدند كه‌ مي‌توانند با نفوذ در اشراف‌ و حاكمان‌ موفقيتي‌ كسب‌ كنند، امّا اين‌ روش‌ هم‌ در نهايت‌ بي‌نتيجه‌ ماند. 

عامل‌ مهم‌ تغيير جهت‌ مزبور در سياست‌ دعوت‌ اسماعيليه‌ ابوحاتم‌ بود كه‌ به‌ سوي‌ سران‌ قوم‌ توجه‌ كرد. توانست‌ بعضي‌ از بزرگان‌ را به‌ مذهب‌ خود متمايل‌ كند. در واقع‌ دعوت‌ ابوحاتم‌ در عهد عبيداللّه‌ المهدي‌ مؤسس‌ سلسله‌ي‌ فاطمي‌ (خلافت‌: 297-322 ق‌/ 910-934م‌)، تأثيري‌ خاص‌ در امور سياسي‌ طبرستان‌ و ديلمستان‌ و بعضي‌ جاهاي‌ ايران‌ داشت‌. چون‌ وي‌ كار دعوت‌ را عهده‌دار شد، داعياني‌ به‌ اطراف‌ فرستاد و نواحي‌ گرداگرد ري‌، چون‌ طبرستان‌، گرگان‌، آذربايجان‌ و اصفهان‌ در حوزه‌ي‌ دعوت‌ او قرار گرفتند. ابوحاتم‌ با تغيير جهت‌ مهمي‌ كه‌ در امر دعوت‌ ايجاد كرده‌ بود، توانست‌ امير ري‌، احمدبن‌علي‌ را به‌ سوي‌ خود جلب‌ كند و به‌ گفته‌ي‌ نظام‌ الملك‌ او را به‌ مذهب‌ خويش‌ در آورد. 

گريزبه‌ ديلمان‌
4-4- هنگامي‌ كه‌ قدرت‌ سياسي‌ پشتيبان‌ ابوحاتم‌ در ري‌ از ميان‌ رفت‌، وي‌ نيز به‌ ديلمان‌ گريخت‌ و با تعقيب‌ سياست‌ قبلي‌، اسفاربن‌ شيرويه‌ و نيز گروهي‌ از اهل‌ ديلمان‌ را به‌ مذهب‌ خود متمايل‌ كرد. با بركناري‌ اسفار و قدرت‌ گرفتن‌ مرداويج‌ پسر زيار، موقعيت‌ ابوحاتم‌ بلافاصله‌ به‌ خطر نيفتاد و حتي‌ گفته‌اند كه‌ مرداويج‌ دعوت‌ او را اجابت‌ كرد (كاشاني‌، 22). حق‌ اين‌ است‌ كه‌ در اسماعيلي‌شدن‌ اسفار يا مرداويج‌ يا حتّي‌ حاكم‌ ري‌ بايد شك‌ كرد، زيرا دادن‌ آزادي‌ عمل‌ به‌ يك‌ داعي‌ و احتمالاً استفاده‌هاي‌ سياسي‌ از او- در جهت‌ دشمني‌ با خلافت‌ عباسي‌ - غير از پذيرفتن‌ كيش‌ و آيين‌ است‌. 

مناظره‌ با زكرياي‌ رازي‌
4-5- در اين‌ دوران‌ و احتمالاً در زماني‌ كه‌ ابوحاتم‌ نزد مرداويج‌ از موقعيت‌ مساعدي‌ برخوردار بود، مناظراتي‌ بين‌ او و محمدبن‌زكرياي‌ رازي‌ در حضور مرداويج‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ در مكتب‌ اسماعيلي‌ ار لحاظ‌ اثري‌ كه‌ بر متفكران‌ بعدي‌ داشت‌، اهمّيت‌ ويژه‌اي‌ دارد. ابوحاتم‌ شرح‌ اين‌ مناظرات‌ و گفتگوهاي‌ خود با رازي‌ در كتاب‌ خويش‌ اعلام‌ النبوة‌ آورده‌ و به‌ ويژه‌ بيشتر به‌ شرح‌ نظريات‌ خود در ردّ وي‌ پرداخته‌ است‌. او در اين‌ كتاب‌ از رازي‌ به‌ نام‌ ياد نكرده‌ و فقط‌ در اشارات‌ بدو به‌ لفظ‌ «ملحد» اكتفا كرده‌ است‌، امّا حميدالدين‌ كرماني‌ كه‌ از جمله‌ تاليان‌ وي‌ است‌، هويت‌ او را مكشوف‌ كرده‌ و معلوم‌ نموده‌ كه‌ او محمدبن‌ زكريا رازي‌ بوده‌ است‌. 

فرار دوباره‌ و مرگ‌
4-6- ستاره‌ي‌ اقبال‌ ابوحاتم‌ و اسماعيليان‌ در ديلميان‌ و طبرستان‌ به‌ زودي‌ افول‌ كرد. نظام‌الملك‌ مي‌گويد در ديلميان‌ ابوحاتم‌ به‌ مردم‌ بشارت‌ داد كه‌ به‌ زودي‌ امامي‌ ظهور خواهد كرد و بسياري‌ از مردم‌ بدو ميل‌ كردند، اما چون‌ گفتار ابوحاتم‌ راست‌ نيامد، با او مخالف‌ شدند و قصد هلاك‌ او كردند و وي‌ مجبور به‌ فرار شد، امّا آنچه‌ در مورد علت‌ فرار ابوحاتم‌ صحيح‌تر به‌ نظر مي‌رسد، اين‌ است‌ كه‌ مرداويج‌ كه‌ در آغاز اسماعيليان‌ حمايت‌ مي‌كرد، در 321 ق‌/933 م‌ بر آنان‌ خشم‌ گرفت‌ و به‌ كشتار آنان‌ پرداخت‌. ابوحاتم‌ از اين‌ پس‌ تا هنگام‌ مرگ‌ به‌ ناچار پنهان‌ زيست‌. اسفرايني‌ از كشته‌شدن‌ ابوحاتم‌ سخن‌ مي‌گويد، امّا صحّت‌ آن‌ معلوم‌ نيست‌. 

آشفتگي‌ اسماعيليان‌ پس‌ از مرگ‌ ابوحاتم‌
4-7- پس‌ از مرگ‌ ابوحاتم‌، اسماعيليان‌ ايران‌ دچار هرج‌ و مرج‌ شدند و بسياري‌ از آنان‌ آيين‌ خويش‌ را رها كردند. پس‌ از او اسماعيليان‌ مدتي‌ سرگردان‌ بودند و سرانجام‌ رهبري‌ را به‌ دو تن‌ تفويض‌ كردند؛ عبدالملك‌ كوكبي‌ در گرده‌ كوه‌ و اسحاق‌ در ري‌ اين‌ اسحاق‌ ممكن‌ است‌ ابويعقوب‌ اسحاق‌ بن‌ احمد سجزي‌ (يا سجستاني‌) باشد (مق 331 ق‌/943 م‌) كه‌ شاگرد يا دوست‌ ابوحاتم‌ بود. اسفرايني‌ جانشينان‌ ابوحاتم‌ ار دو تن‌ مي‌داند: محمدبن‌احمد نسفي‌ در ماوراءالنهر و ابويعقوب‌ سجزي‌ در سيستان‌. 

اختلاف‌ با احمد نسفي‌
4-8- ابوحاتم‌ در برخي‌ مسائل‌ با دوست‌ هم‌ كيش‌ خود ابوعبداللّه‌ محمدبن‌احمد نسفي‌ اختلافاتي‌ داشت‌ و كتاب‌ الاصلاح‌ را در اصلاح‌ نظريات‌ او كه‌ در المحصول‌ آمده‌ بود، نوشت‌. ابويعقوب‌ اسحاق‌بن‌احمد سجستاني‌، شاگرد نسفي‌، در تأييد كتاب‌ استاد خود، المحصول‌ ، اثري‌ به‌ نام‌ النصرة‌ تأليف‌ كرد و بعدها حميدالدين‌ كرماني‌ در كتاب‌ خويش‌ با عنوان‌ الرياض‌ في‌ الحكم‌ بين‌ الصادين‌ صاحب‌ الاصلاح‌ و صاحب‌ النصرة‌ كوشيد كه‌ بين‌ آراء ابوحاتم‌ و سجستاني‌ موافقتي‌ ايجاد كند؛ نيز وي‌ در بيشتر موارد حق‌ را به‌ ابوحاتم‌ داده‌ و گه‌ گاه‌ نيز از سجزي‌ دفاع‌ كرده‌ است‌ (ايوانف‌، همانجا). 

آراء ابوحاتم‌
4-9- چنان‌ كه‌ از لسان‌ الميزان‌ ابن‌ حجر مستفاد مي‌شود، ابوحاتم‌ نخست‌ از اسماعيليه‌ نبود، اما به‌ اين‌ مذهب‌ گرايش‌ پيدا كرد و سپس‌ از دعات‌ اسماعيليه‌ شد، اما اينكه‌ ابن‌ نديم‌ مي‌گويد او نخست‌ ثنوي‌ (از مكاتب‌ بسپازرتشتي‌) سپس‌ دهري‌ شد و آن‌ گاه‌ به‌ زندقه‌ گراييد، معلوم‌ نيست‌ بر چه‌ اصلي‌ مبتني‌ است‌.
به‌ هر حال‌ ابوحاتم‌ يكي‌ از بزرگان‌ اسماعيليه‌ است‌ و در تاريخ‌ مذاهب‌ و فرق‌ اهميّت‌ و اعتباري‌ خاص‌ دارد. وي‌ در زماني‌ مي‌زيست‌ كه‌ خلافت‌ فاطمي‌ در مصر ظهور كرد و افتراقي‌ بزرگ‌ در صفوف‌ اسماعيليان‌ رخ‌ داد. از اين‌رو دانستن‌ اينكه‌ وي‌ در برابر فاطميان‌ چه‌ موضعي‌ اتخاذ كرده‌، از اهميتي‌ خاص‌ برخوردار است‌. بنابر شواهد موجود، دعوت‌ ابوحاتم‌ از سوي‌ فاطميان‌ و براي‌ آنان‌ بود. اسفرايني‌ او را پيروان‌ عبيداللّه‌ المهدي‌ خوانده‌ است‌. گفته‌ شده‌ كه‌ ابوحاتم‌ كمي‌ پيش‌ از آنكه‌ المهدي‌ در قيروان‌ به‌ قدرت‌ رسد (297 ق‌/910 م‌). حكايت‌ اسفرايني‌ نيز دال‌ بر آن‌ است‌ كه‌ او زماني‌ در مغرب‌ بوده‌ است‌، به‌ گفته‌ ايوانف‌ معمول‌ اين‌ بود كه‌ داعيان‌ آن‌ دوران‌ براي‌ كسب‌ مقامات‌ بالاتر با تعاليم‌ ويژه‌ به‌ مركز جنبش‌ مراجعه‌ مي‌كردند. به‌ علاوه‌، گويا ابوحاتم‌ از مكاتبي‌ كه‌ عبيداللّه‌ در شمال‌ افرقيه‌ براي‌ دعوت‌ تأسيس‌ كرد، تأثير بسيار پذيرفته‌ بود. 

با اينكه‌ ابوحاتم‌ همچون‌ ديگر اسماعيليان‌ دوره‌ي‌ ستر، به‌ رجعت‌ محمدبن‌اسماعيل‌بن‌ جعفر (ع‌) در آخر الزمان‌ باور داشت‌، ظاهراً پس‌ از انشقاق‌ اسماعيليان‌، به‌ المهدي‌ وفادرا ماند. يكي‌ از شواهد اين‌ امر ممكن‌ است‌ نظر القائم‌ بامراللّه‌ (خلافت‌: 332-334 ق‌/934-946 م‌)، جانشين‌ المهدي‌، درباره‌ي‌ او باشد. گويند وقتي‌ كتاب‌ الزينه‌ي‌ ابوحاتم‌ را نزد القائم‌ بردند، او آن‌ كتاب‌ را بسيار تحسين‌ كرد. اگر وي‌ ابوحاتم‌ را مخالف‌ المهدي‌ مي‌دانست‌، بعيد بود كه‌ وي‌ را تأييد كند. اينكه‌ كاشاني‌ مي‌گويد: ابوحاتم‌ با ابوطاهر جنابي‌ ارتباط‌ مستمر داشته‌ و ميانشان‌ پيوسته‌ مكاتباتي‌ صورت‌ مي‌گرفته‌ است‌، نمي‌تواند چندان‌ مقبول‌ باشد، مگر آنكه‌ اين‌ ارتباط‌ و مكاتبات‌ در جهت‌ دعوت‌ به‌ طريق‌ مورد نظر ابوحاتم‌ و بازداشتن‌ ابوطاهر از مسيري‌ باشد كه‌ انتخاب‌ كرده‌ بود. 

نظم‌ نوين‌ در آراء اسماعيليه‌
4-10- اصولاً ابوحاتم‌ خود از صاحب‌نظران‌ در موضوع‌ امامت‌ بود و درباره‌ي‌ مبدأ ستر و مبدأ ظهور توجيهات‌ جديد آورد و نظريات‌ اسماعيليان‌ را در اين‌ باره‌ با نظم‌ نوين‌ آرا است‌ ابوحاتم‌ چون‌ اسماعيليان‌ ديگر قائل‌ به‌ مذهب‌ تعليم‌ بود و اينكه‌ تنها مصدر معرفت‌ حقيقي‌ امام‌ است‌. وي‌ در اعلام‌ النبوة‌ با مهارت‌ لزوم‌ وجود امام‌ هادي‌ ال'هي‌ را براي‌ بشر ثابت‌ مي‌ كند.

مراتب‌ صدور عالم‌
4-11- از آراء جالب‌ توجه‌ ابوحاتم‌ نظر او در باب‌ مراتب‌ صدور عالم‌ از ذات‌ باري‌ است‌. وي‌ با استناد به‌ حديثي‌ كه‌ به‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) نسبت‌ مي‌دهد، مي‌ گويد: نخستين‌ خلقِ خدا توهّم‌ است‌ و اگر خداوند چيزي‌ را توهم‌ كند، آن‌ را نزد خويش‌ ابداع‌ كرده‌ است‌ و پيش‌ از آنكه‌ ظاهر شود، در غايت‌ لطافت‌ است‌. تو هم‌ وزن‌ و رنگ‌ و حركت‌ ندارد و شنيده‌ نمي‌شود. محسوس‌ نيست‌. خلق‌ دوم‌ حروف‌ است‌. حروف‌ وزن‌ و رنگ‌ ندارد، ديده‌ نمي‌شوند، ولي‌ شنيده‌ مي‌ شوند و بر زبان‌ جاري‌ مي‌ گردند و خلق‌ سوم‌ همه‌ي‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ با حروف‌ وصف‌ مي‌ شوند، ملموس‌ و محسوس‌ و داراي‌ وزنند و ديده‌ مي‌شوند.خداوند سابق‌ است‌ و بر توهم‌ و توهم‌ سابق‌ است‌ بر حروف‌. حروفي‌ كه‌ خداوند بدانها تكلم‌ كرده‌ است‌، غير محدثند و حروف‌ محدث‌ غير از حروف‌ كلام‌ اللّه‌ مي‌ باشند. افزون‌ بر اين‌ نظر، از اين‌ كتاب‌ الاصلاح‌ ابوحاتم‌ بر مي‌آيد كه‌ وي‌ به‌ نظمي‌ نوافلاطوني‌ براي‌ مراتب‌ جهان‌ قائل‌ بوده‌ است‌، در اين‌ نظريه‌ نخستين‌ موجودي‌ كه‌ پديد مي‌آيد (مُبدَع‌ اول‌) عقل‌ است‌ و از عقل‌، نقس‌ به‌ طريق‌ انبعاث‌ صادر مي‌ گردد. عقل‌ و نفس‌ هر دو «عالم‌ لطيف‌» را مي‌سازند و پس‌ از آنها «عالم‌ كثيف‌» يا عالم‌ مادّي‌ مي‌آيد. بالاترين‌ مرتبه‌ در اين‌ عالم‌ هيولي‌ و صورت‌ است‌، اين‌ دو منبعث‌ از نفس‌ نيستند، بلكه‌ تنها آثار تفكرِ آنند. ابوحاتم‌ پس‌ از خالق‌ يگانه‌ و دو مخلوق‌ اول‌، به‌ سه‌ نوع‌ مادّه‌ قائل‌ است‌: اول‌ آنكه‌ صرفاً «وهمي‌» است‌ وآن‌ حالات‌ نفس‌ است‌؛ دوم‌ «افراد» يا چهار طبع‌؛ سوم‌ عناصر يا «امّهات‌» كه‌ از تركيب‌ چهار طبع‌ حادث‌ مي‌ شوند و از اختلاط‌ آنها جوهرهاي‌ چهارگانه‌ پديد مي‌ آيند. 

ديگر آراء ابوحاتم‌
4-12- بعضي‌ از نكات‌ مورد قبول‌ ابوحاتم‌ كه‌ در الرياض‌ حميدالدين‌ كرماني‌ آمده‌، اينهاست‌: نفس‌ در ذات‌ خود تام‌ است‌، زيرا از عقل‌ اول‌ كه‌ خود تمام‌ است‌، منبعث‌ شده‌ است‌. به‌ همان‌ ترتيب‌ كه‌ نفسِ منبعث‌ از عقلِ اوّل‌ تامّ است‌، هيولاي‌ منبعث‌ از نفس‌ نيز تام‌ است‌. همچنين‌ است‌ صورت‌ منبعث‌ از هيولاي‌. انسان‌ نتيجه‌ي‌ عالم‌ در كلّيت‌ آن‌ است‌ و وجود عالم‌ از براي‌ اوست‌. بشر نظير كل‌ عالم‌ است‌ و هيچ‌ جزئي‌ از اجزاء عالم‌ نظير او نيست‌. او جميع‌ جواهر عالم‌ را در خود جمع‌ كرده‌ است‌ و بدين‌ لحاظ‌ عالم‌ صغير خوانده‌ مي‌شود. لكن‌ انسان‌ به‌ سبب‌ جوهر شريفي‌ كه‌ در او هست‌ (نفس‌ ناطقه‌) كه‌ بر كل‌ عالم‌ فضيلت‌ دارد. 

يكي‌ از مكات‌ مهم‌ در مجموعه‌ي‌ فكري‌ و اعتقادي‌ ابوحاتم‌ اين‌ است‌ كه‌ وي‌ قدر را بر قضا مقدم‌ داشته‌ است‌. وي‌ در دو باب‌ از كتاب‌ الزينة‌ از تقدم‌ قدر بر قضا سخن‌ گفته‌ است‌ دليل‌ وي‌ نيز اين‌ است‌ كه‌ قدر همان‌ تقدير است‌ و قضا تفضيل‌، تفضيل‌ صورت‌ نمي‌پذيرد، مگر بعد از تقدير. 

آثار ابوحاتم‌
4-12- الزينة‌ في‌ الكلمات‌ الاسلامية‌ العربية‌ ،

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

نظرات نيچه در فلسفه اخلاق

زندگي‌نامه :
فردريك ويلهيم نيچه در سال 1844 در شهر روكن از ايالت زاكسن آلمان به دنيا آمد و در رشته الهيات تحصيل كرد ولي آن را ترك و به مطالعه زبان‌هاي كهن روي آورد و در سن 25 سالگي به عنوان استاد زبان‌شناسي زبان‌هاي كهن و استاد فلسفه كلاسيك در دانشگاه بازل مشغول بكار شد و دوستي با واگنر موسيقي‌دان تأثير عميقي بر شخصيت او گذاشت0 تجليل از واگنر ستايش از (ابر مرد) بود اما هنگامي كه واگنر از در دوستي با مسيحيت و دين در آمد دوستي با او را ترك كرد و او را به شديدترين وجه مورد انتقال قرار داد0
وي در سال 1889 تعادل فكري خويش را از دست داد و يازده سال بقيه عمرش را در حالت جنون گذراند و خواهرش پرستار او بود0

افكار و سخنان نيچه :
نيچه سخنان و حرفهايي را زده است كه خلاف آن چيزي است كه جامعه و مردم آن را در تبادلات اجتماعي دريافته‌اند البته اگر سخنان نيچه در باب بحث‌هاي فلسفي پيچيده بود كه در محافل فيلسوفان مطرح مي‌شد شايد جاي تعجب نبود لكن او سخناني بسيار عاميانه را كه با فرهنگ مردم و منش‌هاي مردم سرستيز داشت بر زبان جاري كرده است او اين سخنان را بسيار شاعرانه و قدرتمند گفته است بطوري كه تأثيرش را گذاشته و كتابهاي او از پر فروش‌ترين كتابها گرديده است و انديشه‌اش به بحث گذاشته مي‌شود0
او در مورد سقراط حكيم بزرگ يونان و معلم اخلاق گفته است كه (سقراط يك سوء تفاهم بود) و همچنين در مورد دين مسيحيت نيز كه به طرز افراطي از آموزه‌هاي اخلاقي سرشار است مي‌گويد كه (مسيحيت يك سوء تفاهم بود)0
در مورد خداوند كه داستايوسكي مي‌گويد اگر خداوند نباشد هر كاري مجاز مي‌شود نيچه گفته است كه (خدا مرده است) 0 او در مورد خود گفته است كه (من انسان نيستم من ديناميتم) 0
 
عقايد اخلاقي :
نيچه مدعي است كه رانده شدن روحيه ديونيزوسي (يكي از خدايان يونان كه مظهر شراب مهمان دوستي و واگذاردن زندگي بود) از سوي روحيه آپولوني (يكي از خدايان يونان كه مظهر كرامت و حرمت و با انديشه‌هايي چون خودت را بشناس و يا از حد و مرزت فراتر نرو) علت انحطاط فرهنگ و تمدن يوناني بوده او معتقد بود كه انحطاط فرهنگ يوناني ـ غربي را بهتر از هر جاي ديگر مي‌توان در روحيه فلسفي مغرب زمين خواند0
نيچه نخست تحت لواي زرتشت حكيم پارسي با اين طرز تفكر مبارزه كرد و « چنين گفت زرتشت » را در اين رابطه نوشت0او برآمدن انسان جديدي را كه همان (ابر مرد) است اعلام مي‌كند0
نيچه در قبال اخلاق سنتي موضعي كاملاً مخالف اختيار كرد و گفته است كه « مجموعه اخلاق نيك خواهانه يك سوء تفاهم بود » از نظر او اينكه انسان بايد انسانيتش را به معناي تام و تمام در خود محقق سازد و اينكه « رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نباشد » و اينكه انسان بايد اراده و فهم خود را در چارچوب يك زندگي نيك شكوفا كند و در هماهنگي با طبيعت و انسانهاي ديگر و خود از عقل و يا از ساير منابع انديشه مثل وحي كمك بگيرد همه و همه يك خطاي بزرگ است0 از منظر نيچه انسان زماني كامل و سعادتمند است كه (فراسوي نيك و بد) زندگي كنند0
نيچه اخلاق را از منظر طبقاتي مي‌بيند همان گونه كه ماركس اقتصاد و جامعه را از اين منظر ديده است0
نيچه اخلاق را نه زاينده فرهنگ جامعه و نه احساسات فرد مي‌داند0 نه نسبي‌گرائي فرهنگي را مي‌پذيرد و نه احساس گرائي را0
او انسان‌ها را به دو طبقه تقسيم مي‌كند طبقه سروران و بردگان كه هر كدام از اين طبقه اخلاق خاص خود را دارند0 نزد سروران مفاهيم (نيك ـ بد) همرديف مفاهيم (ادب و بي‌حرمتي) است0 اين طبقه رفتارها و اخلاقيات كه با ترس و يا همدردي مترادف هستند را بد مي‌خوانند و رفتار و اخلاق غرورآميز ـ برتر ـ سرورمابانه ـ خوب هستند0
اين گروه بر توان و قواي خود اعتماد مي‌ورزند و درصد ارضاي آرزوها و تمنيات خود بر مي‌آيند و بطور طبيعي عليه انسان‌هاي فرودست خصومت مي‌ورزند و فروتني و گذشت را به مسخره مي‌گيرند0
طبقه بردگان ، اخلاق ، گرايشات و آرزوهاي سروران را محكوم مي‌كنند0 در اين طبقه همچنان كه قدرت و جاه‌طلبي طبقه سروران بد و ضد اخلاق تلقي مي‌گردد خصلت‌هاي بردگان اخلاقي خوب توصيف مي‌شود در حقيقت چون بايد از سروران تبعيت كنند و فرمانبردار باشند در نظر آنان فرمانبرداري ، اخلاق خوبي است و غرور اخلاقي بد و همچنين در اين رابطه صبر ، مهرباني ، برادري ، هم زيستي ، محبت فضيلت محسوب مي شود0
نظام اخلاقي نيچه برآمده از تصور او از انسان است از اينكه انسان هنگامي به مقام انسانيت نائل مي‌شود كه قابليت‌هاي انساني خود را با عقل و اراده محقق سازد از نظر او كاريكاتوري از (ابرمرد) و از زندگي است0 از نظر او انسان هنگامي مجال و فرصت شكوفاشدن دارد كه بتواند هر گونه مقاومتي را در هم بشكند و از خود ابر مرد بسازد او معتقد است كه مراقبت و اعمال تحكم بر اراده و فهم (اراده بر قدرت) ، يعني موتور زندگي را محدود مي‌سازد0 انسان هنگامي سرور خواهد بود كه خود را در درياي جاويدان زندگي در اندازد و با او پيش رود0
 
نگاه انتقادي :
نيچه نه تنها خدا را بلكه انسان را نفي كرده است آن هم با تندترين جملات كه تاكنون هيچ كس جرئت ابراز آن را نداشت0 نه تنها انسان را فاقد بعد روحاني مي‌دانست بلكه عقل او را مورد انكار قرار داد0
او انسان را حيواني ددمنش توصيف مي‌كند و چنين است كه بسياري از مخالفان نيچه در فلسفه او زمينه‌هايي براي پرورش افكار مستبدانه و جنون آميز (رايش سوم) يافته‌اند و غالباً برتري نژادي ژرمن‌ها را با ابر مردي كه نيچه از آن سخن گفته مرتبط مي‌دانند0 اما اين نيز واقعيت است كه نيچه نژاد آلماني را نكوهش كرده است0
در فلسفه او پس از نفي خدا و روح انسان ديگر چه چيز باقي مي‌ماند ؟ احتمالاً هيچ و همان نيست انگاري كه نيچه به آن رسيده است0
فهم غلط نيچه از دين و خدا و انسان ، (ابرمرد) او را به (ابر امردي) كه به نيهيلسم مي‌انجامد تبديل كرده است هر چند برخي اين ابرمرد را (رايش سوم) و برخي (داوينچي) مي‌دانند0
 
مقايسه نظام اخلاقي نيچه :
در صورتي كه نظام اخلاقي نيچه را با نظام اخلاق ديني مقايسه كنيم به نتايج جالب توجه مي‌رسيم0 ابر مرد نيچه را با لباس مذهب و دين در نظام اخلاق ديني فراوان داريم0 در حاليكه نيچه به بيراهه مي‌رود و بدنبال آن در نظام غير ديني و حتي ضد ديني است0
البته منصور حلاج عارف بزرگ قرن سوم از ديدگاه ماركسيست‌ها ابرمردي است كه از (خودآئي) به (خدائي) رسيده است و خود را خدا مي‌داند البته شطحيات او نيز مترادف با سخنان نيچه است0
اما در مكتـب اسلام حضرت علي (ع) انسان كاملـي است و مترادف « ابر مرد » 0 او كسي است كه براساس آرزوي نيچه فراتر از نيك و بد مي‌انديشيد0 او كسي است كه در نماز خود انگشتري يادگار رسول خدا را به گدا مي‌دهد و در جنگ صفين بر عليه آنان كه قرآن را سرنيزه مي‌كند و قرآن را به داوري مي‌طلبد به ياران خود مي‌گويد : كه قرآن ناطق منم ، اينها پاورق پاره‌اي بيش نيستند و در جنگ خندق در نبرد تن به تن با عمر بن عبدود وقتي كه خواست سر او را از تن جدا كند و او آب دهان انداخت لحظه‌اي درنگ كرد كه مباداً اين كشتن او از سر انتقام و هواي نفس باشد0از اين نمونه‌ها در مكتب اسلام فراوان هستند اما ماحصل كلام اينكه بنظر مي‌رسد كه ابر مرد نيچه همان انسان خليفه الله مكاتب ديني باشد0
 
نتيجه :
با بررسي افكار نيچه مشخص مي‌گردد كه او بدنبال الگوئي از انسان است كه ابر مرد باشد و فراتر از نيك و بد بينديشد : حضرت علي (ع) مي‌فرمايد كه برخي خدا را به طمع بهشت عبادت مي‌كنند و اين عبادت تاجران است و برخي به خاطر ترس از جهنم عبادت مي‌كنند كه اين عبادت بردگان است من خدا را بخاطر محبت او و بخاطر خداوندي او عبادت مي‌كنم 0 آيا مصداق اين سخنان انديشيدن فراتر از نيك و بد نيست ؟
اما اينكه نيچه چرا بدنيال الگوي خود در نظام غير ديني و ضد دين جستجو مي‌كند ؟ مسئوليت فيلسوفان و معتقدان به وحدانيت خداوند و معتقدان نظام‌ها ديني را سنگين‌تر مي‌كند0
آيا اين نظام‌ها در گسترش افكار فلسفي خود كاستي داشته‌اند ؟ آيا نيچه با اين افكار و اين نظام‌ها و اين شخصيت‌هاي ديني آشنا بوده است ؟
اينها همه پرسش‌هايي است كه متفكران اسلامي را به تلاشي دو چندان در اشاعه مباني فلسفي و اخلاقي دين نه به عنوان گفتگوي تمدن‌ها و نه به عنوان گفتگوي اديان بلكه به عنوان (گفتگوي اخلاق‌ها) براي يافتن منشور تفاهم ملل تحريك مي‌نمايد0/
 
منابع : كتاب چنين گفت زرتشت ـ داوري اخلاقي ـ ترجمه دكتر احمدعلي حيدري ـ مقاله‌هاي اينترنت
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

فلسفه اخلاق نظريه استاد مطهري در مورد اخلاق و فلسفه آن

استاد شهيد مطهري در كتابهاي (فلسفه اخلاق) و نيز كتاب (تعليم و تربيت اسلامي) درخصوص فلسفه اخلاق و نظريات مطرح در اين زمينه بحث و گفتگو مي‌كند و نظرات انديشمندان درخصوص اخلاق را بشرح زير دسته‌بندي مي‌نمايد :
1- نظريه كانت يا نظر وجدان اخلاقي – كارهاي اخلاقي توسط وجدان اخلاقي به انسان الهام مي‌شود در حقيقت اين كارها جزء سرشت و فطرت انسان است و انسان را به كمال و نه (سعادت) دعوت مي‌كند0
2- نظريه افلاطون – اخلاق يعني آنجا كه روح انسان حالتي پيدا مي‌كند كه خود روح زيبا مي‌شود اگر كار زيباست به تبع روح زيباست – از نظر افلاطون پايه اخلاق (عدالت) است و عدالت مساوي با (زيبائي)0
3- نظريه عاطفي (نظريه هندي) – كار اخلاقي كاري است كه از عاطفه‌اي عاليتر از تمايلات فردي يعني عاطفه ، غير دوستي ، سرچشمه مي‌گيرد0

 

4- نظريه عاطفي و محبت (نظريه مسيحي) – كار اخلاقي كاري عاطفي همراه با محبت است0
5- نظريه فلاسفه اسلامي ( نظريه اراده) – اين مكتب ملاك و معيار اخلاقي بودن را عقل و اراده مي‌داند0
6- نظريه زيبائي معقول – امور اخلاقي في حد ذاته زيبائي دارد ، با عظمت و با جاذبه و كشش است و حركت ايجاد مي‌كند و ستايش آفرين است0
7- نظريه عقل دورانديش – اين نظريه را ماديون مطرح كرده‌اند و راسل هم از آن دفاع مي‌كند بر اساس آن انسان براي هر كار اخلاقي يك دورانديشي دارد و در نظر مي‌گيرد كه منفعت براي او ايجاد مي‌كند و انجام مي‌دهد0
8- حسن و قبح ذاتي و عقلي – كارهاي اخلاقي بدليل حسن ذاتي كه دارد و عقل انسان حسن ذاتي كارهاي اخلاقي و قبح ذاتي كارهاي ضد اخلاقي را درك مي‌كند ، به سوي آن متمايل و يا از آن دوري مي‌جويد0
استاد مطهري در باب اين نظريه در صفحه 70 كتاب (تعليم و تربيت اسلامي) اضافه مي‌كند كه : اين حرفي نيست كه صددرصد بتوان اثباتش كرد اگر چه اخلاق سقراطي بر اين مبناست ، مخصوصاً حسن و قبح ذاتي افعال كه خود حكما برايش چندان پايه‌اي قائل نيستند0
9- نظريه رضاي خدا – نظريه ديگري وجود دارد و آن اينكه اساساً اخلاق را برگردانيم به اخلاق مذهبي و بگوئيم بقيه نظريه‌ها همه فلسفي و علمي است0 اين نظريه معتقد است كه فعل اخلاقي آن فعلي است كه هدف و انگيزه‌اش رضاي حق باشد (اين نظريه احتمالاً همان نظريه امر و نهي الهي يا حسن و قبح شرعي است)
استاد مطهري نظر خويش را در مورد فلسفه اخلاق در كتابهاي فلسفه اخلاق و تعليم و تربيت و بعنوان مجموع سخنراني‌ها ابراز داشته‌اند و نظريه‌اي بنام (پرستش) را مطرح كرده‌اند ايشان به تمام نظريات كه در جهان مطرح شده است ايراد گرفته‌اند و آنها را ناقص مي‌دانند اما گفته‌اند اگر تمام نظريات با مبناي اعتقاد به خدا باشد مي‌توان آنها را پذيرفت0 بهرحال از مجموعه صحبت‌هاي استاد چنين برمي‌آيد كه :
1- امور اخلاقي در چهارچوب نظام الهي معنا پيدا مي‌كند0
2- انجام امور اخلاقي افراد سكولار و غير خداپرست ، يك (عبادت و پرستش ناآگاهانه) است0
3- از طريق آيات و روايات اثبات مي‌شود كه امور اخلاقي در (فطرت انسان) نهاده شده و يا به او (الهام) شده و مي‌شود0
4- براساس (نظريه پرستش) ، انسان به حسب فطرت كارهاي اخلاقي را شريف و شرافتمندانه‌ مي‌داند0 (ص 126 كتاب فلسفه اخلاق)
آيات و رواياتي كه استاد مطهري بدان اشاره كرده است بطور خلاصه بشرح زير است :
1- با توجه به آيه « و اوحينا اليهم فعل الخيرات (سوره انبياء آيه 73) » كه تفسير الميزان در باره آن گفته است : در اين آيه (افعلو) نيامده است كه به عنوان تكليف شرعي معني شود بلكه فعل آمده كه معني جمله اين مي‌شود كه ما خود كار خير را به مردم الهام كرديم0
2- وقتي آيه « تعاونوا علي البر و التقوا و لاتعاونوا علي الاثم و العدوان » نازل شد مردي به نام وابصه نزد رسول اكرم (ص) آمد و گفت سئوالي دارم حضرت فرمود : من بگويم سئوالت چيست ، گفت : بفرمائيد ، فرمودند آمده‌اي كه (بر) و (تقوا) و (اثم) و (عدوان) را برايت معنا كنم ، گفت : يا رسول الله بلي براي همين آمده‌ام ، نوشته‌اند كه پيامبر سه انگشت خود را جمع كرد و به سينه وابصه زدند و فرمودند يا وابصه از دل خودت سئوال كن و از قلبت استفتا كن0
لازم بذكر است كه نظريه (پرستش) يا نظريه (فطرت) كه توسط استاد مطهري طرح شده است در هيچ كدام از كتابهاي فلسفه اخلاق مطرح نبوده و اگر مشابهي براي اين نظريه بتوان پيدا كرد احتمالاً همان (حسن و قبح الهي) است و اگر بتوان با نظريه (حسن و قبح عقلي) مقايسه كرد آنگاه مي‌توان گفت كه (عقل و فطرت) در اين دو نظريه بر هم منطبق خواهند شد0


 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی

 سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمي‌كشد ،  بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد. در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی مي‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد. اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز مي‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بي‌نظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشه‌ی آرامش و پريشانی را اساس سامان مي‌دانستند و چه بسا كه در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود مي ‌آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز مي‌گردند ، افرادی با صورتك‌های سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت مي‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم مي‌ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو مي‌كردند. باز مانده‌ی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت.

از ديگر آشفتگي‌های ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقه‌های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر مي‌گزيدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بيجا صادر مي‌كرد ، از مقام اميری بر كنار مي‌شد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد:

سخن در پرده مي‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌ای
كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی.

خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو مي‌شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانه‌ها را رنگ آميزی مي‌كردند و اگر ميسر نمي‌شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن مي‌چيدند ، سفيد مي‌شد. اثاثيه‌ی كهنه را به دور مي‌ريختند و نو به جايش مي‌خريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگي‌ها و اندوه‌های يك ساله بود واجب مي‌دانستند. ظرف‌های مسين را به رويگران مي‌سپردند. نقره‌ها را جلا مي‌دادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك مي‌كردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگي‌های يك ساله مي‌زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ی كلمه‌ی فروردين) در اين روز‌ها به خانه و كاشانه‌ی خود باز مي‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال مي‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا مي‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز مي‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر مي‌سوزاندند و شمع و چراغ مي‌افروختند.
در بعضی نقاط ايران رسم است كه زن‌ها شب آخرين جمعه‌ی سال بهترين غذا را مي‌پختند و بر گور درگذشتگان مي‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای كه در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه مي‌رفتند و دعا مي‌فرستادند و مي‌گفتند كه برای مرده عيد گرفته اند.
در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز مي‌كردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هايی از خشت خام بر مي‌آوردند و باليدن هر يك را به فال نيك مي‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز مي‌كردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها مي‌دانستند.
چهار شنبه سوری كه از دو كلمه‌ی چهارشنبه ? منظور آخرين چهارشنبه‌ی سال ? و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه مي‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك مي‌ديد.
غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم مي‌گذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان مي‌شد ، آن را بر مي‌افروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌های كهنه را مي‌سوزاندند.
آتش مي‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله مي‌كشيد از رويش مي‌پريدندو ترانه‌هايی كه در همه‌ی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، مي‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمي‌كردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع مي‌كرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه مي‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه مي‌پرسيدند:
"كيست؟"
مي‌گفت: "منم."
- " از كجا مي‌آيي؟"
- "از عروسی... "
- "چه آورده‌اي؟"
- "تندرستی..."
شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان مي‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون مي‌انداختند. صاحب خانه مي‌بايست هديه‌ای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه‌ی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:

برگردان بند 27:

عيد بود و مرغ شب آواز مي‌خواند
دختر نامزد شده برای داماد ،
جوراب نقشين مي‌بافت...
و هر كس شال خود را از دريچه‌ای آويزان مي‌كرد
وه... كه چه رسم زيبايی است ? رسم شال اندازی ?
هديه عيدی بستن به شال داماد...

برگردان بند 28

من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم
شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ،
و شال را آويزان كردم...
فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست
"خانم ننه‌ام" را به ياد آورد و گريه كرد...

شهريار در توضيح اين رسم مي‌گويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمي‌بايست در مراسم عيد شركت مي‌كرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم."
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود مي‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا مي‌گذاشتند. نيت مي‌كردند و به گوش مي‌ايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود مي‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها مي‌خواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهر‌ها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانه‌ی خوراك و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون مي‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی مي‌رفتند ، سعی مي‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر مي‌دانستند ، دريافتشان را خوش يُمن مي‌پنداشتند.
اما اصيل ترين پيك نوروزی سفره‌ی هفت سين بود كه به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه مي‌گرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی مي‌داند كه به آن هفت سينی مي‌گفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفره‌ی هفت سينی مي‌گويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكه‌های تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده‌ی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده مي‌شود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخه‌هايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌های سه ، هفت يا دوازده تايی) و كتاب مقدس.
بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی عليه السلام مي‌دانستند چنانكه‌هاتف اصفهانی مي‌گويد:
نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر توده‌ی غبرا
زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا
همايون روز نوروز است امروز و به فيروزی
بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتی مأوا
بد نيست اشاره شود كه در زمان شاهی ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند كه شاعران به جای مدح ، حقيقت گويی كنند. شاعری با تكيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ی قابل توجهی هم دريافت نمود !
مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه
بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه
ز كيخسرو بسی افتاده او پيش
بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش
ز جاهش مُلك كيخسرو خراب است
ز ريشش ريشه‌ی ايران در آب است

در پايان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام مي‌بريم:


مگر نمي‌بينی كه ؛
خورشيد به برج بره
اندر شده
و اندازه‌ی زمانه برابر گرديده؟
مگر نمي‌بينی كه ؛
مرغان پس از زبان گرفتگی
به آواز خوانی پرداخته‌اند؟
مگر نمي‌بينی كه ؛
زمين از پارچه‌های رنگين گياهان
جامه بر تن كرده؟

پس بر نوشدن زمانه
شاد كام مي‌باش...
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

آزادی و آگاهی، دو عنصر بنیادی در تربیت اسلامی

لا اِکراهَ فِی‌الدّینِ قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ . . . (بقره/ 256) در کار دین اکراه روا نیست؛ چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است . . . برای تعریف آزادی در یک نوشتة کوتاه، لزومی به نقل آرای اندیشمندان نیست؛ بنابراین، به اجمال می‌توان گفت آزادی یعنی نبودن موانع بیرونی و درونی برای اندیشیدن و بیان اندیشه‌ نظر سنجیده و منطقی و بررسی شده. در بعضی کتاب‌ها، بحث آزادی اغلب به دنبال مطالب مربوط به دمکراسی و تعلیم و تربیت مطرح شده است. مثلاً جرج نلر در کتاب مبانی تربیتی خود می‌گوید: «دمکراسی، آزادی فردی را حفظ می‌کند و رشد می‌دهد . . .» (نلر، 45:1971)؛ بروباخر در کتاب فلسفه‌های نو در تعلیم و تربیت، از دمکراسی به عنوان آزادی      یاد می‌کند و آزادی معلمان را یادآور می‌شود: معلمان باید از تأثیر عواملی که مانع بیان حقایق آن‌طور که  می‌بینند می‌شود، آزاد باشند.

 اما آزادی در تربیت، ریشة ژرف و گستردة همة آزادی‌های  اجتماعی و سیاسی است. کسی که تربیتی آزادانه نداشته،      بینش و نگرشی مستدل وعقلانی نیافته، از خودخواهی و هواهای نفسانی نرسته و آزادگی را درک نکرده است، چگونه
 
  می‌توانددر ایجاد جامعه‌ای آزاد و آگاه و قانون‌گرا و خالی از تعصب‌های نابخردانة گوناگون شرکت داشته باشد؟
 
افراد باید بتوانند با آزادی و آگاهی، هدف اعلای زندگی، هدف‌های میانی و رفتارهای قابل مشاهدده را از راه خردورزی برگزینند. در نظام تربیتی اسلام، عقل و بلوغ شرط تکلیف هستند و این عقل و بلوغ در پایان دورة کودکی و بیداری گرایش‌های دینی، با پرسش‌های اساسی و وجودی مانند «من کیستم؟»، «از کجا آمده‌ام؟» «به کجا می‌روم؟»، به توانایی شناخت و درک و فهم رمز و راز هستی، پیچیدگی موجودات، علم و نظم به کار رفته در خلقت آنها و بالاخره آفریدگار می‌رسد. تربیت اسلامی با بیان رشد و غی، آزادانه و بدون اکراه، آدمی را به بیشن و منش شایسته‌ای توجه می‌دهد که حیات طیبة او را در دنیا و آخرت تضمین می‌کند.
 
علامه طباطبایی می‌نویسد:
 
رشد یعنی یافتن راه کار و جادة مستقیم؛ و غی، مقابل آن است. بنابراین، رشد و غی اعم از هدی و ضلال است، زیرا هدی ـ چنان‌که گفته‌اند ـ عبارت است از یافتن راهی که به منزل می‌رسد و ضلال عبارت است از نیافتن آن؛ و ظاهراً یافتن جادة مستقیم، از مصادیق همان مبنای اول یعنی یافتن راه کار است، زیرا یافتن راه کار نسبت به راه‌پیما این است که جادة مستقیم را پیش گیرد و از آن دور شود. (طباطبایی، 1364: ج2، ص 482)
 
چرا تربیت دینی اجبار‌بردار نیست؟
 
وَقالَتِ الاَعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنُوا وَ لکِن قُولُو اَسلَمنا وَ لَمّا یَدخُلِ الایمانُ فی قُلُوبِکُم . . . (حجرات/ 14)
 
اعراب گفتند: ایمان آورده‌ایم. بگو: هنوز ایمان (حقیقی) نیاورده‌اید؛ ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، چرا که هنوز ایمان به دل‌هایتان راه نیافته است . . .
 
یعنی ایمان امری قلبی است؛ و چون امری قلبی است، اکراه و اجبار در آن راه ندارد.
 
در روان‌شناسی اجتماعی، در مورد سه اصطلاح پژوهش شده است: 1. متابعت، 2. همانندسازی، 3. درونی‌کردن. گفته‌اند متابعت به منظور کسب پاداش یا اجتناب از تنبیه است؛ همانندسازی مبتنی بر آرزوی شخصی برای همانندشدن با شخصیتی صاحب‌نفوذ است؛ و درونی‌کردن، ناشی از اعتقاد خاصی مبتنی بر این تمایل است که می‌خواهیم رفتار و افکارمان درست و صحیح باشد (ارونسون، 1367: 24ـ23). ایمان، درونی‌سازی نظام تربیتی الهی است؛ نظامی که دو رکن اساسی دارد: ایمان به خدا و عمل صالح. و این ایمان جز با آزادی در انتخاب حاصل نمی‌شود. شاید علت ایمان و عمل درست و نیکوی عده‌ای از مردان و زنانی که پس از شهریور بیست، به‌ویژه بعد از کودتای امریکایی ضدملی وارد دانشگاه‌ها شدند، این باشد که علی‌رغم جو مارکسیسم‌زده دانشگاه‌ها، با مطالعه آثار بزرگان آن روزگار و دیدن اعمال صادقانه آنها دست به انتخاب زدند و با اندیشه و تفکر و آزادی، اسلام را برگزیدند و آن را درونی کردند.
 
اما آگاهی چیست؟
 
قرآن به پیامبر(ص) می‌فرماید:
 
قُل هذِهِ سَبیلی اَدعُوا اِلَی‌اللهِ عَلی بَصیرَة اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی . . . (یوسف/ 108)
 
بگو این راه و رسم من است که من و هر کسی را که پیرو من باشد، با آگاهی به سوی خدا می‌خوانم.
 
بصیرت را بینایی دل، معرفت و درک، و حجت و دلیل معنی کرده‌اند (قرشی، 1352: ج1، ص 195) پس راهی که پیامبر(ص) و ائمه (ع) و پیروان راستین آنان، بر آن، مردم را به خدا دعوت می‌کنند، راه آگاهی و تعقل و تفکر و دلیل است. قرآن‌شناس بزرگ قرن پانزدهم هجری علامه طباطبایی می‌نویسد:
 
شما اگر کتاب الهی را تفحص کامل نموده و در آیاتش دقت فرمایید، خواهید دید شاید بیش از سیصد آیه هست که مردم را به تفکر و تذکر و تعقل دعوت نموده و یا به پیامبر ـ صلی‌الله علیه و آله ـ استدلالی را برای اثبات حقی و یا از بین‌بردن باطلی می‌آموزد . . . خداوند در قرآن خود و حتی در یک آیه نیز بندگان خود را امر نفرموده که نفهمیده به قرآن و یا به هر چیزی که از جانب او است، ایمان آورند و یا راهی را کورکورانه بپیمایند، حتی قوانین و احکامی که برای بندگان خود وضع کرده و عقل بشری به تفصیل ملاک‌های آنها را درک نمی‌کند به خبرهایی که در مجرای احتیاجات قرار دارد، علت آورده (المیزان، ج 5، ص 394) از جمله آیاتی که امام هفتم حضرت موسی‌بن‌جعفر ـ علیه‌السلام ـ آن را بشارت به اهل عقل و فهم دانسته‌اند این آیه است: (مطهری، 1371: 37):
 
فَبَشِّر عِبادیِ الَّذینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ اَحسَنَهُ اُولئِکَ الَّّذینَ هَدیهُمُ اللهُ و اُولئِکَ هُم اُولُوالاَلباب. (زمر/ 18 ـ 17)
 
بندگانم را بشات ده! همان کسانی را که سخن را استماع می‌کنند و آنگاه از بهترین آن پیروی می‌کنند. اینان‌اند که خداوند هدایتشان کرده است و اینان‌اند که خردمندان‌اند.
 
استاد مطهری در توضیح این آیه می‌نویسد:
 
 
 
بندگان خدا پس از استماع سخن چه می‌کنند؟ آیا هر چه را شنیدند، باور می‌کنند و همان را به کار می‌بندند، یا همه را یکجا رد می‌کنند؟ نه، هیچ‌کدام؛ سخن را نقادی می‌کنند، سبک ـ سنگین می‌کنند، ارزیابی می‌نمایند، آن را که بهتر است، انتخاب می‌کنند و به آن عمل می‌نمایند. اینها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده (پس هدایت الهی یعنی استفاده از عقل). در آخر آیه می‌فرماید: به راستی اینان صاحبان عقلِ ژرف‌اندیش هستند، مغز و اساس مطالب را پس از نقادی به دست می‌آورند، اما برای عمل نه فقط برای آگاهی و اطلاع. (همان، ص 38)
 
نقد کتاب و مطالب در تمدن ایرانی ـ اسلامی بی‌سابقه نیست. متفکران مسلمانی بودند که برای اولین‌بار منطق یونانی را نقد کردند: شیخ اشراق و ابن‌تیمیه، به صورتی منظم و مدوّن به این کار مبادرت کردند؛ و ابوبکر رازی، نخستین نقد‌کنندة شکل اول قیاس ارسطویی است.
 
ابن حزم در کتاب التقریب فی حدودالمنطق و ابن‌تیمیه در کتاب نقض‌ المنطق، بر ادراکات حسی و استقرا به عنوان منبع علم و معرفت تأکید کرده‌اند (لاهوری، 149:1346)
 
فقیهان برجسته هم همواره آرای پیشینیان را نقد کرده و در این زمینه دست به ابتکار زده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان از شیخ مفاید یاد کرد که با قدرت در برابر اندیشة حدیث‌گرایی ایستاد و با کسانی که قیاس را ملاک استنباط احکام قرار داده بودند، مقابله کرد و از استاد خود، ابن جنید، با احترام ولی به شدّت انتقاد کرد و کتاب‌هایی در رد تألیفات وی نگاشت (گرجی، 140:1375).
 
قبل از انقلاب اسلامی هم در مجلاتی چون سخن، یغما، کتاب هفته و . . .مجله وزین راهنمای کتاب به کوشش استاد ایرج افشار، نقد کتاب‌ به صورت یک کار دانشگاهی پیگیری می‌شده است. نقد کتاب و مقاله در سراسر دنیای علم، بیانگر زنده‌بودن و پویایی و خلاقیت عالمان و اندیشمندان است. جامعة علمی ما باید در زمینة نقد تلاشی روزافزون کند.
 
خوشبختانه در پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی ده سال است که با ایجاد دوازده گروه علمی در رشته‌های علوم‌انسانی، به این کار ارزشمند مبادرت می‌شود. اعضای گروه علوم تربیتی هم موفق شده‌اند در کنار چند مقاله، تعدادی از نقدها را نیز در اختیار خوانندگان ارجمند قرار دهند. امیداوریم که استادان محترم علوم تربیتی بیش از این دست همکاری ما را در بررسی و نقد کتاب‌ها بفشارند. پژوهشگاه نقد کتاب‌های استادان ارجمند را با کمال احترام به خود آنها خواهد داد و تقاض خواهد کرد که به نکات اشاره شده در آنها به هنگام تجدید چاپ کتاب توجه کنند.
 
برای پیشرفت علم، همه باید پذیرای نقد عالمانه، اخلاقی و به دور از رنجش نوشته‌های خویش باشیم.
 
از همه استادان محترمی که در فراهم‌آوردن این فصلنامه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را یاری کرده‌اند، سپاسگزارم و توفیق همکان را از خدای علیم و حکیم خواهانیم.
 
 
 
کتابنامه
 
ارونسون، الیور. 1367. روان‌شناسی اجتماعی. ترجمة حسین شکرکن. تهران: انتشارات رشد. طباطبایی، سیدمحمدحسین. 1364. المیزان. تهران: چاپ بنیاد فکری و علمی علامه طباطبایی. گرجی، ابوالقاسم. 1375. تاریخ فقه و فقها. تهران: انتشارات سمت.
 
لاهوری، اقبال. 1346. احیای فکر دینی در اسلام. ترجمه احمد آرام. تهران: نشریه موسسه فرهنگی منطقه‌ای.
 
مطهری، مرتضی. 1371. تعلیم و تربیت در اسلام. تهران: انتشارات صدرا.
 
 
 
Biuvacher, Jhon s. 1969. Modern philosophies of Education. New Delhi: McGraw-Hill Publishing Company, Itd.
 
Kneller, George F. 1961. Foundation of Education, NewYork, London: Jobn Wiley& Sons, Inc.
 

 
 

 عضو شورای علمی ـ مشورتی دبیرخانه هیات حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره 
منبع: نامة علوم‌انسانی/ دو فصلنامة شورای بررسی متون و کتب علوم‌انسانی
شماره 12، تابستان و پائیز 84/ ویژه علوم تربیتی
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

رئیس‌جمهور آمریکا چگونه برگزیده می‌شود؟

سال ۱۴۹۲ بود که کریستف کلمب به سواحل باهاما رسید. در سال ۱۶۰۷ اولین مهاجرنشین دائمی انگلیس در جیمزتاون ویرجینیا بنیانگذاری شد و به‌دنبال آن در سال ۱۶۱۹ اولین قوه قانونگذاری مهاجرنشینان تحت‌عنوان مجلس نمایندگان ویرجینیا تشکیل شد و همزمان برای تامین نیروی کار فروش برده‌های سیاه‌پوست به مهاجرنشینان جیمزتاون آغاز شد.در سال ۱۶۲۰ بود که دیگر مهاجران با کشتی می‌فلا‌ور به کیپ‌تاون رسیدند و در پلیموت ماساچوست مهاجرنشین تاسیس کردند. سرانجام پس از سال‌ها نبرد مهاجرنشینان با انگلستان در سال ۱۷۷۶ با تصویب اعلا‌میه استقلا‌ل در کنگره، مهاجرنشین‌های آمریکایی اعلا‌م استقلا‌ل کردند.
در سال ۱۷۸۸ قانون اساسی ایالا‌ت متحده نشات‌گرفته از پیمان مشروطه‌گرایی، منشور حقوق ۱۶۸۹ انگلیس، اصول تفکیک و موازنه قدرت مونتسکیو و نظریه حاکمیت مردم جان‌لا‌ک، براساس نظام حکومتی دومجلسی ایالا‌ت و نظام مجمع انتخاب‌کنندگان با هدف حکومت مردم به‌دست مردم و برای مردم تصویب شد. نمایندگان مجمع قانون اساسی ۱۷۸۷ دانش‌آموخته و در کار حکومت باتجربه بودند. حکومت موردنظر آنها آن‌قدر قدرتمند بود تا با چالش‌هایی که کشور با آنها روبه‌رو می‌شد رودررو شود و در عین حال از آزادی‌های فردی که آنها برای دستیابی به آن مبارزه کرده بودند محافظت کند و در برابر مردم پاسخگو باشد.
سال ۱۷۸۹ بود که جورج واشنگتن فرمانده جنگ‌های استقلا‌ل به‌عنوان اولین رئیس‌جمهور ایالا‌ت متحده انتخاب شد. بدینسان آمریکای جدید متولد شد. امروزه ایالا‌ت متحده با ۲۷۰ میلیون نفر جمعیت متشکل از تمام نژادها، ادیان و گروه‌های نژادی و قومی است. این مردمان گوناگون به صدها زبان سخن می‌گویند. به همین دلا‌یل آمریکا و مردمانش را ملتی برآمده از ملل مختلف می‌دانند. آمریکا با وسعتی قریب ۵/۹ میلیون کیلومتر مربع با ۵۰ ایالت دارای حکومت جمهوری دموکراتیک مشروطه، نظام فدرال ملی، ایالتی و منطقه‌ای، تنها ابرقدرت جهان است. بدین ترتیب پیش‌بینی جان روتلج نماینده کارولینای جنوبی در مجمع قانون اساسی تحقق یافت که اعلا‌م کرده بود: مجمع در حال پایه‌گذاری یک امپراتوری بزرگ است.
این موقعیت ابرقدرت جهانی آمریکا است که سبب شده انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور برای مردمان تمامی کشورهای جهان جذاب و مهم باشد. بی‌شک تصمیمهای رئیس‌جمهور آمریکا تاثیرگذار بر سرنوشت میلیاردها انسانی است که در جهان زندگی می‌کنند.
● رئیس‌جمهور آمریکا چگونه انتخاب می‌شود؟
با تصویب کنگره، انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا (انتخابات عمومی) در نخستین سه‌شنبه ماه نوامبر و هر ۴ سال یک‌بار برگزار می‌شود. اما مقدمات چنین انتخاباتی بسیار زودتر از آن تاریخ آغاز می‌گردد. معمولا‌ پس از گذشت دو سال از انتخابات پیشین ریاست‌جمهوری مبارزات انتخابات بعدی آغاز می‌شود.
▪ انتخابات آمریکا دو مرحله حساس، پیچیده و طاقت‌فرسا دارد. ‌
۱) ‌انتخابات مقدماتی درون‌حزبی برای تعیین کاندیدای حزب
۲) ‌انتخابات عمومی میان کاندیداهای احزاب برای انتخاب رئیس‌جمهور
لا‌زم به ذکر است در کنار نامزدهای حزبی نامزدهای مستقل نیز در صورتی می‌توانند خود را در صحنه انتخابات مطرح کنند که بتوانند رای مثبت مجالس یا مردم ۱۳ ایالت را پشت سر خود داشته باشند. پروسه تعیین کاندیدای حزبی به‌صورت انتخاب توسط انجمن‌های حزبی، انتخابات مقدماتی و ابرنمایندگان طراحی شده است که در این مرحله کاندیداهای حزبی، که معمولا‌ ۷ تا ۱۰ تن هستند، با یکدیگر به رقابت می‌پردازند.
▪ با توجه به وسعت خاک ایالا‌ت متحده و قوانین متفاوت این ایالا‌ت چند نوع انتخابات مقدماتی وجود دارد.
۱) ‌انتخابات مقدماتی باز
۲) انتخابات مقدماتی بسته
۳) انتخابات مقدماتی ایالتی ‌
در انتخابات مقدماتی باز شهروندان بدون توجه به گرایش یا عضویت حزبی خود کاندیدای مورد نظرشان را انتخاب می‌کنند. به‌جز در ایالا‌ت آلا‌سکا و واشنگتن که اعضای هر حزب تنها می‌توانند در انتخابات مقدماتی یک حزب شرکت کنند در ایالا‌ت دیگر شهروندان می‌توانند در انتخابات مقدماتی هر دو حزب شرکت کنند.
در انتخابات مقدماتی بسته اعضای حزب به کاندیداهای حزب خود رای می‌دهند. بدین ترتیب شهروندی که نام خود را به‌عنوان طرفدار دموکرات ثبت کرده است تنها می‌تواند به حزب دموکرات رای بدهد.
حدود سه پنجم ایالا‌ت روش انتخابات مقدماتی ایالتی را برای گزینش کاندیداهای ریاست‌جمهوری برگزیده‌اند. این انتخابات در ماه فوریه سال برگزاری انتخابات شروع می‌شود و در آگوست همان سال به پایان می‌رسد. در انتخابات مقدماتی ایالتی، رای‌دهندگان دو نوع رای می‌دهند. نخست به کاندیداها و سپس به هیات‌هایی که هر ایالت به کنوانسیون حزبی می‌فرستد. بدین ترتیب از طرفی میزان محبوبیت کاندیداهای هر حزب مشخص می‌شود و از طرف دیگر سرنوشت کسانی که بنااست در کنوانسیون حزب به کاندیداهای نهایی حزب رای بدهند مشخص می‌شود. براساس نتایج انتخابات مقدماتی ایالتی هر چه زمان بگذرد، میزان محبوبیت نامزدهای انتخاباتی مشخص‌تر می‌شود و معمولا‌ در ماه ژوئن موفق‌ترین کاندیداها از بقیه نامزدها قابل تشخیص هستند. تا این زمان از ۷ تا ۱۰ کاندیدای اولیه معمولا‌ دو تا سه نفر بیشتر باقی نمی‌مانند. دوران انتخابات مقدماتی برای کاندیداها بسیار سخت و توانفرسااست. به علت تب انتخاباتی و تاثیرات جنبی آن بیشتر ایالا‌ت جنوبی تصمیم گرفتند که انتخابات مقدماتی را به‌طور دسته‌جمعی در اولین یا دومین سه‌شنبه ماه مارس سال انتخابات برگزار کنند. با توجه به اینکه اکثر ایالا‌ت جنوبی در این روز به‌خصوص کاندیداهای خود را برمی‌گزینند این روز به سه‌شنبه بزرگ مشهور شده است. طبق سنت، شکست در انتخابات مقدماتی در ایالت نیوهمپشایر به‌معنای شکست در انتخابات ریاست‌جمهوری است. بیل کلینتون و جورج دبلیو بوش تنها کاندیداها در طول تاریخ ایالا‌ت متحده‌اند که توانسته‌اند پس از شکست در انتخابات مقدماتی در نیوهمپشایر ستاد انتخاباتی خود را تجدید سازمان کنند و نه‌تنها به‌عنوان کاندیدای برتر حزب خود در کنوانسیون مطرح شوند بلکه در انتخابات سراسری نیز پیروز گردند.
پیروزی در سه‌شنبه بزرگ مقدمه پیروزی در کنوانسیون حزبی است. معمولا‌ تا پایان ماه ژوئن انتخابات مقدماتی هر دو حزب به پایان می‌رسد و کاندیداهای باقی‌مانده خود را برای نبرد نهایی درون‌حزبی در کنوانسیون آماده می‌کنند.
کنوانسیون حزبی یک پدیده جدید و کاملا‌ آمریکایی است. از سال‌های ۱۸۳۰ به ‌بعد کنوانسیون حزبی به‌عنوان ابزاری برای جلوگیری از کنترل سرنوشت انتخابات توسط روسای حزبی پا به عرصه وجود گذاشت. این مرحله پیش از انتخابات عمومی به نمایش‌های پرزرق و برق خیابانی تبدیل شد. کنوانسیون یک شوی کاملا‌ تبلیغاتی و انتخاباتی است. با برگزاری کنوانسیون احزاب، رقابت انتخاباتی دو حزب برای راهیابی به کاخ سفید آغاز می‌شود.
کنوانسیون‌های دو حزب به کارناوال‌های جشن و سرور بزرگی تبدیل شده‌اند که هر ۴ سال در اواخر جولا‌ی یا اوایل آگوست در یکی از شهرهای ایالا‌ت متحده برگزار می‌شود و تمامی جنبه‌های زندگی شهرهایی را، که محل کنوانسیون حزبی است، تحت‌الشعاع قرار می‌دهند.
برای مدت ۴ روز این شهرها صحنه فرستادن بادکنک و بالن به آسمان و اجرای نمایش‌های خیابانی و برنامه‌های سرگرم‌کننده می‌شود. هتل‌ها از چند ماه قبل رزور می‌شود و توریست‌ها و خبرنگاران داخلی و خارجی برای تماشا و گزارش به این شهرها هجوم می‌آورند. کنوانسیون‌ها انتخابات را وارد زندگی مردم می‌کنند. تعداد نمایندگان کنوانسیون هر حزب متناسب با میزان رای کاندیداها در انتخابات مقدماتی است. ۸۰درصد نمایندگان حزب در کنوانسیون را مردم و حدود ۲۰ درصد را حزب به کنوانسیون معرفی می‌کند. شرکت‌کنندگان در کنوانسیون بین ۳۵۰۰ تا ۵ هزار نفر هستند. ‌
وظایف کنوانسیون در ۴ روز برگزاری عبارتند از‌ تعیین خط‌مشی حزب برای ۴ سال آینده، تعیین ساختارهای جدید برای انتخاب نمایندگان حزبی در کنوانسیون بعدی، برنامه‌ریزی برای پیروزی در انتخابات و مهم‌تر از همه تعیین کاندیداهای ریاست‌جمهوری و معاونت ریاست‌جمهوری. در رای‌گیریای که برای انتخاب کاندیدای حزب برگزار می‌شود، تمامی نمایندگان هر ایالت با پرچم ایالت خود در تالا‌ر اجتماعات شرکت می‌کنند و یک نفر به نمایندگی از طرف هر ایالت آرای کل ایالت را به نفع یکی از کاندیداها اعلا‌م می‌کند. حدود نیمه‌شب روز سوم کاندیدای حزب برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری اعلا‌م می‌شود. این معرفی جنبه تشریفاتی دارد زیرا کاندیدای حزب پس از یک رقابت سخت و طاقت‌فرسا سایر رقبای حزبی را کنار زده و با آرایی که کسب کرده عملا‌ به‌عنوان کاندیدای برتر خود را تحمیل کرده است.
روز چهارم صرف سخنرانی‌های متعدد از طرف رهبران حزب به حمایت از کاندیدای معرفی‌شده و برشمردن نقاط قوت وی می‌شود تا شهروندان را قانع کنند که در انتخابات ریاست‌جمهوری به نفع او رای بدهند. در آخرین ساعات روز چهارم کاندیدای تعیین‌شده رسما آمادگی خود را برای قبولی نامزدی حزب در انتخابات ریاست‌جمهوری اعلا‌م می‌کند و نامزد معاونت ریاست‌جمهوری را رسما معرفی می‌نماید.
معاون رئیس‌جمهور آمریکا نیز باید دارای همان شرایط عمومی رئیس‌جمهوری باشد. تا زمانی که رئیس‌جمهور قادر به انجام وظایف خود است معاون رئیس‌جمهور رئیس فرمایشی مجلس سنا است و بر جلسه‌های آن مجلس نظارت می‌کند. در مواردی که آرای موافق و مخالف سناتورها با هم برابر باشد، رای او تعیین‌کننده خواهد بود. از آنجا که هر معاون رئیس‌جمهوری امکان رئیس‌جمهور شدن را دارا است، هر نامزد همزمان معاون خود را تعیین کرده و نام او را در کنار نام خود در تبلیغات انتخاباتی و در رای‌گیری قرار می‌دهد. بدین ترتیب مردم هم به رئیس‌جمهور و هم به معاون او رای خواهند داد. علا‌وه بر این اگر رئیس‌جمهور خواستار تغییر معاون خود و معرفی فرد جدیدی باشد، براساس اصلا‌حیه شماره ۲۵ قانون اساسی ۱۹۶۷۷) باید فرد جدید معرفی‌شده مورد تایید اکثریت هر دو مجلس کنگره قرار گیرد.
ملا‌حظه می‌شود انتخابات آمریکا علی‌رغم برخی نقاط مبهم بسیار آموزنده است. روند انتخاب نامزدهای ریاست‌جمهوری در آمریکا طولا‌نی، پیچیده، پرهزینه و بسیار گسترده است. بنابراین هر نامزدی که وارد میدان رقابت می‌شود ناگزیر است از اینکه از قدرت سیاسی و اقتصادی بسیار زیادی برخوردار باشد. هر یک از نامزدهای انتخابات آمریکا از حضور روانشناسان، جامعه‌شناسان، اقتصاددانان، سیاستمداران و مردم‌شناسان خبره‌ای در ستاد انتخاباتی خود بهره می‌برند که نظرات این افراد خبره در تک‌تک تصمیم های اتخاذشده از سوی ستاد انتخاباتی هر نامزد دخالت داده می‌شود.
رهبر این گروه مدیر برنامه‌های انتخاباتی است. قبل از توضیح چگونگی برگزاری انتخابات اصلی لا‌زم است توضیحی در خصوص چگونگی تامین هزینه انتخابات داده شود. بدون شک پیروزی در انتخابات بیش از هر چیز به پول نیاز دارد. تصویب قانون مبارزات انتخاباتی فدرال در سال ۱۹۷۱ نخستین قدم در راه سروسامان دادن به شکل و چگونگی جمع‌آوری کمک‌های مالی برای ستادهای انتخاباتی بود. براساس این قانون کاندیداها موظفند تمامی کمک‌های مالی بیش از ۱۰۰ دلا‌ر را گزارش دهند. کار عمده این قانون جلوگیری از نفوذ صاحبان صنایع و اتحادیه‌های کارگری در دادن کمک‌های مالی به کاندیداهای انتخاباتی بود. موارد مهم این قانون عبارتند از:
۱) کاندیداهایی که بتوانند در بیش از ۲۰ ایالت از کمک‌های مالی حامیانشان برخوردار شوند، دولت فدرال بخشی از مخارج انتخاباتی آنها را تامین خواهد کرد.
۲) کاندیدا موظف است مرتبا گزارش مخارج انتخاباتی خود را به کمیسیون انتخابات دولت فدرال بدهد.
۳) ‌هر فردی می‌تواند برای تامین هزینه انتخابات یکی از کاندیداها تا هزار دلا‌ر کمک کند و مجموع کمک‌های وی به مخارج انتخاباتی نباید بیش از ۲۵ هزار دلا‌ر باشد. موسسات نیز می‌توانند تا ۵ هزار دلا‌ر به مخارج انتخاباتی یک کاندیدا کمک کنند. این قانون در سال ۱۹۷۶ اصلا‌ح شد و زمینه ایجاد <کمیته‌های اقدام سیاسی( >پک) را به‌وجود آورد. هر پک می‌تواند ۵ هزار دلا‌ر کمک کند.
قوانین سفت و سخت سر راه دریافت کمک باعث استفاده از پول لغزان توسط ستادهای انتخاباتی شده است؛ پولی که نمی‌توان آن را ردیابی کرد. در این روش حامیان یک کاندیدا به‌جای آنکه پول را در اختیار کاندیدا بگذارند به حساب حزب واریز می‌کنند یا بخشی از هزینه‌های خاص را برعهده می‌گیرند.
● نظام انتخابات عمومی (اصلی) در ایالا‌ت متحده
انتخاب رئیس‌جمهور در ایالا‌ت متحده تا حدودی هنوز به روش دو قرن پیش است. پس از برگزاری کنوانسیون هر دو حزب و معرفی نامزد، انتخابات عمومی آغاز می‌شود. معمولا‌ از این زمان تا روز انتخابات و مشخص شدن برنده دو تا سه ماه فرصت هست و در طول این مدت هر دو حزب تمام سعی و تلا‌ش خود را برای پیروزی به کار می‌گیرند و از تمامی ظرفیت‌های سیاسی - اقتصادی - بین‌المللی و.... استفاده می‌برند.
براساس نظام انتخاباتی آمریکا رئیس‌جمهور هم به‌وسیله آرای عمومی و هم آرای اعضای هیات‌های انتخاباتی برگزیده می‌شود. نام دیگر هیات‌های انتخاباتی الکترال کالج است.
تعداد آرای الکترال هر ایالت معادل نمایندگان آن ایالت در کنگره فدرال است. مجموع ۵۰ ایالت به اضافه آرای الکترال منطقه کلمبیا (واشنگتن‌دی‌سی) ۵۳۸ عدد است که ۴۳۵ عدد آن مربوط به مجلس نمایندگان، ۱۰۰ عدد آن مربوط به سناتورها و ۳ عدد آن مربوط به بخش کلمبیا است. برای توضیح بهتر باید گفت قوه مقننه ایالا‌ت متحده آمریکا عبارت است از کنگره که از ۵۳۵ نماینده منتخب تشکیل می‌شود. کنگره آمریکا دومجلسی است؛ مجلس نمایندگان ۴۳۵ نماینده و مجلس سنا با یکصد نماینده. کرسی‌های مجلس نمایندگان به نسبت جمعیت است که هر ایالت دارای حداقل یک عضو مجلس نمایندگان است. از طرف دیگر تمامی ایالا‌ت بدون توجه به جمعیت یا وسعت خاک هر یک دارای دو کرسی در مجلس سنا هستند. مثلا‌ در حال حاضر که ایالت کالیفرنیا ۵۴ نماینده در کنگره دارد، این ایالت دارای ۵۴ رای الکترال است. تا سال ۱۹۶۱ مردم شهر واشنگتن نمی‌توانستند در انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت کنند، تنها پس از متمم بیست‌وسوم قانون اساسی بود که حالا‌ مردم پایتخت با داشتن سه رای الکترال در انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت می‌کنند. ‌
با گسترش ارتباطات و باسواد شدن مردم نظام انتخابات مستقیم در کنار انتخابات غیرمستقیم یعنی الکترال کالج پا به عرصه وجود گذاشت. در انتخابات آمریکا مردم به کاندیداها رای می‌دهند، پس از مشخص شدن نتایج انتخابات در هر ایالت نامزدی که در هر ایالت دارنده اکثریت مطلق آرا شده است کل هیات انتخاباتی آن ایالت را به خود اختصاص می‌دهد. لذا به تعداد هیات‌های انتخاباتی ایالت‌هایی که در آنها پیروز شده است اشخاص حقیقی مورد اعتماد خود را به عنوان اعضای هیات معرفی می‌نماید. این افراد در روز معین در کنگره ایالتی رای خود را مهر و موم کرده و تحویل می‌‌دهند. سپس آرای آنها به مجلس سنا فرستاده می‌شود و تحت عنوان الکترال کالج خوانده می‌شود و بدین ترتیب رئیس‌جمهور برای مدت چهار سال انتخاب می‌شود. به لحاظ قانونی این اشخاص می‌توانند به نامزدی که آنها را معرفی کرده رای ندهند و به رقیب او رای دهند اما تاکنون چنین اتفاقی روی نداده است.
برای مثال اگر در ایالت کالیفرنیا کاندیدای الف ۶۰ هزار رای بیاورد و کاندیدای ب ۶۱ هزار رای، کاندیدای ب تمامی ۵۴ رای الکترال ایالت کالیفرنیا را از آن خود کرده است. به همین صورت ممکن است از یک طرف مجموع آرای عمومی یک کاندیدا بیشتر از رقیبش باشد اما از آنجا که نتوانسته آرای الکترال کافی را به دست بیاورد، در انتخابات شکست بخورد. یک کاندیدای ریاست‌جمهوری برای پیروزی در انتخابات به ۲۷۰ رای از ۵۳۸ رای الکترال نیاز دارد. بدین‌ترتیب در انتخابات ریاست‌جمهوری ایالا‌ت متحده مردم علی‌رغم اینکه به نامزد مورد نظر خود رای می‌دهند به‌طور مستقیم او را انتخاب نمی‌کنند. آنها در حقیقت اعضای هیات‌های انتخاباتی را انتخاب می‌کنند. این هیات‌ها به نوبه خود فردی را که به نظر آنها صالح است به ریاست‌جمهوری برمی‌گزینند. طبیعتا ایالا‌ت بزرگ‌تر آرای الکترال بیشتری دارند. ایالت کالیفرنیا با داشتن ۵۴ رای الکترال بیشترین و پس از آن نیویورک و تگزاس به ترتیب با ۳۳ و ۳۲ رای الکترال بیشترین تاثیر را در انتخابات ریاست‌جمهوری می‌گذراند. ‌
یک مثال مهم؛ در سال ۲۰۰۰ در ایالت فلوریدا ال‌گور ۲۹۰۷۴۵۱ رای و بوش ۲۹۰۹۱۷۶ رای را به خود اختصاص دادند. اختلا‌ف آرا تنها ۱۵۰۰ رای بود. در صورت پیروزی هر یک از دو طرف ۲۵ رای الکترال به حساب او ریخته می‌شد. تا پیش از اعلا‌م نتیجه قطعی انتخابات در ایالت فلوریدا بوش ۲۵۳ رای الکترال و ال‌گور ۲۶۰ رای الکترال به دست آورده بودند لذا نتیجه انتخابات فلوریدا بسیار حساس بود و از آنجا که اختلا‌ف ناچیز بود و ال‌گور خواهان شمارش مجدد آرا شده بود، قضیه به دیوان عالی ایالا‌ت متحده ارجاع شد که سرانجام با اعلا‌م پیروزی بوش در فلوریدا و اضافه شدن ۲۵ رای الکترال آن ایالت در مجموع آرای الکترال وی به ۲۷۸ رای افزایش یافت و او پیروز انتخابات شناخته شد. در حالی که آرای ال‌گور در کل کشور ۹/۴۸ میلیون و آرای بوش ۷/۴۸ میلیون بود. ‌
رئیس‌جمهور آمریکا برای مدت ۴ سال به این مقام برگزیده می‌شود. تا پیش از تصویب اصلا‌حیه شماره ۲۲ قانون اساسی در سال ۱۹۵۱ هیچ محدودیتی برای انتخاب بیش از دو دوره به این مقام پیش‌بینی نشده بود اما نظر به اینکه دو تن از نخستین روسای‌جمهور آمریکا (جرج واشنگتن و توماس جفرسون) پس از دو دوره تصدی مقام رئیس‌جمهوری از نامزد شدن برای بار سوم خودداری کردند رویه آنها به عنوان اصلا‌حیه نانوشته‌ای بر قانون اساسی شناخته شد. این رویه تا زمان ریاست‌جمهوری فرانکلین روزولت به قوت خود باقی ماند. اما پیروزی روزولت در چهار انتخابات پی‌درپی در سال‌های ۱۹۳۲، ۱۹۳۶، ۱۹۴۰ و ۱۹۴۴ موجب شد برای جلوگیری از تکرار چنین امری که خطر مادام‌العمر شدن رئیس‌جمهور را در پی داشت اصلا‌حیه شماره ۲۲ در سال ۱۹۵۱ تصویب و انتخاب شخص معین به مقام ریاست‌جمهوری به دو دوره محدود شود.
بر اساس قانون اساسی فردی که خود را برای مقام ریاست‌جمهوری نامزد می‌کند باید متولد آمریکا بوده و حداقل ۳۵ سال داشته باشد و از ۱۴ سال پیش از انتخابات در آمریکا ساکن باشد.

 

روزنامه اعتماد ملی

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

مبارزه با لاغری

همانطوری که اضافه بودن وزن بدن از حالت طبیعی باعث بروز بیماری می شود کم بودن آن نیز باعث بروز بیماریهای مختلفی می شود به علاوه هستند جوانانی که به خاطر افزایش وزن بدن خود را به دست انواع داروهای شیمیایی وهورمونی می دهند وخود از عواقب آن بی خبرند.ابتدا برخی از عوامل بروز لاغری را می آوریم.:
۱) ناراحتی های گوارشی و سوء تغذیه ای و ناراحتی های کبدی
۲) ناراحتی های روحی و روانی
۳) شغل های پر زحمت روحی و روانی وگاهی جسمی مانند تدریس بیشاز حد توانایی و یا کارهای جسمی که در خور توانایی جسمی فرد نیست.
۴) تغییراتی که در ترشحات داخلی برخی از غدد داخلی بدن انجام می شود سبب تغییر متابولیسم بدن شده وباعث لاغری بدن می شود.
۵) گاهی لاغری به صورت ارثی می باشد وفرد در حالی که در سلامت کامل به سر می برد دچار نوعی لاغری میباشد که این حالت جزء بیماری محسوب نشده ونیازی به مداوا ندارد.
افرادیکه از حالت طبیعی لاغرترند لازم است که ابتدا به پزشک متخصص داخلی مراجعه کنند تا از آنان آزمایشات خاصی انجام شود تا معلوم شود که آیا لاغری آنان از انگل ویا بیماری خاصی می باشد یا خیر که در صورت ابتلا به انگل و یا بیماری خاص ابتدا باید آنرا بر طرف نمود و در غیر اینصورت می تواند به دستورات زیر عمل نماید:
۱) ورزش های مناسب برای خود انتخاب کرده تا عمل هضم وجذب غذا بهتر انجام شود.
۲) غذا را از روی اشتها ومیل استفاده کنید م سعی کنید که غذا را به میزان لازم بخورید چرا که همانطور که غذا بیش از انذازه باعث بروز لاغری می شود مصرف کمتر از حد آن نیز باعث ضعف بدن شده و زمینه ابتلا به انواع بیماری را فراهم میکند.
۳) از فکر وخیال بیهوده وافسردگی ودل نگرانی بپرهیزید وحساسیت های روحی وروانی را کنار گذاشته وسعی کنید همیشه در بین دوستان ورفقای خوش رو وشوخ طبع باشید که روح را تازه می کنند.
۴) از صحبت کردن زیاد بپرهیزید زیرا یکی از عوامل بسیار موثر در بروز لاغری صحبت کردن بیش از حد می باشد وآن هم به خاطر فشار فوق العاده ای است که به دستگاه عصبی وارد می کند.
۵) از غذاهائیکه برای اینگونه افراد بسیار مفید می باشد گنجشک می باشد سپس گوشت کبک و بعد از آن مغز باذام آسیاب شده با مقداری شکر و زعفران.
اگر قصد استفاده از دارو برای درمان لاغری دارید میتوان از داروی زیر استفاده نمود:
نارگیل ۶۰گرم انزروت ۲۵ گرم حجرالبقر (اندرزا) یک مثقال هر سه را پودر کرده وپنج قسمت مساوی تقسیم کرده هر قسمت را صبح ناشتا به همراه سه عدد زرده تخم مرغ نیم پز میل کنید. این عمل را تا چند وقت ادامه دهید.
از دیگر داروهای مفید که در این باره گفته شده این است که مقدار ۲۰ گرم تخم قدامه را کوبیده وبا شیر گاو میل شود.
این داروهایی که آورده شد از جمله داروهای مجرب وپر فایده می باشد که امیدوارم برای شما نیز موثر باشد بازهم از کلیه دوستان وعزیزانی که در قسمت نظرات ما را شرمنده خود می کنند کمال تشکر را دارم. دوست خوبمان سارا خانم مطلبی فرموده بودند در باره حمام کردن سه ساعت یکبار؟؟؟ خدمت ایشان عرض شود مطلبی که در باره شستن سر بعد از ۳ساعت ذکر شده بود به این دلیل بود که مشاهده شده بعضی از دوستان موهای خود را گاهی برای۲_۳روز چرب می کنند که این عمل باعث ریزش مو می شود.
شما اگر موهایتان بعد از استحمام پف می کند می توانید از روغن نسترن استفاده کنید که با یک بار استفاده از این دارو به میزان قابل توجهی بر نرمی موی شما افزوده می شود وبعد از شستن مو دیگر مویتان پف نمی کند ونیازی به استحمام ۳ساعت به ۳ساعت نمی باشد.
دوست دیگرمان سرکار خانم محبوبه خانم که از دیر باز ما را مورد لطف قرار داده اند سوالی کرده بودند که البته جواب به ایمیلشان فرستاده شد لیکن برای آندسته از عزیزانی که همین سوال برایشان پیش آمده یکبار دیگر جواب می دهم.
استفاده از شانه چوبی بهتر بود که اشتباها پلاستیکی نوشته بودم از دقت وتوجه شما متشکرم در باره شانه کردن در حمام نیز مطلب نا گفته ای در وبلاگ مانده بود که عرض می کنم .
در اثر رطوبت وگرمایی که به طور طبیعی در حمام وجود دارد روزنه ومنافذ پوست باز میشوند وپوست سر نیز که از این قاعده مستثنی نمی باشد باز شده وبا شانه کردن در حقیقت موها را از غلاف خارج می کنیم علی الخصوص اگر در حالت ایستاده باشید که در این حالت با کم رسیدن نسبی خون به پیازهای مو ضعف مو خود را بیشتر نشان می دهد.
این که فرموده بودید موها بعد از حمام به سختی شانه می شود به خاطر خشکی موهایتان است که اگر از نرم کننده ها استفاده کنید احتمالا با این مشکل مواجه نخواهید شد در ضمن شستن موی سر با گیاه (مورد ) نرمی مو به طور طبیعی فراهم می شود. مورد را نیز مانند حنا استفاده می کنند با این تفاوت که مورد رنگ نمی دهد .
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

آشنایی بیشتر با سی دی رایتر

گذشته از اینکه ما در دنیایی زندگی می کنیم که هارد دیسک ها فوق العاده ارزان شده اند و حافظه های فلش مرتباً به سمت حجیم تر شدن و ارزان تر شدن پیش می روند ولی به نظر نمی رسد برای CD و درایو آن جانشینی آمده باشد. همانطورگذشته از اینکه ما در دنیایی زندگی می کنیم که هارد دیسک ها فوق العاده ارزان شده اند و حافظه های فلش مرتباً به سمت حجیم تر شدن و ارزان تر شدن پیش می روند ولی به نظر نمی رسد برای CD و درایو آن جانشینی آمده باشد. همانطور که با ورود CD های با قابلیت چند بار رایت فلاپی دیسک ها کم کم از روی کامپیوترها حذف شدند. البته روزی هم عمر CD به پایان خواهد رسید.
هر چند که امروزه یک هارد ۸۰ گیگابایتی ظرفیت بالایی برای یک هارد دیسک محسوب نمی شود و با قیمت مناسبی می توان آن را خرید و حجم آن برابر ۱۲۰ CD می باشد. ولی CD قابل رایت هنوز ارزان تر است و گذشته از این می توان از آن به راحتی برای انتقال اطلاعات استفاده کرد، دوام نسبتاً خوبی دارد. کوچک و ارزان است. و اینجاست که اهمیت وجود سی دی رایتر مشخص می شود. در این مقاله می خواهیم در مورد CD رایتر صحبت کنیم. ابتدا در مورد مزایا و مشکلات انواع CD صحبت می کنیم سپس به بررسی رایتر می پردازیم.
● مزیت ها
ـ CD بسیار ارزان است.
ـ با سرعت ۴۰x می توانید یک CD را در زمانی زیر ۳ دقیقه رایت کنید.
ـ قابل حمل و نقل
ـ معمولاً با همه کامپیوترها و دستگاههای صوتی امروز سازگاری دارند.
ـ عمر طولانی (از نظر تئوری تا ۱۰۰ سال)
ـ CD ها از حافظه های مغناطیسی مانند هارد دیسک عمر بیشتری دارند.
● مشکلات
ـ ممکن است در هنگام رایت کردن مجبور به توقف کار خود با کامپیوتر شوید.
ـ دیسک هایی با قابلیت رایت دوباره کندتر از CD های معمولی کار می کنند.
ـ مقایسه ظرفیت CD با DVD آنرا ناامید کننده تر می کند.
● سرعت درایو: رایت/ ری رایت/ خواندن
منظور از ۲۴*۱۰*۴۰ چیست؟ این سه عدد به سرعتهای رایت و ری رایت و خواندن CD اشاره می کنند. مثلاً اگر یک CD رایتر با مشخصات ۲۴*۱۰*۴۰ داشته باشید به این معنی است که این رایتر CD معمولی را با سرعت ۲۴x رایت می کند و یک CD با قابلیت رایت مجدد را با سرعت ۱۰x رایت می کند و CD ها را با سرعت ۴۰x رایت می کند. مثلاً زمانی که یک CD صوتی را گوش می دهد درایو CD آن را با سرعت ۱x می خواند ولی اگر کامپیوتر این CD را یک جا بخواند ۲ دقیقه زمان طول می کشد.
این سرعتها معمولاً به صورت میانگین محاسبه می شوند بنابراین اگر قابلیتها کمی از آنچه مشخصات اسمی نشان می دهد پایین تر باشد نگران نشوید.
● انواع حافظه ها: DVDR/ DVD/ CDRW/ CDR/ CD
تیتری به شکل بالا کمتر استفاده می شود و معمولاً از واژه درایو استفاده می شود. به هر حال CD_R به دیسک CD قابل رایت یا به درایو CD ای که قابلیت رایت CD معمولی را دارد گفته می شود. CD_RW به یک دیسک با قابلیت رایت دوباره (چند باره) یا به درایوی که می تواند روی CD های با قابلیت رایت مجدد رایت کند اشاره دارد. البته می دانید که همه درایوهای CD_RW می توانند روی CD های معمولی هم رایت کنند. البته امروزه داشتن یک درایو CD_R معمولی دلیل بر نقطه ضعف نیست چون بسیاری حتی یک بار هم با درایو خود روی CD_RW رایت نکرده اند. دیسکهای قابل رایت DVD را DVD_R گویند. یک درایو DVD_R می تواند روی DVD و CD رایت کند و بخواند.
DVD_RW نسخه قابل رایت مجدد DVD است که می تواند تا ۴.۷ گیگابایت اطلاعات را در خود ذخیره کند که در حدود هفت برابر ظرفیت CD است.
● اینترنال یا اکسترنال
در اکثر مواقع استفاده از درایو اینترنال (داخلی) مناسب است. چون ارزان تر بوده و فضای اضافی روی میز کامپیوترتان اشغال نمی شود. ولی از جهت شیکی ظاهری، شاید بخواهید از یک درایو اکسترنال استفاده کنید.
اما درایو اکسترنال با قیمت بالایی که دارد برتری هایی هم نسبت به نوع اینترنال دارد. اولاً یک درایو اکسترنال به راحتی قابل جابجایی است. مثلاً اگر شما چند کامپیوتر در محل کار خود دارید با خرید یک درایو می توانید روی کامپیوتری که بیکار است کار رایت خود را انجام دهید. به علاوه یک درگاه IDE در سیستم شما اشغال نمی شود چون این درایوها یا از USB یا Fire Wire برای اتصال به کامپیوتر استفاده می کنند. به عبارت دیگر شما با ۴ درایو (مثلاً ۲ هارد دیسک، یک درایو zip و یک CD_ROM) که در اکثر کامپیوترها استاندارد شده است محدود نمی شوید.
● بافر تحت حفاظت:
برای اینکه CD رایتر وظیفه خود را بدرستی انجام دهد باید یک جریان ثابت اطلاعات برای آن فراهم شود تا لیزر بتواند تحت یک فرایند بدون وقفه عمل رایت را انجام دهد. هر سی دی رایتر یک حافظه بافر دارد که معمولاً ۲ یا ۴ مگابایت است که هر بی نظمی در جریان اطلاعات را خنثی می کند. اگر هنگام رایت سی دی شما کار دیگری با کامپیوتر انجام دهید به گونه ای که حافظه بافر خالی شود خطایی اتفاق می افتد که منجر به خراب شدن CD می شود. مگر اینکه رایتر شما دارای سیستم حفاظت بافر باشد.
بافر تحت حفاظت یا Buffer Under Run Proof اجازه می دهد که لیزر در حال رایت سی دی وقتی بافر خالی می شود توقف داشته باشد. نامهای دیگری برای سیستم حفاظت بافر وجود دارد که بست به کمپانی سازنده متفاوت است، و در اینجا به چند مورد آن اشاره می شود.

 

( Just Link (Ricoh ـ
( Safe Burn (Yamaha ـ
( Exact Link (OAK ـ
( Power Rec (Plextor ـ

 


آنچه باید به خاطر داشته باشید این است که اگر یک درایو از بافر تحت حفاظت پشتیبانی کند باید نرم افزار آن هم از این ویژگی پشتیبانی کند تا این قابلیت را به کار گیرد.
از نظر تئوری زمانیکه Buffer Under Run Protection فعال شده باشد شما باید بتوانید بدون نگرانی از خراب شدن CD با کامپیوتر خود مانند حالت عادی کار کنید.
▪ Multi Read
اگر یک درایو با قابلیت Multi Read داشته باشید می توانید مطمئن باشید که این درایو از همه انواع CD, CDR و CDRW پشتیبانی می کند. و Multi Read۲ از دیسکهای DVDR, DVD هم به علاوه دیسکهای بالا پشتیبانی می کند.
▪ Double density
در سال ۲۰۰۰ کمپانی سونی CDهای با فرمت چگالی مضاعف Double density ارائه داد این CD دارای ظرفیت حدود ۱.۳ گیگابایت هستند این فرمت از CD تحت عنوان DD_R و DD_ RW (برای cd های ری رایت) شناخته می شوند. این فرمت از CD امروزه به راحتی قابل دسترسی است و می توان از آن استفاده کرد.

 

آفتاب

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

قفل گذاری! روی سی دی

قفل‌های نرم افزاری و سخت افزاری با توجه به فزونی نرم افزار در سیستم‌های کامپیوتری از یک طرف و توانایی کنترل کپی‌های غیرمجاز از طرفی دیگر دلیلی محکم جهت بررسی این شاخه از مهندسی نرم افزار می‌باشد. از آنجا که متأسفانه قانون Copyright در تمام جهان بجز ایران و چند کشور دیگر اجرا می‌گردد. بحث کنترل کپی‌های غیرمجاز حساس‌تر می‌شود.
با توجه به کپی‌های غیرمجازی که روزانه بصورت کاملاً عادی و بدون اطلاع سازنده آن صورت می‌گیرد، جلوگیری از این عمل و کنترل جدی آن امری ضروری و واجب به نظر می‌رسد. در این مقاله درباره شناخت انواع این قفل‌ها و چگونگی اعمال آنها بر روی یک برنامه بحث خواهد شد.
تعریف قفل‌های سخت افزاری
به هر برنامه‌ای که کنترل کپی آن از طریق سخت افزار اضافی قابل انجام می‌باشد، قفل سخت افزاری گویند.

تعریف قفل‌های نرم افزاری
به هر برنامه‌ای که کنترل کپی آن فقط از طریق نرم افزار و بدون نیاز به سخت افزار اضافی قابل انجام باشد، قفل نرم افزاری گویند.
طریقه استفاده از قفل سخت افزاری
الف) روش اول قفل‌گذاری به این صورت است که تولید کننده نرم افزار یک یا چند بایت از اطلاعات را در قفل نوشته و برنامه در هنگام اجرا آن را چک می‌کند. در صورتیکه قفل وجود داشته باشد، برنامه به کار خود ادامه می‌دهد و اگر قفل وجود نداشته باشد و یا اطلاعات خوانده شده از روی قفل صحیح نباشد، برنامه متوقف شده و با اعلام خطا، از اجرای صحیح، سرباز می‌زند. این نوع قفل‌ها دارای ساختاری ساده، حافظه‌ای در حد چند بایت، و قیمتی ارزان هستند. استفاده از این قفل‌ها بسیار ساده بوده و نیاز به تخصص خاصی ندارد، تنها کافیست که نرم افزار ویژه قفل را که (توسط شرکت تولید کننده قفل ارائه شده) اجرا نمود. در ابتدا که قفل فاقد اطلاعات است، اول یک کلمه دلخواه، به عنوان کلمه عبور درخواست کرده و سپس با توجه به نوع قفل، یک یا چند کلمه اطلاعات را دریافت و در حافظه قفل ثبت کنید. در دفعات بعد می‌بایست کلمه عبوری که اولین بار ثبت شده، وارد شود تا بتوان به اطلاعات درونی قفل دسترسی داشت. البته بعد از ورود به برنامه این اطلاعات درونی قفل دسترسی داشت. البته بعد از ورود به برنامه این کلمه قابل تغییر است. در هر صورت، پس از ثبت اطلاعات در قفل، تولید کننده نرم افزار، اطلاعات ثبت شده در یک برنامه را چک می‌کند که نحوه چک کردن اطلاعات، با توجه به نوع قفل متفاوت است. در بعضی فقط اطلاعات درون قفل چک می‌شود و در بعضی دیگر، در مرحله اول وجود قفل چک شده و در مرحله بعدی، اطلاعات درون آن چک می‌شود.
 

 
ب) روش دیگر قفل‌گذاری به این صورت است که تولید کننده نرم افزار، بخش کوچکی از برنامه را در حافظه قفل قرار می‌دهد. در این حالت، چنانچه قفل وجود نداشته باشد برنامه به هیچ وجه، قادر به اجرا و ادامه کار نخواهد بود. این نوع قفل‌ها دارای ساختاری کمی پیچیده، حافظه ای بعضاً تا چند کیلو بایت، و قیمتی نسبتاً گران هستند. استفاده از این قفل‌ها، به سادگی نوع قبلی نیست.
 

البته نحوه کلی کار مشابه روش قبلی است. با اجرای نرم افزار ویژه قفل و وارد نمودن کلمه عبور، باید نام فایلی را که می‌خواهیم بر روی آن قفل بزنیم، مشخص کنیم، تا بخشی از آن در قفل ثبت گردد. البته در بعضی دیگر از این نوع قفل‌ها، که حفاظت بیشتری را انجام می دهند، می‌بایست توسط تولید کننده نرم افزار دقیقاً کنترل شود که چه بخش‌هایی از فایل باید در قفل ثبت گردد که البته انجام این کار نیاز به تخصص و تجربه کافی دارد، چرا که بعضاً ممکن است که خطا در انجام کار، باعث بروز اشکال در برنامه تولیدی بشود. چون با این کار در واقع بخشی از برنامه در قفل ثبت می‌گردد، واضح است که هر قفل فقط برای یک نسخه از برنامه می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد و به همین علت کاربرد این قفل، کمتر است. ضمناً نوع دیگری از قفل‌ها هستند که از از هر دو روش فوق استفاده می‌کنند، اما طرفدار چندانی ندارند. قفل‌های سخت افزاری با توجه به اضافه کردن یک سخت افزار جدید به کامپیوتر (اغلب از طریق ارتباط با پورت چاپگر) برنامه خود را کنترل می‌کنند. برنامه قبل از اجرا ابتدا با توجه به مراجعه به آدرس سخت افزار نصب شده (اضافه شده با استفاده از دستور Port) به سخت افزار مورد نظر خود مراجعه کرده و در صورت یافتن آن، تست‌های مختلف اعم از تست رمز، خواندن اطلاعات و... می‌تواند تصمیم گیری نماید
 

 
طریقه استفاده از قفل نرم افزاری
 

با توجه به نوع کاربرد برنامه، اندازه، قابلیت کپی برداری از آن بر روی دیسک، تحت شبکه بودن برنامه و... می‌توانیم از انواع روش‌هایی که جهت حفاظت از نرم افزار در نظر داریم (و متعاقباً توضیح داده خواهد شد) استفاده کنیم. اما مساله قابل بحث این است که چگونه از یک قفل منتخب استفاده نمائیم؟ جواب این سوال متغیر و وابسته به شرایط زیر است می‌باشد:
الف: اعتقاد طراح نرم افزار به اینکه کاربر حتماً باید آن را خریداری نماید تا از امکانات آن مطلع گردد. در این حالت قفل نرم افزاری در ابتدای شروع به کار برنامه کنترل می‌گردد حتی طراح می‌تواند در مواقع حساس نیز قفل را مجدداً کنترل کند و یا در حالتی که طراح واقعاً سخت گیر باشد، می‌تواند در زمان های مشخصی از وجود قفل اطمینان حاصل نماید (مثلاً هر 4 ثانیه). البته در این حالت طراح باید روشی را که جهت کنترل قفل استفاده می کند، نیز در نظر بگیرد.

ب: اعتقاد طراح نرم افزار به این که کاربر می‌تواند از نرم افزار به عنوان نسخه نمایشی نیز استفاده کند. طراح در این حالت می‌بایست در مکان‌های خاصی از برنامه، قفل را کنترل کند. مثلاً در یک برنامه حسابداری می‌توان تمام بخش‌های سیستم را آزاد گذاشته (یعنی برنامه نیازی به قفل نداشته باشد) اما در صورتی که کاربر مایل به استفاده از امکانات گزارش گیری سیستم باشد، قفل نرم افزاری درخواست گردد.
مزیت این روش بر روش قبلی این است که دیگر نیاز به طراحی نسخه نمایشی جهت مشاهده کاربران وجود ندارد.

محدودیت در تعداد کپی (Copy Limited)
 

 
در این حالت برنامه نصب کننده نرم افزار، فضای مشخصی در دیسک را با روش خاصی فرمت کرده و تعداد مجاز نسخه برداری را در آن درج می‌کند. بدین طریق با هر بار کپی کردن برنامه، یک واحد از این عدد کم می‌شود و هنگامی که تعداد مجاز آن به صفر رسید، دیگر نمی‌توان برنامه را بر روی سیستم نصب نمود. حال ممکن است این سوال مطرح شود که مگر نمی‌توان پس از نصب برنامه، از آن پشتیبان (Back up) گرفته و سپس از نسخه پشتیبان نیز، بر روی سیستم دیگری استفاده نمود؟ پاسخ منفی است. زیرا هنگام نصب، اطلاعاتی راجع به سخت افزار سیستم که می‌تواند مثلاً شامل نوع قطعات و یا شماره سریال قطعات باشد، در جایی، در محدوده قفل ذخیره می‌شود و از این پس هر بار در هنگام اجرای برنامه، این اطلاعات به دقت چک می‌شود و در صورت هر گونه تغییر، برنامه اجرا نمی‌شود.
 

استفاده از دیسکت، در هنگام برنامه (Required Disk)
 

 
در این حالت، دیسکت مورد نظر، یا به روش خاصی فرمت می‌شود و سپس در هنگام اجرا، اطلاعات روی آن بررسی می‌شود و یا اینکه قسمتی از دیسکت را بصورت فیزیکی و عمدی خراب می‌کنند و در اینجا، در واقع همان صدمه‌ای که به عمد، بر سطح دیسکت وارد شده است، به عنوان قفل و محافظ نرم افزار عمل می‌کند. از این پس برای انتقال برنامه از یک سیستم به سیستم دیگر، این فلاپی مانند قفل سخت افزاری عمل می‌کند و می‌بایست مختصات آن توسط برنامه تایید شود و چنانچه این فلاپی در درایو نباشد، برنامه اجرا نخواهد شد.
 

آشنایی با نحوه قفل‌گذاری بر روی یک برنامه
الف: طراح به سورس برنامه دسترسی دارد. در این حالت طراح پس از انتخاب روش قفل گذاری، کافیست آن را به زبان مورد نظر خود پیاده سازی نموده و در برنامه خود بگنجاند.
ب: طراح (مجری پروژه) به سورس برنامه دسترسی ندارد. گاهی اوقات به یکسری برنامه‌های ارزشمندی برخورد می‌کنیم که فاقد قفل هستند، بنابراین نیاز به قفل‌گذاری وجود دارد (البته این حالت بیشتر در کشور ما و چند کشور دیگر که در آن ها قانون Copyright معنی ندارد، کاربرد دارد). جهت تزریق قفل به این گونه برنامه‌ها، نیاز به آشنایی کامل به ساختار فایل‌های اجرایی (EXEY, COM, SYS) وجود دارد چرا که باید برنامه‌ای راطراحی کنیم تا همانند یک ویروس کامپیوتری به فایل اجرایی مشخصی بچسبد. البته جهت اینکار بهترین زبان برنامه نویسی، اسمبلی می‌باشد (بدلیل توانایی دخالت در روند اجرای برنامه). ضمناً برای بالا بردن سطح امنیت برنامه لازم است تا یکسری کدهای ضد دیباگ در برنامه گنجانده شوند.
 

 
کدهای ضد دیباگ، دستوراتی به زبان اسمبلی هستند که در حالت اجرای عادی برنامه، هیچ تغییری در روند اجرائی نمی‌گذارند بلکه در صورتی که برنامه توسط دیباگرها اجرا گردد (مورد ارزیابی قرار گیرد) بتواند از اجرای آن جلوگیری نماید. با اضافه کردن کدهای ضد دیباگ به ابتدای برنامه (یا قبل از کنترل قفل) می‌توان احتمال دستکاری در برنامه را پایین آورد.
 

آشنایی با روش‌های قفل‌گذاری و نحوه طراحی آن‌ها
1- قفل‌گذاری با استفاده از شماره سریال اصلی دیسکت
 

 
همانطور که می‌دانید، سیستم عامل جهت هر دیسکت یک شماره سریال واحد (UNIQUE) اختصاص می‌دهد، بطوریکه شماره سریال هر دو دیسکت با هم یکی نیستند. بنابراین همین خود یک راه تشخیص دیکست کلید (قفل) می‌باشد. جهت استفاده از این قفل می‌بایست شماره سریال دیسکت را خوانده و سپس در داخل برنامه آنرا کنترل نمائیم. یک راه ساده جهت خواندن شماره سریال، اجرای دستور VOL بصورت زیر است: VOL>> C:\DOS\LCK.TMP بعد با باز کردن فایل LCK.TMP، می‌توانیم به محتویات آن دسترسی پیدا کنیم.
 

راه دیگر مراجعه به Boot Sector جهت کنترل قفل می‌باشد.
ضریب اطمینان این قفل در مورد دیسکت ها، دو تا پنج درصد بوده و در رابطه با هارد دیسک پنجاه تا شصت درصد می‌باشد. دلیل این اختلاف این است که در حالت قفل دیسکتی با کپی Boot Sector، قفل بر روی دیسکت دیگر قرار خواهد گرفت اما در رابطه با هارد دیسک اینکار به سادگی انجام پذیر نیست.
2- قفل‌گذاری با استفاده از مشخصات سیستم
در این نوع قفل نرم افزاری، برنامه قبل از اجرا ابتدا مشخصات سیستم را خوانده (که اینکار از طریق مراجعه به بخش‌های خاصی از حافظه و یا مراجعه به اطلاعات BIOS انجام می‌شود). سپس آنرا با فایلی که قبلاً توسط نویسنده نرم افزار بر روی کامپیوتر کپی گردیده، مقایسه می‌کند و در صورت عدم برابری، اجرای برنامه پایان می‌پذیرد. این نوع قفل هنوز هم در بسیاری از برنامه ها استفاده می‌گردد، اما نکته قابل ذکر این است که جهت اطمینان بیشتر به قفل لازم است فایل حاوی مشخصات بصورت کد شده نوشته باشد تا امکان دستکاری آن توسط قفل شکنان به حداقل ممکن برسد. درصد اطمینان این نوع قفل 75%-65% می‌باشد.
3- قفل با استفاده از موقعیت فایل روی هارد دیسک
این نوع قفل فقط بر روی هارد دیسک قابل استفاده بوده و به این صورت است که فایل اجرایی به موقعیت خود بر روی هارد حساس می‌باشد چرا که قبل از اجرا ابتدا موقعیت خود را از روی سکتورهای ROOT خوانده و سپس شماره کلاستر اشاره گر به خودش را بدست می‌آورد، سپس آنرا با شماره کلاستری که قبلاً توسط برنامه نویس بر روی یکی از فایل‌های برنامه (ممکن است بصورت کد شده باشد) قرار داده شده، مقایسه کرده و در صورت برابر بودن اجرا می‌شود. این نوع قفل نسبت به قفل قبلی (شماره 2) استفاده کمتری داشته چرا که در صورتیکه برنامه از روی بخشی از هارد به ناحیه دیگری انتقال یابد. اجرا نخواهد شد و این از نظر کاربر بسیار ناپسند می‌باشد (ضمناً امکان Scandisk، Defrag و... نیز وجود ندارد چرا که شماره کلاستر اشاره گر به فایل تغییر خواهد کرد). ضریب اطمینان این نوع قفل نیز 80%-70% می‌باشد.
4- قفل با استفاده از فرمت غیراستاندارد
این شیوه یکی از رایج‌ترین قفل‌های نرم افزاری است که هنوز هم بصورت جدی مورد استفاده قرار می‌گیرد. برخی از دلایل اهمیت آن عبارتند از:
امکان استفاده از روش‌های متفاوت در این روش " راحتی و سرعت زیاد به هنگام استفاده آن " عدم وجود نرم افزار خاصی جهت باز کردن این نوع از قفل‌ها همان طور که می‌دانیم سیستم عامل جهت دسترسی به اطلاعات یک دیسکت از فرمت خاصی (18 سکتور در هر تراک) استفاده می‌کند اما اگر یک تراک به صورت غیر استاندارد فرمت شود، (مثلاً 19 سکتور در تراک) سیستم عامل دیگر توانایی استفاده از سکتورهای غیرمجاز را نخواهد داشت و بنابراین تمام نرم افزارهای تحت سیستم عامل مزبور نیز از سکتورهای مخفی استفاده نکرده، در نتیجه امکان کپی برداری از آنها بسیار ضعیف است. ما نیز از همین روش جهت طراحی قفل مورد نظرمان استفاده می‌کنیم. بصورتیکه تراک آخر دیسک را بصورت یک سکتوری و با شماره 20 فرمت می‌کنیم. سپس جهت کنترل دیسکت به سکتور فوق مراجعه کرده و در صورت وجود، کنترل برنامه را پی می‌گیریم. البته غیر از تغییر شماره سکتور می‌توان از اندازه غیرمجاز نیز استفاده کرد یعنی بجای اینکه سکتورها را بصورت 512 بایتی فرمت کنیم، از اندازه 1024، 2048 و... استفاده می‌کنیم. این قفل فقط جهت فلاپی دیسک قابل استفاده می‌باشد و درصد اطمینان در این روش حدود 95%-85% می‌باشد.
در اين قسمت دو روش ديگر قفل‌گذاري نرم افزاري و همچنين برخي از روش‌هاي قفل‌گذاري روس سي‌دي را بررسي مي‌نماييم.
5- قفل با استفاده از شماره سريال ساختگي
اين روش قفل‌گذاري که قوي‌ترين قفل مي‌باشد، بصورت مخلوطي از روش‌هاي 1 و 4 مي‌باشد(به قسمت دوم مراجعه نماييد) يعني ابتدا تراک خاصي را بصورت غير استاندارد فرمت کرده و سپس اطلاعات خاصي را درون آن قرار مي‌دهند (شماره سريال فرضي). اين قفل فقط جهت فلاپي ديسک قابل استفاده بوده و ضريب اطمينان آن حدود 98%-90% مي‌باشد.
6- قفل‌هاي اکتيو ايکس
در واقع يک اکتيو ايکس که مانع اجراي برنامه در شرايط خاصي شود را قفل اکتيو ايکس مي‌نامند. اين نوع قفل مانند ساير کامپوننت‌هاي برنامه نويسي است. برنامه نويس به سادگي آن را بر روي فرم برنامه خود قرار مي‌دهد و با تنظيم پارامترها و خصوصيات آن، سبب فعاليت آن مي‌شود. اين اکتيو ايکس قبل از قرار گرفتن فرم اصلي در حافظه، شروع به کار مي‌کند و اگر براي اولين بار اجرا مي‌شود برحسب اندازه حافظه، شماره‌ي سريال و سرعت پردازنده کد ويژه اي توليد مي‌کند اين کد توليد شده وابسته به خصوصيات کامپيوتر است بنابراين کد برگشتي اين اکتيو ايکس بر روي هر سيستمي متفاوت خواهد بود. پس از ارائه کد، کد معادل آن را از کاربر درخواست مي‌کند. کاربر با ارائه کد توليد شده به شرکت توليد کننده نرم افزار کد معادل آن را دريافت مي‌کند. اين کد را کاربر يا از طريق تلفن يا از طريق پست الکترونيکي و يا اينترنت دريافت مي‌کند در صورتيکه کد معادل دريافت شده پس از کد شدن معادل کد ارائه شده باشد يا به عبارتي ديگر کد ارائه شده از طرف کامپيوتر مکمل کد دريافت شده از شرکت باشد اکتيو ايکس اجازه مي‌دهد که برنامه بدون اشکال شروع به کار کند. کاربر نيز مي‌تواند بارها از اين کد بر روي کامپيوتر خود (کامپيوتري که کد دريافت کرده) استفاده کند. پس از ورود کد، اين کد در مکاني از سيستم مثلاً رجيستري يا يک فايل بصورت کد شده قرار مي‌گيرد و هر بار کامپيوتر برنامه را اجرا کند به جاي درخواست کد از کاربر، کد را از رجيستري يا فايل پس از کديابي مورد استفاده قرار مي‌دهد.
نقاط ضعف:
- قفل‌هاي اکتيو ايکس نياز به دريافت کد از شرکت دارند يعني اينکه بايد کاربر حتماً به نحوي با شرکت توليد کننده تماس بگيريد و نمي‌تواند برنامه را پس از خريد بلافاصله استفاده کند.
- قفل‌هاي اکتيو ايکس تنها بر روي يک سيستم اجرا مي‌شوند و بايد براي دريافت کد براي هر کامپيوتر اقدام شود (دشواري در نصب‌هاي تعداد بالا(
- قفل‌هاي اکتيو ايکس ممکن است با فرمت کردن، پارتيشن بندي تغيير يابد که نمي‌تواند شرکت دقيقاً حدس بزند که اين قفل براي اين سيستم بوده يا واقعاً تغيير کرده. در اکثر قفل‌هاي ساخته شده تغييرات اين کد بسيار مشاهده شده است.
- با صدمه ديدن قطعه‌اي در کامپيوتر و يا تعويض يک قطعه برنامه تصور مي‌کند که سيستم تغيير يافته است مثلاً با تغيير حافظه سيستم.
نقاط قوت:
- امنيت بالا براي برنامه نويس از نظر کپي برداري با تعداد بالا.
-داراي بيشترين امنيت نسبت به ساير قفل‌هاي نرم افزاري يا سي دي .
- سازگاري بسيار بالا نسبت به ساير قفل‌هاي نرم افزاري.
- قابليت آمارگيري فروش برنامه توسط شرکت ارائه کننده کد معادل قفل‌هاي CD با متداول شدن سي دي و يا لوح فشرده به عنوان بهترين، ارزان ترين و آسان ترين روش مبادله و تکثير اطلاعات نياز به حفاظت از آن در برابر تکثير غيرمجاز هر چه بيشتر احساس شد.
روش‌هاي قفل‌گذاري روي سي دي

روش‌هاي مختلفي براي قفل‌گذاري و حفاظت از اطلاعات روي CD وجود دارد که در ادامه تعدادي از آنها شرح داده مي‌شوند.

1- يک روش قفل‌گذاري اجراي برنامه از روي سي دي است. در اين حالت برنامه هنگام اجرا، به سي دي رجوع کرده و نقاط خاصي از آن را چک مي‌کند. اين نقاط بخش‌هايي هستند که به صورت فيزيکي علامت گذاري شده‌اند و در واقع به نوعي صدمه ديده‌اند و معمولاً اين خرابي با تابش اشعه ليزر انجام مي‌شود. به اين ترتيب به اصطلاح نقاط معيني از سي دي ليزرسوز مي‌شود. اين نقطه يا نقاط، به عنوان قفل سي دي عمل مي‌کند و از عمل تکثير يا کپي برداري و همچنين استفاده غيرمجاز از آن جلوگيري به عمل مي‌آورد.

2- قفل‌هاي حجمي، در اين روش فايل‌هاي CD را به حدود چند گيگا بايت افزايش مي‌دهند که امکان کپي شدن روي هارد را نداشته باشند. يکي از ساده‌ترين و عمومي‌ترين روش‌هايي که تاکنون براي حفاظت از CD ديده شده است افزايش مجازي طول چند فايل درون CD مي‌باشد به نحوي که آنها تا چند صد مگا بايت به نظر مي‌رسند. براي انجام چنين کاري تنظيمات مربوط به طول آن فايل را در Image بر روي هم قرار مي‌گيرند ولي برنامه حجم واقعي هر فايل را مي‌داند و عمل خواندن را تا آن نقطه انجام مي‌دهد. بنابراين برنامه بخوبي کار مي‌کند. اگر کاربري سعي کند که فايل‌ها را درون درايو دستگاهي کپي کند با شکست مواجه مي‌شود زيرا اين سي دي حاوي چندين گيگا بايت داده است! ولي اين روش اکنون ديگر کارايي لازم را ندارد زيرا امروزه تمام برنامه‌هاي کپي برداري ابتدا از روي سي دي Image تصويربرداري مي‌کنند.

3- يکي از روش‌هاي نادر و کمياب براي حفاظت از سي دي‌ها کنترل بر روي درايو سي دي مي‌باشد. از اين روش بيشتر در حفاظت بازي‌ها استفاده مي‌شود و نحوه ايجاد آن به دانش بالايي نياز دارد. روش آن بدين نحو است که اطلاعاتي نادرست (عمدي) در قسمت ECC (تصحيح خطا) يک سکتور داده نوشته مي‌شود. سي دي نويس‌هاي استاندارد بصورت خودکار اين خطاها راهنگام نوشتن تصحيح مي‌کنند در هنگام خواندن، برنامه سکتور داده را بصورت RAW و بدون تصحيح خطا در حافظه براي تطبيق با داده هاي اصلي بار مي‌کند و در صورت تناقض با داده‌هاي اصلي برنامه اجرا نمي‌شود.

4- متداول‌ترين روشي که براي محافظت از سي دي ديده مي‌شود. ايجاد فاصله‌هايي (gaps) غيراستاندارد ما بين تراک‌هاي صوتي و قرار دادن انديس‌ها در مکان‌هايي دور از انتظار است. سي دي که با اين روش قفل‌گذاري مي‌گردد در بسياري موارد توسط نرم افزارهاي کپي برداري معمولي و سي دي نويس‌هايي يکه از Disc at once پشتيباني نمي‌کنند غيرقابل کپي برداري است. ولي با پيشرفت تکنولوژي سي دي نويس‌ها و نرم افزارها اين روش نيز بسرعت در حال کناره‌گيري است.
5- امروزه قرار دادن فاصله خالي يا سوراخ گذاري بر روي سي دي متداول شده است. بدين نحو بسياري از برنامه‌ها که قصد خواندن يک تراک از ابتدا تا انتها را دارند با مشکل مواجه مي‌شوند.
[color=Black] 6- با استفاده از دستکاري Toc سي دي. يک قفل ساز سعي دارد با دستکاري TOC اطلاعاتي دروغين را به سي دي پيوند بزند. Toc در واقع اولين تراک از CD مي‌باشد که اطلاعات CD مثل اندازه فايل‌ها بر روي CD، چگونگي قرار گرفتن آنها و... را در خود نگهداري مي‌کند. لازم به توضيح است که هدف از طراحي قفل‌ها نرم افزاري‌/‌سخت افزاري اين نيست که هيچکس تواناي شکستن (باز کردن) آن را ندارد. بلکه مقصود بالا بردن سطح کنترل کپي‌هاي غيرمجاز تا حد ممکن مي‌باشد. اميدواريم تا با تدوين و طراحي قانون Copyright در ايران گامي بلند در پشتيباني و حمايت از توليد کنندگان نرم افزار در کشور ما برداشته شود.

منبع: ماهنامه رايانه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

کات مفید کار در محیط دلفی

محیط دلفی برای برنامه نویسی یکی از بهترین محیطهای برنامه نویسی است گذشته از کارکرد داخلی و کمپایلر آن که بسیار قوی و سریع است، محیط آن یعنی IDE آنهم قدرت بسیار زیادی دارد که باعث شده یکی از بهترین ادیتورها باشد. در این مقاله من سعی بر این داشته ام تا با ارائه یک سری از نکات و کلیدهای میانبر که می توانند برای کار در دلفی بسیار مفید و کارا باشند، کمک کنم تا شما بتوانید با قدرت بیشتر به برنامه نویسی و کار در این محیط قدرتمند ادامه دهید.
در قسمت اول مقاله که در حال حاضر در مقابل شماست من یک سری از کلیدهای میانبر و ترکیبی مورد استفاده در IDE دلفی را بصورت لیست وار و همراه یک توضیح کوچک آورده ام. دوستان عزیز برنامه نویس ممکنه که شما مدتها با دلفی مشغول برنامه نویسی بوده باشید اما من یقین دارم که در این لیست نکات و روشهای جدیدی را خواهید آموخت.
▪ جستجو در متن بصورت مستقیم:
برای اینکار کلیدهای Ctrl+E را بفشارید و بدنبال آن شروع به تایپ کلمه مورد نظر کنید نتیجه آن را خود ببینید. برای اینکه به کلمه بعدی بروید کافیست کلید F۳ را بزنید.
▪ ایجاد فرورفتگی در کد:
بعضی اوقات - که خیلی هم پیش می‌آید - لازم است که یک مقداری از متن را بصورت بلوک شده به جلو و یا عقب ببریم. منظور دندانه دار کردن متن است که به خوانایی برنامه کمک می کند. برای اینکار می تونید از کلید Ctrl +Shift+I برای جلو بردن و Ctrl+Shift+U برای عقب برگرداندن متن بلوک شده استفاده کنید.
▪ پرش به قسمت تعریف یک شی (Object):
ببنید شی مورد نظرتون (از قبیل VCL, Procedure, Function,...) در کجا و چطور تعریف شده می توانید کلید Crtl رو پایین نگه داشته و روی شی مورد نظر Click کنید.
▪ برای تغییر حالت کاراکترها:
شما می توانید یک قسمت از متن (که ممکن است با حروف بزرگ و یا کوچک تایپ شده باشد) را انتخاب کنید و با زدن کلیدهای Ctrl+O+U به ترتیب تمامی حروف کوچک آن قسمت از متن را به حروف بزرگ و تمامی حروف بزرگ آنرا به حروف کوچک تبدیل کنید. برای تعییر حالت یک کلمه نیز میتوانید روی کلمه مورد نظر رفته و کلیدهای Ctrl+K+F برای بزرگ کردن و کلیدهای Ctrl+K+E را برای کوچک کردن حروف آن کلمه بکار برد.
▪ درست کردن ماکرو متنی:
این امکان بسیار مفید است و می تواند بسیاری از کارهای نوشتاری را کاهش دهد با اینکار شما میتوانید یک سری از کارهای تکراری که روی متون انجام می دهید را بصورت ماکرو در آورده و از آنها به راحتی استفاده کنید. برای شروع به ضبط ماکرو کلیدهای Ctrl+Shift+R را بفشارید و آن سری کارهایی را که می خواهید را انجام دهید و سپس برای اینکه به کار ضبط ماکرو پایان دهید کلیدهای Ctrl+Shift+R را دوباره بزنید. حال برای استفاده از ماکرو کافیست در هر جا که لازم بود کلیدهای Ctrl+Shift+P را بفشارید.
▪ انتخاب متن بصورت مربعی:
اگر شما از کهنه کارهای کامپیوتر باشید حتما از زمان داس یادتون هست که برنامه ای بود به نام PE۲ که یکی از امکانات بسیار جالبش این بود که یک مربع از متن رو میتوانستین انتخاب کنید و آنرا کپی یا حذف کنید. بله درست متوجه شدید در محیط دلفی هم شما اینکار را میتوانید انجام دهید اما نه به مشکلی PE۲ بلکه اینکار را میتوانید فقط با گرفتن کلید Alt و کشیدن موس روی متن انجام دهید. هر چند ممکن است در نگاه اول زیاد این امکان مفید به نظر نیاید ولی بعضی وقتهای خیلی کار را راحت میکنه، که حتماً تجربه خواهید کرد.
▪ گذاشتن علامت روی متن:
این کار که به BookMark معروف است بسیار مفید و کارا می باشد. در هنگامی که شما روی قسمتی از متن برنامه کار میکنید و می خواهید به یک قسمت دیگر بروید ممکن است برای برگشتن به مکان اول خود کمی مشکل پیدا کنید. ولی شما میتوانید با زدن چند دکمه به محل مورد نظرتون باز گردید. برای اینکار در خطی که قصد دارید علامت بگذارید کلیدهای Ctrl+Shift+۰..۹ را بفشارید. منظور اینست که کلیدهای Ctrl+Shift را نگه دارید و یکی از اعداد ۰ تا ۹ را وارد کنید تا آن خط به همان شماره علامت گذاری شود و سپس هر جا که خواستید بروید و سپس هر بار که کلید Ctrl را نگه دارید و شماره مورد نظر را وارد کنید به همان خط باز خواهید گشت. البته توجه داشته باشید که فقط می توانید ۱۰ خط را با این روش علامت گذاری بکنید و برای برداشتن علامت ها کافیست روی همان خط دوباره کلید Ctrl+shift و شماره‌ای که برای آن خط وارد کرده اید را بفشارید با اینکار علامت آن خط برداشته می شود.
▪ ایجاد کلاس مورد نظر:
شما هنگامی که در قسمت Private و یا Public یک type، روال یا تابع درست کردید لازم دارید که قسمتی را برای قرار دادن کدهای مربوط به آن روال یا تابع را ایجاد کنید. برای اینکار شما پس از اینکه نام تابع را تایپ کردید می توانید کلیدهای Ctrl+Shift+C را فشار دهید تا دلفی یک قسمت برای نوشتن کدهای مورد نظرتان ایجاد کند.
▪ ظاهر کردن پنجره Code insight:
شما حتما به اهمیت و مفید بودن این قسمت دلفی واقفید که در هنگام کد نویسی تا چه حد می تواند کارها را راحت کند. بله در هنگام وارد کردن کدها بعد از وارد کردن نام یک کلاس و یا Object با زدن یک نقطه (.) پنجره Code Insight‌ ظاهر می شود. حال در بعضی وقتها شما ممکن است که نقطه را قبلا وارد کرده باشید و یا در مواقع دیگر این پنجره ظاهر نشود. در این صورت برای اینکه پنجره را ظاهر کنید باید دوباره نقطه را وارد کنید ولی راه آسانتری هم وجود دارد و آن اینست که کلیدهای Ctrl+Speacebar را فشار دهید.
▪ ظاهر کردن پنجره Code Parameter:
همانند بالا در هنگام ظاهر شدن Hint مربوط به راهنمای توابع که معمولاً بعد از گذاشتن پرانتز مربوط ظاهر میشود و در مورد پارامترهای لازم می باشد نیز می توانید از کلیدهای Ctrl+Shift+SpaceBar استفاده کنید.
▪ رفتن از قسمت تعریف توابع و روالها به قسمت کد آنها:
همیشه این نیاز وجود خواهد داشت که شما در هنگامی که دارید به دنبال یک روال در قسمت type میگردید بعد از پیدا کردن نام آن می خواهید که خود آن تابع یا روال را نیز ببنید. برای اینکار خوب حتما نام آن را جستجو میکنید ولی یک راه آسانتر اینست که شما روی نام آن تابع قرار گیرید و کلیدهای Ctrl+Shift+Up/Down را بزنید. در اینحالت اگر روی کد تابع باشید به قسمت تعریف آن خواهید رفت.

 

آفتاب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

گزینه‌های بی‌سروصدای موتورهای جستجو

از اینترنت با حجم سه میلیارد صفحه اغلب به عنوان کاملترین دایرة‌المعارف یاد می‌شود. مستندات بی‌نظیری که به رایگان در اختیار ما گذاشته شده و ابزاری که ظرف چند ثانیه می‌توانند پاسخگوی سئوالات ما باشند. موتورهای جستجو آنچنان کارا می‌باشند که کافیست چند لغت پراکنده به آنها بدهید تا اطلاعات فراموش شده خود را باز یابید. برخلاف عقیده عموم از این ابزارهای مفید تعداد کمی وجود دارد. فقط چهار شرکت آمریکائی موفق شده‌اند که خدمات مثبت و با کیفیتی به مردم جهان ارائه دهند. پیش از ادعای هدایت کاربران اینترنت درحجم عظیم اطلاعات، که بی‌وقفه درحال افزایش هستند، باید بتوان هزاران رایانه را در شبکه عنکبوتی در نوردید و اطلاعات موجود را جمع آوری کرد. به ویژه باید دانست که چگونه مناسبترین صفحات را از آنها بیرون کشید. این قابلیت "هوشمندی" موتورهای جستجو را تشکیل می‌دهد و موفقیت یا عدم موفقیت آنها از این نکته سرچشمه می‌گیرد.
گوگل با تبدیل شدن به پرکاربرترین موتور جستجو در جهان در کمتر از سه سال این قابلیت را به اثبات رسانده است. دیدگاه مبتکرانه گوگل به او این اجازه را داده است که از همان صفحه اول نتایج، اطلاعات مورد جستجو را ارائه دهد.
دهان به دهان: کارشناسان به دوستان خود توصیه کردند که از این موتور جستجوی "باهوش" استفاده کنند، و تعداد تقاضاهای جستجوی گوگل که ١٠٠٠٠ مورد در سال ١٩٩٩ بود، در بهار ٢٠٠٣ از مرز ٢٠٠ میلیون مورد در روز فراتر رفته است. از این پس ٥٣% تقاضاهای جهانی به او سپرده می‌شود، تا جائیکه تعداد ٧٠ میلیون کاربر آن، کل اینترنت را با این ابزار بی همتا یکسان می‌پندارند. "فرانسیس پیزانی" روزنامه‌نگار می‌گوید: گوگل به تدریج به وسیله‌ای اساسی - فراتر از یک موتور جستجو - تبدیل شده است، او می‌افزاید: من دیگر از موتور جستجو برای دسترسی به سایتهای حاوی اطلاعات استفاده نمی‌کنم. نتایج نمایش داده شده بعنوان پاسخ یک سئوال کافی بوده و از این پس فقط سایتهایی که گوگل ارائه می‌کند، بعنوان ابزار تحقیق مورد استفاده قرار می‌گیرند(١)".
با این وجود برتری گوگل با مطرح شدن سئوالات اساسی همراه بوده است. چگونه الگوریتمی چنین "هوشمند" می تواند ده پاسخ "مناسبتر" را درباره "عراق" از میان سه میلیون صفحه حاوی این لغت انتخاب کند؟ مانند سایر موتورهای جستجو، این ابزار هم در وحله اول از لحاظ محدودیت با مشکلات فراوان روبروست. این موتور فقط می‌تواند اطلاعاتی را ارائه دهد که در دسترس عموم مردم قرارداده شده‌اند. اگر کسی نخواهد مقاله‌ای را درباره "آداب و رسوم همای ریشو" (اصطلاح مورد علاقه الکساندر ویالات) منتشر کند، هر گونه جستجویی دراین زمینه بیهوده خواهد بود: با "استفاده از اینترنت" مجموعه دانستنیهای قابل دسترسی در اختیار ما قرار نخواهد داشت، بلکه فقط اطلاعاتی که مشترکان مختلف مانند – دانشگاهها، موسسات و وسایل ارتباط جمعی انتخاب کرده‌اند که در دسترس عموم قرار گیرد دراختیار ما قرار خواهد گرفت (ولی ما می‌توانیم مقالاتی را از "کل جهان" و سایر مقالاتی را که قاعدتاً پولی هستند نیز بیابیم) بنابراین کیفیت این اطلاعات انتخاب شده نقش محوری در مناسب بودن پاسخهای ارائه شده خواهد داشت.
درحالی که تعداد صفحات قابل دسترسی همینطور افزایش می‌یابد، برخی منابع متعلق به نهادها را عمداً از اطلاعات سایتهای خود کاسته‌اند. فردای ١١ سپتامبر ٢٠٠١، تعداد سایتهای رسمی آمریکائی که بد ین صورت اطلاعات خود را تخلیه کردند رو به فزونی نهاد. برای مثال سایت ارتش آمریکا که در گذشته، اطلاعات مربوط به هشت انبار تسلیحات شیمیائی(٢) خود را مغرورانه در دسترس عموم قرار می‌داد. آنها در ضمن اطلاعات زیادی را نیزراجع به غیرنظامیان تخلیه کردند. خدمات اطلاعات جغرافیائی، دسترسی به نقشه راهها(٣) را ممنوع کرد و ایالت پنسیلوانیا نقشه تجهیزات زیرساختاری مخابرات، نقشه مدارس و بیمارستانها(٤) را حذف کرد. در سایه شعار مبارزه علیه تروریسم، برخی شرکتها اطلاعاتی را که گروههای حفظ محیط زیست به دنبال تلاشهای بسیار توانسته بودند حق دسترسی به آنها را داشته باشند، حذف کردند: تولیدکنندگان کالیفرنیائی انرژی برق اطلاعات مربوط به گازهای آلوده کننده کارخانجات برق(٥) را به این ترتیب حذف کردند.
ورشکستگی "اقتصاد جدید" درسال ٢٠٠١ نیز دراین امر سهیم شد: تعداد ناشران "آنلاینی" که مقالات خود را فقط برای مشترکین حفظ می‌کردند بیش از پیش شد. این خط‌مشی که با هدف درآمد بیشتر صورت گرفته بود به یک ناکامی انجامید: حذف کاملشان از شبکه عنکبوتی. سایتهایی که دسترسی به آنها فقط در صورت مشترک شدن (حتی بصورت رایگان) میسر می‌شد دیگر توسط موتورها شناسائی نشدند.
لذا حتی اگر "نیویورک تایمز" ماه گدشته تحقیق قابل ملاحظه‌ای درباره "آداب و رسوم همای ریشو" منتشر کرده باشد، این مطلب به شما ارائه نخواهد شد. عمده مقالات نشریات بدین ترتیب بالقوه غیرقابل دید شده‌اند.
درهمان زمان بازیگران دیگری شبکه را تصاحب کرده اند: شرکتهایی که به منظور شناساندن خود از شبکه به مثابه ابزار ارتباطی مطلوب بهره گر فته یا سازمانهای مبارز که وسیله دیگری را درشبکه برای ارائه نظرات خود یافته‌اند... به ویژه کاربران اینترنت سایتهای شخصی بیشتری ایجاد کرده‌اند: "نشریه اتوماتیک" که قبلاً در دسترس افراد متخصص بود، اینک با ظهور ابزار ساده در دسترس عموم قرار گرفته است.
در اواسط سالهای ١٩٩٠، دو دانشجوی رشته کامپیوتر دانشگاه آمریکائی استنفورد، "سرجی برین" و "لاری پیج" در مواجهه با این سیر اطلاعات، راه جدیدی را در پیش گرفتند: یک موتور جستجوی پایه‌ریزی شده براساس مطالعه ریاضی روابط بین سایتها، نتایج بهتری نسبت به تکنیکهای ساده مورد استفاده در آن زمان بدست می‌داد.
از آنجائیکه آنها متقاعد شده بودند که صفحات "مناسبتر" صفحاتی هستند که بیش از همه بازدید می‌شوند (سایتهایی که سایتهای دیگر آنها را بصورت هایپرتکست لینک کرده‌اند)، تصمیم گرفتند این مسئله را به عنوان پروژه تحقیقاتی خود انتخاب کنند و روی مبناهای یک موتور "ریاضی" کار کنند، آنها در نهایت " گوگل" را پایه نهادند و شرکت خود را در سپتامبر ١٩٩٨ تاسیس کردند.
برای ارزیابی "مناسب بودن" صفحات ارائه شده در شبکه، "برین و پیج" "صفحه رَنک"، خاص گوگل، را اختراع کردند، که نوعی رده‌بندی ارزشهای مربوط به صفحات است. ارزش یک صفحه Web در این مقیاس، به صورت پیوسته، برحسب تعداد بازدیدهایی که از آن می‌شود ارزیابی می‌گردد. بدین ترتیب سایتهای "منزوی" که هیچگونه هایپرتکستی ندارند کمتر بازدید شده و اصطلاحاً "مشروعیت" ندارند. برعکس سایتهایی که بیش از همه بازدید می‌شوند از نظر گوگل سایتهای مرجع به شمار می‌آیند. این الگوریتم ابتکاری نتایج شگفت‌انگیزی ارائه می‌دهد.
با این حال این سیستم دارای مشکل است׃ سایتهای جدید مخفی مانده و غیرقابل دید می‌شوند مگر اینکه بتوانند توجه سایتهایی را که قبلاً ایجاد شده‌اند جلب کنند. پایه‌گذاران گوگل می‌افزایند: "پیج رنک" بر ماهیت کاملاً دموکراتیک وب استوار است و معذلک باید اعتراف کنند که "آرای صفحات مهم ارزش بیشتری دارند و کمک می‌کنند که صفحات دیگر نیز باارزش شوند." یک دموکراسی شگفت‌انگیز که در آن اعضای تاثیرگذار قبلی حق انتخاب بیشتری نسبت به اعضای جدید دارند.
"آندرو اورلوسکی" درباره این موضوع آموزنده، قصه ای کوتاه در "رجیستر" نوشته است. در ١٧ فوریه ٢٠٠٣، مقاله ای درباره جنبش اعتراض آمیز ضدجنگ به مثابه ظهور ابرقدرت دوم در صفحه اول "نیویورک تایمز" منتشر شد. "تظاهرات بزرگ ضدجنگ در تمام دنیا در تعطیلات آخر این هفته به ما ثابت کرد که هنوز بدون شک دو ابرقدرت روی کره خاک وجود دارد: ایالت متحده و افکار عمومی". این اصطلاح سریعاً توسط دبیرکل سازمان ملل آقای "کوفی عنان" بکار گرفته شد. در هفته‌های بعد نتیجه جستجو درباره اصطلاح "دومین ابرقدرت" در گوگل به درستی به همان تعریف اولی ارجاع می‌داد.
استاد دانشگاه هاروارد، "جیمز اف مور" تصمیم گرفت که "ضدحمله‌ای" را ترتیب دهد. ٣١ مارس، او سایت شخصی خود را بانام "دومین ابرقدرت نقاب از چهره زیبای خود برمی‌دارد" تاسیس کرد. یک متن بسیار بی‌اهمیت که در آن اصطلاح "دومین ابرقدرت" بصورتی که تنها برای جلب توجه اعضای حزب جمهوری‌خواه جذاب بود استفاده شده بود.
سایر "تکنو-اوتوپیستها" عقاید خود را در افکار "اورلوسکی" متبلور دیدند و با ارائه نقدهای بسیار موثر روی شبکه، این مقاله بی‌اهمیت را به "مرجع" درباره موضوع تبدیل کردند.
به این ترتیب یک ماه بعد، از ٣٠ پاسخ پیشنهادی گوگل برای جستجوی "دومین ابرقدرت"، ٢٧ مورد به سایت ساختگی او مربوط می‌شد. جیمز مور، متخصص استراتژی اقتصادی، فن‌آوری و مدیریت، می‌دانست چه می‌کند.
"اندرو اورلوسکی" می‌گوید: میلیونها انسان در سراسر جهان لازم بود تا "گنگ بزرگ" (منظور نیویورک تایمز است) جنبش ضدجنگ را بعنوان "دومین ابرقدرت" تشریح کند. اما یک مشت "وبلاگر" کافی بود تا مقاله مور را مرجع قرار دهند. در نتیجه تعریف او به کمک الگوریتم "پیج رنک" "گوگل" دارای مشروعیت شد و سایر تعاریف را نابود کرد.
چنانچه موتور جستجو وسیله اصلی شما برای داشتن دیدگاهی درباره دنیا بود، شما خیلی سخت باور می‌کردید که اصطلاح "دومین ابرقدرت" می‌تواند معنای دیگری داشته باشد. بدین ترتیب معنای اصلی آن تقریبا از دست رفته است."
به عقیده "اندرو اورلوسکی" این ماجرا نشان می‌دهد که گوگل دارای "دقت مستدل" نیست بلکه "نتیجه‌ای خلاصه" می‌باشد: جستجویی در گوگل شما را به سمت مرجع اصلی درباره موضوع هدایت نمی‌کند بلکه به سمت مرجعی می‌روید که بیشترین بازدیدکننده را داشته است. پدیده‌ای که بر اساس قانون حفظ حقوق مولف که انتشار آنلاین نوشته‌ها را ممنوع می‌کند، باز هم بیشتر تقویت می‌شود. در حالی که جستجویی درباره "رائول ونژم" شما را به برخی نوشته‌های او هدایت می‌کند (چندین کتاب از این نویسنده روی شبکه موجود هستند)، ولی در مقابل در مورد اکثر نویسندگان، شما فقط دعوت به خرید می‌شوید و در بهترین حالت خلاصه‌ای از یکی از نوشته‌ها که توسط خواننده کاربر اینترنتی صورت گرفته در اختیار قرار می‌گیرد. وضعیتی که می‌توانیم آنرا با کتابخانه‌ای مقایسه کنیم که کتاب را بصورت رایگان در اختیار قرار نمی‌دهد و فقط برگه‌های راهنمای کتاب را که توسط اعضا تهیه شده، به آنها ارائه می‌دهد.
این فقدان مدارک مرجع موجب موضع‌گیری‌هایی در زمینه ایدئولوژیک می‌شود. و جالب اینکه، این قدرت نمادین – توانائی ارزش دادن به درکی از یک موضوع – یکی از موارد نادری است که هنوز در ساختار معمول توزیع قدرت قرار نگرفته است.
ایدئولوژ حاکم در آن بیش از حد ارائه نشده است و بالعکس برای مثال: جستجو درباره نام وزیر کشوری طرفدار بازگرداندن خارجی‌ها با هواپیماهای Chertars شما را به سوی نهادهای دفاع از خارجی‌های فاقد مدارک قانونی سوق می‌دهد و وقتی از گوگل درباره دولتمردی سئوال کنید، می‌تواند از مصاحبه‌های مطبوعاتی وی صرف‌نظر کند و از رسوایی تجاری که او در آن دست داشته یاد کند. در حقیقت، قدرت تاثیرگذاری عوامل مختلف به درجه استفاده آنها از شبکه بستگی دارد: ایجاد یک سایت کافی نیست، باید توانائی ایجاد خطوط ارتباطی با سایر سایتها را نیز داشت و مورد نظر "آنهائی که ارزش بیشتری" در شبکه دارند، قرار گرفت.
افراد زیادی به خاطر مطالب خود روی شبکه مورد تقدیر صادقانه قرار می‌گیرند ولی دیگرانی نیز هستند که هوشمندانه می‌دانند چگونه از ضعف این ابزار استفاده کنند. به این ترتیب بعضی آژانسها که درخدمت لابی‌های گوناگون قرار دارند، تخصصی جهت ایجاد سایتهای اطلاعاتی یافته‌اند که محتوای آنها در نگاه اول اطلاعیه‌های آژانسهای خبری را تداعی می‌کند، این شکل بی‌طرفی ظاهری کاربران اینترنت را که فکر می‌کنند به اطلاعات مفیدی دست یافته‌اند می‌فریبد، کاربران سعی می‌کنند در سایت خود به این سایت ارجاع دهند و در نتیجه سایت را دارای قدرتی نمادین سازند که در نهایت به سود آن خواهد بود.
برخی موضوعات حساس، مانند ارگانیسمهایی که از لحاظ ژنتیکی تغییر یافته‌اند یا چالشهای اسرائیل و فلسطین موجب درگیری سرسختانه‌ای شده‌اند و هر یک از طرفین سعی دارند تا ایدئولوژی خود را از نگاه گوگل "مشروع‌تر" جلوه دهند. تا جائی که مسئول یک سایت اینترنت مرجع – حداقل از نگاه گوگل – از دریافت پیامی عجیب از طرف یک واسطه تجاری متعجب شده بود: "من خواهان خریداری ارتباط هایپرتکست موجود در سایت شما هستم تا برای سایتهای مشتریان خود تبلیغ کنم. احتیاجی نیست که این ارتباطات بطور خاص روی سایت شما نمایش داده شود چرا که ما به دنبال افزایش مستقیم بازدید از این طریق نیستیم. از آنجائیکه سایت شما از طرف موتورهای جستجو مورد استقبال قرار دارد، این ارتباطات امکان افزایش بازدید از این سایتها را روی موتورهای دیگر مهیا می‌سازد". این متخصص مشهور، در میان مشتریان خود از، سایتهای تجاری، آژانسهای مسافرتی و شرکتهای داروئی نام می‌برد.
بدون شک در برابر مسائل سیاسی که دیدگاه‌های اساسا متفاوت در رابطه با آنها بطور همزمان در شبکه موجودند، گوگل دچار ضعف است: معیارهای ریاضی آن می‌توانند بعضی عوامل و برخی نظریات را مرجع سازند و یک برتری خلاف واقع را در مورد نوشته‌هایی که فقط نظر افراد معدودی است ایجاد کنند. پایه واساسی که "اولین ورودی‌ها" در شبکه از آن بهره‌مند شده‌اند و تعداد انبوه خطوط ارتباطی که دراختیار دارند (به ویژه به خاطر پدیده وبلاگ که اصولاً آمریکائی است)، "اربابان تفکر" امروزی گوگل را "از لحاظ ریاضی" تعیین کرده است. بی‌شک، این ابزار از لحاظ فنی یا عملی موفقیتهای درخشانی بدست آورده است ولی نباید از نظر دور داشت که برای برخی موضوعات دقت مضمونی از الگوریتم ریاضی با اهمیت‌تر است.
۱) فرانسیس پیزنی، " گوگل، زندگی من" Netsurf
۲) آدرس http://www.netsurf.ch/archives/۲۰۰۱/۰۱-۱۰/۰۱۱۰۲۴nt.html
۳) "security concerns prompt army to review web sites,access "And Electronics Report, ٢٦ October ٢٠٠١
۴) http://www.fas.org/sgp/news/۲۰۰۱/۱۰/dior۱۰۲۶۰۱.html
۵) سان فرانسیسکو کرانیکل: ٥ اکتبر ٢٠٠١ رسانه‌های خبری و قانون، مجله گزارشگران کمیته آزادی مطبوعات، پائیز ٢٠٠٢
● مونوپولی؟
در دنیای "اقتصاد جدید" گوگل یک OVNI است. گوگل یک "استارت – آپ" موفق است. درحالی که اکثر موتورهای جستجو نتوانستند با ترکیدن "حباب اینترنت" به کارخود ادامه دهند، گوگل به سرعت راز بقای تجاری را یافت. گردش مالی گوگل که درسال ۲۰۰۳ حدود یک میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، بر پایه ارائه دو نوع سرویس حاصل شده است. در درجه اول، فن‌آوری سیستم جستجوی آن، که با اختیارات کامل در دست مشتریانی همانند یاهو، سیسکو، وودافون یا ارتش آمریکا قرار می‌دهد. و همچنین، تخصص گوگل در زمینه تبلیغات هدف‌دار: پیامهای تبلیغاتی نمایش داده شده در گوگل – که عبارتند از متون ساده ولی دقیقاً مرتبط با موضوع مورد جستجو که بطور میانگین پنج برابر بیشتر از شبکه‌های تبلغات سنتی کلیک می‌شوند. با اینکه همه گوگل را کاندیدای مناسبی برای ورود به "بورس" می‌شناسند، ولی گوگل هنوز از ورود به "وال استریت" سر باز می‌زند و معتقد است که بلندپروازی‌های تکنولوژیک او مخالف مدیریتهای کوتاه‌مدت سهامداران خواهد بود. لاری پیج(۲) می‌گوید: "ما نسبتا خوب هستیم، ولی هنوز با اهداف نهایی فاصله زیادی داریم که با صرف زمانی طولانی به آن نخواهیم رسید". شاید او در رویای تبدیل کردن گوگل به یک "مایکروسافت" دیگر و ورود به "بورس" همزمان با در اختیار گرفتن انحصار کامل در این زمینه است. مانند یک بازی بزرگ "مونوپولی".
۱) “Google annonces corporate search customers ”Reuters, ۱۲ oute ۲۰۰۳
۲) “Inside Google ”san jose mercury news, ۴ mai ۲۰۰۳

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

ورزشهای مخصوص مغز و فواید آنها

تحقیقات جدید نشان می دهد که ورزش مغز به طور منظم به میزان قابل توجهی احتمال ابتلا به بیماری های مربوط به زوال عقل، مثل آلزایمر را کاهش می دهد.
خبرنگار پزشکی، دکتر امیلی سنای، می گوید، وقتی صحبت از فواید ورزش منظم مغز پیش می آید، هیچ پاسخ قاطعی وجود ندارد. اما، او اعتقاد دارد، شواهد زیادی نشان می دهد که فعالیت های تقریحی تحریک کننده ذهن خطر بیماری های مربوط به زوال عقل را کاهش داده و با بالا رفتن سن، به حفظ توانایی شناختی کمک می کند.
در ژورنال پزشکی نیو انگلند، محققان به بررسی فعایت های تفریحی افراد سالخورده طی بیست سال، پرداختند تا ببینند این افراد به زوال عقل مبتلا می شوند یا خیر. این تحقیق همچنین نتیجه درگیر کردن و چالش ایجاد کردن برای مغز را با انجام فعالیت هایی مثل حل کردن جدول، بازی شطرنج یا ورق، مطالعه، نوشتن تفریحی، و نواختن آلات موسیقی، نیز بررسی کرد. علاوه بر این، محققان تاثیر فعالیت های فیزیکی روی مغز، مثل تنیس یا گلف، شنا، رقص و کار خانه را نیز مرور کردند.
با این تحقیقات، محققان متوجه شدند که افرادیکه بیشتر به فعالیت هایی مثل مطالعه، بازی شطرنج، نواختن آلات موسیقی و رقص مبادرت می کردند، کمتر به بیماری های زوال عقل مبتلا می شدند.
این تحقیق نشان داد که یک فعایت در هفته، تا %۷ احتمال بروز زوال عقل را کاهش می دهد. این کاهش خطر ابتلا به بیماری های زوال عقل، برای آنها که در فعایت های بیشتری در هفته شرکت می کردند، تا %۶۳ افزایش یافت.
جامعه پزشکی اطمینان کافی ندارد که چرا فعالیت ذهنی، برای مغز فایده دارد اما یک اشاره بر این که چالش های ذهنی، سلول های مغزی را سالم نگه داشته و آنها کمتر در معرض بیماری و تخریب قرار می گیرند.
دکتر سنای می گوید، یک تئوری دیگر این است که فعالیت های تحریک کننده ذهن به ارتقاء اندوخته شناخت کمک می کند، بنابراین برای جایگزین کردن سلول های از بین رفته، سلول های مغزی بیشتری وجود دارد.
این تحقیق عنوان نمی کند که چه فعالیت هایی برای مغز بهتر از فعالیت های دیگر است. دکتر سنای می گوید، یک تحقیق فرانسوی نشان داده است که بافندگی، باغبانی، مسافرت، و انجام کارهای معمولی نیز احتمال ابتلا به بیماری های مربوط به زوال عقل را پایین می آورد. و بااینکه فعالیت های فیزیکی تاثیر چندانی در این تحقیق نشان ندادند، اما شواهدی وجود دارد که فواید آن را روی مغز به طرق مختلف ثابت می کند.
افراد سالمند با بالا رفتن سن بیشتر در معرض این گونه بیماری ها قرار می گیرند اما برخی عقیده دارند که این چالش ها باید در سنین پایینتر برای مغز فراهم شود. دکتر سنای می گوید، چالش های مغزی به هیچکس صدمه نمی زند، اما یادتان باشد، قبل از اینکه روی سن رقص بروید، حتماً با پزشکتان مشورت کنید.
● چطور مغزتان را فعالیت دهید: جدول حل کنید
جدول از زمان های قدیم راه بسیار خوبی برای گذر وقت بوده است. این سرگرمی برای اولین بار در سال ۱۹۱۳ در انگستان به وجود آمد؛ روزنامه نگار، سر آرتور واینه از لیورپول، بود که اولین جدول را در روزنامه به چاپ رساند. طی سالها، این جدول ها شکل و شمایل های مختلفی به خود گرفته اند، اما ایده اصلی هنوز مانند سابق است. هم اکنون، تحقیقات ثابت می کند که حل کردن جدول، مغز را سالم نگه می دارد و از بروز بیماری هایی مثل آزایمر و از این قبیل، جلوگیری می کند.
▪ وسائل لازم:
ـ مداد یا خودکار
ـ یک عدد جدول
ـ زمان
ـ صبر
▪ قدم اول: یک تجربه شخصی
من سالهای سال یکی از طرفداران پر و پا قرص جدول و سایر بازی های لغتی بودم. تعداد کتاب ها و مجلات جدولی که حل کرده ام غیر قابل شمارش است. زندگی من طوری شده است که همه دوستانم برای تولدم و مناسبت های دیگر به من کتاب جدول هدیه می دهند. من واقعاً از بازی با کلمات لذت می برم. و جدول یکی از بهترین بازی با کلمات هایی است که نسبت به سایر باز یها هم ساده است و هم فکر را خیلی خوب درگیر می کند.
▪ قدم دوم: چالش
جدول ها در سطح های مختلف وجود دارند: از خیلی مبتدی تا پیشرفته. من معمولاً جدولهایی که خیی سخت و پیچیده باشند را دوست ندارم چون فقط سردرد نصیبم می کنند. ترجیح می دهم در صورت امکان مغزم را در استراحت کامل نگه دارم و از سرگرمی خود لذت ببرم. معمولاً جدول هایی را انتخاب می کنم که قدرت حل کردن آنها را داشته باشم.
▪ قدم سوم: فواید
یکی از بهترین فوایدی که حل کردن جدول برایتان فراهم می کند، تجربه یادگیری و ورزش فکری است که از آن بهره می برید.
ـ جدول کلمات، لغات و مفاهیم جدید از کلمات را در اختیارتان میگذارد و درک جدیدی از لغات به شما می بخشد.
ـ جدول کلمات روابط ظریف بین کلمات، مثل وجه اشتراک کلمات، را به شما نشان میدهد.
ـ جدول کلمات درمورد استفاده کلمات به شما آموزش می دهد؛ اینکه کدام حروف بیشتر از بقیه استفاده می شوند و کدام حروف کمتر مورد استفاده قرار می گیرند.
ـ جدول کلمات مهارت سازماندهی کردن را یادتان می دهد.
ـ جدول کلمات شما را صبور می کند. گاهی اوقات لازم می شود که نفس عمیقی بکشید، چشمانتان را ببندید، و تمرکزتان را دوباره راه اندازی کنید.
ـ جدول کلمات به شما نشان می دهد که گاهی اوقات لازم است از دنیای واقعی اطراف فاصله بگیرید.
ـ جدول کلمات مغز را به فعالیت وا می دارد و سلامت آنرا تضمین می کند.
▪ قدم چهارم: نتیجه گیری
باید بگویم که بازی با کلمات به طور کل یکی از سرگرمی های مورد علاقه من است و تا آنجا که به خاطر دارم همیشه جدول برای من بهترین آنها بوده است.
▪ قدم پنجم: پس کلمه
شاید بهتر بود همه آن کتاب های جدول و سرگرمی که همه را واو به واو حل کرده بودم را نگه می داشتم. کسی چه می داند؟ شاید یک کلکسیونر آنها را از من می خرید.
● نکات و هشدارها
▪ مغزتان را زیاد در مشکل نیندازید. جدول هایی را انتخاب کنید که از پس آن برآیید.
▪ سعی کنید به جای مداد از خودکار استفاده کنید تا دیگر نتوانیداشتباهاتتان را پاک کنید. همیشه وقتی دفعه اول کاری را درست انجام بدهید لذت بیشتری می برید.
▪ حل جدول می تواند در شما ایجاد عادت کند.
▪ حل جدول می تواند دایره لغات شما را بالا ببرد.
▪ حل جدو اطاعات عمومی شما را تقویت می کند.
▪ حل جدول مهارت های ارتباطی شما را ارتقاء می دهد.

 

سایت مردمان پورتال جوانان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

ماهیت انسان از دیدگاه قرآن

● فطرت انسان از دیدگاه قرآن:
به شهادت یک سلسله از آیات قرآن، انسان دارای فطرت می‏باشد. از جمله در آیات زیر به این مسئله اشاره شده است: «زیّن للناس حبُّ الشهوات من النّساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذّهب و الفضّة و الخیل المسوّمه و الانعام و الحرث»
«برای مردم علاقه به زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت زینب داده شده است.»
در این آیه لفظ «حب» که به معنای علاقه و گرایش است و همچنین لفظ زیّن به معنای زینت داده شده، نشانگر آن است که تمایلات مذکور در نهاد انسان قرار دارد و از جمله فطریات انسان به شمار می‏رود.
آیه دیگر در سوره رحمن آمده که می‏فرماید: «هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان».
«آیا جزای احسان چیزی جز احسان است؟»
یعنی اگر انسان به فطرت خود رجوع کند، فطرت با زبان حال او، خواهد گفت که جزای احسان چیزی جز احسان نیست. این از فطریات اوست.
از دیدگاه قرآن، انسان موجودی است دو بعدی، هم دارای بعد مثبت و هم دارای بعد منفی. انسان می‏تواند هم سیر صعودی پیدا کند؛ چنان که می‏فرماید: «یا ایتها النفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی».
«ای نفس ملکوتی به سوی پروردگارت باز گرد که هم تو از او خشنود باشی و هم او از تو، داخل در زمره بندگان خاصّ من و وارد بهشت من شو». و هم سیر نزولی «ثمّ رددناه اسفل السافلین الاّ الذین امنوا و عملوا الصالحات فلهم اجرٌ غیر ممنون» «سپس او را به پست‏ترین منازل بازگرداندیم، مگر آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، سپس برایشان مزدی بی‏منّت است.»
انسان در بُعد مثبت طبیعت خود گرایش به خدا دارد: «فطرة اللّه الّتی فطر الناس علیها»
«فطرت خدایی که مردم را بر اساس آن آفرید.»
انسان‏ها چه به این مسئله اقرار بکنند یا نکنند، این نیاز در درون ذات آن‏ها نهفته است. در آیاتی دیگر از حبّ خدا سخن به میان آمده است:
«و الذین آمنوا اشدٌّ حبّا للّه».
همچنین انسان از دیدگاه قرآن موجودی خودآگاه است: «بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیره»
«بلکه انسان بر نفس خویش آگاه است، هر چند که عذر تراشی کند.»
انسان خود بهتر از هر کس دیگر، از خود و باطن خویش آگاه بوده و به اعمال خود آشناست. یکی دیگر از فطریات انسانی این است که انسان می‏تواند خوب و بد را تشخیص دهد و حُسن و قبح عقلی را درک نماید. انسان از دیدگاه فرهنگ اسلامی موجودی است ملهم از فجور و تقوی: «فالهمها فجورها و تقویها».
انسان از نظر آفرینش ترکیبی است از لجن و روح، مجموعه‏ای از حیوانیّت و روحانیّت، بالقوه توان صعود به مرحله «خلیفة فی الارض» و در سیر نزولی امکان رسیدن به مرحله «بل هم اضلّ» را داراست. از این رو انسان از نظر تعلیمات، آگاه بر فجور و تقوی است و قادر به تشخیص فجور، تمایلات بالفعل حیوانی، و تقوی، روحانیّت بالقوّه می‏باشد، لذا برخی از مفسّران گفته‏اند این آیه اشاره به حسن و قبح عقلی است که خداوند توانایی درک آن‏ها را به انسان داده است.
جنبه حیوانیّت نیاز به آموزش ندارد؛ چون بالفعل موجود است، مثل توانایی خوردن و آشامیدن... امّا جنبه روحانیّت نیاز به آموزش و تربیت دارد؛ چرا که موجودیّتی بالقوّه دارد و باید با تعلیم و تربیت به شکوفایی و منصه ظهور برسد: «و هدیناه النجدین»؛ و دو راه[خیر و شر] را به او نشان دادیم».
از دیگر فطریات انسان «وجدان» یا «نفس لوّامه» است: «لا اقسم بیوم القیامة و لا اقسم بالنّفس اللّوامة».
«قسم به روز قیامت و قسم به نفس ملامتگر.»
روان شناسان نیروی ملامت کننده درون انسان را وجدان اخلاقی نامیده‏اند و قرآن از آن به نفس لوّامه تعبیر می‏کند که بیانگر این معناست که این نیرو از ابعاد نفس انسان به شمار می‏رود و جزو ذات آدمی و دارای نمودهای بی‏شماری است، از جمله این که وجدان قاضی امین است، نظارت می‏کند و راهنمای امین و مطمئنی است، هم شکنجه می‏دهد و هم شکنجه می‏بیند، میزان سنجش بسیاری از امور است، حکم می‏کند و شماتت می‏کند و آرامش می‏یابد و برخی بایدها و نبایدها را تفکیک می‏کند.
● جنبه‏های منفی طبیعت انسان در قرآن
همان گونه که اشاره شد، طبیعت انسان دارای دو بُعد مثبت و منفی است. بعد مثبت وی را بیان نمودیم و حال به بُعد منفی انسان اشاره می‏کنیم. قرآن کریم یک بُعد از ابعاد نفس انسان را نفس امّاره می‏داند که او را به سوی کارهای زشت و پست فرا می‏خواند. «انّ الانفس لامارةٌ بالسّوءِ الاّ ما رحم ربّی»؛ «همانا نفس به کارهای بد امر می‏کند، مگر اینکه پروردگار به لطف خود رحم کند».
«و لقد خلقنا الانسان و نعلم مانوسوس به نفسه»؛ «ما انسان را آفریدیم و می‏دانیم آنچه را که نفس او به آن وسوسه می‏کند».
نفس امّاره به گونه‏ای است که می‏توان تمامی ابعاد منفی طبیعت انسان را از شئونات آن دانست.
از نظر قرآن اگر انسان احساس بی‏نیازی و توانگری کند به سرکشی و طغیانگری خواهد پرداخت.
«کلاّ انّ الانسان لیطغی اَنْ راهُ استغنی»؛ «زنهار همینکه انسان خود را بی‏نیاز ببیند سرکشی می‏کند».
یعنی اگر انسان به مقامی برسد یا جاه و جلالی را به دست آورد یا به مال و ثروتی دست یابد، گمان می‏کند از خدا نیز بی‏نیاز است و از این رو به طغیانگری می‏پرازد.
از نظر قرآن انسان ذاتا عجول است: «کان الانسانُ عجولاً»؛ «انسان موجودی شتابگر است.»
انسان موجودی حریص است: «انّ الانسان خُلق هلوعا اذا مسَّهُ الشرُّ جزوعا و اذا مَسَّهُ الخیرِ منوعا».
«همانا انسان سخت حریص آفریده شده است، چون شر و زیانی به او برسد سخت جزع می‏کند و چون خیر به او برسد منع احسان می‏کند.»
البته حرص شدید به خودی خود صفت نکوهیده‏ای نیست؛ چون وسیله‏ای است که اگر در جهت مثبت استفاده شود، انسان را به کمال وجودی می‏رساند و صفت پسندیده‏ای است و در صورتی که در مورد هواهای نفسانی به کار برده شود صفت نکوهیده‏ای است. انسان موجودی بخیل است؛ «و کان الانسان قتورا»؛ «انسان سخت بخیل است»، انسان موجودی کفران پیشه است: «و انّآ اذا اذَقنا الانسان منّا رحمةً فرحَ بِها وَ اِنْ تُصِبْهم سیئةً بِما قدّمت ایدیهم فانَّ الانسان کفورٌ»؛ «هنگامی که ما رحمتی را از خود به انسان می‏چشانیم بر اثر آن خوشحال می‏شود و همین که آثار سوء اعمالش را می‏گیرد کفران می‏کند. همانا انسان کفران پیشه است.
انسان موجودی فخر فروش است: «انّه لَفَرِحٌ فخورٌ»؛ «همانا او بسیار شاد و فخر فروش است.»
از دیدگاه قرآن انسان با وجود فطریات مشترک، دارای استعدادهای مختلف است. «اَهُمْ یَقسِمون رحمةً ربّک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعضٍ درجاتٍ لیتخذ بعضهم بعضا سخریا و رحمة ربّک خیرٌ ممّا یجمعون»؛ «آیا آن‏ها رحمت پروردگارت را تقسیم می‏کنند؟ مایه‏های معیشت را میان آن‏ها در زندگی دنیا تقسیم نموده‏ایم و برخی را بر برخی دیگر [از نظر استعداد] برتری بخشیده‏ایم تا گروهی گروه دیگر را [به طور متقابل] مسخّر خویش قرار دهند، و رحمت پروردگار تو از آنچه که آن‏ها گرد می‏آورند بهتر است.»
به گفته مفسرین منظور از معیشت تقسیم شده، استعدادها و امکان‏ها و شایستگی‏های مختلفی است که خداوند در نهاد انسان‏ها قرار داده است. همچنین از دیدگاه قرآن انسان موجودی متعادل و ابعاد وجودی انسان دارای تناسب و هماهنگی است: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»؛ «همانا انسان را در نیکوترین ترکیب و تعدیل آفریدیم».
انسان مرکّب از مقدّمات فطری و غریزی فراوانی است که این مقدّمات در نیکوترین صورت ممکنه آفریده شده‏اند تا انسان بتواند با استفاده از نیروی اختیار و انتخاب خود را به کمالات انسانی آراسته سازد. «و صوّرکم فاحسن صوّرکم»؛ «شما را به بهترین صورت آفرید.»
آنچه از مجموع این آیات بر می‏آید، این است که انسان دارای یک سلسله امور فطری مشترک و متفاوت ذاتی مؤثر در شکل‏گیری شخصیت می‏باشد که والدین و محیط در ایجاد آن هیچ گونه دخالتی نداشته و همه انسان‏ها در وجود خود به طور ثابت و یکسان از این موهبت الهی بهره‏مندند. به بیان دیگر می‏توان گفت خداوند انسان را با زمینه‏های ذاتی خلق نموده است تا در انتخاب راه خیر و شر و ضلال و صلاح حجّت را بر او تمام نماید؛ زیرا وسیله تشخیص را به همگان عطا نموده است و از سویی نیروی اختیار و انتخاب را وسیله آزمایش انسان‏ها قرار داده که کدامین طریق را بر می‏گزینند. پاسخ به خواهش‏های نفس امّاره با هدایت رحمانی نفس لوّامه و نفس مطمئنه مطلب قابل تأملی است. توجّه به عوامل تأثیرگذار در انتخاب راه سعادت در اختیار انسان است که از جمله این عوامل، تربیت خانوادگی و ویژگی‏های روحی و روانی و رفتاری والدین است.
این دیدگاه مکتب اسلام درباره ماهیّت انسان با فرهنگ غرب درست در نقطه مقابل است؛ زیرا غرب برای انسان موجودیّت و ماهیّتی غیر از مادّه و تمایلات حیوانی قایل نیست. دیدگاه اسلامی می‏گوید انسان باید از مرتبه بالفعل حیوانیّت به مرحله کمال روحانی و خلیفة اللّهی برسد که این، شدن را ایجاب می‏کند و لزوم تعلیم و تربیت و تهذیب نفس از رذایل اخلاقی را اثبات می‏نماید. امّا در دیدگاه غربی چون از غرایز حیوانی و نفوذ مادیّت در وجود انسان چیزی متصوّر نیست، به اشباع هر چه بیشتر این غرایز قائل است. لذا از یک پدیده واحد، ثأثیرات متفاوت در دو فرهنگ می‏بینیم که نشان از تفاوت ماهوی فرهنگی است، به طور مثال مسئله حجاب در فرهنگ اسلامی برای امنیّت و سلامت اجتماعی جامعه ما اهمیّت فراوان داشته و یک ضرورت آشکار و غیر قابل انکار به شمار رفته و نوعی ارزش می‏باشد، امّا در غرب خطری برای امنیت و اهداف استعمار فرهنگی که اصلی‏ترین وسیله آن زن می‏باشد محسوب شده، لذا با آن مقابله می‏شود. بروز دو تأثیر متفاوت از یک پدیده واحد نشانگر آن است که این دو فرهنگ نمی‏تواند جایگزین دیگری گردد؛ مگر این که دیدگاه خود را در ماهیّت انسان تغییر دهد.
بنابراین با دقّت در آیات مذکور معلوم می‏گردد که چرا فرهنگ‏ها مختلف است، چرا اصرار بر ادیان و مذاهب وجود دارد، چرا برخی حکم عقل را کنار نهاده و بر باطل مصرّند؟ و چرا...

 

خبرگزاري فارس

 

---------------------------------------------------

 

۱. سوره آل عمران (۳) آیه ۱۴.
۲. سوره فجر (۸۹) آیه ۲۷ - ۳۰.
۳. سوره تین (۹۵) آیات ۶ و ۷.
۴. سوره روم (۳۰) آیه ۳۰.
۵. سوره بقره (۲) آیه ۱۶۶.
۶. سوره قیامت (۷۵) آیات ۱۴ و ۱۵.
۷. سوره شمس (۹۱) آیه ۸.
۸. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۲۷، ص ۴۷.
۹. سوره بلد (۹۰) آیه ۱۰.
۱۰. سوره قیامت (۷۵) آیه ۱۲.
۱۱. سوره یوسف (۱۲) آیه ۵۳.
۱۲. سوره ق (۵۰) آیات ۱۵ و ۱۶.
۱۳. سوره علق (۹۶) آیه ۶۷.
۱۴. سوره اسراء (۱۷) آیه ۱۱.
۱۵. سوره معارج (۷۰) آیه ۱۹.
۱۶. سوره اسراء (۱۷) آیه ۱۰۰.
۱۷. سوره شوری (۴۲) آیه ۴۸.
۱۸. سوره هود (۱۱) آیه ۱۰.
۱۹. سوره زخرف (۴۳) آیه ۳۲.
۲۰. سوره تین (۹۵) آیه ۴.
۲۱. سوره غافر (۴۰) آیه ۶۴.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

ابوعلی مسکویه رازی حکیم اخلاق گرا

سرآمدان راستین، پیشتازان واقعی و بنیانگذاران فلسفه در اسلام بر اساس آنچه منابع تاریخی حکمی به دست می دهند ایرانیان بوده اند. آن فیلسوفان و حکیمانی که دارای تبار ایرانی نبوده اند نیز بنیان اندیشه و اصول افکارشان از سرچشمه حکیمان ایرانی آب خورده است. در حقیقت، همانگونه که عباس شوقی، مترجم کتاب تاریخ فلسفه در اسلام اثر دانشمند مشهور غرب دبور، نیز اذعان داشته است «این ادعا گزاف نیست و صرف حقیقت می باشد، چه اگر فیلسوفان ایرانی را در این زمینه کنار بگذاریم به خوبی آشکار می شود که در بساط چیز جالب دقتی باقی نمیماند، البته همانطور که ادبای ایرانی در استحکام بنیان زبان تازی و صرف و نحو آن زحمت بسیار کشیدند در ابداع، ایجاد و توسعه فلسفه در اسلام هم کاملا مبتکر و پیش آهنگ بودند.»آنچه روشن و هویدا است، تنها نگاهی گذرا به فهرست نام دانشمندان و اندیشمندان ایرانی فعال و کوشا در وادی فلسفه، پژوهشگر و کاونده را بدین نکته رهنمون می سازد که حکمای ایرانی پیش آهنگان و موسسان فلسفهi اسلامی بوده اند.
ابن سینا، ابونصر فارابی، زکریای رازی، ملاصدرا، میرداماد، خواجه نصیرالدین طوسی، قطب الدین شیرازی، بابا افضل کاشانی، شهاب الدین سهروردی، جلال الدین دوانی، میر شریف جرجانی، میرفندرسکی، عبدالرزاق لاهیجی که بازبینی و بررسی افکار بزرگ هرکدام از آنان خود نیازمند نگارش چندین مجلد کتاب است تنها نمونه هایی از این دست هستند. در حقیقت، اینان بودند که کتاب های یونانی را به زبان عربی بازگرداندند و سپس درکنه مطالب آن ژرف نگری و تعمق کردند و کوشیدند آنچه گنگ، پیچیده و نامفهوم است روشن و مفهوم سازند. از جمله پویندگان ایرانی وادی حکمت و فلسفه ابوعلی مسکویه رازی است. شوربختانه وی چندان که باید و شاید و چنان که شایسته نامش باشد مورد توجه و عنایت پژوهندگان امروزی قرار نگرفته است. در این جستار کوتاه بنا بر آن است تا به اختصار شرحی از اندیشه و تفکر او مورد بازبینی و بررسی قرار گیرد.
● ماهیت نفس
ابوعلی احمد بن محمد بن یعقوب بن مسکویه رازی، طبیب، لغوی و تاریخ نگار سدههای چهار و پنج هجری است. او که نزد سلطان عضدالدوله دیلمی بویهی دانش دوست گرامی و عزیز بود مکتبی فلسفی در اخلاق به جا گذاشت که پیوسته و مداوم تا به امروز واجد اهمیت است. این فیلسوف و مورخ برجسته تاریخ ایران، سعادت هر موجودی را نیل به هدف خاص او از خلقت می دانست و سعادت، رستگاری و کمال را هم در جهت جسمی و هم در جهت روحی قائل بود. او بر آن عقیده بود که رستگاری و سعادت نهایی تنها به تحقق تمام کمالات روحی و جسمی حاصل می شود. این بدان معنی است که نسبت بین سعادت و لذت، اقسام سعادت، نسبت بین کمال و سعادت، عوامل و موانع رسیدن به سعادت، احوال سعادتمندان در آخرت، نسبت میان سعادت و اختیار انسان و نسبت بین سعادت و اجتماع و اعتدال به دقت مورد توجه و عنایت او بوده.است. آنچه روشن است، مکتب او ترکیبی از آرای افلاطون، ارسطو، جالینوس و احکام شریعت اسلامی است. با این وجود، ظاهرا حکمت ارسطویی بر آن غلبه دارد.ابوعلی مسکویه که صاحب تالیفات و رسالاتی همچون تجارب الامم، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، کتاب ادب العرب و الفرس، نزهت نامه علائی، جاودان خرد، الفوز الاکبر و الافوز الاصغر است بحث در ماهیت نفس را مقدمه مکتب خود قرار داده بود.
به باور او «نفس جوهر بسیطی است که به چیزی از حواس محسوس نمیشود.» وجود ذات خود را ادراک می کند. می داند آنچه را که می داند و آنچه را که عمل می کند.» به باور او نفس جسم نیست و صورتهای اشیا با یکدیگر در زمان واحد تناقض کامل دارند. معرفت نفس و توانایی آن وسعت و گستردگیش بیش از جسم است، مجموع جهان محسوس نیز آن را قانع نمیسازد. همچنین در نفس معرفت عقلی فطری وجود دارد که از راه حواس دسترسی به آن ممکن نیست. نفس با این معرفت می تواند راست را از دروغ بنابر آنچه که حواس مداخله دارد تمیز دهد و این بنا بر مقایسه مدرکات و تمیز آنها از یکدیگر است و بدین ترتیب بر عمل حواس نظارت می کند و آن را تنظیم و خطایش را تصحیح می نماید. برابر نظر مسکویه فرد باید از افعال نادرست و آرای زشت دوری گزیند، چرا که به تدریج، نفس انسان با آنها خو می گیرد و افعال، صفات و عقاید ناپسند عادت و ملکه نفس می شود و انسان را به چاه ضلالت می افکند.خلاصه، ابوعلی مسکویه بدان باور و ایده است که در اثر خویشتن شناسی و ادراک ذات خود است که وحدت روحی آن واضح تر جلوه می کند و آن وحدتی است که در آن عقل، عاقل و معقول چیز واحدی می شود. امتیاز انسان به نفس حیوان به اندیشه عقلی بسته است. انسان افعال خود را از آن صادر می سازد و آن اندیشهای براساس توجه به سمت خیر است.
● اصول اخلاق
آنچه واضح و آشکار است خیر عبارت از آن است که موجود صاحب اراده به وسیله آن به غایت وجود یا کمال وجود خود برسد. در موجود باید استعداد فراوانی وجود داشته باشد تا نیک و خیر شود، با این وجود انسانها در استعداد و قدرت آن با یکدیگر واجد تفاوتند. ابوعلی مسکویه رازی که برخی از پژوهشگران بر آن باورند منشور اخلاقی خود را با توجه به احوال اغنیا» ترسیم کرده است و این نشان از تاثیر تفکر اخلاقی یونان بر تفکر او دارد دراین باره بر آن باور بود که تنها اندکی از انسانها هستند که فطرتا خیراندیش و نیکوسرشت هستند و هرگز به شر و بدی نمیگرایند، اما شمار بدنهادان به نسبت افزون است و آنان هیچگاه به سوی خیر و نیکی و خوبی نمیگرایند، همچنین دسته ای وجود دارند که نه بد سرشت می توان به آنان گفت و نه نیکوسرشت می توان خطابشان کرد.
روی آوردن و گرایش این گروه به خوبی یا بدی تنها در اثر تادیب، تربیت یا همنشینی با اخیار و اشرار حاصل می شود. علاوه بر این، ابوعلی مسکویه که کتاب تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق او از مهمترین کتب حکمت عملی در جهان اسلام است اعتقاد بدان داشت که خیر و خوبی یا عام است و یا خاص. درضمن خیر مطلق هم وجود دارد که همان موجود اعظم و علم اعلی است. اخیار و نیکان همگی در تکاپو هستند تا به او برسند. برای هر فردی خیر خاصی است و آن شعور به سعادت یا لذت است. این خیر خاص منحصر است به اینکه از مجود افعالی را کع مختص طبیعت و صورت تام و کامل آن است صادر و ظاهر سازد. برآیند دیدگاه متفاوت این دانشمند ایرانی و اندیشمند شیعه مذهب آن بود که انسان به طور کلی خوب و سعادتمند است اما بدان شرط که فعل انسانی از او صادر شود. فضیلت فعل انسان به صورت حقیقی و واقعی آن است و چون انسانیت به درات متفاوت در افراد مختلف پدیدار می شود سعادت و رستگاری نیز نزد همگی آنان یکسان و چیز واحد و معینی نخواهد بود. فرد اگر به شخص خود و منابع خود اعتماد نماید و از دیگران یاری نخواهد به تحقق جمیع خیرات ممکن موفق نمیشود، بنابراین اجتماع افراد بسیار و همکاری آنان باطسته و ضروری است. اساس و شالوده فضیلتها و سرسلسله تکالیف و وظائف محبت انسان به همگان است.
در صورتی که چنین محبت و مهری وجود نداشته باشد جامعه روی استواری به خود نخواهد دید. ابوعلی مسکویه که شماری از کاوشگران و جست وجوگران وادی حکمت او را متهم می سازند کتاب تهذیب الاخلاق خود را تنها برای استفاده خواص نگاشته است و بدین جهت فهمیدن آرای اخلاقی او مبتنی بر فهم مقدماتی است که هر کسی آنها را نمی داند و نمی تواند دریابد بدان ایده و رای بود که انسان به کمال خود بدون همنوعان و یاری آنان نخواهد رسید. دوستی و محبت انسانی به دیگران امتداد دامنه حب ذات یعنی محبت انسان به ذات خویش نیست، بلکه دائره حب ذات را تنگ و محدود می سازد. او همچنین همانگونه که نگارنده کتاب تاریخ فلسفه در اسلام اذعان داشته است معتقد بود که محبت اجتماعی ناشی از طبیعت و فطرت انسان است. زیرا انسان به طور طبیعی اهل انس است. انسان وحشی و رمنده نیست. انسان مشتق از واژه انس می باشد نه از واژه نسیان چنانکه برخی شعرا و پاره ای عرفا گمان کرده اند. براساس باور این حکیم اخلاق که تلفیق آرای یونانی با مبادی اسلامی را مدنظر قرارداده بود محبت در میان مردم واجد درجاتی است و از جمله آن درجات دوستی، مودت و عشق می باشد.
بلندترین و عالی ترین درجه محبت، مهر عبد و مخلوق به خاق یکتا است. در مرتبه بعد محبت حکما در دل شاگردان و محبت والدین قرار دارد.
آنچه منابع تاریخی و حکمی به دست می دهند آن است که مسکویه تلاش بر آن داشته است تا انسان را در رسیدن به سعادت تام اخلاقی و متخلق شدن به اخلاق الهی رهنمون شود. با این وجود فلسفه اخلاقی او نظری محض و نه عملی محض است، بلکه آن را باید حد وسط این دو برشمرد. درحقیقت در پی عقیده راه یافتن چنین اندیشه ای در ذهن این خردمند خلاق بود که اذعان می داشت احکام طبیعت اگر به صورت صحیح انجام یابد عبارت خواهد بود از یک مذهب اخلاقی براساس مهر و محبت انسان به انسان دیگر. درواقع، به نظر او، دین ریاضت و تربیت اخلاقی برای مردم است. هدف و آرمان شعائر دینی مانند نماز جماعت و حج کاشتن نهال فضائل در نفوس انسانها است و آن محبت همسایگی را به وسیع ترین صورت خود می آموزد.
منابع در روزنامه موجود است
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط مدیر نشریه  | 

اشتغال زنان از نگاه قرآن و سنت و نظر فقهای گذشته و حال

آشنایی با آرای اهل سنت و دلایل آنان، نیز معرفی منابعی در این باره و در ضمن بیان نظر برخی علمای شیعی، نگاه تازه و متفاوتی است که از امتیازات مقاله به شمار می‏آید. گرچه پیام زن بیم آن دارد قلم نویسنده تند رفته، جانب‏دارانه و با زنانه‏نگری (فمنیسم) مسأله را بررسی کرده باشد. به هر روی ارزیابی خوانندگان و صاحب‏نظران فرزانه، راهگشاست.
این مقاله در مجله لبنانی «منبر الحوار»شماره ۱۵، سال ۱۹۸۹ آمده است که اینک برای علاقه‏مندان به فارسی برگردانده می‏شود.
موضوع کار کردن زن مسلمان در بیرون از خانه، همچنان باعث اختلاف نظر شد میان موافقان و مخالفان است. از آن‏رو که غالب افراد گروه دوم، به شکل صریح یا ضمنی ادعا دارند عقیده‏شان موضع اسلام است، در این مقاله به بیان مسأله از نگاه اسلام (قرآن و سنت) و نظر فقهای پیشین و معاصر پرداخته‏ایم.
نگاشته‏های فقها و نویسندگان معاصر که به بازگشت به اصول اسلامی در بنیان خانواده و در تعیین وظایف زن و مرد دعوت می‏کند، اصرار دارد جای زن در خانه است و نخستین و آخرین وظیفه اصلی او، خانه و شوهرداری و تربیت فرزندان است.
هر یک از این فقها، دلیل و سببهایی را برای نظر خود مطرح می‏کنند. «رشیدرضا» فطرت را دلیل چنین اعتقادی می‏داند:
«فطرت می‏طلبد زن به بارداری و شیردهی و نگهداری و تربیت فرزندان و به کارهای خانه بپردازد.»۱
«حکیمی» با نظر وی موافق بوده، دلیل دیگری: عدم توانایی انجام کارهای سختِ بیرون از خانه را می‏افزاید و توصیه می‏کند: اگر به کارهای خارج از منزل علاقه دارد، به شعرسرایی و نویسندگی بپردازد.۲ گرچه می‏گویند کارهای خانه ـ به تنهایی ـ سخت و خسته‏کننده بوده، بیشتر این کارها، به فعالیت جسمی نیاز دارد.
اگر بپذیریم زن توان کارهای سخت را ندارد، آیا نویسنده (حکیمی) نمی‏داند تمام کارهای خارج از خانه نیازمند فعالیت بدنی نیست؟ حق داریم بپرسیم: چگونه این «موجود نازک و لطیف» [! [توانست مشقتهای هجرت را در زمان رسول اللّه‏(ص) تحمل کند؟! نیز حضور فعالی در جنگها داشته باشد!
دکتر مصطفی سباعی می‏گوید: تا وقتی بر شوهر، شرعا واجب است نفقه بدهد، زن حق کار کردن ندارد.۳ دلیل دیگر این است که: زن از فریب و مکر مردان، در امان مانده، جایگاه والا و پاک وی در اجتماع محفوظ ماند.۴
حقیقت این است که در مقابل این دلیل که پرسش‏برانگیز است، متحیریم! آیا مردان هیچ کاری در محیط کار جز فریب دادن و گول زدن زنان ندارند؟! آیا زنان این قدر کم خِرَد و ساده‏اند که به آسانی، به بازی گرفته شوند؟!
از شمار نویسندگانی که به منع فعالیت زن در خارج از خانه معتقد است ـ بی‏آنکه دلیل روشنی ارائه دهد ـ دکتر احمد فرج، در کتاب «المؤامرة علی المرأة المسلمة» است.۵
دلایل «مودودی» برگرفته از قرآن و سنت، و دلایل فقهای پیشین است که گفته خواهد شد. مودودی در کتابش (الحجاب) دلیلی دیگر آورده که: بیرون رفتن زن از خانه برای کار، یعنی اختلاط با مردان و به دنبال آن، فساد، به سبب وجود اسباب آن، که فتنه نگاه و زبان و شنیدن صدای زن است.۶
زنان شاغلی که از خیلی وقت پیشتر، در اثر رنج و مرارت کار روزانه، زیبایی و زنانگی خود را فراموش کرده‏اند، وقتی عبارت مودودی را بخوانند، زهرخند خواهند زد.
برخی از فقها و نویسندگانی که با اندیشه مودودی ـ مبنی بر ماندن زن در خانه و وقف خویشتن برای همسر و فرزندان ـ موافق‏اند، علت این نظریه را دلایل علمی می‏دانند که اثبات می‏کند ذکاوت و تواناییهای جسمانی زن، کمتر از مرد است.۷
این نظریه‏پردازان نمی‏دانند یا خود را به نادانی می‏زنند که اداره خانه، این کشور کوچک، نیازمند ذکاوت و مهارت و نیروی بدنی پرتوانی است و از مهمترین و خطیرترین وظایف زندگی، تربیت فرزندان است. در این صورت چگونه می‏توان این امور را به دست کسی سپرد که به گمان این آقایان، بهره کمی از ذکاوت و آگاهی دارد؟!
این نظریه‏ها و مشابه آن بسیار بوده، دلایل آن تقریبا یکی است.
[نظر فقهای کنونی]
نظر فقها و نویسندگان کنونی، به رغم توجیهات گوناگون در منع کار زن، تماما مستند به دلایل و اعتقادات فقهای پیشین است. دست کم به خاطر روابط زناشویی، بیشتر قواعد مکاتب فقهی، صراحت در منع زن از کار دارد، به دلیل اینکه شرعا بر مرد واجب است نفقه بپردازد.
کاسانی، از فقهای بزرگ حنفی می‏گوید:
«از جمله حقوق مرد، پس از ازدواج این است که زن در خانه بماند و کار نکند، و تأمین نیازهای زن بر عهده مرد باشد.»۸
سرخسی تأکید می‏کند:
«آشکارا معلوم است زنان نمی‏توانند کسب و کار کنند. کار زنان موجب فتنه است.»۹
بیرون رفتن زن از خانه، بنا بر نظر فقها، بسته به اجازه همسر است، مگر اینکه پدر و مادر زن بیمار باشند و یا زن بخواهد به دیدن آنها برود. اگر زن بدون اجازه همسر، از خانه بیرون رود، فقها معتقدند وی ناشزه بوده، مجازات وی، عدم وجوب پرداخت نفقه است. بدین ترتیب کار کردن زن، بیرون از خانه، مشروط به رضایت همسر است. از این‏رو بسیاری از زنان به دنبال کار خارج از خانه نیستند، زیرا نمی‏خواهند نافرمانی همسر را کرده، حق دریافت نفقه را از دست بدهند. همچنان که پیشتر وضع زندگی بدین دشواری نبود، طرحهای آزادسازی زن، از راه کار کردن، هنوز محقق نشده است.
[نظر فقها و قرآن و سنت]
نظر فقها در مورد کار کردن زن، بر قواعد قرآنی و سنت بنیان نشده، گرچه باید چنین باشد. ویژگی فقهای پیشین این بود که وقتی می‏خواستند قاعده و بنیانی نهند، هم‏رأی و زنان شاغلی که از خیلی وقت پیشتر
در اثر رنج و مرارت کار روزانه زیبایی و زنانگی خود را فراموش کرده‏اند وقتی عبارت مودودی را بخوانند زهرخند خواهند زد.
در مکه و زمان رسول اللّه‏(ص) امور حسبه (مالی) را «سمراء بنت‏نهیک الاسدیه» بر عهده داشت.
وی با شلاق کسانی را که در داد و ستد غش و فریبکاری می‏کردند مجازات می‏کرد.
یکدل بوده، داده‏ها و واقعیتهای اجتماع را در نظر داشتند و رأیشان اولین و آخرین اجتهاد بود، که گاه درست بود و گاه نادرست، اما فقهای کنونی برای چاره‏جویی در موضوع کار کردن زن، داده‏های اجتماع را در اختیار ندارند، در حالی که مسأله‏ای مهم بوده، مهمتر این است که به صراحت یا به طور ضمنی، نظر خود را به اسلام نسبت دهیم.
ما به بیان نظر قرآن و سنت در باره کار زن پرداخته، نظر فقهای پیشین و کنونی را بررسی خواهیم کرد.
دین اسلام به هنگام پیدایش، برخی امور را که در جاهلیت بدان عمل می‏شد، پذیرفت و بعضی را اصلاح کرده، برخی دیگر را از بین برد و قوانین جدیدی را برای سامان‏دهی زندگی مسلمانان در اجتماع نوظهور امت اسلام، وضع کرد. اسلام در مورد کار کردن زن، وضع زمان جاهلیت را پذیرفت؛ یعنی بی‏آنکه قانون صریحی بنهد، به زن اجازه داد همچنان کار کند، زیرا دین، همان گونه که حق کار کردن مرد را مسلم و بدیهی می‏دانست، در مورد زن چنین عقیده‏ای داشت. در زمان جاهلیت، بسته به [فرهنگ] محیط، به زن اجازه کار و فعالیت حرفه‏ای داده می‏شد.۱۰ وی به فعالیتهای بزرگ و مهم اقتصادی در جامعه می‏پرداخت و در کنار مرد خانواده یا برای ارتزاق [خود و خانواده‏اش اگر بیوه یا مطلقه بود] به عنوان یک کارگزار، فعالیت کشاورزی و دامپروری داشت. زنان برای کمک به خانواده یا ارتزاق، به صنایع دستی مشغول بودند و به زن، صنعت‏کار گفته می‏شد. وی آنچه را می‏بافت یا می‏ریسید، نیز کره و روغن یا پوست دباغی شده را می‏فروخت.۱۱ زن فعالیت تجاری هم داشت، چه در داخل و محدود، که در بازارهای محلی یا عمومی مثل بازار عکاظ، خرید و فروش می‏کرد، و یا در محل کسب خود که در طول سال کار می‏کرد و محصولات دست سازش را می‏فروخت یا کارهای زنان را که برای وی کار می‏کردند و آنچه را ساخته شده از بازار می‏خرید، خرید و فروش می‏کرد.
از شمار این زنان «ام منذر بنت‏قیس» است که ظاهرا در زمان رسول اللّه‏(ص) خرما می‏فروخت و «اسماء بنت‏مخرمه بن‏جندل» که عطرفروش بود و از یمن عطر وارد می‏کرد و در مدینه می‏فروخت.۱۲ برخی از زنان تجارت خارجی می‏کردند و ثروتمند بودند، مثل «هند بنت‏عتبه» و «خدیجه بنت‏خویلد»، اولین همسر پیامبر گرامی(ص).
در مقایسه با باقی حرفه‏ها، تجارت اهمیت و موقعیت خاصی داشت و کسانی بدان می‏پرداختند که شخصیتی قوی داشتند و دوراندیش بودند و می‏توانستند با مردم روابط و پیوند خوبی داشته باشند.
افزون بر این کارها، زنان در زمینه فکری و ادبی نقش داشتند و کاهن، شاعر، حکیم و مرجع رفع اختلاف بودند.
اگر کار و فعالیت زنان در زمان اسلام را ادامه وضع زمان جاهلیت بدانیم و اگر قرآن آیه صریحی در باره کار کردن زنان نیاورده باشد، همچنان که در باره مردان نیاورده، آیا می‏توانیم بدین سبب بگوییم: کار کردن مرد حرام است؟! گرچه در قرآن به طور ضمنی اشاره به کار کردن زنان شده است. قرآن مَهر را بر مرد شرعا واجب کرده، ارث بردن زن را پذیرفته و سهم مشخصی از ارث را در هر وضعی برای وی در نظر گرفته است. این حقوق و اموال، «سرمایه»ای برای زن است که باید آن را توسعه و رشد دهد. قرآن می‏پذیرد وی قانونا شایستگی دارد پیمان ببندد و خرید و فروش و رهن و ... کند.
در سنت ـ که از جمله وظایف آن تشریح و تبیین محتوای قرآن است ـ مطلبی در باره ممنوعیت کار کردن زن نیامده، خلاف آن را درست دانسته، کارهایی را که پیشتر زنان انجام می‏دادند، ادامه داده‏اند.۱۳
اسلام در این حد متوقف نشد، بلکه زن را به حضور در فعالیتها و به عهده گرفتن وظایف و مناصبی خواند که به مقتضای جامعه نوپیدای اسلام به وجود آمده بود. در مکه و زمان رسول اللّه‏(ص) امور حسبه (مالی) را «سمراء بنت‏نهیک الاسدیه» بر عهده داشت. وی با شلاق کسانی را که در داد و ستد، غش و فریبکاری می‏کردند، مجازات می‏کرد.۱۴ امور حسبه از مهمترین و خطیرترین مناصبی است که شخص می‏تواند در جامعه اسلامی بر عهده گیرد. بنا بر تعریف ماوردی از امور حسبه، که امر به معروف به هنگام ترک آن و نهی از منکر در وقت انجام آن است،۱۵ مسؤولیت امور حسبه، حد و مرزی نمی‏شناسد. از واگذاری این مسؤولیت به زن می‏توان میزان اعتماد بالا به تواناییها و شایستگی‏های زن را در پذیرش مسؤولیت، در زمان پیامبر(ص) فهمید. در جنگهای پیامبر(ص) بسیاری از زنان مانند مردان نقش داشتند.۱۶ زن به فعالیتهای مذهبی می‏پرداخت و مانند عابدی فقیه از پیامبر روایت می‏کرد و رسول اللّه‏ برای وی حدیث می‏گفت. زن در زمینه شعر هم بارز و برجسته بود.
موضع اسلام در باره کار کردن زن، موضع درست و طبیعیِ دینی است که در پی ساختن اجتماعی استوار و به هم پیوسته است و می‏داند ساختن چنین جامعه‏ای نیازمند تلاش و حضور فعال و بنیادی زن است و به خوبی آگاه است، نقش مهم و اساسی زن در ساختن اجتماع کوچک خانواده، مانع ایفای نقش وی در ساختن جامعه بزرگ اسلامی، از طریق کار کردن نیست.
حق کار کردن زن که اسلام پذیرفته، پذیرش انسان بودن زن و جزء احترام و تقدیری است که دین نوظهور اسلام برای وی قایل بود. این حق، عمل کردن به مفاد آیه ۱۷ سوره توبه است:
«مردان و زنان مؤمن، سرپرست یکدیگرند و همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند.»
در زمان خلفای راشدین، مانند زمان پیامبر(ص)، زن مسؤولیتهای مهمی بر عهده داشت. عمر ـ خلیفه دوم ـ شفاء دختر ابی‏سلیمان را بر امور مالی و دارایی بازار مدینه گماشت. هر زمان عمر وارد بازار می‏شد، شفاء دنبال وی بود.۱۷
اکنون اگر موضع فقهای پیشین را بررسی کنیم، علت فتوای آنان را در حرمت کار کردن زن می‏فهمیم. در قرن دوم هجری و پس از استقرار مسلمانان در سرزمینهای فتح شده، فقه شکل یکدستی را برای بیش از یکصد سال پیدا کرد. در پی پرسشهایی که از فقیهان می‏شد و به گونه فتوا و حکم، عمومیت می‏یافت، قوانین فقهی به وجود آمده، گذشته از گرایشهای شخصی، بازتاب اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه‏ای بود که فقیه می‏زیست. پیشینه سترگ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی که در صد سال ـ فاصله میان وفات پیامبر و ظهور فقه ـ بر جای ماند، به شکلی پنهان و پیچیده، قواعد فقهی را سمت و سو می‏داد.
کشورگشایی‏های مسلمانان و استقرار آنان در جوامع دیگر و آمیختگی‏شان با امتها و ادیان و باورهای جدید، موجب واکنشها و پیامدهایی در تمامی زمینه‏ها، از سوی مسلمانان شد. برخی از این پیامدها مربوط به زن می‏شد. بیم مردان از آبرو و ناموسشان موجب فشار و سختگیری بر زنان و خانه‏نشینی آنان شد. مردان می‏ترسیدند زنان با مردهای غیر عرب و غیر مسلمان اختلاط و ارتباط داشته باشند. به مردان مسلمان اجازه داده شده بود با زنان غیر مسلمان ازدواج کنند، ولی ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان، به راحتی انجام نمی‏شد. فکر ازدواج زن عرب با نژادی دیگر پذیرفته نبود و اگر ازدواجی صورت می‏گرفت، به زور فسخ می‏شد.۱۸
سختگیری بر زنان و اجبارشان بر خانه‏نشینی، به منظور پیشگیری از پیامدهای سوء بود و پیش از آنکه توسط فقها قانونمند شود، رواج و گسترش یافت.۱۹ [خانه‏نشینی اجباری زنان دلایل دیگری هم داشت:]
وضع آشفته سیاسی؛ جنگهایی که میان مسلمانان پیش آمد و زنان فعالانه و به طور مستقیم ـ و حتی در سطح رهبری ـ در آن شرکت داشتند، مثل جنگ جمل به رهبری عایشه (همسر پیامبر) و گاه غیر مستقیم در نبرد حضور داشتند که کتابهای تاریخی از آن سخن گفته است، مانند فعالیت زنان خوارج، نیز گفتگوی معاویه با زنان که چرا در جنگ، با امام علی(ع) همراهی کردند.
آنچه برشمردیم باعث شد مردان بر زنان سخت گیرند و از فعالیت آنان جلوگیری کنند، گرچه در قرآن و سنت دلیلی وجود نداشت که زن را از حضور و فعالیت باز دارد.
شاید بتوان گمان کرد حقوق بسیار و آزادی گسترده و برابری حقوق و تکالیف زن با مرد به عنوان یک انسان که اسلام به ارمغان آورد، موجب شد مردان سعی نمایند زن را پایبند و محبوس در خانه کنند و احادیث دروغی را در تأیید عمل خویش جعل کنند، همچون: اگر زن بدون اجازه همسر از خانه بیرون رود، هر چه که خورشید و ماه بر آن می‏تابد، زن را نفرین می‏کند، مگر اینکه شوهر راضی شود.۲۰
فقه برای قانونمند کردن وضع موجود، پا پیش نهاد و از آیاتی همچون «و قَرْنَ فی بیوتِکنّ؛ در خانه‏هایتان بمانید» بهره گرفت، در حالی که این آیه به روشنی، به زنان پیامبر(ص) اختصاص دارد، زیرا در آغاز آن «یا نساء النبی لستُنَّ کأحد من النساء» (احزاب/ ۳۳) است. زنان رهبر و پیامبر امت، احکامی خاص دارند، تا رفتارشان مورد نکوهش دیگران قرار نگرفته، پیامبر(ص) اذیت نشود.۲۱
فقهایی که اعتقاد به خانه‏نشینی زنان دارند، از آیه «و للرجال علیهن درجة» که در آغاز آن «و لهُنّ مثل الذی علیهن بالمعروف» است، نیز از آیه ۴۳ نساء «الرجال قوامون علی النساء» استفاده کرده‏اند. همچنین از احادیثی که زن را به پیروی از همسر تشویق می‏کند، در حالی که این آیات و احادیث به دلیل منطقی هدفی جز این ندارند که رهبر کشور کوچک خانواده را تعیین کنند؛ رهبری که در اداره و رهبری، باید ستمگر و زیاده‏طلب نباشد.
با بررسی گفتار فقها و نویسندگان معاصر [از اهل سنّت] در باره کار کردن زن، می‏بینیم که برخی فقها امانتدار و واقع‏نگر نبوده، در فهم نقش فقه و فقیه، کوته‏نظری کرده‏اند. این سخنی گزاف نبوده، ارزیابی خواهد شد. امانتدار نبودند، چون نظر خود را برگرفته از قرآن و سنت قلمداد می‏کردند، در حالی که ما نظر این دو را در باره کار زن گفتیم. افزون بر این، تمامی اقوال فقهای پیشین را نیاورده، به برخی گفتارها اعتماد و بسنده کرده‏اند، ولی چنین وانمود کردند که رأی تمامی فقها چنین است! اما مطلقا چنین نیست، مثلاً مذهب جعفری (شیعی) نه تنها کار کردن زن را قبول دارد، بلکه فراتر از این را معتقد است. «مغنیه»،
مسؤولیت امور حسبه حد و مرزی نمی‏شناسد از واگذاری این مسؤولیت به زن می‏توان میزان اعتماد بالا به تواناییها و شایستگی‏های زن را در پذیرش مسؤولیت در زمان پیامبر(ص) فهمید.
رأی فقهای شیعی را در بحث اجاره چنین گزارش می‏کند:
[نظر فقیهان شیعی]
«سید یزدی در عروة الوثقی و سید حکیم در مستمسک گفته‏اند: اگر زن برای خدمت در مدت معینی، [تعهد و توان خود را] اجاره دهد و پیش از انقضای این مدت، ازدواج کند، اجاره [و تعهد] باطل نمی‏شود، حتی اگر خدمت منافی بهره‏جویی شوهر و حقوق زناشویی باشد. در این حکم تفاوتی نیست شوهر در هنگام ازدواج، تعهد زن را بداند یا نداند، زیرا دو حق اینجا هست: حق خدمت و حق شوهر. اگر زن بتواند هر دو را انجام دهد، که خوب، و اگر جمع میان آن دو ممکن نباشد و تزاحم کنند، حق پیشتر که تعهد خدمت است، مقدم است، چون اگر حقوق شرعی مزاحم هم شوند، ترجیح با حق سابق است. بنابراین شوهر حق اعتراض یا فسخ تعهد زن را ندارد و همسر ناشزه محسوب نمی‏شود. اما اگر پس از ازدواج تعهد خدمت دهد و با حق شوهر منافات داشته باشد، بدون اذن و اجازه شوهر، تعهد خدمت درست نیست. اگر تعهد، با حق شوهر مطلقا منافات ندارد؛ مثلاً تعهد قرائت قرآن یا بافتن پیراهن با نخ کاموا یا پشم را بدهد، اجاره [و تعهد [صحیح است حتی اگر شوهر اذن ندهد».۲۲
متانت و منطقی بودن و واقع‏نگری نظر این فقیهان مشهود است. اینان اگر کار کردن زن پس از ازدواج را به موافقت شوهر ربط داده‏اند، به معنای اولویت حضور زن در خانه کشورگشایی‏های مسلمانان و استقرار آنان در جوامع دیگر و آمیختگی‏شان با امتها و ادیان و باورهای جدید موجب واکنشها و پیامدهایی در تمامی زمینه‏ها از سوی مسلمانان شد برخی از این پیامدها مربوط به زن می‏شد.
است. بدون تردید این اجتهاد همخوان با واقعیتهای اجتماع در آن زمان است.
[نظر ابوحنیفه]
ابوحنیفه فتوا داده است: زنان می‏توانند قاضی شوند، اما در مواردی که نمی‏توانند شهادت و گواهی دهند، یعنی در حدود و جنایات، نمی‏توانند قاضی باشند.۲۳
[نظر طبری]
امام ابن‏جریر طبری، قضاوت زن در تمامی احکام را روا می‏داند.۲۴
نظر این رهبران دینی کجا و رأی فقیهان و نویسندگان معاصر کجا! با اینکه منصب قضا در جامعه اسلامی از مهمترین و خطیرترین مناصب است.
اگر کار کردن زن، به حق شوهر نقصان یا آسیبی نرساند یا به خروج از خانه نیانجامد، علما اجازه داده و افزوده‏اند: اگر زن، حرفه‏ای مثل مامایی دارد، که از وجوب کفایی زنان است، شوهر نمی‏تواند مانع بیرون رفتن وی از خانه شود۲۵، اما حتی این قول را فقهای معاصر نگفته‏اند!
[تنگ‏نظری فقها]
فقهای کنونی در نظر و رأی خود مبنی بر ممنوعیت اشتغال زنان، دچار تنگ‏نظری و عدم واقع‏نگری شده‏اند؛ بر خلاف فقهای پیشین که به گمان خود با اجتهاد در قرآن و سنت، زن را از کار کردن منع کرده‏اند. انگیزه هر دو گروه، داده‏ها و طبیعت جامعه بوده است. در گذشته زنان به همان راحتی ازدواج می‏کردند، که طلاق می‏گرفتند. در نتیجه همیشه کسی بود که آنان را بگیرد و نفقه دهد، حتی زنان مدت عِدّه مرگ یا طلاق را به فراموشی می‏سپردند تا پیش از موعد ازدواج کنند. ماوردی که در قرن پنجم هجری زندگی می‏کند، در کتابش «الاحکام السلطانیه» از جمله وظایف قاضی را الزام زنان به عده نگه داشتن می‏داند.۲۶ اما ازدواج و طلاق سهل و ساده، اکنون ـ بلکه از مدتها پیش ـ وجود ندارد و زن خود را ملزم به کار کردن و تأمین نیازها به دست خود می‏بیند.
همکاری و پشتوانه اجتماعی که در زمان فقهای پیشین میان مردم بود، اکنون در جامعه ما کم شده، مدتهاست روحیه فردگرایی و خودمحوری گریبانگیر انسانها شده است و مردان و زنان خود را ملزم به کمک به زنان مطلقه یا کوخ‏نشین ـ حتی اگر صغیر داشته باشد ـ نمی‏بینند و یا این کار را به رغم میل خود و به خاطر سرزنش مردم و خجالت انجام می‏دهند. در این وضعیت زن چاره‏ای جز کار برای تأمین نیازهای خود و فرزندان ندارد.
این وضعیت می‏طلبد زن توانایی کار یا حرفه‏ای را داشته باشد، نه اینکه ـ چنان برخی فقها می‏گویند ـ فقط بتواند خانه شوهر را اداره کند! بسیاری از اوقات به سبب مشکلات و نیازهای زندگی کنونی، مرد نمی‏تواند نیازهای خانواده را تأمین کند و کار کردن زن بسیار ضروری می‏نماید. اگر شوهر خِسّت داشته یا در خرج کردن سخت‏گیر باشد و همسر آبروداری کند و نخواهد به محاکم پناه بَرَد و ادعای نفقه نماید ـ به خصوص اگر چند فرزند داشته باشد ـ آیا حق ندارد کار کند و نیازهای خود و فرزندانش را برآورد؟ البته علل دیگری را می‏توان برای وجوب کار کردن زن برشمرد که پایان ندارد.
فقیهان کنونی نقش فقه و فقیه را درست نمی‏شناسند و نمی‏دانند با دگرگونی عرف و سنتها و شرایط زمان و مکان، فتوا تغییر می‏یابد. فقه، بنا بر تعریف «ابن‏القیم الجوزیه» یعنی همین تغییرات! وی می‏افزاید:
«اگر فقط به آنچه در کتابها هست، بی‏آنکه اختلاف عرف و مصالح آنان و شرایط زمان و حالات نگریسته شود، کسی فتوایی بدهد، گمراه بوده و دیگران را نیز گمراه کرده است. این کار خیانت به دین است و مثل این می‏ماند که طبیبی مردمان را به آنچه در کتابها نوشته‏اند، مداوا کند، بی‏آنکه به اختلاف [آب و هوای] شهرها و مصالح و زمان و طبیعت آنان بنگرد. این طبیب و آن فقیه، نادان و جاهل بوده، به [سلامت] دینی و جسمی مردم آسیب می‏رسانند.»۲۷
سخن ابن‏القیم به روشنی می‏فهماند که فقه [به خودی خود [مقدس نیست، بلکه برای مصلحت بندگان وضع شده، وقتی قاعده‏ای فقهی معقول است و اجرا می‏شود که به هدف و علت (حکمت) تشریع دست یابد، که با تغییر احوال و زمان و مکان، هدف متغیّر است. اگر فقهای کنونی فقه را مقدس می‏دانند، باید دست از قواعدی همچون «الضرورات تبیح المحظورات» یا «لا ضرر و لا ضرار» بشویند، در حالی که قواعدی چنین، روح اسلام است و با توجه به وضع زمان، کار کردن زن را روا می‏شمرد.
[دلایل دیگر برای ممنوعیت کار زنان]
برخی از فقهای معاصر که با کار کردن زن، ضدیت دارند، می‏گویند:
«کُلّا درست نیست که دختران و زنان برای تأمین مخارج خویش کار کنند، بلکه باید پدر یا شوهر و یا برادران آنان نفقه‏شان را بدهند، تا زنان به زندگی زناشویی و بچه‏داری بپردازند.»۲۸ از این‏رو «از نظر اسلام، آموزش و پرورش زن، از وی همسری نمونه و مادری مهربان و خانه‏داری مدیر می‏سازد.»۲۹
آیا این نظریات درست بوده، جامعه‏ای نمونه در تقسیم کار به وجود می‏آورد؟! که مرد بیرون از خانه کار کند و رزق و روزی به دست آورد و خانواده را تأمین کند، و زن داخل خانه، کارش شوهرداری و خانه‏داری و تربیت فرزندان باشد؟! اوضاع و شرایط کنونی جامعه ما این رویکرد را برنمی‏تابد. لازم است در کوتاه مدت، بسیاری از چیزها را تغییر داد و از صفر شروع کرد.
آیا دعوت فقها به خانه و شوهرداری و تربیت فرزندان توسط زن، برای رفع بگو مگوهایی است که دیر زمانی است در این قرن بر سر کار کردن زن در جامعه پا گرفته است؟ بگو مگوها و شعارهای پوچی که می‏گوید: کار، موجب استقلال اقتصادی زن و عدم سازش در اگر زن حرفه‏ای مثل مامایی دارد که از وجوب کفایی زنان است شوهر نمی‏تواند مانع بیرون رفتن وی از خانه شود اما حتی این قول را فقهای معاصر نگفته‏اند!
برابر ظلم شوهر است (گویا که زن برای جنگ آماده می‏کنند!) کار باعث می‏شود زن شخصیت خود را باز یافته و کرامتش را حفظ کند.۳۰
اگر واکنش فقها به سبب چنین گزافه‏هایی است، معلوم می‏شود باز فقها واقعیتهای زمانی را که در آن زندگی می‏کنند، نمی‏شناسند و از آنچه می‏گذرد، بی‏خبرند.
از مدتها پیش، بسیاری از زنان، بطلان این شعارهای توخالی و تبلیغاتی را دریافته، به رغم کار در بیرون از خانه، مسؤولیت اداره خانه و توجه به همسر و تربیت فرزندان را بر عهده دارند. بدین سبب مسؤولیتشان دو چندان شده، جسما و روحا خسته‏اند.۳۱
مبالغه نیست اگر بگوییم اکنون خانه‏نشینی زن و بی‏نیازیش از کار، جز برای زنان ثروتمند یا کسانی که شوهری توانگر دارند، ممکن نیست. کار نکردن رؤیای بسیاری از زنان است که مجبورند برای تأمین نیازهای خانواده ـ اگر شوهر نداشته باشند ـ کار کنند. اینان با اشتیاق منتظر روزهای تعطیلی یا مرخصی هستند، تا بتوانند به خود برسند و فرزندانشان را ببینند و یا حتی خواب راحتی بکنند. اینان مدار بسته‏ای را که در آن به سر می‏برند، می‏شناسند. هر روز با دغدغه زحمتِ آمد و شد، سپردن کودکان به کودکستان، نگرانی پیوسته از ابتلا به بیماری اطفالی که از آنها نگهداری می‏کنند، برگشتن به خانه برای آماده کردن غذا، نظافت خانه و ... شروع می‏شود و با خستگی وی پایان می‏پذیرد. این واقعیت شناخته شده امروز جامعه ماست. آنکه بدین وضع دچار نیست، در خانواده‏ها شاهد این وضع است.
تازه بعد از تمامی این مشکلات، فقهای معاصر فتوایی می‏دهند که زنان شاغل احساس مبالغه نیست اگر بگوییم اکنون خانه‏نشینی زن و بی‏نیازیش از کار جز برای زنان ثروتمند یا کسانی که شوهری توانگر دارند ممکن نیست.
کار نکردن رؤیای بسیاری از زنان است که مجبورند برای تأمین نیازهای خانواده ـ اگر شوهر نداشته باشند ـ
کار کنند.
کنند به سبب مخالفت با دین و آموزه‏های آن گناه کرده‏اند! آیا به واکنش منفی زن مسلمان نمی‏اندیشند؟ چه اصراری دارند پشتوانه فتوای خود را دین قرار دهند؟! مگر چه تعداد از زنان حکم قرآن و سنت در این باره را می‏دانند و چه تعداد از آنان قرآن و سنت را بررسی می‏کنند تا به بطلان ادعای فقهای گذشته و حال پی ببرند؟!
ناگفته نماند مطقا ادعای برخی که می‏گویند اگر زن فقط خانه و بچه‏داری کند، توان فکری خود را نپرورانده و آن را از بین برده است، نیز صحیح نیست، بلکه خلافش درست است، زیرا تربیت و پرورش بدنی و روحی فرزندان، به فرهنگ و آگاهی گسترده زن نیازمند است. وی باید پیوسته فهم و شعور خود را رشد دهد، تا دچار لغزش نشده، در دامهای زندگی عصر جدید نیفتد و اثر منفی بر کودکان نگذارد.
توصیه می‏کنیم فقیهان و نویسندگان فاضل کنونی، نقش فقه در زندگی مردم و نقش فقیه در جامعه را بدانند. اسلام دینی آسان است، نه سخت. از این‏رو رسالت فقه و فقیهان، آسان کردن زندگی برای مردم است. فقها باید اوضاع زندگی در هر زمان و مکان، نیز طبیعت جامعه خویش را در نظر بگیرند. راز بقا و تداوم و توانمندی اسلام، همین است.
از این‏رو فتاوا و نظریه‏های فقها در باره کار کردن زن، باید برگرفته از داده‏های اجتماع و واقعیاتی که زن مسلمان بدان گرفتار است، نیز وضعیتی که خانواده‏ها در آن به سر می‏برند باشد. فقیهان معتقدند ساختن جامعه‏ای استوار و متحد، با اداره خانه توسط زن ممکن بوده، باید شوهر نیازهای خانواده را با کار در بیرون از خانه برآورد. این اعتقاد از شمار حقوق فقها و از موارد اجتهاد است. از این‏رو دگرگون کردن جامعه و هدایت آن به سوی مطلوب، بر عهده فقیهان است. ما نمی‏توانیم با آرزوها و رؤیاهایی که فقها از آن قانونهایی واجب الاطاعه می‏سازند، زندگی کنیم. بر فقیهان است حکم اسلام (قرآن و سنت) را در باره کار کردن زن، روشن کرده، مصلحت زن و شوهر را مناسب با وضع و واقعیات موجود در خانواده‏ها تعیین کنند.

--------------------------------------------------------------

۱۳ ـ حکیمی در «اعیان النساء» ص ۵۳۷ از «ام بنی انمار» یا بنی النمار نام می‏برد که «راوی و تاجر» بود و می‏گفت: خدمت رسول اللّه‏(ص) رسیدم و گفتم: من خرید و فروش می‏کنم ... وی پرسشهایی در باره خرید و فروش کرد و رسول‏اللّه‏ وی را راهنمایی نمود.
۱۰ ـ به جز جنگ و نبردهای قبایل علیه همدیگر، گرچه در این حال نیز زن نقش بسزایی در تشویق مردان به رزم داشت. وی اشعار حماسی می‏سرود و مردان را از سرزنش زنان، در صورت شکست یا ناتوانی در جنگ بیم می‏داد.
۱۵ ـ ابوالحسن الماوردی، الاحکام السلطانیه، ص۲۴۵، مطبعة مصطفی البابی الحلبی، قاهره، ۱۹۶۶.
۱ ـ رشیدرضا، حقوق النساء فی الإسلام، ص۳۷، حاشیه: محمدناصر الألبانی، المکتب الإسلامی، بیروت، ۱۹۸۴.
۱۲ ـ همان، ص۱۲۲ ـ ۱۲۳.
۱۱ ـ د. لیلی الصباغ، المرأة فی التاریخ العربی، ص۱۲۱، چ وزارت فرهنگ و ارشاد ملی، دمشق، ۱۹۷۵.
۱۶ ـ اعیان النساء، ص۲۱۸ و ۵۸۱.
۱۷ ـ نظام الحکم ...، ص۵۹۱.
۱۴ ـ ظاهر القاسمی، نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی (السلطة القضائیه)، ص۲۵۰، دار النفائس، بیروت، ۱۹۷۸.
۱۹ ـ این وضع را آشکارا در عراق، بعد از فتح می‏بینیم، اما جوامع پیشرفته که دارای پیوندها و روابط اجتماعی گسترده بود، به زن آزادی بیشتر و اجازه می‏داد با جامعه در ارتباط باشد و مثلاً محافل ادبی برگزار کند. جلسات ادبی «عائشه بنت‏طلحه» زبانزد است.
۱۸ ـ جرجی زیدان، تاریخ التمدن الاسلامی، ج۴، ص۸۸، مطبعة الهلال، قاهره، ۱۹۰۲.
۲۴ ـ همان.
۲۲ ـ محمدجواد مغنیه، الفقه علی المذاهب الخمسة، ج۴، ص۲۶۵، باب الاجاره، دار العلم للملایین، بیروت، ۱۹۶۵.
۲۷ ـ ابن‏القیم الجوزیه، اعلام الموقعین عن رب العالمین، تحقیق عبدالرحمن الوکیل، ج۳، ص۵ و ۶۴ و ۱۰۰، قاهره، ۱۹۶۹.
۲۹ ـ الحجاب، ص۱۵۸.
۲۰ ـ محمد بن‏علی الشوکانی، الفوائد المجموعة فی الاحادیث الموضوعة، ص۱۳۶، مطبعة السنة المحمدیة، قاهره، ۱۹۶۰.
۲۱ ـ برخی قاریان «قَرْنَ» خوانده و به خانه‏نشینی تفسیر کرده‏اند، ولی برخی «قِرْنَ» خوانده‏اند که تفسیرش: زندگی باوقار در خانه است. ای بسا قرائت نخست مقصود باشد و زنان در خانه محجوب باشند.
۲۸ ـ المرأة بین الفقه و القانون، ص۱۷۱.
۲ ـ شیخ محمدرضا الحکیمی، اعیان النساء، مقدمه، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۹۸۳.
۲۵ ـ ؟ فقه السنة، ج۲، ص۱۷۸، دارالفکر، بیروت، ۱۹۸۱.
۲۶ ـ الاحکام السلطانیه، ۲۴۷.
۳۰ ـ تأثیر این هجومها در قانونگذاریهای